• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن ادبيـــات > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
ادبيـــات (بازدید: 3480)
شنبه 23/6/1392 - 20:37 -0 تشکر 644305
گلچین غزلیات شیخ فریدالدین عطار نیشابوری



شرح احوال شیخ ابی حامد محمد بن ابی بکر ابراهیم مشهور  شیخ فرید الدین عطار نیشابوری هم با وجود افسانه ها و کرامت های بسیاری که از او بر سر زبان هاست، در غباری از تیرگی و ناشناختگی فرو رفته است. همین قدر می دانیم که در حدود سال 540 هجری در کدکن، یکی از قرای نیشابور، چشم به جهان گشوده است و پدر و مادر او تا پایان روزگار جوانی وی زنده بوده اند. خود او در آغاز، پیشه ی پدری خویش را، که عطاری (داروفروشی ) بوده ، اختیار کرده بوده و در داروخانه به شغل طبابت اشتغال داشته است. چنان که خود در مصیبت نامه می گوید : " به داروخانه پانصد شخص بودند که در هر روز نبضم می نموند " عطار با مجدالدین بغدادی صوفی معروف، از شاگردان نجم الدین کبری رابطه داشت و به قولی مرید او بوده است. معروف است که بها» الدین محمد پدر مولوی، در راه مهاجرت خود، در نیشابور به حضور عطار رسید و عطار نسخه یی از "اسرارنامه ی" خود را به مولوی که کودکی بیش نبود داد. مولانا علاوه بر سنایی برای عطار احترام زیادی قائل است و به آثار او توجه فراوان داشته است. گویا در اندیشه ی عطار هم - به مانند سنایی- آمادگی لازم برای یک تحول روحی و انتقال به تلقی تازه ای از زندگی  وجود داشته و همین آمادگی، در سال های میانی عمر، وی را به عارفی آزاده و حقیقت بین و بی نیاز تبدیل کرده است، به گونه ای که نیمه ی دوم حیات او بیش تر به تالیف کتب و سرودن اشعار ژرف و پرمعنا گذشته است.سال فوت عطار به درستی معلوم نیست که البته نباید از سال 617 هجری دیرتر باشد . برخی نوشته اند که او در حمله ی خانمان سوز مغول به نیشابور شهید شد که برای آن هم دلیل تاریخی محکمی وجود ندارد. مدفن او در شهر نیشابور است و در قرن نهم امیر علیشیر نوایی بر تربت او عمارتی ساخت که هنوز پابرجاست و زیارتگاه خاص و عام است .

شنبه 23/6/1392 - 20:42 - 0 تشکر 644310

آثار عطار :
1- دیوان عطار : مجموعه ی قصاید و غزلیات عطار را شامل می شود که بیش تر آن ها عرفانی و دارای مضمون های بلند صوفیانه است . 
2- منطق الطیر : خود عطار منطق طیر را ، مقامات طیور هم گفته است : 
مقامات طیور ما چنان است
که مرغ عشق را معراج جان است 
و بعید نیست که نام کامل آن منطق الطیر و مقامات طیور باشد که در اواخر منطق الطیر گوید : 
ختم شد بر تو چو بر خورشید
نور منطق الطیر و مقامات طیور 
و حداقل این که دو نام داشته است . 
اما این که به جای منطق الطیور (زبان پرندگان) ، منطق الطیر (زبان پرنده) گفته است به این دلیل است که اولا این اصطلاح به همین صورت در قرآن مجید ( سوره ی نمل) آمده است و ثانیا منطق الطیر نیز به معنی زبان پرندگان است. 
این مثنوی که حدود 4600 بیت دارد، مهم ترین و برجسته ترین مثنوی عطار و یکی از مشهورترین مثنوی های تمثیلی فارسی است . این کتاب که در واقع می توان آن را حماسه ی عرفانی نامید، عبارت است از داستان گروهی از مرغان که برای جستن و یافتن سیمرغ که پادشاه آنهاست به راهنمایی هدهد به راه می افتند و در راه از هفت مرحله ی سهمگین می گذرند و در هر مرحله ، گروهی از مرغان از راه باز می مانند و به بهانه هایی پا پس می کشند تا این که، پس از عبور از این مرحله هفت گانه ، سرانجام از گروه انبوه مرغان که در جست و جوی سیمرغ هستند ، تنها سی مرغ باقی می مانند و چون به خود می نگرند در می یابند که آن چه بیرون از خود می جسته اند - سیمرغ - اینک در وجود خود آنهاست . 
منظور عطار از مرغان ، سالکان راه و از " سی مرغ " مردان خداجویی است که پس از عبور از مراحل  هفت گانه ی سلوک یعنی ( طلب، عشق ، معرفت ، استغنا، توحید ، حیرت ، فقر و فنا) سرانجام حقیقت را در وجود خویش کشف می کنند. 
عطار با بیان این داستان تمثیلی ، مراحل سیر و سلوک را در سفر تمثیلی سی مرغ به سوی سیمرغ به تصویر می کشد . 
قبل از عطار کسانی به این طرح منطق الطیر توجه داشته اند، کسانی چون ابوعلی سینا و امام محمد غزالی " رساله الطیر " نگاشته اند . اما باید انصاف داد که هیچکدام اولا آن جذابیت و ثانیا آن سادگی منطق الطیر عطار را ندارد و از این رو منطق الطیر عطار همه  آن ها را در طی زمان تحت الشعاع خود قرار داد.

شنبه 23/6/1392 - 20:43 - 0 تشکر 644313

نمونه ای از اشعار داستانی سی مرغ و سیمرغ : 
مجمعی کردند مرغان جهان
آن چه بودند آشکارا و نهان 
جمله گفتند این زمان در روزگار
نیست خالی هیچ شهر از شهریار 
چون بود کاقلیم ما را شاه نیست
بیش ازین بی شاه بودن راه نیست 
یک دگر را شاید ار یاری کنیم
پادشاهی را طلبکاری کنیم 
پس همه در جایگاهی آمدند
سر به سر جویای شاهی آمدند . 
3- الهی نامه: این منظومه مجموعه ای است از قصه های گوناگون کوتاه و مبتنی بر گفت و شنود پدری با پسران جوان خود که بیهوده در جست و جوی چیزهایی بر آمده اند که حقیقت آن ها با آن چه عامه ی مردم از آن ها می فهمند، تفاوت دارد. 
4- مصیبت نامه : از دیگر منظومه های عطار، مصیبت نامه است که در بیان مصیبت ها و گرفتاریهای روحانی سالک و مشتمل است بر حکایت های فرعی بسیار که هر کدام از آن ها جداگانه نیز خالی از فایده و نتیجه ای نیست. در این منظومه شیخ نیشابور خواننده را توجه می دهد که فریفته ی ظاهر نشود و از ورای لفظ و ظواهر امر، به حقیقت و معنی اشیا پی ببرد . 
-5 مختارنامه : عطار یکی از شاعرانی است که به سرودن رباعیات استوار و عمیق عارفانه و متفکرانه مشهور بوده است . رباعیات وی گاهی به رباعیات خیام، ترانه ساز همشهری او ، بسیار نزدیک شده است و به همین سبب بسیاری از این رباعیات را بعدها به خیام نسبت داده و در مجموعه ی ترانه های وی به ثبت رسانده اند  . همین آمیزش و نزدیکی فکر و اندیشه ، کار تمیز و تفکیک ترانه های این دو شاعر بزرگ را دشواری می سازد . 
-6 تذکره الاولیا : عطار از جوانی به زندگانی و سرگذشت عارفان و مقامات اولیای تصوف علاقه و دل بستگی تام داشته است . همین تعلق خاطر سبب شده است که او سرگذشت و حکایات مربوط به نود و هفت تن از اولیا و مشایخ تصوف را در کتاب تذکره الاولیا گردآوری کند . این کتاب در سال های آخر سده ی ششم یا سال های آغاز سده ی هفتم هجری تالیف شده است. 
بدون شک، عطار از شاعران بزرگ و معتدل زبان فارسی است که خود به درجه ی والایی از کمال معرفت دست یافته است. 
او چون سلف خود ناصر خسرو از روزی که شروع به شعر و شاعری کرد از مدح و ثنای خلق تن زد و زبان به تحمید و تمجید نگشود . 
من ز کس بر دل کجا بندی نهم 
تا هر دون را خداوند می نهم 
نه طعام هیچ ظالم خورده ام
نه کتابی را تخلص کرده ام 
همت عالیم ممدوحم بس است
قوت جسم و قوت روحم بس است 
پیش خود بردند پیشینان مرا
تا به کی زین خویشتن بینان مرا
عطار در طول زندگانی خود به صفای باطن و صیقل درون و تزکیه ی نفس پرداخت و به پاسداری دل خود مشغول شد تا آنجا که هفت شهر عشق را زیر پا گذاشت و هفت وادی پر خوف و خطر را با قدم اخلاص در نوردید. او آن چه را که سنایی در آغاز کار از سرمایه های عرفانی به عرصه ی شعر فارسی وارد کرد، با والایی و برجستگی خاصی به کمال نسبی خود نزدیک کرده است و اگر بگوییم که عطار حتی برای مولانا جلال الدین که خود را وامدار و دنباله رو سنایی و عطار می دانست - راه رسیدن به اوج عارفانه ای را که در مثنوی و غزلیات شورانگیز شمس می بینیم ، هموار کرده است ، سخنی به گزاف نگفته ایم . 
نمونه از شعر او 
ندارد درد ما درمان دریغا
بماندم بی سرو سامان ، دریغا 
در این حیرت فلک ها نیز دیری است 
که می گردند سرگردان، دریغا
رهی بس دور می بینم ، در این ره
نه سر پیدا و نه پایان، دریغا 
چو نه جانان بخواهد ماند و نه جان 
ز جان دردا واز جانان، دریغا 
پس از وصلی که همچون باد بگذشت
درآمد این غم هجران، دریغا 


شنبه 23/6/1392 - 20:43 - 0 تشکر 644315

قبله ی ذرات عالم
قبله‌ی ذرات عالم روی توست 
کعبه‌ی اولاد آدم کوی توست


میل خلق هر دو عالم تا ابد 
گر شناسند و اگر نی سوی توست


چون به جز تو دوست نتوان داشتن 
دوستی دیگران بر بوی توست


هر پریشانی که در هر دو جهان 
هست و خواهد بود از یک موی توست


هر کجا در هر دو عالم فتنه‌ای است 
ترکتاز طره‌ی هندوی توست


پهلوانان درت بس بی‌دلند 
دل ندارد هر که در پهلوی توست 


نیست پنهان آنکه از من دل ربود 
هست همچون آفتاب آن روی توست


عقل چون طفل ره عشق تو بود 
شیرخوار از لعل پر للی توست


تیربارانی که چشمت می‌کند 
بر دلم پیوسته از ابروی توست


گفتم ابرویت اگر طاقم فکند 
این گناه نرگس جادوی توست


گفتم ای عاقل برو چون تیر راست 
کین کمان هرگز نه بر بازوی توست


این همه عطار دور از روی تو 
درد از آن دارد که بی داروی توست

شنبه 23/6/1392 - 20:44 - 0 تشکر 644318

بیا که قبله‌ی ما
بیا که قبله‌ی ما گوشه‌ی خرابات است
بیار باده که عاشق نه مرد طامات است
پیاله‌ای‌دو به من ده که صبح پرده درید
پیاده‌ای‌دو فرو کن که وقت شهمات است
در آن مقام که دلهای عاشقان خون شد
چه جای دردفروشان دیر آفات است
کسی که دیرنشین مغانست پیوسته
چه مرد دین و چه شایسته‌ی عبادات است
مگو ز خرقه و تسبیح ازانکه این دل مست
میان ببسته به زنار در مناجات است
ز کفر و دین و ز نیک و بد و ز علم و عمل
برون گذر که برون زین بسی مقامات است
اگر دمی به مقامات عاشقی برسی
شود یقینت که جز عاشقی خرافات است
چه داند آنکه نداند که چیست لذت عشق
از آنکه لذت عاشق ورای لذات است
مقام عاشق و معشوق از دو کون برون است
که حلقه‌ی در معشوق ما سماوات است
بنوش درد و فنا شو اگر بقا خواهی
که زادراه فنا دردی خرابات است
به کوی نفی فرو شو چنان که برنایی
که گرد دایره‌ی نفی عین اثبات است
نگه مکن به دو عالم از آنکه در ره دوست
هر آنچه هست به جز دوست عزی و لات است
مخند از پی مستی که بر زمین افتد
که آن سجود وی از جمله‌ی مناجات است
اگرچه پاک‌بری مات هر گدایی شو
که شاه نطع یقین آن بود که شهمات است
بباز هر دو جهان و ممان که سود کنی
از آنکه در ره ناماندنت مباهات است
ز هر دو کون فنا شود درین ره ای عطار
که باقی ره عشاق فانی ذات است

شنبه 23/6/1392 - 20:44 - 0 تشکر 644320

لعل گلرنگت شکربار

لعل گلرنگت شکربار آمدست 
قسم من زان گل همه خار آمدست
گو لبت بر من جهان بفروش ازانک 
صد جهان جانش خریدار آمدست
پاره دل زانم که در دل دوختن 
نرگس تو پاره‌یی کار آمدست
دل نمی‌بینم مگر چون هر دلی 
در خم زلفت گرفتار آمدست
پسته‌ی شورت نمک دارد بسی 
زین سبب گویی جگر خوار آمدست
نی خطا گفتم ز شیرینی که هست 
پسته‌ی شورت شکربار آمدست
چشمه‌ی نور است روی او ولیک 
آن دو لب یک دانه نار آمدست
زان شکر لب شور در عالم فتاد 
کان شکر لب تلخ گفتار آمدست
چشمه نوشش که چشم سوز نیست 
درج لعل در شهوار آمدست
عاشقا روی چو ماه او نگر 
کافتابش عاشق زار آمدست
دست بر سر پیش رویش آفتاب 
پای کوبان ذره کردار آمدست
بر همه عالم ستم کردست او 
با چنان رویی به بازار آمدست
آری آری روشن است این همچو روز 
کان سیه گر چون ستمکار آمدست
خون جان ماست آن خون نی شفق 
گر سوی مغرب پدیدار آمدست
آنچه در صد سال قسم خلق نیست 
بی رخ او قسم عطار آمدست

شنبه 23/6/1392 - 20:44 - 0 تشکر 644322

مرا در عشق او
مرا در عشق او کاری فتادست 
که هر مویی به تیماری فتادست
اگر گویم که می‌داند که در عشق 
چگونه مشکلم کاری فتادست
مرا گوید اگر دانی وگرنه 
چنین در عشق بسیاری فتادست
اگر گویم همه غمها به یک بار 
نصیب جان غمخواری فتادست
مرا گوید مرا زین هیچ غم نیست 
همه غمها تو را آری فتادست
چو خونم می‌بریزی زود بشتاب 
که الحق تیز بازاری فتادست
مرا چون خون بریزی زود بفروش 
که بس نیکم خریداری فتادست
مرا جانا ز عشقت بود صد بار 
به سرباری کنون باری فتادست
دل مستم چو مرغ نیم بسمل 
به دام چون تو دلداری فتادست
از آن دل دست باید شست دایم 
که در دست چو تو یاری فتادست
کجا یابد گل وصل تو عطار 
که هر دم در رهش خاری فتادست

شنبه 23/6/1392 - 20:45 - 0 تشکر 644325

عزم آن دارم که
عزم آن دارم که امشب نیم مست 
پای کوبان کوزه‌ی دردی به دست
سر به بازار قلندر در نهم 
پس به یک ساعت ببازم هرچه هست
تا کی از تزویر باشم خودنمای 
تا کی از پندار باشم خودپرست
پرده‌ی پندار می‌باید درید 
توبه‌ی زهاد می‌باید شکست
وقت آن آمد که دستی بر زنم 
چند خواهم بودن آخر پای‌بست
ساقیا در ده شرابی دلگشای 
هین که دل برخاست غم در سر نشست
تو بگردان دور تا ما مردوار 
دور گردون زیر پای آریم پست
مشتری را خرقه از سر برکشیم 
زهره را تا حشر گردانیم مست
پس چو عطار از جهت بیرون شویم 
بی جهت در رقص آییم از الست

شنبه 23/6/1392 - 20:45 - 0 تشکر 644326

مفشان سر زلف
مفشان سر زلف خویش سرمست 
دستی بر نه که رفتم از دست
دریاب مرا که طاقتم نیست 
انصاف بده که جای آن هست
تا نرگس مست تو بدیدم 
از نرگس مست تو شدم مست
ای ساقی ماه‌روی برخیز 
کان آتش تیز توبه بنشست

شنبه 23/6/1392 - 20:46 - 0 تشکر 644328

دلی کز عشق جانان
دلی کز عشق جانان دردمند است 
همو داند که قدر عشق چند است
دلا گر عاشقی از عشق بگذر 
که تا مشغول عشقی عشق بند است
وگر در عشق از عشقت خبر نیست 
تو را این عشق عشقی سودمند است
هر آن مستی که بشناسد سر از پای 
ازو دعوی مستی ناپسند است
ز شاخ عشق برخوردار گردی 
اگر عشق از بن و بیخت بکند است
سرافرازی مجوی و پست شو پست 
که تاج پاک‌بازان تخته بند است
چو تو در غایت پستی فتادی 
ز پستی در گذر کارت بلند است
بخند ای زاهد خشک ارنه ای سنگ 
چه وقت گریه و چه جای پند است
نگارا روز روز ماست امروز 
که در کف باده و در کام قند است
می و معشوق و وصل جاودان هست 
کنون تدبیر ما لختی سپند است
یقین می‌دان که اینجا مذهب عشق 
ورای مذهب هفتاد و اند است
خرابی دیده‌ای در هیچ گلخن 
که خود را از خرابات اوفگند است
مرا نزدیک او بر خاک بنشان 
که میل من به مشتی مستمند است
مرا با عاشقان مست بنشان 
چه جای زاهدان پر گزند است
بیا گو یک نفس در حلقه‌ی ما 
کسی کز عشق در حلقش کمند است
حریفی نیست ای عطار امروز 
وگر هست از وجود خود نژند است

شنبه 23/6/1392 - 20:46 - 0 تشکر 644329

ره عشاق
ره عشاق راهی بی‌کنار است 
ازین ره دور اگر جانت به کار است
وگر سیری ز جان در باز جان را 
که یک جان را عوض آنجا هزار است
تو هر وقتی که جانی برفشانی 
هزاران جان نو بر تو نثار است
وگر در یک قدم صد جان دهندت 
نثارش کن که جان‌ها بی‌شمار است
چه خواهی کرد خود را نیم‌جانی 
چو دایم زندگی تو بیاراست
کسی کز جان بود زنده درین راه 
ز جرم خود همیشه شرمسار است
درآمد دوش در دل عشق جانان 
خطابم کرد کامشب روز بار است
کنون بی‌خود بیا تا بار یابی 
که شاخ وصل بی باران به بار است
چو شد فانی دلت در راه معشوق 
قرار عشق جانان بی‌قرار است
تو را اول قدم در وادی عشق 
به زارش کشتن است آنگاه دار است
وزان پس سوختن تا هم بوینی 
که نور عاشقان در مغز نار است
چو خاکستر شوی و ذره گردی 
به رقص آیی که خورشید آشکار است
تو را از کشتن و وز سوختن هم 
چه غم چون آفتابت غمگسار است
کسی سازد رسن از نور خورشید 
که اندر هستی خود ذره‌وار است
کسی کو در وجود خویش ماندست 
مده پندش که بندش استوار است
درین مجلس کسی باید که چون شمع 
بریده سر نهاده بر کنار است
شبانروزی درین اندیشه عطار 
چو گل پر خون و چون نرگس نزار است

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.