- دل كه از ناوك مژگان تو در خون مي گشت
- باز مشتاق كمانخانه ابروي تو بود
-
واژه نامه
- تو :
از ضماير سمبليك حافظ است كه گاه فقط با يك معشوق زنده و زيـبا از نوع انسان ، وگاه با خداي عرفاني ــ اصل وحدت وجود ــ قـابل انطباق است ، و گاه مستعار بديع و گسترده اي است كه هردو مفهوم را در بر مي گيرد
- تو :
از ضماير سمبليك حافظ است كه گاه فقط با يك معشوق زنده و زيـبا از نوع انسان ، وگاه با خداي عرفاني ــ اصل وحدت وجود ــ قـابل انطباق است ، و گاه مستعار بديع و گسترده اي است كه هردو مفهوم را در بر مي گيرد
- دل :
سرچشـــمه جريـــان خون در بــدن است
- كمانخانه :
جايـــــــــــــي كه كــــمان را در آن مي گــــذارند
English Translation :
The heart that (in the world of non-existence), from the point of thy eye-lash turned to blood,
First Mesra Translation:
Again, desirous of the bow-house (wound) of thy eye-brow-- was.
Second Mesra Translation:
شرح بيت
**- دل با آنكه بر اثر تير مژگان تو در خون خود غرقه بود; باز به ابروي كماني تو تمايل داشت ،دل سرچشمه جريان خون در بدن است و در خون گشتن دل اشاره به لبريز بودن ازخون دارد، لبالب ، بطوريكه خون از آن بريزد و دل در خون گردش كند،كمانخانه : جائي كه كمان را در آن مي گذارند، قربان ; و كمانخانه ابرو يعني ابروي كمان مانند، چنانكه در اين بيت سعدي :من ازين هر دوكمان خانه ابروي تو چشم برنگيرم و گَرم چشم بدوزند به تيرمي گويد با اينكه تير مژه از كمان ابروي تو به دل من خورده بود و آن را چنان مجروح كرده بود كه در خون مي گشت ، باز به ابروي كماني تو تمايل داشت ، **