بعضی گفتهاند كه چون زحر (لعین) واقعه را برای یزید (پلید) نقل كرد آن ملعون بسیار متوحش شد و گفت ابن زیاد تخم عداوت مرا در دل تمام مردم كشت و عطائی به زحر نداد و او را نزد خود بیرون كرد.
و این معجزه بود از حضرت سیدالشهداء علیه السلام چه آنكه در اثناء آمدن به كربلا به زهیر بن قین خبر داد كه زحر بن قیس سر مرا برای یزید خواهد برد به امید عطا و عطائی به وی نخواهد كرد، چنانچه محمد بن جریر طبری نقل كرده.
پس مخف ربن ثعلبه كه مأمور به كوچ دادن اهلبیت علیهم السلام بود از در دارالامارة درآمد و ندا در داد و گفت: هذا مَحْفَر بْن ثَعْلَبَه اَتی اَمیرَالْمُؤمِنینَ بالِلئامِ الْفَجَره.
یعنی من مخفر بن ثعلبه هستم كه لئام فجره را به درگاه امیرالمؤمنین یزید (پلید) آوردهام. حضرت سید سجاد علیه السلام فرمود آنچه مادر مخفر زائیده شریرتر و لئیمتر است. و به روایت شیخ ابن نما این كلمه را یزید جواب مخفر داد و شاید این اولی باشد چه آنكه حضرت امام زین العابدین علیه السلام با این كافران كه از راه عناد بودند كمتر سخن میكرد.
شیخ مفید (ره) فرموده در بین راه شام با احدی از آن كافران كه همراه سر مقدس بودند تكلم نكرد، و گفتن یزید این نوع كلمات را گاهی شاید از بهر آن باشد كه مردم را بفهماند كه من قتل حسین را نفرمودم و راضی به آن نبودم و جمله از اهل تاریخ گفتهاند كه در هنگامی كه خبر ورود اهلبیت علیهم السلام به یزید رسید آن ملعون در قصر جیرون و منظر آنجا بود و همینكه از دور نگاهش به سرهای مبارك بر سر نیزهها افتاد از روی طرب و نشاط این دو بیت انشاد كرد:
تِلْكَ الشُّمُوسُ عَلی رُبی جَیْروُنٍ فَلَقَدْ قَضَیْتُ مِنَ الَْغریمِ دُیُونی
|
|
لَمّا بَدَتْ تِلْكَ الْحُمُولُ وَ اَشْرَقَتْ نَعْبَ الْغُرابِ قُلْتَ صِحْ اَوْلا تَصِحْ
|
مراد آن ملحد اظهار كفر و زندقه و كیفر خواستن از رسول اكرم صلی الله علیه و آله بوده یعنی رسول خدا (ص) پدران و عشیرة مرا در جنگ بدر كشت من خونخواهی از اولاد او نمودم، چنانچه صریحاً این مطلب كفرآمیز را در اشعاری كه بر اشعار ابن زبعری افزود در مجلس ورود اهلبیت علیهم السلام خوانده:
وَعَدَ لْنا قَتْلَ بَدْرٍ فَاعْتَدَلَ
|
|
قَدْ قَتَلْنَا الْقَوْمَ مِنْ ساداتِهِمْ
|
(الخ)
بالجمله چون سرهای مقدس را وارد آن مجلس شوم كردند سر مبارك حضرت امام حسین علیه السلام را در طشتی از زر به نزد یزید (لعین) نهادند و یزید (پلید) كه مدام عمرش به شرب مدام میپرداخت این وقت از شرب خمر نیك سكران بود و از نظارة سر دشمن خود شاد و فرحان گشت، و این اشعار را گفت:
یَلْمَعُ فی طَستٍ مِنَ اللّجَیْنٍ كَیْفَ رَاَیْتَ الضَّرْبَ یا حُسَیْنُ یا لَیْتَ مَنْ شاهَدَ فیِ الْحُنَیْنِ
|
|
یا حُسْنُهُ یَلْمَعُ بِالْیَدَیْنِ كاَنَّما حُفّ بِوَرْ دَنَیْنِ شَفَیْتُ غِلّی مِنْدَمِ الْحُسَیْنِ
|
یَرَوْنَ فِعْلِی الْیَوْمَ بِالْحُسَیْنِ
و شیخ مفید (ره) فرمود كه چون سر مطهر حضرت را با سایر سرهای مقدس در نزد او گذاشتند یزید ملعون این شعر گفت:
عَلَیْنا وَهُمْ كانُوا اَعَقَّ وَاَظْلَما
|
|
نُفَلّقُ هاماً مِنْ رِجالِ اَعِزَّهٍ
|
یحیی بن حكم كه برادر مروان بود و با یزید در مجلس نشسته بود این دو شعر قرائت كرد:
مِن ابْنِ زیادِ الْعَبْدِ ذی النَّسَبِ الْوَغْل وَ بِنْتُ رَسُول اللهِ لَیْسَتْ بِذی نَسْلٍ
|
|
لَهامٌ بِجَنْبِ الطَّفّ اَذْنی قِرابَهً سُمیَّه اَمْسی نَسْلُها عَدَدَ الْحَصی
|
یزید (پلید) دست بر سینه او زد و گفت ساكت شو یعنی در چنین مجلس جماعت آل زیاد را شناعت می كنی و بر قلت آل مصطفی دریغ میخوری.
بالجمله چون سرهای مبارك را بر یزید (ملعون) وارد كردند، اهلبیت علیهم السلام را نیز درآوردند در حالتی كه ایشان را به یك رشته بسته بودند و حضرت علی بن الحسین علیه السلام در غل جامعه بود و چون یزید (ملعون) ایشان را به آن هیئت دید گفت خدا قبیح و زشت كند پسر مرجانه را اگر بین شما و او قرابت و خویشی بود ملاحظه شماها را مینمود و این نحو بدرفتاری با شما نمینمود و به این هئیت و حال شما را برای من روانه نمیكرد.