• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن ادبيـــات > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
ادبيـــات (بازدید: 2141)
يکشنبه 24/6/1392 - 20:38 -0 تشکر 645489
آداب سخن گفتن و اخلاق گفتگو در شاهنامه


منابع:کیهان اندیشه 1371 شماره 41      http://www.ensani.ir/fa/content/101903/default.aspx

بحث در اخلاق و نیز نوشتن کتب اخلاقی به زبان عربی و زبان فارسی، همواره مورد توجه نویسندگان ایرانی بوده است.
 اخلاق جمع خلق و خلق است و بیشتر به صورت جمع به کار می‏رود.کلمه«خلق»دوبار در قرآن مجید به کار رفته است:«ان هذا الا خلق الاولین...».(الشعراء/137)«و انک لعلی خلق * عظیم»(القلم/4).
 آیه دومی در توصیف پیامبر اکرم است که می‏فرماید:«تو صاحب اخلاق عظیم و برجسته‏ای هستی»یعنی:تو دارای اخلاقی هستی که عقل در آن، حیران است، لطف و محبتی بی‏نظیر، صفا و صمیمیتی بی مانند، صبر و استقامت و تحمل و حوصله‏ای توصیف ناپذیر داری.قرآن خواسته است بگوید:ای پیامبر!تو کانون محبت و عواطفی، تو سرچشمه رحمتی. 1
 مقصود از علم اخلاق، معرفت فضائل و کسب آنهاست، تا نفس بدانها آراسته شود و نیز شناخت رذائل ضرورت دارد تا نفس از آنها دوری جوید و پاکیزه گردد. 2
 اخلاق عام است و بر همه افعالی که از نفس صادر می‏شود، اطلاق می‏گردد، خواه پسندیده باشد و خواه ناپسندیده، زیرا می‏گویند:فلان کس، کریم الاخلاق است و فلانی سیئی الاخلاق.
 در فرهنگ ما، کتب اخلاقی فراوان نوشته شده و در تقسیم کلی می‏توان گفت:کتب اخلاقی یا جنبه اخلاق دینی اسلامی دارد که مبتنی بر قرآن و حدیث و کتب کلامی و عقاید دینی و عرفانی است و یا جنبه اخلاقی فلسفی اسلامی دارد که فلاسفه اسلامی در بیان آنها، شیوه استدلال عقلی و منطقی را در نظر گرفته‏ اند

يکشنبه 24/6/1392 - 20:38 - 0 تشکر 645490

 برای توضیح این سخن می‏گوییم:خواجه نصیر الدین طوسی، (م 672 ه)، دو کتاب معتبر در اخلاق نوشته است و روش آن دو با یکدیگر تفاوت دارد، زیرا اخلاق محتشمی، محتوی مکارم اخلاق است، با توجه به آیات قرآن و اخبار و احادیث رسول اکرم(ص)و حال آنکه اخلاق ناصری را به روش حکمای مشاء نوشته است!خواجه نصیر در اخلاق محتشمی برای هر موضوع اخلاقی، نخست آیه‏ای از قرآن و سپس اخبار نبوی و آنگاه خبرهای علوی را آورده است، و حال آنکه در کتاب اخلاق ناصری، مطلب را از جنبه فلسفی و کنجکاوی در علت و معلول هر چیزی بحث کرده و عادات و (*)خلق:از ماده خلقت به معنای صفاتی است که از انسان جدا نمی‏شود و همچون خلقت و آفرینش انسان می‏گردد. آداب و فضائل و رذائل اخلاقی بشری را از نظر فلسفه و جنبه عقلی مورد بحث قرار داده است.
 در این مقال بر آن نیستیم که در باب اهمیت ملکات فاضله و سجایای اخلاقی سخن بگوییم، زیرا همه می‏دانیم که خوشبخت و سعادتمند آن کسی است که جان خود را از پلیدیها پاک کند و روح خویش را از ناپاکیها برهاند، و نیز می‏دانیم که اگر اخلاقیات در جامعه‏ای وجود نداشته باشد، زندگی در آن جامعه همچون جهنمی خواهد بود.

يکشنبه 24/6/1392 - 20:39 - 0 تشکر 645491

در فرهنگ اسلامی، کتب فراوانی در زمینه مسائل اخلاقی نوشته شده و می‏توان گفت که در کتاب«ادب الصغیر»و«ادب الکبیر»عبد اللّه بن مقفع(م 143 ه)و در کتاب«اخلاق الملوک» جاحظ بصری(م 255 ه)و کتاب«عیون الاخبار» ابن قتیبه(م 276 ه)و«الطلب الروحانی و السیرة الفلسفیة»محمد بن زکریای رازی، (م 311 ه)، در باب اخلاق، مطالب مقیدی هست و نیز در رسائل «اخوان الصفا و خلان الوفاء * »که تألیف گروهی از متفکران قرن چهارم هجری است، تحقیقات اخلاقی نسبتا عمیقی وجود دارد.ابو الحسن عامری(م 381 ه)در کتاب«السعادة و الاسعاد» که یکی از متون باقی مانده اخلاق اسلامی است، تحقیقات سودمندی در زمینه مسائل اخلاقی کرده است.امام محمد غزالی در حدود سالهای 503 هجری کتاب«نصیحة الملوک»را برای سلطان سنجر سلجوقی نوشت و در این کتاب مسائل اخلاق و سیاست را بر اساس دین بنا نهاد.
 در قرن نهم هجری نیز دو کتاب در اخلاق نوشته شده یکی کتاب«لوامع الاشراق فی مکارم الاخلاق»معروف به:اخلاق جلالی، تألیف جلال الدین دوانی(م 908 ه)، و دیگری کتاب «اخلاق محسنی»از ملا حسین واعظ کاشفی سبزواری(م 910 ه)که به نام ابو الحسن فرزند سلطان حسین بایقرا، تألیف کرده است.
 با ذکر این مقدمات می‏خواهم بگویم:درست است که در ضمن تألیفات فلسفی فارابی، محمد بن زکریای رازی و ابو علی سینا و غزالی، عقاید اخلاقی هم مطرح گشته و دهها کتاب، در زمینه اخلاق نوشته شده ولی از آنجا که یک سخن اخلاقی در ضمن شعر بهتر در دل اثر می‏کند، فردوسی نیز در شاهنامه خود ضمن توصیف رزمها و بازگو کردن داستانها و کشته شدن پهلوانها و یا از میان رفتن شخص بزرگی، به دنیا پرستان و ستمگران و بیدادگران درس عبرت می‏دهد و به آنان می‏گوید:ستم نکنید و آنچه را که از نمی‏پسندید درباره شما عمل کنند درباره دیگران انجام ندهند، از کارهای ناشایست و ناپسند دوری گزیند.

يکشنبه 24/6/1392 - 20:39 - 0 تشکر 645492

 شاهنامه فردوسی علاوه بر این که یک اثر ادبی کم‏نظیر است و تأثیر آن در خواننده بسیار، باید گفت که گرانبار است از حکمت و اخلاق، زیرا در این کتاب یک سلسله مسائل اخلاقی و انسانی طرح شده که می‏تواند برای خواننده سرمشقی باشد و راه و رسم زندگی کردن را به انسانها بیاموزد و آنان را به رستگاری رهنمون کند.
 فردوسی اندرزهای بزرگمهر و دیگر سخنان اخلاقی را در غایت فصاحت و بلاغت به شعر باز گفته و در قالب زیباترین و شیواترین شکلی بیان (*)این گروه که بر پایه پاکی و طهارت، اجتماع کرده بودند، عوامل طبیعی و اجتماعی را در دگرگونی اخلاق مؤثر می‏دانستند معتقد بودند که عمل وقتی نیک و فاضل است که از تفکر عقلی صادر شود اینان در علوم مختلف پنجاه رساله نوشتند و یک رساله هم در خلاصه آنها. کرده و علاوه بر این که زبان فارسی ما را دوباره زنده نموده و بهترین کلمات و لطیف‏ترین ترکیبات را در شعر خود به کار برده، در عین حال شاهنامه‏اش، گنجینه‏ای است که اشعار رزمی و بزمی و عشقی و احساسات لطیف و نکات سودمند اجتماعی و مطالب اخلاقی نیز فراوان در آن، هست و خواننده به گوهرهای حکمت آمیزی بر می‏خورد که هر یک بسیار با ارزش و مفید و دستور کامل زندگی است.
 فردوسی آنجا که می‏گوید:
 چو داری به دست اندرون خواسته
 زر و سیم و اسبان آراسته
 هزینه چنان کن که بایدت کرد
 نباید فشاند و نباید فشرد
 (8/2375 شاهنامه * )
 گوئیا به آیه:«و لا تجعل یدک مغلولة الی عنقک و لا تبسطها کل البسط فتعقد ملوما محسورا» ** (29/الاسراء)نظر داشته که بخش نخست آیه، کنایه است از اینکه دست دهنده داشته باش و همچون بخیلان که گویی دستهای شان با غل و زنجیر به گردن شان بسته شده، مباش.در بخش دوم نیز قرآن گفته است:بذل و بخشش بی حساب مکن.
 بنا به گفته زمخشری 3 (م 538 ه)و ابی السعود 4 محمد بن محمد عمادی(م 951 ه) این دو بخش از آیه، تمثیلی است برای بخل و خست و بذل و بخشش بیش از اندازه که هر دو جنبه آن مذموم است و نکوهیده و میانه روی ممدوح است و پسندیده.

يکشنبه 24/6/1392 - 20:39 - 0 تشکر 645493

فردوسی از طرح داستانهای خود در شاهنامه، نتایج اخلاقی به خواننده می‏دهد، در حقیقت داستانها و افسانه‏های شاهنامه نیز برای عبرت است و بیداری خواننده و به اصطلاح جنبه رمزی و کنایه‏ای دارد و به قول خود او:
 از او هر چه اندر خورد با خرد
 دگر بر ره رمز، معنی برد
 (شاهنامه 1/8)
 شاهنامه، تنها از آن جهت مهم نیست که سرگذشت ایران قدیم است و داستانها و افسانه‏های ملی ما را که نماینده فرهنگ و رسوم و عادات گذشته ملت ماست، زنده کرده و درس میهن دوستی به خواننده آموخته، بلکه از آن جهت نیز اهمیت دارد که گر انبار از حکمت و اخلاق است و راه و رسم زندگی کردن در این جهان را به ما می‏آموزد و ما را به رستگاری رهنمایی می‏کند.
 همه بزم و رزم است و رأی و سخن
 گذشته بسی کارهای کهن
 همان دانش و دین و پرهیز ورای
 همان ره نمودن به دیگر سرای
 و راست گفته است نظامی عروضی که فردوسی «سخن را به آسمان علیین برد...» 5
 پند و اندرزهایی که فردوسی، در باب مسائل مختلف و موضوعات گوناگون، چه از زبان خود چه از قول دیگران درباره«داد»و داد جویی، به زورمندان می‏دهد، کم نیست، معارف بشری و حقایق اجتماعی و احساسات لطیف انسانی در شاهنامه فراوان هست.
 (*)شماره‏ای که پس از اشعار می‏آید، مربوط به جلد و شاهنامه چاپ بروخیم می‏باشد.
 (**)یعنی:دست خویش را به گردن خود بسته مکن‏[و ترک انفاق و بخشش مکن‏]و آن را مگشای که مورد سرزنش قرار گیری و حسرت خورده می‏نشینی.

يکشنبه 24/6/1392 - 20:39 - 0 تشکر 645494

شاهنامه از دیدگاههای مختلف بررسی شده، ولی به گمان من، جنبه اخلاقی شاهنامه کمتر مورد توجه قرار گرفته است و من بنده در این مقال برآنم که به گفته‏ها و اندیشه‏های بلند اخلاقی فردوسی که دل و جان صاحبدلان را شیفته و مجذوب می‏کند، خواننده را توجه دهم، زیرا به قول نظامی عروضی:«من در عجم سخنی بدین فصاحت نمی‏بینم و در بسیاری از سخن عرب هم...» 6
 داستان قیام کاوه آهنگر، در شاهنامه، بهترین نمونه‏ای است علیه ظلم و ستم، قیام کاوه نمونه قیام مردم مظلوم و ستمدیده است، قیام مردم ستم کشیده و دل سوخته است علیه مظالم ضحاک، ضحاکی که نمونه انسانهای نابکار و ستمگر است، ضحاکی که برای تسکین مارها که در واقع نفس اژدها خوی او هستند، باید پیوسته دست خود را به گناه بیالاید، ضحاکی که حکومت وحشت و هراس به وجود آورده، ضحاکی که استشهاد و محضر درست کرده تا بگویند که دارای حسن سابقه است:
 یکی محضر اکنون بباید نبشت
 که جز تخم نیکی سپهبد نکشت
 نگوید سخن جز همه راستی
 نخواهد به داد اندرون کاستی
 (شاهنامه 1/45)
 محضر و استشهاد او را نیز همه مردم تصدیق کردند:
 ز بیم سپهبد همه راستان
 بدان کار گشتند همه همداستان
 در آن محضر اژدها ناگزیر
 گواهی نبشتند برنا و پیر
 (شاهنامه 19/45)
 ولی کاوه داد خواه به ضحاک می‏گوید:
 اگر داد و دادن بود کار تو
 بیفزاید ای شاه مقدار تو
 گوئیا فردوسی در زمینه دادگری، تحت تأثیر آیاتی از قرآن همچون آیه:«یا ایها الذین آمنوا کونوا قوامین للّه شهداء بالقسط و لا یجرمنکم شنئان قوم علی ان لا تعدلوا اعدلوها هو اقرب للتقوی...»(مائده/12)که عدالت را به تقوا نزدیک‏تر می‏داند، بوده است.

يکشنبه 24/6/1392 - 20:40 - 0 تشکر 645495

فردوسی از زبان سام به زال که می‏خواهد از زابلستان به سوی مازندران برود، چنین اندرز می‏دهد و او را به عدل و داد کردن سفارش می‏کند:
 سوی زال کرد آن گهی سام روی
 که داد و دهش گیر و آرام جوی
 (شاهنامه 1/146) و شاید هم آبشخور اندیشه فردوسی در باب عدالت خواهی بخشی از آیه:«...و اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل...»(نساء/5)بوده است که قرآن دستور داده به عدالت در میان مردم دواری کنید.
 و نیز آن گاه که کیخسرو تاج را به لهر اسب می‏سپارد و خود از تخت، عاج فرو می‏آید، بدو اندرز می‏دهد که:
 مگردان زبان زین سپس جز به داد
 که از داد باشی تو پیروز و شاد
 همه داد جوی و همه داد کن
 ز گیتی تن مهتر آزاد کن
 (شاهنامه 5/1432)
 و سپس می‏افزاید:
 که هر کس که بیداد گوید همی
 بجز دود آتش نجوید همی
 (شاهنامه 5/1433)
 لهراسب هم که بر تخت می‏نشیند و برنامه کار خود را اعلام می‏کند، فردوسی از زبان لهراسب، برنامه کار وی را چنین تشریح می‏کند:
 از این تاج شاهی و تخت بلند
 نجویم جز از داد و آرام و پند
 با اندک تأملی می‏توان گفت گوئیا آیات: «...و اذا قلتم فاعدلوا و لو کان ذا قربی...» (انعام/152)«...و امرت لا عدل بینکم...»(شوری/15)«قل امر ربی بالقسط...»(اعراف/29)در نظر فردوسی بوده و اشعار شاهنامه یادآور خطابات قرآنی است و به یاد آدمی می‏آورد که خدای بزرگ به پیامبرش گفته است:ای محمد!بگو که پروردگارم مرا به عدالت فرمان داده و من مأمورم که به عدالت میان شما داوری کنم.
 فردوسی از زبان گشتاسب هنگامی که شاهی را به بهمن-پسر اسفندیار-می‏سپارد، به او چنین اندرز می‏دهد:
 تو اکنون همی کوش و با داد باش
 چو داد آوری از غم آزاد باش
 (شاهنامه 6/1746)
 زیرا خدای بزرگ، در قرآن مجید دادگران را دوست می‏دارد و گفته است:«...و تقسطوا الیهم، ان الله یحب المقسطین»(ممتحنه/9)
 نظیر این سخن را بهرام اورمزد که تخت شاهی به پسرش-بهرام بهرام-می‏سپارد سفارش می‏کند و فردوسی از زبان او می‏سراید:
 به داد و دهش گیتی آباد دار
 دل زیر دستان خود شاددار
 (شاهنامه 7/2017)
 فردوسی از زبان انوشیروان به فرزندش چنین می‏سراید و او را این گونه اندرز می‏دهد:
 به هر کار فرمان مکن جز به داد
 که از داد باشد روان تو شاد
 (شاهنامه 8/2527)
 و در جای دیگر، از زبان انوشیروان، در عهدنامه‏ای، چنین می‏گوید:
 گرایمن کنی دودمان را به داد
 خود ایمن بخسبی و از داد، شاد
 جهان را چو آباد داری به داد
 بود گنجت آباد و تخت تو شاد
 (شاهنامه 8/2561)
 فردوسی بر آن است که اگر دادگری در جامعه‏ای باشد، آن جامعه در آسایش خواهد بود:
 بدان گه که اندر جهان داد بود
 از ایشان، جهان یکسر آباد بود
 (شاهنامه 3/681)
 شاپور پسر اردشیر، پس از سی و دو ماه سلطنت، آن گاه که می‏خواهد از این جهان برود و پادشاهی را به اورمزد بسپارد، فردوسی از زبان وی به انسانها اندرزهایی می‏دهد:
 بجز داد و نیکی مکن در جهان
 پناه کهان باش و فر مهان
 (شاهنامه 7/2008)
 بهرام نیز در هشتمین روزی که بر تخت شاهی می‏نشیند، به دبیر دستور می‏دهد:
 یکی نامه بنویس با مهر و داد
 که بهرام بر تخت بنشست شاد
 خداوند بخشایش و راستی
 گریزنده از کژی و کاستی
 ....
 به داد از نیاکان فزونی کنم
 شما را بدین رهنمونی کنم
 (شاهنامه 7/2118)
 می‏دانیم که عدالت یکی از ارکان عملی دین اسلام است، خدای بزرگ پیامبران را فرستاده تا که مردم را به عدالت وادارند.

يکشنبه 24/6/1392 - 20:40 - 0 تشکر 645496

در قرآن مجید آیات فراوانی درباره قسط و عدالت و امر بدانها وجود دارد، مثلا در آیه:«یا ایها الذین آمنوا کونوا قوامین لله شهداء بالقسط و لا یجرمنکم شنان قوم علی الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی...»(مائده/8)
 در اسلام، عدل و داد مطلق یعنی بدون رعایت مصالح قومی و هواهای نفسانی، توصیه شده، یعنی آن نوع دادگری که خویشاوندی و عصبیت و احساسات خصوصی در آن مؤثر نباشد.دادگری که قرآن از مؤمنان می‏خواهد و می‏گوید:مبادا!که دشمنی، سبب تعدی و تجاوز شود و مباد که شما را کین و دشمنی، از راه دادگری دورتان کند، زیرا انحراف از دادگری، خود تجاوز است و تعدی، آن نوع عدلی است که‏«...لا یمیل میزانه مع المودة و الشنآن، و لا یتأثر بالقرابة او المصلحة او الهوی فی حال من الاحوال». 7
 «قوام»به کسی گویند که کاری را به تمام و کمال و بدون نقص و انحراف انجام دهد و در واقع آنچه را که خدا دستور داده بخوبی انجام دهد و در قیام بدان مبالغه شود. 8
 «شهداء بالقسط»یعنی شهادت دادن و برای حاکم حق را اظهار نمودن، بدون رعایت دوستیها و بدون در نظر گرفتن قرابتها و جاه و مقامها و فقر و مکنتها». 9
 قرآن مجید، بافعل امر«اعدلوا»انسانها را به اجرای عدالت وا داشته و ضمیر«هو»هم یعنی: «العدل المفهوم من اعدلوا».
 قرآن مجید در آیه دیگری نیز گفته است:«یا ایها الذین آمنوا کونوا قوامین بالقسط شهداء لله و لو علی انفسکم او الوالدین و الاقربین ان یکن غنیا او فقیرا...»(نساء/135)
 در این آیه نیز به تمام افراد با ایمان دستور داده شده که قیام به عدالت کنید در هر حال و در هر کار و در هر زمان.از آیه، چنین استنباط می‏شود که مؤمن و مسلمان راستین باید در برابر حق و عدالت، هیچ گونه ملاحظه‏ای نداشته باشد و منافع خویشان و بستگان را به خاطر اجرای عدالت، نادیده بگیرد.
 جالب توجه آن که دنباله آیه‏«فلا تتبعوا الهوی ان تعدلوا...»می‏باشد در واقع قرآن خواسته است بگوید در اجرای عدالت از هواهای نفسانی پیروی مکنید و عدالت و دادگری را برگزینید و نه خواهشهای نفسانی را، زیرا جامعه بدین وسیله پا بر جا خواهد ماند و قوام و دوام خواهد یافت.
 سخن شیخ محمد عبده ذیل«...فلا تتبعوا الهوی ان تعدلوا...»چنین است:«فلا تتبعوا الهوی و میل النفس الی احد...بل آثروا العدل علی الهوی فبذلک یستقیم الامر فی الوری، او لا تتبعوا الهوی لئلا تعدلوا عن الحق الی الباطل فالهوی مزلة الاقدام». 10

يکشنبه 24/6/1392 - 20:40 - 0 تشکر 645497

 قرآن مجید، برای سخن گفتن هم، داد را ضروری دانسته و دستور داده که به عدل سخن گویید، یعنی همان طور که«عدل در افعال واجب است، در اقوال هم ضروری است، زیرا این خود رکن اساسی و محور اصلی نظام اجتماعی بشری است و روا نیست که یک مسلمان به خاطر مسائل خویشاوندی، از عدل منحرف شود و سخن به بیداد گوید و به سود خویشاوندان داوری کند.دستور قرآن مجید در این باره چنین است:«و اذا قلتم فاعدلوا و لو کان ذا قربی»(انعام/152)
 منظور این است که قسط و عدل اسلامی، عمومیت و شمول دارد، به چیز خاصی بستگی ندارد، و به همه چیز و همه جا تعلق می‏گیرد، زیرا گواهی دادن و سخن به حق گفتن آن گاه که برای خدا باشد و به خاطر خدا صورت گیرد، از هر گونه تأثیر و تأثری، خالص می‏شود، آدمی وقتی که در گواهی دادن از همه چیز جز خدا چشم بپوشد و ملاحظات بستگان و نزدیکان را نداشته باشد عملش ارزش دارد و خدا پسندانه خواهد بود.
 عدل اسلامی، آن قدر حائز اهمیت است که در دست از جنگ کشیدن هم توصیه شده که اصلاح باید توأم با عدل باشد:«و ان طائفان من المؤمنین اقتتلوا فاصلحوا بینهما فان بغت احدیهما علی الاخری فقاتلوا التی تبغی حتی تفی الی امر الله فان فأت فاصلحوا بینهما بالعدل و اقسطوا ان الله یحب المقسطین»(حجرات/9)
 در واقع این آیه دستور داده که اگر طائفه ستمگر و یاغی به سوی خدا برگشت، با او به عدالت اصلاح کنید و به عدل با او رفتار نمایید و عدالت و قسط را گسترش دهید که خدا عدالت گستران را دوست نمی‏دارد.

يکشنبه 24/6/1392 - 20:41 - 0 تشکر 645498

فردوسی در موارد فراوانی، راستی را می‏ستاید و کژی و ناراستی را نکوهش می‏کند و معتقد است که راستگویان درون ناآرامی ندارند و از آرامش روحی سود می‏برند:
 به گیتی به از راستی پیشه نیست
 ز کژی بهتر هیچ اندیشه نیست
 (شاهنامه 2/478)
 کسی کو بتابد سراز راستی
 کژی گیردش کار و هم کاستی
 (شاهنامه 5/1336)
 سرمایه مردمی راستی است
 ز تاری و کژی بباید گریست
 (شاهنامه 7/1982)
 همه راستی جوی و فرزانگی
 ز تو دور باد آز و دیوانگی
 (شاهنامه 7/1982)
 اگر پیشه دارد دلت راستی
 چنان دان که گیتی تو آراستی
 (شاهنامه 8/2409)
 فردوسی از زبان انوشیروان در اندرزنامه هرمزد، دروغ را نکوهش می‏کند:
 زبان را مگردان به گرد دروغ
 چو خواهی که تخت از تو گیرد فروغ
 (شاهنامه 8/2527)
 به گرد دروغ ایچ گونه مگرد
 چو گردی بود بخت را روی زرد
 (شاهنامه 8/2561)
 و آن گاه که موبد از هرمزد می‏پرسد، ستمگر کیست؟دروغگو را ستمکاره می‏خواند:
 دگر آن که گفتار ستمکاره کیست؟
 بریده دل از شرم و بیچاره کیست؟
 هر آن کس که او پیشه گیرد دروغ
 ستمکاره‏ای خوانمش بی‏فروغ
 (شاهنامه 8/2558)
 شاپور هم که بر تخت می‏نشیند، فردوسی از زبان او، اندرزهایی برای سردارانش باز می‏گوید:
 بدانید کان کس که گوید دروغ
 از آن پس نگیرد بر ما فروغ
 مکن دوستی با دروغ آزمای
 همان نیز با مرد ناپاک رای
 (شاهنامه 7/2070)
 فردوسی به راستی و راستگویی، بسیار اهمیت می‏دهد و در پایان هر مقال به مناسبت از راستگویی سخن می‏گوید، مثلا در پرسش زال از کنیزکان، فردوسی از زبان زال، چنین می‏گوید:
 اگر راستی تان بود گفت و گوی
 به نزدیک من تان بود آبروی
 و گر هیچ گژی گمانی برم
 به زیرپی پیلتان بسپرم
 (شاهنامه 1/160)
 قباد هم که بر تخت می‏نشیند به مهمان و بزرگان می‏گوید:آن کس بزرگ است که سخن راست بگوید:
 بزرگ آن کس کو به گفتار راست
 زبان را بیاراست و کژی نخواست
 (شاهنامه 8/2288)
 فردوسی از زبان انوشیروان هم می‏گوید که کژی و کاستی و ناراستی، از صفات اهریمنی است و یزدان ما را به راستی فرمان داده است:
 نفرمود ما را بجز راستی
 که دیو آورد کژی و کاستی
 (شاهنامه 8/2317)
 بوزرجمهر هم در مجلس سوم چنین می‏گوید و راستی را از هر چیز برتر می‏داند:
 به از راستی در جهان کار نیست
 از این به گهر با جهاندار نیست
 (شاهنامه 8/2388)
 همه راستی باید آراستن
 ز کژی دل خویش پیراستن
 ز شاه جهاندار جز راستی
 نزیبد که دیو آورد کاستی
 (شاهنامه 8/2390)
 اگر پیشه‏دار دلت راستی
 چنان دان که گیتی تو آراستی
 (شاهنامه 8/2409)
 خسرو پرویز هم که بر تخت شاهی می‏نشیند، فردوسی از زبان وی برنامه کارش را چنین توصیف می‏کند:
 مبادا مرا پیشه جز راستی
 که بیداد آرد همی کاستی
 و با هر کسی رای ما بربهی است
 ز بیداد کردن سر ما تهی است
 (شاهنامه 9/2678)
 و در جای دیگر خسرو پرویز در مقام عتاب، به‏ بهرام چوبینه می‏گوید:
 ز خشنودی ایزد اندیشه کن
 خردمندی و راستی پیشه کن
 که گوید که کژی به از راستی؟
 چرا دل به کژی بیاراستی؟
 (شاهنامه 9/2699)
 بهرام نیز در هشتمین روزی که بر تخت شاهی می‏نشیند به دبیر دستور می‏دهد:
 یکی نامه بنویس با مهر و داد
 که بهرام بر تخت بنشست شاد
 خداوند بخشایش و راستی
 گریزنده از کژی و کاستی
 جز از راستی نیست با هر کسی
 اگر چند از او کژی آید بسی
 (شاهنامه 8/2118)
 گشتاسب هم که شاهی را به بهمن پسر اسفندیار می‏سپارد، فردوسی از زبان گشتاسب چنین می‏سراید:
 همه راستی‏کن از راستی
 نیاید به کار اندرون کاستی
 (شاهنامه 6/1746)

يکشنبه 24/6/1392 - 20:41 - 0 تشکر 645499

در قرآن مجید نیز آیات فراوانی در باب راستی و صداقت هست همچون آیات: «قال الله هذا یوم ینفع الصادقین صدقهم...» (مائده/120)«لیجزی الله الصادقین بصدقهم و یعذب المنافقین...»(احزاب/25)«...و ینصرون الله و رسوله اولئک هم الصادقون»(حشر/9)«یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین» (توبه/119)«...فاذا عزم الامر فلو صدقوا الله لکان خیرا لهم»(محمد/24)
 پیامبر بزرگوار هم گفته است:«آیة المنافق ثلاث:اذا حدث کذب و اذا وعد اخلف و اذا اوتمن خان». 11
 فردوسی، آموختن دانش را به تمام انسانها توصیه می‏کند:
 همه گوش دارید پند مرا
 سخن گفتنی سودمند مرا
 زمانی میاسای ز آموختن
 اگر جان همی خواهی افروختن
 (شاهنامه 7/1991)
 نظیر همین مضمون را فردوسی در جای دیگر نیز بازگو می‏کند:
 میاسای ز آموختن یک زمان
 ز دانش میکفن دل اندر گمان
 چو گویی که وام خرد توختم
 همه هر چه بایست آموختم
 یکی نغز باز می‏کند روزگار
 که بنشاندت پیش آموزگار
 (شاهنامه 8/2402)
 و جاب توجه آن که فردوسی، مغرور شدن به دانش را، نشانه نادانی می‏داند و می‏گوید:
 هر آن گه که گویی رسیدم به جای
 نباید ز گیتی مرا رهنمای
 چنان دان که نادان‏ترین کس تویی
 اگر پند دانندگان نشنوی
 (شاهنامه 6/1785)
 و عجیب آن که فردوسی، در دانش آموزی روشن بین است و فراگیری هر دانشی را سودمند می‏داند:
 ز هر دانشی چون سخن بشنوی
 از آموختن یک زمان نغنوی
 (شاهنامه 1/3)
 و در جای دیگر گفته است:
 بیاموز و بشنو زهر دانشی
 بیا بی زهر دانشی، رامشی
 فردوسی رنج بردن در راه دانش را ستوده و در همان آغاز شاهنامه، انسانها را به فراگیری دانش تشویق کرده و بر آن است که دل پیر، با دانش برنا می‏شود و رنج بردن در راه دانش فراگیری، رواست:
 به رنج اندر آری تن را رواست
 که خود رنج بردن به دانش سزاست
 فردوسی، فرهنگ آموختن و دنبال هنر رفتن را ستوده و از انسانها خواسته که خود را پای بند زر و زیور نکنند و به زندگی تجملاتی خیلی علاقه‏مند نباشند، زیرا هنر و فرهنگ و دانش، برترین مایه‏هاست، انسانها باید خود ساخته بار بیایند و روی پای خود بایستند و به گهر والای خود تکیه نکنند و بدانند که دانش و هنر شخصی از گهر و نژاد والاترست.
 چنین گفت آن بخرد رهنمون
 که فرهنگ باشد ز گوهر فزون

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.