• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن ادبيـــات > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
ادبيـــات (بازدید: 2324)
شنبه 30/6/1392 - 13:29 -0 تشکر 649614
اشعار سعید بیابانکی

سعید بیابانکی

سعید بیابانکی متولد سال 1347 در خمینی شهر می باشد . او تحصیلات خود را در رشته ی مهندسی کامپیوتر در دانشگاه اصفهان گذرانده و دارای دو فرزند و ساکن اصفهان است . وی از سال 1364 به صورت جدی به شعر پرداخته و هم اکنون در حوزه ی هنری تهران سردبیر سایت واحد ادبیات و مسئول انجمن شعر طنز حوزه هنری است . وی با نشریاتی از جمله جام جم ، همشهری و فصل نامه ی شعر حوزه ی هنری همکاری دارد . بیابانکی سه کتاب شعر به نام های رد پایی بر برف (سال 69 انتشارات حوزه ی هنری) ، نیمی از خورشید (سال 76 انتشارات همسایه در قم) ، نه تورنجی نه اناری (سال 82 انتشارات نقش مانا اصفهان) به چاپ رسانده و در زمینه ی شعر کودک نیز پنج کتاب دارد . او اولین معلم خود را سرایدار دوران مدرسه ی خود می داند که شاعر بوده و استعداد ایشان را شناخته و به او در این وادی کمک نموده است . شاعرانی مانند سیمین بهبهانی ، فروغ فرخزاد ، حسین منزوی ، محمد بهمنی ، قیصر امین پور و سهراب سپهری در شعر او تأثیرگذار بوده اند . بیابانکی بیشتر شعر کلاسیک بالاخص غزل ، رباعی و ... سروده و کمتر به شعر سپید پرداخته است ، ترانه های او نیز اجرا و پخش شده است و تسلط خوبی هم در شعر طنز دارد بطوری که مسئولیت انجمن های ماهانه شعر طنز در حوزه ی هنری تهران بر عهده ی اوست . او خود را فردی پرانرژی ، شاد و شاعری حاضرجواب می داند .

شنبه 30/6/1392 - 13:30 - 0 تشکر 649615

به نام عشق که زیباترین سر آغاز است
هنوز شیشه ی عطر غزل درش باز است


جهان تمام شد و ماهپاره های زمین
هنوز هم که هنوز است کارشان ناز است


هزار پند به گوشم پدر فشرد و نگفت
که عشق حادثه ای خانمان بر انداز است


پدر نگفت چه رازی است این که تنها عشق
کلید این دل ناکوک ناخوش آواز است


به بام شاه و گدا مثل ابر می بارد
چقدر عشق شریف است و دست و دل باز است


بگو هر آنچه دلت خواست را به حضرت عشق
چرا که سنگ صبور است و محرم راز است


ولی بدان که شکار عقاب خواهد شد
کبوتری که زیادی بلند پرواز است

شنبه 30/6/1392 - 13:30 - 0 تشکر 649616

شکست آینه و شمعدان ترک برداشت
خبر چه بود که نصف جهان ترک برداشت


خبر رسید به تالار کاخ هشت بهشت
غرور آینه ها ناگهان ترک برداشت


خبر شبانه به بازار قیصریه رسید
شکوه و هیبت نقش جهان ترک برداشت


خبررسید هراسان به گوش مسجد شاه
صلات ظهر صدای اذان ترک برداشت


خبر چه بود که بغض غلیظ قلیان ها
شکست و خنده ی شاه جوان ترک برداشت


خبر دروغ نبود و درست بود و درشت
چنان که آینه ی آسمان ترک برداشت :


سی و سه پل وسط خاک ها و آجرها
به یاد تشنگی اصفهان ترک برداشت

شنبه 30/6/1392 - 13:31 - 0 تشکر 649617

یک روز  از بهشتت


دزدیده ایم یک سیب


عمری است در زمین ات


هستیم تحت تعقیب



خوردیم در زمین ات


این خاک تازه تاسیس


از پشت سر به شیطان


از روبرو به ابلیس



از سکر نامت ای دوست


با آن که مست بودیم


مارا ببخش یک عمر


شیطان پرست بودیم



حالا در این جهنم


این سرزمین مرده


تاوان آن گناه و


آن سیب کرم خورده



باید میان این خاک


در کوه و دشت و جنگل


عمری ثواب کرد و


برگشت جای اول ...!

شنبه 30/6/1392 - 13:31 - 0 تشکر 649618

شهر من !


که چند لکه ابر تیره روز بی حیا


آسمان آبی تو را


لکه دار کرده اند


شهر من !


که باغ های سیب و سبری و گلابی تو را


عده ای تبر به دست


سوگوار کرده اند


*


گرچه دورم از تو دور


شک ندارم این که مردم نجیب تو


از تو دل نمی کنند


شک ندارم این که باغ های سیب تو


نام روشن تو را


در جهان دوباره می پراکنند


*


 شک ندارم این که کوه ها دوباره هیبت تورا


شکوهمند می کنند


شک ندارم این که مردهای مرد


باز هم تو را


 سربلند می کنند


*


کوه سرد سر به زیری ات


قطره قطره آب می شود


شهر من بخند وباز هم بخند


شک ندارم این که :


آفتاب می شود ....

شنبه 30/6/1392 - 13:31 - 0 تشکر 649619

سلام : خوشه ی تاک به هم فشرده ی من
شراب کهنه ی مهر حرام خورده ی من


مرا به یاد بیاور من آن سپیدارم
که سروها همه بودند کشته مرده ی من


همان درخت تناور همان که مورچه ها
شب و سحر رژه رفتند روی گرده ی من


تبر به دوش کزو زخم مشترک داریم
چه کرد با رفقای سیاه چرده ی من ....


ببین به ریش من دل شکسته می خندند
مترسکان سیه روز دل سپرده ی من


اگر چه پیر و زمینگیری ای رفیق ! بیا
به دستگیری جالیز آب برده ی من


به پای بوسی آتش تو نیز خواهی رفت
غمت مباد رفیق تبر نخورده ی من !

شنبه 30/6/1392 - 13:31 - 0 تشکر 649620

طبیب نسخه ی درد مرا چنین پیچید :
دو وعده خوردن چایی به وقت چاییدن


معاونی که مشاور شده است می داند
چقدر شغل شریفی است کشک ساییدن


به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات
بخواست جام می و گفت : ژاژ خاییدن


حکیم کاردرستی به همسرش فرمود:
شنیده ایم که درد آور است زاییدن ....


بد است زاغ کسی را همیشه چوب زدن
جماعت شعرا را مدام پاییدن


خوش است یومیه اظهار فضل فرمودن
زبان گشودن و دُر ریختن ... " مشاییدن "


صبا به حضرت اشرف ز قول بنده بگو :
که آزموده خطا بود آزماییدن


تمام قافیه ها ته کشید غیر یکی
خوش است خوردن چایی به وقت چاییدن !

شنبه 30/6/1392 - 13:32 - 0 تشکر 649621

مگر چه ریخته ای در پیاله ی هوشم
که عقل و دین شده چون قصه ها فراموشم


تو از مساحت پیراهنم بزرگ تری
ببین نیامده سر رفته ای از آغوشم


چه ریختی سر شب در چراغ الکلی ام
که نیمه روشنم از دور و نیمه خاموشم


همین خوش است همین حال خواب و بیداری
همین بس است که نوشیده ام ... نمی نوشم


خدا کند نپرد مستی ام چو شیشه ی می
معاشران بفشارید پنبه در گوشم


شبیه بار امانت که بار سنگینی است
سر تو بار گرانی است مانده بر دوشم

شنبه 30/6/1392 - 13:32 - 0 تشکر 649622

هزار آینه مبهوت بی شماری تو
هزار بادیه مجنون نی سواری تو


بهار آمده با لاله های سینه زنش
پی زیارت باغ بنفشه کاری تو


هلا که جمع نقیضین بوسه و عطشی
ندیده ام لب خشکی به آبداری تو


چه جای نغمه در این روزگار یأس مگر
به روی دست تو پرپر نشد قناری تو ؟


هم او که نامه برایت نوشت , با خنجر
ببین که آمده از پشت سر به یاری تو


دریغ,کاری از این طبع مرده ساخته نیست
به جز شمردن گلزخم های کاری تو


به ما مخند که جای گریستن بر خویش
نشسته ایم دمادم به سوگواری تو....

شنبه 30/6/1392 - 13:32 - 0 تشکر 649623

چو بوی پونه از دکّان عطاری بزن بیرون
هوای عاشقان شهر اگر داری، بزن بیرون


تو را آیینه ها در بی‌نهایت چشم در راه‌اند
از این نُه توی آه اندودِ زنگاری، بزن بیرون


زدم از اصفهان بیرون که بوی گاو خونی داشت
تو هم ای شیخ! از این چاردیواری بزن بیرون ۱


الا ای جمعه‌ی سرخی که رنگ عید نوروزی
از این تقویم سرتاسر عزاداری بزن بیرون


چه طرفی بسته‌ای از حکمرانی روی این قلیان
الا سلطان! از این زندان قاجاری بزن بیرون

شنبه 30/6/1392 - 13:33 - 0 تشکر 649624

میان خاک سر از آسمان در آوردیم


چقدر قمری بی آشیان در آوردیم



وجب وجب تن این خاک مرده را کندیم


چقدر خاطره ی نیمه جان در آوردیم



چقدر چفیه و پوتین و مهر و انگشتر


چقدر آینه و شمعدان در آوردیم



لبان سوخته ات را شبانه از دل خاک


درست موسم خرما پزان در آوردیم



به زیر خاک به خاکستری رضا بودیم


عجیب بود که آتشفشان در آوردیم



به حیرتیم که ای خاک پیر با برکت


چقدر از دل سنگت جوان در آوردیم



چقدر خیره به دنبال ارغوان گشتیم


زخاک تیره ولی استخوان در آوردیم



شما حماسه سرودید و ما به نام شما


فقط ترانه سرودیم - نان  در آوردیم -



برای این که بگوییم با شما بودیم


چقدر از خودمان داستان در آوردیم ( محمدسعید میرزایی )



به بازی اش نگرفتند و ما چه بازی ها


برای این سر بی خانمان در آوردیم



و آب های جهان تا از آسیاب افتاد


قلم به دست شدیم و زبان در آوردیم

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.