منبع : كتاب "مفلس كیمیافروش"، محمدرضا شفیعی كدكنی. تهران: سخن،
sarapoem.persiangig.com/link7/madihedraadbf.htmاقتباس از
در نگاه نخست به شعرهای مدیح ممکن است كه خوانندهی عصر ما بگوید: چه سود از خواندن مجموعهای از تملق كه یاوهگویی حرّاف، و گیرم با ذوق، نثار یك مشت قلدُر آدمكش و بیرحم در هشت صد سال پیش كرده است، به من چه كه امروز از زبان انوری بخوانم: گر دل و دست، بحر و كان باشد / دل و دستِ خدایگان باشد
ولی چنین برخوردی، چندان خردمندانه نیست، زیرا شعر مدیح، گذشته از ارزش های هنریای كه میتواند داشته باشد، یك ارزش اجتماعی و تاریخی عام نیز دارد كه رسیدگی به ژرفای آن ما را با گذشتهی اجتماعی ما، بیش از هر سندِ مستقیم تاریخی، آشنا میكند و اگر روزی بخواهیم تاریخ اجتماعی مردم ایران را قدری دقیقتر از آن چه تاكنون شناخته شده است، مورد بررسی قرار دهیم، كاوش در اعماق این مدیحهها به ترین زمینهی اینگونه مطالعات میتواند باشد.
این شعرهای مدیح، از یك سوی، مدینهی فاضله ی موجود در ذهن جامعه را تصویر میكند و از سوی دیگر جریان های اجتماعی اعماقِ تاریخ ما را آینگی میكند. وقتی كه انوری یا فرخی، ممدوح خویش را به فلان صفت میستایند، مجموعهی این صفات اگرچه در آن ممدوح ممكن است اصلن وجود نداشته باشد، كه اغلب هم ندارد نشاندهندهی این نكته است كه به هر حال معیار ارزش های اجتماعی حاكم بر اعماق ضمیر جامعه و آرزوهای مردمی، چیزی است در دایرهی همان صفات.