• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن شمال > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
شمال (بازدید: 740)
جمعه 5/7/1392 - 9:27 -0 تشکر 653847
تجلیل امیر کویت از بانوی فداکار گلستانی

 همسر شهید حسین جرجانی با بیان اینکه می خواهم در سرخنکلاته خانه شهید راه اندازی کنم، گفت: سفارشم به بچه های شهدا اینست که قدر مادران خود را بدانند و آنها را احترام کنند.


جمعه 5/7/1392 - 9:27 - 0 تشکر 653848

به گزارش ساجدنیوز ،در آستانه هفته دفاع مقدس به سراغ همسر شهید و مادر فداکاری رفتیم که اسوه صبر و استقامت و سازندگی بود.

زنان در کشور ما همواره سپر بلا و سنگ صبور مردانی بوده اند که در زندگی جای خالی شان همواره احساس شد و در این خلا مردان فقط تعدادی اندکی از زنان توانسته اند زندگی را ادامه دهند.

آنچه که در زیر می خوانید ماحصل گفتگوی چند ساعته ما با خانم دکتر عصمت مقصودلو، همسر شهید حسین جرجانی است:
عصمت مقصودلو مادر فداکار گرگانی در شهر سرخنکلاته فعلی از توابع گرگان به دنیا آمد. وی در سال 1360 با یکی از جوانان سرخنکلاته که شور و حال جبهه ها را داشت ازدواج کرد که حاصل آن دو پسر و یک دختر بود.

او برای ما از زندگی اش گفت، زندگی پر مشقتی که در آن سایه همسر خیلی زود از سرش برداشته شد و او ماند و سه فرزند قد و نیم قد که می بایستی آنها را به سامان برساند.


عصمت مقصودلو از شوهرش شروع کرد. حسین جرجانی مردی با تقوا و خداترس بود که همواره در مساجد و تکایا حضور داشت. با شروع جنگ به جبهه رفت و در کنار سایر رزمندگان به جهاد با بعثی ها پرداخت.

جمعه 5/7/1392 - 9:27 - 0 تشکر 653849

عصمت مقصودلو می گوید: وقتی در سال 60 با حسین ازدواج کردم. او رزمنده ای بود که سه ماه سه ماه توی جبهه حضور داشت و بعد 10 روز مرخصی می گرفت و به سرخنکلاته می آمد. البته او قبل از ازدواج هم به جبهه رفته بود، یک مدت هم در سپاه زاهدان بود تا اینکه آمد سپاه بندر ترکمن و در کنار سردار نام آور ایرانی ابوعمار (حبیب الله افتخاریان) اولین فرمانده سپاه بندر ترکمن قرار گرفت.

من هم با آنکه بچه کوچک داشتم در کارهای پشت جبهه مانند خیاطی و آشپزی شرکت می کردم. آن زمان چون جنگ بود زن و شوهر همدیگر را خیلی کم می دیدند و شرایط جوری بود که امکان در کنار هم بودن فراهم نمی شد ولی در مراسم مذهبی همیشه با هم بودیم که بهترین خاطرات من با حسین در لحظات دعا و نیایش بود.

اواخر سال 64 عملیات غرور آفرین فاو بود که حسین جرجانی به عرش پر کشید. پسر عمویم محمد مقصودلو که بعدا به اسارت دشمن بعثی درآمد نیز در آن عملیات حضور داشت. وقتی حمله فاو آغاز شد همه خانواده های پشت جبهه در تلاطم و دلواپسی بودند.

وقتی محمد آمد به او گفتم از حسین خبری نداری ؟ به من گفت: احتمالا یا شهید شده یا اسیر؛ چون هنوز خیلی از جنازه ها را به عقب انتقال نداده بودند. چند روز بعد بود که از بنیاد شهید خبر شهادت حسین را به من دادند. حسین 28 ساله بود که شهید شد و من در آن زمان 27 سال داشتم.

27 ساله بودم که شوهرم را از دست دادم و بعد از آن تصمیم گرفتم دیگر ازدواج نکنم و تصمیم گرفتم فقط به بچه هایم و موفقیت آنها فکر کنم و بعد از آن ازدواج نکردم و بعد از مدتی شروع به درس خواندن کردم.

جمعه 5/7/1392 - 9:28 - 0 تشکر 653851

خانواده شهید خیلی اصرار داشتند که من درس نخوانم و به بچه ها برسم اما حمایت های خانواده ام و بنیاد شهید استان باعث شد تا همت و پشتکارم بیشتر شود و هم به بچه ها برسم و هم درس بخوانم. در کنکور سال 73 در رشته علوم پزشکی دانشگاه بابل با رتبه 173 قبول شدم. بعد از یکسال چون رفت و آمد برای من سخت بود انتقالی گرفتم و از بابل به گرگان آمدم.

با اینکه سال 73 در کنکور قبول شده بودم اما درس خواندن من خیلی طول کشید و در سال84 بود که مدرک دکترای خودم را در رشته پزشکی عمومی گرفتم. علتش هم بچه هایم بودند که در این سال ها مشغول درس و تحصیل بودند و من در این سال ها بارها از مرخصی استفاده کردم تا بچه هایم بتوانند به مدارج بالای علمی برسند.

وقتی الان به دوران تحصیل و بچه داری خودم در آن زمان فکر می کنم باورم نمی شود که این همه سختی و مرارت را تحمل کرده باشم. آن موقع جوان بودم و پر انرژی و مشکلات و سختی ها را احساس نمی کردم. به زندگی ام با وجود بچه هایم امید داشتم و همین امید به من انگیزه می داد. همیشه به من می گفتند که تو با سه تا بچه چه جوری رشته پزشکی درس می خوانی و من جواب می دادم که کار خارق العاده ای انجام نمی دهم. ولی الان وقتی به آن روزها فکر می کنم می فهمم که چه کار بزرگی انجام داده ام.

سه تا فرزند من اولی اش مهدی جرجانی است که کارشناسی مهندسی برق و قدرت و فوق لیسانس مدیریت دولتی دارد و الان در بندر ترکمن کار می کند. دومین فرزند من دخترم سوده جرجانی است که پزشکی عمومی را تمام کرده و در حال گرفتن تخصص رادیولوژی است. محمد علی جرجانی هم سومین فرزند من است که او هم کارشناسی مهندسی برق و قدرت و فوق لیسانس الکترونیک را گرفته است.

من به فرزندانم می بالم. آنها بدون اینکه سایه مهربان پدر را بالای سر خود داشته باشند زحمت کشیدند و درس خواندند و به این مدارج علمی بالا رسیدند.

در سال87 بالاخره به استخدام دولت در آمدم و در حال حاضر در مرکز بهداشت روستای امیرآباد گرگان به عنوان پزشک طبابت می کنم.

جمعه 5/7/1392 - 9:28 - 0 تشکر 653852

در کشور کویت سالانه همایشی تحت عنوان تجلیل از بانوان فداکار برگزار می شود که امسال من تنها خانمی بودم که از ایران به این همایش دعوت شدم و ولی چون مشکل ویزا داشتم نتوانستم در این همایش حضور پیدا کنم.

از مسئولان هم می خواهم در درجه اول به وضع معیشت مردم برسند و اوضاع اقتصادی را سر و سامان دهند. یک سری مشکلات و معضلات فرهنگی هم وجود دارد که باید با فرهنگ سازی آنها را حل کنند.

حرف آخرم اینکه بنا دارم در شهر سرخنکلاته مکانی را تحت عنوان خانه شهید راه اندازی کنم، نه برای شهید خودم بلکه برای خانواده های شهدا و برای بیان حرف دل آنها که نمی توانند در جاهای مختلف بیان کنند

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.