• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن شمال > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
شمال (بازدید: 1505)
چهارشنبه 10/7/1392 - 10:51 -0 تشکر 658071
شمه ای از شهیدان لاهیجان

شهید جهانگیر خادم محمدی

در اولین روز از سومین ماه بهار سال 1339 در خانه ای محقر و استیجاری در شهر لاهیجان سومین فرزند منیره خانم صفابخش و آقای محمدرضا خادم محمدی به دنیا آمد.

alt

پدر مغازه سلمانی داشت اما در شرایط اقتصادی آن روزها چرخ خانواده خوب نمی چرخید و این مادر را وادار کرد که با یک چرخ خیاطی پدر را همراهی کند.

با وجود مشغله ی بسیار، مادر ذره ای از وظایفش کوتاه نمی آمد و به فرزندانش قرآن و فرایض دینی را می آموخت. جهانگیر تحصیل را از مدرسه ی سرتیپ صفاری لاهیجان آغاز کرد. سخت کوش و درس خوان بود. با اینهمه برای تامین مخارج تحصیل تقریبا تمام تابستان ها را کار می کرد. از بنایی گرفته تا کار در کارخانجات چای.

با اندک درآمدش در خرید خانه نیز مشارکت داشت. حتی با اینکه ماهی دوست نداشت اما برای اهالی خانه ماهی می خرید. بعد از پایان دبستان وارد دبیرستان عبدالرزاق لاهیجان شد. رشته ریاضی می خواند.

سالهای پایان تحصیل با اوج گیری نهضت انقلابی مردم ایران همراه شد. جهانگیر که به واسطه ی حضور برادر بزرگش در دانشگاه تبریز در جریان مبارزات  سیاسی بود، همراه جوانان شهر در تظاهرات ضد رژیم پهلوی شرکت گسترده داشت. حتی شهادت همشهری ها با تیر مستقیم مزدوران پهلوی از اشتیاق او برای مبارزه نکاست. بعد از پیروزی انقلاب، جهانگیر با معدل خوب دیپلم ریاضی گرفت. آماده ی رفتن به دانشسرا بود که دانشگاهها به علت انقلاب فرهنگی تعطیل شدند.

آن روزها جهانگیر تغییر کرده بود. با اینکه در خانه ی آنها دیر به منزل رفتن گناهی نابخشودنی بود، حالا او برعکس همیشه دیر به خانه می آمد.

روزی مادر پسرش را در صف نفت می بیند، علت را جویا می شود و او از فقرا و سالخوردگانی می گوید که توانایی ایستادن در صف را ندارند. او به وظیفه ی انقلابی اش عمل می کرد.

کمتر از چهار ماه از آغاز رسمی جنگ تحمیلی نگذشته بود که جهانگیر برای آموزش نظامی عازم تهران شد. بعد از دوماه آموزش در 17 اسفند 1359  عازم منطقه ی شوش دانیال شد.

در آن روزها در نامه ای به مادرش نوشته بود: «ما سربازیم، حاضریم سر ببازیم. اما فرار هرگز.»

بعد از پایان ده روزه ی اولین مرخصی اش در آخر فروردین 60 بار دیگر عازم منطقه شد. به محض رسیدن به منطقه دوستان را جمع کرد تا سوغاتیشان را قسمت کنند. در همین حین یک خمپاره در جمع بچه ها منفجر شد. و در این میان تنها جهانگیر خادم محمدی بود که پر کشیده بود.

به پدرش یک جنازه ی بی دست و پا، با صورتی سوخته نشان دادند. دوازدهم اردیبهشت همان سال تشییع جنازه ی دومین شهید شهر، شهید جهانگیر خادم محمدی بود. پیکرش را در کنار مقبره ی آقاسید محمد به خاک سپردند. جایی که حالا گلزار ده ها همرزم شهید اوست.

آن سال ها مزار فاقد سقف بود. مادرش از روزی بارانی می گوید که نگران خیس شدن تربت فرزند شهیدش بود. شب هنگام در رویا فرزند شهیدش با لبخند مکانی را به مادر نشان می دهد محفوظ از باران و از او می خواهد که نگران جایگاه او نباشد.


چهارشنبه 10/7/1392 - 10:53 - 0 تشکر 658072

شهید حاج شیخ ابوالحسن کریمی


بسم رب الشهدا و الصدیقین


alt


نام: ابوالحسن


نام خانوادگی: کریمی


نام پدر: عباسعلی 


تاریخ تولد: مرداد 1327


تاریخ شهادت: 13/1/1365




چهارشنبه 10/7/1392 - 10:53 - 0 تشکر 658073

زندگی نامه سردار حزب الله گیلان شهید حاج شیخ ابوالحسن کریمی

ولادت
مرداد  سال 1327 هـ ش در یكی از محلات قدیمی شهر لاهیجان در خانواده‌ای متدین و اصیل نوزادی چشم به جهان گشود كه مادرش او را ابوالحسن نامید. نامی كه به حق شایسته و منادی زندگانی كوتاه و پر بار بود. پدرش حاج عباسعلی از متدینین و معتمدین بازار لاهیجان بود. ابوالحسن دوران طفولیت را در دامان مادر عفیف و پاکدامن خود سپری نمود

چهارشنبه 10/7/1392 - 10:55 - 0 تشکر 658074

دوره کودکی


كودكی لاغر و ضعیف الجثه که از همان اوان طفولیت، آثار و خصوصیات متفاوتی نسبت به همسالان خود داشت. وقتی که یكساله بود محقق هندی شبی به دیدار خانواده‌اش آمد و پس از مواجهه با ابوالحسن  به پدر می‌گوید: «قدر این كودك را بدانید او فردی نابغه و انسانی بزرگ خواهد شد!» پدر ، سخن این مرد روحانی را حمل بر تعارف می ینماید. یكی از روحانیون وارسته لاهیجان نیز این مطلب را به گونه‌ای دیگر بیان نمود.


مادرش می‌گفت: او هرگز پستانك به دهان نگرفت و بعدها هم پستانك خواهر كوچكش را از دهان او بیرون می‌كشید!


چهارشنبه 10/7/1392 - 10:55 - 0 تشکر 658075

رشد اعتقادی و ایمانی


از اوائل كودكی شمع محافل دینی و مجالس عزاداری خامس آل عبا بود . در انجمن قرائت و احكام که به سرپرستی آیت الله حاج شیخ مهدی مهدوی رئیس حوزه علمیه لاهیجان در مدرسه جامع تشكیل می‌شد، شرکت می نمود. در نزد مرحوم استاد حاج حسین ایمانی به فراگیری تجوید قرآن پرداخت. كلاس چهارم و پنجم دبستان بود كه در آشنایی و بیان مسائل دینی و احكام عبادی سرآمد بود. در مجالس و محافل دینی به عنوان شاگردی ممتاز از بزرگسالان مسئله می‌پرسید و نمازهای آیات و لیالی دهه اول ذیحجه را برای فراگیری دیگران به اجرا می گذاشت.


وی از همان دوران كودكی در میان خانواده و جامعه نمونه و نمودی از عصیان بر جلوه‌های ابتذال و انحراف و بیگانه‌پرستی بود. در دبستان از خواندن اشعار و ترانه‌های مبتذل که در آن عصر رایج بود نفرت داشت. او سایر اعضای خانواده را نیز از خواندن این اشعار منع می نمود. در كلاس سرود دبستان كه از دروس رسمی و الزامی مدرسه به شمار می‌رفت خودداری ‌نمود. روزی به همین خاطر در یكی از كلاس‌های دبستان دكتر حكیم زاده زندانی می گردد. پس از تعطیلی مدرسه از پنجره مدرسه به بیرون می‌پرد و برای اولین بار از زندان ضد ارزش‌ها می‌گریزد.


در شیوه پوشش منشی بلند داشت. او با هدایت الهی و با الهام از مشی عملی پدر پارسا و پرهیزگارش حاج عباسعلی كریمی كه یكی از معدود چهره‌های صالح و پاكدامن بازار شهر در عصر طاغوت به شمار می‌رفت از پوشیدن لباس هایی كه متاثر از ارزش‌های بیگانه بود خودداری می‌ورزید و با كمال شهامت در مسیر مبارزه با جلوه‌های بیگانه قدم می‌نهاد.

چهارشنبه 10/7/1392 - 10:56 - 0 تشکر 658076

ریشه‌های انقلاب و جوانه‌های مبارزه


از كودكی عشق عجیبی به روحانیت بیدار دل و آگاه داشت. پس از پایان دوره ابتدایی تصمیم داشت كه جهت تحصیل علوم دینی به حوزه علمیه قم برود. اصرار خانواده او را از این تصمیم منصرف می نماید.  سپس در دبیرستان مهرگان لاهیجان ثبت نام می‌نماید. در دبیرستان مهرگان  ضمن اخذ درجات ممتاز علمی به  فعالیت‌های مذهبی می پرداخت.


وی همواره با معلمین لیبرال و کمونیست خود مبارزه می‌كرد. در آن عصر اختناق و غیر دینی پهلوی که سعی وافر در ابتذال و بی قیدی بود، با تمام وجود به انجام فعالیت‌های عقیدتی همت داشت. اودر این راه از هیچ ملامت و مخالفتی نمی‌هراسید. هنگامی که سال سوم دبیرستان بود مدیر دبیرستان او را به جرم خود داری از ریش تراشی که روال آن روز  جامعه بود از كلاس بیرون کرد و پس از مشاهده پایداری و مقاومتش او را به باد كتك گرفت و تصمیم به اخراجش داشت. او سلحشورانه فریاد می‌زند كه او مطیع اوامر خدا و شریعت اسلام است و در این راه از هیچ نوع تمسخر و تهدیدی باكی ندارد و گامی به عقب نخواهد گذارد.


از دیگر پایمردی های او اعتراض به دبیر فیزیک بود. او که شاگرد ممتاز کلاس بود در سال ششم ریاضی با مشاهده ویالون هنگام ارائه درس گام های موسیقی به دبیر خود تذكر می‌دهد كه تنها مجاز است به عنوان تدریس نت‌ها از آن استفاده كند. تذكر او چاره‌ساز نشد و همراهی دیگر دانش آموزان با معلم موجب شد تا با خشم و نفرت كلاس را ترك كند که تو چه تنها باشی یا با دیگران به تکلیف خود عمل خواهی کرد.


بارها در كلاس‌های درس در آن فضای غیر دینی پهلوی این داستان‌ها تکرار شد در حالی که او به عنوان با استعداد ترین فرد کلاس حتی سر سوزنی از دینداری خود دست بر نمی‌داشت. این مقاومت‌ها به حدی بود كه به تدریج مجال گستاخی به اسلام و ارزش‌های دینی از آنان سلب می‌شد و با حضور او دبیری جرات جسارت به ساحت دین و مقدسات اسلامی را به خود نمی‌داد.


در سال 1345 به اتفاق آقایان زین العابدین قربانی و ارسلان حجت انصاری اقدام به تاسیس كانون بحث و انتقاد مذهبی جوانان لاهیجان ‌نمود و از این مركز به تربیت و تعلیم دینی نسل جوان همت گمارد. جوانانی كه در جریان انقلاب اسلامی از فعال ترین جوانان منطقه بودند.

چهارشنبه 10/7/1392 - 10:56 - 0 تشکر 658077

ورود به دانشگاه


شهید كریمی در تابستان 1347 پس از موفقیت در امتحانات نهایی خرداد و كنكور دانشگاه در رشته ریاضی دانشگاه تهران پذیرفته شد. بعدها با شركت در امتحان رشته اقتصاد، در دانشگاه تهران به تحصیل خود ادامه داد.


در دانشگاه به فعالیت‌های عقیدتی و سیاسی خود ادامه داد. وی در مدتی كوتاه به دلیل فعالیت و تحرك بالای اجتماعی خود در محیط دانشگاه و خوابگاه به عنوان نماینده دانشجویان از خوابگاه امیرآباد برگزیده شد. او در این سمت سعی زیادی در احقاق حقوق دانشجویان داشت و به رویاروئی‌هایی با مظاهر كفر و اختناق رژیم ستمشاهی درگیر بود. نگهبانان و كارگران قدیمی این خوابگاه خاطرات زیادی از او به یاد دارند.


یكی از دانشجویان هم طبقه او می گوید: او سحرهای ماه مبارك رمضان با صدای بلند در خوابگاه دانشجویی بدون واهمه اذان می‌گفت و توجهی به اعتراضات گسترده مخالفین و دلدادگان به شرق و غرب نداشت. به همین دلیل او را با تبانی و اشاره ساواك در آب سرد حوض محوطه خوابگاه انداختند ولی با مقاومت جدی سنت اذان گوئی را در آن محیط تحكیم و تثبیت نمود. او باپایداری خود موفق ‌شد كه رستوران خوابگاه را ظهر ها در طول ماه مبارك رمضان تعطیل كند!

چهارشنبه 10/7/1392 - 10:56 - 0 تشکر 658078

مبارزات سیاسی


او در اواخر سال 1347 به علت شركت در تظاهرات دانشجویان به مناسبت شهادت پهلوان غلامرضا تختی برای اولین بار دستگیر شد. این دستگیری در تعمیق شناخت او از پوچی و پوشالی بودن رژیم، سهم به سزایی داشت.


در سال 1350 به علت فعالیت در برابرجشن‌های 2500 ساله دستگیر و در زندان قزل قلعه حبس گردید. زندان برای او فرصت مناسبی بود تا با آشنایی با روحانیون انقلابی و مبارز توان بیشتر برای ادامه مبارزه بیابد.


مقاومت ودینداری او در زندان بسیار نمود داشت. وی برخلاف غالب روشنفكران شرق باور كه به علت عدم ارتباط با مبدا، روحیه خود را باخته و به عذرخواهی می‌پرداختند، محکم واستوار بود. او زندان را به كانونی برای فراگیری و آموزش و مبارزه تبدیل كرد. همرزم او حجت الاسلام جعفری گیلانی می‌گفت: «وی در زندان یك لحظه آرام نداشت. پیوسته در حال خواندن قرآن و نهج‌البلاغه و فراگیری معارف اسلامی بود. با اینکه اذان گفتن در زندان ممنوع بود، شهید كریمی که قهرمان ما بود هر صبح بدون هراس از شكنجه‌های جلادان شاه، انگشت به گوش با تمام وجودش، فریاد تكبیرش بلند بود! هراس و وحشت از شكنجه دشمن نداشت، حتی در زندان نماز شبش ترك نمی‌شد


شهید كریمی پشتكار عجیبی داشت، در طول شبانه روز 18 ساعت و بعضا 20 ساعت كار می‌كرد، وی در اكثر دروس دبیرستانی به خصوص در رشته ریاضی و معارف اسلامی تسلط كافی داشت و به دو زبان انگلیسی و عربی مسلط بود، به طوری كه در آن زمان به راحتی با دو زبان تكلم می‌كرد.


از دو جلد كتاب آموزشی زبان عربی و انگلیسی که از تالیفات شهید كریمی بود جلد اول كتاب آموزشی زبان عربی در زمان حیات شهید به چاپ رسید.


با آزادی از زندان در جلسات تفسیر قرآن عالم مجاهد آیت الله سید محمود طالقانی (طاب ثراه) در مسجد هدایت تهران شرکت نمود. او می کوشید تا با كسب ره توشه‌های زنده از پرتو جان بخش قرآن خود را برای تداوم مبارزه‌ای مكتبی مهیا سازد . برای مبارزه با سیستم اقتصادی غرب و شرق و بنا نهادن سیستم اقتصاد اسلامی به مطالعه در منابع اسلامی می پرداخت. در این راه از محضر شهید مظلوم آیت الله دكتر بهشتی بهره می‌گیرد. او با ایجاد ارتباطی مستمر و تشكیلاتی با شهید بهشتی پلی بین عالمان فرزانه حوزه با نسل جوان و دانشگاهی بر قرار  می‌نماید.


او با معرفی شهید بهشتی به شهید قدوسی هر هفته در مدرسه حقانی  برای تدریس زبان انگلیسی در قم حاضر می شد. سرانجام در خرداد 1352 دور چهارساله دانشگاه را در طول شش سال به علت مبارزات سیاسی و حبس‌های دانشجویی به پایان رسانید و در 24/8/52 به خدمت سربازی رفت. دوره سربازی او داستان مفصلی از مقاومت و پایداری‌ها و افشاگری‌ها او را در قبال رژیم منحوس پهلوی در برداشت.


او در طول دوره سربازی خود در عصر خفقان آریامهری حاضر به تراشیدن ریش خود نشد و در این راه بارها سختی و دشواری سرزنش‌ها و تهدیدها و اهانتها و حتی بازداشت را به جان خرید.


در سنگر تعلیم و تربیت


در 24/8/54 بعد از خاتمه خدمت سربازی به زادگاهش لاهیجان مراجعت كرد و به صورت حق التدریس در دبیرستانهای لاهیجان و آستانه اشرفیه و بندركیاشهر به معلمی مشغول شد. كارآئی شیوه تدریس و سطح بالای آگاهی علمی او در كلاس به طور وسیعی مورد استقبال قرار گرفت. او ضمن گرفتن حق التدریس از دانش آموزان مرفه، دانش آموزان مستضعف را به صورت رایگان تحت تعلیم قرار می‌داد. او در كنار آموزش علوم تجربی و ریاضی و زبان انگلیسی به دانش آموزان از دادن آگاهی دینی و سیاسی غفلت نمی‌ورزید و می‌كوشید تا بذر ایمان به خدا و بیزاری از شیطان و ایادی اهریمنی او را در زمینه دل جوانان تحت تعلیم خود بارور نماید.


از محل درآمد تدریس خصوصی و حق التدریس در دبیرستانها و گرفتن قرض الحسنه از صندوق قرض الحسنه جاوید تهران و... در سال 1355 مطبوعاتی فتح لاهیجان را به عنوان سنگری در آشنایی فكری و اعتقادی نسل جوان شهر تاسیس و از این سنگر برای مبارزه‌  علیه ساواك و تحریكات عناصر ماركسیست و چپ گرا استفاده می نمود. سنگری كه به مثابه چراغ انقلاب و سد راه مخالفین و معاندین خودنمایی نمود و در دوره شكوفایی انقلاب اسلامی به عنوان مركز رفت و آمد نیروهای انقلابی و پخش و توزیع جزوات و اعلامیه‌ها و نوارهای امام خمینی در منطقه عمل كرد. به همین علت بارها مورد حملات ددمنشانه ساواك و حتی گروهك‌های ضد انقلاب پس از انقلاب قرار گرفت. این صدای شهید كریمی قهرمان بود كه در آن هنگامه آنان را مخاطب قرار می‌داد كه «ای شیشه شكنان بزدل و ترسو بیائید به جای شیشه شكستن كه ناشی از ترس و جُبن شماست، سینه‌های مرا آماج گلوله‌های خود قرار دهید...»


آخرین بار در اردیبهشت 1357 در آستانه نهضت عظیم اسلامی ملت ایران به رهبری امام خمینی به دنبال ایراد خطابه‌ای شورانگیز و افشاگرانه در كانون ولی عصر مسجد جامع آستانه اشرفیه، توسط مامورین ساواك دستگیر و پس از بازجویی‌های اولیه در مركز ساواك لاهیجان به زندان عمومی رشت منتقل و به مدت چهار ماه در سخت‌ترین شرایط روحی محبوس می‌گردد، كه سرانجام بر اثر شدت تحركات انقلابی مردم در آبان 57 به همراه خیل مبارزین و انقلابیون از زندان رژیم آزاد گشت.


او بعد از آزادی زندان بدون كمترین وقفه و كوچكترین نرمش و انعطاف، به صفوف مبارزه اسلامی ملت به رهبری قائد عظیم الشان اسلام امام خمینی می‌پیوندد. او در صف اول نهضت به عنوان پیشقراول انقلاب با ایراد خطابه‌های مهیج و آگاهی آفرین خود در تظاهرات عظیم و تاریخی عاشورا و اربعین سال 57 ركورد جدیدی در تاریخ مبارزات اسلامی مردم گیلان به جای ‌گذارد.

چهارشنبه 10/7/1392 - 10:57 - 0 تشکر 658079

مدیریت مكتبی و هوشیاری انقلابی


با پیروزی انقلاب اسلامی عناصر التقاطی و چپ گرا به ویژه فدائیان خلق شاخه گیلان با تكیه به تهاجم مسلحانه گروه خود در 19 بهمن 1349 به پاسگاه سیاهكل می‌كوشیدند تا آن رابه عنوان سوژه‌ای داغ و مهیج برای جذب و جلب نیروهای پرشور در منطقه گیلان بهره‌برداری نمایند. آنان با تبلیغ و درشت نمایی این رخدادها سعی در تثبیت سیاسی و تشکیلاتی خود داشتند.هدف نهایی آن ها از این امور رویارویی و براندازی نظام نوپای جمهوری اسلامی بود.


شهید كریمی به جهت مدیریت قاطع و مكتبی و سوابق روشن مبارزاتی و شناخت وسیع و همه جانبه‌ای كه از گروههای سیاسی مخالف و معارض نظام  و برخورداری از پایگاه برجسته‌ در متن نیروهای انقلابی و اسلامی، از سوی شورای انقلاب اسلامی شهرستان لاهیجان به عنوان فرماندار به استانداری گیلان پیشنهاد گردید. او با موافقت و تصویب استانداری و وزارت كشور، مسئولیت فرمانداری شهرستان لاهیجان با چهارصد آبادی و بخشهای تابعه سیاهكل و آستانه اشرفیه و بندر كیاشهر را به عهده گرفت.


در این ایام لاهیجان و دیگر شهرها و بخشهای گیلان در آتش خودخواهی‌ها و كینه توزی‌های گروه‌های معاند از سویی و بی كفایتی و سوء‌ تدبیر استاندار غیر مكتبی و ملی ماب وقت گیلان از سوئی دیگر می‌سوخت.


با رفتن دولت موقت و روی کار آمدن دولت شورای انقلاب آقای داوران استاندار وقت گیلان بر كنار گردید. پس از آن از سوی وزیر كشور جناب حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی، شهید مهندس محمد علی انصاری به عنوان استاندار جدید استان منصوب گشت.


با آمدن استاندار مکتبی به گیلان صفحه جدیدی از مجاهدت‌ها و پیشرفت در مدیریت استان ایجاد ‌شد. با  تقاضا و پیشنهاد مهندس انصاری و تعدادی از مسئولین ارگان‌های انقلابی ، شهید كریمی با حفظ سمت فرمانداری به سمت دادستان كل انقلاب استان گیلان از سوی آیت الله قدوسی برگزیده ‌شد. از این پس فصل جدیدی در برخورد با گروهک های معاند و زالو صفتان اقتصاد در استان ایجاد شد و امنیت انقلابی با حاكمیت قسط و عدل اسلامی در استان برقرار گشت .


البته این موفقیت به بهایی سنگین بدست می‌آید، چرا كه گروهك‌های خودكامه و نیروهای جاه طلب سیاسی به این سادگی حاضر به عقب نشینی در برابر اراده انقلاب و اسلام نبودند و به انحاء وسایل می‌كوشیدند تا مانع موفقیت برنامه انقلاب و استقرار نظام در این ناحیه مرزی كشور گردند.


برای آگاهی از عمق استقامت و اوج رهبری هوشیارانه سیاسی ایشان در این دوره بحرانی كه همزمان با حاكمیت لیبرالها در صدر نظام (ریاست و فرماندهی او بر كل قوای مسلح جمهوری اسلامی) و كارشكنی و معركه گردانی‌های متعدد گروهك‌های چپ و منافق در سراسر كشور است به گواهی یكی از فقهای عضو مجلس خبرگان عنایت شود كه می‌گوید:


این ابوالحسن كریمی شاید هنوز چهره‌اش برای شما ناشناخته باشد و هنوز این شهر و اطراف، ابوالحسن كریمی را خوب نشناخته باشد من گوشه‌ای را می‌گویم و می‌گذرم.


آن روزی كه در پست فرمانداری بود، در پست دادستانی بود، یك مرد ساده در كمال سادگی حركت می‌كرد اما آنچنان «اشداء علی الكفار» مصداق واقعی آیه «محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الكفار» با كفار سخت بود.


شما اهل این شهر شیطان كوه را فراموش كرده‌اید، دكه‌های كمونیست‌ها را فراموش كرده‌اید؟ كی بود توانست جلوی اینها را بگیرد؟ حزب اللهی‌ها و در راس حزب اللهی‌ها ابوالحسن كریمی بود. بنده باید بگویم روحانیون این شهر، عمامه به سرهای این شهر! این (شهید) عمامه نداشت اما خدمت به عمامه شما كرد. مگر همینها نبودند ناسزا می‌گفتند؟ بی احترامی می‌كردند، آبروها می‌بردند، اما ابوالحسن كریمی سینه را سپر كرد جلوی همینها ماند و بالاخره صدای همه اینها را در سینه‌هایشان خفه كرد.


عملكرد مردمی و ضد استكباری او در فرمانداری و دادستانی بعد از تصدی فرمانداری همانند ایام قبل از انقلاب بدون آلایش و تفاخر با كمال تواضع و فروتنی به خدمت مردم منطقه همت گماشت و با پالایش فرمانداری از مظاهر طاغوتی و تجملات اشرافی آن همراه با نظارت عمیق به نحوه ارتباط كارمندان فرمانداری در ارتباط با ارباب رجوع فرمانداری را به خانه مردم مبدل كرد و اغلب اوقات بعنوان یك خدمتگزار صادق و تلاشگر به روستاهای متعدد لاهیجان رفت و آمد داشت و كارها را خود پیگیری می‌نمود.


او هیچگاه به متنفذان و قدرتمندان طاغوتی روی خوش نشان نمی‌داد و حاضر نبود به خاطر رضایت  مرفهین بی درد آرمان انقلاب و عدالت را فدای امیال شخصی آنان نماید، هر چند خود اولین قربانی این سازش ناپذیری نسل انقلاب گردد.


او در دادستانی انقلاب برای استقرار  عدالت الهی با خوانین مترف و هوسران به شدت برخورد می نمود. وی با اجرای مصوبات شورای انقلاب به واگذاری زمین های طاغوتیان فراری و زمین های متروكه بین كشاورزان تا حدودی گرد فقر و محرومیت را از چهره سوخته آنان زدود و توانست موضع مستكبر ستیز و مستضعف از اسلام ناب محمدی(ص) را در مقابل دیدگان منتظر محرومین منطقه به نمایش بگذارد و از این رهگذر حربه دروغین دفاع از رنجبر و برزگر را از دست چپ گرایان و منافقان خارج كرد. او با این کار اركان توطئه‌های تبلیغاتی آنان را خنثی ساخت، هر چند بعدها تاوان و پاداش این خدمت را از حامیان بی نام و نشان مستكبران دریافت كرد.

چهارشنبه 10/7/1392 - 10:57 - 0 تشکر 658080

بازی های سیاسی و اوج گیری فتنه


اواسط زمستان 1360 بعد از تثبیت انقلاب و آرامش سیاسی، ناگهان موانع جدی رخ می‌نماید. مجموعه‌ای به ظاهر ناهمگون با بی اعتنایی به مبانی ارزشی اسلام و انقلاب درصدد حذف نیروهای صادق و مخلص حزب الله برآمدند. آنان نوك تیز مخالفت‌ها و كارشكنی‌ها و سیاست‌های خود را متوجه شخصیت و شخص شهید می‌نمایند. سرانجام او را در اسفند ماه سال 60 از دادستانی گیلان و پائیز 61 از دادستانی لاهیجان بركنار می‌نمایند.


شهید كریمی مدت كوتاهی در دانشگاه گیلان به تدریس معارف اسلامی می‌پردازد تا اینكه در اواخر سال 1362 برای تداوم حركت دینی و سیاسی خود راهی حوزه علمیه قم بزرگ حوزه تشیع جعفری ‌گشت.


هجرت شهید كریمی از گیلان به قم یك رفتن ساده نبود،‌ بلكه به تمام معنی یك هجرت بود. او كه می‌دید ماندن در استان حساسیت هایی را بر می‌انگیزد و موجب می‌شود، مسئله دفاع مقدس تحت الشعاع مسائل داخلی قرار بگیرد، عزم رفتن كرد.


یکی از دوستان او در تبیین علت این هجرت می‌گوید:


«كریمی را در صحرای منا دیدم گفتم چه می‌كنی؟ گفت: چه بكنم! مگر دیگر چیزی از ما باقی گذاردند؟ گفتم: چه می‌گوئی؟ گفت: داغانمان كردند، ما را كوفتند و ما را كوبیدند، هر چه به زبانشان آمد نثارمان كردند اما ساكت و آرام و خاموش به قم رفتیم تا همه صداها را بخوابانیم تا مبادا در این دوره كه جنگ است فتنه برخیزد و جنگ را تحت الشعاع قرار دهد

چهارشنبه 10/7/1392 - 10:57 - 0 تشکر 658081

هایت مظلومیت

زمین‌خواران و زر اندوزان از موقعیت حاصله در كنار زدن شهید كریمی و هجرت عارفانه او به حوزه علیمه قم علیه او در دادگستری اقامه دعوا ‌نمودند. آنان با پشتیبانی دلالان قضایی توانستند  فریادرس مستضعفان حاج شیخ ابوالحسن كریمی را از حوزه علیمه قم به دادسرای عمومی تهران احضار کنند. به حكم دادسرا شهید کریمی را به اتهام مباشرت در تقسیم اراضی متروكه بزرگ مالكان و جانبداری از كشاورزان در زندان عمومی قصر بازداشت نمایند تا شاید روح بزرگ او را در هم بشكنند.


بی گناهی كم گناهی نیست در دیوان عشق                 یوسف از دامان پاك خود به زندان می‌رود


برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.