وقتی منفیبافی میکنیم چه اتفاقی میافتد
هرچه بیشتر منفیبافی میکنیم و راهی هم برای رهاساختن آن نمییابیم انرژی خود را راکد نگه میداریم.
وقتی درگیر منفیبافی میشویم ممکن است سعی کنیم اعتماد و اطمینان داشته باشیم ولی وقتی دست به کاری خطیر میزنیم، همچنان دستخوش اضطراب و سردرگمی میشویم؛ بدینترتیب اعتمادبهنفس ما زائل شده است. ما آرزوی درونیمان را برای فعالیت بیشتر و پیشرفتکردن احساس میکنیم ولی متوجه میشویم عقب نگه داشته شدهایم.
شاید دلمان بخواهد شاد باشیم و نسبت به خودمان احساس خوبی داشته باشیم ولی هنوز گرفتار احساس گناه و بیارزشی هستیم. ما نمیتوانیم خلوص، معصومیت و خوبی را که حاصل آن است احساس کنیم ولی حس میکنیم که با افسردگی و تأسفخوردن برای خود، بیشتر در خود غرق میشویم. لذت ما کم میشود و میل درونیمان شاد بودن است اما آن را نمییابیم. این فرایند در افرادی با حساسیت کمتر که از کمبودهای خود بیاطلاع هستند، متفاوت است. آنها تاحدودی شاد هستند ولی این افراد از دیرباز مفهوم لذتبردنهای واقعی را از بین بردهاند.