نتیجة استخاره و توسل به حضرت مهدی علیه السلام
نیروهای خود را برای عملیات آماده كرده بودیم. به دلیل بُعد و دوری مسافت و امكان عدم پشتیبانی، مهمات زیادی را می بایست حمل می كردیم.
پس از ساعتها راه رفتن و دویدن به موقعیت دشمن نزدیك شدیم و پشت میدان مین توقف كردیم تا دستور حمله صادر گردد. گرچه تا ساعت 3 بامداد منتظر ماندیم اما دستور لغو عملیات و بازگشت نیروها صادر شد. حدس زدیم علت آن عدم آمادگی سایر نیروها در بخشهای دیگر عملیات بود.
به هر حال پس از طی مسافتی طولانی به اردوگاه برگشتیم. بعد از ظهر همان روز خبر دادند بایستی برای عملیات آماده شویم. بچه ها علی رغم خستگی شب گذشته با شور و شادی وصف ناشدنی، خود را برای حمله آماده كردند و بعد از نماز مغرب و عشا عازم منطقه شدند.
هر نیروی پیاده و تك تیرانداز، می بایست علاوه بر تجهیزات و مهمات اضافی مربوط به خود، گلوله های آر. پی. جی هم حمل می كرد. در طی مسیر لازم بود از شیاری كه از داخل تپه ها می گذشت، عبور می كردیم. یعنی، همان مسیری كه شب گذشته آن را طی كرده بودیم.
نزدیك شیار مزبور كه رسیدیم، دربارة عبور از آن به رایزنی پرداختیم؛ زیرا ممكن بود دشمن آن را شناسایی كرده باشد.
قرار شد موضوع را با برادر ردانی پور ـ آن عارف واصل و دلداده ای كه ذكر یابن الحسن او آرام و قرار از هر متوسلی می گرفت ـ هم در میان بگذاریم. ایشان بعد از اطلاع از آخرین وضعیت دشمن و استماع نظرات دیگران، متوسل به حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ شد. و با ذكر و دعا تفألی به قرآن زد و تصمیم گرفت از مسیر دیشب (شیار داخل تپه ها) عبور نكنیم.
گفتنی است آن مسیر دو ماه شناسایی شد و داخل آن انبارهای مهمات جا سازی شده و هر پیچ و خم آن علامت گذاری شده بود. برای همین برای ما عمل به تصمیم آقای ردّانی پور مشكل بود، اما چاره ای نداشتیم. سرانجام با حدود هشتصد متر اختلاف، مسیر را عوض كردیم و به سمت خطوط استقرار دشمن حركت كردیم. وقتی نزدیك دشمن رسیدیم، با رمز مقدس یا زهرا ـ سلام الله علیها ـ عملیات را آغاز كردیم. شتابزده از میدان مین گذشته، به خاكریز دشمن هجوم بردیم.
در وقت صبح، زمانی كه همة گردانها موفق شدند به هدفهای از پیش تعیین شدة خود برسند و بر بلندیهای عین خوش مستقر گردند، چند صد نفر از نیروهای دشمن را در محل شیار اسیر كردند. در آن زمان بود كه متوجه شدیم تمامی طول آن مسیر را با استقرار چهارصد نفر نیرو كمین گذاشته بودند. اگر گردانهای ما از آن مسیر حركت كرده بودند، همه قتل عام می شدند.
در آن لحظه متوجه تأثیر آن تفأل و توسل به حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ شدم و سر به سجده گذاشتم. گریه امانم را بریده بود. خدایا چگونه سپاس تو گوییم و از كدامیك از تفضلها و عنایتهایت شكرگزاری كنیم؟ (1)