• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن ادبيـــات > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
ادبيـــات (بازدید: 1859)
شنبه 30/6/1392 - 10:42 -0 تشکر 649489
اشعار علیرضا قزوه

علیرضا قزوه

علیرضا قزوه متولد 1342 در شهرستان گرمسار است. تا دیپلم تجربی را در این شهر سپری کرد و بعد برای ادامه تحصیل به قم رفت و تا سال 1369 در این شهر بود. لیسانس حقوق قضایی خود را از دانشگاه قم گرفت و تحصیلات تکمیلی خود را در رشته ادبیات فارسی از دانشگاه آزاد واحد تهران مرکزی در مقطع فوق لیسانس و فیلولوژی از دانشگاه دولتی ملی تاجیکستان در مقطع دکتری ادامه داد. ایشان با راه اندازی نخستین جشنواره شعر فجر قدمی جدی برای معرفی و ارتقاء شعر ایران برداشته است. از قزوه حدود 40 کتاب شعر و نقد و سفرنامه و نثر و تحقیق به چاپ رسیده است. آثار شعر و نثر این شاعر در کتابهای درسی نیز به چاپ رسیده است. ضمن آن که اشعاری از این شاعر در دفترهای مستقل و جمعی به بیش از ده زبان زنده دنیا ترجمه شده است. وی همچنین سفرهای فرهنگی و شعرخوانی به چندین کشور دنیا داشته است.

شنبه 30/6/1392 - 10:43 - 0 تشکر 649490

شب رفتنی است و راه ما روشن


آیینه ی مهر و ماه ما روشن



تردید مکن که آفتاب این جاست


عباس و شریعه و عطش با ماست


از حرمله ها مترس


آب این جاست


ما روشن و راه آبها روشن




از سنگ هراس نیست گلها را


از خاردلان و سنگ اندازان


با این همه شمر و ابن سعد


اما


نام تو کنار اربعین گل کرد


نام تو کنار کربلا روشن




کشتند تو را به جرم بی جرمی


نام تو چقدر گشت


چرخاچرخ


نام تو چو نور در زمان چرخید


چون خورشیدی در آسمان چرخید


تو چرخ زدی


برون شدی از خویش


بر نیزه سر تو بود


یا خورشید؟


ای مثل تلاوت دعا پر نور


ای مثل تبسّم خدا روشن




از حرمله نمازخوان فریاد


از فتنه گر دروغ باف افسوس


یاران جمل سوار کوته بین


طلحه شده اند در مصاف ...


افسوس!


در خانه ی عنکبوتی شیطان


مانند کلافه در کلاف


افسوس!


بوزینه ی روزگار بازیگر


میرآخور فتنه اند این خواران


بی پرده شدند و بی نسب


هیهات!


افتاده میان چاه شب


هیهات!


ناچار مرید شب شدند اینان


یاران ابولهب شدند اینان


اما پسر بهار بودی تو


چون غیرت ذوالفقار بودی تو


راه تو چو راه مرتضی پر نور



نام تو چو نام مصطفی، روشن!

شنبه 30/6/1392 - 10:44 - 0 تشکر 649491

به بام بر شده ام از سپیده ی تو بگویم
اذان به وقت گلوی بریده ی تو بگویم



اذان به وقت گلویی که قطعه قطعه غزل شد
غزل غزل شده ام تا قصیده ی تو بگویم



غزل غزل شده ام ای شهید عشق که چون گل


ز عاشقان گریبان دریده ی تو بگویم



هزار مرتبه آتش شدم نشد که غروبی


زخیمه های به آتش کشیده تو بگویم....



به بام برشده ام با عقیق، آینه، سبزه


مگر ز دیدن ماه ندیده ی تو بگویم



به بام بر شده ام تشنه ، با صدای بریده


اذان به وقت گلوی بریده ی تو بگویم

شنبه 30/6/1392 - 10:44 - 0 تشکر 649492

به جای زاهدان با جانماز و شانه در مسجد
نشستم با شراب و شاهد و پیمانه در مسجد


نشستم با همه بدنامی ام نزدیک محرابی

بنا کردم کنار منبری میخانه در مسجد


موذن گفت حد باید زدن این رند مرتد را

مکبر گفت می آید چرا دیوانه در مسجد


دعاخوان گفت کفر است و جزایش نیست کم از قتل

به جای ختم قرآن خواندن افسانه در مسجد


همه در خانه ی تو خانه ی خود را علم کردند

کمک کن ای خدا من هم بسازم خانه در مسجد


اگر گندم بکارم نان و حلوا می شود فردا

به وقت اشکباری چون بریزم دانه در مسجد


اگر من آمدم یک شب به این مسجد از آن رو بود

که گفتم راه را گم کرده آن جانانه در مسجد


دلم می خواست می شد دور از این هوها ، هیاهوها

بسازم زیر بال یاکریمی لانه در مسجد

شنبه 30/6/1392 - 10:45 - 0 تشکر 649493

این کربلای یک است
و کربلای تازه ی ما از فردا شروع می شود


و خاکریز اول ما همان حیاط باغ سفارت است

جنگ جنوب را

همین سفارت به راه انداخت

و چندی پیش

آن همه درخت را دار زدند

شهید همت بالا پرید از دیوار سفارت

شهید تهرانی مقدم

در صف مقدم این جنگ است

یا کافی المهمات

مهمات کم داریم

تنها امن یجیب بخوان و نترس

زیارت عاشورا بخوان و با او باش

و فکر نکن به بدمست ها

که قی می کنند هر شب

در صفحه های فیس بوک

یا کافی المهمات

این کربلای چندم ما بود؟

و کربلای دیگر ما دیروز بود

در اجتماع فتنه گران در اینترنت

بنا نیست کربلا تمام شود

که در حیاط سفارت هر روز تعزیه ست

دوربین ها و جاسوس ها دیروز آمدند

آنها هر روز با هیأتی تازه از راه می رسند.

گاهی از مغازه ای فرش فروشی در روبروی سفارت

انگار تمام نمی شود این بازی

تو فکر می کنی

اگر سفارت نروژ بسته شود

پس ما چگونه به سرزمین اسکیموها برویم؟

و خرس قطبی شکار کنیم

اگر سفارت ایطالیا بسته شود

پس ما در کجا پیتزای پپرونی بخوریم؟

و برج کج نگاه کنیم

اگر سفارت فنارسه بسته شود

پس ما برای تعطیلات آخر هفته

در کدام شانزه لیزه سرسره بازی کنیم و تیاتر ببینیم؟

ببین چه قشقرقی راه انداخته اند

دو قلوهای به هم چسبیده ی انگلیس و اسرائیل

در سایت هایشان

اما هنوز بازی ما با انگلیس باقی ست

بناست دو کشته ما از سال 59

حساب شود

بناست هزار کشته ما از جنگ های جهانی

دویست شهید بعلاوه ی هشتصد شهید

تا کودتای شعبان بی مخ

همه حساب شود

حتی آروغ های چرچیل

در خیابان زمان شاهی اش در تهران

و ته سیگارهای روشنی را

که انداخت در چاه های نفت

حتی اجازه ای که ندادند به ناصرالدین شاه

برای سفر به جنوب

تمام را حساب خواهیم کرد

و صورتحساب را خواهیم فرستاد

برای روباهی

که با دم بریده از ایران رفت

حتی تیری که خورد به پای ستارخان

از سفارت انگلیس شلیک شد

و پارچه ای که با آن مدرس را کشتند

ملحفه شخصی سفیر انگلیس بود

اینجا همیشه دیگ سفارت می جوشید

و رقاصه ها می رقصیدند

فرقی نمی کند زن یا مرد

آخوند یا کراواتی

پلو می دهند همیشه برای کشتن حسین

حتی گاهی پرچم سیاه هم می زنند

و روضه خوان هم می آورند

همین ابن زیادهای معاصر

ابن زیادهای نو

شمرهای فضانورد

حرمله هایی که در کره ماه

دنبال خون علی اصغر می گردند

و همیشه آنلاین اند

نگاه کن الاغی که پنجه اش شبیه انسان است

سر برده در شیره ی عسل

نگاه کن به حیاط سفارت

دیروز مجلس تعزیه درخت کشان داشتند

آمده اند اکسیژن انسانیت را بمکند

معلوم نیست از زیر درخت ها

به کجا تونل زده اند

به رختخواب جناح سبز

به چاه های نفت بصره

به خانه شیخ خزعل جدید

در خواب لحظه ای

برادرم قیصر را دیدم

از دیوار سفارت بالا می رفت

ایستاده بود و فرمان می داد

و شاعران که سفارت را اشغال کردند

و میرزاده عشقی

و شهریار و بچه های لشکر عاشورای شعر

سفارت را شعر اشغال کرد

وگرنه آنها

با قطعنامه ای تمام درخت ها را قطع می کردند

درخت ها همین انسان هایند

که ریشه کرده اند در وال استریت

و یزید همین مجسمه آزادی ست

همین آدم هایند

که نفس شان بند است به قطعنامه ها

به جای شش

قطعنامه دارند در سینه هایشان

با هر نفس قطعنامه ای سمی صادر می کنند

برای زنده و مرده ما قطعنامه دارند

اینها به هیچ کس رحم نمی کنند

اینها یک درصدند

با دویست و بیست بی بی سی

بی بی سی هایی که رله می شود به الجزیره گاهی

و صدایش شنیده می شود از الریاض همیشه

و با ریاضت اقتصادی و نفت شیخ ها زنده ست

بی بی سی تبر درست می کند و بلوا

بی بی سی هر شب چلوکباب وطنی می دهد

در کافه نادری شاهزاده ها

بی بی سی تا هنوز

ارگان نوکران سفارت خانه ست

ارگان شاه باجی ها

می گویی نه

نگاه کن که هنوز

چیزی نمی نویسد از الان

و از کسانی که به نیابت از ما

به خیابان آمده اند

در تظاهرات بزرگ لندن فریاد می زنند

اینها به هیچ کس رحم نمی کنند

حتی به مردم خودشان

حتی به اعتبار این مجسمه بدبخت آزادی

و بچه ها از خواندن نماز شکر می آیند

می گویند:

شکر خدا

فتنه گران یتیم شدند!

و کربلا از فردا

شلوغ تر خواهد شد

شنبه 30/6/1392 - 10:46 - 0 تشکر 649494

چرخ زدم چه ناگاه ، نور شدم چه آسان
روح من از مدینه ست ، خاك من ازخراسان


کیست برابر من ؟ آن سوی مشعر من

کشته ی آن نگاهم در شب عید قربان


سنگ بزن كه در من آینه ای بروید

سنگ بزن كه در من شور گرفته شیطان


نذر دلم كن امشب سلسله الذهب را

چیست به غیر زنجیر سلسله های عرفان


دف بزنید امشب ، با دل من بچرخید

عقل بگو بچرخد ، عشق بگو بچرخان


این تب لیله القدر یا تب عید اضحی ست

این شب عید فطر است یا شب عید قربان ؟

شنبه 30/6/1392 - 10:47 - 0 تشکر 649495

بعد رفتم به سراغ چمدان های قدیمی


عکس های من و دلتنگی یاران صمیمی



روزهایی همه محبوس در انباری خانه


خاطراتی همه زندانی در دفتر سیمی



رفته بودم به چهل سالگی غربت بابا


با همان سوز که می گفت: خدایا تو کریمی



مشهد و عکس پدر، ضامن آهو و دل من


گریه هم پاک نکرد از دل من گرد یتیمی



تازه همسایۀ باران و خیابان شده بودیم


کاشی چاردهم روبروی کوی نسیمی



عشق را تجربه می کردم در ساعت انشا


شعر را تجزیه می کردم در دفتر شیمی



نام هایی که نه در خاطره ماندند و نه در دل


ساعت جبر شد و غرغر استاد عظیمی



اردوی رامسر و گم شدنم در شب مجنون


رقص موسای عرب، خندۀ مسعود کریمی



این یکی هست ولی از همۀ شهر بریده


آن یکی را سرطان کشت، سلامی ... نه، سلیمی



این یکی عشق هدایت داشت با عشق فرانسه


آن یکی قصه نویسی شد در حدّ حکیمی



آن یکی پنجره ای وا کرد از غربت فکّه


این یکی ماند گرفتندش در خانۀ تیمی



این یکی باز منم شاعر دلتنگی یاران


این یکی باز منم در چمدان های قدیمی...

شنبه 30/6/1392 - 10:48 - 0 تشکر 649497

چند وقت است چراغ شب من كم سوست
رمضانی بوزان در دل من، یا دوست


یا چراغ رمضان! در من روشن باش
من كی‌ام غیر چراغی كه شرارش اوست


دیگران در طلب دیدن ابرویش
بر سر بام شدند و روی من این سوست


دیگران در طلب ابروی ماه او
حجّت شرعی من رؤیت آن گیسوست


هر كجا می‌گذرم حلقه آن زلف است
هر كجا می‌نگرم گوشه آن ابروست


ماه من زمزمه در زمزمه پیش چشم
ماه من آینه در آینه رو در روست


ماه را دیدم و گفتم كه صباح الخیر
ماه را دیدم و گفتم چه خبر از دوست؟


گفت من نیز به تنگ آمده‌ام از خویش
گفت من نیز برون آمده‌ام از پوست


تشنگانیم ولی تشنه دریاییم
در پی تشنگی ما همه جا این جوست


رمضان فلسفه گم شده بودا
رمضان زمزمه صبح و شب هندوست


رمضان هر رمضان بر لب ما حق حق
رمضان هر رمضان در دل ما هوهوست


گفت و آیینه‌ای از صبح و سلام آورد
گفتمش هر چه كه از دوست رسد نیكوست


غنچه روزه ما در شب عید فطر
باز خواهد شد اگر این همه تو در توست


رودی از آینه كن جان مرا، یا عشق
رمضانی بوزان در دل من، یا دوست

شنبه 30/6/1392 - 10:48 - 0 تشکر 649498

به سلام رمضان بر شده ام باز به بامی


ماه نو ! ماه نو! از مات درودی و سلامی



ماه نو! ماه نو! امسال به پیمانه چه داری؟


پیش از این از رمضانم نه می یی مانده نه جامی



ماه نو! ماه نو! امشب چه شب واقعه جوشی ست


چه شب واقعه جوشی! چه شب آینه فامی!



ماه نو! ماه نو! امسال مرا نور بیاموز


تو که در مهر امامی - تو که در سوز تمامی



ماه نو! در پی تفسیر نویی از رمضانم


روزه آن نیست که صبحی برسانیم به شامی



رمضان آمد و در سفره افطار و سحر نیست


نه تو را نان حلالی - نه مرا آب حرامی



در سلام رمضان کاش یکی آینه باشیم


آه - آیینه در آیینه - عجب حسن ختامی!

شنبه 30/6/1392 - 10:49 - 0 تشکر 649499

شوق عراق و شور حجاز است در دلم
جامه دران و سوز و گداز است در دلم
پل می زنم به خویش مگو از کدام راه
راهی که رو به آینه باز است در دلم
قد قامت الصلاه من از جای دیگر است
قد قامت کدام نماز است در دلم
شب را چراغ گم شدن روز کرده ام
ذکرت چراغ راز و نیاز است در دلم
تشبیه نارساست ، حقیقت کلام توست
ابهام و استعاره ، مجاز است در دلم
مجموعه ی نیاز تویی ای نماز ناب
دیگر چه حاجتی به نیاز است در دلم


یاس کبود پیش تو خار است فاطمه (س)

نامت گل همیشه بهار است فاطمه( س)

شنبه 30/6/1392 - 10:49 - 0 تشکر 649500

شب را خدا ز شرم نگاه تو آفرید

خورشید را ز شعله ی آه تو آفرید

شمسی تر از نگاه تو منظومه ای نبود

صد کهکشان ز ابر نگاه تو آفرید

آه ای شهیده ای که شهادت سپاه توست

جان را خدا شهید سپاه تو آفرید

هر جا كه نور بود به گرد تو چرخ زد

ما را چو گرد بر سر راه تو آفرید

ای پشتوانه ی دو جهان ، عشق را خدا

با جلوه وجلالت و جاه تو آفرید


تقوای محض ، عصمت خالص ، گل خدا!

آخر چگونه شعر کنم قصه ی تو را؟

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.