خاطرات نقل شده از شهید کامران حلوایی
مسئولیت پذیری
به یاد دارم كه درسال 1355 همزمان با دوران نوجوانی شهید كامران پدرم بیشتر وقت ها ناهار ها را در مغازه میل میكردند با وجود اینكه من غیر از كامران دوبرادر دیگر به لحاظ سنی از او یكی دو سالی كوچكتر بودند نیز داشتم ولی همیشه مشاهده میكردم كه برای بردن غذای پدرم بمغازه او پیش قدم می شود. روزی كه ایشان بخاطر دیر رسیدن به مدرسه نتوانسته بود ناهار پدرم را به مغازه ببرد ، بعد از اینكه به طور اتفاقی با من كه از مدرسه بر می گشتم برخورد كرد ازمن تقاضا كرد كه من به جای او این كار را انجام دهم من هم قبول كردم كه اول غذا را به مغازه برده وبعد به خانه برگردم، متاسفانه در میانه راه با یك موتورسیكلت تصادف كردم ولی آسیب چندانی ندیدم. بعد از اینكه این خبر گوش كامران رسید او بسیار خود را سرزنش كرد وگفت اگر من دیر به مدرسه میرسیدم بهتر از این بود كه تو صدمه میدیدی وهمیشه وقتی این حادثه را به یاد میاورد احساس ندامت وپشیمانی میكرد
صداقت
در سال 1353 وقتی كه برای اولین بار پدر ومادرم به سفر حج مشرف شدند، نیاز بود كه در غیاب ایشان كسی مسئولیت مغازه را بر عهده بگیرد بالطبع كامران كه بزرگترین فرد خانواده و نوجوانی بیش نبود بجای پدرم در مغازه مشغول بكار شد ایشان به لحاظ فضایل اخلاقی آنچنان رشد كرده بود كه خود را موظف به ثبت درآمدی كه از مغازه بدست میامد میكرد وكوچكترین هزینه هایی كه از صندوق مغازه تأمین می شد را صادقانه بدون هیچ
كم وكسری یاداشت می نمود. این موضوع زمانی برمن روشن شد كه وقتی برای خریدن یك شكلات به من پول داد، آنرا نیز مانند سایر اقلام در دفتر ثبت نمود
امانت داری
به نقل از كوچكترین خواهر شهید
خواهرم به یاد دارد زمانی كه كامران عضو سپاه بود گاهی اوقات برای آمدن بمنزل از موتور استفاده میكرد. روزی كه و با موتور سپاه به خانه آمده بود ،خواهرم از او خواست كه وی را سوار موتور كرده ودر خیابان بگرداند، ایشان علی رغم اصرار زیاد خواهرم تنها او را بروی ترك موتور سوار كرد واز روشن كردن موتور خوداری نمود. وقتی با اعتراض خواهرم مواجه شد ایشان با لحنی بسیار مهربان به او گفت: این موتور جزء اموال عمومی است ونباید از آن استفاده شخصی كرد
ساده زیستی
خاطره ای به نقل از برادر شهید
سوم شعبان سال 1361 هنگامی كه ما خودمان را برای برگذاری مراسم ازدواج شهید كامران آماده می كردیم ، همواره او تاكید میكرد كه مراسم عروسیش خیلی ساده ومعمولی وبدون تشریفات وتجملات زیاد برگزار شود، برخلاف میل ایشان خانواده مخصوصأ پدرم شدیدأ تمایل داشتند كه این مراسم بسیار باشكوه انجام شود وبه جهت اینكه برادرم از نیت ما باخبر نشود بسیاری از برنامه های آنروز را از چشم او پنهان نمودیم در روز عروسی وقتی كه او آن مراسم را مشاهده كرد از این اتفاق نه تنها استقبال نكرد بلكه بسیار ناراحت هم شده واز آنجا كه دوستانش به شوخی وكنایه او را پولدار می خواندند. از این قضیه شرمنده وخجالت زده شده بود