ممکن است گفته شود که دلیل نفوذ اشعار ابتهاج در میان طبقات مختلف اجتماعى و دو، سه نسل گذشته و امروز توسل خوانندگان موسیقى به اشعار اوست. این جمله غلطى نیست و ادعاى بى راهى نمى نماید. اما باید اضافه کرد که تسلط و مهارت وشناخت ابتهاج بر موسیقى چنان است که با اشعارش بارها به موسیقیدانهاى ایرانى بویژه موسیقیدانان سرشناسى چون محمدرضا شجریان و لطفى و... جهت واقعى را نمایانده. و این کار او نه از طریق زد و بند و نصیحت ونقد و غیره که تنها از طریق همان شعر صورت پذیرفته است.ابتهاج راهبر گروه چاووش یکى از مهمترین گروه هاى موسیقى در آستانه انقلاب مردمى ایران بود که با حضور کسانى چون لطفى ، علیزاده، مشکاتیان، شجریان و... ماندگارترین تصنیف ها وترانه هاى انقلابى بعداز مشروطه را رقم زد. و یکى از دلایل مراجعه بسیار هنرمندان و موسیقیدانان و موسیقى شناسان به اشعار ابتهاج، روح موسیقیایى نهفته در اشعار اوست. چنانکه همایون خرم آهنگساز معروف برنامه گلها که با ترانه هاى ابتهاج آهنگ ساخته، دلیل اصلى استفاده موسیقیدانان از اشعار ابتهاج را منبع سرشار والهام دهنده این اشعار به موسیقى دانان مى داند. و ابتهاج پیش از آنکه شاعر باشد اهل موسیقى است و مى داند که کلام آهنگ و نت و ریتم و ملودى قوى تر و نافذتر از کلمه است و به همین علت اغلب اشعارش در موسیقى غرق است. و جالب آن است که در منزل این بزرگمرد ادبیات معاصر ما، بیش از آن که سخن از شعر و شاعرى در میان باشد، صحبت از موسیقى و بحث درباره آن است که سایه چه موسیقى کلاسیک غربى و چه موسیقى کلاسیک ایرانى را به غایت عمیق و درست مى شناسد.
دراین سراى بى کسى، کسى به در نمى زند/ به دشت پر ملال ما پرنده پر نمى زند/ یکى ز شب گرفتگان چراغ بر نمى کند/ کسى به کوچه سار شب در سحر نمى زند/ نشسته ام در انتظار این غبار بى سوار/ دریغ کز شبى چنین سپیده سر نمى زند/ دل خراب من دگر خرابتر نمى شود/ که خنجر غمت از این خرابتر نمى زند/ گذرگهى است پر ستم که اندرو به غیر غم/ یکى صداى آشنا به رهگذر نمى زند/ چه چشم پاسخ است از این دریچه هاى بسته ات؟/ برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمى زند/ نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاست/ اگرنه، بر درخت تر کسى تبر نمى زندامیرهوشنگ در سال۱۳۰۶در رشت به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایى را در این شهرسپرى کرد و سپس به تهران آمد و دوره دبیرستان را در تهران گذرانید. آثار او که"سایه"تخلص مى کنداز بدو شروع به شاعرى مورد توجه اهل ادب قرار گرفت و سخن منظوم او به تدریج در مطبوعات کشور منتشر شد تا آنکه هرچندگاه مجموعه اى از این آثار به طور مدون طبع گردید.ابتهاج شعر گفتن را خیلى زودتر از تصور ما آغاز کرده است. اووقتى هنوز در دبیرستان تحصیل مى کرد اولین مجموعه شعرش را منتشر کرد. سایه در قالب غزل شاعرى شناخته شده و محبوب است که خوب مى داند چطور از واژه ها وترکیبات در این قالب استفاده کند. او شعرهاى ماندگار بسیارى هم در قالب تازه و شعر نو سروده است. درونمایه هاى حسى شعر او در بسیارى از موارد با مضامین اجتماعى پیوند خورده است. یکى از نمونه هاى خوبى که دغدغه هاى اجتماعى شعر سایه را نشان مى دهد، شعر "کاروان"است که هنوز خیلى از بزرگترهاى مان جوانهاى دهه سى و چهل، آن را از حفظ مى خوانند:دیریست گالیا!/درگوش من فسانه دلدادگى مخوان!/دیگر زمن ترانه شوریدگى مخواه!/دیر است گالیا! به ره افتاده کاروان./عشق من و تو؟... آه/این هم حکایتى است/اما، درین زمانه که درمانده هرکسى/از بهر نان شب/دیگر براى عشق و حکایت مجال نیست./...درواقع ابتهاج یکى از مطرح ترین و بهترین شعر سرایان معاصر است که گرچه در قالب هاى کلاسیک در قله نشسته است اما در زمینه هاى مختلف شعر نو نیمایى نیز اشعارى والا و توانا سروده است. سایه یک نو اندیش غزلسراست و دراین راه و روال، در بین معاصران همتایى ندارد