- من همان روز ز فرهاد طمع ببريدم
- كه عنان دل شيدا به لب شيرين داد
-
واژه نامه
- دل :
سرچشـــمه جريـــان خون در بــدن است
- شيدا :
شيفـته ، مجنون ، عاشق ، آشفـته
English Translation :
Hope of Farhad (that be would live), I severed that very day,
First Mesra Translation:
When, to Shirin's lip, the rein of his distraught heart, he-- gave.
Second Mesra Translation:
شرح بيت
**- من همان روز كه فرهاد عنان دل شيفته خود را به لب شيرين داد از زندگيش قطع اميد كردم ،گرچه عنان اسب را به كف مي دهند يا مي گيرند نه به لب ، ولي ظاهراً در بيت مورد خاصي را در نظر دارد، و آن آغاز عشق فرهاد با شيرين است ، كه در همان نخستين برخورد، سخن گفتن ِ شيرين فرهاد را منقلب مي سازد و از خود بي خود مي كند، و چون شيرين مي بيند كه فرهاد از هوش رفته ، بار ديگر، با سخن گفتن او را به هوش مي آورد، پس لب در اينجا كنايه از لب گشودن و سخن گفتن ِ شيرين است ، كه عنان دل فرهاد را در دست دارد،نظامي اين برخورد اول و سخن گفتن ِ شيرين را چنين وصف كرده :شنيدم نام او شيرين از آن بود كه درگفتن بسي شيرين زبان بودكسي را كان سخن در گوش رفتي گر افلاطون بدي از هوش رفتيچوبگرفت آن سخن فرهاددرگوش زگرمي خون گرفتي درجگرجوشبرآورد از جگر آهي شغب ناك چو مصروعي زپاي افتاد بر خاكچو شيرين ديد كام آرام رفته دلي دارد چو مرغ از دام رفتههم از راه سخن شد چاره سازش بدان دانه به دام آورد بازشمي گويد آن روز كه فرهاد تحت تأثير جاذبه كلام شيرين قرار گرفت من از جان او مأيوس شدم ،با كنايه به شاه مي گويد روزي كه قوام الدين وزير به سخنان تو اعتماد كرد و به تو ارادت ورزيد بر جان او بيمناك گرديدم ، **