شخصیت ایمن از نظر اسلام
دیدگاههاى روانشناسان مذكور - فى الجمله - مورد تایید اسلام است، اما اسلام افقهاى والاترى در این زمینه مطرح مىكند و مساله را بسیار عمیقتر و ریشهدارتر معرفى مىكند.اسلام معتقد است كه عشق به كمال مطلق، انگیزش اصیل و اساسى انسان است.در اینجا، لازم است ابتدا واژههاى «كمال» ، «مطلق» و «كمال مطلق» تعریف شود:
«كمال» هر چیزعبارت از رسیدن آن چیز به فعلیت و وضعیتى است كه با آن سازگار است.به تعبیر دیگر، هر وجودى زمینهها و استعدادهاى وصول به فضیلتهایى را دارد كه متناسب با آن شىء وسازگار با سرشت واستعدادهاى درونى اوست.
«مطلق» در لغت، به معناى رهایى شتر از عقال و قید و بند براى آزاد بودن در چریدن یا یافتن آب و نیز به معناى رهایى و آزادى اسیر آمده است و «اطلاق» به معناى عدم قید و رهابودن از هر بستگى است.
«كمال مطلق» به معناى كمالى استبىقید، بى حد و بىنهایت.مقصود از این اصطلاح در ادبیات و فرهنگ اسلامى، وجود خداوند متعال است; یعنى ذات مستجمع جمیع كمالات و صفات جلال و جمال به نحو على الاطلاق.
توضیح آنكه هر موجودى كمالى مخصوص به خود دارد.موجود هر چه پیچیدهتر بوده و استعدادهاى متنوعترى داشته باشد، كمال لایق او هم دقیقتر است.از اینرو، كمال انسان - از این حیث كه داراى قوا و استعدادها و تمایلات بس گوناگون و پیچیدهاى است - خود بسى دقیق مىباشد.عارف سترگ، امام خمینىرحمه الله، معتقد است كه عشق بهكمال در نهاد هر انسانى وجود دارد.بنابراین، چنین عشقى فطرى است.عشق به كمال آنچنان در رفتار و زندگى انسانها مشهود است كه هیچ كس نمىتواند آن را انكار نماید.«قلب در هیچ مرتبه از مراتب و در هیچ حدى از حدود، رحل اقامت نیندازد. این كمالجویى پیوسته روزافزون است.آن كس كه كمال را در سلطنت و قدرت دید، به هر قدرت و سلطنتى كه رسید، دل را در گرو سلطنتى بالاتر مىبیند و آن كه فریفته و شیفته جمال زیبا و رخسار دلفریبى شد، اگر از جمیلتر و دلبرى دلرباتر نشانى جست، دل سپرده او گشت.این مجمل، تو خود مفصلش را بخوان.پس همگان با یك دل و یك زبان گویاى این حقیقتند كه ما عاشق كمال مطلق هستیم.»
از منظر امام رحمه الله، انسان هر كمال و محبوبى را كه براى فرونشاندن عطش فطرت عشق به كمال، به سوى آن شتابان مىرود، همچنان در خوداشتیاق به موجودى برتر و بالاتر را مىیابد و در هر مرتبهاى كه پاى مىنهد، راهى گشادهتر در برابر خود مىبیند.این افزونخواهى و نارضایتى از كمالات نارس و ناقص، خود دلیلى آشكار بر این است كه او جویاى كمال مطلق است و عشق او جز در پاى معشوق حقیقى و كامل آرام نمىگیرد.
از همینجا، مىتوان نتیجه گرفت كه بروز و ظهور استعدادها و ظرفیتهاىبالقوه انسانباحركت در مسیررسیدن به كمال مطلق حاصل مىشود و ظهور هر یك از استعدادها خود كمالى نسبى و بینراه است و هر كدام انسان را گامى به مطلوب نهایى نزدیك مىكند.
شهید مطهرى رحمه الله در این باره مىنویسد: «این كه انسان دنبال چیزى مىرود و بعد كه واجدش شد، شوقش از بین مىرود، بلكه حالت تنفر و دلزدگى پیدا مىكند، دلیلش آن است كه آنچه انسان در عمق دلش مىخواسته این نبوده و خیال مىكرده این است.به عبارت دیگر، انسان كمال مطلق را مىخواهد، انسان از محدودیت - كه نقص و عدم است - تنفر دارد; چون به هر كمالى كه مىرسد، اول همان بارقه كمال نامحدود او را به سوى این كمال محدود مىكشاند، خیال مىكند مطلوب و گمشدهاش این است.وقتى كه مىرسد، آن را كمتر از آنچه مىخواست، مىبیند; باز دنبال چیز دیگرى مىرود; چون خواستهاش از اول كاملتر از آن چیزى است كه دنبال آن مىرفته و اگر انسان به كمال مطلق خودش - یعنى به آنكه در نهادش قرار داده شده است - برسد، در آنجا آرام مىگیرد، دیگر دلزدگى و تنفر هم پیدا نمىكند; چون آنجا دیگر محدودیت و نقص نیست.»
بنابراین، فراتر و برتر از همه دلبستگىها، میل نهایى ویژه در ژرفاى وجود انسان نسبتبه خدا و در سوى اوست كه متاسفانه براى بسیارى از روانشناسان ناشناخته مانده است.این میل نه از گونه احساس و نه از گونه عواطف، بلكه از این هر دو لطیفتر و پنهانتر است و از آنجا كه كمال نهایى انسان به آن وابسته است، شكوفا كردن آن نیز اختیارى و به دستخود انسان میسور است.این انگیزه همان انگیزه كمال مطلقطلبى است كه به خاطر ویژگى و امتیاز خاصش نسبتبه سایر انگیزههاى انسان، از آن به عنوان «فراانگیزه» یاد مىشود.