• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن ادبيـــات > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
ادبيـــات (بازدید: 878)
شنبه 13/7/1392 - 15:37 -0 تشکر 661011
شهادت امام جواد (ع) تسلیت باد

در راه رسیدن به تو دل از نفس افتاد

آهویِ فراری شده از پنجه ی صیاد

گفتی که بگیر از دل دریای جوادم

برخیز بیا قرعه به اقبال تو افتاد

اینجایِ حرم مختص شاهنشهی اوست

در بند کسی باش که از غم کند آزاد

می بخشد از آنجا که جواد است، از اینجا-

راضی بروی دستِ پُر اما نبر از یاد

لطف پسرم را که پس از چله نشینی

با نیم نگاهی بدهد درد تو بر باد

با عرض ادب، جز کَرمت هیچ ندارم

محتاج تو، مدیون توام، دست مریزاد!
 
شاعر : مرضیه عاطفی/ سمنان

شنبه 13/7/1392 - 15:38 - 0 تشکر 661013

دست و دل باز از سر و رویش مشخص میشود

یک جواد از خلق و از خویش مشخص میشود

دائم الذکری که دائم از خدا دم می زند

از دل حساس و حق گویش مشخص میشود

آن گل پژمرده ای که روی پا اِستاده است

نه فقط ظاهر که از بویش مشخص میشود

حال و روز یک دل آشفته حالی شک نکن

از پریشانی گیسویش مشخص میشود

غربت و تنهایی مردی میان خانه - از

خنده های تلخ بانویش مشخص میشود

تشنگی بی حد و اندازه ی مسموم از

حرکت چشمان و ابرویش مشخص میشود

فرد مضروبی که روی پشت بامش میکشند

از کبودی های بازویش مشخص میشود

هرکسی در حال جان کندن بود از لرزش

سر و دست و هر دو زانویش مشخص میشود

شاعر :علیرضا خاکساری

شنبه 13/7/1392 - 15:39 - 0 تشکر 661015

خواهر نداشتم که پرستاری ام کند
مادر نداشتم که مرا یاری ام کند
این بی كسی خلاصه به بی مادری نشد
بابا نبود رفع گرفتاری ام کند
تنها جفای همسر من قاتلم نشد
اصلاً کسی نبود که دلداری ام کند

جود مرا به زهر جفایش جواب داد
نیّت نداشت اینکه وفاداری ام کند
همراه دست و پا زدنم هلهله کنان
با پای کوبی اَش طلبِ خاری ام کند
در خانه ام محاصرة دشمنان شدم
یک یار نیست تا که علمداری ام کند
دیگر کسی به داد دل من نمی رسد
باید اَجل بیاید و غمخواری ام کند
سوز عطش مرا به دل قتلگاه برد
هادی کجاست چارة بیماری ام کند
جان دادم و کسی به روی سینه ام نبود
یاد حسین وقت بلا یاری ام کند
رأسم جدا نشد که میان اسیرها
بالای نیزه شاهد بازاری ام کند
با سُّم اسب ، پیکر من آشنا نشد
خونم نریخت تا همه جا جاری ام کند
نعش مرا به مکر و اهانت به بام بُرد
یک لحظه هم نخواست نگهداری ام کند
طاغوت از مبارزة من امان نداشت
عمری ز کینه خواست دل آزاری ام کند
مهدی بیا که تازه شده داغ فاطمه
با قامت خمیده عزاداری ام کند
شاعر : محمد ژولیده

شنبه 13/7/1392 - 15:40 - 0 تشکر 661016

آن روز کاظمین چو بازار شام شد


دنیا برای بار نهم بی امام شد


دجله که دیگر آبروی رفته هم نداشت


آنقدر اشک ریخت که چشمش تمام شد


جنت وزید و حُجره ی در بسته ی امام


در بارش ملائکه خود، بار عام شد


تا سایه بان شود به تن زهر دیده اش


خورشید شد کبوتر و بر روی بام شد


گل رفت و مستی از سر پروانه ها پرید


دل بی خبر ز لذت شرب مدام شد


آن روز ذوالجناحِ حسین از نفس فتاد


آن روز ذوالفقارِ علی در نیام شد


آتش نشست در جگر کربلایی اش


یعنی به رسم خون خدا تشنه کام شد


از بس که اشک ها به غزل پشت پا زدند


این مصرع رمیده زمین خورد و رام شد


عباس احمدی

شنبه 13/7/1392 - 15:40 - 0 تشکر 661019

قدمش ناگهان شتاب گرفت


طرفش رفت و ظرف آب گرفت


آب را بر روی زمین تا ریخت


در همان لحظه قلب زهرا ریخت


روضه کوتاه نکته سر بسته


حجره تاریک حجره در بسته


جگری رفته رفته سم می خورد


قصۀ تازه ای رقم می خورد


عرش را ناله ای تکان می داد


تشنه ای روی خاک جان می داد


زهر بی تاب کردش از داخل


سوخت تا آب کردش از داخل


مثل اکبر شده ولی بهتر


ظاهر جسمش از علی بهتر


این جوان آن جوان تفاوت داشت


زخم زهر و سنان تفاوت داشت


این جوان پیکرش که سالم بود


جگرش نه سرش که سالم بود


موقع دفن لااقل سر داشت


بدنش می شد از زمین برداشت


به تنش پای نیزه باز نشد


در نهایت عبا نیاز نشد


بگذرم؟ نگذرم؟ نمی دانم


وسط چند روضه حیرانم


تا بفهمم گریز آخر را


می روم بیت های دیگر را


تشنه در آفتاب بنویسم


از زبان رباب بنویسم


آدم تشنه تار می بیند


همه جا را بخار می بیند


بدتر اینکه غبار هم باشد


یک بیابان سوار هم باشد


تازه حالا حساب کن دورش


چند تا نیزه دار هم باشد


در میان هجوم نامردان


خواهری بی قرار هم باشد


وببیند که تیر با لبخند


باز کرده هزار و نهصد و چند...


شاعر علی زمانیان

شنبه 13/7/1392 - 15:41 - 0 تشکر 661021

سیه پوش غم تو جان و تن شد


زداغت هر دلی غرق محن شد


بمیرم قاتلت شد همسر تو


غریبی توهم مثل حسن شد


زبیداد و جفای همسر تو


دل اهل ولا بیت الحزن شد


اگر چه سوختی از آتش زهر


کجا جسمت بدون پیرهن شد؟


اگر چه جسم پاکت روی بام است


ولیکن پیکرت آقا کفن شد


فدای آن امام تشنه کامی


که جسمش زخمی و عریان بدن شد


شاعر : رضارسولی

شنبه 13/7/1392 - 15:42 - 0 تشکر 661022

در این قبیله که سن کم و زیاد یکی ست


مقام ما و غلامان خانه زاد یکی ست
به چشم لیلی اگرچه مُرید بسیار است
به چشم این همه مجنون ولی مراد یکی ست
سوال کردی و دیدند بی سوادند وُ
جواب دادی و دیدند با سواد یکی ست
همه کریم و همه مهربان و دست به خیر
ولی برای گدایان فقط جواد یکی ست
***
همیشه خانه ی ارباب خانه ی فُقَراست
کریم بودنتان هم بهانه ی فُقَراست
کبوتران حرم سمت آن کسی رفتند
که فکر نان شب و آب و دانه ی فُقَراست
همیشه رسم بر این بوده که قسم بدهند
"تورا به جان جوادت" ترانه ی فُقَراست
به نور چهره ی ارباب و نان و عشق خُوشیم
عجب شبی ست! شب شاعرانه ی فُقَراست
چقدر خوب هزار و چهارصد سال است
که کوله بار غمت روی شانه ی فُقَراست
***
نماز خواندن تو پای سرو دیدنی است
وَ میوه ای که پس از آن رسیده چیدنی است
خدا به سنّ ِ کَمَت علمِ صد برابر داد
قضیّه ی تو و آن توطئه شنیدنی است
تو یوسفانه از این در عبور خواهی کرد
کبوتر از قفس بسته هم پریدنی است
" چو یار ناز نماید شما نیاز کنید "
که ناز اهل سخاوت فقط خریدنی است
به یاد مادر پهلو شکسته افتادی
صبور باش که آن منتقم رسیدنی است



شاعر : حمیدرضا کامرانی


شنبه 13/7/1392 - 15:43 - 0 تشکر 661023

تكان گریه ی سختی به شانه ها دادی


بهانه دست جگرهای چشم ما دادی


اجازه داد نگاهت كه عاشقت باشم


جواز نوكری امشب مرا دادی


حسین « گفتنت آقا؛ دلیل تشنگی است »


به لب ز اشكِ غمش كوثر بقا دادی


شکستنی شده ای ! پشتِ بام جای تو نیست


دوباره گوش به دردِ دل ِ خدا دادی !؟


اگر چه مقتلتان واژه ی «کلوخ» نداشت


شبیه شیشه زمین خوردی و صدا دادی


غریبی تو، تصاویر اشك رهگذران


بدون حجله به این كوچه ها نما دادی


!سه روز پیكرتان را كفن نكرد كسی


عجب مجال گریزی به كربلا دادی



شاعر: وحید قاسمی

شنبه 13/7/1392 - 15:45 - 0 تشکر 661026

ای چشم هایت مرهم دلها ، پیش تو باید خون جگر آمد

شد درد هایش کمتر از پیشش ، هرکس که پیشت بیشتر آمد

ای صورت ماه تو گندم گون ، ای مژه های چشم تو پر خون

ای عاشقت مجنون تر از مجنون ، صبر من بیچاره سر آمد

نه! درد من این نیست اینجا تو ، خیلی غریبی –درد من این است

در روضه های مجلس ما نیز ، نام تو خیلی مختصر آمد

از غربت این شهر دلگیرم ، در کاظمین بی تو می میرم

شکر خدا بوی خوش مشهد ، با کفتران نامه بر آمد

حس میکنم که سر در آورده ، باب الجواد مشهد از اینجا

با چشم تر هرکس از آن در رفت ، در این حرم با چشم تر آمد

وقتی به بالین پدر رفتی ، هی روضه ی مکشوفه میدیدی

هی روضه از روز دهم وقتی ، بابا به بالین پسر آمد

شد کربلایی شعر من حالا ، اصلاً نمیدانم چرا اما

من شک ندارم کربلایی شد ، هرکس به عشقت مفتخر آمد...

شاعر : محسن کاویانی

شنبه 13/7/1392 - 15:47 - 0 تشکر 661027

رمق نمانده دگر در تنی که من دارم


ز جور همسر نا ایمنی که من دارم


برای مرد بود خانه مأمنش لیکن


نه جای امن بود مسکنی که من دارم


گل ریاض خلیلم ولی به عکس خلیل


شراره خیز بود گلشنی که من دارم


چنان کسی که ورا اندر آستین مار است


درون خانه بود دشمنی که من دارم


به پاکدامنیم حق بود گواه ولی


ز خون دل شده تر دامنی که من دارم


ز زهرِ دختر مأمون چنان روانم و سخت


که غیر پوست نماند از تنی که من دارم


نوای العطشم بر فلک رسد اما


در او اثر نکند شیونی که من دارم


مسلّم است که داد مرا از او گیرد


خدای دادگر ذوالمَنی که من دارم


مقیم درگه قدس رضا «مؤید» گفت


که جای أمن بود مأمنی که من دارم


شاعر : سید رضا موید


شنبه 13/7/1392 - 15:49 - 0 تشکر 661029

این گونه آه مکش جوابت نمی دهند

حرف از عطش مزن که آبت نمی دهند

در بین هلهله ها ای عزیز من

پاسخ به درد و پیچ و تابت نمی دهند

چشم انتظار لطف کنیزان خود مباش

 مرهم برای قلب کبابت نمی دهند

دنیا نه جای توست، به عرش خدا برو

آن جا ملائکه عذابت نمی دهند

وقتی کبوتران خدا سایه گسترند

هرگز به دست آفتابت نمی دهند

می خواستند مثل حسین خون جگر شوی

پایان اگر به التهابت نمی دهند

یک روز هم حسین صدا زد که اصغرم

حرف از عطش مزن که آبت نمی دهند...

شاعر :یاسر میافر

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.