- در هجر تو گر چشم مرا آب روان است
- گو خون جگر ريز كه معذور نماندست
-
واژه نامه
- تو :
از ضماير سمبليك حافظ است كه گاه فقط با يك معشوق زنده و زيـبا از نوع انسان ، وگاه با خداي عرفاني ــ اصل وحدت وجود ــ قـابل انطباق است ، و گاه مستعار بديع و گسترده اي است كه هردو مفهوم را در بر مي گيرد
- هجر :
هجـران ، مفـارقــت ، قــــطع رابطه
English Translation :
In separation from thee, if to my eye no water (tear) remained,
First Mesra Translation:
Say:-" Spill the blood of the liver; for excuse-- hath remained not."
Second Mesra Translation:
شرح بيت
**- اگر در هجر تو اشكي در چشم من نمانده ; بگو به جاي اشك خون جگر بريز، زيرا ديگر عذري نمانده است ،يعني گرچه خون جگر ريختن به جاي اشك دشوار است اما ديگر عذر و بهانه اي براي جلوگيري از اين كار دشوار نداري ــ اشك تمام شده و از ريختن خون جگر ناگزيري ، معذوريتي كه داشتي ديگر معتبر نيست ، **