• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
فرهنگ پایداری (بازدید: 1265)
شنبه 13/7/1392 - 15:56 -0 تشکر 661038
تبلیغ تصویر امام در حج توسط حاج همت

 

ناغافل می‌دیدی صدای خنده جمعیت بلند شده! نگو معانقه کردن برای حاج همت، بهانه‌ای بود تا بتواند خیلی راحت، تصویر حضرت امام را به پشت کلاه کاسکت سفیدرنگ مأمورین پلیس سعودی بچسباند! پلیس‌های بینوا هم از علت خنده شدید مردم بی‌خبر بودند.
 در پاییز 1360، با مساعدت سردار شهید محمد بروجردی، شماری از فرماندهان نواحی سپاه منطقه هفت کشوری جهت اعزام به زیارت بیت‌الله الحرام، گزینش و به این سفر معنوی، فرستاده شدند. از جمله ایشان، محمدابراهیم همت، فرمانده سپاه ناحیه پاوه، احمد متوسلیان، فرمانده سپاه ناحیه مریوان، محمود شهبازی، فرمانده سپاه استان همدان را می‌توان نام برد. سفر حج تمتع سال 1360، برای همت و یاران همسفرش، سراسر با ماجرا و خاطره، همراه بود.
 
در مراجعت از این سفر، احمد متوسلیان با اشاره به یکی از حوادث جالب و شیرینی که حاصل تیزهوشی همت به شمار می‌رفت، به یکی از هم‌رزمانش گفته بود: «من خیال می‌کردم خودم آدم جسوری هستم، اما حاج همت پاک روی دست ما زده بود. روز تظاهرات حاجیان ایرانی در مکه، او یک سری از این تصاویر کوچک برچسب‌دار حضرت امام را توی جیب دشداشه خودش مخفی کرده بود. هر چند لحظه یک بار، کاغذ پشت یکی از آنها را جدا می‌کرد و در حالی که برچسب را کف دست‌اش مخفی کرده بود، به طرف مأمورین پلیس سعودی می‌رفت، دست در گردن آنها انداخت و با آنها معانقه می‌کرد.
منبع:عقیق

شنبه 13/7/1392 - 15:56 - 0 تشکر 661039

ناغافل می‌دیدی صدای خنده جمعیت بلند شده! نگو معانقه کردن برای حاج همت، بهانه‌ای بود تا بتواند خیلی راحت، تصویر حضرت امام را به پشت کلاه کاسکت سفید رنگ مأمورین پلیس سعودی بچسباند! پلیس‌های بینوا هم که از علت خنده شدید مردم بی‌خبر بودند، دایم به آنها چشم غره می‌رفتند.


آن روز، با این ترفند زیرکانه حاج همت، حدود 50 ـ 60 نفر از مأمورین قلدر سعودی، ناخواسته و ندانسته، به توفیق تبلیغ تصویری حضرت امام مفتخر شدند!».


همت، متوسلیان و شهبازی، هنگامی که به ایران بازگشتند، هیچ‌گونه سوغاتی‌ایی به همراه نیاورده بودند. حسین شریعتمداری، یکی از همراهان این کاروان می‌گوید: «زمانی که به ایران رسیدیم، هر کدام از ما، جز یک ساک دستی کوچک، چیز دیگری به همراه نداشتیم. در فرودگاه، وقتی مأمور کنترل اثاثیه، ساک‌ها را وارسی می‌کرد، گفت: بقیه اثاثیه؟ گفتیم: بقیه ندارد. پرسید: سپاهی هستید؟ گفتیم: بله».

شنبه 13/7/1392 - 15:57 - 0 تشکر 661041

همت به محض مراجعت از مکه، ابتدا به زادگاهش، شهرضا رفت. پدرش می‌گوید: «... حاجی نزدیک صبح به شهرضا رسید. اهل خانه همگی خوشحال شدند. حاجی از آنها خواست سر و صدا نکنند، مبادا مزاحم خواب همسایه‌ها بشوند. او فقط یک ساک دستی کوچک داشت. فردای آن روز، به اصرار مادرش و من، گوسفندی خریدیم و سر بریدیم. حاجی رفت و سفارش پنجاه عدد نان داد و ظهر تمام بچه‌های سپاه و دانش‌آموزانی را که قبلاً سر کلاس او بودند به ضیافت ولیمه دعوت کرد. نزدیک ظهر، خودش رفت و هر فقیری را که دید، به خانه آورد و به او ناهار داد. این شد ولیمه حاجی!».

شنبه 13/7/1392 - 15:58 - 0 تشکر 661044


داستان ازدواج شهید همت



همزمان با هفته دفاع مقدس، چاپ هفتم کتاب خاطرات مهدی زین الدین با عنوان «تو که آن بالا نشستی» و چاپ نوزدهم کتاب «شهید همت به روایت همسر» از سوی انتشارات روایت فتح راهی بازار نشر شد.

کتاب «شهید همت به روایت همسر» که به قلم حبیبه جعفریان نوشته شده است به بیان بخشی از زندگی شهید محمد ابراهیم همت از زاویه دید همسرش می‌پردازد.


شهید محمد ابراهیم همت، دوازدهم فروردین سال 1344 در اصفهان به دنیا آمد. وی پس از شروع جنگ تحمیلی، به صحنه جنگ وارد شد و در مدت حضورش در جبهه‌های نبرد، خدمات موثری ارایه کرد و در نهایت در هفدهم اسفند سال 1362 در جزیره مجنون به شهادت رسید.


در مقدمه کتاب می‌خوانیم: «در کتاب قطور تاریخ، فصل جدیدی به نام انقلاب اسلامی و به نام انسان نوشته شده است. این فصل از جنس بهار است ولی به رنگ سرخ نوشته شده است و خزانی به دنبال ندارد. این فصل، داستان تجدید عهد انسان در روزهای پایانی تاریخ است و برای همین با خون و اشک نوشته شده است; خونی که یک روز در این سرزمین بر خاک ریخته شد و اشکی که روزی در وداع، گوشه چادری پنهان شد و روزی دیگر بر سر مزاری به خاک فرو شد؛ و امروز باز هم جاری می‌شود تا یک بار دیگر، گرد و غبار ناگزیر زمان را از چهره سرداران روزهای انتظار بشوید؛ در کتاب قطور تاریخ، فصل جدیدی نوشته شده است که سخت عاشقانه است.»

شنبه 13/7/1392 - 15:58 - 0 تشکر 661045

همسر شهید همت، داستان ازدواج با او را این چنین شرح می دهد:


«با یکی دو نفر از دوستان خود عازم کرمانشاه شدیم، آموزش و پرورش آن‌جا ما را به پاوه فرستاد. وقتی وارد شهر شدیم هوا تاریک شده بود. باران می‌بارید. یک‌راست به ساختمان روابط عمومی سپاه رفتیم. همت آن ‌جا نبود. گفتند به سفر حج رفته است. در اتاق خواهران مستقر شدیم و از روز بعد کار خود را در مدارس پاوه آغاز کردیم. آن زمان شهر رونق بیشتری پیدا کرده بود و بخش عمده‌ای از منطقه پاک ‌سازی شده بود و تعداد زیادی از نیروهای بومی توسط شهید ناصر کاظمی و همت، جذب کانون فرهنگی جهاد و سپاه شده بودند.


سفر حج ایشان حدود بیست روز به طول انجامید. در این فاصله به اتفاق خواهران اعزامی خانه‌ای برای سکونت خود در شهر اجاره کردیم. یک شب پیش از آمدن حاجی به پاوه خواب عجیبی دیدم. او بالای قله‌ای ایستاده بود و من از دامنه قله او را تماشا می‌کردم. خانه سفیدی را به من نشان داد و گفت: "این خانه را برای تو می‌سازم، هر وقت آماده شد دست تو را می‌گیرم و بالا می‌کشم." فردای آن شب خبر رسید همت آمده است. یکی-دو روز بعد، از فرماندار شهر برای سخنرانی در مدرسه دعوت کرده بودیم. گفتند کسالت دارد و همت به جای ایشان آمد. حالا دیگر او را حاج همت صدا می‌زدند. چند دقیقه‌ای پس از شروع سخنرانی ایشان، برادری از سپاه آمد و خبر درگیری مناطق اطراف پاوه را داد. حاجی عذرخواهی کرد و مدرسه را ترک گفت.

شنبه 13/7/1392 - 15:59 - 0 تشکر 661048

دو روز بعد همسر یکی از برادران اعزامی از اصفهان، که در آموزش و پرورش فعالیت می‌کرد و ارتباط صمیمانه‌ای با حاج همت داشت، به محل سکونت ما آمد و درخواست ازدواج با حاج همت را مطرح کرد، بهانه‌ای آوردم و پاسخ منفی دادم. آن خانم اصرار کرد و از خلق و خوی شهامت، اخلاص و فداکاری حاجی تعریف کرد و گفت: "دیگران روی شهادت و گواهی همت قسم یاد می‌کنند." گفتم روی این موضوع فکر می‌کنم. دو یا سه روز بعد در خانه همان خانم و همسرشان با همت حرف زدیم. او نشانی منزل ما را در اصفهان یادداشت کرد. در آن ایام سپاه پاوه همچنان مشغول پاک ‌سازی روستاهای مرزی از لوث گروهک‌ها و عراقی‌ها بود و چون او نقش عمده‌ای در فرماندهی این عملیاتها داشت قرار شد پس از اتمام عملیات راهی اصفهان شود.


همزمان با انتقال تعدادی از شهدا به اصفهان فرصتی فراهم شد و حاجی در آن سفر همراه با خانواده خود برای گفتگو با پدر و مادرم به خانه ما رفتند. از آن‌جا که شخصیت حاج همت احترام برانگیز بود و علاوه بر آن از قدرت کلام خوبی برخوردار بود و محبت دیگران را نسبت به خود جلب می‌کرد، در اولین برخورد با خانواده من توانسته بود جای خود را باز کند.



به دنبال موافقت هر دو خانواده حاج همت از اصفهان با پاوه تماس گرفت. برادران مستقر در کانون، امکان سفر من به اصفهان را در اسرع وقت فراهم کردند. فردای همان روز که به اصفهان رسیدیم حاج همت به خانه آمد. خانواده ما قصد داشتند مراسم عقد و عروسی را به زمان خاصی بیندازند، اما ایشان با تبحری که در جا انداختن مطالب داشت گفت: " برای یک مسلمان هیچ روزی بهتر از ولادت بنیانگذار اسلام نیست." و با این جمله قرار عقد را برای دو روز بعد، یعنی هفدهم ربیع‌الاول گذاشت.

شنبه 13/7/1392 - 15:59 - 0 تشکر 661049

به دنبال موافقت هر دو خانواده حاج همت از اصفهان با پاوه تماس گرفت. برادران مستقر در کانون، امکان سفر من به اصفهان را در اسرع وقت فراهم کردند. فردای همان روز که به اصفهان رسیدیم حاج همت به خانه آمد. خانواده ما قصد داشتند مراسم عقد و عروسی را به زمان خاصی بیندازند، اما ایشان با تبحری که در جا انداختن مطالب داشت گفت: " برای یک مسلمان هیچ روزی بهتر از ولادت بنیانگذار اسلام نیست." و با این جمله قرار عقد را برای دو روز بعد، یعنی هفدهم ربیع‌الاول گذاشت.


دلم می‌خواست خطبه عقد را امام خمینی(ره) بخوانند، این، یکی از آرزوهایی بود که زوج‌های جوان در آن روزها داشتند و در صورت انجام آن به خود می‌بالیدند. به حاج همت پیشنهاد کردم از دفتر امام وقتی بگیرند. ولی پیش از آن‌که درخواست خود را به طور کامل به زبان بیاورم حاجی از من خواست صرف ‌نظر کنم. او گفت: " راضی نیستم روز قیامت جوابگوی این سؤال باشم که چرا وقت مردی را که متعلق به یک میلیارد مسلمان است به خودت اختصاص دادی."


قرار خرید گذاشته شد. حاج همت دست خانواده‌اش را جهت خرید برای من باز گذاشته بود، اما برای خودش جز یک حلقه ساده که قیمت آن به دویست تومان هم نمی‌رسید، خرید دیگری نکرد.مراسم عقد به دور از هرگونه تجملات و ریخت و پاش برگزار شد. من با لباس ساده سرسفره حاضر شدم. حاجی نیز یک دست لباس سپاه به تن کرده بود. میهمانان مجلس، اعضای هر دو خانواده و تعدادی از دوستان من و حاجی بودند. مراسم با صلوات و مدیحه‌سرایی برگزار شد، هر چند که این‌چنین رسمی در میان اقوام و خانواده ما معمول نبود.»


چاپ نوزدهم کتاب «شهید همت به روایت همسر» اثر حبیبه جعفریان با شمارگان پنج هزار و 500 نسخه، به‌زودی در اختیار علاقه‌مندان قرار خواهد گرفت.

شنبه 13/7/1392 - 16:0 - 0 تشکر 661052


جنگ به روایت «حاج همت» خواندنی است



کتاب ارزشمند و پربار «به روایت همت»، در زمستان سال 1391، توسط «نشر صاعقه» و «انتشارات بعثت27» راهی بازار کتاب شد. این کتاب، در 996 صفحه، توسط محقق و نویسنده ی توانمند، «حسین بهزاد» به نگارش درآمده است.

 کتاب ارزشمند و پربار «به روایت همت»، در زمستان سال 1391، توسط «نشر صاعقه» و «انتشارات بعثت27» راهی بازار کتاب شد. این کتاب، در 996 صفحه، توسط محقق و نویسنده ی توانمند، «حسین بهزاد» به نگارش درآمده است. کتاب مزبور، دربرگیرنده ی سی ودو «درس گفتار » برگزیده، از مجموعه مصاحبه ها،سخنرانی ها، بیانات توجیهی و... معلم بسیجی «شهید محمّدابراهیم همّت» در حدّ فاصل بهار 1359 تا زمستان 1362 خورشیدی است که طی یک روند پژوهشی  نگارشی توسط «حسین بهزاد» ضمن رجوع به آرشیوهای مدارک دیداری، شنیداری و مکتوب، فراهم آمده است. این سی ودو درس گفتار، که مقطع چهار ساله ی پایانی حیات «شهید همّت»  ازبدو حضور وی در پاوه، تا ده روز مانده به شهادت او در عملیات خیبر را در برمی گیرند، واجد مهم ترین جنبه های شخصیتی و دغدغه های عقیدتی، آرمانی،سیاسی، فرهنگی و نظامی آن بزرگوار می باشند.


شنبه 13/7/1392 - 16:1 - 0 تشکر 661054

برخلاف بسیاری از کتاب های منتشر شده طی سالیان گذشته، که در آن ها  شهید«همّت» را دوستان، هم رزمان و نیروهای رزمنده ی تحت امر وی برای نسل بالیده ی پس از جنگ به روایت می نشستند، در فصل به فصلِ «به روایت همّت »، این خود «شهید همّت» است که باورها و دیدگا ههایش به عوالم لاهوت و ناسوت، تاریخ، سیاست و فرهنگ را، در دل پیچیده ترین حوادث تاریخی دفاع هشت ساله ی ملّت ایران، برای معاصرین حاضر و غایب ، بازگو می کند. خواننده،از خلال مطالعه ی سطر به سطر هر یک از این درس  گفتارها، به صورت بلاواسطه،می تواند با جنبه های متنوع و در عین حال تا به امروز تبیین ناشده ی سیره ی عقیدتیو عملی یکی از پرآوازه ترین سرداران شهید حماسه ی دفاع مقدّس آشنا شود.

شنبه 13/7/1392 - 16:1 - 0 تشکر 661055


گروه جهاد و مقاومت مشرق، در سی وسومین سالگشت آغاز دفاع مقدس، مطالعه ی این کتاب را به تمامی علاقمندان به تاریخِ جنگ هشت ساله، توصیه می کند. در این مجال، با مشاهده ی برش های از  «به روایت همت» می توانید برای تهیه و خواندن آن، تصمیم بگیرید. جای این کتاب در کتابخانه شما خالی نباشد.


علاقمندان برای تهیه کتاب «به روایت همت» می توانند با تلفن 66964071 - 021 تماس حاصل فرمایند. یا به فروشگاه مرکزی «نشر27» واقع در این نشانی، مراجعه فرمایند:


تهران - خیابان انقلاب اسلامی - قبل از تقاطع ولی عصر(عج) - ابتدای خیابان برادران شهید مظفر(شمالی) - نبش بن بست یکم

شنبه 13/7/1392 - 16:8 - 0 تشکر 661058


عکس/مختار و حاج همت روی جلد دفترچه




برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.