هرگاه در پی ِ جُستار و پژوهشی دامنه دار و فراگیر و با رهنمودهایی روشن و پذیرفتنی به اثبات برسد كه فردوسی نوعی پیوند با دربارِ غزنه داشته و ستایش نامه های محمود در دستنوشت های بر جا مانده ی شاهنامه به راستی سروده ی شخص ِ اوست و در وضعیت ِ خاصّی آن ها را بر حماسه ی خود افزوده است ، البته به احتجاج در این زمینه پایان داده خواهدشد و چُنان اثباتی، ناگزیر كارِ شاعر را به گونه ای واقع بینانه و در چهارچوبی تاریخی توجیه خواهد كرد و دیگر هیچ جای چون و چرایی نخواهد ماند.
امّا امروز كه چُنین امری تحقّق نیافته است و برعكس، نشانه ها و دلیل هایِ فراوان ِ خلاف ِ آن، ذهن ِ هر خواننده و پژوهنده ای را به چون و چرا وامی دارد، پرسیدنی است كه هرگاه كردارِ شاعر در برخورد و پیوندِ او با همروزگارانش ، سازگار و همخوان با گفتارِ بلند و شكوهمند و آزاده وارِ او نباشد، آیا اندرزِ حكمت آمیزِ او: «دوصد گفته چون نیم كردار نیست!»، طعنه ی تلخی به كارِ خودِ او شمرده نمی شود و یا گفته ی دیگرش: «... سخن ها به كردارِ بازی بود!»، ریشخندی بر عُمری سخنوری فرهیخته ی او به شمار نمی آید؟
من ــ كه جلیل دوستخواه اصفهانی ام ــ بر این باورم كه چُنین شبهه هایی در كارِ خداوندگارِ حماسه یِ ملّی ی ایران راهی ندارد و یگانگی و استواری گفتار و كردارِ او در سرتاسرِ شاهنامه و در همه ی زندگی پُر رنج و شكنج ، امّا بَرومَندِ وی، جای ِ هیچ گونه طعنه و ریشخندی باقی نگذاشته است و به گفته ی خودِ او: «به من بر، بر این جای پَیغاره نیست!» (٢١)
در پایان این گفتار، تنها به دو نكته ی دیگر اشاره می كنم و می گذرم. یكی این كه تاریخ رونویسی ِ كهن ترین دستنوشت ِ یافته ی شاهنامه (نسخه یِ موزه ی فلورانس) ٦١٤ ه. ق.، یعنی دویست سال پس از خاموشی ِ شاعرست. پس نمی توان احتمال ِ دستبردِ رونویسان یا دارندگان ِ این دستنوشت و دستنوشت ِ مادر و زنجیره دستنوشت های پیوسته به دستنوشت سراینده را یكسره نادیده گرفت و هرچه را كه در آن هست، به صِرف ِ كهن ترین بودن ِ آن در میان ِ دستنوشت های بازیافته، درست و اصیل و سروده ی بی چون و چرای خودِ شاعر دانست. بر این پایه، ناگزیر تا زمانی كه دستنوشت یا دستنوشت های كهن تری را بازیابیم ( كه البته امكان ِ آن بسیار ناچیزست)، باید برای ِ شناخت ِ درست ِ هر بیت و هر بخش از متن، به سَنجه های گوناگون ِ ساختار شناختی در كُل ّ حماسه و پیوندِ انداموارِ جزء به جزءِ آن و دیگر قرینه ها و رهنمودها روی آوریم و بسیار سخت گیرانه و باپروا رفتار كنیم.
دیگر این كه برای راه یابی به رازواره های زندگی شاعر، بیش از پیش به پژوهش در نوشته ها و سروده های هم روزگاران و نزدیكان ِ به دوران ِ او (و همانا نه خیال بافی ها و قصّه پردازی ها) اهتمام بورزیم تا بلكه بتوانیم سرِ نخ ِ تازه ای برای گشودن ِ این كلاف ِ سردرگُم و دست یابی به مقصود بیابیم. از میان ِ نامداران ِ هم روزگار با فردوسی، اشاره می كنم به حكیم ناصرِ خُسروِ قُبادیانی اندیشه ور و چكامه پرداز (٣٩٤ - ٤٨١ ه. ق.) كه دوران كودكی و اوان ِ جوانی ِ او با سال های ِ پیری فردوسی برابر بوده است. وی در چكامه ی بلندآوازه اش با مَطْلَع ِ: «نكوهش مكن چرخ ِ نیلوفری را...» به نقدِ تند و سرزنش آمیزی از عُنصری ستایشگرِ محمود می پردازد و خشمگینانه بر او بانگ می زند كه:
«...
به علم و به گوهر كنی مِدحَت آن را / كه مایه ست مَر جهل و بدگوهری را
به نظم اندر آری دروغ و طمع را / دروغ است سرمایه مَر كافِری را
پَسندَه ست با زُهدِ عَمّار و بوذَر / كُند مدح ِ محمود، مَر عُنصری را؟» (٢٢)
امّا همین ناصرِ خُسرو، هیچ اشاره ای به مدیحه سرایی فردوسی برای محمود ندارد. باوركردنی ست كه حكیم ِ قُبادیان در همان اوان جوانی خود، شاهنامه را اگر نه از روی دستنوشت ِ شخص ِ شاعر، دست ِ كم از روی یكی از نخستین دستنوشت های بازنوشته از روی آن ، خوانده بوده باشد. آیا اگر او نشانی از مدیحه های ویژه ی محمود در آن دستنوشت دیده بود، با رویكرد به درونمایه ی شاهنامه و آن همه ستایش آزادگی و خِرَدوَرزی و نكوهش ِ بندگی و خوارمایگی و فرمان بُرداری از بیدادگران در سراسرِ آن، چُنان وصله های ناهمرنگی را بر این جامه ی زَربَفت نادیده می گرفت و به سادگی از این كارِ ناهمخوان با ساختار و گوهرِ حماسه درمی گذشت؟ و آیا در چُنان صورتی، فردوسی را هم بر كرسی اتّهام نمی نشاند و بسیار سخت تر و تلخ تر از موردِ عُنصری، از وی بازخواست نمی كرد؟
با رویكرد به آن چه در این گفتار آمد و خاموش ماندن ِ پُرمعنای ِ ناصرِ خُسرو درباره ی مدیحه های نسبت داده شده به فردوسی ، آیا نمی توان بدین برآیند رسید كه این مدیحه ها را كسی یا كسانی پس از خاموشی شاعر بر یك یا چند دستنوشت شاهنامه افزوده اند و سپس مانندِ دیگرْ افزوده ها، به همه ی دست نوشت ها راه یافته و پاره های جدایی ناپذیری از پیكرِ حماسه ی ایران انگاشته شده و كسی هم گُمان به افزودگی آن ها نبرده است؟
من در این جا پاسخی قطعی و نهایی بدین پرسش نمی دهم و پژوهش در زندگی نامه ی فردوسی را – كه در این گفتار تنها به گوشه هایی از آن پرداختم – پایان یافته نمی انگارم و نه تنها خود، این جُستار مهمِ فرهنگی را پی خواهم گرفت؛ بلكه چشم به راه ِ دستاوردهایِ روشنگرِ دیگرْ پژوهندگان در این راستا خواهم ماند. (٢٣) و (٢٤)
*
امّا در فراسوی این گفتمان، این احتمال را نیز نمی توان یکسره مردود شمرد که شاعر، در پایان کار ِ حماسه سراییاش، با آزمون های تلخی که از کتاب سوزی ها و فرهنگ ستیری های محمود و کارگزارانش داشته، نگران و دل واپس ِ از میان رفتن ِ شاهنامه بوده و ناخواسته و ناگزیر، ستایش نامه های آن جبّار ِ قهّار را بر چند جای اثرش افزوده باشد تا سلطان به اعتبار آن ها، دست بدان نیازد و گنج شایگان ِ دانش و فرهنگ و ادب و هنر و آزادگی ایرانیان را تباه نکند. چیزی که این گمان را نیرو می بخشد، لحن و بیان ِ تا حدّ ِ خندستانی بودن، اغراق آمیز ِ ستایش نامه هاست که در سرتاسر ِ متن ِ اصلی شاهنامه، همتایی برای آن ها نمی توان یافت. به راستی جز محمود – با اشتهای سیری ناپذیرش برای شنیدن ِ مدحیّه های عنصری ها و فرّخی ها – چه کسی می تواند بیت هایی همچون:
«جهاندار محمود، شاه ِ بزرگ / به آبشخور آرد همی میش و گرگ
...
چو کودک لب از شیر ِ مادر بشست / ز گهواره محمود گوید نُخُست» (٢٤)
را بخواند یا بشنود و ریشخند نزند؟ و این محمود همان کسی است که شاعر، در پایان ِ شاهنامه، در پوشش ِ نامه ی رستم فرّخ زاد، با یادکرد از سال ِ ۴۰۰ ه. ق. (هنگام اوج قدرت او) می گوید:
«...
به ایرانیان زار و گریان شدم / ز ساسانیان نیز بریان شدم
دریغ این سر و تاج و این داد و تخت / دریغ این بزرگیّ و این فرّ و بخت
کزین پس شکست آید از تاریان / ستاره نگردد مگر بر زیان!
برین، سالیان چارصد بگذرد / کزین تخمه گیتی کسی نسپرد
...
رهایی نیابم سرانجام ازین /خوشا باد ِ نوشین ِ ایران زمین
...
چو با تخت منبر برابر کنند / همه نام ِ بوبکر و عمّر کنند!
تبه گردد این رنج های دراز / نشیبی درازست پیش ِ فراز!
نه تخت و نه دیهیم بینی، نه شهر / از اختر همه تازیان راست بهر!
برنجد یکی، دیگری برخورَد / به داد و به بخشش کسی ننگرد!
...
ز پیمان بگردند و از راستی! / گرامی شود کژی و کاستی
رباید همی این از آن، آن ازین! / ز نفرین ندانند باز آفرین!
نهان بدتر از آشکارا شود! / دل ِ شاهشان سنگ ِ خارا شود!
...
شود بنده ی بی هنر شهریار! / نژاد و بزرگی نیاید به کار
...
از ایران و از ترک و از تازیان / نژادی پدید آید اندر میان
نه دهقان، نه ترک و نه تازی بُوَد / سخن ها به کردار ِ بازی بُوَد!
...
زیان ِ کسان از پی ِ سود ِ خویش / بجویند و دین اندر آرند پیش!
...
بریزند خون از پی ِ خواسته / شود روزگار ِ بد، آراسته!
... » (۲۵)
- - -
بازبُردها و پِی نوشتها:
* از جلیل دوستخواه در گُستره ی شاهنامه شناسی نشریافته است:
یک) آیین ها و افسانه های ایران و چین باستان، گزارش ده گفتار پژوهشی از ج. ك. كویاجی ، پژوهشگر پارسی، فرانکلین و جیبی، دو چاپ، تهران - ۱۳۵۳ و ۱۳۶۲.
دو) پژوهش هایی در شاهنامه، گزارش ِ شش گفتار پژوهشی از ج. ك. كویاجی ، پژوهشگر پارسی، نشر ِ زنده رود، اصفهان- ١٣٧١
بنیادهای استوره و حماسه ی ایران (ترجمه ی شانزده گفتار پژوهشی از ج. ك. كویاجی ، پژوهشگر پارسی)، نشرِ آگه، دو چاپ، تهران - ١٣٨٠ و ١٣٨٣.
سه) هفتخان ِ رستم بر بنیادِ داستانی از شاهنامه ی فردوسی، انتشارات ققنوس، تهران - ١٣٧٦.
حماسه ی ایران ، یادمانی از فراسوی هزاره ها (بیست و هشت گفتار و نقدِ شاهنامه شناختی)، ویراست یکم نشر باران، سوئد- ١٣٧٧، ویراست ِ دوم، نشرِ آگه، تهران -١٣٨٠.
چهار و پنج) فرایند ِ تکوبن ِ حماسه ی ایران پیش از روزگار ِ فردوسی و شناخت نامه ی فردوسی و شاهنامه در مجموعه ی از ایران چه می دانم؟ دفتر پژوهش های فرهنگی، تهران -١٣٨٠.
۱. در این زمینه دو مجموعهی گفتارهای شاهنامهشناختیِ استاد دکتر جلال خالقی مطلق با عنوانهای گل ِ رنج های کهن، به کوشش علی دهباشی، نشر مرکز، چاپ دوم، تهران - ۱۳۸۷ و سخنهای دیرینه، به کوشش علی دهباشی، نشر افکار، تهران – ۱۳۸۱.
۲.«دهقان» (عربی گردانیده ی واژه ی پهلوی ِ «دهیگان» است)
(D.A. Mac Kenzie, A Consise Pahlavi Dictionary, p.24)
درباره ی مفهوم «دهقان» در روزگار فردوسی و پایگاه اجتماعی طبقه یِ «دهقانان»، پژوهش ارزشمند زنده یاد دكتر احمد تفضّلی در ایران نامه ١٥:٤، پاییز ١٣٧٦.
٣. نظامی عروضی ، چهارمقاله ، مقاله ی شاعری، حكایت نهم.
٤. دكتر ذبیح الله صفا، حماسه سرایی در ایران، چاپ دوم، برگ های ١٧٧ -١٧٩.
٥. بسنجید با دكتر فاطمه سیاح، نقد و سیاحت، توس، تهران ١٣٥٤، برگ ١٤.
٦. فرارود/ فرازرود/ ورارود/ وَرَزرود همان آسیای میانه ی كنونی است.
٧. یادآوری ِ این نكته ضروری است كه نگارنده تاكیدی نژادی بر ترك تبار بودن محمود ندارد و تنها خودكامگی او و ایران ستیزی اش را در همدستی با دستگاه خلافت می نكوهد و اگر هم ایرانی تبار بود و چنین می كرد، باز هم در خور سرزنش بود.
٨. یمین الدّوله یعنی دست ِ راست ِ دولت و به راستی كه خلیفه ی بغداد لقب مناسبی به همكار و گماشته ی سركوبگر و تباهكار خود داده بوده است.
٩. «من از بهرِ قَدرِ عبّاسیان انگشت دركرده ام در همه جهان و قرمطی می جویم و آن چه یافته آید و درست گردد، بر دار می كشند...» (گُفتاوَردِ از محمود غزنوی در تاریخ بیهقی، چاپ دكتر فیاض، برگ ٢٢٧).
١٠. دهخدا رفتار وحشیانه و جاهلانه ی محمود با دانشمند بزرگ ابوریحان بیرونی را شرح داده است. (لغت نامه ، آ - ابوسعد، برگ ٤٨٧). ١١. پیگرد و آزار و شكنجه و حبس و كشتار دیگر اندیشان و به ویژه اسماعیلیان (كه بعد ها لقب ِ قرمطی بدانان داده شد) از واپسین سال های دولت سامانیان آغاز شد و در دوره ی ِ غزنویان شدّت گرفت و در روزگار سلجوقیان ادامه یافت.
١٢. برای آگاهی گسترده از جنایت های محمود و دستگاه و جانشینانش باید كتابهایی همچون مُجمل التواریخ والقصص و تاریخ بیهقی و جز آن را به دقت خواند و بررسید.
١٣. دیوان فرّخی سیستانی، تصحیح دكتر دبیرسیاقی ، برگ ٢٠.
١٤. ژول مُل: دیباچه ی شاهنامه ، ترجمه ی جهانگیر افكاری، جیبی ، چاپ ٣، تهران - ١٣٦٣.
١٥. دكتر محمّد امین ریاحی ، سرچشمه های فردوسی شناسی، پژوهشگاه ، تهران - ١٣٧٢، همچنین نقد ِ نگارنده ی این گفتار بر این كتاب، در کتاب ِ حماسه ی ایران... (پیشین)، برگ های ٤٦٣ - ٤٧٦.
١٦. برای آشنایی با این گونه نوشته ها سرچشمه ها... (همان).
١٧. --› گفتار «پیران ِ ویسه ...» در کتاب ِ حماسه ی ایران... (پیشین).
١٨. شاهنامه ، به كوشش جلال خالقی مطلق، ج ٤، برگ ٢٠٦، ب ٥٦٠.
١٩. تاریخ بیهقی (پیشین)، برگ های ٦٧٠ - ٦٧٢.
٢٠. برای دیدن نمونه ای از آمدن بیت هایی در همه ی دستنوشت های شاهنامه و با این حال مُحرَز بودن ِ افزودگی ِ آن ها گفتارِ «رهنمودی دیگر به افزودگی چهار بیت در دیباچه ی شاهنامه» در کتاب ِ حماسه ی ایران (پیشین).
٢١. پَیغاره یا بَیغاره در زبان ِ شاهنامه به معنی سرزنش و نكوهش است.
٢٢. دیوان اشعار ناصرخسرو، تصحیح حاج سید نصرالله تقوی، تایید، اصفهان - ؟، برگ ١٤.
٢٣. درباره ی دروغین بودن افسانه های بیانگر وابستگی فردوسی به دربار غزنه ابوالقاسم پرتو اعظم: دروغی بزرگ درباره ی فردوسی و شاهنامه ، ناشر؟، تهران - ١٣٥٧. همچُنین برای آشنایی با جنبه های گوناگون زندگی ِ فردوسی، ع. شاپور شهبازی: زندگینامه ی ِ انتقادی ی فردوسی (به زبان انگلیسی)، مزدا، كالیفرنیا-١٩٩١ و نقد نگارنده بر آن در کتاب ِ حماسه ی ایران... (پیشین).
٢٤. شاهنامه، به کوشش جلال خالقی مطلق، دفتر یکم، برگ ۱۷.
۲۵. همان، دفتر هشتم، برگ های ۱۴- ۴۲۰.
از: کانون پژوهش های ایران شناختی