- دل ديوانه از آن شد كه نصيحت شنود
- مگرش هم ز سر زلف تو زنجير كنم
-
واژه نامه
- تو :
از ضماير سمبليك حافظ است كه گاه فقط با يك معشوق زنده و زيـبا از نوع انسان ، وگاه با خداي عرفاني ــ اصل وحدت وجود ــ قـابل انطباق است ، و گاه مستعار بديع و گسترده اي است كه هردو مفهوم را در بر مي گيرد
- دل :
سرچشـــمه جريـــان خون در بــدن است
English Translation :
Passed (to the true beloved), my distraught heart on that account that a remedy it might accept:
First Mesra Translation:
Perchance, with thy tress-tip, its chain-- I may make.
Second Mesra Translation:
شرح بيت
**- دل ديوانه ، كارش از آن گذشت كه پند كسي را بشنود; چاره نيست ، جز اينكه با سر زلف تو به زنجيرش كشم ،از آن شد: از آن گذشت ، كارش از آن گذشت ،يعني دل من چنان ديوانه و بي پروا شده كه ديگر نصيحت كسي را نمي شنود; چاره اي نيست جز اينكه با عشق تو سرگرم و مقيدش سازم ، هم چنانكه ديوانه اي را با زنجير مقيّد مي كنند،**