پس از روشن شدن اقسام سهگانهي توحيد؛ يعني توحيد ذاتي وصفاتي و افعالي (در اصطلاح فلاسفه و عرفا) اكنون ميگوييم كه توحيد جلوههاي وجنبههاي گوناگون ديگري نيز دارد كه خوب است به طور مختصر به آنها اشاره كنيم:
توحيد در خالقيت
خالقيت و آفريدگاري از صفات خداوند است، اين صفت مقتضايبراهين اثبات وجود خداست، زيرا مفاد آن براهين، اين است كه خداوند مبدأ و علتالعللموجودات است؛ بنابراين همة موجودات مخلوق و آفريدة اويند. اينك، بحث در اين است كهخداوند در صفت آفريدگاري، شريك ندارد و خالق جهان كسي جز خداوند نيست.
عقل و توحيد در خالقيت
عقل به روشني بر يگانگي خالق و آفريدگار جهان گواهي ميدهد، زيرا بهمقتضاي براهين اثبات وجود خدا ـ به ويژه امكان و وجوب ـ همة موجودات، ممكن، معلولو مخلوق واجب الوجود بالذات (خدا) هستند. و به مقتضاي دلايل توحيد ذاتي، واجبالوجود بالذات، يگانه است. و در نتيجه خالق و آفريدگار جهان كسي جز خداوند نيست.
قرآن و توحيد در خالقيت
قرآن كريم در آيات بسياري بر يگانگي خداوند در آفريدگاري جهانتأكيد نموده است. چنان كه فرموده است:
1. «قُلِ اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍوَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ»
[1](بگو خدا آفريدگار همه چيز است، و اوست يكتاي غالب).
2. «اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ عَلي كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ»
[2](خدا آفرينندة هر چيز است، و بر هر چيزي وكيل (قيم و مدبر) است).
3. «ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ خالِقُكُلِّ شَيْءٍ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ»
[3] (آنخداوند پروردگار شما و آفريدگار هر چيز است، جز او خدايي نيست).
4. «هَلْ مِنْ خالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ»
[4] (آياجز خداوند آفريدگاري هست؟)
5. «رَبُّنَا الَّذِي أَعْطي كُلَّشَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدي»
[5] (پروردگارما كسي است كه هستي هر چيزي را به او عطا كرده، و او را هدايت نموده است.)
روايات و توحيد در خالقيت
روايات اسلامي نيز بر توحيد در خالقيت تصريح و تأكيد دارند.امام علي ـ عليه السلام ـ در اين باره فرموده است:
«لم يشركه في فطرتها فاطر، و لم يعنه علي خلقها قادر»
[6](درآفرينش مورچه (و مانند آن) كسي شريك خداوند نبوده و او را ياري نداده است).
و نيز فرموده است:
«و لا شريك له اعانه علي ابتداع عجائب الامور»
[7] (خداوند شريكي ندارد كه در آفرينش شگفتيهاي جهان او را ياري كرده باشد).
و روايات بسيار ديگر...
تفسير توحيد در خالقيت
مذاهب و فرق اسلامي در توحيد در خالقيت اتفاق نظر دارند، وليدر تفسير آن سه نظريه مطرح شده است:
1. متكلمان اماميه و حكماي اسلامي:
از نظر آنان مقصود از اختصاص خالقيت به خداوند اين است كهخالق و آفريننده بالذات و مستقل، جز خداوند نيست، ولي اسباب و علل طبيعي و غيرطبيعي را انكار نميكنند، ازنظر آنان، فرشتگان افعال ويژهاي را انجام ميدهند، چنان كه انسان فاعل كارهاي خويش است، و نيز اسبابطبيعي آثار ويژهايدارند، ولي هيچ يك فاعل و سبب مستقل و بالذات نيستند.
اين نظريه، علاوه بر اين كه مقتضاي قوانين عقلي و نيز موردتأييد حس و تجربه است، از آيات قرآن نيز به روشني استفاده ميشود، زيرا قرآن در آيات بسياري بر تأثير علل غيرطبيعي درپيدايش پارهايحوادث طبيعي و نيز فاعليت انسان تصريح نموده است.
2. اشاعره:
از نظر آنان خالقيت، اعم از مستقل و غير مستقل مخصوص خداونداست، و در جهان خلقت، جز خداوند فاعل و علتي نيست. و آن چه را كه به عنوان اسباب وعلل طبيعي به شمار ميروند«عادة الله» مينامند،يعني سنت خداوند بر اين قرار گرفته است كه مثلاً به دنبال وجود آتش حرارت حاصلشود، و به دنبال طلوع خورشيد هوا روشن گردد، ولي هيچ گونه رابطه حقيقي و تكوينيميان اسباب و مسببات وجود ندارد، و حتي انسان نيز فاعل افعال خويش نيست، افعالانسان نيز فعل خداوند ميباشند.
3. معتزله:
آنان اسباب و علل طبيعي را پذيرفتهاند، ولي افعال اختياري انسان را مخلوق خدا نميدانند، بلكه آنهارا فقط فعل انسان ميدانند،بدين جهت آنان را «مفوضه» ناميدهاند، يعني كساني كه معتقدند افعال انسان به او واگذارشده است.
نقد و تحقيق
هيچ يك از اين دو نظريه درست نيست، نظرية نخست، علاوه بر اينكه با دلايل عقلي و نقلي در مورد اسباب و علل طبيعي و نيز فاعليت انسان منافاتدارد، مستلزم مجبور بودن انسان ميباشد، و جبر در افعال با تكليف و كيفر و پاداش سازگارنيست.
نظرية مفوضه نيز با توحيد در خالقيت و عموميت قدرت الهيمنافات دارد، منشأ خطاي هر دو گروه اين است كه گمان كردهاند اسباب طبيعي يا فاعلهاي بشري در عرض سببيت و فاعليت خداوند ميباشند، در حالي كهچنين تفسير از اسباب و علل طبيعي و غير طبيعي نادرست است؛ رابطة آنها با فاعليت وخالقيت خداوند، رابطة طولي است يعني خداوند فاعل مستقل و بالذات است، و آنها فاعلو اسباب غير مستقل و مسخر خداوند هستند.
بدين جهت، در قرآن كريم گاهي يك فعل هم به خداوند نسبت دادهشده است و هم به اسباب طبيعي و غيرطبيعي، چنان كه دربارة قبض روح ميفرمايد:
«اللَّهُ يَتَوَفَّي الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها»[8] (خدابه هنگام مرگ جانها راميگيرد).
و نيز ميفرمايد:
«قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَبِكُمْ»[9] (بگوفرشته مرگ كه از جانب خداوند بر شما وكالت دارد، جانهاي شما را ميگيرد).
و درباره حركت ابرها ميفرمايد:
«أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُزْجِي سَحاباً ثُمَّ يُؤَلِّفُبَيْنَهُ»[10](آيا نميانديشيكه خدا ابر را ميراند،سپس آن را به هم ميآميزد).
و نيز ميفرمايد:
«اللَّهُ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّياحَ فَتُثِيرُ سَحاباً»[11] (خداوندبادها را ميفرستد وآنها ابرها را بر ميانگيزند).
دوگانه پرستان و شبههي شرور
در تاريخ اديان و مذاهب، از گروهي به نام ثنويين يا دوگانه پرستان ياد شده است، كه به دو خالق معتقد بودهاند، يكي خالق خيرات و ديگر خالق شرور، خالق خيرات رانور يا يزدان، و خالق شرور را ظلمت يا اهريمن ميناميدهاند.
منشأ اين اعتقاد نادرست اين بوده است كه شرور را امري وجودي وضد خير ميانگاشتندو چون خداوند (يزدان) خير محض است، محال است مبدأ صدور شر باشد، بدين جهت، بايدبراي شر مبدأ و خالق ديگري قائل شد.
فلاسفة الهي در پاسخ آنان گفتهاند: شر امر عدمي است و نسبت آن با خير از قبيل عدم وملكه است نه نسبت تضاد، مثلاً ناداني كه از شرور بشمار ميرود، امري وجودي نيست، بلكه عبارت است از عدم علم درمورد چيزي كه قابليت علم را دارد، همين گونه است، فقر، بيماري، مرگ و اموري از اينقبيل كه از شرور ميباشند.
شر مربوط به حوادث ناگوار طبيعي و درندگان و گزندگان نيز همينگونه است، زيرا وجود اين اشياء به لحاظ خود آنها شر و ناگوار نيست، بلكه شريت و ناگواري آنها در مقايسهبا موجودات ديگري است كه از آنها ضرر ميبينند، مثلاً مار يا عقرب براي خود شر و ناگوار نيستند،بلكه براي انسان و مانند آن شر ميباشند، يعني زهر آنها سبب بيماري يا مرگ انسان ميشود، و اين بيماريو مرگ است كه شر است، و مرگ و بيماري ماهيت عدمي دارند، بيماري يعني عدم سلامتي، ومرگ يعني عدم حيات، به گفته مولانا:
زهر مار آن مار را باشدحيات گر چه باشد آدمي را مر ممات
بديهي است آنچه به خالق و آفريدگار نياز دارد وجود است نهعدم، بنابراين جهان خلقت به آفريدگاري جز خدا نياز ندارد و آنچه او ميآفريند خير است وشرور از فقدانها ونيستيهاانتزاع ميشوند وخود، واقعيتهايي دركنار خيرات نيستند. (براي توضيح بيشتر به بخش عدل الهي بحث شرور, مراجعه نماييد)
توحيد در ربوبيت
«ربوبيت» يا «پروردگاري» از صفات كمال خداوندي است. ربوبيت،برگرفته از كلمة رب است. رب در لغت مصدر و به معناي تربيت است ولي استعمال رايج آنبه معناي اسم فاعل يعني تربيت كننده ميباشد. اين واژه، در معني اخير به صورت مطلق به خداونداختصاص دارد. ولي به صورت مقيد در غير خدا نيز به كار ميرود. مانند رب الدار، رب الفرس و... .[12]
واژة تدبير به معناي ربوبيت، در آيات قرآن و روايات كاربردفراوان دارد. تدبير عبارت است از قرار دادن چيزي به دنبال چيز ديگر با نظم و ترتيبخاصي، به گونهاي كهغرض مطلوب از آنها به دست آيد. مثلاً تدبير امور منزل به اين است كه هر چيزي درجايگاه مناسب آن قرار گيرد تا به موقع بتوان از هر چيزي به نحو بايسته استفاده كردو چيزي تباه نگردد. تدبير امر جهان عبارت است از ايجاد نظمي خاص در ميان موجوداتبه گونهاي كههر موجودي به كمال مطلوب خود برسد، اين گونه تدبير، تدبير جزئي و مربوط به هرپديدهاي است،اما تدبير كلي نسبت به كل عالم، اين است كه چنان نظمي بر عالم، حاكم است كه عالمآفرينش به غايت كلي خود كه همان رجوع به سوي خدا و ظهور عالم آخرت است ميرسد.[13] بايد دانست كه آنچه حقيقتا محل بحث و نزاع ميان يكتاپرستان ومشركان است همين قسم از توحيد است. هرگز در تاريخ از گروهي ياد نشده است كه بگويندبيش از يك واجبالوجود در جهان وجود دارد. بلكه همواره سخن از اين بوده است كهعالم هستي بيش از يك رب دارد. مشركان به تعدد رب معتقد بودند و در نتيجه الهههايگوناگوني را ميپرستيدند.از مطالعهي تاريخ اديان به دست ميآيدكه در توحيد در ربوبيت انحرافات بسياري رخداده است، قرآن كريم نيز، كه مطمئنترين مرجع در اين بارهميباشد، نمونههايي از شرك در ربوبيت را يادآور شده است،از آن جمله، آياتي است كه بيانگر احتجاج ابراهيم خليل با مشركان عصر اوست. از اينآيات استفاده ميشود كه آنان به ربوبيت ماه و خورشيد معتقدبودند.[14]و از حضرت يوسف نقل ميكند كه خطاب به دو شخصي كه با وي در زندانبودند گفت:«يا صاحِبَيِ السِّجْنِ أ أرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أمِ اللَّهُالْواحِدُ الْقَهَّارُ»[15] (آيا پروردگاران متفرق بهترند يا خداييكتا و غالب؟).و نيز يادآور ميشود كه فرعون ميگفت:«انا ربكم الاعلي»[16] (من پروردگار برتر شما هستم).درباره مشركان عصر پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيز ميفرمايد:«وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِيَكُونُوا لَهُمْ عِزًّا»[17](غير از خداوند، خدايان ديگري را برگزيدند تا ماية عزت آنها باشند).بنابر گزارشهاي تاريخي، بتپرستان، بتهاي خود را مظاهر مختلفي از نيروهاي طبيعي ميدانستندو پرستش آنها را براي بهرهمندي از آن نيروها و يا مصون ماندن از خطر و زيان آنهاانجام ميدادند. چنان كه «بعل» را مظهر روح، چشمههاو آبهاي زيرزميني ميانگاشتند. پرستش جن نيز در ميان آنها رواجداشت و معمولاً در بيابانهاي ترسناك به الاههي جن پناهنده ميشدند.[18] از گزارشي كه دربارهي آغاز بت پرستي در جزيره العرب نقل شده است نيز همينمطلب به دست ميآيد. زيرا «عمرو بن لحي» در سفري كه بهنواحي شام داشت ديد كه مردم آن ديار بت ميپرستيدند.از آنان دربارهي غرض از پرستش بتها پرسيد، به او گفتند:اين كار براي آن است كه در حل مشكلات خود از آنان كمك بگيرند. عمرو كار آنان راپسنديد و هنگام بازگشت به مكه چند بت با خود آورد و يكي از آنها را كه «هبل» نامداشت بر بالاي كعبه قرار داد و مردم را به پرستش آن فرا خواند.[19]اثباتتوحيد در ربوبيتوقتي ثابت شد كه يك واجبالوجود بيشتر در جهان وجود ندارد نتيجهي بديهيآن اين است كه هرچه غير از اوست همگي ممكنالوجود بوده و در هستي به او محتاجاندو اين به آن معناست كه ماسويالله همگي مخلوق آن ذات متعالي هستند. حال با توجه بهاين نكته ميگوييم كه محال است, خالق موجودات خداوند متعالي باشد ولي پروردگاربعضي از آنها موجودي غير از خداوند باشد. زيرا آن موجود نيز خود مخلوق خداست و بنابراين فقير و محتاج به اوست و ديگر امكانندارد كه بدون ارادهي الهي بتواند در موجودات ديگر تصرف كند. پس با توجه به آن كههمهي ماسويالله ممكنالوجود و مخلوقاند و همگي فقير و محتاج به خداوند هستند,از اين رو پروردگار همهي آنها نميتواند به جز خداوند متعالي كس ديگري باشد. همانطور كه ملاحظه ميشود با كمك گرفتن از مباني مطرح شده در گذشته به راحتي ميتوانتوحيد در ربوبيت را اثبات نمود.اما متكلمان اسلامي برهان ديگري نيز براي اثبات وحدت و يگانگي ربالعالمينآوردهاند كه به برهان تمانع معروف است. خلاصهي آن برهان اين است كه:
اگر پروردگار آسمان و زمين بيش از يكي باشد و چند مدبر سازمانآفرينش را اداره كنند, حتما حقيقتها و ذاتهاي آنان از يكديگر جدا و ممتاز ميباشدو چون ذاتا از هم ممتازاند, حتما صفات كمالي آنها كه عين ذات آنهاست نيز بايكديگرمختلف خواهد بود و بنابراين عالمي كه مخلوق هريك از آنهاست با ديگري متفاوت ومتضاد است. به اين ترتيب هريك از آن دو عالمي را خواهد آفريد متضاد و متناقض باديگري و اين چيزي به جز فساد و تباهي آفرينش نيست. بدين ترتيب فرض وجود دوپروردگار مستلزم فساد در آفرينش است و اين همان است كه در آيات 21و 22 سورهي مباركهي انبيا به آن اشاره شده است. «لو كانفيهما آلهة الا الله لفسدتا. فسبحان الله رب العرش عما يصفون» (اگر در آسمان و زمين خدايي غير از الله بودهرآينه فاسد ميشدند. پس خدايي كه پروردگار عرش است از آنچه او را توصيف ميكنندمنزه است)
با بيان فوق اين اشكال كه گفته ميشود,«ممكن است جهان داراي دو پروردگار باشد و آن دو با هماهنگي با يكديگر و بدون آن كهاختلافي با هم پيدا كنند, جهان را تدبير نمايند و بدين ترتيب هيچ فسادي نيز درجهان ايجاد نگردد» پاسخ داده ميشود. زيرا اين اشكال از مقايسهي نابجاي تدبيرالهي با تدبير بشري ايجاد شده است. در حالي كه گفته شد كه نظام عالم هستي از ارادهو علم ازلي الهي كه عين ذات بينهايت اوست برگرفته شده است و بنابراين تصورهماهنگي دو پروردگار مفرض امري محال و نشدني است. ربوبيتتكويني و تشريعي
آن چه بيان گرديدمربوط به ربوبيت و تدبير تكويني عالم بود، ولي در مورد برخي از موجودات، ربوبيت وتدبير تشريعي نيز مطرح است و آن مربوط به موجوداتي است كه علاوه بر هدايت غريزي،از هدايت عقلي نيز برخوردارند و به همين جهت، داراي مسؤوليتهاي عقلاني نيز هستند، ولي از آنجا كه عقل آنان در تشخيصاين مسؤوليتها بهصورت كامل و در همهي زمينههاتوانا نيست، به هدايت تشريعي نياز دارد كه توسط پيامبران الهي و اديان آسمانبرآورده ميشود واين مطلب اساس نبوت الهي و شرايع آسماني را تشكيل ميدهد، بنابراين، يكي از مظاهر ربوبيت، ربوبيت تشريعي است. قرآن كريم ميفرمايد:«إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ أمَرَ ألاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ»[20] (حكمو فرمان مخصوص خداوند است، او فرمان داده است كه جز او را پرستش نكنيد).از آنجا كه قانونگذاري و تعيين وظايف افراد نوعي ولايت برآنان و تصرف در شؤون آنهاست، و ولايت و تصرف در امور جهان (اعم از انسان و غيرانسان) به حكم توحيد در ربوبيت مخصوص خداوند است، كسي جز خداوند حق قانونگذاري وتعيين حقوق و تكاليف ديگران را ندارد اما آن چه در مجالس قانونگذاري به عنوانقوانين وضع ميشود، در حقيقت بيان راهكارهاي اجرايي وعملي جهت تحقق بخشيدن قوانين و احكام الهي است.بدين جهت، لازم است اين قوانين با احكام و قوانين اسلامي هماهنگ بوده و باآنها مخالفت نداشته باشند، در غير اين صورت فاقد مشروعيت خواهند بود.
توحيد دراطاعتحق اطاعت اولاً و بالذات مخصوص خداوند است، زيرا او خالق و مالك جهان وانسان است بدين دليل اطاعت خداوند ـ همچون عبادت او ـ بر همگان لازم است. از سويديگر، تشريع حق حاكميت و رهبري از سوي خداوند براي افرادي خاص (پيامبران و...)مستلزم آن است كه اطاعت از آنان نيز بر ديگران لازم باشد، در غير اين صورت ولايت ورهبري آنان در عمل لغو و بياثر خواهد بود. جمع ميان اين دو مطلب بهاين است كه اطاعت از غير خداوند به خودي خود بر كسي واجب نيست، اما اطاعت آنان كهاز طرف خداوند بر بشر ولايت دارند، به اذن و فرمان الهي بر ديگران واجب است، چنانكه فرموده است:«أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ».[21] و نيز فرموده است:«وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ»[22] .
توحيد در عبادت
دعوت به پرستش خداي يكتا و ترك پرستش خدايان دروغين ازمهمترين اهداف همة پيامبران الهي بوده است چنان كه قرآن كريم ميفرمايد:
«وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِاعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ».[23]
مذاهب اسلامي، در اختصاص عبادت به خداوند اتفاق نظر دارند.
[1]. رعد/ 16.
[2] . زمر/ 62
[3] . يونس/62
[4] . فاطر/ 3
[5] . طه/ 50
[6] . نهج البلاغه، خطبة185.
[7] . همان، خطبة 91
[8] . زمر/ 43.
[9]. سجده/ 11
[10] . نور/ 43
[11] . روم/ 48
[12] . مفردات راغب، كلمة رب
[13] . تفسير الميزان، ج 11، ص 289-290.
[14] . انعام/ 78-79.
[15] . يوسف/ 39
[16] . نازعات/ 24
[17] . مريم/ 81
[18] . جهان در عصر بعثت، ص 21
[19] . ابن هشام، سيرة النبوية، ج 1، ص 79
[20] . يونس/ 40
[21] . نساء/ 59
[22] . نساء/ 64
[23] . نحل/ 36