• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن ادبيـــات > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
ادبيـــات (بازدید: 843)
سه شنبه 2/7/1392 - 23:33 -0 تشکر 652288
آزادی، عنصر غالب غزل های نمادین منزوی

منبع : دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید باهنرکرمان-نشریه ادبیات پایداری-سال دوم شماره 3 و 4.
نویسندگان: دکتر فاطمه مدرسی، رقیه کاظم زاده

آزادی، عنصر غالب غزل های نمادین منزوی
در فرهنگ همه ی ملّت ها، می توان نشانه ای از ادبیّات مقاومت را دید. در ایران نیز نمونه هایی از این گونه ادبیّات در دوران حاکمیّت پهلوی به چشم می خورد. برخی از شاعران این دوره در فضای بسته و بیدادزده ی دوران پهلوی، در برابر جور و بیداد قد برافراشته و با آگاهی از تأثیر زبان نمادین و غیر صریح در مخاطب، به توصیف اوضاع سیاسی جامعه پرداخته اند، تا رسالت خود را در آگاهی بخشی مردم نسبت به وضعیّت نامساعد جامعه به انجام رسانند. حسین منزوی یکی از شاعران متعهّد این دوره است که دامنه شعر پایداری، با محوریّت مبارزه برای آزادی، در برخی از غزل های قبل از انقلاب او گسترده است. بهره جستن از نماد، ماهیّت غزل منزوی را به کلّی دگرگون ساخته و آنها را از ویژگی بارز «روحیّه آزادی خواهی» برخوردار نموده است. او، با سبکی هنرمندانه و به صورت نمادین، اندیشه های خویش را مبتنی بر آزادی خواهی و انتقاد از جامعه بیدادزده ی روزگارش به مخاطب القا می نماید. در این پژوهش، ابتدا سعی بر آن است که بدون در نظر گرفتن محدوده ی زمانی خاص، خواننده را با بعضی از مایه هایی از غزل پیش از انقلاب منزوی را بررسی کنیم که ارتباط مستقیمی با مضامین استبدادستیزی و آزادی خواهی و روحیّه ی مقاومت او دارند.

سه شنبه 2/7/1392 - 23:34 - 0 تشکر 652289

1-مقدّمه

ادبیّات مقاومت «به آثاری اطلاق می شود که تحت تأثیر شرایطی چون اختناق، استبداد داخلی، نبود آزادی های فردی و اجتماعی، قانون گریزی و قانون ستیزی با پایگاه های قدرت، غصب و غارت سرزمین، و سرمایه های ملّی و فردی... شکل می گیرد. بنابراین جان مایه این آثار، مبارزه با بیداد داخلی یا تجاوز بیرونی در همه حوزه های سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و ایستادگی در برابر جریان های ضد آزادی است.(حسام پور، 1387: 121). نخستین نشانه های ادبیّات مقاومت، ستیز با بیدادگری حکومت، رخوت زدگی جامعه، بی عدالتی و بی قانونی را می توان در دوره ی مشروطیّت، در اشعار شاعران استبدادستیزی چون ملک الشّعرای بهار، ایرج میرزا، میرزاده عشقی، عارف قزوینی، سیداشرف الدین گیلانی، فرّخی یزدی و... به وضوح مشاهده کرد.

پس از آن، در دوران حاکمیّت پهلوی نیز این گونه ادبیّات به شکلی نوین ادامه یافت. از نمایندگان این دوره می توان به شاعرانی چون هوشنگ ابتهاج، حسین منزوی، محمّدرضا شفیعی کدکنی، طاهره صفّارزاده و... اشاره نمود. بی تردید، چنین شاعران متعهّدی از عهده ی رسالتی که بر دوش خود احساس می کردند، به خوبی برآمده و جایگاه ارزنده و نقش مؤثّری در آگاهی مردم داشته اند.

پس از انقلاب اسلامی، ادبیّات مقاومت در پایداری دلیرانه مردم ایران در برابر تجاوز ستمگرانه ی عراق در زمان جنگ تحمیلی و حمایت از ارزش های انقلاب اسلامی ایران نقشی بسزا داشته است و چهره های شاعرانی چون قیصر امینپور، علیرضا قزوه، عبدالجبار کاکایی، نصرالله مردانی و... بر تارک ادبیّات مقاومت این دوره می درخشد.

به دنبال پیدایش نخستین مرحله ی ادب مقاومت در دوره ی مشروطیّت، شعر اجتماعی نیز شکوفا شد و با جریان های سیاسی، اجتماعی موجود در جامعه ی وقت به اوج خود رسید (نصرتی، 1387: 455) که حضور آن را می توان در تمام انواع ادبی، از حماسه گرفته تا شخصی ترین اشعار غنایی مشاهده نمود. با توجه به غالب بودن قالب شعری غزل در دوره ی مشروطه، «تلفیق غزل عاشقانه با مضامین سیاسی-اجتماعی نیز از عصر مشروطه، وارد شعر فارسی شد. فرّخی یزدی یکی از شاعرانی بود که درصدد برآمد با سرودن غزل سیاسی میان دو ساحت غزل عاشقانه و مضامین اجتماعی، پیوندی میمون و مبارک برقرار کند.»(زرقانی، 1383: 387). بدین ترتیب، مضامین سیاسی-اجتماعی جانشین مضامینی چون مدح سلاطین، توصیف طبیعی و... شد و احساسات و عواطف فردی شاعر با عواطف سیاسی و اجتماعی او درآمیخت. حسین منزوی، از غزل سرایان معاصر پس از مشروطه نیز از جمله این شاعران بود. او، برای تأثیرگذاری بیشتر بر مخاطب خود، با نگاه و بیانی عاطفی، مسائل مربوط به انسان و اجتماع را توصیف کرده است. عشق، ماهیت اصلی عاطفه است که در غزل منزوی، به دو صورت شخصی و فراشخصی نمود یافته است. از دیدگاه منزوی، عشق امروزی با عشقِ موجود در غزل کلاسیک تفاوت بسیار دارد. به اعتقاد او «عشق، مطلق نیست؛ پس تعاریفش هم مطلق نیست... عاشقی که در قرن حاضر زندگی می کند، با عاشقی که در قرن های اولیّه زندگی می کرده، عشقشان متفاوت است... خصیصه ی اصلی عاشق امروز، نگرانی اش هست.»(منزوی، 1383: 14).

سه شنبه 2/7/1392 - 23:34 - 0 تشکر 652290

از سویی، نمود عشق در غزل منزوی فردگراست، یعنی رابطه ی عاشق و معشوق را بیان می کند که رابطه ای ساده و ابتدایی دارند. معشوق شاعر، معشوقی زمینی است و شاعر، معشوق خود را آن چنان که هست، توصیف می کند؛ از همین رو، عشق ها و اندوه هایش نیز سرشتی زمینی دارد و تمام تلاش شاعر از حدّ بیان سوزناک و تأثیرگذار عواطف، احساسات شخصی و آرزوی وصال معشوق فراتر نمی رود. از سوی دیگر، عشق در غزل های منزوی، نمود فراشخصی و اجتماعی دارد. منزوی، در این رویکرد، عشق غریزی خود را در خدمت یک اندیشه و فکر مترقّی قرار داده است. او با آگاهی به اینکه غزل امروز «آئینه تمام نمای لطیف ترین احساسات و عواطف بشری و مجموعه نفیسی از کلیّه کیفیّات روحی و تمایلات انسانی است (مؤتمن، 1355: 70)، عشق و مسائل اجتماعی را به شکلی موفّق با یکدیگر عجین می کند. چرا که «اجر شعر عاشقانه در نجاتِ روح شاعر نیست، بلکه در نجات یافتنِ روح معصوم بشریّت است». (براهنی، 1371: 376).

در واقع، شعری که از منِ گسترده و اجتماعی شاعر سخن گوید و از حدیث نفس و من تنها و رمانتیک فاصله بگیرد، جنبه ی دیگر دوستی به خود می گیرد و گروه بیشتری را تحت تأثیر قرار می دهد.«عوالم انسانی شمول وسعتی فراخ دامن و فراگیر دارد. آنچه موجب وسعت تأثیر شعر می شود و به خصوص در دوام و بقای آن مؤثّر می افتد، کلیّت و اشتمال جوهر و معنی سخن است؛ یعنی آزاد شدن از اختصاصات و قیود شخصی، عصری، مقاصد، اغراض دیگر و پرواز به سوی افقی برتر، به طوری که در هر زمان و مکان درخشش خود را حفظ کند، (یوسفی، 1369: 753).

بی تردید، پس از دوران مشروطه، کمتر شاعری را می توان سراغ گرفت که اشعارش از حوادث اجتماعی-سیاسی تأثیر نگرفته باشد. منزوی نیز در زمره ی چنین شاعرانی، با اعتقاد به اینکه «ادبیّات پایداری نوعی مبارزه با سلاح برنده و جاودان سازنده ی قلم، در دفاع از حریم انسانیّت و نیکی است»(صرفی، 1388: درآمد:1). می گوید: «من تنها رسالتم، شاعری و تنها تعهّدم، شعر است. تفنگ بر نمی دارم، چون کارم برداشتن قلم است و در کار مبارزه بی امان و بی وقفه ای که بین زیبایی و زشتی و بدی خوبی درگیر است، با ستایش زیبایی و ثبت آن، در صف مقابل زشتی و بدی ایستاده ام»(منزوی، 1369: 179). از همین رو منزوی، بخشی از غزل هایش را به مسائل و رویدادهای سیاسی و اجتماعی روزگارش اختصاص داده است. مسائلی که ریشه در حس دردمندی اجتماعی و بشری دارد، حسی که از ذات و درون منزوی نشأت می گیرد و با روح و خون او عجین می گردد. او، با درک فضای خشن و استبدادزده زمانه اش، درصدد ایفای رسالت اجتماعی خود در بیدار ساختن مردم و ترغیب آنان برای رهایی از وضعیّت نامساعد موجود وکسب آزادی برمی آید و از زبانی نمادین بهره می گیرد.

نماد و نمادگرایی یکی از برجستگی های شعر معاصر ایران، به ویژه شعر مقاومت، است. نمادگرایی، هنر بیان غیرصریح اندیشه ها، احساسات، عواطف و اشاره به چگونگی وقوع آنهاست (چدویک، 1385: 1). این ویژگی مهم، یکی از عناصر اساسی شعر مقاومت معاصر ایران است که با توجّه به شرایط سیاسی و اجتماعی، در اشکال مختلف بیان شده است. بهره گیری از وقایع و چهره های برجسته ی دینی، استفاده از نام پهلوانان اسطوره ای و تاریخی، به علّت خصیصه ی مبارزه جویی و تسلیم ناپذیری آنها، در شعر مقاومت معاصر ایران فراوان به چشم می خورد. با استفاده از این نمادها، ادب مقاومت تبدیل به زبان وجدان عام بشری می گردد که همه انسان ها در هر زمان و مکان، می توانند با آنها ارتباط درونی بیابند و روحیّه مقاومت و آزادی خواهی را در خود تقویت کنند. در ادامه، برخی از این نمادها که به اشکال مختلف در غزل های منزوی به کار رفته اند، ارائه و بررسی می شوند.

سه شنبه 2/7/1392 - 23:35 - 0 تشکر 652291



2. بن مایه های نمادهای اشعار منزوی


در غزل های منزوی، موارد زیر بن مایه نمادها بوده اند:

1-2-وقایع دینی


حادثه ی کربلا، آموزگار مقاومت است. زیباترین و ارزشمندترین سروده های پایداری در تاریخ اسلام را باید در حماسه ی باشکوه و عظیم عاشورا یافت. به اعتقاد منزوی، اگر بنا شد اندکی از حق سخن گزارده شود، باید از خون به ناحق ریخته ی حسین(ع) در راه آزادی و آزادگی گفت. منزوی از واقعه ی شکوهمند و شورانگیز کربلا، مفاهیم و مضامین عمیق ایستادگی در برابر بیداد، آزادی و پاکبازی را به نمایش می گذارد:
ای جوهر سرداری سرهای بریده!
وی اصل نمیرندگی نسل نمیران،
تا باغ شقایق بشوند و بشکوفند،
باید که ز خون تو بنوشند کویران
تا اندکی از حق سخن را بگزارند،
باید که ز خونت بنگارند دبیران.
حد تو رثا نیست، عزای تو حماسه است،
ای کاسته شأن تو از این معرکه گیران
(منزوی، 1388: 376)

سه شنبه 2/7/1392 - 23:35 - 0 تشکر 652292



2-2-پهلوانان اسطوره ای و تاریخی


در ادبیّات فارسی، به یمن وجود آثار حماسی، همچون شاهنامه فردوسی، استفاده نمادین از اسطوره ها و نمادهای مقاومت و پایداری، بسیار رواج دارد. منزوی با استفاده از نام پهلوانان اسطوره ای و چهره های تاریخی حماسی به مثابه رمزهای مقاومت ملّت ها، ویژگی خاصّی در حوزه ی ادب پایداری به اشعارش بخشیده است.

1-2-2-پهلوانان اسطوره ای: رستم و آرش


منزوی در اشعار ذیل از رستم و آرش، این پهلوانان اسطوره ای و برجسته ایرانی در شاهنامه، بهره گرفته است:
رودابه ی من رودگری کن که فتادند
در چاه شغادان زمان، تهمتنانت
(منزوی، 1381: 43)
و:
جان تو بود، آنچه رها می شد، تا مرز عشق و مرگ یکی باشد.
آری یگانه ی تو به تنهایی، تیر و کمان و بازویش آرش بود.
(منزوی، 1388: 449)

سه شنبه 2/7/1392 - 23:35 - 0 تشکر 652293



2-2-2-چهره های تاریخی-حماسی: بابک، سربه داران، کوراوغلی


ای خون دامن گیر بابک در رگانت،
جاری ترین سیلاب سرخ روزگاران.
ایران من! لختی بمان تا باز پیچد،
در گوشت آواز بلند سربه داران.
لختی بمان، تا آن سواران سرآمد،
همراهی ات را سر برآرند، از غباران
(همان: 489)
و:
بگو حدیث «کور اوغلیّ» و سوی «چئنلی بئل»
مرا به همراه او، تا کنی روانه، بخوان.
(همان: 299)
(چئنلی بئل کمرکش مه آلود، مقرّ کور اوغلی، قهرمان حماسی آذربایجان است)(ر.ک: همان: 299).

سه شنبه 2/7/1392 - 23:36 - 0 تشکر 652294

گاهی منزوی، رمزهای استقامت و پایداری را به صورت تلفیقی به کار برده است، که به نمونه هایی از آن اشاره می شود:

3-2-تلفیق وقایع دینی و مذهبی و چهره های اسطوره ای: کرب و بلا و سیاووش، غار اصحاب کهف و رستم و سهراب


کرب و بلا و سیاووش:
ای خون اصیلت به شتک ها، ز غدیران
افشانده شرف ها، به بلندای دلیران
جاری شده از کرب و بلا آمده، وانگه
آمیخته با خون سیاووش، در ایران
(همان: 376)
و:
هزار رستم و سهراب مرده اند و هنوز
دریغ می کند از نوش دارویی کاووس
کدام غار می دهد پناه اکنون؟
که هست جمله جهان زیر حکم دقیانوس
(همان: 178)

سه شنبه 2/7/1392 - 23:36 - 0 تشکر 652295



4-2-تلفیق چهره های شاهنامه ای و تاریخی-حماسی: اسفندیار و روشن


بفکن پر سیمرغ در آتش که رخش این بار،
بی صاحب از هنگامه ی اسفندیار برآمد.
«عاشق جنون» گو، بشکند این بار سازش را،
کاسب سیاه «روشن»، از ره داغ دار آمد.
گیسو ببرد، گو «نگار» از بیخ و بفشاند،
بر خاک این صحرا، که از خونش نگار آمد.
(همان: 185)
(روشن نام اصلی «کور اوغلی» و «نگار» نام همسر اوست.)

سه شنبه 2/7/1392 - 23:36 - 0 تشکر 652296



5-2-تلفیق چهره های دینی و شاهنامه ای: ابراهیم(ع) و سیاوش


در چشم های شعله ورت می سوخت، آن آتش بزرگ که پیش از تو
باغ گل صبوری «ابراهیم»، داغ دل صفای «سیاوش» بود.
(همان: 449)
یکی دیگر از مضامین و درون مایه های اشعار اجتماعی، آزادی خواهی و استبدادستیزی است و اشعار منزوی نیز دارای این ویژگی است که به روشی تحلیلی، این مضامین را در غزل های منزوی در دوران حاکمیّت پهلوی، بررسی می کنیم تا هم شیوه ی بیانی نمادین و مؤثری را که منزوی در بیان موضوع آزادی خواهی، متناسب با شرایط اجتماع زمان خود انتخاب نموده است، باز نماییم و هم بتوانیم جلوه هایی از رسالت و تعهّد اجتماعی این شاعر متعهّد معاصر را برای خواننده روشن تر نماییم.

سه شنبه 2/7/1392 - 23:36 - 0 تشکر 652297

درون مایه هایی از غزل پیش از انقلاب منزوی که ارتباط مستقیمی با مضامین استبداد ستیزی و آزادی خواهی دارند، عبارتند از:

3- انقتاد از جامعه بیدادزده و لبریز از اختناق


در دوران اختناق پهلوی اوّل و دوم، در همه ی حوزه های ادبی، آثار انتقادی بسیاری وجود دارد. یکی از شاخص های آثار این دوره در حوزه ی شعر، بهره گیری از موضوع های طبیعت به صورت نمادین است. منزوی نیز در انتقاد از جامعه ی نابسامان،آشفته، ویران و بیدادزده ای که لبریز از اختناق است، به استفاده از نماد ناگزیر می شود و با بهره گیری از عناصر طبیعت، به زبانی نمادین سخن می گوید. او با یادآوری دوران شکوه و عظمت گذشته ایران، برای رساندن مراد و مقصود خود در اعتراض به اوضاع داخلی کشور، «باغ» به عنوان نمادی برای کشور ایران بهره می جوید:
تشویش هزار «آیا»، وسواس هزار «اما»
کوریم و نمی بینیم ورنه همه بیماریم
دوران شکوه باغ از خاطرمان رفته است،
امروز که صف در صف خشکیده و بی باریم.
(منزوی، 1387: 25)
در شعر زیر، «باغبان»، رمز پایگاه های قدرت، و «گل»، مردم دردمند و ستمدیده ی ایران است و منزوی، ظلم و ستم و بیداد پایگاه های قدرت را، با رمز ضحّاک-ماررسته بر شانه-بیان می دارد:
نگاه کن گل من، باغبان باغت را
و شانه هایش را، آن رستگاه ماران را
گرفتم که شکفتی و بارور گشتی
چگونه می بری از یاد، داغ یاران را
(منزوی، 1388: 28)
شاعر، در بیت زیر، از فرو رفتن گلوله ی سربی در سینه ی مبارزان و رادمردانی سخن می گوید که جرمشان طلب صبح راستین (آزادی حقیقی) است:
آری به جرم خواستن صبح راستین
سرب مذاب بود جواب سؤال تو
(همان: 188)
«شب شکاران»، در بیت زیر رمز مردانی است که تلاشی برای رهایی از استبداد و ستم حاکم نمی کنند:
ظلم از حد برد ظلمت، آن کشیده نیزه ها،
از شعاع آفتاب،آن شب شکاران را چه شد؟
(همان: 111)
منزوی انسان های درخود رفته و خاموشی را می بیند که در عصری (دوران سلطنت پهلوی) زندگی می کنند که هیچ یک از خصوصیات جامعه ی آزاد را ندارد. جامعه ای که مردم آن، در برابر ظلم و ستم استبداد حاکم، امید رهایی از وضعیّت موجود را نداشته و ناآگاهانه، خودشان را با آن شرایط وفق داده اند. او معتقد است. سخن گفتن درباره ی اوضاع اجتماعی در چنین زمانی و به تصویرکشیدن چنین جامعه ای بر عهده ی شاعر مردمی است. زیرا هنر «وجه خاصی است از بیان آگاهیِ اجتماعی»(احمدی، 1385: 386). و تعهّد هنر هنرمند، ابزاری است که به توده ی مردم آگاهی می بخشد. سرانجام منزوی آن همه بیداد و ظلم را برنمی تابد و، بدون بهره بری از زبان نمادین، وضعیّت جامعه ی خود را، که سرشار از آشفتگی، نابسامانی و خفقان است، با بیان درد دل خویش در غزل هایی نمایان می سازد. در غزل زیر، به گفته ی شاعر، «به سبب مفهوم ضد اختناقی که در آن موج می زند، گرفتار نوعی سانسور شدید در تکثیر و انتشار و پخش از رادیو و تلویزیون دولتی شد»(منزوی، 1388: 27).
از زمزمه دلتنگیم، از همهمه بیزاریم،
نه طاقت خاموشی، نه تاب سخن داریم.
آوار پریشانی است، رو سوی چه بگریزیم؟
هنگامه ی حیرانی است، خود را به که بسپاریم؟
دردا که هدر دادیم، آن ذات گرامی را،
تیغیم و نمی برّیم، ابریم و نمی باریم.
ما خویش ندانستیم، بیداری و خواب از هم،
گفتند که بیدارید، گفتیم که بیداریم.
(همان: 27)

سه شنبه 2/7/1392 - 23:37 - 0 تشکر 652298



4- شکوه از روزگار، به علت نپروردن مردان مبارز میدان آزادی


منزوی از زمانه نیز شکوه می کند و گله مند است که چرا روزگار دگرگونه و نابسامان شده است؟ چرا، با اینکه بیداد و جور و ستم صدها مبارز نستوه را به خاک و خون کشیده است، مرد میدانی و مبارز دیگری را جانشین آنان نمی کند:
در شکاف هر درختی، خون لخته بست،
بیدبن ها را چه پیش آمد؟ چناران را چه شد؟
آه بر خاک شهیدان، خونشان خوشید و ماند،
خون چرا با خون نشوید ابر؟ باران را چه شد؟
دیگر از نسل وضوی عشق با خون کردگان
مرد میدانی نزاید، روزگاران را چه شد؟
(همان: 111)

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.