در پیوند با این گره اصلی، داستان گسترش می یابد و آشکارسازی ویژگی های شخصیّت اصلی داستان که به دلیل روایتگری، بر دوش خود او گذاشته شده است، انجام می گیرد و خواننده متوجّه می شود که با شخصیّتی کمال نیافته اما فعّال سر و کار دارد. موسی در ارتباط با چهار نفر (گیتی و دخترش، مهندس و دو کشیش) که پرویز در کنار بچه های مقر برای آنها غذا می برد، نسنجیده عمل می کند. کم سن بودن موسی، نداشتن بلوغ عاطفی (در مقابل پرویز و کشیش ها)، توسل به فرار و زور (در مقابل گیتی و مهندس)، برخوردار نبودن از درک موقعیتی در صحبت کردن (در مقابل سرگرد) و...، نشانه های نداشتن آمادگی و توانایی لازم برای مواجهه با شرایطی است که در آن مرز مرگ و زندگی بسیار به هم نزدیک می شود. با این گروه و زیر شاخه های آن، رمان وارد بخش تعلیق می شود. در این بخش، به دلیل مواجهه بیشتر موسی با شخصیّت ها، مخاطب به طور کامل با رمان درگیر می شود و در انتظار حل تعلیق های متعدّد در نقطه اوج می ماند. در واقع این تعلیق ها خواننده را به با بن بست های ذهنی موسی آشنا می کند. نویسنده، به خوبی از پس آشکارسازی این نقاط برآمده است.
تعلیق های متعدّدی شکل می گیرد؛ از جمله: 1. مجبور بودن یا مختار بودن انسان؛ 2. وجود داشتن یا نداشتن ماشین رادار؛ 3. جاسوس بودن یا نبودن مهندس و کشیش ها؛ 4. بدنام بودن یا نبودن پدر خودش در محلّه؛ 5. مناسب یا نامناسب بودن جمع کردن کسانی که پرویز برایشان غذا می برد در ساختمان مهندس برای شب عملیّات فریب رادار؛ 6. محق بودن او در مقام یک دیده بان برای کشتی حتّی از راه دور؛ 7. درست یا نادرست عمل کردن افراد دستور دهنده عملیّات از جمله سرگرد.
مورد سوم، تعلیق بسته ای است که در همان بخش حل می شود و مورد چهارم، نقطه کوری است که به خواننده واگذار می شود. در موارد 1، 2، 5، 6 و 7 تعلیق هایی شکل می گیرد که خواننده را به سمت بزنگاه یا نقطه اوج هدایت می کند. تنوع گفتاری حاصل از زبان تلگرافی که در بخش های انتهایی تعلیق با رمان همراه می شود، باعث سرعت گفتاری و ایجاد هیجان برای رسیدن به اوج رمان می شود که در آن، موسی در جریان تک گویی درونی مستقیم، پنهان داشت های خود را پی برده و آشکارا در اختیار مخاطب قرار می دهد.
گره گشایی رمان، برخلاف پرداخت های گسترده و قوی بخش های قبل، سریع و بدون کش و قوس انجام می گیرد. در نوزده صفحه پایانی رمان و قبل از ارائه سند نهایی، نویسنده رمان با حرف های قاسم در مورد انسان و مسئله جبر و اختیار، به شک و تردید موسی و همه شخصیّت هایی که با او همراه بودند، پاسخ می دهد؛ از این رو، موسی دیگر از کشیش ها بنای یادبود نمی خواهد چون با حرف های قاسم دریافته است که باید عمل و اراده داشته باشد و بر آن استوار بماند.
پایان رمان، مانند ابتدایش، با سندی همراه است. سندِ انتهایی، ترجمه نامه یکی از فرماندهان عراقی (فرمانده گروه سوم الکترونیک رادار) به فرماندهی سپاه هفتم رژیم بعث عراق درباره چگونگی عملکرد رادار سامبلین است. قبل از سند، راوی دانای کل دوباره بر تسلّط خود بر افکار مخاطب تأکید می کند. استفاده از سندی دیگر در کنار سند ابتدایی و وجود عنصر مشترک در هر دو سند، به جمع بندی مخاطب از محتوای رمان کمک فراوانی می کند.