• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعلیم و تربیت (بازدید: 3049)
دوشنبه 25/6/1392 - 13:50 -0 تشکر 646158
اصول تربیت دینی از منظر آیات و روایات

منبع: موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی ره

در این مقاله، پس از بیان معنای لغوی و اصطلاحی «اصل» تربیتی، مجموعه‌ای از مهم‌ترین اصول تعلیم و تربیت دینی را بررسی می‌‌كنیم. این اصول با بهره‏گیری از آیات قرآن كریم و روایات پیامبر(ص) و اهل‌بیت(ع) استخراج و كاوش می‌شوند.
اصول تربیتی استخراج‌شده و معرفی‌شده عبارت‌اند از: جوان‌گرایی، تفرد، تفاوت‌های اجتماعی، خانواده‌گرایی، فطرت‌گرایی و گزیده‌محوری. برخی از این اصول، مورد توجه عموم فیلسوفان و دانشمندان تعلیم و تربیت بوده‌اند. اما در اینجا با استفاده از آیات و روایات، با نگاهی جدید به آنها پرداخته و یا جزئیات بیشتری از آن بحث می‌شود. برخی دیگر نیز از ویژگی‌های نظام تعلیم و تربیت اسلامی محسوب می‌شوند و به‌طور خاص مورد توجه فیلسوفان مسلمان هستن

دوشنبه 25/6/1392 - 13:56 - 0 تشکر 646169

مقدمه

فعالیت‌های تربیتی، از جمله فعالیت‌های اساسی است كه در حیات فردی و جمعی انسان، تأثیری انكارناپذیر دارد. این فعالیت‌ها برای تحقق اهداف مورد نظر، تابع اصل یا اصولی هستند. مشخص‏كردن اصول تربیت در هر حیطه‌ (دینی، اجتماعی، اخلاقی، عقلانی و غیره) كه باشد، از جمله اقدامات اساسی است كه باید قبل از هر فعالیت تربیتی انجام پذیرد. این اصول از هر منبعی اخذ شون ـ‌فلسفه، دین، روان‌شناسی، جامعه‌شناسی و سایر رشته‌های معرفتی و علمی‌ـ باید پاس داشته و به رعایت آنها اهتمام ورزیده شود؛ در غیر این صورت، جریان تربیت، در فرایند خود تا رسیدن به هدف نهایی دستخوش مخاطره خواهد شد.

دوشنبه 25/6/1392 - 13:56 - 0 تشکر 646170

مفهوم اصل:[272] به‌منظور برداشت یكسان از مفهوم «اصل» و بهره‌گیری از آن در اصول نام برده شده، ارائة تعریفی روشن از «اصل» ضروری می‌نماید. این نوشتار درصدد تحلیل و دقت‌های موشكافانه در تبیین و تعریف مفهوم «اصل» و كاربردهای آن نیست؛ زیرا نوشتار حاضر گنجایش چنین بررسی‌ای ندارد و این مهم مجالی ویژه و وسیع‌تر می‌طلبد.

در لغت، به بیخ، بن و ریشة هر چیز «اصل» می‌گویند. این مفهوم در درون خود، اضافه و نسبت را به همراه دارد و همیشه در مقایسه با یك شیء دیگر سنجیده و مقایسه می‌شود؛ ولی مجازاً می‌تواند به‌طور مستقل در مورد هر امر مهم و اساسی‌ای كه حكم بنیان برای چیزها و كارهای دیگر دارد، به كار رود.

متناظر با مفهوم لغوی «اصل»، اصول تربیتی به دستورها و قواعد كلی‌ای اطلاق می‌شود كه حكم ریشه و بنیان تدابیر، تصمیمات و فعالیت‌های تربیتی دارند و با هدایتگری‌های خود، درستی فرایند تربیت را از ابتدا تا انتها تضمین می‌كنند. با این نگاه، اصول تربیتی، همة جریان و كلیة بخش‌های تربیت شامل سیاست‌ها، اهداف، برنامه‌ها، روش‌ها، محتوا، ارزشیابی و... را تحت سیطره و نفوذ خویش دارند. این امر در حالی است كه قید «راهنمای عمل» یا «راهنمای مربی» برای عبارت «دستورها و قواعد كلی» كه در تعریف‌های گوناگون از سوی بسیاری از متخصصان ذی‌ربط به كار برده شده است، دامنة آن را به فعالیت‌های مربیان و معلمان محدود می‌كند و اقدامات سیاست‌گذاران تربیتی، برنامه‌ریزان تربیتی، تدوینگران محتوای آموزش‌ و دیگر دست‌اندركاران تربیت را خارج از شمول وضع اصول تربیتی قرار می‌دهد. همچنین این قید، اصول را فقط برای روش‌ها لازم می‌داند و به‌طور تفریط‌آمیزی قلمرو نظارت و حكومت آنها را به روش‌های تربیتی تقلیل می‌دهد.

ما به پیروی از دیدگاه خود دربارة حوزة اصول، در این جستار به اصول ناظر بر روش‌ها محدود نمی‌شویم و در ذیل، به اصولی از تعلیم و تربیت دینی می‌پردازیم كه بخش‌ها و جنبه‌های گوناگونی از موضوع تربیت را تحت پوشش قرار می‌دهند؛ بخش‌هایی مانند سیاست‌ها، اهداف، برنامه‌ریزی‌ها، روش‌ها و محتوا.

دوشنبه 25/6/1392 - 13:57 - 0 تشکر 646171

1. جوان‌گرایی


اسلام دامنة سنی آموزش را از مهد تا لحد قرار داده است. در خصوص تربیت نیز اسلام گرچه تا قبل از چهل‌سالگی را مهم شمرده است، محدودیتی قایل نشده است. با این‌همه، اسلام به همة مراحل رشد و تكامل انسان به یك چشم ننگریسته است؛ برخی دوران را بر برخی مقدم داشته و آن را از نظر تعلیم و تربیت حائز اهمیت ویژه دانسته است. در این میان، دوران جوانی برای تعلیم و تربیت دینی حساب جداگانه‌ای دارد.


اساساً جوانی در اسلام، به‌طور ویژه مورد توجه قرار گرفته است و برای جوان در زمینه‌های گوناگون، ‌احكام و دستورهای ویژه و مستقیم قرار داده شده است. به‌عنوان نمونه در باب نیكی به جوانان، پیامبر اكرم(ص) می‌فرمایند: اوصیكم بالشّبّان خیرا؛[273] «من به همة شما مسلمانان توصیه می‌كنم كه با جوانان با نیكی و نیكوكاری رفتار كنید (و شخصیت آنان را گرامی و محترم بدارید)».


به دلیل كثرت عنایت اسلام به جوانان، در روایات برحسب مورد، الفاظ متعددی برای آنان به كار گرفته شده است: «حدث»، «شاب»، «مراهق»، «یتیم»، «غلام»، «فتی»، «صغیر»، «ابن»، «بالغ»، «رشید»، «محتلم» و... .


همان‌گونه كه گذشت، یكی از زمینه‌هایی كه جوانی در آن مورد توجه خاص قرار گرفته است، تعلیم و تربیت است. در این دوره دربارة تعلیم و تربیت سفارش ویژه شده است. امام صادق(ع) در مقام اهمیت آموزش جوانان می‌فرماید: لَسْتُ أُحِبُّ أَنْ أَرَی الشَّابَّ مِنْكمْ إِلا غَادِیاً فِی حَالَیْنِ إِمَّا عَالِماً أَوْ مُتَعَلِّماً...؛[274] «دوست ندارم از شما مسلمانان جوانی را ببینم كه به غیر از یكی از این دو حالت صبح كند: یا عالم باشد یا جویندة علم».


در روایتی دیگر، همان امام بزرگوار برای تأكید بر فراگیری معارف دینی توسط جوانان می‌فرماید: لَوْ أُتِیتُ بِشَابٍّ مِنْ شَبَابِ الشِّیعَةِ لَا یَتَفَقَّهُ لأَدَّبْتُهُ؛[275] «اگر جوانی از جوانان شیعه را به نزد من بیاورند كه وظیفة خود را در شناخت دین انجام نمی‌دهد، او را تأدیب خواهم كرد».


در این روایت دو تعبیر شایستة تأمل است: یكی «تأدیب» كه در گزاره‌های دینی كمتر به كار رفته است؛ و دیگری «تفقّه» در دین كه نشان‌دهندة لزوم درك عمیق دین (و نه صرفاً علامت ضرورت عمل به مناسك دینی) است.


«جوانی» در اصطلاح رایج حدود 14 تا 29 سالگی را دربرمی‌گیرد؛ ولی در این مبحث، در مقابل پیری استعمال شده است و دامنة وسیع‌تری از سال‌های عمر را شامل می‌شود، و درحقیقت بخشی از بزرگ‌سالی و به‌خصوص قسمتی از كودكی را شامل می‌شود. تعیین دقیق دامنة جوانی از نظر اسلام، مستلزم تحقیق لغت‌‌شناختی در خصوص واژگان مأخوذ از روایات است، كه پیش از این به آنها اشاره شد.


به هر روی، جوانان ارزش سرمایه‌گذاری ویژه برای تربیت دارند؛ آنان به دلیل آنكه ذهنی خالی و نامشوش دارند، سریع فرامی‌گیرند و نیز آموخته‌هایشان پایدارتر است. پیامبر گرامی(ص) فرموده است: مَنْ تَعَلَّمَ فِی شَبَابِهِ كانَ بِمَنْزِلَةِ الرَّسْمِ فِی الْحَجَرِ وَمَنْ تَعَلَّمَ وَهُوَ كبِیرٌ كانَ بِمَنْزِلَةِ الْكتَابِ عَلَی وَجْهِ الْمَاءِ؛[276] «آن‌كس كه در جوانی بیاموزد، آموزشش به منزلة نقش در سنگ است (ثابت و پایدار می‌ماند) و آن‌كس كه در بزرگ‌سالی بیاموزد، آموزشش به منزلة نوشتن روی آب است».


تربیت‌پذیری جوانان، استثنایی است. آنان آمادگی فراوان برای تربیت دارند. امام علی(ع) در نامة 31 نهج البلاغه به فرزند خود می‌فرماید: إِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ كالْأَرْضِ الْخَالِیَةِ مَا أُلْقِیَ فِیهَا مِنْ شَیْ‏ءٍ قَبِلَتْهُ فَبَادَرْتُك بِالْأَدَبِ قَبْلَ أَنْ یَقْسُوَ قَلْبُك؛ «دل جوان نوخاسته، مانند زمین خالی از گیاه و درخت است؛ هر بذری در آن افشانده شود می‏پذیرد و در خود می‌پرورد. من در آغاز جوانی‌ات به ادب و تربیت تو مبادرت كردم، پیش از آنكه عمرت به درازا بكشد و دلت سخت شود».


رهبران دینی توجه مربیان و دست‌اندركاران تربیت دینی را به‌ این نكتة مهم جلب كرده‌اند كه در فعالیت خود، جوانان را محور قرار دهند و برای آنان سرمایه‌گذاری ویژه انجام دهند و نیز سیاست و برنامة مخصوص آنان تدارك ببینند. آن بزرگواران این نكتة اصولی را به شكل‌‌های گوناگون به گوش متولیان رسانده‌اند؛ گاهی مستقیماً به تربیت دینی جوانان سفارش كرده‌اند، گاهی از تجربة خود در این زمینه سخن گفته‌اند، و گاهی حضور چشمگیر جوانان را در عرصه‌های ایمانی برشمرده‌اند.


در روایتی اسماعیل‌بن‌عبدالخالق حكایت كرده است:


امام صادق(ع) به ابی‌جعفر احول درحالی‌كه من می‏شنیدم فرمود: به بصره رفته‌ای؟ پاسخ داد: آری. فرمود: شتاب مردم را در مورد ولایت و دخول در مذهب شیعه چگونه دیدی؟ در پاسخ گفت: به خدا سوگند كه جمعیت شیعه اندك و با آنكه فعالیت هم می‌كنند ولی آن هم كم است. فرمود: شما بیشتر به جوان‌ها توجه كنید؛ زیرا جوانان به هر خیر و خوبی شتابان‏ترند.[277]


رسول اكرم(ص) در مورد تجربة تربیت دینی خود چنین گفته‌ است:


به شما دربارة نیكی كردن به جوانان سفارش می‌كنم؛ زیرا آنها دلی رقیق‌تر و
قلبی فضیلت‌پذیرتر دارند. خداوند مرا به پیامبری برانگیخت، تا مردم را به
رحمت الهی بشارت دهم و از عذابش بترسانم. جوانان سخنانم را پذیرفتند و
با من پیمان محبت بستند؛ ولی پیران از قبول دعوتم سر باز زدند و به مخالفتم برخاستند. سپس این آیه‏ از قرآن را (كه دربا
رةكهن‌سالان و قساوت و سخت‌دلی آنان است) تلاوت كرد: سپس زمانی طولانی بر آنها گذشت و دچار قساوت و سخت‌دلی شدند.[278]


قرآن كریم داستانی مشابه را نیز دربارة حضرت موسی‌بن‌عمران(ع) بیان می‌كند. زمانی كه حضرت موسی(ع) به امر خدا قیام كرد و مردم را به آیین حق دعوت كرد، جز جمعی از ذراری و فرزندان قوم بنی‌اسرائیل، یعنی نوبالغان و جوانان، كسی از پدران و بزرگ‌ترها به وی ایمان نیاورد. آنان از ترس فرعون، از ایمان به موسی سر باز زدند. فَمَا آمَنَ لِمُوسَی إِلاَّ ذُرِّیَّةٌ مِّن قَوْمِهِ عَلَی خَوْفٍ مِّن فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِمْ أَن یَفْتِنَهُمْ...؛ (یونس، 83) «سرانجام كسی به موسی ایمان نیاورد، مگر فرزندانی (جوانان) از قوم وی در‌حالی‌كه (بزرگ‌ترها) بیم داشتند از آنكه مبادا فرعون و سران آنها به ایشان آزار رسانند».


امام علی(ع) در‌بارة اصحاب حضرت مهدی چنین می‌فرماید:


یاران حضرت مهدی همگی جوان‌اند و پیری در میان ایشان نیست، مگر به‌اندازة سرمه در چشم یا به‌قدر نمك در توشة راه، كه كمترین چیز در توشة راه نمك است.[279]


چگونه از كنار دو پیام دینی زیر به ‌سادگی عبور كنیم و هیچ نتیجة اصولی تربیتی از آنها نگیریم: «فَبَادَرْتُك بِالْأَدَبِ قَبْلَ أَنْ یَقْسُوَ قَلْبُك؛ فرزند عزیزم، من در آغاز جوانی‌ات به ادب و تربیت تو مبادرت كردم، پیش از آنكه عمرت به درازا بكشد و دلت سخت شود».


فَطَالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ؛ «زمان [عمر] درازی بر آنها گذشت [بزرگ و پیر شدند]‏ و دل‌هایشان سخت شد».


بنابراین، آیا شایسته نیست جوان‌گرایی را به‌منزلة اصلی تربیتی در تعلیم و تربیت دینی بپذیریم؟

دوشنبه 25/6/1392 - 13:57 - 0 تشکر 646172

2. تفرد


تفرد از اصول بنیادین تعلیم و تربیت است و بدین معناست كه هر انسان، هرچند شباهت‌هایی با دیگران دارد، دارای خصوصیات جسمی، ویژگی‌های روانی و توانایی‌های مختص ذهنی، هوشی و ادراكی متمایز با دیگران است كه او را موجودی مستقل، تام و فردی خاص می‌سازد. این ویژگی‌ها به‌منزلة تفاوت‌های فردی، بسیار دامنه‌دار و وسیع است و در اخلاق، رفتار و استعداد افراد در ساحت‌‌های گوناگون زندگی كاملاً مشهود است. توجه به این تفاوت‌ها در ساحت تعلیم و تربیت، از اهمیتی ویژه‌ برخوردار است و رعایت آن به این معناست كه باید:


1. متربیان استعداد‌یابی شوند و ویژگی‌های هوشی، عاطفی و ادراكی هركدام از آنان بازشناسی شود؛


2. متربیان با توجه به خصوصیات ذهنی، هوشی و روانی طبقه‌بندی شوند و برای هر طبقه، به فراخور استعدادها و خصوصیات، هدف و برنامة ویژه تهیه شود؛


3. متربیان تحت تربیت یك مربی، محدود و معدود شوند، تا بتواند به وضعیت آموزشی و پرورشی آنان با توجه به تفاوت‌هایشان رسیدگی كند.


از سوی دیگر، رعایت تفاوت‌های فردی توسط معلمان و متربیان، مستلزم این است كه آنان به فنون، هنرها و روش‌های گوناگون تدریس و تربیت تسلط داشته باشند، تا در برخورد با متربیان متفاوت، از شیوه‌ها و فنون متناسب با هركدام استفاده كنند و با هر فرد با توجه به سطح فكری و روانی او مواجه شوند و با زبان خاص او سخن گویند.


ریشه‌ها و علل تفاوت‌های پیشین را می‌توان در ویژگی‌های ذاتی، عوامل پیش از تولد و عوامل پس از تولد و محیط سراغ گرفت. تفاوت‌ها با انسان متولد می‌شوند و سپس با محیط تغییر می‌یابند.


اسحاق‌بن‌عمار می‌گوید:


به امام صادق(ع) گفتم: وقتی در نزد بعضی اشخاص سخن می‌گویم، سخنم تمام نشده، آن شخص همة مقصودم‏ را می‏فهمد، و كسی هم هست كه وقتی با او به ‌تفصیل كامل سخن می‌گویم، او همه را همان‌گونه كه گفتم برای من بازگویی می‌كند، و با بعضی هم كه (نه به ‌تفصیل) سخن می‌گویم، می‏گوید دوباره برایم بگو (تا بفهمم). امام فرمود: ای اسحاق، می‌دانی علت آن چیست؟ گفتم: نه. فرمود: آن‌كه پیش از اتمام سخنت، همة مقصود تو را می‌فهمد، عقل با نطفة او خمیر شده و آن‌كه پس از اتمام سخن مشروح تو، همه را به تو بر‌می‏گرداند، در شكم مادر كه بوده، عقل با جسم او تركیب شده است، و اما آن‌كه سخن خود را به تمام و كمال برای او می‌گویی، ولی می‏گوید دوباره بگو، او پس از آنكه بزرگ شده عقل با وی تركیب شده است و ازاین‌رو می‏گوید دوباره بگو.[280]


در شیوه و سیرة پیامبر و اهل‌بیت(ع) در رویارویی با مردم، احوال و سطح درك و فهم آنان، این اصل تربیتی كاملاً رعایت می‌شده است. به همین سبب، آن بزرگواران گاه از خطابه و موعظه، گاه از مجادله و گاه از قیاس و برهان استفاده می‌كردند. همچنین به پرسش یكسان افراد گوناگون، پاسخ‌های متفاوت می‌دادند.


عبدالله‌بن‌سلیمان می‌گوید:


از امام صادق(ع) راجع به امام پرسیدم، كه آیا به امام هم اختیاراتی داده شده، چنان‌كه به سلیمان‌بن‌داوود داده شده بود؟ فرمود: آری، و دلیلش این است كه: مردی از امام مسئله‌ای پرسید، آن حضرت جوابش گفت. سپس دیگری همان مسئله را پرسید و او جوابی برخلاف جواب اول گفت. باز دیگری همان مسئله را پرسید و او جوابی برخلاف آن دو جواب گفت... . من عرض كردم: اصلحك الله، امام كه این جواب را می‌گوید، آنها را می‌شناسد؟ (كه هریك را مطابق فهم و استعدادش پاسخ می‌گوید)... . سپس به من فرمود: آری، امام، زمانی كه مردی را ببیند، او را و رنگش را می‌شناسد، ... از این جهت است كه به مردم آن‌گونه (هركس را مطابق با فهم و استعدادش) پاسخ می‌دهد.[281]


تفاوت‌های ذهنی، هوشی و ادراكی و مواردی از این دست در تعلیم و تربیت، كه پیش‌تر به آنها اشاره شد، فقط بخشی از تفاوت‌های فردی است، و معمولاً
همین بخش نیز مورد توجه روان‌شناسان شخصیت و روان‌شناسان یادگیری
قرار گرفته است. ولی هنگامی كه كمی جلوتر می‌رویم و به‌طور خاص به حوزة تربیت دینی وارد می‌شویم، به تفاوت مهم دیگری برمی‌خوریم كه دیگر مورد علاقة روان‌شناسان نیست. در مقابل، دین به این تفاوت اهتمام تام ورزیده
است و مكرراً با بیانات گوناگون به آن التفات داده است و در تربیت دینی نقش كلیدی و حساس دارد. ما این نوع از تفاوت را «ظرفیت وجودی» و یا «تحمل وجودی» می‌نامیم.


روایت زیر این تفاوت را در بین «مؤمنان» به‌‌خوبی تبیین می‌كند:


امام صادق(ع) فرمود: به‌راستی خداوند عزوجل ایمان را بر هفت سهم نهاده است: نیكو‌كاری، راست‌گویی، اعتقاد محكم به خدا و دین، خشنودی به قضای پروردگار، وفا به عهد و پیمان، داشتن دانش، بردباری. سپس آن را میان مردم تقسیم كرد. خداوند هركه را هر هفت سهم داد، پس او كامل است و همة ایمان را پذیرفته است؛‏ و به برخی مردم یك سهم داد و به برخی دو سهم و به بعضی سه سهم. خداوند مردم را بر همین منوال تفاوت گذاشت، تا اینكه به آخرین گروهشان هفت سهم داد. سپس امام فرمود: بر آن‌كس كه یك سهم دارد، به‌اندازة دو سهم، تكلیف تحمیل نكنید و نه بر آن‌كس كه دو سهم دارد به‌اندازة سه سهم، كه بر او گران آید و موجب مشقت و زحمت او شود. امام به همین منوال فرمایش خود را ادامه داد، تا رسید به هفت سهم.[282]


زمانی كه خود یا دیگری را به كاری وامی‌داریم، لازم است برای انجام آن آمادگی داشته باشد، و اگر این آمادگی وجود نداشته باشد، بر نفس تحمیل می‌شود؛ در این صورت انسان از انجام آن سر باز می‌زند. این نكته دربارة دانش و شناخت نیز جاری است، به این معنا كه اگر از پیش، آمادگی برای درك و شناخت مسئله‌ای وجود نداشته باشد، انسان آن را هضم نمی‌كند و در نتیجه نمی‌پذیرد و یا بد می‌فهمد و دچار كج‌فهمی می‌شود؛ آن‌گاه عامل پدید آمدن آسیب‌های جدی و عمیقی در فرد می‌گردد و عقاید و باورهای وی را سست و متزلزل می‌سازد. این روایت مشهور است كه: وَاللهِ لَوْ عَلِمَ أَبُوذَرٍّ مَا فِی قَلْبِ سَلْمَانَ لَقَتَلَهُ؛[283] «امام زین‌العابدین(ع): به خدا سوگند اگر ابوذر آنچه در دل سلمان بود، می‏دانست؛ او را می‌كشت».


در روایت دیگر آمده است كه:


امیر مؤمنان علی در میان گروهی از یارانش در مسجد نشسته بود. عرض كردند: ای امیر مؤمنان، برای ما سخنرانی كن. فرمود: وای بر شما، سخن من سخت و دشوار است؛ جز دانشمندان آن را نمی‌فهمند. آنان اصرار كردند. فرمود: همراه من بیایید؛ پس به منزلشان وارد شدند. (در آنجا شروع به سخن كرد و) فرمود: منم آن‌كه برتری یافتم؛ پس چیره شدم. منم كه زنده می‌كنم و می‌میرانم. منم اول و آخر و ظاهر و باطن.
آنان غضبناك شدند و گفتند علی كافر شده است، و از جا برخاستند (كه بروند). امام علی
(ع) به در (خانه) فرمود: ای در، ایشان را نگه‌دار. آن در (باز نشد و از این طریق) ایشان را نگه داشت. آن‌گاه فرمود: آیا به شما نگفتم سخن من سخت و دشوار است؛ جز دانشمندان آن را نمی‌فهمند؟ (امام به ناچار در صدد جبران آسیب و تفسیر سخنان خود در سطح ظرفیت و تحمل آنان برآمد؛ ازاین‌رو فرمود:) بیایید (بنشینید) تا (سخنانم را) برایتان تفسیر كنم. اینكه گفتم منم آنكه برتری یافتم؛ پس چیره شدم، (مقصودم این بود كه) من با این شمشیر با شما جنگیدم و بر شما پیروز شدم تا اینكه به خدا و رسولش ایمان آورید؛ و اما اینكه گفتم منم كه زنده می‌كنم و می‌میرانم؛ من سنت (پیامبر) را زنده می‌كنم و بدعت را می‌میرانم؛ و اما اینكه گفتم منم اول، (آری) من اولین كسی هستم كه به خدا ایمان آوردم و مسلمان شدم. گفتم منم آخر، من آخرین كسی هستم كه پیامبر را كفن كرد و به خاك سپرد؛ و اما اینكه گفتم من ظاهر و باطنم، (یعنی) دانش ظاهر و باطن نزد من است. عرض كردند: ما را (از زیر فشار درك سخنانت) راحت كردی؛ خداوند تو را آسوده بدارد».


اهتمام به رعایت ظرفیت وجودی افراد و تفاوت آنان در تربیت دینی همان نكته‌ای است كه در روایات بر آن تأكید شده است و به تصریح و تلویح خواسته شده است كه از ارائة معرفت سنگین و غیر قابل هضم به اشخاص كم‌ظرفیت و كم‌تحمل خودداری شود.


در روایت آمده است كه گروهی از اهل بصره به خدمت امام علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) رسیدند و در حضور امام دربارة عقاید و افكار یونس‌بن‌عبدالرحمن (در‌حالی‌كه یونس‌بن‌عبدالرحمن به دستور امام به اتاق كناری رفته بود و صدای آنان را می‌شنید) بسیار بد گفتند. حقیقت این بود كه آنان به دلیل كم‌ظرفیتی، مطالب یونس را در‌بارة امامت و ولایت برنتابیده و دچار كج‌فهمی شده بودند. امام پس از وداع و خروج اهل بصره، یونس را خواست و به او فرمود: یَا یُونُسُ حَدِّثِ النَّاسَ بِمَا یَعْرِفُونَ وَاتْرُكهُمْ مِمَّا لا یَعْرِفُونَ كأَنَّك تُرِیدُ أَنْ تُكذَّبَ عَلَی اللهِ فِی عَرْشِهِ؛[284] «ای یونس، با مردم به‌اندازة فهم و دركشان سخن بگو، و از بیان آنچه درك نمی‌كنند پرهیز كن، (در غیر این ‌صورت از نظر آنان) گویا تو قصد كرده‌ای بر خداوندی كه در عرشش بر همگان حكم می‏راند، دروغ ببندی».


مقصود امام این بود كه نسبت‌هایی كه آنان به تو می‌دهند، ناشی از نبود درك كافی سخنان تو در امر امامت و مقام امام است. در روایت معروف أربع مأة، امیر مؤمنان(ع) در بخشی از آن می‌فرماید:


با مردم به آن مقدار كه توان فهم و شناخت دارند، معاشرت كنید و از آنچه (تحمل دركشان را ندارند و) انكارش می‌كنند، وانهید و آنان را به روی خود و ما واندارید؛ زیرا (فهم و پذیرش) امر ما دشوار و سخت است و به‌جز فرشته مقرب یا پیغمبر مرسل یا بنده‏ای كه خداوند دل او را به ایمان آزمایش كرده (و ایمانش پذیرفته) شده است، تحمل نتواند كند.[285]


در روایتی دیگر امام صادق(ع) در حق معلمان دینی كه این اصل تربیتی را رعایت می‌كنند و از نقل مطالبی كه بالاتر از سطح درك و تحمل مخاطبشان است، خودداری می‌كنند، دعا كرده است:


عَنْ مُدْرِك بْنِ الْهَزْهَازِ قَالَ قَالَ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ(ع) یَا مُدْرِك رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً اجْتَرَّ مَوَدَّةَ النَّاسِ إِلَیْنَا فَحَدَّثَهُمْ بِمَا یَعْرِفُونَ وَتَرَك مَا یُنْكرُونَ؛[286] «مدرك‌بن‌هزهاز گوید: امام صادق(ع) فرمود: ای مدرك، خدا رحمت كند بنده‏ای كه محبت مردم را به‌سوی ما جلب كند؛ پس از سخنان ما آنچه در سطح درك و شناخت ایشان است برای آنان نقل و از نقل سخنانی كه از سطح فهم آنان فراتر است، خودداری كند».


در این روایت امام تخطی از اصل تفرد را مانع حفظ محبت مردم به اهل‌بیت(ع) می‌داند و از دوستانش كه در امر تعلیم و تربیت دستی دارند، می‌خواهد این اصل را به ‌كار بندند و برای ایشان طلب رحمت می‌كند؛ باشد كه ما نیز با جدی گرفتن این مهم تربیتی، مشمول دعای آن بزرگوار شویم.

دوشنبه 25/6/1392 - 13:57 - 0 تشکر 646173

3. تفاوت‌های اجتماعی


تفاوت اجتماعی در مقابل تفاوت فردی (تفرد) است و منظور از آن هر نوع تفاوتی است كه متكی بر تفاوت‌های درونی فرد نباشد، و ناشی از موقعیت و جایگاه وی در جامعه و اجتماع باشد؛ خواه جایگاه فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و یا غیر آن.


در مبحث تفرد، به قسمی از تفاوت فردی اشاره شد كه خارج از حیطة مورد توجه جدی روان‌شناسان شخصیت و یادگیری بود. به نظر می‌رسد مبحث «تفاوت‌های اجتماعی» اساساً در مباحث علوم تربیتی معاصر جایی ندارد (چه رسد كه در سطح اصلی تربیتی مطرح باشد) و از اختصاصات نظام‌های تعلیم و تربیت دینی یا به‌طور خاص از ویژگی‌‌های نظام تعلیم و تربیت اسلامی است. بر سیاق اصل تفاوت‌های فردی، اصل تفاوت‌های اجتماعی به ما می‌گوید افراد برحسب موقعیت و جایگاهشان در جامعه و اجتماع، باید برنامه و اهداف تربیتی مخصوص داشته باشند و از آنان انتظارات تربیتی متفاوت داشت. به دلیل شباهت بین این دو اصل، مباحث مشتركی بین آنها وجود دارد كه از تكرارشان در اینجا خودداری و بیشتر به دلایل اسلامی آن پرداخته می‌شود.


ای همسران پیامبر، هركس از شما مبادرت به كار زشتی آشكار كند، عذابش دوچندان خواهد بود و این بر خدا همواره آسان است و هركس از شما خدا و فرستاده‏اش را فرمان برد و كار شایسته كند، پاداشش را دوچندان می‏دهیم و برایش روزی نیكو فراهم خواهیم ساخت. ای همسران پیامبر، شما مانند هیچ‌یك از زنان [دیگر] نیستید؛ اگر سرِ پروا دارید، پس به ناز سخن مگویید تا آن‌كه در دلش بیماری است، طمع ورزد و گفتاری شایسته گویید(احزاب: 30ـ32).


از واژه «فاحشة» در آیة اول از سه آیة فوق، گناه كبیره و یا هر عملی كه در نهایتِ زشتی و شناعت باشد مانند آزار دادن به رسول خدا(ص)، قصد شده است. كلمة «مبینة» به معنای هویدا كردن است. منظور از «فاحشة مبینة» گناهی است كه زشتی‏اش برای همه روشن باشد. انجام گناه كبیره به شكل علنی و آشكارْ فرضی است، و صدور چنین عملی به این شكل از همسران آن حضرت بعید به نظر می‌رسد.


دو آیة اول دلالت دارد بر آنكه جزای عمل بد همسران پیامبر گرامی(ص) دو برابر جزای زنان دیگر، و جزای عمل نیك ایشان نیز دو برابرِ آنان است. حكم عذاب و اجر مضاعف برای همسران رسول خدا(ص)، به دلیل شرافت منزلت و برتری درجة ایشان در جامعه در مقایسه با سایر زنان، به علت انتساب به پیامبر خداست.


آیة بعد یعنی‌ یَا نِساءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ كأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ، برابری زنان پیامبر(ص) را با سایر زنان، صراحتاً نفی می‏كند و می‏فرماید: اگر تقوا به خرج دهید، شما با سایر زنان برابر نیستید. آن‌گاه از پاره‏ای از كارها نهی، و به پاره‏ای از كارها امر می‏كند. این اوامر و نواهی به دلیل برابر نبودن آنان با زنان دیگر است، كه این امر را با حرف «فاء»‌ تفریع، پس از بیان مساوی نبودن آنان با سایر زنان نشان می‌دهد.


آیة مزبور در ادامه امر می‌فرماید در سخن خضوع نكنید (مانند ‏سایر زنان آهنگ صدا را فریبنده نسازید)، و در خانه‏های خود بنشینید، و كرشمه و ناز مكنید... . با توجه به اینكه این امور بین زنان پیامبر و سایر زنان مشترك است، درمی‌یابیم كه آوردن جملة «شما مثل سایر زنان نیستید» برای تأكید است، و می‏خواهد این تكالیف را به آنان تأكید كند، و گویا می‏فرماید شما چون مثل دیگران نیستید، واجب است در امتثال این تكالیف بیشتر كوشش و رعایت كنید، و در رعایت دستورها و آموزه‌های دینی، بیشتر از سایر زنان احتیاط روا دارید.


همچنین آیات پیشین، گرچه دربارة همسران پیامبر(ص) سخن می‏گوید كه اگر اطاعت خدا كنند، پاداشی مضاعف دارند، و اگر گناه آشكاری مرتكب شوند، كیفر مضاعف خواهند داشت، از آنجا كه ملاك و معیار اصلی، همان داشتن مقام و شخصیت و موقعیت اجتماعی است، این حكم دربارة افراد دیگر كه موقعیتی برتر در جامعه دارند و دیگران به آنها توجه دارند و از آنان سرمشق می‌گیرند، نیز صادق است. این‌گونه افراد، تنها متعلق به خویشتن نیستند، بلكه وجود آنها دارای دو بعد است: بعدی به خودشان تعلق دارد، و بعدی به جامعه؛ و برنامة زندگی آنها ممكن است جمعی را هدایت یا عده‏ای را گمراه سازد؛ بنابراین اعمال‏ آنها دو اثر دارد: اثر فردی و اثر اجتماعی، و از این لحاظ هریك دارای پاداش یا كیفری مستقل است.


كسانی كه شخصیت دینی و اجتماعی دارند و افكار، گفتار و كردارشان برای دیگران سرمشق است، باید از دیگران تربیت‌یافته‌تر و همواره چند گام از آنها جلوتر باشند، تا بتوانند الگویی مناسب برای دیگران باشند. این امر میسر نیست مگر آنكه آنان را تحت پوشش تربیت خاص با اهداف و برنامة تربیتی متعالی‌تری قرار دهیم. چگونه ممكن است افرادی را با ویژگی‌ها و شایستگی‌های برتر دینی، اخلاقی و اجتماعی هدف بگیریم، ولی محیط، برنامه و روش تربیتی آنان با دیگران یكسان باشد. اگر قرآن از همسران پیامبر(ص)، رعایت بیشتر دستورهای قرآنی را می‌طلبد، دلیل آن را به دنبال آیات پیشین چنین می‌فرماید: وَاذْكرْنَ مَا یُتْلَی‏ فِی‏ بُیُوتِكنَّ مِنْ آیَاتِ اللهِ وَالْحِكمَةِ إِنَّ اللهَ كانَ لَطِیفًا خَبِیرًا؛(احزاب: 34) «از آنچه در خانه‏های شما از آیات خداوند و حكمت و دانش خوانده می‏شود یاد كنید؛ خداوند لطیف و خبیر است».


آیات قرآن در خانه‌های آنان نازل شده است و پیش از دیگران از دستورهای خدا اطلاع یافته و آنها را آموخته‌اند.


نتیجه آنكه، در برنامه‌ریزی و هدف‌گذاری تربیتی، بین افرادِ دارای شئون و موقعیت اجتماعی و افراد دیگر تفاوت گذاشته می‌شود و این امر به‌منزلة اصل تربیتی لازم‌الرعایه است، همان‌گونه كه اهل‌بیت(ع) آن را مورد نظر قرار می‌دادند و فرزندانشان را كه در آینده به مقام‌‌های عالیِ فرهنگی، سیاسی و اجتماعی می‌رسیدند، به آن شیوه تربیت می‌كردند. در روایتی امام صادق(ع) از پدر بزرگوارشان نقل می‌كند كه:


امام باقر(ع) فرمود: ما (اهل‌بیت) فرزندانمان را در پنج‌سالگی به نماز گزاردن وادار می‌كنیم، و شما فرزندانتان را در هفت‌سالگی به نماز وادارید. همچنین ما فرزندانمان را در هفت‌سالگی ـ تا جایی كه طاقت روزه دارند، تا نصف روز باشد یا بیشتر و یا كمتر ـ به روزه گرفتن وامی‌داریم...؛ ولی شما فرزندانتان را در نُه‌سالگی و به‌اندازة تاب و توانشان به روزه‌داری وادار كنید، و چون تشنگی بر آنان غلبه كرد، روزة خود را افطار كنند».[287]


در این روایت، امام باقر(ع) به ‌روشنی تفاوت برنامة تربیت دینی اهل‌بیت(ع) در مورد فرزندانشان را با برنامة تربیت دینی فرزندان پیروانشان گوشزد می‌كند. ایشان برای ادای نماز و گرفتن روزه، سن دستور به فرزندان پسر خویش را با سن فرزندان پسرِ دیگران، دو گونه بیان می‌كند: سن تعلیم نماز برای فرزندان امام پنج‌سالگی و برای سایرین هفت‌سالگی، سن گرفتن روزه برای فرزندان امام هفت‌سالگی و برای سایرین نه‌سالگی. امام صادق(ع) در جای دیگر، سیرة رایج اهل‌بیت(ع) را مبنی بر تفاوت‌گذاری تربیت دینی فرزندانشان از سایرین تكرار می‌فرمایند:


إِنَّا نَأْمُرُ صِبْیَانَنَا بِالصِّیَامِ إِذَا كانُوا بَنِی سَبْعِ سِنِینَ بِمَا أَطَاقُوا مِنْ صِیَامِ الْیَوْمِ فَإِنْ كانَ إِلَی نِصْفِ النَّهَارِ وَأَكثَرَ مِنْ ذَلِك أَوْ أَقَلَّ فَإِذَا غَلَبَهُمُ ‏الْعَطَشُ وَالْغَرَثُ أَفْطَرُوا حَتَّی یَتَعَوَّدُوا الصَّوْمَ وَیُطِیقُوهُ فَمُرُوا صِبْیَانَكمْ إِذَا كانُوا أَبْنَاءَ تِسْعِ سِنِینَ بِمَا أَطَاقُوا مِنْ صِیَامٍ فَإِذَا غَلَبَهُمُ الْعَطَشُ أَفْطَرُوا.[288]


نباید به این‌سو رفت كه این تفاوت، فقط در فرزندان معصوم اهل‌بیت(ع) و یا از خصایص امامت است؛ زیرا احتمال اول را اطلاق «صبیاننا» كه همة فرزندان پسر اهل‌بیت(ع)، اعم از امام و غیر امام را شامل می‌شود، رد می‌كند، و احتمال دوم را امام زین‌العابدین(ع) چنین پاسخ می‌گوید:


شخصی به امام سجاد عرض كرد: شما اهل‌بیت(ع) پیامبر، بخشیده شده‏اید. امام خشمگین شد و فرمود: در مورد ما همان آیاتی جریان دارد كه دربارةزنان پیامبر جاری است؛ اگر ما گناه كنیم، مجازاتمان دو برابر و اگر نیكوكار باشیم پاداشمان دو برابر است. آن‌گاه حضرت آیات 30 و 31 سورة احزاب را (كه پیش از این گذشت) تلاوت فرمود.[289]


‌امام با خشمگین شدن در برابر این سخن كه اهل‌بیت(ع) از صفت خاص بخشش برخوردارند، واكنش نشان می‌دهد و می‌فرماید كه خاص بودن ما، مانند همسران رسول خدا(ص) در موقعیت و شأن اجتماعی نهفته است؛ یعنی بی‌دلیل هیچ خصیصه‌ای را به ما نسبت ندهید و اگر تفاوتی میان ما و دیگران هست، در مقام و منزلت اجتماعی ماست. پس تفاوت ما در برنامة تربیت فرزندانمان، ناشی از تفاوت و برتری شأن و منزلتمان در مقایسه با سایر مردم است.

دوشنبه 25/6/1392 - 13:58 - 0 تشکر 646174

4. خانواده‌گرایی


تربیت فرزندان، از اولین امور مهم خانه، مدرسه و جامعه است. همة این عوامل در تربیت فرزندان به سمت مثبت یا منفی دخالت دارند؛ اما حقیقت آن است كه تأثیر محیط خانه و خانواده از میان این عوامل، به شكلی چشمگیر در تربیت و به‌خصوص در تربیت دینی فرزندان افزون‌تر است، به گونه‌ای كه باید آن را از دو عامل دیگر ممتاز ساخت.


قرآن كریم در‌حالی‌كه تغییر وضعیت یك قوم و ملت را به تغییر درونی تك‌تك اعضای آن قوم و جامعه توسط خودشان وابسته كرده است،[290] خانواده را به‌منزلة واحدی تربیتی كه در آن سرپرست خانواده مسئول تربیت و اعضای خانواده متربیان وی هستند‌، پذیرفته است: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكمْ وَأَهْلِیكمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَیْهَا؛ (‏تحریم: 6) «ای كسانی كه ایمان آورده‏اید، خود و خانوادة خویش را از آتشی كه هیزم آن انسان‌ها و سنگ‌هاست، ‏حفظ كنید».


بزرگان خانواده و به‌ویژه والدین، نقش اساسی در تربیت فرزندان در دوران كودكی دارند، به گونه‌ای كه حتی فطرت ثابت او را تغییر می‌دهند. این تغییر در حد محو و جای‌گزینی كامل نیست؛ زیرا فِطْرَتَ اللهِ الَّتی‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللهِ؛ (‏روم: 30) «این فطرتی است كه خداوند، انسان‌ها را بر آن آفریده؛ دگرگونی در آفرینش خدا نیست‏»؛ ولی به حدی است كه آن را به فراموشی بسپارد. تأثیرگذاری شگرف والدین حتی بر فطرت فرزند، متن صریح گفتة پیامبر گرامی(ص) در روایتی مشهور و معتبر نزد عامه و خاصه است: كلُّ مَوْلُودٍ یُولَدُ عَلَی الْفِطْرَةِ حَتَّی یَكونَ أَبَوَاهُ یُهَوِّدَانِهِ وَیُنَصِّرَانِهِ وَیُمَجِّسَانِهِ‏؛[291] «هر مولودی بر فطرت (الهی) متولد می‏شود، مگر اینكه پدر و مادرش او را یهودی یا نصرانی یا مجوسی گردانند».


گرچه‌ این فطرت به‌طور خاص دربارة یكتاپرستی در روایات ثابت شده است. بنابر روایات دیگر[292] پس از توحید، نماز از نظر اهمیت در مرتبة بعد قرار دارد، كه آن نیز در خانواده آموخته می‌شود.


در قرآن كریم، خانواده محل آموزش و برپایی نماز است؛ ازاین‌رو خداوند در خطاب به پیامبر اكرم(ص) می‌فرماید: وَأْمُرْ أَهْلَك بِالصَّلاةِ؛(‏طه: 132) «و خانوادة خود را به نماز فرمان ده‏».


همان‌گونه كه از روایت فطرت (روایت پیشین منقول از پیامبر) استفاده می‌شود، در تربیت دینی فرزندان، والدین به‌منزلة اركان اصلی خانواده، بیش از اعضای دیگر آن نقش دارند. والدین در شكل‌دهی فطرت و سرشت پاك و بالفعل كردن صفات بالقوة فرزندان، اثر مهمی دارند. آنان با پیروی از برنامة معیّن و با به ‌كارگیری راهكارهای مختلف تربیتی، با فراهم كردن بستر مناسب و ایجاد جوّ معنویت در محیط خانه و خانواده، در شكل‌گیری حس دینی و رشد گرایش‌های معنوی در فرزندان، نقش تربیتی خود را ایفا می‌كنند. در روایات بسیار، بخش‌های گوناگونی از برنامة تربیت دینی فرزندان وصف شده است، كه ما در اینجا به بیان یك روایت از آنها بسنده می‌كنیم.[293]


در روایتی از امام پنجم(ع) یا امام ششم(ع) برنامة تربیت دینی فرزند از دوران خردسالی چنین وصف شده است:


چون كودك سه‌ساله شود، هفت بار به او بگو: بخوان "لا إله إلا الله"، بعد واگذارش تا به سن سه سال و هفت ماه و بیست روز رسد، هفت‏ بار به او بگویند: بگو "محمد رسول الله"، و دیگر تا چهار سالگی او را واگذار، و چون چهار سالش تمام شد، هفت بار بگوید: "صلی الله علی محمد و آل محمد" و رهایش كنید تا پنج سالگی به او گفته شود: "دست راست و چپ كدام است؟" وقتی فهمید، رو به قبله واداشته شود و سجده كند، و باز واگذارش كنید تا شش سالگی. چون شش‌ساله شد، ركوع و سجود آموزد تا هفت‌ساله شود. در این سن دستور دهند تا دست و صورت را بشوید، وضو بگیرد، بعد به نمازش وادارند؛ و چون نه‌ساله شد، وضو یادش دهند و اگر ترك كرد تنبیه شود و به نماز فرمانش دهند، و بر ترك آن تنبیه‌اش كنند؛ و چون نماز و وضو فراگیرد، والدینش آمرزیده شوند إن‌شاء‌الله.[294]


والدین نقش خود را از طریق ارتباط‌های كلامی، القای باورهای مذهبی و معنوی و همچنین رفتارهای مذهبی ایفا می‌كنند. تحقیقات نشان می‌دهد خانواده‌ها با انجام اعمال مذهبی مثل دعا كردن، باز گفتن نام خدا در هنگام غذا خوردن، دادن خیرات، دستگیری از فقرا و رعایت اخلاق، می‌توانند موجب رشد و بالندگی معنوی كودكان شوند. انجام مناسك و شعائر مذهبی نیز، بذر معنویت را در دل كودكان و نوجوانان می‌افشاند. اسلام سرشار از شعائر و مناسك سودمندی است، كه مردم برای نزدیكی به خدا در وضعیتی خاص انجام می‌دهند؛ مناسكی چون نمازهای یومیه، زیارت خانة خدا، روزه گرفتن و... . بحث‌های آزاد خانوادگی در مورد مسائل مذهبی، در درك كودكان از مفاهیم معنوی تأثیر بسزایی دارد. این بحث‌ها اگر به مقتضای سن كودك و متناسب با فضای فكری او باشد، بسیار گیرا و شیرین خواهد بود. بحث‌های معنوی بین والدین و كودكان، بستر مناسبی برای نهادینه كردن مفاهیم مذهبی فراهم می‌آورد. از مسائلی كه می‌تواند به رشد مذهبی كودكان در خانواده كمك كند، نقل داستان‌ها و روایت‌های مذهبی است. اصولاً كودكان داستان‌ها را دوست دارند و والدین می‌توانند مفاهیم مذهبی را از طریق روایت‌ها و داستان‌های جذاب آموزش دهند.


بدین ترتیب، پژوهشگرانِ همسو با اسلام، خانواده را اساسی‌ترین بستر شكل‌گیری باورهای مذهبی و معنوی می‌دانند، و بر این نكته تأكید دارند كه بیشتر این باورها از دوران كودكی و در كانون خانواده ریشه می‌گیرد.


متأسفانه امروزه خانواده‌ها، حتی در جامعة اسلامی معاصر، به دلیل نداشتن مهارت‌های لازم در مسیر تربیت دینی فرزندان با چالش‌های جدی‌ای مواجه هستند؛ مشكلاتی كه پیچیده‌تر شدن جوامع و ارتباطات، بر آن دامن می‌زند. مسلماً ارائة رهنمودهای لازم برای در نظر گرفتن برنامه‌های تربیتی مناسب و آموزش فنون و مهارت‌های تربیتی به‌خصوص مهارت‌های تربیت دینی در سطح درك عموم خانواده‌ها، به حل بخشی از مشكلات كنونی خانواده‌ها كمك می‌كند؛ ولی بخش دیگر آن مستلزم مواجهة منطقی با این چالش‌هاست و این امر زمانی صورت می‌پذیرد كه والدین بتوانند آنها را به‌خوبی شناسایی كنند و به آگاهی كامل در مورد آنها برسند.


در این جهت مهم است كه والدین بدانند محیط‌های فرهنگی و اجتماعی فرزندان بازتر از گذشته و دایرة فعالیت و تعامل آنان با دیگران گسترده‌تر شده است. در واقع عوامل تأثیرگذار بر افكار، كردار و گفتار فرزندان، به شكلی چشمگیر افزایش یافته است؛ عواملی مانند: گروه همسالان، رسانه‌ها (رادیو، تلویزیون، ویدئو سی‌دی، اینترنت، ماهواره، موبایل)، ورزشگاه‌ها، فرهنگ‌سراها و... . این عوامل به‌صورت شبانه‌روزی، در تغییر اندیشه‌ها و افكار آنان نقش تأثیرگذار و مهم خود را ایفا می‌كنند. توسعة زمانی و كیفی مدارس در جامعة معاصر را، نباید از نظر دور داشت. امروزه مدارس سهم خانواده‌ها را در ساختن شخصیت كودكان و نوجوانان، كم‌رنگ‌ كرده‌اند.


در چنین وضعیتی، بی‌توجهی و غفلت والدین از این عوامل و بی‌توجهی به فرایند اثربخشی و سمت و سوی آنها، مسلماً اقدامات تربیتی و اصلاحی آنان را بی‌اثر و حداقل كم‌اثر خواهد كرد.


همچنین شیوة والدین در این تربیت مهم است. علایق دینی والدین اگر موجب انتخاب شیوه‌های نادرست تربیتی و زیاده‌خواهی آنان در این زمینه و مانع از انجام داوطلبانة آداب دینی شود، بی‌شك تأثیر مستقیم در استنكاف و طغیان فرزندان خواهد داشت‌ و احیاناً باعث بروز ناهنجاری‌ها و انحرافات خواهد شد.

دوشنبه 25/6/1392 - 13:58 - 0 تشکر 646175

.

5. فطرت‌گرایی


بخش اصلی و اساسی هدف تعلیم و تربیت اسلامی، شكوفایی فطریات انسان است. در این نظام، شكوفایی هدفی است برای همة انسان‌ها. همه می‌توانند به شكوفایی دست یازند. انسان‌ها برای شكوفا شدن، باید خود را كشف كنند؛ بفهمند كه چه ویژگی‌ها و طبیعتی دارند و اینكه چه می‌توانند بشوند. قدم اول در این راه، باور داشتن جنبه‌های ذاتی و پنهان وجود آدمی است. قدم دوم این است كه به انسان یاد داده شود چگونه هویت خود را بازشناسد، چگونه خویش را شكوفا سازد، برای شكوفایی چه چیز مفید و چه چیز تضعیف‌كننده و آلوده‌سازِ آن است، چه چیز را انتخاب كند و چه چیز را نادیده انگارد، چه چیز را انجام دهد و از چه چیز دوری جوید.


یكی از تدابیر الهی در مورد انسان‌ها این است كه خداوند آنها را بر اساس فطرت الهی آفریده است. فطرت الهی با شالودة وجود آدمی در انطباق كامل است. گفت‌وگو از فطرت الهی، گفت‌وگو از محوری‌ترین و ثابت‌‌‏ترین بُعد دینیِ وجود انسان است. فطرت‌گرایی و همسویی با فطرت، اصل مسلم تعلیم و تربیت دینی است و همة تدابیر، برنامه‌ها، اهداف و تحقیقات تربیتی باید بر پایة فطرت پی‌ریزی شوند؛ زیرا خداوند، آدمی را بر این بنیاد خواسته و سرشته و پرورش و رشد و كمال او را از این راه ممكن دانسته است.


گوهر گران‌مایة فطرت توحیدی، هنگامی در وجود آدمی شكل گرفت كه انسان قبل از عالم دنیا و پیش از تعلق به این بدن جسمانی، در یكی از عوالم پیشین به نام عالم «ذر» در فضایی مقدس و نورانی، پس از اعطای اختیار به وی، دربارة پروردگار بودن خداوند نسبت به او مورد سؤال قرار گرفت كه: «ألست بربكم؟» انسان‌ها همگی پاسخ گفتند: بلی. خداوند متعال جریان این واقعه را چنین گزارش می‌كند:


به ‌خاطر آور زمانی را كه پروردگار تو از پشت بنی‌آدم، فرزندانشان را بیرون آورد و آنان را بر خودشان گواه گرفت و پرسید: آیا من پروردگارتان نیستم؟ گفتند: آری؛ گواهی می‌دهیم. تا اینكه در روز رستاخیز (نتوانید بهانه آورید و) بگویید: ما از این غافل بودیم. یا بگویید: پدران ما قبل از ما مشرك بودند و ما هم فرزندانِ بعد از آنها بودیم. آیا ما را به سبب آنچه باطل‌گروان انجام دادند، هلاك می‌سازی؟ (‏اعراف: 172، 173)


با ورود انسان به عالم دنیا، این گفت‌وگو و اقرار، همراه با خصوصیات عالمی كه این حادثه در آن رخ داده است، فراموش شد؛ ازهمین‌رو قرآن كریم آن جریان را بازگو می‌كند، تا شاید موجب یادآوری شود. گام نهادن انسان در این جهان، هرچند به فراموشی انسان در مورد عالم ذر انجامید، موجب محو و حذف یك‌بارة گوهر پاك فطرت الهی از صفحة خاطر وجود آدمی نشد، بلكه همچنان استوار و محكم، مفطور او باقی ماند تا در زمانی دیگر، آن را دوباره در خاطر خود حاضر سازد: ... فَثَبَتَتِ الْمَعْرِفَةُ وَنَسُوا الْمَوْقِفَ وَسَیَذْكرُونَهُ؛[295] «(امام صادق(ع)):‌‌‏ ... پس معرفت خدا در انسان‌ها ثابت شد و موقف و محل دریافت معرفت از یاد آنها رفت و بعداً متذكر خواهند شد».


این بُعد گران‌مایة آدمی باقی ماند، تا دین الهی بر مبنای آن استوار شود.


پس با همة وجود، رو به‌سوی آیین خالص پروردگار كن؛ آیینی كه خداوند آن را با فطرتی (هیئت و تركیبی) قرار داد كه مردم را با همان فطرت سرشت. آفرینش خدا تغییرپذیر نیست. این است همان دین پایدار، ولی بیشترِ مردم به این حقیقت آگاه نیستند. (روم: 30)


بنابر همین ارتباط وثیق و عمیق بین فطرت و دین، دین عامل شكوفایی فطرت و شكوفایی آن متقابلاً عامل رونق و ترویج دین می‌شود. دین می‌تواند انسان را به كمال حاصل از به فعلیت رسیدن فطرت نایل كند، و دین به سبب فطرت، در گسترة جامعه به حكومت می‌رسد. اگر فطرت الهی در وجود انسان نبود، كسی نه آفریننده و نه روزی‌‌‏رسانش را می‌شناخت و در سطح جامعه از دیانت خبری نبود: لَوْ لا ذَلِك لَمْ یَدْرِ أَحَدٌ مَنْ خَالِقُهُ وَلا مَنْ رَازِقُه.[296]


همان‌گونه كه امام صادق(ع) فرمود، فطرت الهی در وجود آدمی به فراموشی سپرده شد، تا روزی دوباره آن را متذكر شود. این یادآوری به‌خودی‌خود حاصل نخواهد شد، كوشش و همت مردان بزرگ الهی را می‌طلبد؛ مردانی از جنس انبیا و جانشینانی از نوع مربیان شایسته و وارسته: فَبَعَثَ فِیهِمْ رُسُلَهُ وَوَاتَرَ إِلَیْهِمْ أَنْبِیَاءَهُ لِیَسْتَأْدُوهُمْ مِیثَاقَ فِطْرَتِهِ‏؛[297] «(امام علی(ع)): خداوند پیامبران خود را برانگیخت و پیاپی بین مردم فرستاد، تا بشر را به ادای پیمان فطرت (در عالم ذر) وادارند».

دوشنبه 25/6/1392 - 13:59 - 0 تشکر 646176

6. گزیده‌محوری


یكی از محورهای تربیتی، محتوای آن است كه باید به آن توجه كرد. محتوای تربیت است كه به متربیان آموخته و از آنان خواسته می‌شود ذهن و رفتار خود را با آن تطبیق دهند.


در اسلام، دانش از ارزش وافری برخوردار است و بدین سبب بالبداهة عالِم و جاهل یكسان نیستند،[298] بلكه خداوند مقام دانشمندان را به‌مراتب والاتر قرار داده است؛[299] اما این سخن لزوماً به معنای شایستگیِ هر نوع علم برای تعلیم و تعلم و یا جایگاه والای هر فردِ دانش‌آموخته نیست.


بنابر دستورهای دینی، محدوده‌ای از علوم، خارج از دامنة تعلیم و تعلمِ مجاز قرار دارد و نه‌تنها آموزش آنها رجحانی ندارد، بلكه یاد دادن و یاد گرفتن آنها نیز نهی شده است. به‌عنوان نمونه، از میان دانش‌های دینی، موضوع «ذات باری تعالی» و از میان علوم غیر دینی، علم «سحر و جادو» در درون این محدوده قرار دارند. از این محدودة كوچك كه بگذریم، پرسشی كلان مطرح است كه آیا دستور اسلام به خوض در علوم و ایجاب آن به فراگیری دانش از هر فرد و هر جا توسط مسلمانان، جمیع انواع دانش و معارف را دربرمی‌گیرد و یا منحصر به دانش‌های دینی است؟ به عبارت دیگر، آیا علم از مطلوبیت ذاتی برخوردار است و هر نوع دانشی كه عنوان علم یافت، با ارزش تلقی می‌شود، و یا گونة ویژه‌ای از دانش (دانش دینی) ارزشمند است؟ این پرسشی است كه بسیاری از دانشمندان مسلمان به آن پرداخته و دربارة آن دیدگاه‌هایی اظهار داشته‌اند. به‌عنوان نمونه، شهید مطهری از قایلان دیدگاه اول و امام خمینی(ره) از معتقدان به دیدگاه دوم است.[300]


ما در اینجا در صدد بررسی دیدگاه‌ها و دلایل آنها نیستیم؛ زیرا بنابر هر دو دیدگاه، آیات و روایاتِ باب علم‌ دانش‌های دینی را شامل می‌شوند؛ با این تفاوت كه در دیدگاه اول، به‌منزلة بخشی از دانشِ مورد سفارش و در دیدگاه دوم، به مثابة همة دانش مطلوب.


ما در اینجا پرسش دیگری را دنبال می‌كنیم كه از نظر تعلیم و تربیت در هر حیطه، از جمله در حیطة تعلیم دینی حائز اهمیت فراوان است. پرسش این است كه برای تعلیم و تعلم هر علم، آیا كافی است كه ارزش فی نفسه آن علم تأیید شده باشد، و یا افزون بر این، برای آنكه به‌منزلة محتوای آموزش پذیرفته شود، ملاكی دیگر نیز لازم است. پاسخ این پرسش در گروه دیگری از روایاتِ باب علم نهفته است؛ گروهی كه صریحاً یا تلویحاً در آموزش علوم، ملاك و معیاری دیگر را اصلی از اصول آموزشی معیّن می‌كنند. در ذیل به برخی از این روایات اشاره می‌شود:


عَلِّمُوا صِبْیَانَكمْ مَا یَنْفَعُهُمُ اللهُ بِهِ لَا تَغْلِبُ عَلَیْهِمُ الْمُرْجِئَةُ بِرَأْیِهَا؛[301] «(امام علی(ع)): به كودكانتان چیزی بیاموزید كه خداوند آن چیز را سودمند قرار داده است، تا صاحبان افكار باطل، آنان را گمراه نسازند».


وَقَفُوا أَسْمَاعَهُمْ عَلَی الْعِلْمِ النَّافِعِ لَهُمْ؛[302] «(امام علی(ع)): پرهیزكاران گوش‌های خویش را وقف علم سودمند برای خویش كنند».


وَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا خَیْرَ فِی عِلْمٍ لَا یَنْفَعُ؛[303] «(امام علی(ع)): فرزندم، ... و بِدان دانشی كه سودی در آن نهفته نباشد، خیری ندارد».


دانش‌های بشری به «مفید» و «غیرمفید» منقسم می‌شوند. روایات در باب علم، همواره علم نافع را تقدیس و ترغیب كرده‌اند و از علم غیرنافع برحذر داشته‌اند. این موضوع به حدی نزد پیامبر اسلام(ص) اهمیت داشت كه در پسِ هر نمازی چنین دست به دعا برمی‌داشت: اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِك مِنْ عِلْمٍ لَا یَنْفَعُ؛[304] «خدایا، به‌راستی من از دانشی كه سودی ندارد، به تو پناه می‌‏برم».


ایشان به دیگران نیز دستور می‌داد از خدا علم سودمند بخواهند، و از علمی كه سود ندهد به خدا پناه برند: سَلُوا اللهَ عِلْماً نَافِعاً وَتَعَوَّذُوا بِاللهِ مِنْ عِلْمٍ لا یَنْفَعُ.[305]


دانش بی‏سود دو گونه است: اول، دانش به امور دینی و وظایف اخلاقی و اجتماعی كه به آن عمل نشود و در حد علم باقی بماند. در این حالت، دارندة آن علم، دانشمندِ بی‏عمل دانسته می‌شود و به ‌درخت بی‏میوه می‌ماند. دوم، دانستن مطالبی كه سودی برای دنیا و یا آخرت آدمی ندارد؛ مانند بسیاری از افسانه‏ها و علم انساب كه عرب‌ها بدان پایبند بودند. امام كاظم(ع) حكایت كرده است:


روزی پیامبر خدا وارد مسجد شد، مشاهده كرد عده‌ای گرد مردی جمع شده‌اند، فرمود: آنجا چه خبر است؟ گفتند: آن مرد علامه است. فرمود: علامه یعنی چه؟ گفتند: او داناترینِ مردم است به نسبت‌های عرب و جنگ‌های آنان و به روزگار جاهلیت و شعرهای عربی. پیامبر فرمود: این‌ها دانشی است كه اگر كسی نداند، به او زیانی نرساند و اگر كسی بداند، او را سودی نبخشد. سپس فرمود: همانا علم حقیقی سه‌تاست: آیه‌ای استوار، یا فریضه‌ای میانه، یا سنتی جاری، و جز این‌ها فضل و زیادی است. [306]


عقل با كمترین التفات، به برتری علم سودمند بر غیر آن حكم می‌كند و به‌حق آن را شایستة تعلیم و تعلم می‌داند: خَیْرُ الْعِلْمِ مَا نَفَعَ؛[307] «(امام علی(ع)): بهترین علم آن است كه نفعی ببخشد».


با وجود این، می‌توان دلیل قاطع عقلی بر آموزش علوم سودمند و لزوم اكتفا به آن در‌ تعلیم و تعلم اقامه كرد: اكنون علوم به حدی پردامنه و گسترده شده‌اند، كه فراگیری همة آنها برای یك نفر مقدور (و لازم) نیست. عمر معمول انسان‌ها در مقابل حجم علوم، بسیار كوتاه ‌است و با مقدار لازم برای احاطه بر همة آنها بسیار فاصله دارد: ...‌فَإِنَّ الْعِلْمَ كثِیرٌ وَالْعُمْرُ قَصِیرٌ؛[308] «... زیرا دانش آموختنی زیاد و عمر كوتاه است». الْعِلْمُ أَكثَرُ مِنْ أَنْ یُحَاطَ بِهِ...؛[309] «(امام علی(ع)): علم وسیع‌تر از آن است كه همة آن فرا گرفته شود...».


پس به ‌ناچار باید علم مفید را برای آموزش برگزید‌ و علم غیرنافع را رها كرد. این‌ مطلب دربارة علوم دینی و حتی هریك از علوم بشری (مانند پزشكی، صنعت، كشاورزی و...) به ‌تنهایی نیز صادق است و ازاین‌رو باید دربارة آموزش آنها نیز چنین اصلی رعایت شود.


افزون بر دلیل عقلی پیشین، یك دلیل تربیتی نیز حكم فوق را تأیید می‌كند. از نظر تربیتی، انباشتن ذهن با مطالب غیرلازم، فرصت تفكر و تشخیص صحیح و ناصحیح را از انسان می‌گیرد و موجب می‌شود عقاید باطل بر آن حق جلوه كند و به‌سوی افكار و عقاید باطل و غیرصحیح گرایش یابد. امام علی(ع) در حدیثی كه پیش از این گذشت، به‌صراحت بیان می‌فرماید به كودكانتان علمی بیاموزید كه خداوند نفع كودكانتان را در آن قرار داده است (به حال كودكانتان نافع باشد)، در این صورت، عقاید و افكار باطل گروه مرجئه[310] در آنها نفوذ نمی‌كند و مؤثر نمی‌افتد. عَلِّمُوا صِبْیَانَكمْ مَا یَنْفَعُهُمُ اللهُ بِهِ لَا تَغْلِبُ عَلَیْهِمُ الْمُرْجِئَةُ بِرَأْیِهَا.


با آموزش مطالب غیرمفید، ذهن درگیر و مشوش می‌شود و نظم منطقی خود را از دست می‌دهد. در این هنگام برای پذیرش عقاید باطل آمادگی پیدا می‌كند، آن‌گاه راه برای دیگران باز می‌شود و به گفتة امام، گروه‌های انحرافی (مانند گروه مرجئه) با افكار غیرصحیحشان بر صاحبان چنین اذهانی غلبه می‌یابند.


در مبحث جوان‌گرایی، بخشی از نامة 31 نهج‌البلاغه را آوردیم كه: إِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ كالْأَرْضِ الْخَالِیَةِ مَا أُلْقِیَ فِیهَا مِنْ شَیْ‏ءٍ قَبِلَتْهُ فَبَادَرْتُك بِالْأَدَبِ قَبْلَ أَنْ یَقْسُوَ قَلْبُك.


امام علی(ع) در این جمله‌ها، با بیانی كاملاً روشن، خالی بودن قلب جوان
را دلیل پذیرش تربیت از سوی او می‌داند. آن‌گاه در خطاب به فرزند گرامی‌شان امام حسن(ع) می‌‌‏فرماید كه من با توجه به این نكته و اینكه تو جوانی و
این وضعیت در تو محقق است، بدون درنگ و قبل از آنكه آمادگی روانی تو
به مرور ایام و انباشته شدن امور غیرلازم در قلبت از دست رود، به تربیت
تو اقدام كردم.


تا اینجا دانستیم در آموزش علوم، خواه علوم دینی و خواه علوم غیردینی، ملاكی دیگر نیز لازم است؛ در آموزش علوم باید به بخش مفید آن پرداخت و از قسمت‌های غیرسودمند آن برای حفظ آمادگی آموزش و به دلیل محدودیت عمر آدمی پرهیز كرد. اما از نظر اسلام، موضوع در اینجا ختم نمی‌شود، بلكه همان‌گونه كه بین سودمند و غیرسودمند، باید سودمند را برگزید؛ بین سودمند و سودمندتر نیز باید سودمندتر را انتخاب كرد، تا با تابیدن نور علم و روشن شدن ضمیر آدمی، گوهر وجودی انسان نمایان شود.


خُذُوا مِنْ كلِّ عِلْمٍ أَحْسَنَهُ فَإِنَّ النَّحْلَ یَأْكلُ مِنْ كلِّ زَهْرٍ أَزْیَنَهُ فَیَتَوَلَّدُ مِنْهُ جَوْهَرَانِ نَفِیسَانِ أَحَدُهُمَا فِیهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ وَ الْآخَرُ یُسْتَضَاءُ بِه؛[311] «از هر علمی، نیكوتر (سودمندترِ) آن را فراگیرید؛ پس به‌درستی كه زنبور عسل از هر شكوفه زیباترِ آن را می‏خورد، آن‌گاه از آن، دو جوهر نفیس پدید می‏آید، در یكی (عسل) از آن دو برای مردم شفاست، و از دیگری (موم) مردم برای روشنایی استفاده می‌كنند».


الْعِلْمُ أَكثَرُ مِنْ أَنْ یُحَاطَ بِهِ فَخُذُوا مِنْ كلِّ عِلْمٍ أَحْسَنَهُ؛ «(امام علی(ع)): علم وسیع‌تر از آن است كه همة آن فرا گرفته شود؛ پس از هر علمی بخش‌های نیكوتر (سودمندترِ) آن را فراگیرید».[312]


سودمند بودن و یا سودمندتر بودن، از طریق رعایت امور ریز و درشت فراوانی حاصل می‌شود و تا حدودی با موقعیت متربی مرتبط می‌شود.


روایت كتاب نزهة الناظر و تنبیه الخاطر رهنمودی كلی برای این مسئله ارائه كرده است: خُذُوا مِنْ كلِّ عِلْمٍ أَرْوَاحَهُ وَدُعُوا ظُرُوفَهُ، فَإِنَّ الْعِلْمَ كثِیرٌ وَالْعُمْرُ قَصِیرٌ؛ «از هر دانشی جان و روح آن را بیاموزید و قشر و پوستة آن را دور بریزید؛ زیرا دانش آموختنی زیاد و عمر كوتاه است».[313]


راه دیگر برای تحصیل دانش سودمندتر اینكه باید محتوای آموزش، مطابق نیازها و اقتضائات سنی و جنسیتی متربیان گزینش و تنظیم شود. جوانان نیازها و پرسش‌هایی غیر از معماها و مشكلات بزرگ‌سالان دارند. دختران مسائل و اقتضائاتی متفاوت با انگیزه‌ها و خواست‌های پسران دارند. در یك نظام آموزشی پیشرفته، محتوا با مخاطب هماهنگ و گزینش می‌شود. این همان نكتة اصولی است كه ما از آن به «گزینه‌محوری» یاد كردیم. پسوند «محوری» در عنوان این اصل، در مقابل پسوند «گرایی» در عنوان تعداد دیگری از اصول مانند «خانواده‌گرایی»، برای نمایش تأكید بیشتر بر رعایت این اصل و مجاز نبودن تخطی از آن در هر سطح و به هر میزان است.

دوشنبه 25/6/1392 - 13:59 - 0 تشکر 646177

نتیجه‌گیری


جمع‌بندی باید گفت: محتوای آموزش دینی افزون بر اینكه باید بر پایة باورها و اصول مسلّم مكتبی تنظیم شود، باید گزینش نیز بشود. حسن ختام، سیرة امام علی(ع) را در گزینش مطالب عبرت‌آموز از میان انبوهی از وقایع تاریخی، برای آموزش به فرزندش در اینجا بازگو می‌كنیم. دقت امام در این اقدام و تأكیدشان در اعلام آن، شایان توجه است؛ باشد كه الگویی فراموش‌نشدنی برای ما باشد.


پسركم، گرچه عمر من همزمان با عمر گذشتگان نبوده است، در كارهای آنان نظر افكنده‏ام و در تاریخشان با دقت فكر و در آثارشان سیر كرده‌ام، تا جایی كه از كثرت اطلاع، مانند یكی از آنان به‌حساب آمدم. اخباری كه از گذشتگان دریافت داشته‏ام، به‌قدری مرا به ‌وضع آنان آگاه كرده است، كه گویی خود شخصاً با اولین تا آخرینِ آنها زندگی كرده‏ام و جریان امورشان را از نزدیك دیده‏ام. بر اثر تعمق در تاریخ آنان، روشنی و تیرگی كارشان را شناختم و سود و زیان اعمالشان را تشخیص دادم. سپس مجموع اطلاعات تاریخی خود را غربال كردم؛ آنچه مفید و آموزنده بود در اختیار تو گذاردم و فقط مطالب زیبا و وقایع دلپذیر را برای تو برگزیدم و ذهنت را از قضایای مجهول و بی‏فایده كه اثر علمی و عملی ندارد، بركنار نگاه داشتم. [314]

دوشنبه 25/6/1392 - 14:0 - 0 تشکر 646178

منابع


ـ نهج‌البلاغه، ترجمة صبحی الصالح، قم، دارالهجرة.


ـ پاینده، ابوالقاسم، نهج الفصاحه، چ چهارم، دنیای دانش، تهران، 1382.


ـ الاحسائی، ابن‌أبی‌جمهور، عوالی اللئالی، تحقیق مجتبی العراقی، [د.م]: [د.ن]، 1403ق/1983م.


ـ البرقی، احمد‌بن‌محمد‌بن‌خالد، المحاسن، تحقیق السید جلال‌الدین الحسینی، قم، دارالكتب الاسلامیة، چ دوم، 1371ق.


ـ برنجكار، رضا، معرفت فطری خدا، تهران، مؤسسه نبأ، 1374.


ـ تمیمی آمدی، عبدالواحد‌بن‌محمد، غررالحكم و دررالكلم، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزة علمیه، 1366.


ـ الحرانی، ابومحمد الحسن‌بن‌علی‌بن‌الحسین‌بن‌شعبة، تحف العقول، تحقیق علی‌اكبر غفاری، مؤسسة النشر الاسلامی، چ دوم، 1363/1404ق.


ـ حسینی راوندی، سیدابوالرضا ضیاء‌الدین فضل‌الله‌بن‌علی‌بن‌عبیدالله، النوادر (للراوندی)، قم، مؤسسه دارالكتاب.


ـ الحلوانی، الحسین‌بن‌محمّد‌بن‌الحسن‌بن‌نصر، نزهة الناظر وتنبیه الخاطر، تحقیق مدرسة الإمام المهدی، قم، مدرسة الإمام المهدی، 1408ق.


ـ الصدوق، ابی‌جعفر محمد‌بن‌علی‌بن‌حسین، الأمالی، ترجمة كوه‌كمره‌ای، قم، كتابخانة اسلامی، چ چهارم، 1362ش.


ـ الصدوق، ابی‌جعفر محمد‌بن‌علی‌بن‌حسین، الخصال، قم، جامعه مدرسین حوزة علمیه، 1403ق.


ـ الصدوق، ابی‌جعفر محمد‌بن‌علی‌بن‌حسین، علل الشرایع، [د.م] المكتبة الحیدریة، 1386 ق.


ـ الطبرسی، أبی‌نصر الحسن‌بن‌الفضل، مكارم الأخلاق، [د.م]: مشهد، منشورات الشریف الرضی، چ ششم، 1392ق/1972م.


ـ الطوسی، ابی‌جعفر محمد‌بن‌الحسن، الأمالی، قم، دارالثقافة، 1414ق.


ـ الطوسی، ابی‌جعفر محمد‌بن‌الحسن، إختیار معرفة‌ الرجال، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348.


ـ الطوسی، ابی‌جعفر محمد‌بن‌الحسن، الغیبة، قم، مؤسسة المعارف الاسلامیة، 1411ق.


ـ فلسفی، محمدتقی، الحدیث (روایات تربیتی از مكتب اهل‌بیت(ع))، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1368.


ـ القمی، ابی‌الحسن علی‌بن‌ابراهیم، تفسیر القمی، قم، مؤسسة دارالكتاب، چ سوم، 1404ق.


ـ الكلینی، محمد‌بن‌یعقوب، الكافی، [د.م]: دارالكتب الاسلامیة، چ سوم، 1388ق.


ـ المجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، چ دوم، 1403ق/1983م.


* دانش آموخته حوزه علمیه، كارشناس ارشد. دریافت: 88/04/21 ـ پذیرش: 88/7/10



[272]. .Principle.


[273] محمدتقی فلسفی، الحدیث (روایات تربیتی از مکتب اهل‌بیت(ع))، ج1، ص350، به نقل از: شباب قریش.


[274] ابی‌جعفر محمد‌بن‌حسن طوسی ، الأمالی، ص 303، ح 604.


[275] احمد‌بن‌محمد‌بن‌خالد برقی، المحاسن، تحقیق سید جلال‌الدین حسینی، ج 1، ص228، ح161.


[276] سیدابوالرضا ضیاء‌الدین فضل‌الله‌بن‌علی‌بن‌عبیدالله حسینی راوندی، النوادر، ص ۱۸.


[277] محمد‌بن‌یعقوب کلینی، الکافی، ج 8، ص 93، ح 66.


[278] محمدتقی فلسفی، الحدیث (روایات تربیتی از مکتب اهل‌بیت(ع))، ج1، ص349، به نقل از: شباب قریش


[279] ابی‌جعفر محمد‌بن‌حسن طوسی، الغیبة، ص 476.


[280]. محمد‌بن‌یعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 26، ح 27.


[281] همان، ج 1، ص 438، ح 3.


[282] همان، ج٢، ص42، ح1


[283] همان، ج١، ص401، ح2


[284] ابی‌جعفر محمد‌بن‌حسن طوسی، إختیار معرفة‌ الرجال، ص 487، ح 924.


[285]. ابی‌جعفر محمد‌بن‌علی‌بن‌حسین صدوق، الخصال، ج 2، ص 610، ح 10.


[286] صدوق، الخصال، ص 99، ح 7.


[287] محمد‌بن‌یعقوب كلینی، الکافی، ج ٣، ص 409 ، ح 1.


[288] همان، ج ٤، ص 124، ح 1.


[289] محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 22، ص 175.


[290]. رعد: 11.


[291] ابن‌أبی‌جمهور احسائی، عوالی اللئالی، ج 1، ص 35، ح 18.


[292]. وَصِیَّتُهُ(ص) لِمَعَاذِ‌بن‌جَبَلٍ لِمَا بَعَثَهُ إِلَی الْیَمَنِ:... وَلْیَکنْ أَکثَرُ هَمِّک الصَّلَاةَ فَإِنَّهَا رَأْسُ الْإِسْلَامِ بَعْدَ الْإِقْرَارِ بِالدِّینِ؛ در سفارش‌های پیامبر اکرم(ص) به معاذ‌بن‌جبل هنگام اعزام او به سمت استانداری یمن چنین آمده است: ای معاذ،... بیشترِ همّ خود را صرف نماز کن، که پس از اقرار به اصول دین، سرآمد ارکان اسلام است. (ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص٢٥).‏


[293]. ‏برای کسب اطلاعات تفصیلی و تکمیلی در باب برنامة تربیت دینی، ر.ک: محمد داودی، تربیت دینی، ج 2، از سری کتاب‌های سیره تربیتی پیامبر(ص) و اهل‌‌بیت(ع).


[294] أبی‌نصر حسن‌بن‌فضل طبرسی، مکارم الأخلاق، ص 222.


[295] علی‌بن‌ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ج ١، ص 248.


[296] ابی‌جعفر محمد‌بن‌علی‌بن‌حسین صدوق، علل الشرایع، ج ۱، ص 117، ح 1.


[297] ‏نهج‌البلاغه، خطبه 1.


[298]. زمر: 9.‏


[299]. مجادله: ۱۱.‏


[300]. ‏برای کسب اطلاعات بیشتر و جزئی‌تر دربارۀ این دو دیدگاه و قایلان آنها ر.ک: علیرضا اعرافی، فقه تربیتی، ج2، ص35ـ87.‏


[301] ابی‌جعفر محمد‌بن‌علی‌بن‌حسین صدوق، الخصال، ج 2، ص 610، ح 10.


[302] ‏نهج‌البلاغه، خطبه 193.


[303] همان، نامة ‌31.


[304] ابوالفتح محمد بن علی طرابلسی، کنز الفوائد، ج ۱، ص 385.


[305] ابوالقاسم پاینده، نهج الفصاحه، 1382، ص 524، ح 1743.


[306] محمد‌بن‌یعقوب کلینی، الکافی، ج ۱، ص 22، ح 1.


[307] عبدالواحد‌بن‌محمد تمیمی آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ص 46، ح 180.


[308] حسین‌بن‌محمّد‌بن‌حسن‌بن‌نصر حلوانی، نزهة الناظر وتنبیه الخاطر، تحقیق مدرسة الإمام المهدی، ص9


[309] عبدالواحد‌بن‌محمد تمیمی آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ص 46، ح 184.


[310]. ‏گروه انحرافی معاصر با امام علی(ع) که ایمان را قولِ بدون عمل می‌دانستند و قول را مقدم بر عمل می‌شمردند و معتقد بودند شخص بی‌عمل را ایمانش نجات می‌بخشد.‏


[311] عبدالواحد‌بن‌محمد تمیمی آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ص 46، ح 185.


[312] حسین بن محمد بن حسن بن نصر حلوانی، نزهة الناظر و تنبیه الناظر، ص 9.


[313] همان.


[314] نهج‌البلاغه، نامة31.

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.