• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    واژه :
ب- روايات
1. حديث غدير
يكي از روشن‌ترين ومهم‌ترين رواياتي كه ولايت امير‌المؤمنين را به اثبات مي‌رساند حديث غدير است. اينروايت به راههاي گوناگون از طريق شيعه و سني نقل شده است و ما بعضي از آن نقلها رااز كتب اهل سنت نقل مي‌كنيم[1].
 امام احمد حنبل در«مسند» آورده است:
حدثنا عبداللّه، حدثني ابي، حدثنا عفان، حدثنا حماد بن سلمه، حدثنا علي بنزيد، عن عدي بن ثابت، عن البراء بن عازب، قال: «كنّا مع رسول اللّه (صلي اللّه عليهوآله ) في سفر فنزلنا بغديرخم فنودي فينا: الصلاة جامعة، و كسح لرسول اللّه (صلياللّه عليه وآله ) تحت شجرتين فصلّي الظهر واخذ بيد علي (رضي اللّه عنه) فقال:ألستم تعلمون اني اولي بكل مؤمن من نفسه؟ قالوا: بلي، قال: فأخذ بيد علي فقال: منكنت مولاه فعلي مولاه اللّهم وال من والاه وعاد من عاداه. قال فلقيه عمر بعد ذلكفقال له: هنيئاً يا ابن ابي طالب اصبحت وأمسيت مولي كل مؤمن و مؤمنة»[2]
براءبن‌عازب مي‌گويد:با رسول‌خدا(ص) در سفري همراه بوديم. در غديرخم توقف كرديم. ندا داده شد: الصلاةجامعة (كلمه‌اي كه براي گردآمدن مسلمانان فرياد مي‌شد). زير دو درخت براي رسولخدا(ص) تميز شد، نماز ظهر را خواند و دست علي را گرفت و گفت: آيا نمي‌دانيد منسزاوارتر هستم بر هر مؤمني از خود او؟ همگي گفتند: آري. پس دست علي را گرفت و گفت:هر كس من مولاي اويم، علي مولاي اوست؛ خدايا دوست بدار آن كه علي را دوست بدارد ودشمن‌دار آن كه علي را دشمن دارد. سپس عمر با علي ملاقات كرد و به او گفت: گوارايتاي پسر ابوطالب! صبح و شام كردي در حالي كه مولاي هر مرد و زن مؤمني هستي.»
اين روايت در «مسنداحمد» در موارد مختلف و با سندهاي بسيار نقل شده است[3].
حافظ ابن عبداللّهحاكم نيشابوري نيز در «مستدرك» با الفاظ مختلف و در موارد گوناگون حديث غدير را بيانكرده از جمله مي گويد: حدثنا ابوالحسين محمد بن احمد بن تميم الحنظلي ببغداد، حدثناابوقلابه عبدالملك بن محمد الرقاشي، حدثنا يحيي بن حماد، وحدثني ابوبكر محمد بناحمد بن بالويه وابوبكر احمد بن جعفر البزاز، قالا حدثنا عبدالله بن احمد بن حنبل،حدثني ابي، حدثنا يحيي‌بن‌حماد و حدثنا ابونصر احمد بن سهل الفقيه ببخاري، حدثناصالح بن محمد الحافظ البغدادي، حدثنا خلف بن سالم المخرمي، حدثنا يحيي بن حماد، حدثناابوعوانه، عن سليمان الاعمش، قال حدثنا حبيب بن ابي ثابت عن ابي الطفيل، عن زيد بنارقم ـ رضي اللّه عنه ـ قال: «لمّا رجع رسول اللّه (صلي اللّه عليه وآله وسلم) منحجة الوداع و نزل غديرخم امر بدوحات فقممن فقال: كانّي قد دعيت فاجبت. اني قد تركتفيكم الثقلين احدهما اكبر من الآخر: كتاب اللّه تعالي وعترتي فانظروا كيف تخلفونيفيهما فانّهما لن يفترقا حتي يردا علي الحوض. ثم قال: ان اللّه عزّ وجلّ مولاي و انامولي كل مؤمن. ثم اخذ بيد علي (رضي اللّه عنه) فقال: من كنت مولاه فهذا وليه،اللهم وال من والاه وعاد من عاداه» و ذكر الحديث بطوله. هذا حديث صحيح علي شرط الشيخينولم يخرجاه بطوله[4].
در همين كتاب پس ازاين حديث با اسناد ديگري همين روايت را تكرار مي‌كند با اين تفاوت كه قبل از جمله«من كنت مولاه» مي‌گويد:
«ثم قال: أتعلموناني اولي بالمؤمنين من انفسهم ثلاث مرات قالوا: نعم فقال: رسول اللّه (صلي اللّهعليه وآله) من كنت مولاه فعلي مولاه[5].
ابن ماجه مي نويسد:
حدثنا علي بن محمد،حدثنا ابوالحسين، اخبرني حماد بن سلمه، عن علي ابن زيد بن جدعان، عن عدي بن ثابت،عن البراء بن عازب، قال: اقبلنا مع رسول اللّه (صلي اللّه عليه وآله) في حجّته‌ التيحجّ فنزل في بعض الطريق فامر الصلاة جامعة فأخذ بيد علي فقال: ألست اولي بالمؤمنينمن انفسهم؟ قالوا: بلي قال: الست اولي بكل مؤمن من نفسه؟ قالوا: بلي. قال: فهذا وليمن أنا مولاه، اللهم وال من والاه اللهم عاد من عاداه[6].
ترمذي نيز در «سنن»خود چنين مضموني را آورده است[7].
اينها نمونه‌هايياز نقل‌هاي اهل سنت نسبت به حديث غدير بود. حديث غدير از احاديث متواتر است يعنيبه اندازه‌اي نقل شده است كه يقين به صدور آن حاصل مي‌شود و بسياري از بزرگان بهاثبات تواتر حديث غدير پرداخته‌اند. مرحوم مير‌حامد حسين موسوي نيشابوري هندي دركتاب «عبقات‌الانوار» و مرحوم علامه‌ي اميني در كتاب شريف «الغدير» از آن جمله‌اند.
خلاصه‌ي آنچه را كهمرحوم علامه‌ي اميني در اين خصوص مي‌فرمايند چنين است: «گمان نكنيد كه اهل سنتكمتر از شيعه به اثبات اين حديث و اعتماد بر آن و صحيح دانستن آن و اعتراف بهمتواتر بودن آن, اهتمام نموده‌ باشند.» سپس ايشان صد و ده تن از بزرگان صحابه رانام مي‌برند كه اين حديث را نقل كرده‌اند و مي‌فرمايند «اينان از بزرگان صحابههستند كه ما روايت آنان را از حديث غدير يافتيم ولي چه بسا آنچه را ما نيافتيمبسيار بيش از آن باشد كه يافته‌ايم. زيرا قاعدتا راويان حديث بايد چندين برابرباشند, به دليل آن كه شنوندگان اين حديث يكصد‌هزار نفر يا بيشتر بوده‌اند و طبيعتاآنان در هنگام بازگشت اين حديث را نقل كرده‌اند همان‌گونه كه هر مسافري حوادث مهميرا كه در سفرش اتفاق افتاده است, نقل مي‌كند... با اين وجود همين تعدادي كه ما ذكركرده‌ايم براي اثبات تواتر حديث كافي است.» آن گاه هشتاد و چهار نفر از تابعين(يعني كساني كه پيامبر را درك نكرده‌اند ولي اصحاب پيامبر را درك كرده‌اند) را كهناقل حديث بوده‌اند, نام مي‌برد. سپس مي‌فرمايند ناقلان حديث در همه‌ي قرون بعديتا عصر حاضر به نقل اين حديث همچنان اهتمام داشته‌اند. بنابراين از قرن دوم تا قرنچهاردهم, نام سيصدوشصت نفر از حافظان و ناقلان حديث را كه برخي از آنان از طريق‌هاگوناگون اين حديث را نقل كرده‌اند, ذكر مي‌كند. مثلا در حاشيه‌ي صفحه‌ي 14 مي‌نويسد: «احمد‌بن‌حنبل,آن را از چهل طريق و ابن‌جرير‌طبري از هفتاد و چند طريق و الجزري المقري از هشتادطريق و ابن‌عقده از صد و پنج طريق و ابو‌سعيد سجستاني از صد و بيست طريق و ابوبكرجعابي از صد و بيست و پنج طريق؛ آن را نقل كرده‌اند». آن گاه علامه‌ي اميني (قدس‌سره)مي‌نويسد: «توجه دانشمندان به اين حديث بسيار بوده است به طوري كه به نقل حديث درلابلاي مطالب ديگر در كتابشان اكتفا نكرده‌اند, بلكه بسياري از آنان كتابي مستقلرا به اين حديث شريف اختصاص داده‌اند. در دنباله‌ي اين مطالب مي‌فرمايند كه اينحديث به طوري مسلم و قطعي بوده است كه بسياري از بزرگان در مناظرات خود براي اثباتولايت از آن استفاده كرده و به آن استناد نموده‌اند و آن را دليلي قطعي بر اثباتولايت علي‌(ع) دانسته‌اند و با آوردن آن حديث بر خصم پيروز شده‌اند. سپس بيست و دومناظره را كه در برابر شاهداني چند انجام گرفته است, نام مي‌برد. در نهايت چهل وسه نفر از دانشمندان اهل سنت را ذكر مي‌كند كه به درستي و ثبوت حديث غدير اعترافكرده‌اند[8].
براي نمونه, ضياء الدين مقبلي مي گويد: اگر حديث غدير قطعي نيست پس هيچ چيزقطعي در دين وجود ندارد.
غزالي گفته است:جمهور مسلمين اجماع دارند بر متن حديث غدير.
بدخشي مي گويد: حديثغدير، حديث صحيحي است كه كسي درباره صحت آن اشكال نمي كند مگر متعصب انكارگر كه بهسخن او اعتنايي نمي شود.
آلوسي مي نويسد: حديثغدير، حديث صحيحي است كه نزد ما ثابت شده است و هيچ مشكلي در آن نيست و هم از رسولخدا (صلي اللّه عليه وآله) و هم از خود اميرالمؤمنين (عليه السلام ) به صورتمتواتر نقل شده است.
حافظ اصفهاني گفتهاست: حديث غدير، حديث صحيحي است كه صد نفر از صحابه آن را نقل كرده اند كه «عشره‌يمبشّره» از جمله اين صد نفرند[9].
حافظ سجستاني حديثغدير را از صد و بيست نفر از صحابه نقل نموده است و حافظ ابن العلاء همداني آن رااز صد و پنجاه طريق روايت نموده است[10].
با توجه به مطالبفوق در اثبات تواتر و قطعيت حديث غدير, سخنان كساني مانند قاضي عضد ايجي در مواقفو تفتازاني و ابن حجر هيتمي, كه مدعي شده‌اند اين حديث، خبر واحد است سخني بي‌دليلو نادرست است. و چنان كه حافظ محمد بن محمدبن محمد الجزري الدمشقي به هنگام نقل احتجاج اميرالمؤمنين(ع)، درباره حديث غدير مي‌گويد:
«اين حديث حسن استو اين روايت به صورت متواتر از علي(ع) نقل شده است، همان گونه كه آن (حديث غدير)نيز از رسول خدا (صلي اللّه عليه وآله) متواتراً نقل شده است و گروه بسياري ازگروه بسياري ديگر آن را نقل كرده‌اند، پس اعتنايي به سخن آنان كه قصد تضعيف اينروايت را دارند نمي شود؛ زيرا آنان از علم حديث اطلاعي ندارند»[11].
به اين ترتيب ثابتمي‌شود كه اين روايت از نظر سند, متواتر بوده و مضمون آن قطعي است. اما از نظردلالت نيز حديث غدير به روشني و وضوح بر ولايت علي‌(ع) و جانشيني پيامبر(ص) دلالتدارد و جاي هيچ ترديدي در آن نيست. زيرا پيامبراكرم(ص) در اين حديث صراحتا فرمودكه: «هر كس من مولاي اويم، علي مولاي اوست؛ خدايا دوست بدار آن كه علي را دوستبدارد و دشمن‌دار آن كه علي را دشمن دارد».
نسبت به دلالت اينحديث شريف اين اشكال شده است كه كلمه‌ي «مولي» در اين حديث از نظر لغوي مشترك لفظيدر ميان معاني «محبوب», «اولي در تصرف», «ياري دهنده» و... است و چون قرينه‌ايبراي تعيين هيچ يك از اين معاني وجود ندارد بايد گفت كه دلالتش مجمل است و حداقلاز آن نمي‌توان معناي ولايت به معناي سرپرستي و اولويت در تصرف را اخذ نمود.
اما در پاسخ ايناشكال گفته مي‌شود كه اگر فرضاً بپذيريم كه معناي كلمه «مولي» مشترك بين اين چندمعنا است ولي در عصر رسول خدا(ص) و به هنگام بيان اينحديث شريف، تمامي حاضران از اين كلمه معني «اولي» را فهميده‌اند. اكنون براي ايننكته چند شاهد بيان مي‌كنيم:
1. حسان بن ثابت كه در محل حادثه حاضر بود و مقام ادبي او منكريندارد، از رسول‌خدا(ص) اجازه خواست تا اين واقعه‌ي مهم را بسرايد و از جمله اشعاراو در اين رابطه اين بيت است:
         فقـال لـه قـم يـا علـي فـاننـي           رضيتك من بعدي اماماً وهادياً
يعني: پس به او گفتكه اي علي بايست كه من راضي شدم كه پس از من تو امام و هدايت‌گر باشي
علامه اميني ايناشعار را از دوازده مصدر از عامه و بيست و شش مصدر از خاصه نقل كرده است.
 قيس بن سعد بن عباده نيز كه علامه جليل القدر امينيآن را از دوازده منبع نقل مي كند؛ سروده است:
      وعـلــي امــامــنــا وامــام                   لســوانـا اتـي بـهالتـنـزيــل
      يوم قال النبي من كنت مولاه                    فهـذا مـولاه خطـب جـليـل
يعني: و علي, امام ما و امام ديگران است كهآيات قرآن براي آن نازل شده است
         در روزي كه پيامبر فرمود: هركس كه من ولي اويم, پس اين(علي) مولاي اوست كهخداوند با‌عظمت به آن خطاب نموده است. 
عمرو عاص نيز ميسرايد:
         و كم قد سمعنا من المصطفي                  وصـايا مختصه فـي علي
        و فـي يـوم خـمّ رقي منبـراً                   و بلغ والصحب لم ترحل   
        فأمنــحه امــرة المــؤمنيـن                   مـن الله مستخـلف المنحل
        و فــي كفـه كفــه معــلنـا                   ينــادي بأمـر العـزيز العلي
       و قال فمـن كنـت مولـي له                   فهـذا له اليـوم نعـم الـولي
يعني: و چه بسيار كه از پيامبر وصاياي مخصوص درباره‌ي علينشنيديم
      و در روز خم منبري را برپاداشت و ندا داده شد كه كاروان حركت نكند
      پس پيامبر, رياست مؤمنان را از جانب خدا به جانشيني به او سپرد
      و دست او را در دست گرفت در حالي كه فرمان خداوند عزيز و بزرگ را فرياد مي‌كرد
      و گفت پس هركس را كه من مولاي اويم پس اين شخص (علي) امروز بهترين موليبراي اوست.
اين اشعار را نيزعلامه اميني از هشت مصدر عامه و خاصه نقل كرده است.
افزون بر اينهاعلامه اميني در «الغدير» عبارت تعداد زيادي از شعرا و اديبان عرب را كه همين معنايامامت و ولايت را از كلمه «مولي» در حديث غدير فهميده اند بيان مي كند.
خود مولا علي(ع) درشعري كه به معاويه مي نويسد همين مطلب را تاييد مي كند آنجا كه مي‌فرمايد:
      واوجب لي ولايته عليكم                        رسول اللّه يـوم غديـرخم
يعني: و رسول‌خدا در روز غدير خم ولايتش را بر شما بر من واجبكرد.
و علامه اميني آنرا از يازده مصدر شيعي وبيست وشش مصدر از اهل سنت نقل مي‌كند.  
و نيز از بهترينشاهدها بر فهم همين معنا از حديث، سخن ابوبكر و عمر است كه پس از پايان خطبه رسولاكرم(ص) در غدير دست در دست علي(ع) گذاشتند و او را با اين خطاب و يا تعابيري نزديكبه اين ستودند: «بخٍّ بخِّ لك يابن ابي طالب اصبحت مولاي ومولي كل مؤمن ومؤمنة».يعني «مبارك باشد, مبارك باشد بر تو اي فرزند ابوطالب كه مولاي من و مولاي هر مردو زن مؤمن شدي»
علامه اميني تبريكشيخين را از شصت مصدر از اهل سنت (از جمله: مسند احمد، تاريخ الامم والملوك، تاريخبغداد، مصنف ابن ابي شيبه) نقل مي كند[12].  
به راستي اگر پيامبراكرم(ص) با بيان جمله «فعليه مولاه»، چنين در نظر داشت كه علي(ع) «ناصر» يا«محبوب» همه‌ي مؤمنان باشد، جاي اين گونه تهنيت و تبريك بود؟ از ديگر شواهد اينمعنا، انكار و اعتراض شديد برخي از حاضران در صحنه غدير (حارث بن نعمان فهري) استتا آنجا كه از خداوند خواست اگر اين مسئله حقيقت دارد عذابي بر وي نازل شود.
علامه‌ي اميني اينماجرا را از سي مصدر اهل سنت (از جمله: الكشف والبيان، دعاة الهداة، احكام القرآن)نقل كرده است[13].
آيا اگر معناي حديثغدير «ناصر» و يا «محبوب» بود جاي اين گونه غضب و انكار بود. در حالي كه غير از آياتو رواياتي كه به محبت به مؤمنان دعوت مي كند، روايات بسيار ديگري نيز در محبت اميرالمؤمنينو نيز ساير صحابه هست؛ چرا آنها اين چنين خشم و غضبي را برنينگيخت؟
شاهد ديگر آن كهروايات بسياري نيز بيانگر اين معناست كه رسول خدا(ص) چون زمينه‌ي پذيرش حديث غديررا در مردم نمي‌ديد از بيان آن پرهيز مي‌كرد تا آنجا كه آيه نازل شد: واللّه يعصمكمن الناس(مائده،67).
آيا بيان محبوبيت وناصريت علي(ع) بود كه به مذاق منافقان خوش نمي‌آمد و پيامبر(ص) از نپذيرفتن آنهاتوسط مردم واهمه داشت؟ بسيار آشكار است كه به هيچ روي ممكن نيست بيان محبوبيت و ياناصر بودن علي(ع) زمينه پذيرش نداشته باشد و عكس العملي را برانگيزد كه پيامبر(ص)از آن واهمه داشته باشد. بنابراين پس از نفي امكان اراده معناي «ناصر» يا «محبوب»در حديث غدير، معناي «اولويت» معنايي صحيح خواهد بود.
علامه‌ي امينيدرباره نزول آيه‌ي شريفه «واللّه يعصمك من الناس» درباره‌ي حادثه غدير و نيز بيمناكيرسول خدا(ص) از بيان اين مطلب، سي مصدر از اهل سنت را نام مي برد[14].
از جمله رواياتي كهبيانگر بيم رسول خدا(ص) از بيان اين حديث است, احتجاج اميرالمؤمنين(ع) به هنگامخلافت عثمان است كه آن را جويني در «فرائد السمطين» آورده است[15]. و نيزعلامه اميني آن را از سيوطي در «تاريخ الخلفاء» و بدخشي در «نزل الابرار» و حافظحسكاني در «شواهد التنزيل» و حافظ ابن مردويه و برخي ديگر نقل مي كند[16].
اين نكته البتهآشكار است كه اين بيم موجب نقص و ايراد (معاذ اللّه) بر حضرت نبي‌اكرم(ص) نمي شود،زيرا آن حضرت نه بر خويش كه از اختلاف امت و ايجاد و آشوب توسط منافقان ترسيد.خداوند درباره حضرت موسي(ع) نيز فرمود: فاوجس في نفسه خيفةً موسي (طه، 67)»
اضافه برآنچه گذشت.علامه ميرحامد حسين، حديث غدير را از طرق مختلف ديگري نقل مي كند كه در آن نقلهابه جاي جمله‌ي «من كنت مولاه …» عبارت ديگري آمده است كه به خوبي نشانگر فهم راوياناز عبارت رسول خدا(ص) است و براي مخالفان چاره‌اي جز پذيرش معناي «اولي» باقي نمي‌گذارد.در اين نقلها، حديث غدير اين گونه آمده است: «من كنت اولي به من نفسه فعلي وليه»[17]. در يكياز نقلهاي حمويني در «فرائد السطين» نيز آمده است: «من كنت اولي به من نفسه فعلياولي به من نفسه. فانزل اللّه تعالي ذكره: اليوم اكملت لكم دينكم»[18].  
بايد دانست كه «مولي»به معناي «متولي» و «صاحب امر» و «اولي به تصرف» در لغت عرب شايع است واز پيشوايانلغت عرب نقل شده است. ابوعبيده گفته است: «هي مولاكم اي اولي بكم» و پيامبراكرم(ص) فرموده است: «ايما امرأة نكحت بغير اذن مولاها… يعني اولي به آن زن و مالكتدبير امر او». مراد از اينكه «مولي» به معناي «اولي» است، اين است كه «مولي» اسمياست كه به معناي صفت «اولي» مي آيد نه اين كه كلمه‌ي «مولي» صفت است. پس اين اعتراضكه اگر مولي به معناي «اولي» است چرا نمي توان آن را به جاي «اولي» استعمال نمود،صحيح نخواهد بود[19].علامه ميرحامد حسين يك جلد كامل و بخشي از جلد ديگر كتاب «عبقات» را به همين نكتهاختصاص داده است و سخنان كساني كه «مولي» را به معاني «اولي» صحيح دانسته‌اند باشرح حال آنان و موضع سخن آنها بيان كرده است[20].  
علامه اميني ازگروه بسياري ـ كه از پيشوايان ادبيات عربي شمرده مي شوند ـ اعتراف به اين نكته رانقل نموده است؛ از جمله: فرّاء، سجستاني، جوهري، قرطبي، ابن اثير[21].همچنين علامه‌ي اميني پس از بحث و بررسي در تمامي بيست و هفت معنايي كه براي كلمه‌يمولي ذكر شده است، تمامي آنها را به معناي اولي برمي‌گرداند و مي‌فرمايد كه درتمام آنها جهت اولويتي بوده‌است كه كلمه مولي به آنها اطلاق شده است و چون از كلمهمولي معناي اولي تبادر مي كرده است، مسلم در «صحيح» خود از پيامبر اكرم(ص) روايتكرده است كه: «عبد به سيد وآقاي خويش، مولي نگويد چرا كه مولي خداوند است»[22].
براي روشن شدن اينمطلب كافي است كه به سخن شيخ سليم البشري، شيخ جامع الازهر مصر توجه كنيم كه پس ازبيان استدلالي سيد شرف الدين درباره‌ي اينكه مولي در حديث غدير به معناي اولي هستمي نويسد: «من يقين دارم كه حديث بر همان معنا كه شما مي گوييد (اولي) دلالت دارد.[23]»  
اين نكته نيز قابل يادآورياست كه مولي به معناي محبوب چنانكه ابن حجر و برخي ديگر مدعي شدند و روايات غديررا بر آن حمل كردند، در ادبيات عرب جايي ندارد، چنانكه علامه ميرحامد حسين مي نويسد:هيچ يك از منابع لغوي زير «محبوب» را يكي از معاني «مولي» ندانسته است: صحاحاللغة، قاموس اللغة، فائق، النهاية، مجمع البحار، تاج المصادر، مفردات القرآن، اساسالبلاغة، المغرب، مصباح المنير[24].   
صرف‌نظر از مطالبفوق در مورد معناي مولي شاهد مهم ديگري كه در خود روايت آمده و نشان مي‌‌دهد كهمولي به معناي اولي بودن است آن است كه (همان‌طور كه در نقل روايت آمد) در متنروايت مي‌خوانيم, پيامبر از مردم سؤال كردند: « ألستم تعلمون اني اولي بكل مؤمن من نفسه؟» يعني «آيا نمي‌دانيد كه من ازهر مؤمني به خودش اولويت دارم؟» و پس از آن فرمودند «من كنت مولاه فهذا علي مولاه»اين جمله‌اي كه به صورت سؤالي مطرح شده است به خوبي نشان مي‌دهد كه منظور از موليدر جمله‌ي دوم همان است كه در جمله‌ي قبل به صورت سؤالي مطرح شده است يعني «اوليبودن». بنابراين در خود حديث قرينه‌ي روشني بر معناي كلمه‌ي «مولي» وجود دارد.
اما برخي از علماياهل تسنن جملات صدر حديث را منكر شده‌اند؛ از جمله قاضي عضدالدين ايجي مي‌نويسد: بر فرض كه بپذيريم اين حديث صحيح است، ولي بايد گفت راويان،قسمت اول حديث را نقل نكرده‌اند، پس ممكن نيست كه به اين جملات (ألست اولي بكم)براي اثبات اين كه مولي در حديث غدير به معناي اولي است استدلال نمود[25].
در پاسخ به ايناشكال بايد گفت اگر هم فرضاً صدر روايت نمي‌بود، با استدلالهاي گذشته جاي شبهه‌ايباقي نماند كه مراد از كلمه‌ي مولي، همان اولي است. اكنون ببينيم اين ادعا تا چهحد با واقعيتهاي تاريخي سازگار است.
قبلاً در متني كهنقل كرديم ديديم كه جملات اوّليه‌ي حديث در مصادر معتبر اهل سنت آمده است. علامه‌ياميني جملات صدر روايت را از شصت و چهار نفر از بزرگان اهل حديث از عامه، از جمله: احمد بن حنبل، طبري، ذهبي، بيهقي، ابن ماجه، ترمذي، طبراني، نسائي، حاكم نيشابوري،دارقطني و… نقل ميكند[26].علامه ميرحامد حسين نيز همين اشكال را از «نهاية العقول» فخر رازي نقل كرده و سپسدر پاسخ، مصادر بسيار متعددي از اهل سنّت را كه صدر حديث را روايت كرده‌اند معرفيمي‌كند؛ از جمله: احمد بن حنبل، ابن كثير، نسائي، سمهودي، هندي در «كنزالعمال»، طبرانيو سمعاني و بسيار ديگر[27]. ابنحجر در «صواعق المحرقة» چون به بي‌پايگي اين اشكال پي‌برده است آن را مطرح نمي كندو وجود صدر حديث را در روايات صحيحه مي پذيرد[28].  
برخي در مقام اشكالبه حديث غدير گفته‌اند كه اگر اين روايتدلالت بر خلافت بلافصل علي(ع) دارد، چرا آن حضرت و يا اصحاب او به اين روايتاستدلال و احتجاج نكردند. مثلاً ابن حجر هيثمي مي نويسد:
چگونه حديث غدير نصدر امامت علي(ع) است، در حالي كه او يا عباس و يا شخص ديگري به آن احتجاج واستدلال نكردند، پس سكوت او از استدلال به اين روايات تا ايام خلافتش در نزد هركسكه كمترين عقلي داشته باشد دليل آن است كه او مي دانست اين روايت نصّ بر خلافت اونيست[29].
اما با يك نگاه بهمصادر تاريخي, بطلان اين گونه اشكالها آشكار مي‌شود.
علامه‌ي امينياحتجاجات اميرالمؤمنين(ع) را به روايت غدير از منابع گوناگون اهل سنت و ازدانشمندان بزرگي نظير: خوارزمي در «مناقب»، جويني در «فرائد السمطين» و نسائي در«خصائص» و ابن حجر عسقلاني در «الاصابة» و حافظ هيثمي در «مجمع الزوائد» ابن مغازليدر «مناقب» و حلبي در «سيره»اش و نيز بسياري ديگر نقل مي كند. برخي از ايناحتجاجات قبل از ايام خلافت و برخي در ايام خلافت آن حضرت بوده است[30]. محمدبن محمد الجزري الدمشقي نيز در احتجاج حضرت فاطمه(س) را به اين حديث شريف نقل ميكند[31]. قندوزيدر «ينابيع المودة» احتجاج امام حسن مجتبي(ع) به اين حديث را نقل كرده است[32]،همان گونه كه تابعي بزرگ سليم بن قيس، احتجاج امام حسين(ع) را به اين حديث در محضرصحابه و تابعين در سرزمين مني ذكر نموده است[33]. احتجاجبسياري ديگر را نيز مي توان در كتاب شريف «الغدير» مشاهده نمود[34].



[1] . در اين بحث از مقاله‌ي نقد ديدگاه‌هاياهل سنت درباره‌ي حديث غدير نوشته‌ي جناب آقاي سيد محمودمدني در مجله‌‌ي علوم حديث شمار‌ه 7بسيار استفاده شده است (شكرالله مساعيه)
[2] . مسند احمد بن حنبل، ج4، ص281
[3]. در پانزده مورد و گاه با چند سند، اصلكلام رسول خدا(ص) آورده شده است.
[4] .المستدركعلي الصحيحين، حاكم نيشابوري، تصحيح: مرعشي، بيروت، دارالمعرفه، بي تا، ج3، ص109و110
[5] . همان
[6] . سنن ابن ماجه، تصحيح: محمد فوادالباقي، بيروت، دارالفكر، ج1، ص43، ح116
[7] . الجامع الصحيح وهو السنن الترمذي، بيروت، دارالكتب العلميه، ج5، ص591،ح3713
[8] . رجوع كنيد: علامه‌ي اميني/الغدير/ج1/ص14-314
[9] . عشره‌ي مبشره: دهنفرند كه بنا به عقيده‌ي اهل سنت، پيامبر به طور قطع آنان را اهل بهشت دانسته وبدانان بشارت بهشت داده است.
[10] . الغدير، ج1، ص314
[11] . اسمي المناقب في تهذيب اسني المطالب،جزري دمشقي، ص22
[12] . رجوع كنيد به الغدير ج1 صفحات 272-283 و 342 همچنين ج2 صفحات   25,34,67,114,  
[13] . همان ص246
[14] .   همان، ج1،ص214
[15] . فرائد السمطين، جويني، بيروت، مؤسسةالمحمودي، 1398هـ، ج1،ص315
[16] . الغدير، ج1،ص 52، 217و 218
[17] . عبقات الانوار، ميرحامد حسين هندي، قم، انتشارات سيد الشهداء،1410هـ، ج8، ص226
[18] . فرائد السمطين، ج1، ص315
[19] . شرح المواقف، ج8، ص261
[20].عبقاتالانوار، تمام جلد 8 و هشتاد صفحه از جلد 9 و برخي از موارد متفرقه ديگر.
[21] . الغدير، ج1، ص361
[22] . همان ص370
[23] . المراجعات، علامه سيد شرف الدين ـ شيخسليم البشري، قاهره، مطبوعات النجاح، 1399هـ، ص141
[24] . . عبقات الانوار، ج10، ص410
[25] . شرح المواقف، ج8، ص391
[26] . الغدير، ج1، ص371
[27] . عبقات الانوار، ج10، ص288
[28] . الصواعق المحرقة، ص65
[29] . الغدير، ج2، ص278
[30] . الغدير، ج1، ص159
[31] . اسمي المناقب في تهذيب اسني المطالب،ص32
[32] . ينابيع المودة، ص482
[33] . موسوعة كلمات الامام الحسين(ع)، ص370
[34] . الغدير، ج1، ص198-213