- حافظ ببر تو گوي فصاحت كه مدعي
- هيچش هنر نبود و خبر نيز هم نداشت
-
واژه نامه
- تو :
از ضماير سمبليك حافظ است كه گاه فقط با يك معشوق زنده و زيـبا از نوع انسان ، وگاه با خداي عرفاني ــ اصل وحدت وجود ــ قـابل انطباق است ، و گاه مستعار بديع و گسترده اي است كه هردو مفهوم را در بر مي گيرد
- مدعي :
آدم داعيه دار ولي كم مايه
English Translation :
Hafiz! do thou take the ball of eloquence. For the claimant,
First Mesra Translation:
His was no skill at all; and any information, he-- had not.
Second Mesra Translation:
شرح بيت
**- حافظ تو در ميدان خوشبختي از همه حريفان پيشي بگير; زيرا آن داعيه دار بي مايه ، هنر و فضيلتي نداشت و از بي هنري خود نيز آگاه نبود،گوي بردن : اشاره به بازي گوي و چوگان دارد كه هر كس كه گوي را به دروازه برساند، برنده بازي است ،مدعي : در اصطلاح حافظ داعيه دار بي مايه و مخالف است ،هنر: به معني فضيلت و نيكوئي است ،مي گويد حافظ سعادت نصيب تو خواهد شد، زيرامدعي از هنر وفضيلت بي نصيب است ، در حالي كه خودش از اين نكته آگاه نيست ، پس سخنان مدعي درباره تو بر اثر بي هنري و ناآگاهي است ، بر تو ايرادي نيست ، **