تضعیف اخلاق جنسی و عفاف؛ نگرانی ها و نمودها
نگرانی از وضعیت اخلاقی جنسی و کاهش رفتار عفیفانه در میان فرهیختگان و متدینان، به چهار محور باز می گردد:
1ـ آهنگ سریع گسترش مفاسد اخلاقی؛
2ـ کاهش حساسیت های عمومی نسبت به کنترل ناهنجاری ها و مشارکت در اصلاحات اخلاقی؛
3ـ کم شدن احساس مسئولیت خانواده در قبال تربیت جنسی فرزندان و نظارت سازنده و مستمر بر آنان و همچنین احساس ناتوانی خانواده آن گاه که به انجام وظیفه اقدام می کند و
4ـ فقدان باور مشترک، سیاست ها و اصول مشخص و طرح و برنامه های جامع و هماهنگ در مدیریت اجتماعی کشور.
تغییر شاخص های فوق می تواند حاکی از نمودهای اخلاقی زیر باشد:
کم شدن انگیزة تشکیل خانواده
آن چه در سال های اخیر بیش از هر چیز به کاهش انگیزة ازدواج در اوایل سنین جوانی منجر شده، تغییر در فرهنگ اقتصادی، افزایش سطح انتظارات و کم شدن روحیة قناعت و مواجهه با مشکلات است؛ نه کاهش درآمدهای اقتصادی خانوارها.
نکته دیگر تغییر در اخلاق جنسی است. جوانانی که به سهل انگاری جنسی عادت کرده اند ازدواج را نوعی محدودیت و محرومیت برای رفتار جنسی خود تلقی می کنند.
همچنین جوانانی که در روابط نامشروع؛ به تصویری نادرست از جنس مخالف دست یافته اند، کم تر می توانند برای زندگی مشترک به هم اعتماد کنند.
گفته می شود که یکی از علل افزایش سن ازدواج آن است که دختر و پسر برای مدیریت خانواده، نیازمند کسب دانش و تجربه ای بیش از گذشته اند و به فرصت بیشتری برای کسب آمادگی نیاز دارند، این تلقی خود تأثیر زیادی در کاهش حساسیت های والدین و سهل انگاری آنان در مهارت آموزی به فرزند دارد؛ تا جایی که صلاحیت فرزندان امروز برای ورود به زندگی خانوادگی، در مقایسه با نسل های گذشته، کمتر شده است.
افزایش طلاق و اختلافات خانوادگی
هم اکنون درصد بالایی از اختلافات، به شکل خودآگاه یا ناخودآگاه، ناشی از اختلال در اخلاق و تربیت جنسی است. انتخاب همسر از طریق عشق های خیابانی، بدون وجود همسازی فرهنگی و خانوادگی، زمینه های تفاهم در زندگی آتی را کم می کند و بی مبالاتی اخلاقی یکی از دو طرف، هم روابط عاطفی و خلوت جنسی طرفین را تحت تأثیر قرار می دهد و هم اعتماد به طرف مقابل را کم می کند.
تغییر در الگوی روابط زن و مرد
این تغییرات را می توان در مواردی از این قبیل مشاهده کرد: در روابط سهل انگارانة محارم و غیر محارم در خانوادة گسترده، در چگونگی خودآرایی دختران و پسران در محیط های عمومی و مختلط، در تمایل نسل جوان به برقراری ارتباط قبل از ازدواج، در ظهور پدیده دختران خیابانی، در رواج روسپی گری، بی مبالاتی جنسی و قاچاق دختران، در ملاک های گزینش دختران در شرکت های خصوصی و ادارات و در گسترش فضاهای مختلط در محیط های کاری دولتی، غیر دولتی و محیط های علمی.
در این جا توجه به چند نکته لازم است:
اول آن که: سن روسپی گری و فرار از خانه در سالیان اخیر کاهش چشمگیری داشته است. آغاز انحراف جنسی در دختران خیابانی، ناشی از ساده لوحی و تصور غلط آنان از زندگی آتی و ناآشنایی با ویژگی های جنس مخالف است. از سوی دیگر کسانی که در تجربة اول فرار از خانه، تجاوز را غالباً در فاصلة 24 ساعت، تجربه می کنند، به دلیل فقدان مکانیزم بازپروری، آموزش و حمایت، خود را ناگزیر به ادامة مسیر غلط احساس می کنند.
دوم آن که: کاهش آمار روسپی گری (مزدوری جنسی) و افزایش تمایل به بی مبالاتی جنسی در قالب دوست گزینی های بدون هزینه بدان معناست که نمی توان فقر را عامل اصلی فحشا، دست کم در سالیان اخیر، دانست بلکه بی مبالاتی جنسی در وضعیت جدید آن بیشتر عملی انتخاب گرانه است تا عکس العملی از سر ناچاری.
افزایش اعتیاد و بیماری های جنسی
تغییر الگوی ابتلا به ایدز از اعتیاد تزریقی به روابط جنسی،گسترش رسانه های تصویری جدید (اینترنت، ماهواره و ویدئو CD) و اعتیاد به مشاهده تصاویر پورنو (هرزه نگاری) زمینه ساز بروز رفتارهای ناسالم و پرخطر، از جمله خشونت جنسی است. به این موارد باید اعتیاد به استماع موسیقی های محرک را که هم به تحریک شهوت و هم به ضعف اراده منجر می شود، افزود.
افزایش شبکه های فساد
این شبکه ها هم در قالب سنتی خود، در شکل ایجاد خانه های فساد به ویژه در نزدیکی مراکز تجمع جوانان و دانشجویان، فعالیت می کنند و هم در قالب های جدید، با تأسیس پایگاه های اینترنتی فارسی زبان به منظور ترویج ابتذال و تابوشکنی اخلاقی و ترویج همجنس گرایی و از سوی دیگر می توان تغییراتی را در الگوی طرح مباحث زنان، در دو دهة اخیر مشاهده کرد که گاه ناشی از فعالیت شبکه ای است. به نظر می رسد از نیمة دهة هشتاد طرح مباحث حقوقی زنان جان گرفته است؛ این بار اما در قالب مباحث حقوق جنسی و طرح پرسش ها و شبهاتی که از یک سو آزاد شدن از قیود جنسی را مطرح می کند و از سوی دیگر حقوق جنسی برابر زنان را خواستار می شود.
افزایش افسردگی در نسل جوان
امروزه بسیاری از جوانان از اوان بلوغ تا پایان دهة سوم زندگی، بهترین بخش عمر خود را در محرومیت جنسی سپری می کنند. فرهنگ مسلط که برخورداری مالی، ثبات شغلی، تحصیلات و مسکن را پیش شرط آغاز زندگی می داند، در مقام عمل چشم بر نیاز جنسی می بندد. از سوی دیگر نیاز به مونس و همسر، فراتر از نیاز جنسی، با نیاز فطری بشر به سکون و آرامش پیوند خورده است.احساس برخورداری از حمایت عاطفی، احساس مسئولیت و احساس همدلی از عواملی است که به نشاط منجر می شود و زمینه های میل به گناه را کم می کند.
محرومیت از تشکیل خانواده در سنینی که بهترین موقعیت برای برقراری ارتباط سالم است، فشارهای عصبی و عدم تعادل در برنامه ریزی و عمل را نتیجه می دهد و به بروز افسردگی می انجامد. احساس یکنواختی و افق ابهام آمیز پیش رو می تواند زمینه ای برای اعتیاد به مواد روان گردان و ورود جوانان به عرصه های هیجان انگیز منفی را فراهم آورد.
از سوی دیگر، تدابیری که به منظور سرگرم سازی نسل جوان اتخاذ می شود، به دلیل آن که این نیاز اساسی جسمی و روحی را پاسخ نمی دهد نمی تواند مانع بروز افسردگی گردد.