با سپاس از الحدید در http://poem-palestine.blogfa.com/8710.aspx
حمید سبزواری:
ناله كن آه ای دل من ناله كن
در هجوم دردها بر سینهها
بر وداع قلبها با قلبها
در شكست سینهها از كینهها
برخزان عشق، برپایان مهر
بر افول راستی، آزادگی
در كمینگاهی كه نامش زندگی است
برفنای رادمردی، سادگی
در عزای عزت انسان نشین
ای دل زخمی، دل تنهای من
بر مزار مردمی اشكی فشان
چشم من، ای چشم خون پالای من
ای قلم، ای دست، ای شعر، ای زبان
پردهگیر از چهره صهیون و صلیب
داستان غربت انسان سرای
در هجوم تیغ و تزویر فریب
داستانپرداز عصر بیكسی است
آدمی در غزه و قدس و عراق
بر گلوها تیغ خودكامان قرن
در سبوها زهر بیداد و نفاق
غرب! ای فربه شده از خون شرق
چیست جز انسان شكاری كار تو
اینك اینك فتنه صهیونیان
داغ ننگی تا ابدی بر روی تو
نامتان چنگیز را تطهیر كرد
رسم آن خونریز را از یاد برُد
تیرتان، تزویرتان، تقدیرتان
فتنه چنگیز را از یاد برد
آی دژخیمان عالم شرمتان
ای سرمداران بیغم وایتان
خون قارون است در جسم شما
خون آتیلاست در رگهایتان
كیستید ای مردمی گم كردگان
ای شرف سیلی خور دستانتان
از كدامین دین فرمان میبرید
با كدامین دد بود پیمانتان
نالهام از نای خشمآگین بر آی
از درون سینه توفانیام
تا برآشوبد زمان از شورشام
تا زمین خیزد به همپیمانیام
ای سیه روزان و محرومان خاك
آنكآنك مهدی! آنك رستخیز!
ای ستمكاران و خونریزان عصر
پاسخ هر زخم صد شمشیر تیز