قیصر امین پور
نخلی که در سال سی و هشت از خاک خوزستان سر برآورد. صرف عمری کوتاه در دانش آموزی طبابت و علوم اجتماعی کافر بود تا بداند رسالت او این است که روزی ادب پارسی به او افتخار کند. معلمی در دانشگاه و دبیری شعر مخصوصاً در حوزه ی کودک، روح او را می نواخت؛ آن چنان که می شد رضایت و حظ وافری که می برد را از چشم هایش خواند. قیصر آموخت و آموزاند و نوشته های شاعرانه و شعرهای عالمانه اش بیش از شمارگان و تیراژ نشر، در قلب مشتاقان منتشر شد. شعر قیصر از حدود سال های دفاع عبور کرد و در روزهای پس از جنگ کوشید تا دفاع را برای کوچکترها تعریف کند تا برای خودشان قیصری بشوند.
او مثل دیگرانی که هنوز هوای خنکای بهشتی شراب دفاع را در سر دارند، گاهی حسرتی را می سرود که گویی گدازه های واژگان را، از هرم سینه اش بر صفحه ی دفتر زخمی اش می ریخت. حرف هایی آشنا و جانگداز.
قیصر درباره ی ادبیات بسیار می کوشید آن چنان که اشاره به تمام کوشش های او - مثل حضور در حلقه ی حوزه ی هنری، نویسندگی و تأسیس نشریات و... در مقال حاضر نمی گنجد. رساله ی سنت و نوآوری در شعر معاصر و کتاب شعر و کودکی، از جمله نگرش های نو به شعر در روزگار ماست و از جمله آثار اوست؛ ظهر روز دهم، به قول پرستو، تنفس صبح، در کوچه ی آفتاب، منظومه ی روز دهم، توفان در پرانتز، بی بال پریدن گل ها همه آفتاب گردانند و...
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دیگر به پایی نسپرده ایم
چو گلدان خالی لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود ما دیده ایم
اگر خون دل بود ما خورده ایم
اگر دل دلیل است آورده ایم
اگر داغ شرط است ما برده ایم
اگر دشنه ی دشمنان گردنیم
اگر خنجر دوستان گُرده ایم
گواهی بخواهید اینک گواه
همین زخم هایی که نشمرده ایم
دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم
***
خوشا چون سروها استادنی سبز
خوشا چون برگ ها افتادنی سبز
خوشا چون گل به فصلی، مردنی سرخ
خوشا در فصل دیگر زادنی سبز...
***
بیا به خانه ی آلاله ها سری بزنیم
ز داغ با دل خود حرف دیگری بزنیم
به یک بنفشه صمیمانه تسلیت گوییم
سری به مجلس سوگ کبوتری بزنیم
شبی به حلقه ی درگاه دوست دل بندیم
اگر چه وانکند، دست کم دری بزنیم
تمام حجم قفس را شناختیم، بس است
بیا به تجربه در آسمان پری بزنیم
به اشک خویش بشوییم آسمان را
زخون به روی زمین رنگ دیگری بزنیم
اگرچه نیت خوبی است زیستن اما
خوشا که دست به تصمیم بهتری بزنیم