پسوند
پسوند تکواژ وابسته ایست که به پایان واژه ای می چسبد و معنای واژه را می ورداند.
1.آسا: پسوند چگونگی و مانندگی می باشد. مانند: نهنگ آسا، شیرآسا، اهریمن آسا.
2.آگین(گین): پسوند دارندگی و اتصال می باشد. مانند: برف آگین، زهرآگین، خشمگین.
3.او: پسوند تصغیر و تحقیر است. مانند: یارو، شکمو، دخترو.
3.اومند: پسوند دارندگی است. مانند: تنومند، برومند، هستومند.
4.اور: پسوند دارندگی است. مانند: گنجور، مزدور، نمور.
5.ا(1): این پسوند به بن مضارع می چسبد و صفت فاعلی مطلق می سازد. مانند: بینا، شنوا، روا.
6.ا(2): این پسوند الف ندایی است و برای خطاب قراردادن کسی بکار می رود.. مانند: خداوندا، پروردگارا.
7.ا(4): این پسوند از مشخصه ای صفت می سازد و صورتی دیگر از «نا» است. مانند: ژرفا، گرما، دازا، بلندا، پهنا.
8.اد: این پسوند به بن مضارع می چسبد گاهی به معنی انجمنی است که فعلی را انجام می دهند و گاهی به معنی اسم مکان است. مانند: نویساد(هیئت تحریریه)، سگالاد؛ کناد، هماد(انجمن)، چکاد.
9.اده: این پسوند به بن مضارع می چسبد و اسم افزار می سازد. مانند: سنباده(از سنبیدن).
10.ار(1): این پسوند به بن ماضی می چسبد و صفت فاعلی می سازد. مانند: برخوردار، گرفتار، مردار، نوشتار.
11.ار(2): این پسوند به بن ماضی می چسبد و اسم مصدر می سازد. مانند: گفتار، رفتار، شنیدار.
12.اک: این پسوند به بن مضارع می چسبد و به معنی «آنچه کنند» می باشد. مانند: خوراک، پوشاک، کاواک.
13.ال: این پسوند اسم افزار می سازد. مانند: چنگال، پیچال، گودال، پیخال و واژگان نوساختهٔ تختال(slab)، پیچال(labyrinth)، برخال (fractal)، نگارال(graftal).
14.اله: این پسوند اسم می سازد. مانند: تفاله، پیچاله.
15.اُم: کاربرد این پسوند در اعداد است. مانند: یکم، دوم، سوم.
16.ان(1): این پسوند به بن مضارع چسبیده و صفت فاعلی می سازد. مانند: روان، گریان، سوزان.
17.ان(2): این پسوند به بن مضارع چسبیده و از فعل قید می سازد. مانند: دوان دوان، جهان، کِشان.
18.انه(1): این پسوند از اسم قید می سازد. مانند: دانشمندانه، پیامبرانه.
19.انه(2): این پسوند از اسم صفت می سازد. مانند: مردانه، زنانه.
20.ایک: این پسوند دیسه کهن تر از پسوند «ای» است که جدیدا بدست فرهنگستان زیانده شده است. مانند: روان شناسیک، زمین شناسیک، تاریک، نزدیک، باریک، پارسیک.
21.این: پسوند دارندگی و اتصال است. مانند: زرین، سیمین.
22.اینه: این پسوند اسم ساز است. مانند: خاگینه، زرینه، سیمینه، آردینه(حلوا).
23.باز: این پسوند از اسم صفت مبالغه می سازد. مانند: قمارباز، آتشباز.
24.بان: این پسوند صفت فاعلی که دلالت بر نگاهبانی و حفاظت می کند، می سازد. مانند: راهبان، پاسبان، دژبان.
25.بد(پد): این پسوند بر دارندگی و اتصال دلالت دارد. مانند: سپهبد، ارتشبد.
26.تر: این پسوند صفت تفضیلی می سازد. مانند: خوبتر، بدتر.
27.ترین: این پسوند صفت مطلق(بهترینگی) می سازد. مانند: خوبترین، بدترین.
28.چه(ژه): پسوند تصغیر است. مانند: موچه، موژه، نایژه.
29.دان: پسوند مکان ساز است. مانند: نمکدان، شکردان.
30.دیس: پسوند مانندگی است. مانند: ناودیس، تاقدیس، تندیس، سردیس، خاجدیس، دلدیس، بادام دیس.
31.زار: این پسوند اسم مکان می سازد. مانند: لاله زار، سبزه زار.
32.سار: پسوند مکان ساز است. مانند: یخسار، کوهسار، دیوسار.
33.سان: پسوند مانندگی، چگونگی است. مانند: دیوسان، شیرسان.
34.ستان: پسوند مکان ساز است. مانند: باغستان، گلستان، بوستان.
35.سرا: پسوند مکان ساز است. مانند: میان سرا، کاروان سرا، آهنگسرا، فرهنگسرا.
36.سیر: پسوند مکان ساز است. مانند: گرمسیر، سردسیر.
37.ش: این پسوند به بن مضارع می چسبد و اسم مصدر می سازد. مانند: روش، آموزش.
38.فام: این پسوند به آلودگی و رزیدگی بر چیزی دلالت می کند. مانند: زرفام، زرینه فام.
39.ک: پسوند تصغیر یا تحقیر است. مانند: مردک، زنک، روباهک.
40.کار: این پسوند از اسم صفت فاعلی می سازد. مانند: چوبکار، آهنکار.
41.کده: این پسوند اسم مکان می سازد. مانند: دانشکده، پژوهشکده.
42.گار: این پسوند به بن مضارع می چسبد و صفت مبالغه می سازد. مانند: آموزگار، پروردگار، فریفتگار.
43.گان: این پسوند اسم مجموعه از چیزی می سازد. مانند: اندامگان(مجموعه اندام ها)، حسابگان، افزارگان.
44.گاه: این پسوند اسم مکان می سازد و غالبا به بن مضارع افزوده به «ش» مصدر ساز می پیوندد. مانند: دانشکده، پژوهشکده.
45.گر: این پسوند از اسم صفت فاعلی می سازد. مانند: پژوهشگر، رفتگر.
46.گری: این پسوند اسم مصدر از شغلی می سازد. مانند: رفتگری، ریخته گری.
47.گون: این پسوند بر چگونگی و مانندگی دلالت دارد. مانند: مهگون، پری گون، لاله گون.
48.لاخ: این پسوند اسم مکان می سازد و بر دارندگی فراوان یک چیز در مکانی دلالت دارد. مانند: سنگلاخ، دیولاخ.
49.مان: این پسوند غالبا به بن مضارع یا بن ماضی چسبیده و اسم مصدر می سازد. مانند: پرسمان، گفتمان، گزیدمان(انتخابات)، گماشتمان(انتصابات).
50.مند(اومند): پسوند دارندگی است. مانند: دانشمند، بهرمند، فرهمند.
51.نا: این پسوند از مشخصه ای صفت می سازد و صورتی دیگر از «نا» است. مانند: فراخنا، تنگنا، دازنا.
52.ناک: این پسوند به آلودگی، دارندگی یا فراوانی بر چیزی دلالت می کند. مانند: فراخناک، چسبناک، نمناک.
53.ند: این پسوند به بن مضارع چسبیده و اسم مصدر می سازد. مانند: روند، پیچند، مانند.
54.نده: این پسوند به بن مضارع می چسبد و صفت فاعلی می سازد. مانند: بیننده، گواژنده(طعنه زننده).
55.وار(1): این پسوند از اسم قید می سازد. مانند: دیوانه وار، فرشته وار.
56.وار(2): این پسوند از اسم صفت فاعلی می سازد. مانند: بزرگوار، سترگوار، سوگوار.
57.واره: این پسوند اسم انجمن یا هماد از کاری می سازد. مانند: جشنواره، سوگواره، اشکواره. این پسوند برای ساختن "نام" هایی بکار میرود که همانندی با یک چیز/کار (نام" دیگر را برساند ولی در ترازی کوچکتر و پایین تر از ان است، بدان میماند و به چم آن وابسته است ولی براستی خود آن نیست مانند:
ماه - ماهواره که بجای " قمر مصنوعی" که پیشتر میگفتند درست شد. سنگ - سنگواره که بجای فوسیل بیشتر بکار میرود جشن- جشنواره که به چم فستیوال بکار میرود گوش - گوشواره
58.واری: این پسوند اسم مصدر می سازد. مانند: سوگواری، اشکواری.
59.ور: این پسوند صفت فاعلی می سازد. مانند: دانشور، راهور، کنشور، پاسور(پلیس).
60.وش: این پسوند بر چگونگی و مانندگی دلالت دارد. مانند: مهوش، پری وش، فرشته وش.
61.وند: این پسوند بر چگونگی و مانندگی و گاهی دارندگی دلالت دارد. مانند: شهروند، دیووند.
62.ه(1): این پسوند به بن مضارع می چسبد و اسم افزار می َسازد. مانند: استره(از استردن)، ماله، رنده(از رندیدن)، تراشه.
63.ه(2): این پسوند به بن مضارع می چسبد و اسم مصدر می سازد. مانند: خنده، مویه، گریه، آموزه.
64.ی(1): این پسوند به اسم می چسبد و صفت ساز است. مانند: سنگی، هندی، سیگاری، شطرنجی
65. ی(2): این پسوند به اسم و صفت می چسبد و اسم ساز است. مانند: برادری، بزرگی، شیرینی، بیگانگی، عکاسی
66. ی(3): این پسوند بیشتر در زبان عامیانه به قید می چسبد و قید ساز است مانند: صبحی (در جمله ی: امروز صبحی دیدمش.)