کد سوال : 881
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : پيامبران و امامان پيشين، به زبانهاى عربى يا چيزى غير از زبان كنونى (مثل فارسى يا انگليسى) صحبت مىكردند و در نهايت قرآن به زبان عربى نازل شد؛ چه لزومى دارد كه قرآن يا نماز حتماً به زبان عربى و با صورت و لحن مخصوص اعراب خواندهشود؟ در صورتى كه شايد 90 درصد كسانى كه قرآن يا نماز مىخوانند، مفهوم كلمات آن را نمىدانند؟
پاسخ : راز نزول قرآن به «زبان عربى» اولاً يك جريان و امر طبيعى است؛ زيرا هر سخنور و دانشمندى، مطالب خويش را با زبان مخاطبان خود بيان مىكند و مىنويسد. خداوند متعال نيز در ارسال پيامبران و ابلاغ پيامهاى خويش، همين رويه را تأييد كرده و به كار گرفته است:
A}«و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه ليبيّن لهم فيضل الله من يشاء و يهدى من يشاء و هو العزيز الحكيم»{A؛ «و ما هيچ فرستادهاى را جز با زبان مردمش نفرستاديم تا [بتواند حقايق را] براى آنان به روشنى بيانكند. پس خداوند هركس را كه بخواهد گمراه و هركس را كه بخواهد هدايت مىكند و او شكستناپذير و فرزانهاست». V}ابراهيم (14)، آيه 4.{V
بر اين اساس، اگر قرآن به زبانى، جز زبان عربى نازل مىشد، جاى آن داشت كه از حكمت نزول قرآن به آن زبان سؤال شود و گفته شود: با آن كه مخاطبان نخستين اين پيام، عرب زبان هستند، چرا اين پيام به زبان عربى نازل نشده است؟
علاوه بر آن كه تحدى و طلب همانند آورى اين كتاب، ضرورت نزول آن را به زبان عربى دو چندان مىكند. در صورتى كه قرآن عربى نباشد، چگونه مىشود از مخاطبانى كه جز با زبان عربى آشنا نيستند و يا تسلّط كافى بر زبانهاى ديگر ندارند؛ درخواست شود كه براى روشن شدن حقانيّت يا نادرستى مدعاى پيامبر(ص)، سخنى همانند قرآن بياورند؟ در اين صورت به آسانى خواهند گفت: ما عرب زبانها، محتواى پيام تو را نمىفهميم؛ پس چگونه همانند آن را بياوريم.
پس تحدّى به قرآن نيز اقتضا مىكند كه اين پيام به زبانى باشد كه مخاطبان اوليهاش، آن را درك كنند و بتوانند درباره درستى يا نادرستى مدعاى پيامبر(ص)، خود را بيازمايند و حقيقت برايشان روشن شود. V}نگا: قرآنشناسى، صص 98 - 103.{V
در اين جا بيان چند نكته ضرورى است:
الف) خواندن قرآن به زبان عربى، به جز در موارد خاص (مانند نذر و...) واجب نيست؛
ب) خواندن قرآن با صوت، لحن و آواز مخصوص واجب نيست؛
ج) نماز بايد به زبان عربى با قرائت صحيح خوانده شود؛ امّا واجب نيست با صوت و آواز مخصوص خوانده شود.
خواندن نماز به عربى، يكى از نشانههاى «جهانى بودن» دين اسلام و رمز «وحدت و يگانگى» مسلمانان است. عربى خواندن، آن را از تحريف و آميختگى به خرافات و مطالب بى اساس - هنگام ترجمه آن به زبانهاى ديگر - نگاه مىدارد و بدين وسيله روح اين عبادت اسلامى، محفوظ مىماند. گفتنى است توحيد و يگانگى - در تمام اصول و فروع اسلام - يك زيربناى اساسى محسوب مىگردد و نماز به سوى قبله واحد، در اوقات معين و به يك زبان مشخص، نمونهاى از اين وحدت است. در ضمن ياد گرفتن ترجمه نماز، بسيار ساده و آسان است. V}ر.ك: توضيح المسائل مراجع تقليد، مباحث قرائت؛ آيتالله مكارم، ج 3، صص 58-56.{V
کد سوال : 882
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چرا از آموزههاى ثابت قرآن، در دروس دانشگاهى و عرصههاى علمى استفاده نمىكنيم؟
پاسخ : اسلام با ظهور خود، فرهنگ نوينى را به بشريت عرضه داشت و با طرح مفاهيم جديد، بينش انسانها را دگرگون ساخت. اين مفاهيم كه از مجراى وحى و سنت رسول خدا(ص) - كه ترجمان حقيقى وحى بود - نازل شد و با عمل و رفتار مؤمنان در شبه جزيره عربستان بسط يافت؛ بنيانهاى تكوين يك «امت واحد جهانى» را فراهم آورد.
قرآن شريف، سفارشهاى مكررى به انديشيدن و تميز درست از نادرست دارد و اين رهنمودها كاملاً منطقى است. اين كتاب عظيم همانطور كه عقل را راهنماى انسان مىداند، از افراد بشر مىخواهد تا حكمت و رشد خود را گسترش دهند. V}در اين باب نگا: عباس محمود عقاد، تفكر از ديدگاه اسلام، ترجمه محمدرضا عطائى، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، مشهد: چاپ اول 1371 ش، صص 9-26.{V همچنين در اين كتاب بىنظير، آموزههايى وجود دارد كه سمت و سوى حركت آدمى را به كلى دگرگون ساخته است. آموزههايى در باب اخلاق، خداشناسى، انسانشناسى، جهانشناسى، تاريخ و... .
حضرت رسول(ص) با سيره عملى و گفتار زبانى و بعد از او ائمه(ع)، كوشش كردند تا اين آموزهها را به طور صحيح و درست براى ما تفسير كنند؛ هر چند به دلايلى نشد آنچه را كه حق اين كتاب بود، به بشريت ارزانى دارند.
اما بايد به اين نكته توجه داشت كه هدف اصلى و اولى قرآن شريف، كدام يك از اين آموزهها بوده است؟ آيا علاوه بر طرح مسائلى چون خداشناسى، انسانشناسى، راهنماشناسى و اخلاق؛ مواردى چون جهانشناسى به معناى شناخت جهان و طبيعت (مانند فيزيك، گياهشناسى، زمينشناسى، ستارهشناسى) و در يك كلام دانش تجربى نيز مد نظر وحى بوده است تا ما انتظار داشته باشيم كه چنين قضايايى نيز در قرآن طرح شده باشد؟!
قرآن، كتاب انسانسازى است تاآنچه را كه بشر در راه تكامل حقيقى؛ يعنى، تقرب به خداى متعال نياز دارد، به او بياموزد. بر اين اساس، آموزههايى كه در ارتباط مستقيم با اين مسأله بودهاند مورد اهتمام آيات قرآناند؛ يعنى، در باب خداشناسى، انسانشناسى، معادشناسى، راهنماشناسى، اخلاق و احكام عبادى.
اما درباره جهان، طبيعت و مسائل فيزيكى و جسمانىِ بدن، قرآن به طور اجمالى و استطرادى، بحث كردهاست و شايد هيچ آيهاى را نيابيم كه مستقلاً و مستقيماً، به ذكر آفرينش جهان و كيفيت وجود آسمانها و زمين پرداخته باشد.
در برخى موارد، گفت و گو از آفرينش جهان و انواع آفريدهها، براى آگاهانيدن انسان و رهنمونى او به عظمت الهى و سترگى حكمتهايى است كه خداوند در آفرينش به كار برده است. در پارهاى مواضع، نعمتهاى خدا در آسمان و زمين، به تفصيل يادآورى شده است تا انگيزهاى براى شكر و حقشناسى باشد. و در همه جا ممكن است اين هدف مد نظر باشد كه انسان، با نگرش به عالم - از آن جهت كه آفريده خدا و در چنبره تدبير او است - «معرفت فطرى» و «شناخت حضورى» خود را شكوفا كند و به آن شدت و نيروى بيشترى بخشد. V}محمدتقى مصباح يزدى، معارف قرآن، مؤسسه در راه حق، قم: چاپ اول 1367 ش، ج 1، ص 226 و 225.{V
با توجه به اين نكته، در پاسخ به اين پرسش خاطرنشان مىشويم كه اگر مقصود از «نظريات قرآن» در باب آموزههايى باشد كه هدف اولى و اصلى قرآن است؛ بله در اين جهت ما بايد كوشش كنيم تا آموزههاى قرآنى را محور نظريات علمى خود قرار دهيم و از آنها سود جوييم. به راستى ما در انسانشناسى و اخلاق و حتى مباحث خداشناسى، راهنماشناسى و معادشناسى، هنوز مطالب ناگفته بسيارى در قرآن داريم كه با استخراج و انتظام منطقى آنها، مىتوانيم مسائل جديدى را در اين ساحتها، به جهان بشرى عرضه كنيم.
اما اگر منظور، آموزههايى در ساحت دانش تجربى باشد - كه هدف اولى و اصلى قرآن نبوده و در اين مورد تنها به ذكر كلياتى اكتفا شده است - به نظر ما نبايد تلاش بيهودهاى را آغاز كنيم؛ همان گونه كه برخى چون رشيد رضا در تفسير «المنار» و طنطاوى در تفسير «الجواهر فى تفسير القرآن» كوشش كردهاند كه بسيارى از مسائل علمى را با آيات قرآن تطبيق دهند. اين آيات از آن جا كه جنبه غيراصلى و استطرادى دارد، در هيچ زمينه، هيچگاه به بحثهاى تفصيلى در اين باب نپرداخته است؛ بلكه به همان اندازه كه هدف قرآن در هدايت مردم تأمين مىشده، بسنده كرده است. به همين جهت برخلاف بسيارى از آيات ديگر، اين آيات غالباً داراى ابهامهايى است و كمتر مىتوانيم نظر قطعى در اين مورد به قرآن نسبت دهيم. V}براى آگاهى بيشتر ر.ك: همان، صص 228 - 232.{V
در اين جا تذكر چند نكته لازم و ضرورى است:
1. هر چند قرآن به دانش تجربى - چنان كه توضيحش گذشت - نپرداخته است؛ ولى با لحن خاصى انسان را تشويق و ترغيب نموده است كه در اين باره به كند و كاو و جست و جو و كشف عالم طبيعت بپردازد.V} (نگا: اعراف، آيه 185؛ غاشيه، آيه 20 - 17 ؛ بقره، آيه 164 و...){V
2. خداوند، عقل را به عنوان «حجت باطنى» براى انسان قرار داده است تا در پرتو آن، بشر خود دست به خلاقيت زده و با استفاده از آن، مجهولات جهان طبيعت را كشف كند. در حقيقت، اين موضوع به انسان واگذار شده است؛ از اين رو در اين باره بايد از عقول ديگران و تجارب آنان، سود جويد.
3. علوم اسلامى، همچون تفسير، فقه، اصول، حديث، نحو، بلاغت، تاريخ، اخلاق، فلسفه و كلام، هر چند در پرتو هدايتهاى رسول خدا(ص) و پايهگذارى حضرت على(ع) پديد آمده است؛ ولى بسط و تسديد آن به وسيلهى انسان صورت گرفت و آدمى با عقل خود، آن را توسعه بخشيد. بنابراين علوم غيراسلامى نيز مىتواند با خود آدمى، رشد و بالندگى خود را به دست آورد. V}در اين باب نگا: علامه سيدمحمدحسين طباطبايى، ظهور شيعه، انتشارات فقيه، تهران: چاپ اول، 1360 ش، ص 33 و 34.{V
4. طفيلى و استطرادى بودن بعضى از آموزههاى قرآنى دربارهى «دانش تجربى»، به اين معنا نيست كه آنها پندارهاى خيالىاند كه براى ارائه يك پيام ارزشى ساخته و پرداخته شده باشند. هرگز چنين نيست! گزارشهاى «وحى» از خلقت آسمان و زمين، كلام آن خداوندى است كه بهتر و برتر از همگان به اسرار خلقت و چگونگى آفرينش آگاه است. قرآن، در پى تبيين چنين آموزههايى نبوده است و از اين رو اين سلسله آيات، با ابهام مطرح شده است. در واقع با اين سلسله آيات، خداوند آدمى را تحريك، تشويق و ترغيب كرده است تا با استمداد از عقل خود، به كشف رازهاى مجهول آن نايل آيد.
5. ناگفته نماند كه نگاه دينى قرآن به طبيعت و تاريخ، از يك امتياز عمده نسبت به نگاه مفسران مادى طبيعت برخوردار است؛ زيرا قرآن، همراه با طرح اين مسائل، به «علت فاعلى و غايى» حوادث طبيعى و تاريخى نيز توجّه نشان مىدهد و در نتيجه علوم طبيعى و اجتماعى را با دو بال H}«هو الاول»{H و H}«هوالاخر»{H تا اوجگاه «مبدأ» و «معاد» پرواز مىدهد. V}آيت اللَّه عبداللَّه جوادى آملى، شريعت در آيينه معرفت، مركز نشر فرهنگى رجاء، تهران: چاپ اول، 1372، صص 164 - 166.{V به هر حال ما بايد در بعضى از آموزههاى قرآنى - كه اهتمام اولى به آن شده است - نظريات آن را استخراج كرده، به جهانيان عرضه نماييم؛ ولى در بعضى از دانشها (چون دانش تجربى و تاريخى) بايد با استمداد از عقل بشرى و تبادل آرا و افكار، از ديدگاه دانشمندان، در كشف مجهولات خويش استفاده كنيم.
کد سوال : 883
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : فرويد روان شناس معروف مىگويد: انسان نيازمند است كه در دل حس كند كه كسى بزرگتر و قوىتر از وى، پشتيبان او است و بنابراين به پرستش موجودى كه خدا ناميده مىشود، نياز پيدا مىكند. در اصل خدا وجود نداشته و اين تصوّرات آنان است كه به جهت داشتن پشتيبان و پناه و كسى بزرگتر چيزى به نام خدا را پرستش مىكند اين معنا و مفهوم حرف فرويد مىباشد. جواب آن را چه طور مىدهيد؟
پاسخ : T}نظريه فرويد{T
زيگموند فرويد، روان پزشك نامدار اتريشى (1856 - 1939 م) در پارهاى از اظهار نظرهاى خود، «ترس» را منشأ اعتقاد به خدا و ديندارى دانسته است؛ البته پيش از او نيز اين نظريه مطرح بوده است. شايد نخستين كسى كه اين رأى را ابراز كرد، شاعر رومى «تيفوس لوكرتيوس» باشد (ف 99 م). او در يكى از اشعار خود گفته است: «نخست ترس بود كه خدايان را آفريد». خلاصه اين نظريه آن است كه ترس، از عوامل طبيعى مانند سيل، طوفان، زلزله، بيمارى، مرگ و ... موجب شده كه انسانها براى همه عوامل طبيعى ترسآور، منشأ مشتركى ساخته و او را خدا بنامند. به نظر فرويد، خداوند مخلوق انسان است؛ نه خالق او. در واقع منشأ پيدايش عقايد دينى در ذهن انسانها، آرزوى محفوظ ماندن از آسيب اين عوامل بوده است. انسانهاى اوليه براى فرار از ترس و دلهره در برابر عوامل آسيبرسان، رفته رفته به موجوداتى صاحب قدرت و شعور و مسلط بر طبيعت قائل شدند تا بتوانند از طريق خواهش، قربانى، عبادت، دعا و كارهايى از اين قبيل، مهر و محبت آن موجودات را بر انگيخته، خود را از خطر برهانند. از نظر وى انگيزه انسان به خداوند، نه تنها در دوران اوليه تاريخ «مسأله ترس» بوده است؛ بلكه امروزه نيز اين ديدگاه همچنان به قوت خود باقى است؛ چرا كه انسان موجودى است تاريخى و عناصر موجود در گذشته، به وسيله نسلهاى بىشمار، به انسان كنونى منتقل شده است.V}نصرى، عبدالله، خدا در انديشه بشر، صص 38 - 40.{V
T}نقد تئورى ترس{T
1. اين ديدگاه، در حد يك فرضيه و احتمال است و هيچ دليلى بر اثبات آن وجود ندارد.
2. به طور كلى دو عامل منشأ ترس انسان به شمار مىرود: يكى «عدم آگاهى» و ديگرى «عدم توانايى جسمى و روحى». انسان در برابر بسيارى از چيزهايى كه نمىشناسد، احساس ترس و وحشت مىكند و از همين رو، هر چه بر آگاهىهاى او افزوده مىشود، ترس او نيز كاهش مىيابد؛ مثلاً انسانى كه دچار بيمارى شده و علت آن را نمىشناسد، همواره دچار رنج و اندوه است؛ زيرا وى احتمال دهها نوع مرض را - كه احياناً قابل علاج نيستند - مىدهد. اما همين كه با مراجعه به پزشك، از علت بيمارى آگاهى يافت و متوجه شد كه بيمارىاش، چندان مهم نيست، ترس و دلهره وى از ميان مىرود.
ناتوانى جسمى و روحى نيز موجب ترس مىشود؛ بدين معنا كه اگر فردى، دچار بعضى از عوارض روحى شود، همواره دچار دلهره و اضطراب خواهد بود. امّا كسانى كه از سلامت روان برخوردارند، در برابر بسيارى از خطرات، ترس به خود راه نمىدهند.
بنابراين اگر بر آگاهى فرد، افزوده شود و از هر گونه عارضه روانى و بيمارى روحى ايمن باشد، هيچ گاه دچار ترس نخواهد شد. با در نظر گرفتن اين مطلب، گفتنى است: فرويد «علت گرايش به خدا را ترس مىداند»؛ حال اگر با افزايش آگاهى و سلامت روانى، ترس از ميان برود، معلول - كه همان گرايش به خدا است - بايد از ميان برود.
به بيان ديگر، اگر فردى هيچ گونه ترسى نداشته باشد، بايد ايمان به خدا هم نداشته باشد و يا اگر فردى از امورى مىترسيده و سپس بر اثر آگاهى و يا توانايى روحى، ترسش زايل شده است؛ مىبايست هيچ گونه اثرى از گرايش به خدا در وى وجود نداشته باشد؛ در حالى كه همواره بر خلاف اين مشاهده مىشود.
3. بر فرض كه همه يا گروهى از انسانها، در اثر ترس موجودى به نام «خدا» را خلق و باور كرده و او را پرستش كنند؛ به لحاظ منطقى نمىتوان نتيجه گرفت: «خدايى وجود ندارد و همه اديان پوچ و باطلاند». نهايت چيزى كه اين ديدگاه - بر فرض صحت - اثبات مىكند، آن است كه انگيزه مردم در ديندارى و اعتقاد به خدا، نادرست است و اين غير از نفى «وجود خدا» و نفى «حقانيت هر دينى» است.
به عنوان مثال بسيارى از اختراعها و اكتشافهاى علمى در طول تاريخ بشر، به انگيزه شهرتطلبى يا كسب مال و موقعيت اجتماعى، صورت گرفته و اين انگيزهها غيراخلاقى و نادرست است. اما نادرست بودن انگيزه يك اكتشاف علمى، هرگز به معناى باطل بودن كشف علمى نيست.
چكيده آن كه: در اين ديدگاه، ميان انگيزه (آنچه انسان را به چيزى سوق مىدهد) و انگيخته (آنچه انسان به سوى آن حركت مىكند، يا آن را به دست مىآورد)، خلط شده و بطلان يكى به حساب بطلان ديگرى گذاشته شده است.
4. مواردى كه صحت اين ديدگاه را نقض مىكند:
الف) تاريخ گواهى مىدهد كه پيام آوران دين و كسانى كه مردم را به سوى خداوند مىخواندند، همواره از شجاعترين مردم بوده و در برابر سختترين شكنجهها پايدارى مىكردند.
ب) انسانهاى ترسوى فراوانى، بوده و هستند كه هيچ اعتقادى به خدا نداشته و ندارند.
به اعتقاد ما، نوعى باور نهادينه، به وجود خدا در همه انسانها در طول تاريخ، وجود داشته است؛ يعنى، چنانكه حس حقيقتجويى و زيبايى دوستى - كه مثلاً - در كليه انسانها فطرتاً وجود دارد و نيازمند اكتساب يا علت نيست؛ حس خداشناسى و خدا پرستى نيز، در همه انسانها بوده و هست و اين فطرت الهى، آنان را به سوى اعتقاد به خداوند، سوق مىدهد.V}براى آگاهى بيشتر ر.ك: شهيد مطهرى، فطرت.{V
کد سوال : 884
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : لطفاً يگانگى خداوند را براى من اثبات كنيد (وجود خداوند براى من مسلّم است)؟
پاسخ : T}اثبات يگانگى خدا{T
در باب اثبات يگانگى خداوند، دلايل گوناگونى ذكر شده است كه در اين اختصار نمىتوان همه آنها را شمارش و تبيين كرد؛ از اين رو تنها به تحليل و تشريح يك دليل بسنده مىكنيم. فهم اين برهان، نيازمند توجّه به دو مقدمه است:
يك. وجود هر معلولى، وابسته به علت خويش مىباشد؛ به عبارت ديگر بنابر اصل عليّت - كه در جاى خود مستدل و مبرهن گشته - هر معلولى وجود خودش را - با همه شؤون و متعلقاتش - از علّت هستىبخش خويش، دريافت مىدارد و اگر احتياج به شروط و معدّاتى هم داشته باشد، مىبايست وجود آنها هم مستند به علّت هستىبخش خودش باشد. بنابراين اگر دو، يا چند علت هستىبخش، در عرض هم فرض شوند، معلول هر يك از آنها، وابسته به علّت خودش مىباشد و هيچگونه وابستگى به علت ديگر يا معلولهاى آن، نخواهد داشت. و بدين ترتيب، ارتباط و وابستگى ميان معلولهاى آنها، به وجود نخواهد آمد.
دو. نظام اين جهانِ مشهود، نظام واحدى است كه در آن، پديدههاى همزمان و ناهمزمان، با يكديگر ارتباط و وابستگى دارند. امّا ارتباط پديدههاى همزمان، همان تأثير و تأثراتِ علّى و معلولى گوناگون، در ميان آنها است كه موجب تغييرات و دگرگونىهايى در آنها مىشود و به هيچ وجه، قابل انكار نيست. امّا ارتباط ميان پديدههاى گذشته، حال و آينده، به اين صورت است كه پديدههاى «گذشته»، زمينه پيدايش پديدههاى «كنونى» را فراهم كردهاند و پديدههاى «كنونى» نيز به نوبه خود، زمينه پيدايش پديدههاى «آينده» را فراهم مىسازند. اگر روابط علّى و اعدادى، از ميان پديدههاى جهان برداشته شود، جهانى باقى نخواهد ماند و هيچ پديده ديگرى هم، به وجود نخواهد آمد. چنانكه اگر ارتباط وجود انسان با هوا، نور، آب و مواد غذايى بريده شود، ديگر نمىتواند به وجود خود ادامه دهد و زمينه پيدايش انسان ديگر يا پديده ديگرى را فراهم سازد.
با ضميمه اين دو مقدمه، مىتوان نتيجه گرفت كه نظام اين جهان - كه شامل مجموعه پديدههاى بىشمار گذشته، حال و آينده است - آفريده يك آفريدگار مىباشد و تحت تدبير حكيمانه او اداره مىشود؛ زيرا، اگر يك يا چند آفريدگار ديگرى مىبود، ارتباطى ميان آفريدگان به وجود نمىآمد و نظام واحدى بر آنها حاكم نمىشد؛ بلكه هر آفريدهاى از طرف آفريدگار خودش، به وجود مىآمد و به كمك ديگر آفريدگان همان آفريدگار، پرورش مىيافت. در نتيجه، نظامهاى متعدد و مستقلى، به وجود مىآمد و ارتباط و پيوندى ميان آنها برقرار نمىشد. در صورتى كه نظام موجود در جهان، نظام واحد همبستهاى است و پيوند ميان پديدههاى آن، مشهود است.V}مصباح يزدى، محمدتقى، آموزش فلسفه، ج 2، ص 359 و 360؛ براى اطلاع بيشتر از تقريرهاى گوناگون اين موضوع نگاه كنيد به: طباطبايى، سيدمحمدحسين، اصول فلسفه و روش رئاليسم، ج 5، صص 111 - 123.{V
کد سوال : 885
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : مواضع مختلفى كه در برابر مسأله شناخت «بارىتعالى» از سوى افراد گرفته مىشود و در قرآن آمده است (از قبيل انكار، شك، ريب، گواهى و يقين)، منجر به پديد آمدن گروههاى مختلفى در بين مردم مىگردد (از قبيل كافران، منافقان، مسلمانان و مؤمنان)؛ براى من كاملاً مشخص نيست اين مواضع در عمل چگونه نمود پيدا مىكند؟
پاسخ : T}شناختشناسى در قرآن{T
قرآن كريم به تفصيل، درباره «شناخت» و اركان آن؛ يعنى، معلوم، علم، عالم و نيز درباره شرايط، وسايل، ابزار، موانع و حجابهاى «شناخت» سخن گفته است. V}براى آشنايى تفصيلى با اين موضوع ر.ك:
1. جوادى آملى، عبداللّه، شناختشناسى در قرآن
2. بهشتى، سيد محمدحسين، شناخت از ديدگاه قرآن.{V
T}شناخت و گرايش به خدا{T
از آنجا كه «ايمان» مبتنى بر معرفت و شناخت است، در قرآن تأكيد فراوانى بر «شناخت خداوند» رفته و موانع شناختى و گرايشى آن شمارش شده است؛ مثلاً در موانع شناختى به حسگرايىV}بقره (2)، آيه 55 ؛ فرقان (25)، آيات 21، 33 و 34.{V، تقليدV}زخرف (43)، آيه 22 و 23. {Vكوركورانه و تكيه بر گمانV}يونس (10)، آيه 36 و 66؛ ص (28)، آيه 27.{V اشاره و درباره موانع گرايشى، مواردى چون: هوسهاى لحظهاى،V}محمد (47)، آيه 13. {Vانديشهافراطى درباره آينده مادىV}تكاثر (102)، آيه 1 و 2؛ حجر (15)، آيه 3؛ هود (11)، آيه 15 و 16.{V و دشمنى با خداوند، پيامبر و دينV}مدثر (74)، آيات 11 - 25.{V مطرح شده است.V}در اين باب نگا: مكارم شيرازى، ناصر، پيام قرآن، ج 1، صص 316 - 423.{V
در قرآن نسبت به آموزههاى دينى - خصوصاً مسأله مبدأ و معاد - از واژههايى چون: ريب، ظن، شك، يقين، انكار و شهادت به صورت مثبت و منفى، استفاده شده است. در اينجا بايد به اين نكته ظريف توجّه داشت كه نمىتوان به صورت كلى، مردم را بر اين اساس دستهبندى كرد؛ به صورتى كه بگوييم: مثلاً واژه «انكار» تنها مربوط به كافران، واژه «شك» فقط مخصوص مشركان يا منافقان و واژه «شهادت» منحصر به مسلمانان است.
به عنوان نمونه: در آيه 81 سوره «غافر» و آيه 69 سوره «مؤمنون»، هر چند واژه انكار به كافران نسبت داده شده است، ولى در آيه 10 سوره «ابراهيم» و آيه 54 سوره «سبأ»، كافران به شك و ريب نيز متصف گشتهاند. در آيه 59 سوره «غافر» و آيه 45 سوره «توبه» غيرمؤمنان به داشتن شك و ريب، توصيف شدهاند. اين غيرمؤمنان اعم از منافقان، كافران و مشركان است. آيه اول سوره «منافقون» نيز به شهادت و گواهى زبانى آنان اشاره دارد و در همان آيه به انكار قلبى آنان تصريح شده است.
براى آن كه معلوم شود اين واژهها به چه معنا بوده و كافران، مشركان، منافقان، مسلمانان و مؤمنان، چه موضعى در برابر معرفت به مبدأ و معاد و آموزههاى دينى اتخاذ كردهاند؛ بهتر است آيات قرآن را در كنار يكديگر قرار دهيم تا تلقّى صحيحترى از اين مطلب داشته باشيم. اما به جهت گستردگى مطالب، در اين بخش تنها به تعريف و تبيين آثار «شك»، «ظن» و «يقين» در ارتباط با شناخت و گرايش به خداوند مىپردازيم.
T}1. «شك» در قرآن{T
در يك نظر «شك» سه قسم است:
T}1-1. شك قانونى؛{T
عبارت است از تردّد و نوسان ذهن در باب ارتباط ميان موضوع و محمول قضيه، براى تحقيق در مسير واقعيابى. اين شك، طبيعى بوده و موجب برطرف شدن احتمالات اضطرابآميز است. بر اين اساس گفته مىشود: يقينهاى اصيل و مفيد آن سوى پل، شك و ترديد قانونى است. چنين شكى - كه انسان را به يقين مىرساند - به مراتب بهتر از ايمان ظاهرى بىاساس است.
P}زلت او به زطاعت نزد حق{E}پيش كفرش جمله ايمانها خلق{P؛
V}مثنوى، دفتر اول، بيت 1579.{V
T}1-2. شك بيمارى؛{T
اين شك، ناشى از ناتوانى ذهن از رويارويى با مدعاها، دلايل، تجزيه، تحليل و ... در باب «واقعيات» است. در واقع ملاك اين بيمارى، وحشت ذهن از بررسى واقعيات و تفكيك آنها از خيالات و حقيقتنماها است. يكى از اساسىترين مختصات شك، بيمارى جست و جوى آسايش فكرى در فرار از فعاليتهاى مغزى است. اين شك در واقع ضد «معرفت» مىباشد.
T}1-3. شك حرفهاى؛{T
اين براى نشان دادن اوج فكرى افراد ضعيفالنفس است كه مدعىاند ما به مقامى از مراحل درك و شناخت رسيدهايم كه جز شك و ترديد راهى ديگر نمىبينيم. يا به دليل عشق ورزيدن به شكاكان است تا عشق به يافتن حقيقت و واقعيت!
شكى كه در قرآن از آن سخن رفته و مورد مذمت قرار گرفته است شك «قانونى» نيست؛ بلكه به شك «بيمارى» و شك «حرفهاى» اشاره دارد.V}در اين باب نگا: جعفرى، محمدتقى، شناخت از ديدگاه علمى و ديدگاه قرآن، صص 312 - 310.{V
T}1-4. شكاكان از ديدگاه قرآن؛ {T
بنابراين بايد توجّه كرد كه مراد از «شاك» در تعابير قرآن، آن كس نيست كه طالب برهان است؛ بلكه منظور كسى است كه نظير شكاكان (Scepticists) امروز، به نوعى شك بيمارى مبتلا شده، تحصيل جزم و يقين را محال مىداند و شك را امرى غيرقابل زوال تلقى مىكند. بر اين اساس، شكاكانى كه در آيات قرآن كريم از آنان، ياد مىشود، بر دو دستهاند:
دسته اوّل: كسانى كه با گفتن «لاادرى» (Agnosticism) و «نمىدانم»، تصريح بر شك خود مىكنند؛ يعنى، اين گروه شكاكانىاند كه به رغم آيات بيّنى كه براى آنان اقامه شده است، نسبت به مبدأ آفرينش، معاد، وحى و آموزههاى دينى در شكاند.
دسته V}نگا: ابراهيم (14)، آيه 9و10؛ هود (11)، آيه 62؛ يونس (10)، آيه 104؛ نمل (27)، آيه 66 و ... .{Vدوّم: اشخاصى كه به نفى رسالت و يا انكار مبدأ و معاد مىپردازند، ليكن در واقع جزم بر اين انكار نداشته و در آن شاكاند. به بيان ديگر اين دسته با زبان به انكار مىپردازند؛ ولى دليلى بر مدعاى خود ندارند ودر حالت شك به سر مىبرند.V}جاثيه (45)، آيه 24 و 32؛ ق (50)، آيه 2 و 3؛ مؤمنون (23)، آيه 33 و 37.{V
از ديدگاه قرآن شكاكان همان منكران امور غيرمحسوساند و منكران امور غيرمحسوس، كسانىاند كه - به رغم ادعاى جزمگرايانه خود - نسبت به بطلان پندارى دعوت و دعوى پيامبران، طريقه و وسيلهاى ندارند كه ادعاى آنان را اثبات كند.V}نگا: شناختشناسى در قرآن، صص 172 - 181.{V
T}1-5. آثار شك؛{T
با توجّه به آيات قرآن در باب شك و ترديد در مبدأ، معاد، رسالت، وحى و آموزههاى دينى، دو مطلب اساسى استفاده مىشود:
1. شك و ترديد موجب انكار قلبى يا زبانى يا هر دو مىگردد.V}ابراهيم (14)، آيه 9 و 10؛ نمل (27)، آيه 66؛ جاثيه (45)، آيه 32؛ مؤمنون (23)، آيه 69؛ بقره (2)، آيه 23 و ... .{V
2. گاهى اين شك به مشركان نسبت داده مىشودV}نمل (27)، آيه 66؛ هود (11)، آيه 62 و 110.{V و گاهى كافران.V}سبأ (34)، آيه 54؛ فصلت (41)، آيه 45؛ ق (50)، آيه 2 و 3.{V
بنابراين، يكى از علل شرك و كفر «شك و ترديد» است.
نكته: «ريب» و «شك» در آيات قرآن با يكديگر متفاوت است. «ريب» در لغت، حالت اضطرابى است كه بر اثر جهل و شك همراه با تهمت و مانند آن، در نفس ايجاد مىشود. از اين رو، كلمه «مريب» در آيات وصف شك قرار مىگيرد؛ يعنى، شكى كه اضطراب مىآورد. به عنوان مثال در سوره «سبأ»، V}(آيه 54){V مىفرمايد: كافران «در شك مريباند»؛ يعنى، دچار شكىاند كه اضطرابآور است. گاهى انسان - مثلاً - نمىداند فلان درخت، سالى چند بار ميوه مىدهد؛ در اينجا شك ايجاد شده است؛ ولى ريبى وجود ندارد. اما گاهى نمىداند كه مثلاً فلان راه، راهزن دارد يا خير؛ در اينجا علاوه بر وجود شك و ترديد، اضطراب نيز هست.V}جوادى آملى، عبدالله، قرآن در قرآن (تفسير موضوعى قرآن كريم)، ج 1، صص 362 - 361.{V
T}2. «ظن» (گمان) در قرآن{T
قرآن پنج نوع ظن را مطرح كرده است:
2-1. ظن مخالف با واقع؛V}انعام (6)، آيه 116؛ جاثيه (45)، آيه 24؛ آل عمران (3)، آيه 154؛ بقره (2)، آيه 78؛ حج (22)، آيه 15.{V
2-2. ظن موافق با واقع؛V}توبه (9)، آيه 118؛ حاقه (69)، آيات 17 - 21.{V
2-3. ظنى كه گناه است؛V}حجرات (49)، آيه 12.{V
2-4. ظن غيركاشف يا ظنى كه نمىتواند حقيقت را كشف كند؛V}اسراء (17)، آيه 52.{V
2-5. ظن محكوم.V}نجم (53)، آيه 28.{V
از جمعبندى اين آيات مىتوان ديدگاه قرآن را در اين باره، چنين شمارش كرد:
يكم. پديده ظن (گمان)، به طور طبيعى انسان را با واقعيت آشنا نمىسازد، مخصوصاً اگر در مقدمات ظن هواهاى نفسانى باشد؛V}همان، آيه 23. {Vچرا كه ظن متمايل به هواهاى نفسانى شده و از دليل و برهان فرار مىكند.
دوّم. ظن محكوم در باب اصول اساسى و اعتقادى انسان و به خصوص حيات ابدى (قيامت) و مسائل مربوط به آن است؛ يعنى، بايد در اين امور علم و يقين داشت.
سوّم. بيشتر انسانها از ظن پيروى مىكنند و تحمّل مشقت در راه تحصيل علم و يقين را ندارند.
P}علم را دو پر گمان را يك پرست{E}ناقص آمد ظن پرواز به پرواز ابترست{P
P}مرغ يك پر زود افتد سرنگون{E}باز بر پرد دوگامى يا فزون{P
V}مثنوى، دفتر سوم، ابيات 1510 و 1511.{V
چهارم. ظن محكوم و ظنى كه مخالفت با واقعيت و حقيقت مىكند در قرآن كريم بيشتر به مشركان نسبت داده شده است. V}انعام (6)، آيه 148؛ يونس (10)، آيه 66؛ نجم (53)، آيه 23؛ جاثيه (45)، آيه 24.{V
در اينجا توجّه به يك نكته ضرورى است و آن اين كه در برخى از آيات از واژه «زعم» استفاده شده است. V}جمعه (62)، آيه 6؛ نساء (4)، آيه 60؛ انعام (6)، آيات 22، 94 و 136؛ كهف (18)، آيه 52؛ قصص (28)، آيات 62 و 74؛ سبأ (34)، آيه 22.{V «زعم» همان گمان همراه با احساس بر حق بودن است. براساس آيات قرآن از «زعم» بازخواست بيشتر مىشود؛ زيرا ممكن است ظن ناشى از سهلانگارى و بىخيالى باشد؛ ولى زعم كننده گمان خود را مورد توجّه قرار داده و روى آن محاسبه كرده است. V}در اين باب نگا: شناخت از ديدگاه علمى و ديدگاه قرآن، صص 316 - 318.{V
T}3. «يقين» در قرآن{T
«يقين» عبارت است از جزم به ثبوت محمول براى موضوع و جزم به امتناع سلب محمول از موضوع و قابل زوال نبودن جزم اول و دوم. بنابراين، در «يقين» چهار شرط است و با اين شرطها، ظن و شك و حتى جهل از قلمرو يقين خارج مىشود؛ چرا كه در ظن و شك، جزم به ثبوت محمول و جزم به امتناع سلب محمول از موضوع، وجود ندارد و در جهل نيز، هر چند جزم به ثبوت موضوع براى محمول و جزم به امتناع سلب محمول از موضوع وجود دارد؛ ليكن اين هر دو جزم با شبهه يا با برهانى كه برخلاف آن اقامه شود، زايل مىگردد؛ ولى يقين غيرقابل زوال است.
قرآن كريم از ضرورتى كه حاصل شرايط چهارگانه «يقين» است، با عباراتى از قبيل H}«لاريب فيه»{H و مانند آن ياد كرده است؛ مثلاً مىفرمايد:
A}(ذلك الكتاب لاريب فيه هدى للمتقين){A؛ V}بقره (2)، آيه 2.{V «آن كتاب (قرآن) ترديدى در آن راه ندارد و هدايت براى متقين است». مفاد «لاريب» اين است كه قرآن ضرورتاً حق است و چون در آن كتاب، دعوت به مبدأ و معاد، دعوى وحى و رسالت است، دعوى آن نيز ضرورتاً حق مىباشد.
در جاى ديگر مىفرمايد:
A}(ربنا انك جامع الناس ليوم لاريب فيه){A؛ V}آل عمران (3)، آيه 9.{V «پروردگارا! به تحقيق تو مردم را براى پاداش در روزى كه وقوع آن ترديدناپذير است، جمع مىكنى»؛ مفاد آن اين است كه فرا رسيدن روزى كه پروردگار در آن بندگان را جمع مىكند، ضرورتاً حق است. V}نگا: جوادى آملى، عبدالله، معرفتشناسى در قرآن، ج 13 تفسير موضوعى، صص 255 - 256.{V
واژه يقين به معناى پيشگفته با مشتقات گوناگون در قرآن چندين نوبت تكرار شده است. V}نگا: رعد (13)، آيه 2؛ بقره (2)، آيه 4 و 118؛ مائده (5)، آيه 50؛ نمل (27)، آيه 3 و 82؛ روم (30)، آيه 60؛ لقمان (31)، آيه 4؛ سجده (31)، آيه 24؛ جاثيه (45)، آيه 4 و 20؛ طور (52)، آيه 36؛ حجر (15)، آيه 99؛ واقعه (56)، آيه 95؛ حاقه (69)، آيه 51؛ مدثر (74)، آيه 47؛ نساء (4)، آيه 157؛ انعام (6)، آيه 75؛ شعراء (26)، آيه 24؛ دخان (44)، آيه 7؛ ذاريات (51)، آيه 20.{V
T}مراتب يقين{T
از ديدگاه قرآن يقين داراى مراتبى است: علماليقين، عيناليقين و حقاليقين. قرآن كريم «علماليقين» را پلى براى «عيناليقين» قرار داده است V}تكاثر (102)، آيه 5 و 6.{V. اگر يقين از مرحله معرفت مفهومى و ذهنى، به معرفت عينى و خارجى بار يابد؛ انسان آنچه را كه به آن معرفت مفهومى و ذهنى دارد، بالعيان مشاهده خواهد كرد. در آيات «تكاثر»، خداوند مىفرمايد: اگر آدمى به علماليقين برسد، مىتواند جهنم را ببيند؛ يعنى، اگر به مرحله «علماليقين» برسيم رهتوشهاى داريم كه ما را با «عيناليقين» آشنا مىسازد. بالاتر از آن «حقاليقين» است؛ «حقاليقين» آن است كه انسان نه تنها شاهد حق باشد؛ بلكه عين شهود قرار گيرد و فانى از غير و باقى بالله شود. از خود چيزى نداشته باشد و در معرفت الهى غرق شود. از ديدگاه قرآن «حقاليقين»؛ يعنى، يقين حقى كه بالاتر از آن در بخش معرفت نمىتوان فرض كرد. V}حاقه (69)، آيه 51؛ در باب يقين نگا: جوادى آملى، عبدالله، مراحل اخلاق در قرآن، ج 11 تفسير موضوعى، صص 351-356.{V
به هر روى بايد توجّه داشت كه يقين مفهومى و ذهنى و در واقع علم و جزم به ثبوت محمول براى موضوع و جزم به امتناع سلب محمول از موضوع و قابل زوال نبودن اين دو جزم، غير از يقين عينى و شهود حقيقت است.
P}من يقين دانم كه عين حكمت است{E}ليك مقصودم عيان و رؤيت است{P
P}آن يقين مىگويدم خاموش كن{E}حرص رؤيت گويدم نه جوش كن{P
V}مثنوى، دفتر دوم، ابيات 1821 و 1822.{V
نتايجى كه از آيات در باب يقين مىتوان گرفت چنين است:
1. آيات الهى مىتواند، علتى براى حصول يقين به خداوند باشد. V}رعد (13)، آيه 2.{V
2. آنان كه از تباه شدن در خيالات و پندارهاى بازيگرانه ذهنى و غرق شدن در نادانىها، خوددارى كرده، به مقام شامخ تقوا رسيدهاند؛ به آخرت يقين دارند. V}بقره (2)، آيه 4.{V
3. وصول به يقين، بدون معرفت و كار و كوشش قابل تحقق نيست. V}حجر (15)، آيه 99.{V
4. بهرهوران از يقين، راه خويش را ادامه داده، باكى از موانع در سير خود ندارند. V}سجده (32)، آيه 24؛ در اين باره ر.ك: شناخت از ديدگاه علمى و ديدگاه قرآن، صص 493 - 499.{V
5. يقين چون از شؤون معرفت و علم است، به معروف و معلوم تعلق مىگيرد و چون اسماى حسناى الهى - كه معروف است - تعدد دارد؛ معرفتها و يقينها متنوع خواهد بود. هر معرفتى نيز در حد خود از يقين برخوردار است. از اين رو، مىتوان براى يقين شكلهاى گوناگونى به لحاظ متعلق آن تصور كرد.
6. عمده مراتب يقين بر حسب متعارف يقين علمى (علماليقين)، يقين عينى (عيناليقين) و يقين حقى (حقاليقين) است. V}نگا: جوادى آملى، عبدالله، تسنيم (تفسير ترتيبى قرآن مجيد)، ج2، صص 205و206.{V
7. چون متعلق يقين - كه اسماى حسناى الهى است - نامحدود مىباشد؛ حد خاصى از حصول يقين يا شهود آن را نمىتوان پايان مرحله يقين دانست. حقيقت يقين، نورى است تشكيكى كه هم فزونىپذير است و هم حد خاصى ندارد. V}همان و محمدى رىشهرى، محمد، ميزانالحكمه، ج 10، ص 790.{V
کد سوال : 886
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : مقصود از كفر، شرك، نفاق و ايمان كه در آيات متعدد قرآن به كار رفته و علل آنها چيست؟ و چگونه مىتوان انسانها را بر اين اساس شناخت تا معيارى براى شناخت خودمان باشد؟ برخى نشانههاى شرك و نفاق را مىشنوم و مىبينم اين نشانهها در من هست و از اين جهت بسيار نگرانم؛ مرا راهنمايى كنيد.
پاسخ :
T}گروهبندى مردم در قرآن{T
با توجّه به آيات قرآن، انسانها در برابر دين خدا سه گروهاند:
1. برخى در باطن و ظاهر آن را مىپذيرند؛ اينان مؤمنان و پرهيزگارانند. هر چند گاهى بر اثر تقيه به ناچار ايمان باطنى خود را كتمان مىكنند و زمينهاى براى ابراز آن نمىيابند و يا به ناچار برخلاف ايمان باطنى خود، اظهار كفر مىكنند. V}نحل (16)، آيه 106؛ غافر (40)، آيه 28.{V
2. برخى هم در باطن و هم در ظاهر، منكر دين خدايند؛ اينان كافرند.
3. گروهى، در باطن كافرند؛ ولى اظهار ايمان مىكنند.
اين تقسيم، يك تقسيم طولى و در واقع محصول دو قضيه «منفصله حقيقيه» است و آن عبارت است از: انسان يا با ظاهر و باطن خود دين را مىپذيرد (مؤمن)، يا با ظاهر و باطن آن را نمىپذيرد (كافر) و يا باطناً دين را انكار و ظاهر آن را مىپذيرد (منافق). عكس قسم سوم نيز در حال تقيه فرض دارد؛ زيرا انسان در اين حال دين را در باطن پذيرفته است؛ گرچه در ظاهر آن را نفى مىكند. اين قسم در حقيقت جزء مؤمناناند.V}نگا: تسنيم، ج 2، صص 249 - 250.{V
براين اساس كوشش مىكنيم با توضيح اجمالى از اين سه گروه در آيات قرآن، شما را با ديدگاه كافران، منافقان و مؤمنان در قرآن آشناسازيم.
T}1. كفر در قرآن{T
منشأ كفر كافران از ديدگاه قرآن، يا علل روانشناختى دارد يا دلايل معرفتشناختى.
در روايتى از حضرت امام محمد باقر(ع) نقل شده است: «هر چيزى كه به انكار و نفى منجر شود، كفر است». V}ميزانالحكمه، ج 8، ص 399، ح 17391.{V و آيات قرآن، نيز دلالت بر اين حقيقت دارد كه «كافران يقين ندارند» V}طور (52)، آيه 36.{V و «از عقل، برهان و تعقّل پيروى نمىكنند». V}الميزان، ج 15، ص 222.{V بعضى از آيات، عامل اصلى كفر كافران را «جهل و نادانى آنان» تلقى مىكند V}توبه (9)، آيه 97؛ اعراف (7)، آيه 138؛ احقاف (46)، آيه 23.{V و دستهاى از آيات، منشأ انكار كافران را «شك» V}ابراهيم (14)، آيه 10.{V مىداند. برخى از آيات نيز كافران را گروهى مىداند كه «از ظن و گمان» پيروى مىكنند. V}بقره (2)، آيه 78.{V اما مهمترين علل روان شناختى انكار كافران تكبّر، خودبزرگبينى و غرور برشمرده شده است. V}نگا: اعراف (7)، آيه 77 - الميزان، ج 17، ص 402.{V
از ديدگاه قرآن، كافران علاوه بر آن كه از برهان و دليل پيروى نمىكنند؛ براى اثبات مدعاى خود نيز دليل و برهانى نمىآورند. V}مؤمنون (23)، آيه 117.{V
گفتنى است در قرآن واژه كفر به معناى «فسق» نيز آمده است؛V}آل عمران (3)، آيه 97؛ الميزان، ج 2، ص 202.{V چنان كه انكار در مقام عمل هم گاهى كفر خوانده شده است. V}نحل (16) آيه 13؛ الميزان، ج 12، ص 315 و 316.{V به اعتقاد مرحوم علامه طباطبايى: از ديدگاه قرآن منشأ اصلى كفر كافران، انكار معاد است كه لازمه اين انكار، انكار نبوت، وحى و دين است. V}الميزان، ج 15، ص 187.{V براساس آيات قرآن، كفر از جمله اوصافى است كه شدت و ضعف مىپذيرد و براى هر مرتبه آن، اثر خاصى وجود دارد. V}نساء (4)، آيه 138؛ مائده (5)، آيه 64 و 68؛ تفسير تسنيم، ج 2، ص 222.{V
امام صادق(ع) در روايتى جالب و خواندنى «كفر» را از ديدگاه قرآن بر پنج وجه مىداند:
T}1-1. كفر جحود و نفى؛{T
كه عبارت است از نفى و انكار ربوبيت. به گفته آن حضرت اين گروه - كه معتقدند نه پروردگارى است و نه بهشت و جهنمى - از گمان پيروى مىكنند و خداوند متعال، انذار اين دسته را بىفايده دانسته است. V}بقره (2)، آيه 78.{V
T}1-2. انكار با معرفت؛ {T
اين كفر عبارت است از انكار منكر در حالى كه به حق و حقيقت، معرفت و علم دارد. آيات ذيل به اين كفر اشاره دارد:
A}(و جحدوا بها و استيقنتها انفسهم ظلماً و علواً){A؛ V}نمل (27)، آيه 14.{V «و با آن كه دلهايشان بدان يقين داشت، از روى ظلم و تكبر آن را انكار كردند» و A}( ... وكانوا من قبل يستفتحون على الذين كفروا فلما جائهم ماعرفوا كفروا به فلعنة الله على الكافرين){A؛ V}بقره (2)، آيه 89.{V «و از ديرباز [در انتظارش ]بر كسانى كه كافر شده بودند پيروزى مىجستند، ولى همين كه آنچه [كه اوصافش] را مىشناختند برايشان آمد، انكارش كردند. پس لعنت خدا بركافران باد».
T}1-3. كفر و انكار نعمتهاى خداوند{T
A}(هذا من فضل ربى ليبلونى ءاشكر ام اكفر و من شكر فانما يشكر لنفسه و من كفر فان ربى غنى كريم){A؛ V}نمل (27)، آيه 40 و نيز نگا: ابراهيم (14)، آيه 7؛ بقره (2)، آيه 152.{V «[سليمان گفت: ]اين از فضل پروردگار من است تا مرا بيازمايد كه آيا سپاسگزارم يا ناسپاسى مىكنم و هر كس سپاس گزارد، تنها به سود خويش سپاس مىگزارد و هر كس ناسپاسى [و كفران نعمت ]كند، بىگمان پروردگارم بىنياز و كريم است».
T}1-4. ترك اوامر خداوند متعال{T
A}(و اذ اخذنا ميثاقكم لاتسفكون دمائكم ولا تخرجون انفسكم من دياركم ثم اقررتم و انتم تشهدون. ثم انتم هؤلاء تقتلون انفسكم و تخرجون فريقاً منكم من ديارهم تظاهرون عليهم بالاثم والعدوان و ان يأتوكم اسارى تفادوهم و هو محرم عليكم اخراجهم أفتؤمنون ببعض الكتاب و تكفرون ببعض) {A؛ V}بقره (2)، آيه 84 و 85.{V «و چون از شما پيمان محكم گرفتيم كه خون همديگر را مريزيد و يكديگر را از سرزمين خود بيرون نكنيد، سپس [به اين پيمان ]اقرار كرديد و خود گواهيد [ولى] باز همين شما هستيد كه يكديگر را مىكشيد و گروهى از خودتان را از ديارشان بيرون مىرانيد و به گناه و تجاوز بر ضد آنان به يكديگر كمك مىكنيد و اگر به اسارت پيش شما آيند به [دادن] فديه، آنان را آزاد مىكنيد با آن كه [نه تنها كشتن؛ بلكه ]بيرون كردن آنان بر شما حرام شده است. آيا شما به پارهاى از كتاب (تورات) ايمان مىآوريد و به پارهاى كفر مىورزيد؟» كفر اينها بدين جهت بود كه اوامر خداوند متعال را ترك كردند.
T}1-5. برائت جستن{T
A}(كفرنابكم و بدابيننا و بينكم العداوة والبغضاء ابداً حتى تؤمنوا بالله وحده) {A؛ V}ممتحنه (60)، آيه 4؛ همچنين نگا: ابراهيم (14)، آيه 22؛ عنكبوت (29)، آيه 25.{V «به شما كفر مىورزيم [و از شما برائت مىجوييم] و ميان ما و شما دشمنى و كينه هميشگى پديدار شده تا وقتى كه فقط به خدا ايمان آوريد».
به هر روى بايد توجّه داشت كه كفر در قرآن، به يك معنا نيامده است. براى افزايش اطلاعات شما در اين باره، توجّه به نكات ذيل سودمند است:
يك. در قرآن كريم از هدايتناپذيرى كافران از تعابيرى چون: ختم V}(بقره، آيه 7){V، طبع V}(نحل، آيه 108){V، صرف V}(توبه، آيه 127)،{V غلاف V}(بقره، آيه 88){V، رين{H (مطففين، آيه 14){V، قفل V}(محمد، آيه 24){V، تقليب V}(انعام، آيه 110){V، قساوت V}(بقره، آيه 74){V و مرض V}(بقره، آيه 10){V استفاده شده است.
دو. به اعتقاد مرحوم علامه طباطبايى، بعيد نيست مقصود از «الذين كفروا» در استعمال قرآنى، سران كفار قريش در آغاز بعثت است؛ مگر آن كه قرينهاى برخلاف باشد؛ زيرا در برخى از موارد - كه از عدم فايده انذار كردن و انذار نكردن كافران سخن به ميان آمده است - اگر بر همه كافران صادق باشد، باب هدايت غيرمسلمانان بسته مىشود و اين برخلاف حكمت نزول قرآن و ظواهر آيات شريفه است. V}الميزان، ج 1، ص 52.{V
سه. از ديدگاه قرآن، كافران با نابود ساختن سرمايه فطرت، توفيق ايمان را از دست دادهاند. V}انعام (6)، آيه 12.{V
چهار. كافران بر اثر جهل مركب، خود را اهل حق مىپنداشتند؛ اما قرآن كريم آنان را غرق شده در گردابهاى خطا دانسته است. V}بقره (2)، آيه 81. {Vكارهايشان چون سرابى در زمينى هموار است كه تشنه، آن را آبى مىپندارد تا چون بدان رسد، آن را چيزى نيابد. V}نور (24)، آيه 39.{V
پنج. در روايات معصومان(ع)، غفلت، شك، شبهه و گناه از اركان كفر شمارش شده است. V}ميزانالحكمه، ج 8، ص 400، ح 17399 و 17400 و ص 404.{V همچنين به اين حقيقت اشاره شده كه كافران، اگر هنگام جهل توقف و تأمل مىكردند، انكار نكرده، كافر و گمراه نمىگشتند. V}همان، ج 2، ص 153، ح 2813 - 2814.{V
نتيجه آن كه كفر در قرآن، به معانى متعدد آمده كه يك معناى آن انكار خداوند متعال و آموزههاى الهى است. ريشه اين انكار هم در ناحيه «معرفت شناختى» است - كه به جهل، شك و ظن اشاره شد - و هم در ساحت روانشناختى است كه مهمترين آن تكبّر و غرور تلقى گشته است.
T}2. شرك در قرآن{T
به فرموده امام صادق(ع)، كفر مقدم بر شرك است؛ زيرا «كفر» به غير خدا نمىخواند؛ ولى «شرك» به غير خداوند مىخواند. V}همان، ج 8، ص 399، ح 17394.{V
در يك برآيند كلى از ديدگاه قرآن، شرك به دو قسم اعتقادى و اخلاقى تقسيم مىشود. امّا به يك نظر دقيق و ظريف، شرك اخلاقى نيز به شرك اعتقادى بر مىگردد. از مجموع آيات قرآن، مىتوان نكات برجسته ذيل را در اين باره برشمرد:
1. شركورزى، نشانه بى خردى است. V}بقره (2)، آيه 170.{V
2. پندار وجودِ همانند براى خدا، برخاسته از جهل و نادانى است؛ چه اينكه براى خدا شريك و همانند پنداشتن، با علم و انديشه صحيح ناسازگار است. V}همان، آيه 22.{V از اين رو، از نظر قرآن ريشه شرك «ندانستن» است و مشركان مردمى جاهل و ناداناند. V}روم (20)، آيات 30 - 32؛ يوسف (12)، آيه 39 و 40؛ بقره (2)، آيه 118 و 113.{V
3. شرك علمپذير نيست؛ يعنى، شرك معلوم واقع نمىشود، چون معدوم بالذات است و چيزى كه معدوم بالذات است، متعلق علم قرار نمىگيرد؛ زيرا علم يك امر وجودى است و هرگز به امر عدمى تعلق نمىگيرد. خداوند متعال در سوره لقمان آيه 15 مىفرمايد: «اگر پدر و مادر اصرار ورزيدند كه شما به چيزى كه علم نداريد شرك بورزيد، از آنان اطاعت نكنيد». V}در اين باب نگا: جوادىآملى، عبدالله، تفسير موضوعى قرآن، ج 4، ص 138و139.{V
4. در بعضى از آيات، «شك» نيز منشأ شرك دانسته شده است. V}نمل (27)، آيه 66؛ هود (11)، آيه 62 و 110.{V
5. پارهاى از آيات، نشانگر اين حقيقت است كه مشركان، در جهل مركب فرو رفتهاند؛ يعنى، در عين اينكه جاهلاند، خود را عالم به حقيقت مىپندارند. V}يس (36)، آيات 6 و 9 و 10؛ روم (30)، آيه 59.{V
6. بر اساس بعضى از تفاسير، سه نوع جهل دست به دست يكديگر داده و سرچشمه شرك و بت پرستى مىگردد:
الف - جهل نسبت به خداوند و اينكه نمىتواند هيچگونه همتا، شبيه و مانند داشته باشد.
ب - جهل انسان به مقام خويش كه برتر از همه مخلوقات الهى است.
ج - جهل به جهان طبيعت و بى ارزش بودن جمادات در برابر موجودى همچون انسان. V}نگا: پيام قرآن، ج اوّل، صص 86 - 87.{V
7. قرآن مجيد، دو انگيزه براى گرايش به شرك را مهم تلقى مىكند:
الف) تصور دور بودن خالق از مخلوق؛ خداوند متعال براى ردّ اين انگيزه، آيات متعددى نازل فرموده است V}نگا: ق (50)، آيه 16؛ زمر (39)، آيه 36؛ غافر (40)، آيه 60؛ آل عمران (3)، آيه 29.{V.
ب) تفويض تدبير جهان به خدايان كوچكتر، كه براى ردّ آن، آياتى نازل شده است. V}نگا: اعراف (7)، آيه 54؛ يونس (10)، آيه 31 و 32.{V
8. مشركان علاوه بر آنكه در شرك خود از برهان، تعقّل و دليل سود نمىجويند، برهانى بر مدعاى خود نيز اقامه نمىكنند. V}مؤمنون (23)، آيه 117.{V
9. از ديدگاه قرآن شرك ظلمى عظيم است V}لقمان (31)، آيه 13.{V؛ زيرا با شرك مهمترين حق و عدل (عدل توحيدى) از ميان مىرود.
10. گاهى آيات قرآن، مشركان را همسو و همسان با كافران تلقى كرده است. V}توبه (9)، آيه 30 و الميزان، ج 4، ص 371.{V
11. علاوه بر انگيزه و دلايل معرفت شناختى، عوامل روانشناختى نيز در شرك مشركان مطرح است؛ عواملى چون حسادت V}نساء (4)، آيه 54.{V، گناه V}آل عمران (3)، آيه 112.{V، دشمنى با خداوند، پيامبر و دين V}مدثر (73)، آيات 11 - 25.{V و ... .
12. بر اساس آيات قرآن، «توحيد» شجره طوبايى است كه برگها و شاخههاى آن، اخلاق، عبادات و طاعت است؛ ولى «شرك» شجره خبيثهاى است كه ريشه در جهنم دارد V}صافات (37)، آيه 64 و 65.{V و همواره آتش به بار مىآورد و تمام شاخههاى آن، معصيت و تمام برگهاى آن گناه است. اين شجره خبيثه، از جهنم سر بر مىآورد و ميوه آن اخلاق رذيله و كارهاى ناپسند است. از همين رو گفتهاند: ممكن نيست كسى گناه كند، در حالى كه توحيدش، توحيد ناب و خالص است؛ چنانكه ممكن نيست كسى مطيع خدا باشد، در حالى كه مشرك است. در روايات آمده است كه: «زناكار زنا نمىكند، در حالى كه مؤمن است و سارق دزدى نمىكند، در حالى كه مؤمن است». V}بحارالانوار، ج 66، ص 63، ح 7 و 8 و ص 67، ح 17، كافى، ج 2، ص 32، ح اوّل؛ (در اين باب نگا: جوادى آملى، عبدالله، تفسير موضوعى قرآن، ج 7، ص 384).{V
13. از ديدگاه آيات، روى آوردن به مظاهر شرك، زمينه ساز غفلت از ياد خدا و ترك نماز است V}مائده (5)، آيه 91.{V و شرك به خداوند، آدمى را به دلهره و هراس گرفتار مىسازد. V}بقره (2)، آيه 113.{V
14. از يك ديدگاه، شرك در آيات قرآن، دو نوع است: شرك در طاعت و شرك در عبادت. شرك در عبادت آن است كه انسان، غير خداوند را عبادت كند و شرك در طاعت، شركى است كه آدمى از غير خداوند - مثلاً شيطان - اطاعت و فرمانهاى او را اجرا كند. آيه A}(ما يؤمن اكثرهم بالله الا و هم مشركون){A؛ V}يوسف (12)، آيه 106.{V ناظر به شرك در طاعت است؛ يعنى، برخى از مؤمنان هر چند خداوند را عبادت مىكنند، ولى اوامر شيطان را به كار مىبندند. V}نگا: الميزان، ج 11، ص 280.{V
T}مراتب شرك{T
شرك داراى مراتب است. قول به تعدد خدايان «شرك ظاهرى» است؛ ولى مخفىتر از آن شرك اهل كتاب است كه به قرآن و نبوت خاصه ايمان نياوردهاند. مخفىتر از اين، شرك كسى است كه به رغم ايمان به خدا و قبول توحيد، به اسباب و وسايط آن، نگاهى استقلالى دارد. از اين رو به جاى آنكه به مسبّب الاسباب توجّه كند و به غير خداوند، ديدى واسطهاى و غير مستقل داشته باشد؛ براى آنها نوعى استقلال قائل است و در امور خود به آنها تكيه مىكند. V}نگا: همان، ج 2، ص 202 و ج 4، ص 371.{V به هر روى بايد توجّه كرد كه شرك خفى با ايمان قابل جمع است. V}همان، ج 11، ص 276.{V
T}3. نفاق در قرآن{T
در اين خصوص، نكات فراوانى در قرآن آمده است كه طرح تفصيلى آن ممكن نيست و در اينجا تنها به ذكر چند نكته اساسى، بسنده مىشود:
1. از ديدگاه قرآن «نفاق» اظهار ايمان و پوشاندن كفر است؛ يعنى، منافقان شهادت ظاهرى مىدهند، ولى در باطن منكرند. V}منافقون (63)، آيات 1 - 3؛ آل عمران (3)، آيه 167 و الميزان، ج 9، ص 325 و ج 19، ص 278.{V
2. از ديدگاه قرآن جهل عامل اصلى نفاق است. V}توبه (9)، آيه 97.{V
3. در بعضى از آيات، به ترديد و دودلى منافقان نيز اشاره شده است. V}نساء (4)، آيه 143 و الميزان، ج 5، صص 116 - 117.{V
4. شك نيز يكى از عوامل روى آوردن به نفاق است. V}ص (38)، آيه 8؛ ابراهيم (14)، آيه 9.{V
5. از ديدگاه قرآن، سرّ امتناع منافقان از ايمان به خدا و پيامبر(ص) آن است كه معيار شناخت آنان در جهانبينى، حس و ماده است. از اين رو، ايمان به غيب و امور نامحسوس را باورى سفيهانه مىدانند و همانند كافران، وحى را افسانه مىپندارند. V}نحل (16)، آيه 22. {Vمنافقان بر اساس شناخت حسى و جهانبينى مادى خويش، مهاجران و انصار را - كه به مبدأ و معاد و رسالت پيامبر(ص) مؤمن بودند - بىخرد مىدانستند و كارهاى آنان را سفيهانه تلقى مىكردند و در مقابل آنان، خود را روشنفكر تلقى مىنمودند. V}تفسير تسنيم، ج 2، ص 278.{V
6. خاستگاه شك و ريب منافقان نيز قلب و دل بيمار آنان، دانسته شده است. V}توبه (9)، آيه 45؛ تفسير تسنيم، ج 2، ص 137؛ الميزان، ج 5، ص 118.{V
7. بر اساس ديدگاه برخى از مفسران، نفاق مصداقى از شرك است؛ زيرا تا اصل شرك در نهان كسى پديد نيايد، فتنه نفاق از او سر نمىزند؛ چنانكه عمل منافقانه، زمينه شدت شرك را نيز فراهم مىآورد. از همين رو، گفته مىشود: «ريا - كه اصل آن نفاق است - درختى است كه جز شرك ميوه ديگرى ندارد». V}تفسير تسنيم، ج 2، ص 262.{V
8. قرآن كريم، همانطور كه درباره كافران سخن از غرق شدن در گرداب خطاها دارد، V}بقره (2)، آيه 81.{V درباره منافقان نيز سخن از غوطهور شدن در گرداب طغيان و كوردلى دارد؛ V}بقره (2)، آيه 15.{V زيرا در جنگ «عقل و وهم»، اگر عقل به اسارت وهم درآمد، وهم ميدان دار صحنه ادراكى نفس مىشود و مجارى ادراك صحيح را مىبندد، چنين انسانى هرگز به انديشه صحيح راه نيافته، انديشههاى باطل، صحنه نفس او را پر مىكند و او در طغيان اين انديشههاى واهى، با كوردلى حركت مىنمايد. V}نگا: تفسير تسنيم، ج 2، ص 291.{V
9. از ديدگاه بعضى از آيات قرآن، منافقان در برخى احكام با كافران شريكاند؛ مثلاً سقوط در آتش قهر خدا، هم به منافقان نسبت داده شده و هم به كافران. V}نساء (4)، آيه 140.{V
10. پارهاى از آيات، بيانگر اين حقيقت است كه منافقان در بعضى احكام با مشركان شريكاند؛ مانند حرمان از غفران الهى. قرآن درباره مشركان مىفرمايد: «خداوند آنان را مشمول غفران خود نمىسازد». V}توبه (9)، آيه 113؛ نساء (4)، آيه 116.{V اين عدم شمول «غفران الهى» را نسبت به منافقان نيز مطرح كرده، مىفرمايد: «براى آنان يكسان است: چه بر ايشان آمرزش بخواهى يا برايشان آمرزش نخواهى، خدا هرگز بر ايشان نخواهد بخشود». V}منافقون (63)، آيه 6.{V
P}آن منافق، مشك بر تن مىنهد{E}روح را در قعر گلخن مىنهد{P
P}بر زبان، نام حق و در جان او{E}گندها از فكر بى ايمان او{P
P}ذكر با او همچو سبزه گلخنست{E}بر سر مبرز گلست و سوسنست{P
P}آن نبات آنجا يقين عاريتيست{E}جاى آن گل مجلسست و عشرتست{P
V}مثنوى، دفتر 2، ابيات 268 - 271.{V
در برخى از آيات قرآن، منافقان از كافران بدتر تلقى شدهاند. V}نساء (4)، آيه 145.{V سرّ اين حقيقت از ديدگاه آيتالله جوادى آملى آن است كه: «اولاً، منافقان از كافران و مشركان زيانبارترند. ثانياً، منافقان هر چند مانند كافران در درون منكر دينند؛ ولى اهل كتمان، دروغ، خدعه و استهزا نيز هستند. كسى كه كفرش كفر محض است، ديگر به اين پليدىهاى نفسانى مبتلا نيست؛ ولى كفر منافق آميخته با اين بدىها است». V}تفسير تسنيم، ج 2، صص 246 - 250.{V
T}4. ايمان در قرآن{T
بررسى تمام ابعاد ايمان در قرآن در اين مجال نمىگنجد؛ از اين رو به برجستهترين آنها اشاره مىشود:
1. از ديدگاه قرآن، «ايمان» امرى اختيارى است؛ زيرا روشن است كه امر به چيزى از سوى خداوند متعال، دلالت بر مقدور بودن و در نهايت اختيارى بودن آن چيز دارد. اگر ايمان، مسألهاى خارج از حوزه اختيار انسان بود، درخواست انجام دادن آن، با حكمت خداوند تنافى داشت. V}نگا: بقره (2)، آيات 41، 91، 186؛ نساء (4)، آيه 136، آل عمران (3)، آيه 179 و ... (در اين باب مراجعه كنيد به: جوادى، محسن، نظريه ايمان، صص 185 - 192).{V
2. از ديدگاه قرآن، «ايمان» عبارت است از علم و معرفت يقينى توأم با تسليم و خضوع در برابر حق. V}حجرات (49)، آيه 15؛ دخان (44)، آيه 9 و 8؛ نمل (27)، آيه 3؛ لقمان (31)، آيه 4؛ سبا (34)، آيه 6؛ حج (22)، آيه 54؛ روم (30)، آيه 56.{V
3. عمل جزء ايمان نيست V}عصر (103)، آيه 3؛ نساء (4)، آيه 124؛ سجده (32)، آيات 18 - 20.{V؛ ولى لازمه آن است. به اين معنا كه عمل از اجزاى مقوم ايمان نيست؛ ولى عمل پيوسته و همراه با ايمان حقيقى است؛ به طورى كه نبود آن، نشانگر ناخالصى و بى اثر بودن ايمان است. V}انفال (8)، آيه 3 و 4؛ بقره (2)، آيه 177 و نيز نگا: الميزان، ج 18، ص 158.{V
4. در قرآن موارد زير به عنوان متعلقات «ايمان» برشمرده شده است:
غيب V}بقره (2)، آيه 2 و 3.{V، خداوند متعال V}نساء (4)، آيه 162؛ اعراف (7)، آيه 158؛ مجادله (58)، آيه 22.{V، معاد V}مجادله (58)، آيه 22؛ نساء (4)، آيه 162.{V، رسالت V}اعراف (7)، آيه 158؛ حجرات (49)، آيه 15.{V، پيامبران V}نساء (4)، آيه 171؛ آل عمران (3)، آيه 179.{V، كتابهاى آسمانى V}بقره (2)، آيات 4 - 121، 136؛ آل عمران (3)، آيه 119.{V، امامت V}مائده (5)، آيات 3، 55، 67.{V، ملائك V}بقره(2)، آيه117؛ براى توضيحات تفصيلى نگا: نظريه ايمان، صص 201-246.{V.
5. از ديدگاه قرآن فايدههاى «ايمان» عبارت است از: رستگارى V}صف (61)، آيه 10 و 11.{V، پشتوانه اخلاق V}توبه (9)، آيه 109؛ عنكبوت (29)، آيه 41 و نگا: مطهرى، مرتضى، بيست گفتار، صص 151 - 155.{V، استوارى و تعادل روحى V}مائده (5)، آيه 69؛ فتح (48)، آيه 4؛ يونس (10)، آيه 62 و 63.{V، بركات دنيوى V}اعراف (7)، آيه 96.{V، عمل صالح V}بقره(2)، آيه 277؛ مائده(5)، آيه 9 و ر.ك: طباطبايى، سيدمحمدحسين، فرازهايى از اسلام، ص 238.{V.
6. ايمان از ديدگاه قرآن، قابل افزايش و كاهش است؛ زيرا از آنجا كه معرفت مىتواند از اجمال به تفصيل درآيد و فهم ما به آموزهها عميقتر گردد و تسليم قلبى نيز قابل شدت و ضعف بوده و نسبت به افراد متفاوت، گوناگون است؛ ايمان قابل افزايش و كاهش است. V}آل عمران (3)، آيه 173؛ انفال (8)، آيه 2؛ نساء (4)، آيه 136؛ توبه (9)، آيه 124 و ... نيز ر.ك: الميزان، ج 18، صص 259 - 262.{V
T}مقامات مؤمنان{T
در قرآن كريم به مقامات مختلفى اشاره شده كه مؤمن در دست يافتن بدانها آزاد است. از اين مقامات، مىتوان به «درجات مؤمنان» ياد كرد. بررسى تفصيلى اين مقامات و چگونگى تحصيل آنها، در اين كتاب نمىگنجد. از اين رو به اشارهاى اجمالى به بعضى از عناوين مقامات مؤمنان از ديدگاه قرآن بسنده مىشود:
T}يكم. مقام تسليم؛{T يعنى، واگذارى تمام ساحتهاى وجودى خود، به اختيار و در اختيار خداوند. همان مقامى كه حضرت ابراهيم آن را از خداوند طلب كرد. V}بقره (2)، آيه 128.{V اين تسليم علاوه بر اطاعت عملى از اوامر الهى و اجتناب از محرمات بايد در عواطف و انديشههاى آدمى نيز نمودار شود. V}تفسير موضوعى قرآن كريم، ج 1، ص 383 و 384.{V
P}جز از آن خلاق گوش و چشموسر{E}نشنوم از جان خود هم خير و شر{P
P}گوش من از غير گفت او كراست{E}او مرا از جان شيرين جانتر است{P
P}جان از او آمد نيآمد او ز جان{E}صد هزاران جان دهد او رايگان{P
P}جان كه باشد كش گزينم بر كريم{E}كيِك چه بود كه بسوزم زو گليم{P
P}من ندانم خير الّا خير او{E}صم و بكم و عمى من از غير او{P
P}گوش من كر است از زارى كنان{E}كه منم در كف او همچون سنان{P
V}مثنوى، دفتر 5، ابيات 1677 - 1682.{V
T}دوّم. مقام ابرار{T؛ V}مطففين (83)، آيات 18 - 22.{V به نظر علّامه طباطبايى اين مقام از والاترين مقامات ايمانى است. V}الميزان، ج 1، ص 430.{V راه رسيدن به اين مقام از ديدگاه قرآن، گذشتن از آن چيزى است كه به آن نيازمنديم و بخشيدن آن به ديگران. V}آل عمران (3)، آيه 92.{V اين مقام تنها مختص به بندگان خالص و خوب خداوند است. V}دهر (76)، آيه 5 و 6.{V
T}سوّم. مقام تقوا{T؛ قرآن با سخنهاى گوناگون و تعبيرهاى تأمل برانگيز، اين مقام را مقامى ويژه و متقيان را ولى و دوست خود تلقى كردهاست. V}جاثيه (45)، آيه 19؛ انفال (8)، آيه 34؛ بقره (2)، آيه 21؛ حج (22)، آيه 37 و ... .{V بر اساس ديدگاه برخى از مفسران، هر چند تقوا خود مراتبى دارد؛ ولى مهم آن است كه آدمى در «تقوا» سه ركن را رعايت كند:
1. از خدا بترسد و اين خوف، خوف ساده باشد و بر اساس ترس از خدا از گناه كنارهگيرى كند.
2. كنارهگيرى از گناه بدين معنا كه اگر گناه در وسط باشد، انسان خود را به حاشيه بكشد تا به آن آلوده نشود.
3. چه در آن ترس و چه در اين حاشيه رفتن، مقصود و منظور، نزديك شدن به خدا باشد. V}در اين باره نگا: تفسير موضوعى قرآن، ج 11، صص 205 - 219.{V
P}متقى آن است كاو بيزار شد{E}از ره فرعون و موسى وار شد{P
P}قوم موسى شو بخور اين آب را{E}صلح كن با مه ببين مهتاب را{P
V}مثنوى، دفتر 4، بيت 3446 و 3447.{V
T}چهارم. مقام اخلاص{T؛
به تعبير لطيف محقق طوسى «پارسىِ اخلاص، ويژه كردن باشد»؛ V}اوصاف الاشراف، ص 65.{V يعنى، انسان قلبش را مخصوص حق كند تا احدى جز مقلب القلوب در حرم دل او راه نيابد. از نظر قرآن كريم «اخلاص» جوهره اصلى آدم است كه بسيارى از اوقات، در زير حجاب هوا و هوس پنهان و پوشيده مىماند. V}لقمان (31)، آيه 32.{V از نظرگاه آيات قرآن تنها فرمان و درخواست خداوند از آدمى، همين اخلاص است كه اگر حاصل آيد، همه آنچه را كه لازم است با خود دارد. V}بيّنه (98)، آيه 5.{V كسى كه اميد لقاى حق دارد و مشتاق جمال و جلال الهى است، بايد مؤمن باشد و عمل صالح انجام دهد و در كار خود - چه در بخش اعتقاد و چه در بخش عمل - شرك نورزد. V}كهف (18)، آيه 110؛ در باب اخلاص نگا: تفسير موضوعى قرآنكريم، ج 11، صص 253 - 258.{V
P}هر چه كارى از براى او بكار{E}چون اسير دوستى، اى دوستدار!{P
P}گرد نفس دزد و كار او مپيچ{E}هر چه آن نه كار حق هيچ است هيچ{P
P}پيش از آنكه روز دين پيدا شود{E}نزد مالك دزد شب رسوا شود{P
V}مثنوى، دفتر 2، ابيات 1062 - 1064.{V
کد سوال : 887
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : رابطه ايمان و اسلام چيست؟
پاسخ : T}تعريف اسلام{T
در بعضى از آيات قرآن از واژه «اسلام» و مشتقات آن استفاده شده است. V}آل عمران (3)، آيه 19 و 85؛ بقره (2)، آيه 28؛ حجرات (49)، آيه 14؛ زخرف (43)، آيه 69 و ... .{V در اينجا اين پرسش رخ مىنمايد كه مقصود از اين «اسلام» چيست و اسلام چه نسبتى با ايمان دارد؟
گاهى مقصود از اسلام، جوهره اديان الهى است كه مىخواهند آدمى تسليم محض خداوند متعال باشد. V}آل عمران (3)، آيه 19.{V گاهى منظور از اسلام، شهادت زبانى به وحدانيت خداوند و حقانيت رسول خدا حضرت محمد(ص) است. V}حجرات (49)، آيه 14.{V گاهى نيز اسلام با ايمان مترادف است. V}يونس (10)، آيه 84.{V
امّا در يك برآيند كلى مىتوان گفت: اسلام عبارت است از «تسليم»؛ ولى تسليم هر چيزى به حسب خود او است. اسلامِ قلب، همان اعتراف و اذعان است كه ايمان نام دارد و اسلامِ زبان، اقرار است و اسلامِ بدن، انجام دادن افعال مطلوب خداوند مىباشد. امّا اسلامِ مطلق و بىقيد، آن است كه «تسليم»، تمام شؤون آدمى را فراگيرد و طبيعى است كه چنين اسلامى، ايمان را هم به همراه دارد. پس هر مسلمانى مؤمن نيز هست؛ اما گاهى اسلام فقط در سطح زبان يا افعال مىباشد. قرآن، اين گونه افراد را تا هنگامى كه معلوم نشود در نهان خانه دل كافرند، از مسلمانان مىشمارد.
T}رابطه ايمان و اسلام{T
حقيقت آن است كه با توجّه به آيات گوناگون قرآن، مىتوان گفت: ايمان و اسلام در يكديگر تنيدهاند و مىتوان هر مرتبهاى از اين دو را مرتبه ديگرى قلمداد كرد. ديدگاه علامه طباطبايى در اين زمينه چنين است:
- اسلام داراى مراتب است و دليل آن اين آيه شريفه است: A}( ... اذ قال له ربّه اسلم قال اسلمت لربّ العالمين) {A؛ V}بقره (2)، آيه 131. {V«آنگاه گرامى گرديد كه خداوند به او فرمود: اى ابراهيم! سر به فرمان خداوند فرو آور، عرض كرد: مطيع فرمانم». حضرت ابراهيم تسليم خداوند و مسلمان بود؛ ولى اين آيه حكايت دارد كه اسلام، داراى درجات بالاترى نيز هست كه اينچنين به حضرت ابراهيم امر مىشود تا به مراتب بالاتر اسلام نايل گردد.
T}مراتب اسلام{T
مرتبه اول، اقرار زبانى و گفتن شهادتين است؛ چه قلب موافقت بكند چه نكند. V}حجرات (49)، آيه 14.{V
مرتبه دوم، انقياد اجمالى قلب در برابر آموزههاى دينى و خداوند متعال است. لازمه اين مرتبه انجامدادن عمل صالح است؛ گرچه در بعضى از موارد امكان تخطى از اوامر الهى نيز وجود دارد. آيات 69 سوره «زخرف» و 208 سوره «بقره» ناظر به اين مرتبه از اسلام است.
مرتبه سوّم، انقياد تفصيلى قلب در برابر امرها و نهىهاى خداوند است؛ به شكلى كه گويا خداوند را مىبيند و اگر نبيند احساس مىكند كه خداوند او را مىبيند. در اين مرتبه، آدمى از دل و جان تسليم خداوند است. V}نساء (4)، آيه 65.{V اخلاق فاضله، تسليم، رضا، زهد، ورع، حب و بغض فى الله از لوازم اين مرتبه است.
مرتبه چهارم، به معناى واگذارى تمام ساحتهاى وجودى خود، به اختيار خداوند است. V}بقره (2)، آيه 128.{V كسب اين مرتبه، تنها به دست اولياى الهى است. از اين رو برخى اين مرتبه از اسلام را «اسلام اكبر» خواندهاند. V}سيد بحرالعلوم، رساله سير و سلوك، ص 74؛ نگا: الميزان، ج اوّل، صص 283 و 284 و 301 - 303.{V
درباره اسلام و ايمان، توجّه به دو روايت ذيل بسيار سودمند است:
1. از معصوم(ع) سؤال شد: كمترين شرايطى كه آدمى را شايسته عنوان «مؤمن» مىسازد، چيست؟ فرمود: «بايد شهادت و گواهى دهد كه جز خداى به حق، معبودى ديگر نيست و نشايد جز خداى يكتا، هيچ چيز ديگر را پرستش نمايد و به رسول خدا(ص) و امامان اقراركند». V}مجمع البحرين، ص 499، (چاپ سنگى).{V
2. امام صادق(ع) مىفرمايد: «گاهى بندگان خدا پيش از آنكه مؤمن باشند، مسلمانند؛ ولى نمىتوانند پيش از مسلم بودن مؤمن باشند. پس اسلام در رتبهاى و پايهاى قبل از ايمان قرار دارد. در عين حال داراى وجوه اشتراكى با ايمان است. اگر كسانى مرتكب گناهان كوچك و بزرگ گردند - كه خداوند متعال از آن نهى فرموده است - چنين كسانى را بايد بيرون از حوزه ايمان دانست و بايد عنوان ايمان را از آنان سلب كرد و صرفاً عنوان اسلام را براى آنها در نظر گرفت.
اگر توبه كنند، به سراى ايمان باز مىگردند و جز حالت انكار و استحلال، آنان را به سوى سراى كفر سوق نمىدهد. استحلال به اين صورت است كه درباره حلال خدا، بگويند حرام است و درباره حرام قائل به حليّت و اباحه آن گردند و قلباً نيز اعتقاد پيدا كنند. در چنين شرايطى است كه آنان از حوزه و سراى اسلام فراتر رفته و در وادى كفر وارد مىگردند». V}اصول كافى، ج 3، ص 44 و 45.{V
پس تنها كسانى كه به خداوند معرفت دارند و اين معرفت در حد يقين اجمالى و علم اجمالى باشد، در زمره مؤمنان خواهند بود. امّا غير مؤمنان، از اسلام ظاهرى تا نفاق، كفر و شرك چنين معرفتى ندارند؛ بلكه يا در شك و ريب غوطهوراند، يا در جهل و نادانى، يا در گمان و ظن و يا هر سه با هم. همچنين علت «كفر، نفاق و شرك» تنها در موانع شناختى ريشه ندارد؛ بلكه گاهى موانع گرايشى و علل و عوامل اخلاقى و روانى است كه موجب اين سه مىگردد.
کد سوال : 888
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در ديدگاه قرآن عقيده هر يك از منافقان و مؤمنان، چه نمود بيرونى در رفتار و روحيات آنان دارد؟
پاسخ : T}نمود عقايد{T
حضرت على(ع) فرمودهاند: «عقيده مؤمن در كردارش ديده مىشود و انكار و ناباورى كافر نيز در رفتار و اعمالش مشهود است» V}اصول كافى، ج 1، ص 76.{V. بر اساس نوع شناخت به خدا، وحى، رسالت و آموزههاى دينى، انسانها اعمال و رفتارى را از خود بروز مىدهند كه نشانگر عقايد آنان است. در اينجا به ويژگىهاى كردارى منافقان، كافران و مؤمنان از ديدگاه قرآن كريم اشاره مىشود:
T}1. ويژگىهاى منافقان{T
در ادبيات عرب، واژه «نفاق» به معناى مخفى كردن، كفر و تظاهر به ايمان است. V}لسان العرب، ج 10، ص 359.{V در قرآن كريم نيز تظاهر به اسلام و كفر در باطن، از ويژگىهاى برجسته منافقان تلقى شده است. اين نفاق - كه از آن به نفاق اعتقادى ياد مىشود - در عمل با ويژگىها و خصايص زير، نمود پيدا مىكند:
T}1-1. ويژگى سياسى منافقان:{T
1-1-1. دوستى با بيگانگان V}(مجادله (58)، آيه 14){V
1-1-2. ولايت ستيزىV}(نور (24)، آيه 47 و 48){V:
- نپذيرفتن حكومت دينى V}(نساء (4)، آيه 60 و 61؛ منافقون (63)، آيه 7){V
- مخالفت عملى با دستورات ولايت V}(نور (24)، آيه 62 و 63){V
1-1-3. فرصت طلبى V}(نساء (4)، آيه 141؛ احزاب (33)، آيه 19 و20){V
1-1-4. تحقير مؤمنان V}(هود (11)، آيه 27؛ شعراء (26)، آيه 111؛ توبه (9)، آيه 79){V
1-1-5. فتنهگرى V}(توبه (9)، آيه 47 و 48){V
1-1-6. ايجاد جنگروانى V}(احزاب (33)، آيه 13){V
1-1-7. توجيه گناه V}(نساء (4)، آيه 62 و 63){V
T}1-2. ويژگى روانى منافقان:{T
1-2-1. خودبزرگبينى V}(منافقون (63)، آيه 5؛ بقره (2)، آيه 206){V
1-2-2. ترس V}(احزاب (33)، آيه 8 - 35){V
1-2-3. اضطراب V}(توبه (9)، آيه 56 و 64){V
1-2-4. لجاجت V}(بقره (2)، آيه 18؛ اعراف (7)، آيه 179){V
1-2-5. سستى در معنويت V}(نساء (4)، آيه 108 و 142؛ توبه (9)، آيه 54){V
1-2-6. هواپرستى V}(محمد (47)، آيه 16){V
T}1-3. ويژگى فرهنگى منافقان:{T
1-3-1. خودى جلوه كردن:
- اظهارات دروغ و رياكارى V}(منافقون (63)، آيه 1؛ بقره (2)، آيه 11 و 12){V
- قسمهاى باطل V}(منافقون (63)، آيه 2؛ توبه (9)، آيه 56){V
- توجيه روش نادرست خويش V}(توبه (9)، آيه 42){V
- ظاهرسازى V}(منافقون (63)، آيه 2؛ بقره (2)، آيه 204){V
- وعدههاى دروغين V}(توبه (9)، آيه 77 - 75){V
1-3-2. تضعيف باورهاى دينى و شبههافكنى V}(احزاب (33)، آيه 12؛ آلعمران (3)، آيه 154){V
T}1-4. ويژگى اجتماعى منافقان:{T
1-4-1. شعار اصلاح و ايمان V}(نور (24)، آيه 47){V
1-4-2. امر به منكر و نهى از معروف V}(توبه (9)، آيه 67){V
1-4-3. بخل V}(توبه (9)، آيه 67؛ احزاب (33)، آيه 19؛ منافقون (63)، آيه 7){V
1-4-4. استهزا و عيبجويى مؤمنان V}(بقره (2)، آيه 14؛ توبه (9)، آيه 79){V
1-4-5. شماتت V}(آلعمران (3)، آيه 120؛ نساء (4)، آيه 72؛ توبه (9)، آيه 50){V
1-4-6. كينهتوزى V}(آلعمران (3)، آيه 118){V
T}نفاق اخلاقى{T
به معناى عدم پايبندى به احكام دين است كه در دو ساحت «فردى» و «اجتماعى» ظهور مىيابد. V}بحارالانوار، ج 72، ص 108.{V حضرت على(ع) درباره اين نوع نفاق مىفرمايد: «آشكارترين نفاق انسانها، در كسى است كه امر به اطاعت مىكند؛ ولى خودش مطيع نيست و نهى از معصيت مىنمايد؛ ولى خودش آن را ترك نمىكند». V}غررالحكم، ح 3214.{V رسول اكرم(ص) نيز مىفرمايد: «چهار چيز در هر كه باشد منافق است و اگر در كسى يكى از آنها باشد فقط يك صفت از صفات منافقان را دارد؛ هنگامى كه سخن مىگويد دروغ بگويد، آن گاه كه وعده مىدهد وفا نكند و اگر پيمانى ببندد پيمانشكنى كند و آنگاه كه چيره شود به گناهان بپردازد V}خصال شيخ صدوق، ص 254.{V». V}در باب نفاق و ويژگىهاى آن ر.ك: سبحانى، جعفر، منشور جاويد، ج 4، صص 9 - 178؛ الميزان، ج 2، صص 96 و 97؛ ج 9، ص 325 به بعد؛ ج 5، صص 116-118؛ ج 19، ص 278 و ... .{V
T}2. ويژگى كافران{T
با نفى ويژگىهاى منافقان و مؤمنان، مىتوان به ويژگى كافران در ساحت عمل فردى و اجتماعى پى برد؛ امّا در عين حال آيات قرآن به بعضى از اين ويژگىها اشاره كرده است:
2-1. انفاق مال براى جلوگيرى از دين V}(انفال (8)، آيه 36){V
2-2. استهزاى نشانههاى الهى V}(غافر (40)، آيه 81){V
2-3. مجادله به باطلV} (كهف (18)، آيه 56){V
2-4. پايمال ساختن حق V}(همان){V
2-5. عدم ايمان به قرآن V}(سبأ (34)، آيه 31)
2-6. روىگردانى از فرمانهاى الهى V}(احقاف (46)، آيه 3){V
2-7. اعتراضات نابجا V}(الميزان، ج 15، ص 222){V
2-8. استهزاى رسول خدا(ص) V}(همان){V
2-9. پيروى از هوى و هوس V}(همان){V
2-10. پيروى نكردن از خرد V}(همان){V
T}3. ويژگى مؤمنان{T
ويژگى مؤمنان را مىتوان در دو ساحت فردى و اجتماعى ذيل شمارش كرد:
T}3-1. فردى:{T
3-1-1. توكل بر خدا V}(انفال (8)، آيه 2)،{V
3-1-2. هنگام ياد خدا قلبشان ترسان و لرزان است V}(انفال (8)، آيه 2، توبه (9)، آيه 51){V
3-1-3. محافظت بر اداء فرايض خصوصاً نماز V}(مؤمنون (23)، آيه 9){V
3-1-4. عفت و پاكدامنى V}(مؤمنون (23)، آيه 5){V
3-1-5. خشوع در نماز V}(مؤمنون (23)، آيه 2){V
3-1-6. رويگردانى از امور لغو و بيهوده V}(مؤمنون (23)، آيه 3){V
3-1-7. افزايش ايمان هنگام شنيدن آيات الهى V}(انفال (8)، آيه 2){V
T}3-2. اجتماعى:{T
3-2-1. امر به معروف و نهى از منكر (توبه (9)، آيه 71، آل عمران(3)، آيه 114)
3-2-2. تأمين حوائج مادى ديگران (توبه (9)، آيه 71، انفال (8)، آيه 3)
3-2-3. تعاون و هميارى با برادران ايمانى (توبه (9)، آيه 71)
3-2-4. تواضع با مردم (فرقان (25)، آيه 63)
3-2-5. پيشى گرفتن در انجام امور خير (مؤمنون (23)، آيه 59)
3-2-6. عدم طرح دوستى با كافران (مجادله (58)، آيه 22)
3-2-7. كوشش در امانتدارى (مؤمنون (23)، آيه 8)
3-2-8. وفاى به تعهدها و قراردادها (مؤمنون (23)، آيه 8)
3-2-9. اطاعت از رسول خدا(ص) (انفال (8)، آيه 1)
امام صادق(ع) در روايتى هشت ويژگى براى مؤمن ذكر فرمودهاند:
1. به هنگام شدايد و سختىها سنگين و آرام؛
2. در برابر گرفتارىها و آزمونهاى ناخوشآيند دنيا بردبار؛
3. به هنگام وسعت روزى و آسايش سپاسگزار و شاكر؛
4. به همان اندازه از روزى كه خداوند متعال به او ارزانى داشته قانع و راضى؛
5. به دشمنان ستم و تجاوز نكند؛
6. بارش را به دوش دوستان نيفكند و يا آنكه به خاطر عوالم دوستى بار گناه آنان را به دوش نكشد؛
7. بدنش در طاعت از خداوند و خدمت به خلق، در رنج و سختى است؛
8. مردم از ناحيه او در آسايش و آرامش خاطرند.
در پايان فرمود: علم يار و همدم مؤمن؛ حلم و بردبارى وزير، راهبر و مشاور او؛ عقل و خرد فرمانرواى اعمال او؛ رفق و مدارا برادر و بازوى او و احسان و نيكوكارى پدر دلسوز و مهربان او است. V}سفينة البحار، ج1، ص37.{V
به هر روى مؤمن حقيقى عالَمى بى منتهاست.
P}الحذر اى مؤمنان كآن در شماست{E}در شما بس عالم بى منتهاست{P
P}جمله هفتاد و دو ملت در تو است{E}وه كه روزى آن بر آرد از تو دست{P
V}مثنوى، دفتر 1، بيت 3287 و 3288.{V
براى آشنايى بيشتر با صفات و ويژگىهاى عملى مؤمنان خطبه همام در نهج البلاغه را مطالعه فرماييد.
کد سوال : 889
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : مراحل سير و سلوك و رسيدن به ايمان و يقين كامل كدام است؟ آيا در عصر حاضر كسانى به اين مقامات رسيدهاند؟
پاسخ : T}مراحل سير و سلوك{T
در پاسخ به اين سؤال، توجّه به چند نكته بايسته است:
يكم. سير و سلوك عبد به سوى خدا، سيرى عمودى است، نه افقى و مقصود از عمودى، عمودى در هندسه الهى است، نه در هندسه طبيعى؛ يعنى، راه يافتن به مكانت برتر است، نه رفتن به مكانى برتر.
دوّم. اين سير باطنى و عمودى، مسافت و مسيرى دارد و مسافت و مسير را مىتوان به درجات گوناگون تقسيم كرد. سالكان اين راه، سفرنامه خود را به صورت «رساله سير و سلوك» بازگو كردهاند.
سوّم. كسى كه براى نخستين بار اين راه را طى مىكند، آن را بدون نام و نشان مىپيمايد و علايم آن را در خود مىبيند و آنچه را كه يافت، به عنوان علامت و منزلگاه ذكر مىكند تا براى ديگران، پيمودن آن راه آسان باشد. اوليا و انبيا(ع)، بدون تعليم بشرى، مبتكران سير و سلوكاند و اين راه را بدون معلم بشرى، با دشوارى پيموده و راههاى بسته را باز و علامتگذارى كردهاند و همه سالكان عارف، شاگردان آنان هستند.
چهارم. «يقين» در حد اعلاى خود و در برترين رتبه خويش، بر اساس مراحل سير و سلوك عارفان - كه منطبق با آيات و روايات و مبتنى بر برهانهاى عقلى است - يكى از مراحل است و نه تنها و آخرين مرحله.
با توجّه به مطالب ياد شده، افرادى كه به مرحله «يقين»؛ بلكه بالاتر از آن رسيدهاند؛ بنابر اطلاعات و آگاهى ما، انگشت شمار بودهاند و حالات و درجات بسيارى از آنان، پس از مرگشان آشكار شده است؛ چرا كه كتمان و نگه داشتن سرّ، شرط تداوم و تكامل راه است. آنچه كه مىتوان در زمان حاضر گفت، عارفانى چون سيدعلى قاضى، انصارى همدانى، الهى (برادر علامه طباطبايى)، امام خمينى، شيخ جواد ملكى تبريزى، علامه طباطبايى، آيتاللّه بهجت و ... به مرحله يقين؛ بلكه بالاتر از آن رسيدهاند.
در پايان پاسخ، حديث ذيل را هديه كرده و به انديشه در آن توصيه مىكنيم:
امام صادق(ع) مىفرمايد: «خداوند عزّ و جل ايمان را بر اساس هفت بخش نهاده است: 1. احسان و نيكوكارى، 2. صدق و راستى، 3. يقين، 4. رضا، 5. وفا، 6. علم، 7. بردبارى.
سپس اين بخشها و سهمها را در ميان مردم تقسيم فرمود. آن كه خداوند متعال اين هفت سهم را در او برقرار ساخت، فردى است كه داراى ايمان كامل مىباشد. پروردگار عالم، به برخى از مردم يك سهم و به برخى ديگر دو سهم و به عدهاى سه سهم را اعطا فرموده است. اين عطا تا آنجا پيش مىرود كه گروهى، از تمام هفت سهم ايمان برخوردار مىگردند. كسى كه واجد يك سهم از ايمان است و بيش از آن توانايى ندارد، دو سهم را به او تحميل نكنيد و كسى كه داراى دو سهم است، به اندازه سه سهم تحميل ننماييد و ... زيرا با اين كار بارشان را سنگين مىسازيد. از اين رو بايد به تدريج، بر هفت سهم ايمان (ايمان كامل) دست يابند». V}اصول كافى، ج 3، صص 83 - 85.{V
P}اى خداى با عطاى با وفا{E}رحم كن بر عمر رفته در جفا{P
V}مثنوى، دفتر اول، بيت 2189.{V
کد سوال : 890
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در مورد چيستى خداوند، توضيح دهيد؟
پاسخ : T}چيستى خداوند{T
فكر و انديشه بشر، به «ذات غيبى» او راه ندارد و به جز تحيّر و سرگردانى يا انحراف و گمراهى، بهره ديگرى نخواهد داشت.
P}در آلا فكر كردن شرط راه است{E}ولى در ذات حق محض گناه است{P
P}بود در ذات حق انديشه باطل{E}محال محض دان تحصيل حاصل{P
V}گلشن راز، شبسترى.{V
ذات حق - كه از آن به «هويت غيبيه»، «غيب ذات»، «مقام ذات»، «مرتبه ذات» و گاهى هم به الفاظ ديگر (مانند «عنقاء» و «غيب الغيوب») تعبير مىشود - وجودِ صرف است؛ هيچ گونه حدّى ندارد؛ از جميع تعيّنات - چه مفهومى، و چه مصداقى - مبرّا است؛ نه نامى دارد و نه نشانى؛ نه اسمى دارد و نه رسم و صفتى؛ نه با اسم يا صفتى مقيّد است و نه با عدم آن اسم يا صفت؛ نه با تعيّن خاصى متعين است و نه با عدم همان تعين. حتى به «اطلاق» و «عدم تعين» هم مقيّد نيست؛ زيرا «اطلاق» و «عدم تعين» نيز به جاى خود، نوعى تعيّن و قيد است و مقام ذات، از آن هم منزّه و مبرّا است. امّا تعيّنات اسمى و وصفى (اسما و صفات حق)، همه از مقام ذات متأثر بوده و در مقام تجلّى به ظهور مىرسند.
از اين رو راهى، به مقام ذات خداوند نيست؛ نه فكر بدان مقام راه دارد و نه عقل و نه وهم و كشف ارباب شهود. همه اينها از اين مقام قاصر و در اين ميدان كاملاً عاجزاند. اگر قدم پيش بگذارند، حيران مىشوند و يا به راه گمراهى و خطا مىروند؛ علاوه بر نرسيدن، از آن دورتر هم مىشوند:
A}(يعلم ما بين ايديهم و ما خلفهم و لا يحيطون به علما){A. V}طه (20)، آيه 110.{V
T}فكر در ذات الهى{T
«ادراك بشر»، به آنچه متعين است، راه دارد؛ نه به ذاتى كه از همه تعينها بالاتر است و تعينها همه متأخر از آن، بعد از آن و مخلوق آن هستند. «اشاره» نيز بدان مقام راه ندارد؛ چه اشاره حسّى باشد و چه اشاره ذهنى، عقلى و وهمى. چگونه مىتوان به ذاتى كه تعيّن ندارد، اشاره كرد؟
به همين جهت از فكر در «ذات حق» نهى شده است؛ چنانكه امام على بن موسى الرضا(ع) مىفرمايد: H}« ... فليس الله عرف من عرف بالتشبيه ذاته، و لا اياه وحدّ من اكتنهه، و لا حقيقته اصاب من مثله، و لابه صدّق من نهّاه، و لا صمد صمده من اشار اليه»{H؛ «پس، خداى را نشناخته، آن كس كه ذات او را به چيزى تشبيه كرده است و به توحيد او نايل نگشته، آن كس كه خواسته است به كنه ذات او برسد، و به حقيقت او نرسيده، آن كس كه ذات او را تصوير ذهنى نموده است و به او تصديق نكرده است آن كس كه ذات او را حدّى قائل شده و به جانب او روى نياورده است؛ آن كس كه به ذات او اشاره كرده است ...». V}صدوق، كتاب التوحيد، باب التوحيد و نفى التشبيه، ص 34.{V
حتى اگر عقل و عشق همگام باشند و با بلند پروازىهاى خود، بخواهند به سوى مقام ذات اوج بگيرند، راه به جايى نبرده، به حيرت خواهند افتاد و بر عجز و قصور خود در اين ميدان، با كمال شرمسارى اعتراف خواهند كرد.
P}سحرگاهان كه مخمور شبانه{E}گرفتم باده با چنگ و چغانه{P
P}نهادم عقل را ره توشه از مى{E}به شهر هستيش، كردم روانه{P
P}نگار مىفروشم، عشوهاى داد{E}كه ايمن گشتم از مكر زمانه{P
P}ز ساقىّ كمان ابرو شنيدم{E}كهاى تير ملامت را نشانه!{P
P}نبندى ز آن ميان، طرفى كمر وار{E}اگر خود را ببينى در ميانه{P
P}برو اين دام بر مرغ دگر نه!{E}كه عنقارا بلند است آشيانه{P
V}ديوان حافظ.{V
اهل دعا در مقام «دعا»، اهل عبادت در مقام «عبادت»، اهل ذكر در مقام «ذكر»، ارباب سلوك در مقام «سلوك» و ... به ذات عينى حق، در مظاهر اسماى او روى مىآورند و از طريق اسما و صفات او، به ذات او متوجه مىشوند. به عبارتى، ذات حق را با اسما مىخوانند؛ زيرا به مقام ذات راه نيست. V}در اين باب ر.ك: شجاعى، محمد، مقالات، ج 3، صص 187 - 191.{V
P}عنقا شكار كس نشود دام بازچين{E}كاينجا هميشه باد به دست است دام را{P
T}خداوند از ديدگاه قرآن{T
قرآن كريم - كه جامعترين، دقيقترين و رساترين تعريفها را نسبت به خداوند متعال مطرح مىكند - او را تنها از طريق اسما و صفاتش، براى ما باز مىشناساند.
قرآن كريم در پى آن است كه در حد توان، خداوند را به كاملترين وجه از طريق اسما و صفاتش، به انسان بشناساند. از ديدگاه قرآن، خداوند گشايشبخش و دانا، V}بقره (2)، آيه 115.{V سريعترين حساب گران، زنده و پاينده، V}انعام (6)، آيه 62 و طه (20)، آيه 111.{V والا، بزرگ و داراى حقيقت، V}لقمان (31)، آيه 30.{V صاحب شكوه و ارجمندى V}الرحمن (55)، آيه 27.{V و بىنياز است. V}اخلاص (112)، آيه 2.{V
P}آنكه دولت آفريد و دو سرا{E}ملك دولتها چه كار آيد ورا{P
V}مثنوى، دفتر 1، بيت 3143.{V
از نظر قرآن، خداوند «متعال» است V}طه (20)، آيه 114.{V؛ يعنى، او از هر چه در وهم ما آيد، بالاتر است و هرگز ما نمىتوانيم حقيقت او و جمال و جلال او را - آنگونه كه هست - در يابيم. V}انعام (6)، آيه 100.{V
P}اى برون از وهم و قال و قيل من{E}خاك بر فرق من و تمثيل من{P
V}مثنوى، دفتر 5، بيت 3318.{V
خداوند، يكى است و جز او خدايى نيست؛ V}آل عمران (3)، آيه 18.{V او يكتا و يگانه است V}اخلاص (112)، آيه 1 و نحل (16)، آيه 15.{V و هيچ چيز مثل و مانند او نيست. V}شورى (42)، آيه 11.{V
او پادشاه راستين جهان هستى، پاك از هر عيب، سلامت بخش، مراقب بر همه چيز، عزيز، اصلاحگر، ترميم كننده و شايسته بزرگى است V}حشر (59)، آيه 23.{V و او بر همه چيز قادر و توانا است. V}بقره (2)، آيه 284.{V
P}گفت صوفى قادر است آن مستعان{E}كه كند سوداى ما را بى زيان{P
P}آن كه آتش را كند ورد و شجر{E}هم تواند كرد اين را بى ضرر{P
P}آن كه گل آرد برون از عين خار{E}هم تواند كرد اين دى را بهار{P
P}آن كه زو هر سرو آزادى كند{E}قادر است ار غصه را شادى كند{P
V}مثنوى، دفتر 6، ابيات 1739 - 1742.{V
او خدايى است «بخشنده و مهربان» و اين دو صفت، چنان در او متجلّى است كه تمامى سورههاى قرآن را با آن آغاز كرده است A}(بسم الله الرحمن الرحيم){A و آن چنان خدايى است كه مهربانى و بخشايش را بر خود فرض كرده است. V}انعام (6)، آيه 12.{V
خداوند، در غايت بزرگى و عظمت است؛ اما به انسان از رگ گردن نزديكتر مىباشد و حتى وسوسههاى نفس او را نيز مىداند. V}ق (50)، آيه 16.{V
P}آنچه حق است اقرب از حبل الوريد{E}تو فكنده تير فكرت را بعيد{P
P}اى كمان و تيرها برساخته!{E}صيد نزديك و تو دور انداخته{P
V}مثنوى، دفتر 6، ابيات 2253 و 2354.{V
او خدايى است آمرزنده و نيرومند، V}غافر (40)، آيه 3؛ انفال (8)، آيه 8.{V توبهپذير، V}آل عمران (3)، آيه 8.{V دوستدار، V}بروج (85)، آيه 14.{V داراى نعمت، V}غافر (40)، آيه 3.{V داراى رحمت، V}انعام (6)، آيه 123.{V بسيار توبهپذير، V}بقره (2)، آيه 37.{V و داراى فضل بزرگ. V}آل عمران (3)، آيه 74.{V
P}وزراو و صد وزير و صد هزار{E}نيست گرداند خدا از يك شرار{P
P}پرورد در آتش ابراهيم را{E}ايمنى روح سازد بيم را{P
P}از سبب سوزيش من سودايىام{E}در خيالاتش چو سوفسطايىام{P
V}مثنوى، دفتر 1، ابيات 544، 547 و 548.{V
خداوند، آفريننده جهان هستى و آسمانها و زمين، V}حشر (59)، آيه 24؛ انعام (6)، آيه 14.{V صاحب اختيار، مالك و مدبّر همه شؤون و پروردگار همه عالميان V}فاتحه (1)، آيه 2.{V است. او هيچ شريكى ندارد، نه در آفرينش و سلطنت و نه در ربوبيّت، حكم كردن، شفاعت و هيچ كمالى ديگر. V}انعام (6)، آيات 162، 164 و 57؛ زمر(39)، آيه 44.{V
غير از خداوند، هركس نصيب و بهرهاى از «كمال» دارد، از او وام گرفته است. V}فاطر (35)، آيه 15.{V
P}اى همايى كه همايان فرخى!{E}از تو دارند و سخاوت هر سخى{P
P}اى كريمى كه كرمهاى جهان!{E}محو گردد پيش ايثارت نهان{P
P}اى لطيفى كه گل سرخت بديد!{E}از خجالت پيرهن را بر دريد{P
V}مثنوى، دفتر 5، ابيات 4090 - 4092.{V
دست رحمت وقدرت الهى، گشودهاست و هرگونه كه بخواهد مىبخشد و روزىمىدهد. V}مائده (5)، آيه 64.{V هر جا كه باشيم، او با ما است و به آنچه مىكنيم، دانا است. V}حديد (57)، آيه 4.{V در واقع به هر جا روى كنيم، خدا آنجا است. V}بقره (2)، آيه 115.{V
P}گر به جهل آييم، آن زندان اوست{E}ور به علم آييم، آن ايوان اوست{P
P}ور به خواب آييم، مستان وييم{E}ور به بيدارى به دستان وييم{P
P}ور بگرييم، ابر پر زرق وييم{E}ور بخنديم، آن زمان برق وييم{P
P}ور به خشم و جنگ عكس قهر اوست{E}ور به صلح و عذر، عكس مهر اوست{P
V}مثنوى، دفتر 1، ابيات 1510 - 1513.{V
او خدايى است كه دعاها را مىشنود و اجابت مىكند. V}غافر (40)، آيه 60.{V
P}اى دهنده عقلها! فريادرس{E}تا نخواهى تو نخواهد هيچ كس{P
P}هم طلب از توست وهم آن نيكويى{E}ما كه ايم؟ اوّل تويى، آخر تويى{P
P}هم بگو تو، هم تو بشنو، هم تو باش{E}ما همه لاشيم با چندين تراش{P
V}مثنوى، دفتر 6، ابيات 1438 - 1440.{V