• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن ادبيـــات > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
ادبيـــات (بازدید: 862)
سه شنبه 2/7/1392 - 23:10 -0 تشکر 652239
کرامت نفس در آیینه شعر شهید علی فوده شاعر مقاومت فلسطین

منبع : دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید باهنرکرمان-نشریه ادبیات پایداری-سال دوم شماره 3 و 4. نویسندگان: دکتر سیّدفضل الله میرقادری دکتر حسین کیانی


کرامت نفس در آیینه شعر علی فوده شاعر مقاومت فلسطین(2)
شعر مقاومت فلسطین تصویرگر تاریخ انقلاب فلسطین است و در این عرصه، شاعرانی متعهّد و پاکباز پا به عرصه ی مقاومت گذاشته و در ذوق و هنر خویش را در راه مبارزه با متجاوزان و دفاع از حق به کار گرفته اند.
علی فوده از شاعرانی است که با حضور در سنگرهای مقاومت و با استفاده از قریحه و هنر شاعری خویش برای حفظ کرامت نفس و دفاع از آرمان فلسطین به پا خاسته ولی آنچنان که شایسته ی اوست معرفی نشده و محتوای اشعارش مورد بررسی و کنکاش قرار نگرفته است.
کرامت نفس از جمله ویژگی هایی است که در شعر علی فوده نمود بیشتری دارد و صفاتی چون شکیبایی، صداقت، پایداری و ایثار را به دنبال داشته و در تکوین شخصیّت او مؤثّر بوده و در موفّقیّتش در عرصه ی مقاومت تأثیرگذار بوده است.
در این مقاله پس از اشاره ای گذرا به ادبیّات مقاومت فلسطین و زندگی شاعر و ظهور او در عرصه ی مقاومت، جلوه های کرامت نفس در شعر شاعر بررسی و تحلیل شده و این نتیجه به دست آمده است که شاعر برای آگاه ساختن مخاطب نسبت به اهمیّت کرامت نفس در راه مقاومت، نقاب شخصیت هایی را به چهره زده است که در تاریخ به این صفت معروف هستند؛ از مهم ترین این شخصیّت ها از بلال حبشی، عروه بن الورود، و هفده تن از یاران مقاومت ذکر شده است.

سه شنبه 2/7/1392 - 23:11 - 0 تشکر 652240

1- مقدّمه
ادبیّاتی که در پی آرمان فلسطین پدید آمد و صورت و معنای خود را از مفاهیم و اصطلاحات برخاسته از آن کسب نمود، به عنوان ادبیّات مقاومت فلسطین شناخته شده و به ادبیّات عربی و ادبیّات جهان معرفی شده است؛ بنابراین شعر مقاومت فلسطین شعری است که پس از آرمان فلسطین، همگام و همراه مردم گام برداشت و به نوعی تاریخ انقلاب فلسطین را به تصویر کشید. در این میان ادیبانی پا به عرصه ی وجود گذاشتند که با عزمی استوار و با قلم هنرمندانه و شیوای خویش به این جریان کمک کردند. یکی از این ادیبان علی فوده است که پنج مجموعه شعری و یک رمان و مجموعه های وسیعی از قصیده های و نوشته های پراکنده از خود به جا گذاشته است که این مجموعه ها و نوشته های پراکنده در مجله ی «الرصیف» منتشر شده است و در یادداشت های دست نویس او وجود دارد.
تاکنون شعر علی فوده به طور ویژه وارد ادبیّات مقاومت نشده است و بیشترین توجّه به این شاعر، تنها نوشته ها و سخنرانی هایی است که دوستان و خویشاوندانش درباره ی شهادتش انجام داده اند.
از نمونه های بی توجّهی به این شاعر شهید، این است که در کتاب «موسوعه الأدب الفلسطینی» که توسط «سلمی خضراء الجیوسی» به عربی و انگلیسی نگارش یافته، نامی از این شاعر نیامده است و این در حالی است که در این کتاب به شاعرانی اشاره شده است که از شهرت کمتری برخوردارند. هم چنین در مجموعه «قاموس الأدب العربی الحدیث» تألیف «حمدی سکوت»، سخنی از این شاعر به میان نیامده و تنها در کتاب «معجم البابطین لشعراء العربیه فی القرنین التاسع عشر و العشرون» در سه صفحه و ذکر نمونه ی شعری او پرداخته شده است.(هیأه المعجم، 2008م: 711-709)
نکته ی دیگر در ضرورت این پژوهش، این است که چنین شاعرانی که جان خود را در راه مقاومت از دست داده اند، شایسته است که در حاشیه قرار نگیرند و به نسل جدید معرفی شوند و عواملی که سبب جاودان ماندن این شاعران شده، بررسی شود و جایگاه واقعی شاعر و نویسنده ای که خود در مسیر ترویج فرهنگ مقاومت حرکت کرده و در میان سنگرها به شهادت رسیده است، به نسل امروز معرفی شود.
این پژوهش به دنبال دست یابی به این هدف هاست:
الف: معرفی علی فوده به عنوان شاعر شهید و ناشناخته در عرصه ی ادبیّات مقاومت فلسطین.
ب: اثبات این نکته که در عرصه ی مقاومت، ابزارهای درونی مقدّم بر ابزارهای بیرونی اند.
ج: تبیین جلوه های کرامت نفس در شعر شاعر که از ابزارهای درونی است.
روش پژوهش در این نوشتار تحلیلی و توصیفی است؛ به این ترتیب که پس از نگاهی کوتاه به ادبیّات مقاومت فلسطین و زندگی و شعر شاعر در عرصه ی مقاومت به بررسی جلوه های کرامت نفس در شعر او پرداخته و سپس به مهم ترین نتایج پژوهش در قسمت نتیجه گیری اشاره شده است.
چنان که اشاره رفت، تاکنون پژوهشی در خور در زمینه ی شعر و اندیشه های شهید علی فوده انجام نشده است. تنها کتابی را که می توان در این زمینه به آن اشاره کرد کتاب «مرایا التذوّق الأدبی، دراسات و شهادات»(2005م)، نوشته مجموعه ای از نویسندگان است که در آن توسط «خلیل ابراهیم»، مقاله ای در مورد زندگی و شعر شاعر نوشته است و اشارات داره الفنون و مؤسسه ی خالد شومان در اردن آن را به چاپ رسانده است.
این پژوهش در پی پاسخگویی به این پرسش است که کدام ویژگی از ویژگی های شهید علی فوده در تکوین شخصیّت وی به عنوان شاعر مقاومت، بیشتر مؤثر بوده است؟ پیش از پاسخ گفتن به این پرسش، لازم است که ابتدا به این دو پرسش پاسخ گفته شود:
- چرا علی فوده در عرصه ی مقاومت تأثیرگذار بوده است؟
- علی فوده با چه ابزارهایی به این درجه از تأثیرگذاری رسیده است؟

سه شنبه 2/7/1392 - 23:12 - 0 تشکر 652241

1- ادبیّات مقاومت فلسطین

پژوهشگران حوزه ی ادبیّات مقاومت، تاکنون در مورد چگونگی ادبیّات مقاومت و مراحل پیدایش و تکوین و تکامل آن در دوره های مختلف و فراز و فرودها و تحوّلاتی که بر جوامع گوناگون گذشته است، مطالبی نوشته و سخنانی بر زبان آورده اند. بر اساس همه ی نوشته ها و گفتارها، ادبیّات مقاومت مطابق ویژگی های تاریخی و اجتماعی و سیاسی هر دوره و برهه ی زمانی و مطابق با شرایط و احوال همان زمان، در قالب های گوناگون شعر و نثر جلوه گر شده است؛ گاه در قالب ادبیّات اعتراضی، افشاگر و هشداردهنده و گاهی در قالب ادبیّات عرفانی و صوفیانه یا ادبیّات سوگ و مرثیه خود را نشان داده است.

نخستین نمودهای مقاومت انسان در ادبیّات را می توان در اسطوره ها و حماسه های ادبی دید چنان که در ادبیّات یونان باستان، مفهوم اسطوره با جنگ خدایان با قهرمانان یا مصائب و سختی هایی که در برابر اقوام کهن گذشته است، گره خورده است.(داد، 1383: 34)

آنگاه که به ادب عربی بنگریم، در می یابیم که عنصر مقاومت در شعر و نثر همه دوره ها با شرایط ویژه ی هر دوره نمایانگر است. بسیاری از ادیبان در هر زمان، مطابق گونه های متفاوت ستم و تجاوز و بیداد، اظهار وجود کرده و واکنش مناسب خویش را در قالب شعر و نثر هنرمندانه ریخته و به جامعه عرضه داشته اند و نه تنها با سلاح ادب در برابر موانع باز دارنده مقاومت کرده اند، بلکه انسان های جامعه ی خویش را به مقاومت دعوت نموده و روح هوشیاری و دلیری و سرسختی را در وجودشان دمیده و آنان را به حرکت و پویایی و جهت گیری مناسب و مبارزه فرا خوانده اند.

«ادبیّات مقاومت در ادبیّات عربی نیز در دوره های مختلف جلب توجّه می کند. در دوره ی جاهلی، به دلیل نزاعات قبیله ای و قومی، ادبیّات مقاومت وجود داشته است، شعر شعرای صعالیک همچون عنتره، عروه ابن الورود و شنفری نمایشگر همین نوع ادبی است. در نزاع های قبیله ای، شعر حماسی عمرو بن کلثوم، نمونه ی دیگر آن است و البتّه در دوره های بعد از عصر جاهلی، به فراخور مقتضیات زمان و احوال سیاسی و اجتماعی حاکم بر آن دوره هم، شعر و ادب مقاومت به گونه های مختلفی در شعر و ادب عربی خود را به نمایش می گذارد. این مطلب در دوره های مختلف صدر اسلام، اموی، عباسی، انحطاط و به ویژه در دوره معاصر فراوان به چشم می خورد.»(محسنی نیا، 1388: 144)

پدیده ادبیّات پایداری در دوره ی معاصر، گسترده تر از دوره های پیشین است و بخش عمده ی نمود مقاومت در این دوره، مربوط به انقلاب هایی است که ملّت های زیر ستم در برابر استعمارگران و اشغالگران، جهت کسب استقلال و رهایی از ستم و بیداد داشته اند. از نمونه های بارز آن می توان به انقلاب مردم لیبی در برابر استعمار ایتالیا، انقلاب مردم الجزایر در برابر استعمار فرانسه، پایمردی مردم مصر در انقلاب عرابی پاشا علیه ترکان عثمانی، جنبش جمال عبدالناصر در نبرد با اسرائیل، انقلاب مردم عراق در سال 1920 علیه استبداد به رهبری علمای شیعه و انقلاب مردم فلسطین در برابر اسرائیل که مهم ترین بخش ادبیّات مقاومت در دوره ی معاصر است، اشاره کرد.(ر.ک: همان)

سه شنبه 2/7/1392 - 23:12 - 0 تشکر 652243

با توجّه به مفهوم انقلاب فلسطین و ریشه های تاریخی قیام مردم آن سرزمین، ادبیّاتی را که در خدمت این حرکت و در راستای تحقّق آرمان های آن بوده است، ادبیّات مقاومت فلسطین نامیده می شود. این ادبیّات دردها و مبارزات توده ای ستم دیده را به تصویر کشیده و افق های تازه ای را در عرصه ی ادبیّات گشوده و مفهوم جدیدی از مقاومت را مطرح ساخته است.

بنابر آنچه گفته شد، «ادبیّات مقاومت فلسطین»، به آثاری اطلاق می شود که نقش روشنگری و هدایت مبارزان را به سوی میدان جنگ و پایداری ایفا کرده است و در برانگیختن ملّت فلسطین به پایداری نقش بسزایی داشته است. هرجا از ادبیّات مقاومت عربی در دوره ی معاصر سخن به میان آید، نام آرمان فلسطین می درخشد.«نبض شعر عرب امروز با مسئله فلسطین می تپد. شاید نتوان شاعری یافت که در کشورهای عربی شعر بگوید و موضوع بخشی از شعرهایش را فلسطین تشکیل ندهد.»(شفیعی کدکنی، 1380: 250)

پس از سال 1948م و ایجاد دولت غاصب اسرائیل، زندگی مردم فلسطین به تباهی کشیده شد و این تراژدی، موضوع ادبیّات فلسطین گردید. پس از شکست ژوئن سال 1967م، شعر مقاومت فلسطین موضوع بسیاری از پژوهش ها قرار گرفت. «ناقدان معاصر عرب بر این باورند که مهم ترین بازده ادبی جنگ اعراب و اسرائیل، پیدایش ادبیّات مقاومت فلسطین است. در سال 1966م، غسّان کنفانی، رمان نویس معروف، کتاب «أدب المقاومه فی فلسطین المحتلّه» را منتشر کرد و ادبیّات مقاومت را به خوانندگان داخل و خارج فلسطین معرفی کرد.»(کیانی، 1388: 131)

ملّت فلسطین با تمام توش و توان در مقابل اشغالگری اسرائیل ایستادگی کرد و برای حفظ منزلت و میراث فرهنگی خود از همه ی راه ها و ابزارهای موجود و امکانات مختلف بهره برد. شعر بهترین و اثرگذارترین ابزاری بود که می توانست در تداوم پایداری، بیداری اذهان، برانگیختن احساسات، بسیج کردن نیروها، منظّم و فشرده ساختن صفوف مبارزان و فراخوانی مردم جهان به هم دردی، مؤثّر باشد و به عنوان بزرگ ترین وسیله ی تبلیغات و فرهنگ سازی، مورد استفاده قرار گیرد؛ بنابراین شعر مقاومت، شعر تعهّد و رسالت و شعر مبارزه و در صحنه ماندن است، شعر عشق به آرمان ها و شعر شعور و شعر وطن دوستی و نوع دوستی است. این گونه شعر از سویی شرارت ها و ستم تجاوزگران را به تصویر می کشد و از دیگر سو، حس پایداری را بر می انگیزد.

حسام الخطیب ادبیات فلسطین را به چهار دوره ی زمانی تقسیم می کند:

- دوره نخست: از اواخر سده ی نوزدهم میلادی تا اوایل سده ی بیستم.

- دوره ی دوم: اوایل سده ی بیستم تا شکست 1948م.

- دوره سوم: از 1948 تا دهه ی شصت قرن بیستم.

- دوره چهارم: دوره ی انتفاضه و بازگشت به خودآگاهی؛ یعنی از اواسط دهه ی شصت قرن بیستم تا زمان حاضر.(الخطیب، 2002: 175)

ادبیّات مقاومت فلسطین در نیمه ی دوم دهه ی شصت قرن بیستم، شاهد شاعرانی چون محمود درویش، سمیح القاسم، توفیق زیاد و مانند آنان است که بعد از سال 1948م در عرصه ی مقاومت فلسطین شعر سروده اند و بسیاری از شاعرانی که خود در شمار مبارزان و ستم ستیزان بوده و نیز شعر مقاومت سروده اند، کمتر مورد توجّه قرار گرفته اند.

شهید علی فوده، شاعر مبارز فلسطینی، از جمله ی آن شاعران است که هدف اصلی او فلسطین و مقاومت فلسطین است. او از یک سو به عنوان مبارزی در سنگر مجاهدان است و از دیگر سو، شاعر چیره دستی است که همه ی ذوق و هنر خویش را در راه آرمان فلسطین در طبق اخلاص نهاده است.

با دقّت و ژرف نگری در مجموعه های شعری علی فوده در می یابیم که اشعار مقاومت او از نظر ویژگی و اسلوب و محتوا، یادآور اشعار شاعرانی چون سمیح القاسم، محمود درویش، توفیق زیاد و دیگران است و او شاعری اثرگذار در پیشبرد شعر مقاومت فلسطین است.

علی فوده مجموعه شعر خود را با عنوان «فلسطینی کحدّ السیف»، به فلسطین و کسانی که در سرزمین خویش مانده اند و وطن را رها نکرده اند، تقدیم می کند و با صراحت می گوید:

إلی مَن عشقوا الترابَ فظلّوا هناک... فی هیفا و یافا، فی القدس و نابلس، فی قنّیر و دیریاسین.

ظلّوا مع الأشجار و الریح و البحر، ظلّوا یقاومونَ

إلی هؤلاء النّاس أهدی قصائدی

به آنان که به خاک (فلسطین) عشق ورزیدند و همواره آنجایند...در هیفا، یافا، قدس، نابلس، قنیر و دیریاسین.

همواره با درختان و باد و دریا همدمند... پیوسته مقاومت می کنند...

اشعارم را به چنین مردمی هدیه می کنم.

سلاح علی فوده در عرصه ی مقاومت تنها کلمه نیست بلکه او با تمام وجود در راه مبارزه پیش رفته تا جایی که همه ی هستی اش را در راه آرمان فلسطین فدا کرده و به درجه ی شهادت-که فوزی عظیم است-رسیده است. با توجه به اهمیّت موضوع، لازم آمد که نگاهی گذرا به زندگی شاعر داشته باشیم.

سه شنبه 2/7/1392 - 23:13 - 0 تشکر 652244

2- نگاهی به زندگی شهید علی فوده

علی یوسف احمد فوده در سال 1946م در روستای «قنیر»، از توابع شهر حیفاء، به دنیا آمد. دو ساله بود که اسرائیل از طرف سازمان ملل متّحد به رسمیّت شناخته شد. از همان زمان به بعد، زندگی آوارگی و فقر و تنگدستی را تجربه کرد و این احساس تا سن سی و شش سالگی، یعنی زمان شهادتش، با او همراه بود.

آوارگی تنها مصیبت شاعر در دوران کودکی اش نبود؛ از زمانی که مادرش را از دست داد، اندوهش دو چندان شد و از همان ابتدای کودکی، دو واژه ی مادر و وطن، احساس غربت و تنهایی را برای او ترسیم کرد که بعدها این دو واژه در همه جای شعرش حضور داشت.

علی فوده پس از شکشت سال 1948م، با خانواده اش به کرانه ی باختری رود اردن رفت و تا پیش از مصیبت سال 1967م، در آنجا به سر برد؛ سپس با خانواده اش به اردوگاه «نورشمتن» در نزدیکی «طولکرم» رفت. دوران ابتدایی و دبیرستان را در طولکرم گذراند؛ سپس در سال 1966م، از تربیت معلّم «حوّاره» دانش آموخته شد.

زندگی علمی خود را با تدریس در مدرسه ی «أمّ عبهره» در ناعور آغاز کرد و به مدت چهار سال در آنجا ماند. به نظر می رسد در این فاصله زمانی بودکه توانست مجموعه شعر خود را با عنوان «فلسطینی کحدّ السیف» در سال 1969م، چاپ و منتشر کند.

قصیده ی «یا بلادی» در همان مجموعه، دلیل روشنی بر این گفته است. شاید آن قصیده را برای هم کلاسی های خود سروده است. این قصیده نیز در قسمت «نامه های معلّمان» در مجلّه ی «رساله المکتبه التربویه الثقافیه» در سال 1969م به چاپ رسید. این تأییدی بر این ادعاست که شاعر تا سال چاپ قصیده اش در مجلّه مذکور هنوز معروف نبوده است.

علی فوده تا سال 1976م، به عنوان معلّم در «جبل النظیف» و شهرهای دیگر عمّان به سر برد و در سال 1973م، به انجمن نویسندگان اردنی پیوست. دوره ی زندگی شاعر در عمّان، دوره ی پختگی و بروز تجربه ی شعری و پربارترین دوره ی زندگی اوست. این تجربه ی عمیق او را می توان در مجموعه ی «فلسطینی کحدّ السیف» و مجموعه ی «قصائد من عیون امرأه» یافت.

علی فوده در سال 1976م به بغداد رفت و در آنجا برخی از قصاید مجموعه ی «منشورات سرّیه للشعب» را سرود؛ سپس برای زمان کوتاهی به کویت رفت و در همان سال به بیروت بازگشت تا به صفوف رزمندگان مقاومت فلسطین بپیوندد امّا به دلیل شخصیّت منحصر به فردی که داشت، به کارگروهی متمایل نشد و در مبارزه، راه صعالیک را در پیش گرفت و در این راه، مدّت زمانی زندان را به جان خرید.

در سال 1981م، مجله ی «الرصیف» را با همکاری برخی از دوستانش منتشر کرد. سومین مجله ی شعری او با عنوان «عِواء الذئب» در بیروت در سال 1977م منتشر شد و درسال 1979م، تنها رمانش را با عنوان «الفلسطینی الطیب» به چاپ رساند و چهارمین مجموعه شعرش را با عنوان «الغجری» و آخرین مجموعه ی شعری اش را در 1982م با عنوان «منشورات سریه ی للشعب» منتشر ساخت.

صبح روز دهم ماه تموز سال 1982م، علی فوده مجله ی «الرصیف» را در سنگرها بین رزمندگان پخش می کرد. در این هنگام، ارتش اسرائیل بیروت را به گلوله بست و خمپاره ای نزدیک او منفجر شد و ترکشی از آن به گردنش اصابت کرد. در میان دوستانش شایع شد که علی فوده شهید شده است و یاسر عرفات دستور داد خیمه ای برای عزادارایش برپا کنند.

آنگاه که به هوش آمد برایش روشن شد که چقدر دوستانش، حتّی کسانی که در زندگی با او مخالفت می کردند، او را دوست دارند. شاعر پس از چند روز بر اثر همان جراحت ها در روز هفتم آگوست سال 1982م، دار فانی را وداع گفت.

«الیاس خوری» داستان شهادت علی فوده را در رمان «باب الشّمس» به تصویرکشیده است تا به اختلاف نظرها درباره چگونگی شهادت این شاعر پایان دهد. این داستان از زبان قهرمان آن که در محلّ شهادت علی فوده حاضر بوده، بیان شده است.(ر.ک: ابراهیم خلیل، 2005: 81-76 و www.alifodeh.com)

سه شنبه 2/7/1392 - 23:13 - 0 تشکر 652245

3- علی فوده در عرصه ی مقاومت

عقربه جهت گیری عواطف و احساسات انسان به طور طبیعی و فطری به سوی هدف متعالی در حرکت است و آنچه را که به طور حقیقی می خواهد، مطلق محض است، «انسان عاشق کمال مطلق است و عاشق چیز دیگری نیست، یعنی عاشق ذات حق است.»(مطهری، 1385: 81) و انسان موجودی است که خواسته یا ناخواسته در معرض حوادث طبیعی و عوامل اجتماعی، سیاسی، عقیدتی و مشکلات و دشواری ها و درد و رنج های ناشی از آن قرار می گیرد. برای مقابله با آن دشواری ها و آسیب ناپذیری لازم است به سلاح هایی مسلّح و به ابزارهایی مجهّز شود تا بتواند از یک سو، خویشتن خویش را حفظ کند و از دیگر سو عوامل مثبت، یعنی خیر و نیکی را به سوی خود جلب و عوامل زیان آور را دفع کند. ابتدا لازم است برای نفس خویش ارزش قائل شود و آن را عزیز دارد تا بتواند در مقابل گزند حوادث مقاومت نشان دهد و موفق شود. ابزارهای مقاومت در مقابل حوادث دو دسته است: ابزارهای بیرونی و ابزارهای درونی.

مهم ترین ابزار درونی، نفس با عزّت و با کرامت است و از جمله ابزارهای بیرونی هنر و شعر است که عرصه ای اثرگذار و جذّاب است و شخص می تواند پس از تجهیز خویش موجی از مقاومت را در درون دیگران نیز برانگیزد و کسانی که از او تأثیر می پذیرند، خودشان عواملی اثرگذار شوند و جوامع بشری را یک پارچه، اهل مقاومت نمایند.

علی فوده با داشتن اراده ی استوار که از درد طلب و یقظه (خودآگاهی) ناشی شده است، در برابر جور و جفا و تهدید دو راه پیش روی خود داشته است: یکی تن به ذلّت دادن، دوّم مقاومت.

بی تردید آن گاه که راه مقاومت را برگزید، به دنبال ابزار مقاومت می گردد. پیداست که اولویت با ابزار درونی است زیرا سلاح برنده و مدرن، حتّی شعر و هنر با تمام اثرگذاریش، در دستان شخص ذلیل و ترسو، بی خاصیّت است. بسیاری از شاعران عرصه ی مقاومت، افتخارات رزمندگان را با هنر خویش به تصویر کشیده اند و بعضی ممکن است با شعر سرایی در عرصه ی مقاومت، برج عاجی شده باشند ولی علی فوده، غایت متعالی انسان را فراموش نکرده و خود در عرصه ی مقاومت وارد شده و شاهدی در همه ی سنگرهاست.

علی فوده هنر شعر خود را با حضور در سنگرها و صف رزمندگان، آشتی داده و از همه مهم تر با همه فروتنی و بی اعتنایی تمام، جهت شناخته شدن خویش هیچ گامی برنداشته است.

از میان ویژگی های انسانی شاعر، آنچه که بیشتر نظر انسان را جلب می کند و در تکوین شخصیّت او بیشتر مؤثر بوده است، کرامت نفس است و این ویژگی است که در اراده او را استوار ساخته است. علی فوده وقتی مشاهده کرد که بر اثر هجوم تجاوزگران، همه چیز از جمله انسانیّت انسان به خطر افتاده است، با حفظِ کرامتِ نفسِ خودساخته و ابزار شعر و هنر، در سنگرها حضور یافت و تا آخرین لحظه ی زندگی از کرامت و عزّت نفس خویشتن و هم وطنان و عقاید مقدّس خویش دفاع کرد.

جهت پرهیز از طولانی شدن سخن، پس از اشاره گذرا به مفهوم کرامت نفس، تنها سه قصیده از دیوان علی فوده مورد بررسی قرار گرفته است. برای نشان دادن جلوه های کرامت نفس، پس از بررسی اشعار باقی مانده از شاعر، سه قصیده مربوط به بلال حبشی، عروه بن الورد و هفده تن از یاران مقاومتش با عنوان «مطلوب رأسی»، مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است.

سه شنبه 2/7/1392 - 23:14 - 0 تشکر 652246

4- جلوه های کرامت نفس در شعر شهید علی فوده


کرامت به معنی بزرگواری و کریم کسی است که از درون کامل و غنی گشته و نیازهایش برآورده شده است و احساس کمبود نمی کند و می تواند ارزش ها را به دیگران منتقل کند و منبع فیض رسانی شود. کرامت نفس یکی از ویژگی های بسیار مهم است که صاحب آن برای خویشتن ارزش والایی قائل است و هرگز آن را با فرودستی آلوده نمی کند هرچند با خطرهای زیادی مواجه شود و جان خود را از دست بدهد.

امام علی(ع) می فرماید: «... فالموتُ فی حیاتکم مقهورینَ و الحیاه فی موتکم قاهرینَ»(نهج البلاغه، خطبه ی 51)

تن مرده و گریه ی دوستان

به از زنده و خنده ی دشمنان

مرا عار آید از این زندگی

که سالار باشم کنم بندگی

(مطهری، 1385: 207)

هنگامی که از جلوه های کرامت نفس در شعر علی فوده سخن می گوییم به دنبال پاسخ این دو سؤال هستیم:

الف: کرامت نفس به عنوان یک ویژگی عام، چه صفات نیکویی را به دنبال دارد؟

ب: کرامت نفس در شعر فوده در چه شخصیّت هایی جلوه گر شده است؟

کرامت نفس صفت عامی است که صفاتی مانند شکیبایی، ایثار، صداقت، اخلاص، ستم ستیزی و مانند آن را به دنبال دارد.

شخصیّت هایی که مصداق کرامت نفس هستند و به عبارتی، نماد کرامت نفس در شعر شاعرند و شاعر به گونه ای نقاب آنان را به چهره زده و پشت سر آنان قرار گرفته است، عبارتنداز: بلال حبشی، عروه بن الورد و هفده تن از یاران مقاومت.

ذکر شخصیّت ها در شعر علی فوده از یک سو، به مبحث «استدعاء الشخصیّات»(فراخواندن شخصیّت ها) مربوط می شود و از دیگر سو، به مبحث «قناع»(نقاب کسی را به چهر زدن) که هر دو اصطلاح در نقد ادبی جدید به کار رفته است.

علی فوده جهت ابراز عقیده خویش، گاهی شخصیّت ها را فرا خوانده و با آنان سخن می گوید. فراخواندن شخصیت ها در القای کلام، جهت اثرگذاری بیشتر است. شاعر با این کار یاران و همگامان و همگنان خویش را نیز معرفی می کند و از دیگر سو، به سخنان خویش که از عقاید استواری سرچشمه گرفته است، بُعد تازه ای می دهد و آن سخنان، دارای ارزش های لفظی و معنوی بیشتر و اثرگذارتر می شود.

هنر شاعر تنها این نیست که سخنان خویش را در قالب کلماتی به مخاطب منتقل کند بلکه هنر وی این است که شخصیّت های تاریخی را از قدیم تا به امروز، فراخوانده و از زبان آنان و گاهی با آنان سخن گوید و کرامت نفسشان را که سرانجام، کرامت نفس خویش است، به مخاطبان گوشزد نماید.

«بعضی از منتقدان معتقدند که هر کار ادبی در سه دایره در حرکت است: دایره بُعد فردی، دایره ی بُعد اجتماعی و دایره بُعد انسانی. شاعر هنرمند آن است که بتواند بدون حذف هر کدام از این ابعاد به مرحله ی سوم برسد».(قطوس، 2000م، 103)

شاعر جهت توفیق بیشتر در هر سه بُعد مذکور و هنرنمایی ویژه در بُعد سوم، از شگردهایی مانند فراخواندن شخصیت ها و نقاب دیگری بر چهر زدن استفاده می برد.

در مورد «قناع»(نقاب بر چهره زدن)، شاعر نقاب شخصی را بر چهره می زند و از زبان او سخن می گوید و شخصیّت خودش ظهور و بروز ندارد و پشت آن شخصیّت تاریخی پنهان است.

در عرصه ی هنری شعری «جابر عصفور» در مقاله ای با عنوان «أقنعه الشعر المعاصر» می گوید: «قناع در قصیده ی جدید رمزی است که شاعر معاصر عربی آن را انتخاب کرده است تا به کلام خویش موضوعیّت، جذابیّت و محبوبیّت بیشتری دهد و از ایراد مستقیم کلام دوری کند.»(مجاهد، 2006م: 264-265)

در اینجا سه قصیده ی مربوط به بلال حبشی، عروه بن الورد و هفده تن از یاران مقاومت را به طور خلاصه در چارچوب موضوع مقاله، مورد بررسی قرار می دهیم.

سه شنبه 2/7/1392 - 23:15 - 0 تشکر 652249



4-1-بلال حبشی


بلال حبشی در شعر علی فوده، مظهر کرامت نفس است که در ایمان راستین، مقاومت و خویشتن داری جلوه کرده است. در دیوان شاعر قصیده ای با همین عنوان دیده می شود که دارای نُه بند است. مطلع قصیده چنین است: (فوده، 2003: 235)
تشتدُّ الحاجهُ أحیاناً
تصبحُ کسرهُ خبزٍ یابسهٌ هدفی
کوبُ اللّبنِ یصیرُ الحُلم
فأتذمّر:
لا کنتُ، و لا کان الجوعُ، و لا کانت معصرهُ الأحزان
ان کانَ اللهُ قد انتحَر
و صارَ الشیطانُ
سیدَ هذا العالم!
شاعر در بند نخست که در واقع پیش گفتار قصیده است، حالت خویش را بیان می کند. در اوج نیازمندی به امکانات اولیّه مانند نان و شیر، هرگز هدف اصلی خویش را فراموش نمی کند و همواره در مقابل سلطه ی شیطان صفتان تجاوزگر مقاومت می کند و اگر بناست به جای حاکمیّت الله، سلطه ی شیطان قرار گیرد، آرزو می کند که خودش نباشد، گرسنگی و مظاهر زندگی مادی نابود می شود.
در بند دوم، بلال را با ویژگی های ظاهری از جمله تیرگی بشره ی پوست بدن و شکنجه زیر شلاق ستم و بیداد نابکاران و قید و بندهای آنان، این گونه مورد خطاب قرار می دهد: (همان، 236)
بلال یا بلال!
ماذا علیک لو دخلتَ فی الحِوار، و استرحتَ للأبد؟
-أحد...
-أحد...
-أحد...
ای بلال چه می شود اگر (با ستمکاران و متجاوزان) به گفت و گو می پرداختی و از در سازش وارد می شدی و برای همیشه آسوده بودی؟ بلال در پاسخ این کلمه را چند بار تکرار می کند: أحد...
ناگفته پیداست که سؤال کننده و پاسخ دهنده، هر دو، کسی جز خود شاعر نیست. اوست که کرامت نفس خویش را در بلال حبشی می بیند و همانند او در مقابل ستمکاران، کلمه «أحد» را تکرار می کند تا آنان را برای همیشه از خویش مأیوس گرداند.
در بند سوّم، امّت اسلامی را گواه کرامت نفس خویش قرار می دهد و با قاطعیّت اعلان می کند که فقیرانه زندگی خواهد کرد و فقیرانه خواهد مُرد ولی هرگز در مقابل تجاوزگران دست نیاز دراز نمی کند.
در بند چهارم، حال و مقام خویش را به تصویر می کشد، دشمنان را کافر خطاب می کند و اعلام می کند که من همه ی بار زندگی را تنها به دوش می کشم، صداقت و عشق را پیشه می کنم و اگر زیان کنم، خودم زیان کرده ام، در بند پنجم چنین می سراید:(فوده، 2003م: 237)
أفردتُ إفرادَ البعیرٍ... ما راجعنی أحد
أفردتُ إفرادَ البعیرِ... ما کلّمَنی أحد
أفردتُ إفرادَ البعیرِ... ما صافَحنی أحد
ها أنذا تلفحُنی الرّمضاء
ها أنذا یحفر سوطکم علی جلدی أخادیدَ مِنَ البکاء
ها أنذا أشتاقُ لجرعه ماء
لکنّنی ألتف بالصّمت، أعاشِرُ الجَلَد:
أحد... أحد...
در بند فوق، شاعر خویشتن را مانند شتری می بیند که تنها رها شده است؛ به گونه ای که هیچ کس به سراغش نمی آید، با او سخن نمی گوید و به او نزدیک نمی شود. گرمای شدید تابستان بدنش را می سوزاند و شلّاق ستمگران بر پوست تنش شیارهایی حفر کرده است؛ گویی که با ضربات آن خو گرفته و تشنه ی جرعه ای از آب است.
او با همه ی این دشواری ها، ناله می کند بلکه سکوت پیشه می کند و خویشتن دار و بردبار است و تنها کلامش، أحد أحد... است.
در بند ششم (همان: 238)، دسته های پرندگان، حیوانات و خزندگان را به تصویر می کشد که هر کدام، شامگاهان به مأوای خویش بازگشته اند و تنها اوست که مأوایی ندارد و هر دم مزدوران استعمارگر و خبرچینان در پی دستگیری اویند و سربازان آن ستمکاران، او را در محاصره گرفته اند؛ گویی که همه ی آنان پس از کشتار و ترور یاران شاعر، بر سینه ی وطنش آرمیده اند.
دربند هفتم (همان)، خطاب به خویشتن می پرسد: این رنگ سیاه از آن تست یا از آن کلاغ جدایی؟ آن دشمنان دو نفر بودند ولی حالا دو هزار گشته اند و هر کدامشان، تو را با غل و زنجیر و شلّاق به بند می کشند و خوردن و آشامیدن و روشنایی از تو دور می شود؛ گویی برده ناخوشایندی هستی که چهره ات، بینی ات و مویت وبا زده شده است. پاسخ همه ی این پرسش ها در بند هشتم آمده است که می گوید: (همان: 239)
أحد...
أحد...
أحد...
والتهمنی أیّتها العقبان و الحیتان جثّتی
مِن جوفِ رمل البحر
أو فوقَ الزید!
خطاب به عقاب ها و نهنگ ها می گوید: ای عقاب های آسمان و ای نهنگ های دریا، پیکر مرا از درون شن های دریا و از روی کف دریا ببلعید.
شاعر در پاسخ به ندای کرامت نفس، در راه انجام رسالتی گام برمی دارد که بر دوشش سنگینی می کند. او چیزی را برای خودش نمی خواهد و جان بر کف در آن راه به حرکت خود ادامه می دهد.
در بند نهم (همان)، خطاب به اشغالگران می گوید: غریبانه زندگی می کنم. این سرزمین من است که شما در هر خانه اش شیون و زاری به راه انداخته اید؛ سپس به این نکته اشاره می کند که مدّت زمانی جهت طلب یاری به سوی شما متمایل شدم و حالا هیچ امیدی به شما ندارم و به عنوان کسی که می کشد و یا کشته می شود، به سویتان آمده ام. من آتش و رنگ و هرچیز دیگری را که سدّ راهم باشد، می شکافم... پس از من حذر کنید.
در پایان با حفظ کرامت نفس، خیال خودش را راحت و تجاوزگران را برای همیشه از خویش نومید می کند و با صراحت ابراز می دارد که یا خدا یا مرگ... یا راه خدا را ادامه می دهم یا مرگ را خواستارم.(همان: 240)
الله أو الموت
فها هو وطنی
لا اسکنُ فیه
و لکن یسکُنُنی
یرهقُنی، یرهقنی
لکن وطنی یا وطنی
عینای بعینیک و لا تبعد عنّی الّا خطُوات
دعنی أفنی عشرات المرّات
ثمّ ابعثنی ثانیه
ما غابَ هواک عنِ القلب و لو لحظات
سپس متجاوزان را کافر خطاب می کند و درباره آنان چنین می گوید: (همان: 241)
«من ترس را در دل آنان می افکنم. یا خدا یا مرگ سرخ در صحرای عالم، در صحرای پهناور عرب. من همانند گیاه کاکتوس هستم... بردبار، دوباره شکوفه می کنم، هرچند که بارها مرا قطع کنند، ریشه ی مرا ببرند... دوباره...سه باره گل می کنم.
أزهر ثالثهً
أزهر، أزهر... الله أوأموات.(همان)

سه شنبه 2/7/1392 - 23:17 - 0 تشکر 652252

4-2-عروه بن الورد


عروه بن الورد همان عروه الصعالیک، شاعر دوره ی جاهلی، است. او نقطه ی اتکا و موجب جمعیّت خاطر صعالیک بوده است. در قصیده ی «عروه بن الورد یسقی النخله»، شاعر کرامت نفس خویش را در بعضی از صفات عروه می بیند؛ به گونه ای که نقاب آن شاعر را بر چهره خویش زده است. این قصیده، دوازده بند است. کرامت نفس شاعر در صفات و نکات برجسته ای جلوه گر شده که عبارت است از: استقامت و پایداری، دلسوزی نسبت به هم نوعان و هم وطنان، انتظار، رازگویی و درد دل با وطن (فلسطین)، تنهایی و بی نوایی.
در بند نخست، او صحرا و گیاهان و آهوان و غم و اندوه ها و جلوه های آن را، از آن خود می داند. در بند دوم، اظهار می کند که همه جلوه ها را مشاهده می کند ولی وطن را نمی بیند. با آن جلوه ها حرف می زند و خطاب به وطن چنین می گوید: (فوده، 2003: 422)
أری الطیورَ
جاثماً فی غابه الحُزن تغنّی الانتظار
أری الطیورَ فی الغابه. لا أراکَ... أینَ أنتَ؟
فی حدائق الجنّه أم فی لُجّه البحار؟
در بند سوّم، خطاب به وطن اظهار دردمندی می کند و می پرسد که او سال ها در وطن زندگی کرده و با آن همراه بوده و بزرگ شده، پس چگونه از آن جدا گشته است؟
در بند چهارم، وطن را مادر خطاب می کند و باز هم با آن درد دل می کند و اظهار می دارد که در طول تاریخ در همه حوادث با او بوده است. از او می خواهد که بازگردد، قید و بندها را در نوردد و از بین ببرد.
در بند پنجم، دوباره به بیان احوال خود می پردازد و گوشه ی دیگری از آوارگی خویش را به تصویر می کشد. می گوید: من در صحرا در حرکتم و آماده کشتن دشمن یا کشته شدن.
اوج بی نوایی اش در بخش پایانی همین بند است که می گوید: (همان: 423)
ها أنذا...
اسیرُ تحتَ المطر الغاصب وحدی... أرتدی ثوباً ممزّقاً
و أنثُر الحکمهَ فی العَراء
ها أنذا...
أسفحُ ما فی الجیبِ للمتسوّلینَ، ثمَّ أستلُّ قبیلَ الفجرِ سیفاً ناقماً
لأسکتَ الجوعَ الّذی یهرُّ فی الأحشاء
یا شهباً تخرّ فی السّماء
یا مطرَ الصّحراء
أهذه جنّه أمّی و أبی
أم لعنه المشرّدین الفقراء؟!
در بند ششم، خود را عاشق ازلی معرفی می کند و نگران است که دیگران در وطن او آرام می گیرند و او آرام ندارد. از وطن می خواهد که گیاه صحرا و دریا را به شهادت گیرد بر اینکه گریه ی دشمانش، اشک تمساح و گریه ی او، گریه ی کسی است که غرق شده است. از او می خواهد که از آتش و دریا درباره ی او بپرسد و خدا و پیامبران را به شهادت می گیرد که او را می شناسند: (فوده: 424)
سلی البحرَ... فالبحرُ یعرفنا
بکاهم بکاء التماسیح
بکائی بکاء الغریق
سلی النّارَ فالنّارُ تعرفنا
و یعرفنا اللهُ والأنبیاء
شاعر در پایان بند ششم می خواهد به گونه ای کرامت نفس خویش را به وطن نیز منتقل کند؛ بر همین اساس از او شکوه می کند که تو با اینکه همیشه معشوق من بوده ای، چرا آنگاه که به تو نزدیک می شوم، سرم بریده می شود و بیگانگان که به تو نزدیک می شوند، به سویشان آغوش می گشایی؟ هرگز! هرگز!
ناگفته پیداست که خاک وطن، اختیاری ندارد ولی شاعر با این بیان بر شدّت اشتیاق، غیرت، وفاداری و کرامت نفس خود تأکید دارد.
در بند هفتم، پس از لختی تأمّل باز می گردد و شاخه زیتونی را با خود می آورد که روی کلاهخود لشکریان دشمن، نغمه سُرایی می کند!
در بند هشتم و نهم، با آه و ناله از مادر (وطن) می پرسد که آیا دیگر ملاقاتی با یکدیگر نخواهیم داشت؟
در بند دهم، به طور آشکارا موضوع صعالیک را مطرح می کند و مادر خویش را فلسطین می نامد وتفاوت وضعیّت خویش را با صعالیک بیان می دارد:(فوده: 425)
الصعالیک الصّعالیک التقوا
بینَهم کسرهُ خبزٍ و قواریر من الذّکری بها ماء وطین
آه یا أمّ البنین
نحنُ أعطیناک حزناً و دماً
فأعطنا مِن بعض ما عندکِ
حَطّی قبلهً فوقَ الجبین
أرضعینا الودّ، قومی... أیقظی فینا الحنین
الصعالیک الصعالیک التقوا
فافتحی عینیک حتّی لو ثوان
یا فلسطین!
در بند یازدهم، خیابان های آلوده و خراب را مورد خطاب قرار می دهد و می گوید: اگر یکبار، معنای حضور و غیاب را می فهمیدید، اگر اشک گناه و مصیبت و عذاب می ریختید، اگر خستگی آمیخته با تمرین و ممارست را درک می کردید، اگر یک لحظه مقدس را می فهمیدید، جز با زبان عتاب، دوستی و انس سخن نمی گفتید!
در بند پایانی (بند دوازدهم)(فوده: 426)، شاعر وطن را به خدا سوگند می دهد که چقدر تابستان و زمستان از چشمت غایب باشم و چقدر تو پشت مژه هایم پنهان می شوی...
تو را به خدا سوگند! چقدر از این شوربختی ها به تنگ آمدیم... از گرسنگی و عریانی به تنگ آمدیم. پس آیا روزی خورشید می درخشد و نورش ما را فرا می گیرد؟ آیا دوباره صدف های دریا ثمره خواهد داد؟ آیا دوباره از مروارید و مرجان سرشار می شوند؟ این عبارت، پایان بخش این رازگویی هاست: (همان: 427)
لی انتِ...
ها أنذا أسقی الأشجار، و ها هی تستیقظ بعدَ النوم فلسطین!
پیداست که شاعر با وجود همه ی مسائل تلخ و جانکاه، هرگز نومید نگشته و با کرامت نفس و دلی پرامید، بار مسئولیّت آزادی سازی وطن را خودش به عهده گیرد و درختان آزادی را خودش با خون خود سیراب می کند.

سه شنبه 2/7/1392 - 23:17 - 0 تشکر 652254



4-3-یاران مقاومت


عنوان این قصیده «مطلوب رأسی» است. شاعر در این قصیده با هفده تن از یاران مقاومت سخن می گوید؛ گویی آنان اجزای وجود او هستند که سال ها با آنان زیسته و همراه بوده است و چون بسیاری از صفات خویش را در وجودشان مشاهده می کند، آنان را فرا می خواند و به گونه های مختلف، کرامت نفس خویش را که در آنان جلوه گر است، بازگو می کند.
همه ی این یاران، رنج و سختی های مبارزه در برابر دشمنان تجاوزگر را تحمّل کرده و بسیاری از آنان در زندان به سر برده و بسیاری به شهادت رسیده اند. پیداست که شاعر با همه این سخنان درباره ی یاران و خطاب به آنان، بر آن است تا پیرو راهشان باشد.
عنوان قصیده «مطلوب رأسی» از یار شماره ی 5، محمود صالح، گرفته شده که سخن شاعر خطاب با او با جمله: «مطلوب رأسُکَ یا محمود... أتعلم؟ شروع شده است.
سخنان علی فوده با یاران، گاهی تنها صورت خطابی دارد و گاهی به شکل محاوره است. پیداست که در هر صورت، شاعر سخن دل خویش را بیان کرده و در هر حال، نگهدار کرامت نفس خویش است.
در صدر این قصیده، بعد از عنوان، جمله ای از «پابلو نرودا»، شاعر و مبارز اهل شیلی(1904-1972)، دیده می شود که می گوید: (فوده: 263)
«بأمثالکم سننمو
با امثال شما ما رشد خواهیم کرد
سنتکاثر
فراوان خواهیم شد
سنتضاعفُ فوقَ الأرض «نیرودا»
روی زمین چند برابر خواهیم شد
این سخن با محتوای قصیده کاملاً متناسب است؛ گویی پیام شاعر به همه ی یاران مقاومت چنین است. او با هر یک از یاران، مطابق شخصیّت و شرایط وی سخن می گوید. شاعر در گفت و گوی خود با یاران مقاومت، به تبیین موضوعاتی که به کرامت نفس مربوط می شود، می پردازد. مهم ترین این موضوعات عبارتند از: شهادت، ایستادگی در صحنه های مقاومت، عشق به وطن، توجّه به هم نوعان و هم وطنان.

سه شنبه 2/7/1392 - 23:17 - 0 تشکر 652256



4-3-1-شهادت


شاعر در گفت و گوی خود با «ابوعلی أیاد»، «کمال ناصر»، «اوکوموتو»، «کمال جنبلاط»، و «دلال المغربی» به گونه ای مستقیم یا غیرمستقیم، اشاره به این نکته دارد که کرامت نفس، ممکن است شهادت را به دنبال داشته باشد و شخص کریم این شهادت را به جان می خرد. خطاب به «أبوعلی أیاد» می گوید:
شائکهً کانَت طُرقاتُ الوطن
لکنّ السیده الخضراء
دعتکَ فَلبّیتَ...
.....
اختلَطَ الصوتُ مَعَ الموتِ، الدّم معَ الماء...
احتصنتکَ السیدٌ الخضراء
سرنا بجنازتک الشجریه
لکن... هل حقاً شیعناکَ
قد صرتَ رغیفَ الثوره
و ضمیر الفقراء؟!
شاعر بر این باور است که راه مقاومت، سنگلاخ و پرپیچ و خم است و انسان کریم النفس، با وجود سختی راه و احتمال کشته شدن در این مسیر، باز هم مقاومت می کند و تن به ذلت نمی دهد و خون شهیدانی را که در این مسیر جان خود را فدا کرده اند، مشوّق اصلی خود می داند.
و نیز از خطاب فوده به «کمال ناصر»، پیداست که او با سلاح و شعر در راه آزادی وطن و حفظ کرامت نفس مبارزه کرده است و به درجه شهادت رسیده است و با تحمّل سختی ها و از خود گذشتگی ها و شهادت، الگو و مشوّق یاران مقاومت شده است. شاعر خطاب به او چنین می گوید: (فوده: 264)
حینَ سمعتَ
أنَّ الوطن المکلوم یئنّ مِن الغربان
هرعتَ...
آنگاه که شنیدی وطن مجروح از دست زاغان ناله می کند، شتافتی...
در ادامه می گوید: و شعر همان گشاینده ی راه وطن است و تو از بیزالزیت به عمّان و از آنجا به بیروت... ولی از آنجا پیچیده و در پرچم وطن، بازگشتی و آسمان وطن را روشن کردی. تو چراغ امّت و سرنیزه و ستون خانه شدی...
شاعر، شهید را شمع محفل بشریّت می داند و به این نکته دوباره اشاره می کند که یاران مقاومت هر کدام با شهادت خود، چراغ هدایتی برای دیگران یاران باشند.
شیوه ی بیان شاعر خطاب به یاران مقاومت یکسان نیست؛ گاهی به گونه ای مستقیم به توصیف صفات می پردازد و گاهی در قالب پرسش و پاسخ سخن خود را بیان می کند و گاهی چیزهایی از آنان می خواهد در قالب دستور و عتاب به بیان دیدگاه خود می پردازد.
خطاب شاعر به «اوکوموتو»، دیگر یار مقاومتش، از گونه ی اخیر است. شاعر با زبانی انقلابی و هنرمندانه او را خطاب می کند و بر این باور است که شهادتش درخت آزادی را آبیاری کرده است و باعث شادی هم وطنان و تمام مردم کره ی زمین شده است. خطاب به او می گوید: (همان: 279)
«ای کوموتو! زنان جهان به عزایت بنشینند، سروده های ارتش سرخ به عزایت بنشینند و آتش به عزایت بنشیند اگر بر تفاله های تاریخ، آتش تیر نگشایی! کره زمین به عزایت بنشیند، اگر درختان تلخ و بد بوم «زقّوم» و شاخه های وحشی گری را از روی زمین ریشه کن نکنی!
ای اوکوموتو! به روی گندیده و سیاه دشمن رگبار ببند! همه ی بمب های دستی ات را در مقابل آنان منفجر کن! راه های جهان را با آب سرخ (خون) بارور کن تا دشت های انقلاب و باغستان های آزادی برویند و شکوفا شوند.»
در بخش پایانی کلامش می گوید: (همان: 280 و 281)
«... تا اینکه در آن روز، غرّش هواپیمای جنگی دشمن با صدای تیربارِ این جوان انقلابی (اوکوموتو) در هم آمیخت. او همچنان لبخند می زد و می گریست. کشته ها و زخمی ها در میدان افزون شدند. بمب ها منفجر شدند ولی او همچنان لبخند می زد و می گریست تا اینکه بر دست طلایی اش دستبند فولادی زدند چشمش را بستند و اسیرش کردند تا امیر عرش زندان شود.
سرانجام درخت آزادی، شکوفه دار شد و همه ی زنان جهان از شادی گریستند، همه ی مناطق مسکونی، گذرگاه های فلسطین و همه ی کره ی زمین...
أزهرت أشجارالحریه
و بکت فرحاً کلّ نساء العالم
کلّ أنا شید جیش الأحمر
کلّ الأحیاء الشعبیه
فی طرقاتِ فلسطین
و فی الکره الأرضیه!
از گفتار فوده درباره، «دلال المغربی»، دیگر یار مقاومتش، چنین برمی آید که دلال باقی مانده شهداست. کسی که بسیاری از هم رزمان و هم سنگرانش به شهادت رسیده اند و اینک بار رسالت آنان را به دوش کشیده است؛ همان گونه که در زمان حیاتشان تشویق کننده ی آنان به مبارزه با تجاوزگران بوده، پس از آنان با حفظ کرامت نفس، بار غم جانکاهشان را به همراه دارد و در مقابل آن، از شکیبایی سخن می گوید.
گویی با اراده ی استوارش همیشه افتخار وطن باقی خواهد ماند؛ بنابراین در پایان، شاعر خطاب به وطن از جاویدان ماندنش سخن می گوید به این ترتیب که شهیدانی طلوع خواهند کرد و درخت تناور مقاومت و انقلاب مردم مسلمان فلسطین، همواره با طراوت و سرافراز خواهند ماند و به بار خواهد نشست. در این باره این گونه می سُراید: (فوده: 2003: 286)
تصبحُ فی قلب العالم حبّاً
أو حقداً
أو حُزناً
یطلعُ منک الشّهداء-الشّهداء
و یبعثُ فیک الأحیاء-الأحیاء
فیتوارثُ دمک الأبناء عن الآباء
تصیرُ نشیداً للشعراء
و زاداً للفقراء
بهذا العصر
فلا خوفَ علیک إذن
لا خوفَ و لا...!
«کمال جنبلاط» یکی از شهیدان عرصه ی مقاومت است. شاعر ابتدا شرایطی را که کمال جنبلاط در آن به سر می برد به تصویر می کشد؛ سپس او را برای انجام وظیفه فرا می خواند و او به پیش می رود و سرانجام به فیض شهادت نایل می شود. ابتدا می گوید: (همان: 281)
«دشمنان خورشید را سنگ باران و سپس اعلان عزای عمومی می کنند. مشعل بشارت را در چشمان گیاه سبز خاموش می کنند؛ سپس اطلاعیّه می زنند و اعلان عزای عمومی می کنند. آنان تاجر خون هستند و تو شاهد آنان بوده ای! همه را گروه گروه می شناسی. فرمانده ی هر مجموعه را می شناسی پس چرا اعلام مبارزه نمی کنی؟!» در ادامه می گوید: (همان: 282)
«سپس یک روز صبح اعلام جنگ کردی ولی بی فایده! هر پرنده زیبایی خودش داوطلب رفتن در قفسی شد که در کوچه یا زیر درختان خرما آویزان بود. و اینک نوبت توست... چه می کنی؟ آیا برای هجرت آماده ای؟ پاسخ می دهد: آری آماده ام، به امید دیدار، خداحافظ!»
در بخش پایانی می گوید: (همان: 283)
«گلوله ها در فضا شلیک شد. صحرانشینان جملگی شتافتند و همه فریاد زدند: آه کمال... آه کمال... روباه صفتان همه پا به فرار گذاشتند و تو همواره پایداری کردی ولی چه حیف که امسال خیلی زود پاییز بر ما فرود آمد و چه زود ای رفیق! دشمنان تو را ترور کردند.»
مبکراً هاجمنا الخریفُ هذا العام
مبکراً یا أیها الرّفیق غالک العدا!

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.