شاید بتوان گفت مکتب سقاخانه خاستگاه اصلی زیباشناسی و نوآوری معاصر، در خوشنویسی بهویژه در پیش از انقلاب ایران (۱۳۵۷) بودهاست.
از خصیصههای مشترک و فراگیر در آثار هنرمندان سقاخانه استفاده از خط فارسی است.
خط فارسی که در طول سالیان متوالی شکل خاص خود را گرفته و با مضامین فرهنگ ملی همبسته شدهاست عنصری مناسب بود تا به عنوان یک شناسه هویتی در آثار نقاشی به کار گرفته شود.
برای این دسته از هنرمندان، خط تنها یک عنصر بصری بود و به مفاهیم نهفته در پس کلمات چندان توجهی نداشتند. استفاده از خط را بطور مشترک در آثار اکثر هنرمندان گروه میتوان به تماشا نشست.
پیشتازترین فرد از این گروه در استفاده از خط حسین زنده رودی بود:
«او کارش را با بازی با خطاطی شروع کرد؛ نرم نرم و از سر جستجو. کارهای اولیه اش از سطحهای ساده هندسی ای شکل میگرفت که از نوشتهها و نقش و نگارها و رنگهای درخشان پوشیده میشدند.
روشی که بعدها در کار فرامرز پیلارام ماندگار شد و او مدتها با همین سطوح ور میرفت و بسیار خوش خط تر از زنده رودی، جاهایی را از نوشته پر میکرد.
اما زنده رودی همین جا نماند و پیش تر رفت.
کم کم شکلهای محدود کننده هندسی را – که از طلسمهای جدول کشی شده میآمدند – رها کرد و به عنصر خطاطی روی آورد.
خطاطی را اما نه در بعد خوشنویسانه اش که در حال و هوای کلی ترکیب بندی حروف منفرد و کلمات و جملات بی آنکه بخواهد معنا و مفهومی ادبی را در آن میان تعقیب کند، دنبال کرد و دورادور سرسپرده سیاه مشقهای قدیمی شد.»
این برخورد با نوشتار را هنرمندان سقاخانه و از جمله زندهرودی از او را در نوشته بر طلسمها و زیارتگاهها برگرفته بودند، عدم توجه این دسته از هنرمندان به معانی کلمات برای برخی از منتقدان قابل پذیرش نبود.
«در نمایشگاهی همین نوشتهها بودند که کفر جلال آل احمد را در آوردند تا آن مقاله تند و تیز را نوشت.
آل احمدت پرت و پلاهایی را که زنده رودی برای پر کردن متن کارش نوشته بود زیادی جدی گرفت و برای او که نقاشی را از من تبعات ادبیات میشمرد و جای پایین تری برایش قائل بود هضم این نکته که زنده رودی ادبیات – یعنی کلام – را مجموعه درهم و برهمی فرض کند که فقط به درد پرکردن فضاهای خالی یک تابلو نقاشی میخورد آسان نبود.»
البته گاهی نیز علاوه بر خاصیت بصری کلام، مفاهیم آنها نیز برای هنرمندان این گروه مورد توجه قرار میگرفت تا آثار ارزشمندی را پدید آورند از جمله میتوان به حجمهای «هیچ» پرویز تناولی اشاره نمود.
ادامه همین نگاه تصویری به خطوط و تداوم تلاش گروه دیگری از هنرمندان سبب پیدایی «نقاشیخط» گردید. استفاده از نشانههای مذهبی و عناصر نهفته در فرهنگ شیعه که مشهورترین آنها نمادهای عاشورا بود نیز وجه مشترکی میان سقاخانهایها میباشد.
حتی استفاده از زیباییشناسی این فرهنگ همچون استفاده از رنگهای سنتی قدیمی، چنانکه با دیدن بسیاری از کارهای آنها مخاطب به یاد، حسینیه، تکیه و عزاداریهای ماه محرم میافتاد.
بکارگیری دستمایههایی چون پنجه، علم، ضریح، دخیل، پرچم و حتی طلسم، اسطرلاب، جام چهل کلید و... که هر کدام نشانگر مفاهیم تاریخی – فرهنگی بودند و ترکیب این نمادهای انتزاعی، جدای از فرم واقعی آنها، فضایی نوین را پدید میآورد.
هنرمندانی چون زنده رودی خط را در مرز جنبشی پیش بردند و پرویز تناولی خط را در مجسمههای «هیچ» یا نقاشی «هیچ» بر روی کاسه بشقابها، متحول نمود و به دنبال آنان فرامرز پیلارام آنچنان تغییر شکلهایی در حروف به وجود آورد که به کلی رابطه فرم و محتوی را از هم گسست و خط در آثار او به مجموعهای از حرکت حروف در بطن سطوح رنگی تبدیل گردید. رضا مافی نیاز با سیاه مشقهای خود این سنت شکنی را ادامه داد تا نوبت به محمد احصایی رسید که در آخرین تحولات هنری خود فقط به یک مجموعهای از حرکت حروف دست یافت و نام آن را بسم الله نهاد.[۳]
پس از آن نصرالله افجهای با خط، نقاشی کرد و بالاخره جلیل رسولی از خط و چسباندنیها به یکدیگر سعی نمود ضمن احترام به رابطه فرم و محتوی در خط، از طریق چسباندن ترمهها و نمدها و نظایر آن به تابلوی خط، غنای ملی و زیبایی سنتی ببخشد.
همچنین هادی روشن ضمیر با استفاده از ورق طلا در آثار نقاشیخط سبکی نو در این رشته پدید آورد... پس از انقلاب هنرمندان زیادی در عرصه نوآوری با خط و یا نقاشیخط بخت خود را آزمودند و این روند ادامه داشتهاست تا آخرین دست آورد های خط به نام مُعَلی توسط عجمی در سال ۱۳۷۸ شمسی پا به صحنه نهاد.
این خط که به عنوان شیوهای جدید در خوشنویسی مورد اقبال قرار گرفته تلاش میکند رابطه فرم و محتوا را حفظ نماید. توسل به نام علی الهام بخش هنرمند، در تحول حروف و ترکیب بندی بودهاست.
از آنجایی که هنرمندان نوین از دشواری خط و ناخوانایی آن واهمه نداشتهاند جسورانه و بی دریغ درروند ایجاد نوآوری از اقلام قدیم استفاده کردهاند. ظرفیت بالای نوآوری در کلیه خطوط و قلمهای مختلف خوشنویسی سنتی از خط کوفی و یا خط ثلث در قرن دوم و سوم گرفته و تا «معلی» در قرن پانزدهم هجری ادامه داشته و حتی گسترش یافتهاست برای هنرمندان فرصتی فراهم آورده که تمامی اقلام خط توجه نمایند.
آنان نه تنها تعلیق و نستعلیق و شکسته، به عنوان خطوط کاملا ایرانی بلکه شکلهای قدیمتر و گمنامتر خط را نیز چون رقاع و محقق و ریحان و در شکلهای هندسی، کوفی را چون خط بنایی (معقلی) و حتی کوفی گیاهی را نیز به عنوان مواد خام آثار خود تلقی نمودند.
نکته مهم اینست که طی استفاده از تکنیکهای ساده با قلمنی و مرکب گرفته تا قلممو و رنگ روغن و حتی امروزه کامپیوتر دیجیتال آرت، هیچ یک از اقلام خط سنتی با هنر مدرن در تضاد قرار نگرفتهاند و قابلیت بالای خطوط سنتی با همه قواعد محکمش فرصت همزیستی خط با فناوری و هنر معاصر را به بهترین وجهی ایجاد نمودهاست.
منبع : سایت تبیان زنجان