2. طوفان نوح علیه السّلام
مهمترین اتفاقی که در زمان نوح علیه السّلام نقل شده و برای ما نیز قابل تأمل است داستان طوفان بزرگ نوح علیه السّلام است. این واقعه در سوره های نوح و هود نقل شده است.(9)
در خصوص این طوفان چند نکته قابل تأمل بیشتر می نماید. نخست موضوع کشتی سازی و آموزش آن به تصریح قرآن کریم از سوی خداوند به نوح علیه السّلام است. مسخره شدن نوح علیه السّلام از سوی کفار در حین ساختن کشتی نشان می دهد که یا آنان تاکنون چنین وسیله ای ندیده بودند و یا آنچنان که برخی مفسران گفته اند منطقه زیست این قوم در جایی بود که دسترسی به آب نداشت تا کشتی سازی معنا دهد. علیرغم این واقعیت که نوح علیه السّلام در سرزمین بین النهرین زندگی می کرده و این سرزمین حتی در حال حاضر نیز از جمله پرآب ترین مناطق جهان است-و همین باعث شده تا تمدن شناسان یکی از مناطق اشاعه دهنده تمدن را این سرزمین بدانند-حتی اگر سرزمین نوح علیه السّلام را فاقد آب قابل کشتیرانی بدانیم، فاصله کم این قوم با آغاز زندگی بشر بر زمین نشان می دهد که این گروه نباید به کشتی ای با این ویژگی ها و عظمت در زندگی خود برخورده یا بدان نیازمند شده باشند. علی ای حال این جریان می تواند مؤید این نکته باشد که آموزش های مفید و تمدن ساز برای نخستین بار از سوی پیامبران به بشر ارائه شده است.
دومین نکته طوفان نوح علیه السّلام مربوط است به اهمیت شهر کوفه و نقش راهبردی آن در این سیر تاریخی. بنا بر روایات (10) آغاز و پایان طوفان در این مکان مقدس رخ داده است. آغاز آن از تنوری که در خانه پیرزنی در پشت مسجد کوفه قرار داشت و پایان آن به تصریح قرآن کریم بر جودی. این که جودی یا کوه جودی در کجا قرار دارد و در دوره اخیر مورد مناقشه واقع شده است. اخیراً ادعا شده است که بقایای کشتی نوح علیه السّلام بر کوه آرارات واقع در ارمنستان کشف شده و این کوه را محل به خاک نشستن کشتی دانسته اند. نکته جالب در این کشف و ادعا این است که در میان بقایای کشتی قطعه ای هم وجود دارد که ادعا می شود لنگر کشتی بوده است، در حالی که به تصریح قرآن کریم این کشتی فاقد لنگر بوده و تنها با نام خداوند که از سوی نوح علیه السّلام برده می شد حرکت می کرده و یا از حرکت باز می ایستاده.
وَ قَالَ ارْکَبُوا فِیهَا بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَاهَا وَ مُرْسَاهَا إِنَّ رَبِّی لَغَفُورٌ رَحِیمٌ (11)
و [نوح] گفت: «در آن سوار شوید. به نام خداست روانشدنش و لنگر انداختنش، بى گمان پروردگار من آمرزنده مهربان است. »
"در ترجمه کلدانی و سریانی تورات نیز محل به خاک نشستن کشتی، قله کوه "جوردی" یا "جودی" معین شده است؛ اما در ترجمه های فعلی، این محل را "آرارات" واقع در ارمنستان گفته اند؛ دانسته نیست چرا یهودیان در صدد تغییر مکان فرود آمدن کشتی نوح علیه السّلام هستند؟!(12)
با بیانی که در خصوص اهمیت راهبردی و آخرالزمانی کوفه و سرزمین عراق گذشت، می توان چنین برداشت کرد که این تحریف با هدف کاستن از شأن این سرزمین مقدس آخرالزمانی صورت گرفته تا در موقع مقتضی بتوان بدانجا حمله ور شد و آن را غارت کرد، که چنین نیز شد.
سومین نکته که از جریان طوفان نوح علیه السّلام و حوادث مربوط به آن قابل برداشت است، تعریف اهل و خانواده از سوی خداوند است. پس از آن که در مقاطع پیشین تأکید خداوند را در قرآن کریم بر موضوع خانواده در قالب داستان پیامبران دیدیم، اینک زمان توجه دادن به این نکته است و آن این که خانواده در صورتی مورد توجه و حمایت قرار می گیرد که در راستای گسترش دین خداوند همراه و مددکار انسان باشد. اگر چنین نباشد در فرهنگ قرآنی اصولاً به چنین افرادی اعضای خانواده و اهل بیت اطلاق نمی شود. مثال این قاعده در داستان زندگی نوح علیه السلام و همسر و فرزند خلافکار وی است. در مور همسر نوح علیه السّلام قرآن کریم چنین می فرماید:
ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ کَفَرُوا امْرَأَةَ نُوحٍ وَ امْرَأَةَ لُوطٍ کَانَتَا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَیْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ یُغْنِیَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَیْئاً وَ قِیلَ ادْخُلاَ النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِینَ (13)
خدا براى کسانى که کفر ورزیدهاند، همسر نوح علیه السّلام و همسر لوط را مَثَل آورده [ که ] هر دو در نکاح دو بنده از بندگان شایسته ما بودند و به آنها خیانت کردند، و کارى از دست [ شوهران ] آنها در برابر خدا ساخته نبود، و گفته شد: « با داخل شوندگان داخل آتش شوید. »
در مورد فرزند نوح علیه السّلام که این موضوع به صراحت بیشتری بیان شده، داستان از این قرار است که خداوند در وعده طوفان و نجات یافتگان آن به نوح علیه السّلام فرمود:
حَتَّى إِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَ فَارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِیهَا مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ وَ أَهْلَکَ إِلاَّ مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ وَ مَنْ آمَنَ وَ مَا آمَنَ مَعَهُ إِلاَّ قَلِیلٌ (14)
(این وضع هم چنان ادامه یافت) تا آن زمان که فرمان ما فرا رسید، و تنور جوشیدن گرفت؛ (به نوح) گفتیم: «از هر جفتی از حیوانات (از نر و ماده) یک زوج در آن (کشتی) حمل کن! همچنین خاندانت را (بر آن سوار کن)-مگر آنها که قبلاً وعده هلاک آنان داده شده و همچنین مؤمنان را!» اما جز عده کمی همراه او ایمان نیاوردند!
اما ماجرا به شکل دیگری پیش می رود. در جریان طوفان، فرزند نوح علیه السّلام در آن گیرودار از مؤمنان دور می افتد. نوح از درون کشتی او را به پیوستن به جمع فرا می خواند. اما وی پاسخ می دهد که به قله کوه پناهنده خواهم شد. نوح علیه السّلام در حال پاسخ دادن مبنی بر بیهوده بودن این عمل است که موج میان آنها فاصله انداخته و فرزندش را غرق می کند. با این پرسش و پاسخ ناقص، نوح علیه السّلام متوجه نفاق فرزند نشده و تنها گناه او را سرپیچی از امر ولی تلقی می کند. هنگامی که طوفان فرو نشست-و نه در هنگامه آغاز طوفان-نوح علیه السّلام که فرزند خود را از اهل بیت خویش می دانست و بر نفاق وی آگاه نبود، ساحت قدس ربوبی را این چنین مورد خطاب قرار داد:
وَ نَادَى نُوحٌ رَبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی وَ إِنَّ وَعْدَکَ الْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْکَمُ الْحَاکِمِینَ (15)
نوح علیه السّلام به پروردگارش عرض کرد: «پروردگارا! پسرم از خاندان من است؛ و وعده تو (در مورد نجات خاندانم) حق است؛ و تو از همه حکم کنندگان برتری!
در برابر این پرسش که به تصریح آیات یاد شده هیچ از سر اعتراض و اعمال مهر پدری نبود و تنها برخاسته از ناآگاهی این پیامبر بزرگ الهی از نفاق فرزند خویش بود، پاسخ شنید که:
قَالَ یَا نُوحُ علیه السّلام إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صَالِحٍ فَلاَ تَسْأَلْنِ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّی أَعِظُکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْجَاهِلِینَ (16)
فرمود : «اى نوح، او از اهل تو نیست! او عمل غیر صالحی است[ فرد ناشایسته ای است]! پس، آنچه را از آن آگاه نیستی، از من مخواه! من به تو اندرز مىدهم تا از جاهلان نباشی!
در این خصوص گروهی معتقدند که نوح با دیدن عظمت طوفان و هلاک فرزند، مهر پدری اش جنبید و از خداوند نجات او را درخواست کرد و برخی دیگر در مقابل معتقدند او هیچ گونه درخواستی نداشت و صرفاً با توجه به اهل بیت دانستن فرزند و وعده خداوند برای نجات آنان در پی رفع ابهام بود. در اینجا توجه به این نکته ضروری است که وعده خداوند در ماجرای طوفان، هلاک کافران و ظالمان بود و در هیچ جا از سوی خداوند تصریح نشده بود که همه ی مؤمنان از آن جا سالم به در خواهند برد. از این رو بود که نوح تمامی کشتگان طوفان را از گروه ظالمان تلقی نمی کرد و لذا برای فرزند خود دست به دعا برداشت و ظاهراً از خداوند طلب بخشش گناه سرپیچی او-و نه گناه کفر و نفاق-را نمود.
این تفسیر با سؤال و درخواست نوح علیه السّلام از خداوند در این مورد و پاسخ خداوند نیز سازگارتر است، چرا از ظاهر آیات برمی آید نوح تنها پرسشی که برای رفع ابهام مطرح نکرده و حقیقتاً در مورد فرزند خویش درخواستی داشت. این در حالی است که پیش از آن این پیامبر بزرگ الهی به تعلیم خداوند در ماجرای نفرین، به جدّ، هلاک همه کافران را درخواست کرده بود و رأفت نسبت به فرزند و بازگشت از محتوای نفرین، از شأن پیامبران بزرگ به دور است.
و اما آخرین و مهمترین نکته ای که در خصوص طوفان نوح علیه السّلام مطرح است گستره آن است. در این که آیا طوفان نوح علیه السّلام جهانی بوده و همه کره خاکی را فراگرفته یا گستره آن تنها منطقه بین النهرین را در برگرفته است، اختلاف است. مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر شریف المیزان(17) ضمن بحثی مفصل از این نظریه دفاع می نماید که طوفان جهانی بوده و به تبع آن معلوم می شود که دعوت نوح پیامبر علیه السّلام نیز جهانی بوده است. این دعوت یا به واسطه اعزام مبلغان و نمایندگانی به دیگر سرزمین ها صورت گرفته یا اساساً در آن روزگار تنها همان نقطه از زمین مسکون بوده و فرزندان آدم علیه السّلام در آن زندگی می کرده اند. این فرض اخیر در عین حفظ جنبه جهانی دعوت با فرض منطقه ای بودن طوفان نیز سازگار است. در هر حال استدلال های مربوط به جهانی بودن گستره طوفان از وضوح و قدرتی برخوردار است که جایی برای این تلائمات باقی نمی گذارد.
با طوفان نوح علیه السّلام، هبوط آدم علیه السّلام و فرزندانش به زمین نقطه عطف دیگری را درنوردید و بشر وارد مرحله تازه ای از حیات خود بر کره خاک شد. پس از این نیز در تاریخ به وقایعی دیگر خواهیم رسید که با ظاهری دهشتناک و فاجعه آمیز نقش بسیار مثبتی را در پیشبرد تاریخ ایفا نموده اند. این همراهی عسر و یسر و شدت و فرج از همان ابتدای تاریخ به عنوان سازو کاری برای آبدیده شدن مؤمنان و پیشبرد امر ظهور دیده شده است. با طوفان نوح علیه السلام تمامی دستاوردهای شیطان در فاصله میان آدم تا نوح علیه السّلام برباد رفت و گروهی اندک اما اینک با تجربه ای بس گرانبها گسترش دین خداوند را در زمین آن روز ادامه دادند. در روایت (18) است که نوح پیامبر(علیه السّلام) اینان را در زمین با نظم خاصی پراکند تا منادی دین توحید و جهانگیر ساختن آن باشند.
این مقطع، نخستین مقطع شکل گیری ملک در زمین است که به نام "دولت نوح علیه السّلام" در روایات از آن نام برده شده است. بر این اساس بایستی این جریان را نخستین فرایند تمدن سازی بشر دانست که تمدن های پس از آن همه به این دولت نوحی وامدار بوده اند، چه تمدن های توحیدی و چه تمدن های شرک آلود که بنابر احتمالی معقول، از تحریف تمدن های دینی به وجود آمده اند.