پری مهربان خودم ، با تمام جانم دوستت دارم.... از اینکه تو را دارم خوشحالم و از این شادی سر از پا نمی شناسم....بلند شو پری من دوباره لباس زرشکی ات را بپوش و دور تا دور اتاق مرا از عطر فصیح تنت لبریز کن....گلپوش کن آینه را از زرد و نارنجی یراق پیراهنت....بخوان با من باز باران با ترانه را تا زمین ترنم گامهایت را در آغوش بگیرد
شعری بخوان چیزی بگو تا مثل آهو
رد صدایت بوی آویشن بگیرد
چرخی بزن تا روح نا آرام دریا
در هق هق چشم تو رقصیدن بگیرد
بانوی شرجی خوب من خاتون دریا
در خواب خلخال تو گم کردم سرم را
کل می زنم نام تو را در موج و مرجان
تا یک صدف دریا کنی چشم ترم را
کو دیده یوسف شناسی تا تنت را
یک برگ گل از بوی پیراهن بگیرد
من دست و پا گم کرده ام کو سر بداری
تا سر کشی های مرا گردن بگیرد
من آتش گرفته ام لیلا...من سراپای وجودم تب دارد....من هذیان می گویم گاه گاهی....یک نفر باید مرا ببرد شاهزاده عبدالله ....ببندد به شاخه های گزبنی تلخ تا خواب شیرین تو از سرم بپرد.....تو باید بیایی ....پنجشنبه باور کن خیلی دیر است....بید مجنون های رودبار منتظرند....تو باید بپیچی سمت هیچ کجایی که تنها یک چهارشنبه آفتابی به خواب من خواهد وزید....من تب دارم پری جان....مرا ببر پیش بی بی حکیمه ....ببر پیش خودت....مرا ببر سمت کبوتر هایی که در حریق آوازهایت بغض کرده اند
یکی یک دونه من
عزیز دردونه من
دلم بونه تو داره
هوای خونه تو داره