• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن ادبيـــات > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
ادبيـــات (بازدید: 1413)
پنج شنبه 4/7/1392 - 22:31 -0 تشکر 653540
جلوه های پایداری در شعر ابوالقاسم شابّی

منبع مقاله: دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید باهنر کرمان-نشریه ادبیات پایداری-سال دوم شماره 3 و 4-صص 1-19.
نویسنده: دکتر عبدالعلی آل بویه لنگرودی


جلوه های پایداری در شعر ابوالقاسم شابّی(1)

ابوالقاسم شابّی، شاعر انقلابی و دردمند تونسی، از پیشگامان شعر معاصر عربی به شمار می رود. وی با احساس غنی شاعرانه و قدرت بیان خود توانست مفاهیم والا و مضامین ژرف و جاودانه انسانی را در شعر خویش بیافریند. شعرهای او نمونه والائی از ادبیّات پایداری است، زیرا او بیشتر از آن که نگران سرنوشت و آینده خویش باشد، قلبش برای آینده ملت و مردم کشورش می تپد، او می خواهد بر ستمگران بشورد و قلم تنها سلاحی است که در دست دارد، لذا خواسته های درونی خود را با زبان شعر بیان می دارد. شعر «اراده الحیاه» او که یکی از بهترین نمونه های شعر پایداری است، شهرت جهانی یافته و الهام بخش ملّت های مستضعف و ستم کشیده در جهان است.
زندگی در شعر او به معنای آگاهی و بیداری اندیشه و حرکت به سمت اصلاح همه جانبه است. از این جهت همگان را به مبارزه و پایداری در برابر ظلم حاکم و امید به آینده فرا می خواند و دشمنان را از شکست و دوستان را از غفلت هشدار می دهد.
دارا بودن روحیّه سرکشی و آزادگی، شوق به زندگی و بیزاری از مرگ، ستایش آزادی و آزادگی، شناساندن چهره ظالم و بیان بیدادگری های او، حمایت از جنبش های اصلاح گرایانه مردمی، امید به آینده ای درخشان، از مهم ترین جلوه های پایداری در شعر شابّی است.

پنج شنبه 4/7/1392 - 22:32 - 0 تشکر 653541

مقدّمه


کاربرد عنوان «ادبیات پایداری» بسیار جوان است و عمدتاً به سروده ها، نمایشنامه ها، داستان های کوتاه و بلند، قطعات ادبی، طنزها، حسب حال ها، نامه ها و آثاری گفته می شود که در همین سده، نوشته و آفریده شده اند و روح ستیز با جریان های ضدّ آزادی و ایستادگی در مقابل آنها را نشان می دهند و متضمّن رهایی، رشد و بالندگی جامعه های انسانی هستند (سنگری، 1385: 26).
«ادبیّات پایداری سابقه ای به قدمت تمدّن بشری دارد و در هر دوره ای، متناسب با شرایط و موقعیّت آن رخ می نماید و در شرایطی چون اختناق، استبداد داخلی، نبود آزادی های فردی و اجتماعی، قانون گریزی و قانون ستیزی جلوه گری می کند. جان مایه این آثار با بیداد داخلی یا تجاوز بیرونی در حوزه های سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی و ایستادگی در برابر جریان های ضد آزادی است. ادبیّات پایداری در بردارنده آثاری ادبی است که از نظر مفهوم و هدف، مخاطب را به پایداری در برابر دشمن فرا می خواند و در ذات آن، حقیقت خواهی و امید به آینده، همواره فراروی خالق اثر و بطن متن ادبی وجود دارد» (رحمان دوست، 1379: 166).

«ادبیّات مقاومت می کوشد تا اهداف خود را با به تصویر کشیدن شرایط سخت و طاقت فرسایی که انسان با آن دست و پنجه نرم می کند، محقّق سازد و چهره دشمنی را که در پی نابودی انسان است، به تصویر بکشد، ادبیات پایداری در ایجاد بیداری و آگاهی مردم و پاسداشت حریم ارزش ها، نقش مهمی را ایفا می کند. ادبیّات پایداری، ادبیّاتی است که پایه های حضور واقعی انسان را فراهم می سازد تا در مقابل آنان که زندگی خود را در برابر ارزش های های ثروت اندوزی، طمع کاری و سلطه طلبی که همواره بر درگیری و نزاع است، استوار می سازند، رویارویی کند.»(عبدالقادر، 2004: 1).

پنج شنبه 4/7/1392 - 22:32 - 0 تشکر 653542

«می توان دامنه ادبیات پایداری را به هر نوع ایستادگی و رویارویی انسان که در قالب شعر و نثر، پدید می آید، گسترش داد. در این صورت، سروده های نخستین انسان در ستیز با عناصر طبیعت و عوامل مرموز مؤثر در سرنوشت، نوشته ها و سروده هایی که ستیز انسان با خویش و خواهش های شکننده و اسارت آفرین را باز می گویند و همه آثاری که به جنگ های تاریخ ملّت ها مربوط می شود، در قلمرو ادبیّات پایداری قرار می گیرد. بنابراین، ادبیات پایداری، به مجموعه آثاری اطلاق می شود که از زشتی ها و پلشتی های بیداد داخلی یا متجاوزان بیرونی در همه حوزه های سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی با زبانی هنرمندانه و ادیبانه پرده برمی دارد. این ابیات، به مبارزه و پایداری در مقابل جریان های ضد آزادی و ایستادگی در برابر آن تشویق می کند و متضمّن رهایی، رشد و بالندگی جوامع انسانی است.»(غالی، 1366: 11).

از آنجا که سرشت انسان بدی را بر نمی تابد، از این رو ناسازگاری خود را با بیداد و ستم به شکل های گوناگون همچون اعتراض، پرخاش، ستیزه گری و مقابله نشان می دهد. وقتی که روح این اعتراض در کالبد واژه ها دمیده شود، ادب پایداری و مقاومت جان می گیرد. به بیانی دیگر ادب پایداری، تجلّی ستیز با بدی و بیداد با سلاح قلم و کلمه است و ابوالقاسم شابّی، شاعر انقلابی و دردمند تونسی، توانسته است از این سلاح به خوبی بهره ببرد و آن را در عرصه پاسداری از ارزش ها و دفاع از حقوق ملّت ها به کار گیرد. این مقاله، ضمن بررسی جلوه های پایداری در شعر شابّی، به بررسی مضامین قصیده «اراده الحیاه» او که نمونه والایی از ادبیّات پایداری است، می پردازد.

پنج شنبه 4/7/1392 - 22:32 - 0 تشکر 653543



1- پیشینه تحقیق


در رابطه با بعد مقاومت و پایداری در اشعار ابوالقاسم شابّی، کتاب یا مقاله چندانی منتشر نشده است، اما نظر به اینکه شابّی به عنوان یک شاعر مبارز شناخته شده است، بر این اساس اهل پژوهش و تحقیق چه در جهان عرب و چه در ایران، در کتاب ها و مقالات خود، این بعد را هم مد نظر قرار داده اند، گرچه این کارها منحصراً به ادبیات مقاومت اختصاص نیافته است، و شاید علّت این امر، جدید بودن این گونه ادبی است. این مقاله برای پرکردن خلاء های موجود در این زمینه، به رشته تحریر درآمده است.

پنج شنبه 4/7/1392 - 22:32 - 0 تشکر 653544

2- ابوالقاسم شابّی


«ابوالقسام شابّی در سال 1909 میلادی در روستای شابه از توابع شهر توزر تونس به دنیا آمد و در سال 1934 میلادی، هنگامی که هنوز 25 بهار از زندگی خود را نگذرانده بود، در اثر بیماری چشم از جهان فروبست. (الطریفی، 2009: 127)وی با وجود عمر کوتاهی که داشت، با آفریدن آثار شعری و نثری خود توانست جایگاه ویژه ای در میان شاعران معاصر عرب پیدا کند. او اصول اولیّه زبان و ادبیات عربی را نزد پدر که قاضی و از مشایخ دین بود، آموخت. سپس وارد جامع زیتونیّه شد که یکی از مراکز علمی مشهور آن روز به شمار می رفت. سپس تحصیلات خود را در رشته حقوق ادامه داد ولی به دلیل اشتیاق به شعر، فرصت کار در آن عرصه را پیدا نکرد.» (الهاشم، 1981، ج2: 416). به همین سبب در کنار دروس دانشگاهی، به مطالعه آثار ادبی روی آورد و با مطالعه آثار گذشتگان، دانش ادبی خود را عمق بخشید. او از میان جریان های معاصر ادبی، شیفته ادبای مهجر و به خصوص «جبران خلیل جبران» شد و با تأثیرپذیری از اندیشه های شاعران این مکتب، روح آزادگی و ظلم ستیزی، اهتمام به سرنوشت ملّت ها و روح آرمان گرایی و کمال جویی را در خود پرورش داد.«او شاعری بلندهمّت و آزادی خواه بود و شعر او آمیزه ای از شور جوانی، تحرّک، شادابی و آرزومندی است(میرقادری، 1385: 63). او روح پایداری و مبارزه با استعمار را در مکتب پدر آموخت. پدر که روزگاری شاگرد مکتب «محمد عبده» در الأزهر بود، با آموزه های اصلاح گرایانه «سید جمال الدین اسدآبادی» آشنا شده بود؛ گذشته از این، در زمان حضور محمد عبده در تونس نیز با وی ارتباط تنگاتنگی داشت. شابّی از این رهگذر با اندیشه های اصلاح گرایانه سیدجمال آشنا شد و با پیوستن به جمع مردان اصلاح گر که در انجمن «العروه الوثقی» گردهم آمده بودند، روح پایداری را در خود تقویت کرد»(کرو، 1998م: 10).

پنج شنبه 4/7/1392 - 22:33 - 0 تشکر 653545


شابّی نامه ای به دوست خود، «محمد الحلیوی» می نویسد: «تونس به فرزندانش که اراده ای قوی دارند، نیاز دارد. تونس، در راه های نور و پیروزی به گام های استوار نیاز دارد، تونس نیاز دارد که سرش را بالا بگیرد تا نور آسمان و پرتو خورشید را بنگرد... تونس به چنین فرزندانی نیاز دارد که مشتاق زندگی حق و سرشار از آگاهی باشند (کرو، 1999، ج5: 184).

او هیچ گاه ملّت خود را از یاد نمی برد و از جمله شاعرانی است که نه تنها در حیات، انسان، طبیعت و ماورای آن ژرف نگری کرده است، بلکه شاعری است که برای جامعه خود تلاش می کند و برای هم نوعان خود، زندگی ایده آل و آرمانی می خواهد. «شاعر لبه تیز مبارزه و خشم خود را به استعمارگران منحصر نمی کند، بلکه بیشتر ملّت های تحت ستم و استعمار را مخاطب قرار می دهد. او معتقد است، ملّتی که تن به ستم حاکمان ستمگر و اشغالگر داده است، خود ستم را پذیرفته است و ستمگر را تقویت کرده است. از دیدگاه او، ملّت یا امّتی که از صحنه حق و باطل فرار می کند، به هر کار پسندیده دیگری هم مشغول شده باشد، با ضعف خود، زمینه ساز قدرتمندی و استکبار ستمگران و اشغالگران است. از دیدگاه او، ملّتی که زیر بار ستم و خواری به سر ببرد، شایسته مهرورزی نیست و بر نویسندگان و شاعران است که به جای توجّه به حاکمان و رهبران و نصیحت آنان، بر ملّت های بی اراده و ستم پذیری که زندگی را بدون توجه به حقوق انسان پذیرفته اند، بشورد»(المقالح، بی تا: 207).

از این رو، او برای شعر و شاعر رسالتی فراتر از آنچه در ذهن همگان است، قائل است. او معتقد است که شعر باید زندگی انسان ها را به تصویر بکشد، در آنان امید ایجاد کند و به آنان آگاهی ببخشد. شعر باید آن چه را که در پیرامون ما می گذرد، نشان دهد، گریه ها و خنده ها را، بیم ها و امیدها را. «شعر باید آن چنان زیبا، شیوا و رسا باشد تا وقتی که مخاطب آن را می خواند، دریابد که آن برگرفته از روح شاعر و عواطف اوست، چنین شعری است که طوفان به پا می کند»(کرو، 1999، ج4، 100). از نظر او شعر تصویری صادقانه و تعبیری راستین از واقعیّت است و به همین سبب او می کوشد نه تنها دردها و رنج های ملّت خود که دردها و رنج های همه ملّت های زخم خورده استعمار را به تصویر بکشد، «او نسبت به جامعه خود ژرف اندیش است و مصیبت استعمارزدگی ملّت ها در دلش زخمی ایجاد کرده است که هیچ چیز جز بیداری ملّت ها و آگاهی آنان از سرنوشت خود، آن را التیام نمی بخشد»(میرقادری، 1385: 315).

الجابری معتقد است: «شابّی نمونه والای قهرمانان عرصه مبارزه با استعمار است که نه تنها در آفریقا که در جای جای جهان اسلام به عنوان شاعری دلسوز و متعهّد به جامعه و سرنوشت ملّت ها، شناخته می شود»(الجابری، 1974: 209).

پنج شنبه 4/7/1392 - 22:33 - 0 تشکر 653547



3- جلوه های پایداری در شعر شابّی


1-3-روحیّه آزادگی و ستم ناپذیری


اندیشه های پایداری در شعر و آثار شابّی از روحیه آزادگی و ستم ناپذیری و سرکشی او در برابر حکومت های خودکامه سرچشمه می گیرد، این روحیّه را در قصیده «نشید الجبّار» به خوبی بیان می کند و خود را به شاهینی بلندپرواز تشبیه می کند که با دردها و دشمنی ها پنجه نرم می کند و به زندگی خود ادامه می دهد؛ زندگی آزادی خواهانه و سعادتمندانه که همواره به خورشید نظاره می کند و از هر آن چه نشان از رکود، مردگی و خاکی بودن دارد، بیزار است.
سَاعیشُ رَغمَ الدَّاءِ وَ الاعداءِ
کَالنسر فَوقَ القمَّه الشَّماءِ
ارنُو الی الشَّمسِ الأصیلِ و
أتَقی مِا فی قَرار الهُوّهِ السَوداء
او معتقد است که انسان هر آن چه را که بخواهد و در مسیر آن پایداری کند، به آن دست می یابد (شابی، 2008: 221). لذا، او سرنوشت را مخاطب قرار می دهد؛ سرنوشتی که به هیچ وجه دست از مخالفت های خود با آرزوها و آرمان های بلند شاعر برنمی دارد و به او می گوید: تو که با همه وجود و توانمندی های خود به نبرد با آرزوهایم برخاسته ای، بدان که هیچ گاه موج اندوه ها و تندباد گرفتاری ها نمی تواند شعله فروزان امید را در وجودم خاموش کند؛ قلب من گریه و زاری کودکانه نمی شناسد و با هر آنچه که نشان از زبونی و فرومایگی دارد، بیگانه است. او همواره قدرتمند خواهد زیست و به سپیده دم پیروزی چشم خواهد دوخت؛ سپیده دمی که بارقه های آن از دوردست به چشم می آید.

وَ اقَول للقَدر الّّذی لا ینثنی
عَن حربٍ آمالِی بِکُل بَلاءِ
لَا یُطفیءُ الّهبَ المؤجَّجِ فی دَمِی
مَوجُ الأسی و عوِاصِفُ الارزاء
لا یعرفُ الشَکوی الذَلیله و البُکا
وَ ضَراعَهُ الاطَفالِ و الضُّعَفاءِ
و یَعیشَ کالجِّبارِ یَرنُو دائماً
للفجر، للفجر الجَمیلِ النَّائی
(کرو، 1950م: 259)

پنج شنبه 4/7/1392 - 22:33 - 0 تشکر 653548

چنین روحیّه سرکشی و آزادگی را می توان در جای جای اشعار او یافت و در حقیقت این روحیه یکی از راهبردهای کلیدی شاعر در زندگی است که گاهی بر زبان خود او جاری می شود. و دیگر بار از زبان عناصر طبیعی که به عنوان شخصیّت های اصلی در شعرهای او حضور دارند، بیان می شود. او در قصیده «اراده الحیاه»، این خواسته را از زبان «باد» بیان می کند که قدرتمندانه درّه ها و کوه ها را در می نوردد و از موانع پیش رو هیچ هراسی ندارد و این سرود را بر لب زمزمه می کند: «آن زمان که برای رسیدن به هدفی گام برمی دارم، سوار بر مرکب آرزوها می شوم و ترس را به گوشه ای می افکنم و از راه دشوار و سنگلاخ بلندی ها نمی هراسم و از شعله های سوزان آتش واهمه ای ندارم، زیرا کسی که از صعود بر بلندای کوه بترسد، برای همیشه در درون حفره ها خواهد زیست.» شاعر در واقع به مخاطب می نمایاند که ایستادگی، حرکت و مبارزه و نهراسیدن از دشواری ها را باید از «باد» آموخت.
وَ دَمدَمتِ الریحُ بَینَ الفَجاجِ
وَ فَوقَ الجِبالِ وَ تَحتَ الشَّجَر
اذا ما طَمِحتُ الی غایهٍ
لَبِستُ المُنی وَ خَلَعتُ الحَذَر
وَ لم اَتَخَّوف وَعُور الشَّعابِ
و لا کُبَّهَ اللَّهَبِ المُستَعَر
وَ مَن لا یُحبُّ صُعودَ الجِبالِ
یَعِش أبَدَ الدِّهرِ بَینَ الحُفَر
(کرو، 1950 :199)

2-3-شوق به زندگی


زندگی، پویایی، شوق و نشاط از واژه های کلیدی در فرهنگ پایداری شاعر است؛ شوق به زندگی و خواستن آن از ویژگی های یک انسان مبارز و مقاوم است. انسانی که بخواهد شرافتمندانه و آزادانه زندگی کند، در آغاز باید خود زنده باشد و شوق به زندگی در وجود او موج زند وگرنه مرده ای متحرّک است. او قصیده پرآوازه «اراده الحیاه» خود را با این کلیدواژه آغاز می کند که هرگاه مردم «زندگی» را بخواهند، سرنوشت ناگزیر است به خواسته های آنان گردن نهد، اما شرطی است که چنین مردمی در خود شوق به زندگی ایجاد کنند که اگر چنین اشتیاقی در آنان نباشد، در فضای زندگی نابود می شوند و از بین می روند.

إذا الشَّعب یوماً أراد الحَیاه
فَلا بُد ان یَستَجیبَ القَدَر
وَ مَن لم یُعانِقُه شَوقُ الحیاهِ
تَبَخّر فِی جَوّها و اندَثَر
(همان: 199)
شاعر برای اثبات هرچه بیشتر ادّعای خود جهان هستی را به یاری می طلبد و می گوید جهان هستی زنده است و به زندگی عشق می ورزد و مرده را هرچند بزرگ باشد، خوار می شمرد. نه «افق» پرندگان را در آغوش می گیرد و نه «زنبور عسل»، گل های مرده را می مکد.

هُو الکَونُ حَیُّ یُحِبُّ الحَیاهَ
وَ یَحتَقر المَیتَ مَهما کَبُر
فَلا الأفق یَحضِن مَیتَ الطَّیوُرِ
و لا النَّحلُ یَلثُمُ مَیتُ الزَّهر
(همان: 200)

پنج شنبه 4/7/1392 - 22:34 - 0 تشکر 653549

آن چه در طلیعه اندیشه آزادیخواهانه شاعر به چشم می خورد، «زندگی» است. زندگی واقعی از دیدگاه او، آن است که انسان از آنچه پیرامونش می گذرد، آگاه باشد و در برابر سرنوشت خود احساس مسئولیت کند، زندگی در شعر او به معنای آگاهی و بیداری اندیشه و حرکت به سمت اصلاح همه جانبه است؛ از این جهت همگان را به مبارزه و پایداری در برابر ظلم حاکم و امید به آینده فرا می خواند و دشمنان را از شکست و دوستان را از غفلت هشدار می دهد.
لذا در قصیده «الدنیا المیته»، شاعر وقتی چشم باز می کند، تنها ناراحتی ها، سختی ها و دشواری های پی در پی را می بیند و در چنین دنیایی مردم همچون مردگان زندگی می کنند و شوق به زندگی را نمی شناسند و شاعر در چنین جامعه مرده ای، احساس می کند که همه توانایی ها و استعدادهای او به هدر می رود.
لا قَلبَ یقتحم الحَیاهَ و لا حجیً
یَسمُو سُموَّ الطّائِر الجَّواب
بَل فِی التُرابِ المَیتِ، فی حُزنِ الثَّری
تَنمُو مَشاعِرهُم مَعَ الاعَشاب
(طراد، 1994: 55)
از این رو او معتقد است که تحوّل و پیشرفت ملّت ها امری حتمی است و این امر، زمانی محققّ می شود که عزم و اراده زندگی برای پیشرفت در ملّت باشد. او در قصیده «سرّ النهوض» به این موضوع اشاره دارد و می گوید: خیزش مردم زمانی جامه عمل می پوشد که اراده و عزم زندگی در آنان بیدار شود.
لا یَنهَضُ الشََّعبَ الّا حُینَ یَدفعُهُ
عَزمُ الحیاهِ اذَا ما استَقظت فیه
والحُبِّ یخَترقُ الغَبراء مُندفِعاً
إلی السّماءِ إذا هَبَّت تُنادیِه
و القید یالفه الامواتُ، ما لبثوا
امّا الحیاه فیبلها و تبلیه
(طراد: 1994: 213)
و در قصیده «یا ابن امی» فرزندان وطن را به بیداری و خیزش دعوت می کند و از آنان می خواهد تا در راه زندگی گام بردارند و بیداری را مقدمه این حرکت می داند، زیرا هر کس خواب را بر بیداری ترجیح دهد، زندگی در انتظار او نخواهد ماند.
الا انهَض وسِر فی سَبیلِ الحَیاه
فَمَن نام لَم تنتَظرهُ الحیاه
(طراد، 1994: 213)
در قصیده «تونس الجمیله» باز از زندگی سخن می گوید و عصر خود را ظلمت و تاریکی می نامد که کنایه از ظلم و استبداد است. ولی امیدوار است که از پس این تاریکی، بوی خوش صبح پیروزی به مشام برسد؛ از این رو می گوید: روزگار، مجد و عظمت مردم ما را تباه کرده است ولی روزی «زندگی» این تاج را بر سرش برمی گرداند:
انّ ذا عَصرُ ظُلمَه غَیرَ انّی
من وراء الظّلام شِمتُ صباحه
ضیّع الدّهر مجدَ شَعبِی ولکِن
سَتُردَ الحَیاهَ یوماً و شاحَه
(کرو، 1950: 150)

پنج شنبه 4/7/1392 - 22:34 - 0 تشکر 653550



3-3- ستایش آزادی و آزادی خواهی


شابّی از آن دسته از شاعران رمانتیک است که اساس اعتقادی آنان را آزادی و آزادی خواهی تشکیل می دهد، وی در مقاله ای با عنوان «یقظه الإحساس و أثره فی الفرد و الجماعه»، راز تفاوت میان ادبیّات پویا، بالنده و خلّاق را با ادبیّات ساکن و غیر مؤثر، در آزادی می داند. او بیان می کند که هرچه قدر هنرمند و شاعر آزاداندیش باشند، افق های جدیدی از زیبایی بر آنان نمایان خواهد شد (کرو، 199، ج4: 93). موضوع آزادی های اجتماعی نیز از دل مشغولی های شاعر است.
بن مایه قصیده «یا ابن امّی» آزادی انسان هاست و او در کنار پرداختن به آزادی انسان ها از آزادی مردم کشورش سخن می گوید. او معتقد است که آزادی، حق طبیعی هر فردی در جامعه انسانی است ولی عدّه ای استعمارگر، مردم کشورش را از این حقّ مسلم محروم کرده اند. وی با بهره مندی از عناصر طبیعی و با استفاده از آزادی های دیگر آفریده های خداوند در جهان طبیعت، انسان آزاد را به نسیم، نور و پرنده تشبیه می کند و آنان را برای رسیدن به چنین زندگی آزادانه ای تشویق می کند (عوض، 1983م: 20) و نعمت هایی را که خداوند به انسان ارزانی داشته است، برمی شمرد؛ سپس فریاد برمی آورد که ترا چه شده است که به خواری و ذلّت تن داده ای و بر آستان آنان که تو را در بند کرده اند، سرتعظیم فرود می آوری؛ فریاد بلند زندگی را که همه وجودت را فراگرفته است، خاموش می کنی و به زندگی در میان غارها و مغاک ها دل خوش می کنی؟ چرا سرود آزادی سر نمی دهی؟ کجاست آن سرود آزادی که بر لبان تو جاری بوده است؟ کجاست آن ناله ها و فریادها؟ هان! برخیز و در مسیر زندگی گام بردار و خواب را از چشم خود دور کن که هر کس خواب را بر رفتن مقدم دارد، از کاروان زندگی عقب می ماند.
خلُقتَ طَلیقا کَطیفِ النَّسیم
وُ حُررّاً کُنور الضُّحی فی سَما
تَغرّدُ کالطَّیر اینَ اندفعت
و تَشدُوا بما شَاءَ وحَیِ الإله
فما لک تَرضی بِذلِّ القُیود
و تَحنی لِمَن کبَّلوکَ الجِباه
و تسکت فی النَّفس صوت الـ
حَیاهِ القوی، اذ ما تُغنی صَداه
و تَفَنع بالعَیش بَین الکهُوف
فَأین النشید؟ و اینَ الأیاهُ؟
ألا اَنهض و سِر فی سبیل الحیاه
فَمَن نام لَم تَتنظره الحیاه
(طراد، 1994: 187)
سپس به انسان بشارت می دهد که در پس این برج ها و باروهای ساختگی، نور امید، پیروزی و رهایی است و نباید هراسی به دل راه دهد. آنجا بهار زیبای هستی، با همه وجود جلوه گری می کند و همگان را به سوی نور فرا می خواند؛ همان نور و روشنایی زیبا و لذّت بخش و همان نوری که سایه خداوند است.
و لا تَخش مِمَّا وراء القَلاعِ
فَما ثُمّ الّا الضُّحی فی صباه
و الّا ربیعُ الوُجُود الغُریرِ
یُطرِزُ بالورَد ضافی رداه
و الّا اریج زُهورُ الصَّباح
و رُف الاشِعّه بَین المیاه
و الّا حَمام المُروج الأنیق
یُغرّد مُندفعاً فی غناه
الی النور، فالنور عذب جمیل
إلی النور فالنُور ظِلُ إلاله
(کرو، 1950: 197)

پنج شنبه 4/7/1392 - 22:34 - 0 تشکر 653552



4-3- شناساندن چهره ظالم و بیان بیدادگری های او


از ویژگی های انسان مقاوم، شناختن چهره ظالم و شناساندن آن به دیگران است. تا انسان دشمن ستمگر خود را نشناسد، چگونه می تواند دست به مبارزه و قیام علیه او بزند (صمّود: 1995، ج6: 128). گذشته از این، باید ایمان داشته باشد که ظالم، فرجام و عاقبتی جز نابودی ندارد، پس نباید از ظاهر پوشالی آن ترسی به دل راه دهد. شابّی این حقیقت را در قصیده «إلی طغاه العالم» به خوبی تبیین می کند و فرجام استعمار را به تصویر می کشد. او در این شعر از عناصر طبیعی بهره می برد؛ او ستمگر خودکامه را دوست تاریکی و دشمنی زندگی می خواند، بر سرش فریاد برمی آورد: «تو فریادهای حق جویانه ملتی ضعیف را به استهزاء می گیری؛ تو که دستانت به خون آنان آلوده است، می خواهی حقیقت هستی و کیان مردم را تحریف کنی و دگرگون جلوه دهی، بذر غم و اندوه را در سرزمین آنان بیفشانی! کمی آرام تر! ظاهر زیبای بهار ترا نفریبد؛ روشنایی روز و نور سپیده دم حقیقت را در برابر چشمانت وارونه جلوه ندهد. در پس این بهار آرام و دل انگیز، تاریکی هول انگیز، غرش و رعدها و وزش تندبادها در انتظار توست.»
الا ایُّها الظّالم المستبد
حبیب الظلام، عدوّ الحیاه
سخرت بأنات شعبٍ ضَعیف
و کفُّک مخضوبهٌ مِن دِماء
و سرَت تُشوهُ سِحرَ الوُجُود
و تبذُر شَوکَ الأسی فِی رُباه
روَیدک! لا یَخدَعنکَ الرَّبیعُ
و صَحوَ الفَضاء وَضوء الصّباح
ففی الأفق الرَّحب هولَ الظُلام
و قصف الرعود، عَصفَ الرَیاح
(کرو، 1950: 198)
او به ظالم هشدار می دهد که تو آتش های پنهان زیر خاکستر را که منظور از آن، خشم خروشان ملت است، آشکار کرده ای! در شعله های فروزان و سوزان آن خواهی سوخت! زیرا این سنّت الهی است که هر کس همان چیزی را درو کند که کاشته است. سپس، او را به تامّل فرا می خواند و برخواسته خود پای می فشارد و می گوید: «تو هرجا شکوفه های آرزو را بچینی و سرهای آزادگان را از زیر تیغ اشک هایی که بر آن جاری می شود، سرمستش کنی، سیل خروشان خون شهیدان به راه می افتد؛ آن چنان درازآهنگ، پیچان و زمین کن خواهد بود که هیچ نام و نشانی از تو برجای نخواهد گذاشت.
تامَّل! هُنّالک انّی حصدتَ
رؤوس الوَری، و زُهورالامل
و رَوّیتَ بالدَّم قَلبَ التُراب
و اشربته الدمع، حَتیَّ ثَمل
سَیجرفُک السّیلُ، سیلَ الدماء
و یأکلک العاصفُ المُشتعَل
(همان: 198)

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.