• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن ادبيـــات > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
ادبيـــات (بازدید: 795)
يکشنبه 24/6/1392 - 20:51 -0 تشکر 645516
واژه های بیگانه اما رایج و مصطلح در زبان فارسی

اقتباس از http://fann-e-bayan.blogfa.com/cat-18.aspx

آیا می‌دانستید برخی‌ها واژه‌های زیر را که همگی فرانسوی هستند فارسی می‌دانند؟
 
آسانسور، آلیاژ، آمپول، املت، باسن، بتون، بلیت، بیسکویت، پاکت، پالتو، پریز، پلاک، پماد، پوتین، پودر، پوره، پونز، پیک نیک، تابلو، تراس، تراخم، نمبر، تیراژ، تور، تیپ، خاویار، دکتر، دلیجان، دوجین، دوش، دبپلم، دیکته، رژ، رژیم، رفوزه، رگل، رله، روبان، زیگزاگ، ژن، ساردین، سالاد، سانسور، سرامیک، سرنگ، سرویس، سری، سزارین، سوس، سلول، سمینار، سودا، سوسیس، سیلو، سن، سنا، سندیکا، سیفون، سیمان، شانس، شوسه، شوفاژ، شیک، شیمی، صابون، فامیل، فر، فلاسک، فلش، فیله، فیبر، فیش، فیلسوف، فیوز، کائوچو، کابل، کادر، کادو، کارت، کارتن، کافه، کامیون، کاموا، کپسول، کت، کتلت، کراوات، کرست، کلاس، کلوب، کلیشه، کمپ، کمپرس، کمپوت، کمد، کمیته، کنتور، کنسرو، کنسول، کنکور، کنگره، کودتا، کوپن، کوپه، کوسن، گاراژ، گارد، گاز، گارسون، گریس، گیشه، گیومه، لاستیک، لامپ، لیسانس، لیست، لیموناد، مات، مارش، ماساژ، ماسک، مبل، مغازه، موکت، مامان، ماتیک، ماشین، مانتو، مایو، مبل، متر، مدال، مرسی، موزائیک، موزه، مین، مینیاتور، نفت، نمره، واریس، وازلین، وافور، واگن، ویترین، ویرگول،‌هاشور،‌هال،‌هالر، هورا و بسیاری از واژه‌های دیگر.

يکشنبه 24/6/1392 - 20:53 - 0 تشکر 645518

آیا می‌دانستید که بسیاری از واژه‌های عربی در زبان فارسی در واقع عربی نیستند و اعراب آن‌ها را به معنایی که خود می‌دانند در نمی‌یابند؟ این واژه‌ها را "ساختگی" (جعلی) می‌نامند و بیش‌ترشان ساختهی ترکان عثمانی است. از آن زمره اند:
ابتدایی (عرب می‌گوید: بدائی)، انقلاب (عرب می‌گوید: ثوره)، تجاوز (اعتداء)، تولید (انتاج)، تمدن (مدنیه)، جامعه (مجتمع)، جمعیت (سکان)، خجالت (حیا)، دخالت (مداخله)، مثبت (وضعی)، مسری (ساری)، مصرف (استهلاک)، مذاکره ( مفاوضه)، ملت (شَعَب)، ملی (قومی)، ملیت (الجنسیه) و بسیاری از واژه‌های دیگر.

بسیاری از واژه‌های عربی در زبان فارسی را نیز اعراب در زبان خود به معنی دیگری می‌فهمند، از آن زمره اند:
رقیب (عرب می‌فهمد: نگهبان)، شمایل (عرب می‌فهمد: طبع‌ها)، غرور (فریفتن)، لحیم (پرگوشت)، نفر (مردم)، وجه (چهره) و بسیاری از واژه‌های دیگر.

يکشنبه 24/6/1392 - 20:53 - 0 تشکر 645519

آیا می‌دانستید که ما بسیاری از واژه‌های فارسی مان را به عربی و یا به فرنگی واگویی (تلفظ) می‌کنیم؟ این واژه‌های فارسی را یا اعراب از ما گرفته و عربی (معرب) کرده اند و دوباره به ما پس داده‌اند و یا از زبان‌های فرنگی، که این واژها را به طریقی از خود ما گرفته اند، دوباره به ما داده اند و از آن زمره اند:


از عربی:
فارسی (که پارسی بوده است)، خندق (که کندک بوده است)، دهقان (دهگان)، سُماق (سماک)، صندل (چندل)، فیل (پیل)، شطرنج (شتررنگ)، غربال (گربال)، یاقوت (یاکند)، طاس (تاس)، طراز (تراز)، نارنجی (نارنگی)، سفید (سپید)، قلعه (کلات)، خنجر (خون گر)، صلیب (چلیپا) و بسیاری از واژه‌های دیگر.

يکشنبه 24/6/1392 - 20:54 - 0 تشکر 645520

از روسی:
استکان: این واژه در اصل همان «دوستگانی» فارسی است که در فارسی قدیم به معنای جام شراب بزرگ و یا نوشیدن شراب از یک جام به افتخار دوست بوده است که از سده‌ی ١۶ میلادی از راه زبان‌ ترکی وارد زبان روسی شده و به شکل استکان درآمده است و اکنون در واژه‌نامه‌های فارسی آن را وامواژه‌ای روسی می‌دانند.
سارافون: این واژه در اصل «سراپا»ی فارسی بوده است که از راه زبان ترکی وارد زبان روسی شده و واگویی آن عوض شده است. اکنون سارافون به نوعی جامه‌ی ملی زنانه‌ی روسی گفته می‌شود که بلند و بدون استین است.
پیژامه: همان «پای جامه»ی فارسی می‌باشد که اکنون در زبان‌های انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و روسی pyjama نوشته شده و به کار می‌رود و آن‌ها مدعی وام دادن آن به ما هستند.

يکشنبه 24/6/1392 - 20:54 - 0 تشکر 645521

* واژه‌های فراوانی در زبان‌های عربی، ترکی، روسی، انگلیسی، فرانسوی و آلمانی نیز فارسی است و بسیاری از فارسی زبانان آن را نمی‌دانند. از آن جمله اند:
کیوسک که از کوشک فارسی به معنی ساختمان بلند گرفته شده است و در تقریبا همه‌ی زبان‌های اروپایی هست.
شغال که در روسی shakal، در فرانسوی chakal، در انگلیسی jackalو در آلمانیSchakal نوشته می‌شود.
کاروان که در روسی karavan، در فرانسوی caravane، در انگلیسی caravanو در آلمانی Karawane نوشته می‌شود.
کاروانسرا که در روسی karvansarai، در فرانسوی caravanserail، در انگلیسی caravanserai و در آلمانیkarawanserei نوشته می‌شود.
پردیس به معنی بهشت که در فرانسوی paradis، در انگلیسی paradise و در آلمانی Paradies نوشته می‌شود.
مشک که در فرانسوی musc، در انگلیسی muskو در آلمانی Moschus نوشته می‌شود.
شربت که در فرانسوی sorbet، در انگلیسی sherbet و در آلمانی Sorbet نوشته می‌شود.
بخشش که در انگلیسی baksheesh و در آلمانی Bakschisch نوشته می‌شود و در این زبان‌ها معنی رشوه هم می‌دهد.
لشکر که در فرانسوی و انگلیسی lascar نوشته می‌شود و در این زبان‌ها به معنی ملوان هندی نیز هست.
خاکی به معنی رنگ خاکی که در زبان‌های انگلیسی و آلمانی khaki نوشته می‌شود.
کیمیا به معنی علم شیمی ‌که در فرانسوی، در انگلیسی و در آلمانی نوشته می‌شود.
ستاره که در فرانسوی astre در انگلیسی star و در آلمانی Stern نوشته می‌شود.
Esther نیز که نام زن در این کشورها است به همان معنی ستاره می‌باشد.

يکشنبه 24/6/1392 - 20:54 - 0 تشکر 645522

برخی دیگر از نام‌های زنان در این کشور‌ها نیز فارسی است، مانند:
Roxane که از واژه ی فارسی رخشان به معنی درخشنده می‌باشد و در فارسی نیز به همین معنی برای نام زنان "روشنک" وجود دارد.
Jasmine که از واژه‌ی فارسی یاسمن و نام گلی است
Lila که از واژه ی فارسی لِیلاک به معنی یاس بنفش رنگ است.
Ava که از واژه‌ی فارسی آوا به معنی صدا یا آب است. مانند آوا گاردنر

آیا می‌دانستید که این عادت امروز ایرانیان که در جملات نهی کننده‌ی خود ن نفی را به جای م نهی به کار می‌برند از دیدگاه دستور زبان فارسی نادرست است؟
امروز ایرانیان هنگامی‌ که می‌خواهند کسی را از کاری نهی کنند، به جای آن که مثلا بگویند: مکن! یا مگو ! (یعنی به جای کاربرد م نهی) به نادرستی می‌گویند: نکن! یا نگو! (یعنی ن نفی را به جای م نهی به کار می‌برند).
در فارسی، درست آن است که برای نهی کردن از چیزی، از م نهی استفاده شود، یعنی مثلا باید گفت: مترس!، میازار!، مده!، مبادا! (نه نترس!، نیازار!، نده!، نبادا!) و تنها برای نفی کردن (یعنی منفی کردن فعلی) ن نفی به کار رود، مانند: من گفته‌ی او را باور نمی‌کنم، چند روزی است که رامین را ندیده‌ام. او در این باره چیزی نگفت.

يکشنبه 24/6/1392 - 20:55 - 0 تشکر 645523

آیا می‌دانستید که اصل و نسب برخی از واژه‌ها و عبارات مصطلح در زبان فارسی در واژه یا عبارتی از یک زبان بیگانه قرار دارد و شکل دگرگون شده‌ی آن وارد زبان عامه‌ی ما شده است؟
به نمونه‌های زیر توجه کنید:
هشلهف: مردم برای بیان این نظر که واگفت (تلفظ) برخی از واژه‌ها یا عبارات از یک زبان بیگانه تا چه اندازه می‌تواند نازیبا و نچسب باشد، جمله ی انگلیسی I shall have (به معنی من خواهم داشت) را به مسخره هشلهف خوانده اند تا بگویند ببینید واگویی این عبارت چقدر نامطبوع است! و اکنون دیگر این واژه‌ی مسخره آمیز را برای هر واژه یا عبارت نچسب و نامفهوم دیگر نیز (چه فارسی و چه بیگانه) به کار می‌برند.
چُسان فُسان: از واژه ی روسی ***sani Fossani به معنی آرایش شده و شیک پوشیده گرفته شده است.
زِ پرتی: واپه‌ی روسی Zeperti به معنی زندانی است و استفاده از آن یادگار زمان قزاق‌ها ی روسی در ایران است در آن دوران هرگاه سربازی به زندان می‌افتاد دیگران می‌گفتند یارو زپرتی شد و این واژه کم کم این معنی را به خود گرفت که کار و بار کسی خراب شده و اوضاعش دیگر به هم ریخته است.
شِر و وِر: از واژه ی فرانسوی Charivari به معنی همهمه، هیاهو و سرو صدا گرفته شده است.
فاستونی: پارچه ای است که نخستین بار در شهر باستون Boston در امریکا بافته شده است و باستونی می‌گفته اند.
اسکناس: از واژه ی روسی Assignatsia که خود از واژه ی فرانسوی Assignat به معنی برگه‌ی دارای ضمانت گرفته شده است.
فکسنی: از واژه ی روسی Fkussni به معنی بامزه گرفته شده است و به کنایه و واژگونه یعنی به معنی بی خود و مزخرف به کار برده شده است
لگوری (دگوری هم می‌گویند): یادگار سربازخانه‌های ایران در دوران تصدی سوئدی‌ها است که به زبان آلمانی به فاحشه‌ی کم بها یا فاحشه‌ی نظامی‌ می‌گفتند: Lagerhure .
نخاله: یادگار سربازخانه‌های قزاق‌های روسی در ایران است که به زبان روسی به آدم بی ادب و گستاخ می‌گفتند Nakhal و مردم از آن برای اشاره به چیز اسقاط و به درد نخور هم استفاده کرده اند.

چهارشنبه 27/6/1392 - 11:46 - 0 تشکر 647736

با واژگان وارداتی چه کنیم؟

در گذشته، جنگ‌ها و فتح کشورها و شهرها، عامل مهم ورود واژه­های خارجی بودند که حتی در زمان طولاتی‌تری، موجب حذف یا تغییر کلی زبان هم می‌شدند. در جغرافیای نزدیک به ما، حذف زبان­های قبطی و بربری و بابلی و فنیقی و... از تاریخ زبانی بشر، از این نمونه‌اند.

اما در روزگار ما فناوری­ها و تولیدات نو صنعتی و غیر صنعتی، عامل اصلی ورود واژه از زبانی به زبان‌های دیگر است. به عنوان مثال، همین واژه‌ی اختصاری «s.m.s» که از زبان انگلیسی وارد زبان فارسی شده و بعدها ـ البته با سرعت ـ به «پیامک» یا «پیام کوتاه» فارسی تبدیل شده نمونه‌ی خوبی برای موضوع مورد بحث است. در کشور مبدأ، وقتی فناوری پیامک ساخته می‌شود، روشن است که با واژگان همان کشور نام‌گذاری می‌شود؛ اما نکته‌ی بنیادین این است که نخست، کشوری که این فناوری را با واژه‌ی بومی‌اش وارد می‌کند، باید برای جای‌گزین‌سازی واژه‌های دخیل، برنامه و سامانه‌ای داشته باشد و در مرحله‌ی دوم در صورتی که این اراده وجود داشته باشد، در مرجع تخصصی آن به برابرسازی واژه بپردازند.

مثلاً برای همین واژه‌ی وارداتی «s.m.s»، واژه‌ی فارسی «پیامک» یا «پیام کوتاه» از طرف مرجع تخصصی آن در فرهنگستان زبان و ادب فارسی انتخاب و منتشر شد. بقیه‌ی واژه‌ها هم همین وضعیت را دارند. واژه‌هایی مثل فناوری، به جای تکنولوژی/ نشان‌واره، به جای لوگو/ غذای فوری، به جای فست‌فود/ پالایه، به جای فیلتِر/ کارنما، به جای کاتالوگ/ نورافشان، به جای لوستر/ جاوید و جاویدان، به جای ابدالدهر/ خوش آمد، به جای خیرمقدم/ دیداری ـ شنیداری، به جای سمعی ـ بصری/ برگه، به جای فیش/ بنابراین یا پس، به جای فلذا/ نوشت‌افزار، به جای لوازم‌التحریر/ و هزاران واژه و برابر آن، از این دست.

روشن است که مسئولیت پارسی‌بانی و ساخت واژه­های فارسی و گسترش آن، فقط متوجه اهالی ادبیات و استادان و نویسندگان نیست؛ که تمام مهندس‌ها، مبتکران، پژوهشگران، پزشکان و دستگاه سیاست خارجی و همه و همه در این باره مسئولیت دارند؛ چگونه؟

به عنوان مثال، وقتی مهندسی یا مبتکری، ابزاری جدید یا فن‌آوری مدرن مورد نیاز بشر بسازد، می‌تواند نام آن را فارسی برگزیند و با همین نام آن را به دنیا صادر نماید، آن گاه کشورهایی که فن‌آوری بومی یک فارسی‌زبان را خریداری می‌کنند، مجبورند واژه‌ی فارسی را برابرسازی کنند. منظورم این است که همه در برابر فارسی گستری مسئولیت مهم و کاربردی دارند.

فارسی‌گستری با دستور و بخش‌نامه انجام نمی‌پذیرد!

اصلاً قرار نیست یک‌شبه یا یک‌ساله، تمام واژه‌های خارجی مورد استفاده در زبان فارسی را بیرون بکشیم و برابرسازی کنیم، بعد هم به مردم بگوییم که استفاده کنند. با دستور و بخش نامه‌ی اداری هم هرگز قابل اجرا نیست. در هیچ زبانی و در هیچ کشوری چنین امکانی وجود ندارد. این موضوع، ریشه در چند علت دارد. اول این‌که، کسانی که باید واژه‌های برابرشده را بپسندند و به‌کار ببرند، خودِ مردم هستند که اگر واژه‌ای هم بابر‌سازی شود و به ایشان پیشنهاد شود، باید موافق ذوق و سلیقه‌ی‌شان باشد تا آن را به‌کار ببرند. به همین دلیل می‌بینیم که برخی از واژه‌های معادل‌سازی شده‌ی خارجی که به مردم پیشنهاد می‌شود به‌سرعت مورد کاربست در فرهنگ گفتمانی و نوشتمانی قرار می‌گیرند؛ اما برخی واژه‌ها نیز با این که چندسالی از آن می‌گذرد؛ مردم علاقه‌ای به استفاده از آن ندارند. و این یک امر طبیعی است، زیرا پسند مردم، شرط نخست گسترش و مانایی یک واژه‌ی تازه است.

و موضوع دوم این است که تمام طبقات مختلف سِنی هم به طور یکسان در برابر تغییرات، واکنش نشان نمی‌دهند. بیشتر آدم‌ها وقتی به میان‌سالی به بعد می‌رسند به‌طور معمول در برابر تغییرات، مقاومت می‌کنند. برای نمونه، همه‌ی ما بارها دیده‌ایم که پدربزرگ‌ها برای تنظیم ساعت خود در اول بهار و پاییز، مقاومت می‌کنند و ممکن است، حتا اصل کار را بپسندند؛ اما ساعت خود را به شکل جدید تنظیم نمی‌کنند؛ بیشتر آن‌ها می‌گویند، نیازی به تنظیم جدید نیست! این وضعیت در برابر الگوهای پوشش، خورش و... هم صدق می‌کند؛ پس سن افرادی که به عنوان جامعه‎ی هدف برای فارسی‌گستری انتخاب می‌شوند هم بسیار مهم است. کودکان و نوجوان و جوانان بهترین طبقه‌ی سنی برای پیشنهاد واژگان تازه به ایشان است.

حرف آخر، این‌که برای جا افتادن یک واژه یا انبوهی از واژگان پیشنهادی، باید از زیاده‌روی و سستی یا همان افراط و تفریط به شدت پرهیز کنیم و صبور و با حوصله و آهسته و پیوسته، این راه را بپیماییم، گاهی حتا باید یک نسل صبر کنیم؛ اما نباید بایستیم و غافل باشیم.

پنج شنبه 28/6/1392 - 23:27 - 0 تشکر 648397

بهروز رها گفته است :
[quote=بهروز رها;558041;645519]آیا می‌دانستید که ما بسیاری از واژه‌های فارسی مان را به عربی و یا به فرنگی واگویی (تلفظ) می‌کنیم؟ این واژه‌های فارسی را یا اعراب از ما گرفته و عربی (معرب) کرده اند و دوباره به ما پس داده‌اند و یا از زبان‌های فرنگی، که این واژها را به طریقی از خود ما گرفته اند، دوباره به ما داده اند و از آن زمره اند:


از عربی:
فارسی (که پارسی بوده است)، خندق (که کندک بوده است)، دهقان (دهگان)، سُماق (سماک)، صندل (چندل)، فیل (پیل)، شطرنج (شتررنگ)، غربال (گربال)، یاقوت (یاکند)، طاس (تاس)، طراز (تراز)، نارنجی (نارنگی)، سفید (سپید)، قلعه (کلات)، خنجر (خون گر)، صلیب (چلیپا) و بسیاری از واژه‌های دیگر.


فارسی شده ی پارسی!! این دیگه به هر چی درده میگه لذت!

مبحث خوب و مفید و جالب توجهیه.

ولی آمیختگی زبانی بیشتر خوبه تا بد. بنظر شخصی من. مخصوصا زبان عربی، زبان پارسی! رو غنا و تکامل زیادی بخشیده. بیشتر مکمل واقع شده تا مخرب.

یک نیمه ی من شعور افلاطون است، یک نیمه ی دیگرم دل مجنون است،،،من بر لب تیغ راه رفتم یک عمر،این رنگ حنا نیست به پایم، خون است

 


برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.