• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن ادبيـــات > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
ادبيـــات (بازدید: 704)
شنبه 30/6/1392 - 10:30 -0 تشکر 649449
شعرهای زنده یاد نجمه زارع

نجمه زارع

نجمه زارع شاعری كه در ۲۹ آذر سال1361 در كازرون به دنیا آمد و پس از آن به قم رفت

دوران دبستان را در مدرسه‌ی «اوسطی» قم گذراند و دوران راهنمایی و دبیرستان را به ترتیب در مدارس «نرجسیه» و «شهدای چهارمردان» پشت سر گذاشت. طی سال‌های 79 تا 81 در دانشگاه همدان به تحصیل در رشته‌ی عمران پرداخت . فارغ التحصیل رشته عمران دانشگاه همدان بود و در 20 كنگره سراسری شعر كشور به عنوان نفر برگزیده انتخاب و معرفی شده بود. ویژگی های غزل او از زبان آقای مرزبان چنین است:

"غزل وی از نگاه غزل سرایی که در منطقه مرکزی کشور رایج است، اثر می پذیرفت. غزل زارع با ویژگی های خاصش مثل: سپید خوانی ردیف یا چینش کلمات یا استفاده از دایره واژگانی که بیش تر می توان گفت فضایش به فضای شعر مدرن تر می خورد، در چارچوب شعر کلاسیک به بهترین وجه، خود را نشان می داد زبان ویژه و دایره واژگانی مخصوص خود را داشت. اگر بیش تر زنده می ماند، به سبک خاص شخصی اش تبدیل می شد.. باید درباره خصوصیات اخلاقی و تاثیر آن در شعرش گفت. وی بسیار باوقار بود و محجوب و سنگین که این ویژگی ها به کلمات و شعرش هم منتقل شده بود. در شعرش عصیان می کرد، ولی شعر زارع هیج وقت از دایره وقار خارج نمی شد. "

و بالاخره در 31 شهریور 1384 در بیمارستان گلپایگانی قم پس از آن كه در اثر تزریق داروی بیهوشی چند روز دچار مرگ مغزی بود در اوج جوانی درگذشت .

شنبه 30/6/1392 - 10:30 - 0 تشکر 649450

خود را اگرچه سخت نگه داری از گناه
گاهی شرایطی است که ناچاری از گناه

هر لحظه ممکن است که با برق یک نگاه
بر دوش تو نهاده شود باری از گناه


گفتم: گناه کردم اگر عاشقت شدم....
گفتی تو هم چه ذهنیتی داری از گناه!


سخت است این که دل بکنم از تو، از خودم
از این نفس کشیدن اجباری، از گناه


بالا گرفته ام سر خود را اگرچه عشق
یک عمر ریخت بر سرم آواری از گناه


دارند پیله های دلم درد میکشند
باید دوباره زاده شوم - عاری از گناه -

شنبه 30/6/1392 - 10:30 - 0 تشکر 649451

یک درخت پیرم و سهم تبرها می شوم
مرده ام، دارم خوراک جانورها می شوم

بی خیال از رنج فریادم تردّد می کنند
باعث لبخند تلخ رهگذرها می شوم


با زبان لال خود حس میکنم این روزها
هم نشین و هم کلام کور و کرها می شوم


هیچ کس دیگر کنارم نیست، می ترسم از این
این که دارم مثل مفقود الاثرها می شوم


عاقبت یک روز با طرز عجیب و تازه ای
می کشم خود را و سر فصل خبرها می شوم!

شنبه 30/6/1392 - 10:31 - 0 تشکر 649452

غم که می آید در و دیوار، شاعر می شود
در تو زندانی ترین رفتار شاعر می شود

می نشینی چند تمرین ریاضی حل کنی
خط کش و نقاله و پرگار، شاعر می شود


تا چه حد این حرفها را می توانی حس کنی؟
حس کنی دارد دلم بسیار شاعر می شود


تا زمانی با توام انگار شاعر نیستم
از تو تا دورم دلم انگار شاعر می شود


باز می پرسی: چه طور این گونه شاعر شد دلت؟
تو دلت را جای من بگذار شاعر می شود


گرچه می دانم نمی دانی چه دارم می کشم
از تو می گوید دلم هر بار شاعر می شود

شنبه 30/6/1392 - 10:31 - 0 تشکر 649453

من خسته ام، تو خسته ای آیا شبیه من؟
یک شاعر شکسته ی تنها شبیه من

حتی خودم شنیده ام از این کلاغها
در شهر یک نفر شده پیدا شبیه من


امروز دل نبند به مردم که می شود
اینگونه روزگار تو - فردا - شبیه من


ای هم قفس بخوان که ز سوز تو روشن است
خواهی گذشت روزی از اینجا شبیه من


از لحن شعرهای تو معلوم می شود
مانند مردم است دلت یا شبیه من


من زنده ام به شایعه ها اعتنا نکن
در شهر کشته اند کسی را شبیه من

شنبه 30/6/1392 - 10:31 - 0 تشکر 649454

من، میز قهوه خانه و چایی که مدتی ست...
هی فکر می کنم به شمایی که مدتی ست...

"یک لنگه کفش" مانده به جا از من و تویی
در جستجوی "سیندرلایی" که مدتی ست...


با هر صدای قلب، تو تکرار می شود
ها! گوش کن به این اُپرایی که مدتی ست...


هر روز سرفه می کنم اندوه شعر را
آلوده است بی تو هوایی که مدتی ست...


دیگر کلافه می شوم و دست می کشم
از این ردیف و قافیه هایی که مدتی ست...


کاغذ مچاله می شود و داد می زنم:
آقا! چه شد سفارش چایی که مدتی ست...

شنبه 30/6/1392 - 10:31 - 0 تشکر 649455

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد
هر چه کردم - هر چه - آه انگار آرامم نکرد

روستا از چشم من افتاد، دیگر مثل قبل
گرمی آغوش شالیزار آرامم نکرد


بی تو خشکیدند پاهایم کسی راهم نبرد
درد دل با سایه ی دیوار آرامم نکرد


خواستم دیگر فراموشت کنم اما نشد
خواستم اما نشد، این کار آرامم نکرد


سوختم آن گونه در تب، آه از مادر بپرس
دستمال تب بر نم دار آرامم نکرد


ذوق شعرم را کجا بردی؟ که بعد از رفتنت
عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد

شنبه 30/6/1392 - 10:32 - 0 تشکر 649456

... و ای بهانه ی شیرینتر از شکر قندم
به عشق پاک کسی جز تو دل نمی بندم

به دین این همه پیغمبر احتیاجی نیست
همین بس است که اینک تویی خداوندم


همین بس است که هر لحظه ای که می گذرد
گسستنی نشود با دل تو پیوندم


مرا کمک کن از این پس که گامهای زمین
نمی برند و به مقصد نمی رسانندم


همیشه شعر سرودم برای مردم شهر
ولی نه! هیچ کدامش نشد خوشایندم


تویی بهانه ی این شعر خوب باور کن
که در سرودن این شعرها هنرمندم

شنبه 30/6/1392 - 10:32 - 0 تشکر 649457

کدخدا می گوید از اینجا نرو - یک ناشناس؟
با بهار و گل می آید سال نو یک ناشناس

با خودم می گویم ای شاعر! تو تنها نیستی
توی دنیا هست حتما مثل تو یک ناشناس


با صدای ساعت قلبم از این پس مایلم
بشمرم این لحظه ها را تا سه! دو! یک! ... ناشناس


می رسد می پرسم ای خوب جنوبی کیستی؟
خیره می ماند و می گوید که: مو؟ یک ناشناس


آه می دانم که روزی روزگاری می رسد
می رویم آن سوتر از غمها من و ... یک ناشناس

شنبه 30/6/1392 - 10:32 - 0 تشکر 649458

به یک پلک تو می بخشم تمام روزها و شبها را
که تسکین می دهد چشمت غم جانسوز تبها را

بخوان! با لهجه ات حسّی عجیب و مشترک دارم
فضا را یک نفس پر کن به هم نگذار لبها را


به دست آور دل من را چه کارت با دل مردم!
تو واجب را به جا آور رها کن مستحبها را


دلیل دل خوشیهایم! چه بغرنج است دنیایم!
چرا باید چنین باشد؟ ... نمی فهمم سببها را


بیا این بار شعرم را به آداب تو می گویم
که دارم یاد می گیرم زبان با ادبها را


غروب سرد بعد از تو چه دلگیر است ای عابر
برای هر قدم یک دم نگاهی کن عقبها را

شنبه 30/6/1392 - 10:32 - 0 تشکر 649459

خبر به دورترین نقطه جهان برسد
نخواست او به من خسته - بی گمان - برسد

شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد


چه می کنی؟ اگر او را که خواستی یک عمر
به راحتی کسی از راه ناگهان برسد...


رها کنی برود از دلت جدا باشد
به آن که دوست تَرَش داشته به آن برسد


رها کنی بروند و دو تا پرنده شوند
خبر به دورترین نقطه جهان برسد


گلایه ای نکنی بغض خویش را بخوری
که هق! هق!... تو مبادا به گوششان برسد


خدا کند ... نه! نفرین نمی کنم ... نکند
به او - که عاشق او بوده ام - زیان برسد


خدا کند فقط این عشق از سرم برود
خدا کند که فقط زود آن زمان برسد

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.