• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    واژه :
توسل [1]
زندگي بشر براساس بهره‏گيري از وسائل و اسباب طبيعياستوار است كه هر يك آثار ويژه خود را دارند. همه ما هنگام تشنگي آب مي‏نوشيم وهنگام گرسنگي غذا مي‏خوريم چه، رفع نياز توسط وسائل طبيعي، به شرط آنكه براي آنها«استقلال در تاثير» قائل نشويم، عين توحيد است. قرآن يادآور مي‏شود كه: ذوالقرنيندر ساختن سد از مردم درخواست كمك كرد: (فاعينوني بقوة أجعل بينكم و بينهم ردما)(كهف / 95): با قدرتخويش مرا ياري كنيد تا ميان شما و آنان (ياجوج و ماجوج) سدي بر پا سازم.
كساني كه شرك را به معني «تعلق و توسل به غير خدا» تفسيرمي‏كنند، حرفشان تنها در صورتي صحيح است كه ما براي ابزار و وسائط موجود، «اصالت واستقلال‏» قائل شويم، و گرنه چنانچه آنها را وسايلي بدانيم كه، به مشيت و اذن الهي،ما را به نتيجه مي‌رسانند از مسير توحيد خارج نشده‏ايم و اصولا زندگي بشر از روزنخست بر اين اساس، يعني استفاده از وسائل و وسائط موجود، استوار بوده و پيشرفت علمو صنعت نيز در همين راستا صورت گرفته و مي‏گيرد.
ظاهرا توسل به اسباب طبيعي مورد بحث نيست‏ سخن دربارهاسباب غيرطبيعي است كه بشر جز از طريق وحي راهي به شناخت آنها ندارد. هر گاه دركتاب و سنت چيزي به عنوان وسيله معرفي شده باشد، تمسك به آن همان حكمي را دارد كهدر توسل به امور طبيعي جاري است. بنابراين، ما زماني مي‏توانيم با انگيزه ديني بهاسباب غير طبيعي تمسك جوييم، كه دو مطلب ملحوظ نظر قرار گيرد:
1. از طريق كتابو سنت، وسيله بودن آن چيز براي نيل به مقاصد دنيوي يا اخروي ثابت‏شود.
2. براي اسباب ووسائل، هيچ گونه اصالت و استقلالي قائل نشده و تاثير آنها را منوط به اذن و مشيتالهي بدانيم.
قرآن كريم، ما را به بهره گرفتن از وسائل معنوي دعوتكرده مي‏فرمايد: (يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ابتغوا اليه الوسيلة و جاهدوافي سبيله لعلكم تفلحون) (مائده /35): اي افراد با ايمان خود را از خشم و سخط الهيواپاييد، و براي تقرب به او وسيله‏اي جستجو كنيد، و در راه وي جهاد كنيد، باشد كهرستگار شويد.
بايد توجه نمود كه وسيله به معناي تقرب نيست، بلكه چيزياست كه مايه تقرب به خدا مي‏گردد و يكي از طرق آن، جهاد در راه خداست كه در آيهذكر شده‏است و در عين حال مي‏تواند، چيزهاي ديگري نيز وسيله تقرب باشد.
در اصل گذشته ثابت‏شد كه توسل به اسباب طبيعي و غير طبيعي(به شرط اينكه، رنگ استقلال در تاثير به خود نگيرند) عين توحيد است. شكي نيست كهانجام واجبات و مستحبات، همچون نماز و روزه و زكات و جهاد و غيره در راه خدا، همگيوسايل معنوي‏يي هستند كه انسان را به سر منزل مقصود، كه همان تقرب به خداوند است مي‏رسانند.انسان در پرتو اين اعمال، حقيقت بندگي را مي‏يابد و در نتيجه به خدا نزديك مي‏شود.ولي بايد توجه نمود كه وسايل غيرطبيعي، منحصر به انجام امور عبادي نيست. بلكه دركتاب و سنت‏يك رشته وسايل معرفي شده كه توسل به آنها استجابت دعا را به دنبال داردكه ذيلا برخي از آنها را يادآور مي‏شويم:
1. توسل به اسماو صفات حسناي الهي كه در كتاب و سنت وارد شده است، چنانكه مي‏فرمايد: (وللهالاسماء الحسني فادعوه بها) (اعراف / 180) اسماء حسني مخصوص خداوند است، پس خداوند را بهوسيله آنها بخوانيد. در ادعيه اسلامي، توسل به اسما و صفات الهي فراوان وارد شدهاست.
2. توسل به دعايصالحان كه برترين نوع آن توسل به ساحت پيامبران و اولياي خاص خداوند است تا برايانسان از درگاه الهي دعا كنند.
قرآن مجيد به كساني كه بر خويشتن ستم كرده‏اند(گنهكاران) فرمان مي‏دهد سراغ پيامبر روند و در آنجا هم خود طلب مغفرت كنند، و همپيامبربراي آنان طلب آمرزش كند. و نويد مي‏بخشد كه: در اين موقع خدا را توبه پذيرو رحيم خواهند يافت، چنانكه مي‏فرمايد:(ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاؤوك فاستغفروالله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما) (نساء / 64) در آيه ديگر، منافقان را نكوهش مي‏كند كه چرا هرگاهبه آنان گفته شود سراغ پيامبر بروند تا درباره آنان از خداوند طلب آمرزش كند،سرپيچي مي‏كنند؟! چنانكه مي‏فرمايد: (و اذا قيل لهم تعالوا يستغفر لكم رسول اللهلووا رؤوسهم و رايتهم يصدون و هم مستكبرون) (منافقون / 5).
از برخي از آيات بر مي‏آيد كه در امتهاي پيشين نيز چنينسيره‏اي جريان داشته است. في‌المثل، به صريح قرآن، فرزندان يعقوب عليه السلام ازپدر خواستند بابت گناهانشان از خدا براي آنان طلب آمرزش كند و يعقوب نيز درخواستآنان را پذيرفت و وعده استغفار داد: (يا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا كنا خاطئينقال سوف استغفر لكم ربي انه هو الغفور الرحيم) (يوسف / 97-98).
ممكن است گفته شود: توسل به دعاي صالحان، در صورتي عينتوحيد (و يا لااقل مؤثر) است كه كسي كه به او توسل مي‏جوييم در قيد حيات باشد، ولياكنون كه انبيا و اوليا از جهان رخت بربسته‏اند، چگونه توسل به آنان مي‏تواند مفيدو عين توحيد باشد؟
در پاسخ به اين سؤال يا ايراد، دو نكته را بايستي يادآورشويم:
الف - حتي اگر فرض كنيم شرط توسل به نبي يا ولي حياتداشتن آنهاست، در اين صورت توسل به انبيا و اولياي الهي پس از مرگ آنان، تنها كاريغيرمفيد خواهد بود، نه مايه شرك; و اين نكته‏اي است كه غالبا از آن غفلت‏شده، وتصور مي‏گردد كه حيات و موت، مرز توحيد و شرك است! در حاليكه بر فرض قبول چنين شرطي(حيات انبيا و اوليا در هنگام توسل ديگران به آنان)، زنده بودن شخص نبي و ولي،ملاك مفيد و غير مفيد بودن توسل خواهد بود، نه مرز توحيدي بودن و شرك آميز بودنعمل!
ب - مؤثر و مفيد بودن توسل دو شرط بيشتر ندارد:
1. فردي كه به ويتوسل مي جويند، داراي علم وشعود و قدرت باشد;
2. ميان توسلجويندگان و او ارتباط برقرار باشد و در توسل به انبيا و اوليايي كه از جهان درگذشته‏اند، هر دو شرط فوق (درك و شعور و وجود ارتباط ميان ما و آنان به دلايل روشنعقلي و نقلي، تحقق دارد.
وجود حيات برزخي يكي از مسايل مسلم قرآني و حديثي است. درجايي كه به تصريح قرآن، شهداي راه حق حيات و زندگي دارند، مسلما پيامبران و اوليايخاص الهي كه بسياري از ايشان خود نيز شهيد شده‏اند از حيات برتر و بالاتريبرخوردارند. بر وجود ارتباط ميان ما و اولياي الهي دلايل بسياري در دست است كه برخيرا ذيلا ياد آور مي‏شويم:
1. همه مسلمانان در پايان نماز شخصپيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و اله و سلم را خطاب قرار داده و مي‏گويند: السلامعليك ايها النبي و رحمة الله و بركاته; آيا آنان براستي كار «لغوي‏» انجام مي‏دهندو پيامبر اين همه سلام را نمي‏شنود و پاسخي نمي‏دهد؟!
2 . پيامبر گراميدر جنگ بدر دستور داد اجساد مشركان‌را در چاهي ريختند. سپس خود با همه آنان سخنگفت. يكي از ياران رسول خدا عرض كرد: آيا با مردگان سخن مي‏گوييد؟ پيامبر صلي اللهعليه و اله و سلم فرمود: شماها از آنان شنواتر نيستيد.
3. رسول گراميصلي الله عليه و اله و سلم كرارا به قبرستان بقيع مي‏رفت و به ارواح خفتگان درقبرستان چنين خطاب مي‏كرد: السلام علي اهل الديار من المؤمنين و المؤمنات. و براساس روايتي ديگر مي‏فرمود: السلام عليكم دار قوم مؤمنين‏».
4. بخاري درصحيح خود آورده است: روزي كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم در گذشت،ابوبكر وارد خانه عايشه شد. سپس به سوي جنازه پيامبر رفته، جامه از صورت پيامبر برگرفت و او را بوسيد و گريست و گفت: بابي انت‏يا نبي الله لا يجمع الله عليك موتتين،اما الموتة التي كتبت عليك فقد متها». پدرم فداي تو باد اي پيامبر خدا، خدا دو مرگبر تو ننوشته است. مرگي كه بر تو نوشته شده بود، تحقق يافت. چنانچه رسول گراميحيات برزخي نداشته و هيچگونه ارتباطي ميان ما و او وجود ندارد، چگونه ابوبكر به اوخطاب كرده و گفت:يا نبي الله.
5. امير مؤمنانعلي عليه السلام آنگاه كه پيامبر را غسل مي داد به او چنين گفت: بابي انت و امي يارسول الله لقد انقطع بموتك ما لم ينقطع بموت غيرك من النبوة و الانباء و اخبارالسماء... بابي انت و امي اذكرنا عند ربك و اجعلنا من بالك‏» پدر و مادرم فداي توباد اي رسول خدا، با مرگ تو چيزي منقطع گرديد، كه با مرگ ديگران منقطع نگرديدهبود; با مرگ تو رشته نبوت و وحي گسسته شد... پدر و مادرم فداي تو باد، ما را نزدخدايت به يادآور، ما را به خاطر داشته باش.  






[1] . استادجعفر سبحاني/ منشور عقايد اماميه صفحه 299