3-3- ستایش آزادی و آزادی خواهی
شابّی از آن دسته از شاعران رمانتیک است که اساس اعتقادی آنان را آزادی و آزادی خواهی تشکیل می دهد، وی در مقاله ای با عنوان «یقظه الإحساس و أثره فی الفرد و الجماعه»، راز تفاوت میان ادبیّات پویا، بالنده و خلّاق را با ادبیّات ساکن و غیر مؤثر، در آزادی می داند. او بیان می کند که هرچه قدر هنرمند و شاعر آزاداندیش باشند، افق های جدیدی از زیبایی بر آنان نمایان خواهد شد (کرو، 199، ج4: 93). موضوع آزادی های اجتماعی نیز از دل مشغولی های شاعر است.
بن مایه قصیده «یا ابن امّی» آزادی انسان هاست و او در کنار پرداختن به آزادی انسان ها از آزادی مردم کشورش سخن می گوید. او معتقد است که آزادی، حق طبیعی هر فردی در جامعه انسانی است ولی عدّه ای استعمارگر، مردم کشورش را از این حقّ مسلم محروم کرده اند. وی با بهره مندی از عناصر طبیعی و با استفاده از آزادی های دیگر آفریده های خداوند در جهان طبیعت، انسان آزاد را به نسیم، نور و پرنده تشبیه می کند و آنان را برای رسیدن به چنین زندگی آزادانه ای تشویق می کند (عوض، 1983م: 20) و نعمت هایی را که خداوند به انسان ارزانی داشته است، برمی شمرد؛ سپس فریاد برمی آورد که ترا چه شده است که به خواری و ذلّت تن داده ای و بر آستان آنان که تو را در بند کرده اند، سرتعظیم فرود می آوری؛ فریاد بلند زندگی را که همه وجودت را فراگرفته است، خاموش می کنی و به زندگی در میان غارها و مغاک ها دل خوش می کنی؟ چرا سرود آزادی سر نمی دهی؟ کجاست آن سرود آزادی که بر لبان تو جاری بوده است؟ کجاست آن ناله ها و فریادها؟ هان! برخیز و در مسیر زندگی گام بردار و خواب را از چشم خود دور کن که هر کس خواب را بر رفتن مقدم دارد، از کاروان زندگی عقب می ماند.
خلُقتَ طَلیقا کَطیفِ النَّسیم
وُ حُررّاً کُنور الضُّحی فی سَما
تَغرّدُ کالطَّیر اینَ اندفعت
و تَشدُوا بما شَاءَ وحَیِ الإله
فما لک تَرضی بِذلِّ القُیود
و تَحنی لِمَن کبَّلوکَ الجِباه
و تسکت فی النَّفس صوت الـ
حَیاهِ القوی، اذ ما تُغنی صَداه
و تَفَنع بالعَیش بَین الکهُوف
فَأین النشید؟ و اینَ الأیاهُ؟
ألا اَنهض و سِر فی سبیل الحیاه
فَمَن نام لَم تَتنظره الحیاه
(طراد، 1994: 187)
سپس به انسان بشارت می دهد که در پس این برج ها و باروهای ساختگی، نور امید، پیروزی و رهایی است و نباید هراسی به دل راه دهد. آنجا بهار زیبای هستی، با همه وجود جلوه گری می کند و همگان را به سوی نور فرا می خواند؛ همان نور و روشنایی زیبا و لذّت بخش و همان نوری که سایه خداوند است.
و لا تَخش مِمَّا وراء القَلاعِ
فَما ثُمّ الّا الضُّحی فی صباه
و الّا ربیعُ الوُجُود الغُریرِ
یُطرِزُ بالورَد ضافی رداه
و الّا اریج زُهورُ الصَّباح
و رُف الاشِعّه بَین المیاه
و الّا حَمام المُروج الأنیق
یُغرّد مُندفعاً فی غناه
الی النور، فالنور عذب جمیل
إلی النور فالنُور ظِلُ إلاله
(کرو، 1950: 197)