به نام خدا و سلام
آقایی بود مغازه ای داشت و پسرش شاگردش بود کوزه ای به کودک میداد تا از چشمه آب بیاورد و سیلی ای به او می زد تا کوزه را سالم برگرداند
پرسیدند: چرا کوزه نشکسته و سیلی اش می زنی؟
جواب داد: اگر بعد شکستن کوزه سیلی اش بزنم که برام کوزه نمیشه حالا می زنم که مواظب باشه و کوزه را سالم برگردونه