به عنوان شاعری که ارادتی تام به غزل دارد از این قالب و گونههای امروزش بگویید.
متأسفانه تجربههای سطحی و ناموفق غزل دهة 80 بسیاری از مخاطبان خاص و عام را از پذیرش اینگونه شعر بهدور داشته است. تعابیری چون «غزل متفاوت» یا «متفاوط!»، «غزل فرم»، «غزل پستمدرن»، «غزل فرانو» و... در واقع زاییدة توهمات افراد سادهاندیش و جویاینامیست که قبل از شناخت عمیق غزل و معرفت ظرائف و ظرفیتهای این قالب عزیز، به فکر نظریهپردازی افتادهاند. به همین دلیل چنین شعری برای مخاطب مشکلپسند شعر امروز غریب و ناآشنا مینماید. اشعاری از این دست بههیچعنوان نمیتواند مخاطبان اندک و درعینحال متنوع را از خود خرسند نگه دارد. با اینهمه برخی از تجربیات شعر این گروه قابل توجه و تأمل است. خصوصاً توجهات و تأکیدات این گروه از شاعران جوان بر وجوه ساختاری و زبانشناسانة کلام، قابلتقدیر است. حقیر در غزلیات سالهای اخیر خود جدای از هرگونه نظریهپردازی، نوع خاصی از غزل را مدّنظر داشته است که علاوه بر دور بودن از ابتذالهای غزل متداول دهة هشتاد، از وجوه غنایی و عاطفی که شایسته و بایستة این قالب زیباست دور نباشد. اروتیسم بیماری مهلکیست که به جان شعر امروز افتاده است و استفادة مفرط از آن را در شعر نجیب ایرانی بر خود جایز نمیدانم. هرچند بسیاری از شاعران امروز در نوعی توجیه اجتماعی مجوز چنین ابتذالی را برای سرودههای خود صادر کردهاند.
روایت در شعر بزرگترین عاملیست که شعر را آنگونه که نیما میخواست به یک اثر ساختاری مستقل و یک قطعة کامل نظاممند شعری نزدیک میکند. روایت در غزل دهة هشتاد تضمینکنندة فرم جامع شعر نیست، اما به یکدستی اثر کمک میکند. نکتة قابلتوجه اینکه استفادة خطی و یکرویه از روایت نیز بههیچعنوان با جوهریت شعر تناسب ندارد. نگاه شاعر به روایت باید قطعاً متفاوت از نگاه یک داستانپرداز باشد. شکست زمان، شکست مکان، تداخل فضا و تنوع و تکثر کاراکترها نیز در شکلی کلیشهای کمکی به شاعرانگی کلام نمیکند؛ چراکه چنین مواردی در رمان نو هم به تواتر تجربه شده است. مقصود اینکه نوع متفاوت روایت و نوع استفاده از عامل روایت است که شعر را از داستان و انواع آن متمایز میکند. این نکتهایست که باید در شعر روایی امروز مورد توجه تام و تمام قرار گیرد که متأسفانه کمتر اینگونه بوده است.
بهرغم همة جبههگیریهای نقد معاصر با رمانتسیم در ادبیات، هرگز استفادة دقیق و حسابشده از آن را در شعر ناپسند نمیدانم. خصوصاً در غزل که تناسب خاصی با عواطف و احساسات انسانی دارد. غزل، غزل است و استفاده از این قالب در حوزة سیاست و مسائل اجتماعی و بعضاً انتقادی با روح ملایم و وجود نازنین غزل چندان همخوانی ندارد، اگرچه شاعران نوپرداز با هزار و یک دلیل جامعهشناختی و فلسفی و... برای کشاندن این قالب زیبا به حوزههای خشک اجتماعی توجیهات متعددی دارند.
و نکتة آخر اینکه تصرفات زبانی، گریز از هنجارهای زبان و سکتههای بیانی ممکن است غزل مورد نظر مرا در مواجهه با مخاطب و نوع متفاوت خوانش او دچار آشوب کند. با اینحال بر این باورم که اینگونه شعر، نویسة متفاوتی را میطلبد. حتی همین تفاوت و تنوع نوشتار است که چندصدایی بودن اثر را که بر آن نیز تأکید تمام دارم، به شکلی آشکارتر به مخاطب ارائه میکند. دنیای مجازی وبسایتها این مشکل را تا حدودی مرتفع ساخته است.