- نقطه عشق نمودم به تو هان سهو مكن
- ورنه چون بنگري از دايره بيرون باشي
-
واژه نامه
- تو :
از ضماير سمبليك حافظ است كه گاه فقط با يك معشوق زنده و زيـبا از نوع انسان ، وگاه با خداي عرفاني ــ اصل وحدت وجود ــ قـابل انطباق است ، و گاه مستعار بديع و گسترده اي است كه هردو مفهوم را در بر مي گيرد
English Translation :
Thee, love's centre I showed. Ho! mistake make not;
First Mesra Translation:
If not, when thou lookest outside of the circle of lovers-- thou art.
Second Mesra Translation:
شرح بيت
**- نقطه عشق را به تو نشان دادم ، آگاه باش ، غفلت مكن ; وگرنه وقتي نگاه كني متوجه مي شوي كه از دايره بيرون رفته اي ،نقطه به قرينه دايره ، مركز و اصل و هدف ،چون بنگري : همين كه چشم باز كني ،مي گويد هدف اصلي عشق را به تو نشان دادم مراقب باش كه آداب سير و سلوك را رعايت كني وگرنه اهل ط ريقت تو را از خود مي رانند و از دايره اهل دل خارج مي شوي ، **