عنوان ارباب اسپه ورد به سنسکریت
اشاره نموده ایم که عنوان " ارباب اسپه ورد " در زبان رایج مازندرانیان " اسپه ورد ارباب " است . در زبان ساکنین مازندران عهد اشکانیان و ساسانیان، خلاصه و یا کوتاه شده همین عنوان می توانست spha deva
( اِسپه دیو ) باشد . حال، از آنجا که اِسپِه در زبان دری و یا فارسی سپید معنی می شود ، آیا به راستی اصطلاح معروف در شاهنامه یعنی دیو سپید تعبیری نادرست از همین نامواژه نیست ؟ در شاهنامه ، دیو سپید همان مرد مازندرانی است که پهلوانی به نام رستم برای نجات شاهِ در بـنـد ، به نام کاوس ، او را به قتل می رساند و ظاهراً این حکایت برای رستم شهرتی عالمگیر به دنبال می آورد . مازندرانی دیگری هم که ارژنگ دیو نام او است قبل از دیو سپید ، با ترفند همان پهلوان یعنی رستم به خاک و خون می افتد .
قرائن نشان می دهد که داستان گشودن مازندران، درحقیقت مربوط به سرگذشت
کاوس ، فرزند ارشد
قباد ساسانی است و نـه سرگذشت
کاوس پسر قباد،
پادشاه کیانی . مشاهده این مطلب مستلزم قرائت شاهنامه به ویژه فصل مربوط به ساسانیان است تا برای خواننده معلوم شود که نام و جایگاه
کیوس یا
کاوس ، برادر بزرگ و رقیب
انوشیروان، که تکیه گاه سیاسی نیرومند
مزدکیان بود ، با کمال تعجب در شاهنامه خالی است !می بینیم به جهتی که دلائل آن نا روشن است ، داستان
کیوس و یا
کاوس، شاهزاده ارشد ساسانی، و لشگرکشی او به مازندران که حقیقتی تاریخی و غیر قابل انکار است ، نه در بخش ساسانیان شاهنامه بلکه در جایی دیگر و در سرافزوده داستان
کیکاوس کیانی جای گرفته است !
همانطور که بیان گردید با مراجعه به نوشته های دیگر به همین قلم، ملاحظه خواهید نمود که ارژنگ دیو نیز عنوان یکی دیگر از اربابان مهم مازندران است که در جانب شرقی تجن و در جنوب کوه اسپرز مستقر بوده و رودخانه تجن سامان ملک او با ارباب اسپه ورد بوده است. نکته قابل توجه آن است که عنوان ارژنگ دیو و یا ارجنگ دیو در ادبیات اسطوره یی ایران از عنوان دیو سپید کهن تر است .
ارژنگ دیو صاحب جنگل های پایین ورند بود . این جنگل ها احتمالاً از ناحیه خرچنگ ( واژه یی تغییر یافته از واژه ادره جنگ به معنی جنگل پایین )آغازو تا کوه اسپرز ادامه داشته است . جنگل پایین ، اختلاف ارتفاع بطور متوسط قریب سیصد متر ، با جنگل بالا( ناحیه ورند ) دارد . این اختلاف ارتفاع ناگهانی و باعث ایجاد شیب تند است . بدین خاطر جنگل پایین ورند می توانست از زبان مردم آن جا به " جنگل پایین" و یا به لفظ مازندرانی به
" پایین جنگل " موسوم باشد . پایین جنگل به وسعت چندین هزار هکتار و شامل انبوه ترین جنگل های مازندران بود و هست. لقب ارباب این منطقه وسیع به لفظ امروزمازندرانیان می توانست" پایین جنگل ارباب " باشد که کوتاه آن به سنسکریت "
"adhara jaGg. deva "
(
اَدَرَه جنگ دیو ) است که به ترکیب
ارژنگ دیو بسیار شباهت دارد . پیدا است که زبان ساکنین مازندران برای فتح نامه نویسان زیاده گوی
کیوس و پهلوان حامی او یعنی
رستم که به زبانی دیگر سخن می گفته اند به درستی قابل فهم نبود!! آنان هزار و پانصد سال پیش از زمان ما، خالق سندی آمیخته با دروغ می شوند که
فردوسی بزرگ، آن را دست مایه داستانی شگرف می کند .
فردوسی پانصد سال پس از تجاوز
کیوس به تنظیم شاهنامه پرداخت . میزان آگاهی حکیم طوس از حقیقت این ماجرا معـمایی است که برای گشودن آن باید کوشید !
توضیح 6 : در فونتیک به کاررفته حرف G دماغی است و شبیه (ng) تلفظ می شود .
توضیح 7 : وَرند جایی است که نام آن به واژه سنسکریت varendra(وَرِندرا) به معنای مقام سلطنت ، شباهتی نزدیک پیدا می کند . سالخوردگان محل نیز از قول پدرانشان عنوان میکنند که وَرِند در گذشته شاه نشین بوده است . قبرستان ورند دارای ویژگی هایی است که محل آن را بسیار کهن معرفی می کند. بطور کلی ورند موقعیتی ویژه دارد که ازهر لحاظ قابل بر رسی است . بسیار محتمل است که فئودال مقیم آنجا در حکم شاه مازندران بوده است . شاهنامه حکایت می کند که آخرین شاه مازندران که محل زندگی او فاصله یی به نسبت زیاد با محل سکونت دیو سپید و ارژنگ دیو داشته است، پس از دستگیری در جنگ ، به دست دژخیم و به دستور کیوس قطعه قطعه می شود .
توضیح8: تغییر شکل واژه
اََدَرَه جنگ به
ارجنگ و سپس به
خرچنگ همانند سیر تغییر شکل واژه سنسکریت
اِرکش RkSa به واژه
اِرش که به مازندرانی است و سپس به
خِرس که واژه یی مشترک بین زبان مازندرانی و زبان پهلوی است .
توضیح9: در شاهنامه و در داستان تهاجم کاوس به مازندران علاوه بر نام دو شخصیت مهم مازندرانی که اشاره به آنان نموده ایم ( ارژنگ دیو و دیو سپید) ، با نام کوه اسپروز هم که مکرر نامش به چشم می خورد روبه رو می شویم .در شاهنامه اسپروز نام کوهی است که اردوگاه کاوس در آغاز تهاجم به مازندران در پیش آن ، بر پا بوده است . به روایت شاهنامه رستم نیز پیش از آن که وارد خاک مازندران شود ، از فراز کوه اسپروز چراغ روشن خانه ها و شب نشینی طولانی مازندرانیان را در دل شب، به نظاره نشسته بود . امروز هم ورود به حوزه تجن، از شمال شرقی ، به دلیل عوارض طبیعی (کوه ،جنگل ، رودخانه ) ،مستلزم عبور از روی کوه اسپرز است . از بلندای کوه اسپرز همه شهر ساری و همه دهستان اسپه ورد شوراب به خصوص در دل شب که چراغ ها روشن می شوند بسیار نمایان است . (افراد خوش ذوق امروزه محدوده یی از بالای کوه اسپرز را بام شهر لقب داده اند و آن جا دست به ایجاد اماکن تفریحی تجاری برای مردم زده اند ) . در گذشته دور کسانی که از خراسان و گرگان و از طریق جاده کناره به مقصد حوزه تجن به راه می افتادند ، مثلاً برای رسیدن به ساری ، بالا رفتن از کوه اسپرز و سپس سرازیر شدن از آن ، برایشان امری ناگزیر بوده است و دلیل انتخاب این راه ، نبود پل در مسیر کناره بر روی تجن بوده است .با نگاه به واقعیاتی که در این نوشته ویا نوشته های دیگر پیش کشیده ایم ،به نظر می رسد کوه اسپروز که شاهنامه از آن مکرر یاد میکند همان کوه اسپرز است . کوهی که امروز جاده یی اسفالته از شمال آن، منشعب ازجاده ساری گرگان ، ازروی آن عبور می کند و به روستاهای درون حوزه تجن از جمله به روستای اسپرز می رسد .
واقعیاتی غیر قابل انکار وجود دارد که حاکی است اسطوره هفت خوان رستم، گزارشی است در ارتباط با یک واقعیت مهم تاریخی که هنر فردوسی به نحوی آن را از گزند سانسور فرمانروایان مازندران حفظ نموده است. فرمانروایان مازندرانی به عنوان مثال ، فرمانروایان آل زیار، قرن ها با افتخار مدعی آن بوده اند که از نوادگان کیوس ساسانی اند . بحث بیشتر دراین زمینه در مقاله های "کوه اسپروز کجا است؟" و "گویش مازندرانی زبان خدایان بود" و " کیکاوس یا کیوس ، اسطوره یا تاریخ ؟" به قلم نگارنده آمده است .