• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 881
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : پيامبران و امامان پيشين، به زبان‏هاى عربى يا چيزى غير از زبان كنونى (مثل فارسى يا انگليسى) صحبت مى‏كردند و در نهايت قرآن به زبان عربى نازل شد؛ چه لزومى دارد كه قرآن يا نماز حتماً به زبان عربى و با صورت و لحن مخصوص اعراب خوانده‏شود؟ در صورتى كه شايد 90 درصد كسانى كه قرآن يا نماز مى‏خوانند، مفهوم كلمات آن را نمى‏دانند؟
پاسخ : راز نزول قرآن به «زبان عربى» اولاً يك جريان و امر طبيعى است؛ زيرا هر سخنور و دانشمندى، مطالب خويش را با زبان مخاطبان خود بيان مى‏كند و مى‏نويسد. خداوند متعال نيز در ارسال پيامبران و ابلاغ پيام‏هاى خويش، همين رويه را تأييد كرده و به كار گرفته است: A}«و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه ليبيّن لهم فيضل الله من يشاء و يهدى من يشاء و هو العزيز الحكيم»{A؛ «و ما هيچ فرستاده‏اى را جز با زبان مردمش نفرستاديم تا [بتواند حقايق را] براى آنان به روشنى بيان‏كند. پس خداوند هركس را كه بخواهد گمراه و هركس را كه بخواهد هدايت مى‏كند و او شكست‏ناپذير و فرزانه‏است». V}ابراهيم (14)، آيه 4.{V بر اين اساس، اگر قرآن به زبانى، جز زبان عربى نازل مى‏شد، جاى آن داشت كه از حكمت نزول قرآن به آن زبان سؤال شود و گفته شود: با آن كه مخاطبان نخستين اين پيام، عرب زبان هستند، چرا اين پيام به زبان عربى نازل نشده است؟ علاوه بر آن كه تحدى و طلب همانند آورى اين كتاب، ضرورت نزول آن را به زبان عربى دو چندان مى‏كند. در صورتى كه قرآن عربى نباشد، چگونه مى‏شود از مخاطبانى كه جز با زبان عربى آشنا نيستند و يا تسلّط كافى بر زبان‏هاى ديگر ندارند؛ درخواست شود كه براى روشن شدن حقانيّت يا نادرستى مدعاى پيامبر(ص)، سخنى همانند قرآن بياورند؟ در اين صورت به آسانى خواهند گفت: ما عرب زبان‏ها، محتواى پيام تو را نمى‏فهميم؛ پس چگونه همانند آن را بياوريم. پس تحدّى به قرآن نيز اقتضا مى‏كند كه اين پيام به زبانى باشد كه مخاطبان اوليه‏اش، آن را درك كنند و بتوانند درباره درستى يا نادرستى مدعاى پيامبر(ص)، خود را بيازمايند و حقيقت برايشان روشن شود. V}نگا: قرآن‏شناسى، صص 98 - 103.{V در اين جا بيان چند نكته ضرورى است: الف) خواندن قرآن به زبان عربى، به جز در موارد خاص (مانند نذر و...) واجب نيست؛ ب) خواندن قرآن با صوت، لحن و آواز مخصوص واجب نيست؛ ج) نماز بايد به زبان عربى با قرائت صحيح خوانده شود؛ امّا واجب نيست با صوت و آواز مخصوص خوانده شود. خواندن نماز به عربى، يكى از نشانه‏هاى «جهانى بودن» دين اسلام و رمز «وحدت و يگانگى» مسلمانان است. عربى خواندن، آن را از تحريف و آميختگى به خرافات و مطالب بى اساس - هنگام ترجمه آن به زبان‏هاى ديگر - نگاه مى‏دارد و بدين وسيله روح اين عبادت اسلامى، محفوظ مى‏ماند. گفتنى است توحيد و يگانگى - در تمام اصول و فروع اسلام - يك زيربناى اساسى محسوب مى‏گردد و نماز به سوى قبله واحد، در اوقات معين و به يك زبان مشخص، نمونه‏اى از اين وحدت است. در ضمن ياد گرفتن ترجمه نماز، بسيار ساده و آسان است. V}ر.ك: توضيح المسائل مراجع تقليد، مباحث قرائت؛ آيت‏الله مكارم، ج 3، صص 58-56.{V
کد سوال : 882
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چرا از آموزه‏هاى ثابت قرآن، در دروس دانشگاهى و عرصه‏هاى علمى استفاده نمى‏كنيم؟
پاسخ : اسلام با ظهور خود، فرهنگ نوينى را به بشريت عرضه داشت و با طرح مفاهيم جديد، بينش انسان‏ها را دگرگون ساخت. اين مفاهيم كه از مجراى وحى و سنت رسول خدا(ص) - كه ترجمان حقيقى وحى بود - نازل شد و با عمل و رفتار مؤمنان در شبه جزيره عربستان بسط يافت؛ بنيان‏هاى تكوين يك «امت واحد جهانى» را فراهم آورد. قرآن شريف، سفارش‏هاى مكررى به انديشيدن و تميز درست از نادرست دارد و اين رهنمودها كاملاً منطقى است. اين كتاب عظيم همان‏طور كه عقل را راهنماى انسان مى‏داند، از افراد بشر مى‏خواهد تا حكمت و رشد خود را گسترش دهند. V}در اين باب نگا: عباس محمود عقاد، تفكر از ديدگاه اسلام، ترجمه محمدرضا عطائى، بنياد پژوهش‏هاى اسلامى آستان قدس رضوى، مشهد: چاپ اول 1371 ش، صص 9-26.{V همچنين در اين كتاب بى‏نظير، آموزه‏هايى وجود دارد كه سمت و سوى حركت آدمى را به كلى دگرگون ساخته است. آموزه‏هايى در باب اخلاق، خداشناسى، انسان‏شناسى، جهان‏شناسى، تاريخ و... . حضرت رسول(ص) با سيره عملى و گفتار زبانى و بعد از او ائمه(ع)، كوشش كردند تا اين آموزه‏ها را به طور صحيح و درست براى ما تفسير كنند؛ هر چند به دلايلى نشد آنچه را كه حق اين كتاب بود، به بشريت ارزانى دارند. اما بايد به اين نكته توجه داشت كه هدف اصلى و اولى قرآن شريف، كدام يك از اين آموزه‏ها بوده است؟ آيا علاوه بر طرح مسائلى چون خداشناسى، انسان‏شناسى، راهنماشناسى و اخلاق؛ مواردى چون جهان‏شناسى به معناى شناخت جهان و طبيعت (مانند فيزيك، گياه‏شناسى، زمين‏شناسى، ستاره‏شناسى) و در يك كلام دانش تجربى نيز مد نظر وحى بوده است تا ما انتظار داشته باشيم كه چنين قضايايى نيز در قرآن طرح شده باشد؟! قرآن، كتاب انسان‏سازى است تاآنچه را كه بشر در راه تكامل حقيقى؛ يعنى، تقرب به خداى متعال نياز دارد، به او بياموزد. بر اين اساس، آموزه‏هايى كه در ارتباط مستقيم با اين مسأله بوده‏اند مورد اهتمام آيات قرآن‏اند؛ يعنى، در باب خداشناسى، انسان‏شناسى، معادشناسى، راهنماشناسى، اخلاق و احكام عبادى. اما درباره جهان، طبيعت و مسائل فيزيكى و جسمانىِ بدن، قرآن به طور اجمالى و استطرادى، بحث كرده‏است و شايد هيچ آيه‏اى را نيابيم كه مستقلاً و مستقيماً، به ذكر آفرينش جهان و كيفيت وجود آسمان‏ها و زمين پرداخته باشد. در برخى موارد، گفت و گو از آفرينش جهان و انواع آفريده‏ها، براى آگاهانيدن انسان و رهنمونى او به عظمت الهى و سترگى حكمت‏هايى است كه خداوند در آفرينش به كار برده است. در پاره‏اى مواضع، نعمت‏هاى خدا در آسمان و زمين، به تفصيل يادآورى شده است تا انگيزه‏اى براى شكر و حق‏شناسى باشد. و در همه جا ممكن است اين هدف مد نظر باشد كه انسان، با نگرش به عالم - از آن جهت كه آفريده خدا و در چنبره تدبير او است - «معرفت فطرى» و «شناخت حضورى» خود را شكوفا كند و به آن شدت و نيروى بيشترى بخشد. V}محمدتقى مصباح يزدى، معارف قرآن، مؤسسه در راه حق، قم: چاپ اول 1367 ش، ج 1، ص 226 و 225.{V با توجه به اين نكته، در پاسخ به اين پرسش خاطرنشان مى‏شويم كه اگر مقصود از «نظريات قرآن» در باب آموزه‏هايى باشد كه هدف اولى و اصلى قرآن است؛ بله در اين جهت ما بايد كوشش كنيم تا آموزه‏هاى قرآنى را محور نظريات علمى خود قرار دهيم و از آنها سود جوييم. به راستى ما در انسان‏شناسى و اخلاق و حتى مباحث خداشناسى، راهنماشناسى و معادشناسى، هنوز مطالب ناگفته بسيارى در قرآن داريم كه با استخراج و انتظام منطقى آنها، مى‏توانيم مسائل جديدى را در اين ساحت‏ها، به جهان بشرى عرضه كنيم. اما اگر منظور، آموزه‏هايى در ساحت دانش تجربى باشد - كه هدف اولى و اصلى قرآن نبوده و در اين مورد تنها به ذكر كلياتى اكتفا شده است - به نظر ما نبايد تلاش بيهوده‏اى را آغاز كنيم؛ همان گونه كه برخى چون رشيد رضا در تفسير «المنار» و طنطاوى در تفسير «الجواهر فى تفسير القرآن» كوشش كرده‏اند كه بسيارى از مسائل علمى را با آيات قرآن تطبيق دهند. اين آيات از آن جا كه جنبه غيراصلى و استطرادى دارد، در هيچ زمينه، هيچ‏گاه به بحث‏هاى تفصيلى در اين باب نپرداخته است؛ بلكه به همان اندازه كه هدف قرآن در هدايت مردم تأمين مى‏شده، بسنده كرده است. به همين جهت برخلاف بسيارى از آيات ديگر، اين آيات غالباً داراى ابهام‏هايى است و كمتر مى‏توانيم نظر قطعى در اين مورد به قرآن نسبت دهيم. V}براى آگاهى بيشتر ر.ك: همان، صص 228 - 232.{V در اين جا تذكر چند نكته لازم و ضرورى است: 1. هر چند قرآن به دانش تجربى - چنان كه توضيحش گذشت - نپرداخته است؛ ولى با لحن خاصى انسان را تشويق و ترغيب نموده است كه در اين باره به كند و كاو و جست و جو و كشف عالم طبيعت بپردازد.V} (نگا: اعراف، آيه 185؛ غاشيه، آيه 20 - 17 ؛ بقره، آيه 164 و...){V 2. خداوند، عقل را به عنوان «حجت باطنى» براى انسان قرار داده است تا در پرتو آن، بشر خود دست به خلاقيت زده و با استفاده از آن، مجهولات جهان طبيعت را كشف كند. در حقيقت، اين موضوع به انسان واگذار شده است؛ از اين رو در اين باره بايد از عقول ديگران و تجارب آنان، سود جويد. 3. علوم اسلامى، همچون تفسير، فقه، اصول، حديث، نحو، بلاغت، تاريخ، اخلاق، فلسفه و كلام، هر چند در پرتو هدايت‏هاى رسول خدا(ص) و پايه‏گذارى حضرت على(ع) پديد آمده است؛ ولى بسط و تسديد آن به وسيله‏ى انسان صورت گرفت و آدمى با عقل خود، آن را توسعه بخشيد. بنابراين علوم غيراسلامى نيز مى‏تواند با خود آدمى، رشد و بالندگى خود را به دست آورد. V}در اين باب نگا: علامه سيدمحمدحسين طباطبايى، ظهور شيعه، انتشارات فقيه، تهران: چاپ اول، 1360 ش، ص 33 و 34.{V 4. طفيلى و استطرادى بودن بعضى از آموزه‏هاى قرآنى درباره‏ى «دانش تجربى»، به اين معنا نيست كه آنها پندارهاى خيالى‏اند كه براى ارائه يك پيام ارزشى ساخته و پرداخته شده باشند. هرگز چنين نيست! گزارش‏هاى «وحى» از خلقت آسمان و زمين، كلام آن خداوندى است كه بهتر و برتر از همگان به اسرار خلقت و چگونگى آفرينش آگاه است. قرآن، در پى تبيين چنين آموزه‏هايى نبوده است و از اين رو اين سلسله آيات، با ابهام مطرح شده است. در واقع با اين سلسله آيات، خداوند آدمى را تحريك، تشويق و ترغيب كرده است تا با استمداد از عقل خود، به كشف رازهاى مجهول آن نايل آيد. 5. ناگفته نماند كه نگاه دينى قرآن به طبيعت و تاريخ، از يك امتياز عمده نسبت به نگاه مفسران مادى طبيعت برخوردار است؛ زيرا قرآن، همراه با طرح اين مسائل، به «علت فاعلى و غايى» حوادث طبيعى و تاريخى نيز توجّه نشان مى‏دهد و در نتيجه علوم طبيعى و اجتماعى را با دو بال H}«هو الاول»{H و H}«هوالاخر»{H تا اوج‏گاه «مبدأ» و «معاد» پرواز مى‏دهد. V}آيت اللَّه عبداللَّه جوادى آملى، شريعت در آيينه معرفت، مركز نشر فرهنگى رجاء، تهران: چاپ اول، 1372، صص 164 - 166.{V به هر حال ما بايد در بعضى از آموزه‏هاى قرآنى - كه اهتمام اولى به آن شده است - نظريات آن را استخراج كرده، به جهانيان عرضه نماييم؛ ولى در بعضى از دانش‏ها (چون دانش تجربى و تاريخى) بايد با استمداد از عقل بشرى و تبادل آرا و افكار، از ديدگاه دانشمندان، در كشف مجهولات خويش استفاده كنيم.
کد سوال : 883
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : فرويد روان شناس معروف مى‏گويد: انسان نيازمند است كه در دل حس كند كه كسى بزرگ‏تر و قوى‏تر از وى، پشتيبان او است و بنابراين به پرستش موجودى كه خدا ناميده مى‏شود، نياز پيدا مى‏كند. در اصل خدا وجود نداشته و اين تصوّرات آنان است كه به جهت داشتن پشتيبان و پناه و كسى بزرگ‏تر چيزى به نام خدا را پرستش مى‏كند اين معنا و مفهوم حرف فرويد مى‏باشد. جواب آن را چه طور مى‏دهيد؟
پاسخ : T}نظريه فرويد{T زيگموند فرويد، روان پزشك نامدار اتريشى (1856 - 1939 م) در پاره‏اى از اظهار نظرهاى خود، «ترس» را منشأ اعتقاد به خدا و دين‏دارى دانسته است؛ البته پيش از او نيز اين نظريه مطرح بوده است. شايد نخستين كسى كه اين رأى را ابراز كرد، شاعر رومى «تيفوس لوكرتيوس» باشد (ف 99 م). او در يكى از اشعار خود گفته است: «نخست ترس بود كه خدايان را آفريد». خلاصه اين نظريه آن است كه ترس، از عوامل طبيعى مانند سيل، طوفان، زلزله، بيمارى، مرگ و ... موجب شده كه انسان‏ها براى همه عوامل طبيعى ترس‏آور، منشأ مشتركى ساخته و او را خدا بنامند. به نظر فرويد، خداوند مخلوق انسان است؛ نه خالق او. در واقع منشأ پيدايش عقايد دينى در ذهن انسان‏ها، آرزوى محفوظ ماندن از آسيب اين عوامل بوده است. انسان‏هاى اوليه براى فرار از ترس و دلهره در برابر عوامل آسيب‏رسان، رفته رفته به موجوداتى صاحب قدرت و شعور و مسلط بر طبيعت قائل شدند تا بتوانند از طريق خواهش، قربانى، عبادت، دعا و كارهايى از اين قبيل، مهر و محبت آن موجودات را بر انگيخته، خود را از خطر برهانند. از نظر وى انگيزه انسان به خداوند، نه تنها در دوران اوليه تاريخ «مسأله ترس» بوده است؛ بلكه امروزه نيز اين ديدگاه همچنان به قوت خود باقى است؛ چرا كه انسان موجودى است تاريخى و عناصر موجود در گذشته، به وسيله نسل‏هاى بى‏شمار، به انسان كنونى منتقل شده است.V}نصرى، عبدالله، خدا در انديشه بشر، صص 38 - 40.{V T}نقد تئورى ترس‏{T 1. اين ديدگاه، در حد يك فرضيه و احتمال است و هيچ دليلى بر اثبات آن وجود ندارد. 2. به طور كلى دو عامل منشأ ترس انسان به شمار مى‏رود: يكى «عدم آگاهى» و ديگرى «عدم توانايى جسمى و روحى». انسان در برابر بسيارى از چيزهايى كه نمى‏شناسد، احساس ترس و وحشت مى‏كند و از همين رو، هر چه بر آگاهى‏هاى او افزوده مى‏شود، ترس او نيز كاهش مى‏يابد؛ مثلاً انسانى كه دچار بيمارى شده و علت آن را نمى‏شناسد، همواره دچار رنج و اندوه است؛ زيرا وى احتمال ده‏ها نوع مرض را - كه احياناً قابل علاج نيستند - مى‏دهد. اما همين كه با مراجعه به پزشك، از علت بيمارى آگاهى يافت و متوجه شد كه بيمارى‏اش، چندان مهم نيست، ترس و دلهره وى از ميان مى‏رود. ناتوانى جسمى و روحى نيز موجب ترس مى‏شود؛ بدين معنا كه اگر فردى، دچار بعضى از عوارض روحى شود، همواره دچار دلهره و اضطراب خواهد بود. امّا كسانى كه از سلامت روان برخوردارند، در برابر بسيارى از خطرات، ترس به خود راه نمى‏دهند. بنابراين اگر بر آگاهى فرد، افزوده شود و از هر گونه عارضه روانى و بيمارى روحى ايمن باشد، هيچ گاه دچار ترس نخواهد شد. با در نظر گرفتن اين مطلب، گفتنى است: فرويد «علت گرايش به خدا را ترس مى‏داند»؛ حال اگر با افزايش آگاهى و سلامت روانى، ترس از ميان برود، معلول - كه همان گرايش به خدا است - بايد از ميان برود. به بيان ديگر، اگر فردى هيچ گونه ترسى نداشته باشد، بايد ايمان به خدا هم نداشته باشد و يا اگر فردى از امورى مى‏ترسيده و سپس بر اثر آگاهى و يا توانايى روحى، ترسش زايل شده است؛ مى‏بايست هيچ گونه اثرى از گرايش به خدا در وى وجود نداشته باشد؛ در حالى كه همواره بر خلاف اين مشاهده مى‏شود. 3. بر فرض كه همه يا گروهى از انسان‏ها، در اثر ترس موجودى به نام «خدا» را خلق و باور كرده و او را پرستش كنند؛ به لحاظ منطقى نمى‏توان نتيجه گرفت: «خدايى وجود ندارد و همه اديان پوچ و باطل‏اند». نهايت چيزى كه اين ديدگاه - بر فرض صحت - اثبات مى‏كند، آن است كه انگيزه مردم در دين‏دارى و اعتقاد به خدا، نادرست است و اين غير از نفى «وجود خدا» و نفى «حقانيت هر دينى» است. به عنوان مثال بسيارى از اختراع‏ها و اكتشاف‏هاى علمى در طول تاريخ بشر، به انگيزه شهرت‏طلبى يا كسب مال و موقعيت اجتماعى، صورت گرفته و اين انگيزه‏ها غيراخلاقى و نادرست است. اما نادرست بودن انگيزه يك اكتشاف علمى، هرگز به معناى باطل بودن كشف علمى نيست. چكيده آن كه: در اين ديدگاه، ميان انگيزه (آنچه انسان را به چيزى سوق مى‏دهد) و انگيخته (آنچه انسان به سوى آن حركت مى‏كند، يا آن را به دست مى‏آورد)، خلط شده و بطلان يكى به حساب بطلان ديگرى گذاشته شده است. 4. مواردى كه صحت اين ديدگاه را نقض مى‏كند: الف) تاريخ گواهى مى‏دهد كه پيام آوران دين و كسانى كه مردم را به سوى خداوند مى‏خواندند، همواره از شجاع‏ترين مردم بوده و در برابر سخت‏ترين شكنجه‏ها پايدارى مى‏كردند. ب) انسان‏هاى ترسوى فراوانى، بوده و هستند كه هيچ اعتقادى به خدا نداشته و ندارند. به اعتقاد ما، نوعى باور نهادينه، به وجود خدا در همه انسان‏ها در طول تاريخ، وجود داشته است؛ يعنى، چنان‏كه حس حقيقت‏جويى و زيبايى دوستى - كه مثلاً - در كليه انسان‏ها فطرتاً وجود دارد و نيازمند اكتساب يا علت نيست؛ حس خداشناسى و خدا پرستى نيز، در همه انسان‏ها بوده و هست و اين فطرت الهى، آنان را به سوى اعتقاد به خداوند، سوق مى‏دهد.V}براى آگاهى بيش‏تر ر.ك: شهيد مطهرى، فطرت.{V
کد سوال : 884
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : لطفاً يگانگى خداوند را براى من اثبات كنيد (وجود خداوند براى من مسلّم است)؟
پاسخ : T}اثبات يگانگى خدا{T در باب اثبات يگانگى خداوند، دلايل گوناگونى ذكر شده است كه در اين اختصار نمى‏توان همه آنها را شمارش و تبيين كرد؛ از اين رو تنها به تحليل و تشريح يك دليل بسنده مى‏كنيم. فهم اين برهان، نيازمند توجّه به دو مقدمه است: يك. وجود هر معلولى، وابسته به علت خويش مى‏باشد؛ به عبارت ديگر بنابر اصل عليّت - كه در جاى خود مستدل و مبرهن گشته - هر معلولى وجود خودش را - با همه شؤون و متعلقاتش - از علّت هستى‏بخش خويش، دريافت مى‏دارد و اگر احتياج به شروط و معدّاتى هم داشته باشد، مى‏بايست وجود آنها هم مستند به علّت هستى‏بخش خودش باشد. بنابراين اگر دو، يا چند علت هستى‏بخش، در عرض هم فرض شوند، معلول هر يك از آنها، وابسته به علّت خودش مى‏باشد و هيچ‏گونه وابستگى به علت ديگر يا معلول‏هاى آن، نخواهد داشت. و بدين ترتيب، ارتباط و وابستگى ميان معلول‏هاى آنها، به وجود نخواهد آمد. دو. نظام اين جهانِ مشهود، نظام واحدى است كه در آن، پديده‏هاى هم‏زمان و ناهم‏زمان، با يكديگر ارتباط و وابستگى دارند. امّا ارتباط پديده‏هاى هم‏زمان، همان تأثير و تأثراتِ علّى و معلولى گوناگون، در ميان آنها است كه موجب تغييرات و دگرگونى‏هايى در آنها مى‏شود و به هيچ وجه، قابل انكار نيست. امّا ارتباط ميان پديده‏هاى گذشته، حال و آينده، به اين صورت است كه پديده‏هاى «گذشته»، زمينه پيدايش پديده‏هاى «كنونى» را فراهم كرده‏اند و پديده‏هاى «كنونى» نيز به نوبه خود، زمينه پيدايش پديده‏هاى «آينده» را فراهم مى‏سازند. اگر روابط علّى و اعدادى، از ميان پديده‏هاى جهان برداشته شود، جهانى باقى نخواهد ماند و هيچ پديده ديگرى هم، به وجود نخواهد آمد. چنان‏كه اگر ارتباط وجود انسان با هوا، نور، آب و مواد غذايى بريده شود، ديگر نمى‏تواند به وجود خود ادامه دهد و زمينه پيدايش انسان ديگر يا پديده ديگرى را فراهم سازد. با ضميمه اين دو مقدمه، مى‏توان نتيجه گرفت كه نظام اين جهان - كه شامل مجموعه پديده‏هاى بى‏شمار گذشته، حال و آينده است - آفريده يك آفريدگار مى‏باشد و تحت تدبير حكيمانه او اداره مى‏شود؛ زيرا، اگر يك يا چند آفريدگار ديگرى مى‏بود، ارتباطى ميان آفريدگان به وجود نمى‏آمد و نظام واحدى بر آنها حاكم نمى‏شد؛ بلكه هر آفريده‏اى از طرف آفريدگار خودش، به وجود مى‏آمد و به كمك ديگر آفريدگان همان آفريدگار، پرورش مى‏يافت. در نتيجه، نظام‏هاى متعدد و مستقلى، به وجود مى‏آمد و ارتباط و پيوندى ميان آنها برقرار نمى‏شد. در صورتى كه نظام موجود در جهان، نظام واحد همبسته‏اى است و پيوند ميان پديده‏هاى آن، مشهود است.V}مصباح يزدى، محمدتقى، آموزش فلسفه، ج 2، ص 359 و 360؛ براى اطلاع بيشتر از تقريرهاى گوناگون اين موضوع نگاه كنيد به: طباطبايى، سيدمحمدحسين، اصول فلسفه و روش رئاليسم، ج 5، صص 111 - 123.{V
کد سوال : 885
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : مواضع مختلفى كه در برابر مسأله شناخت «بارى‏تعالى» از سوى افراد گرفته مى‏شود و در قرآن آمده است (از قبيل انكار، شك، ريب، گواهى و يقين)، منجر به پديد آمدن گروه‏هاى مختلفى در بين مردم مى‏گردد (از قبيل كافران، منافقان، مسلمانان و مؤمنان)؛ براى من كاملاً مشخص نيست اين مواضع در عمل چگونه نمود پيدا مى‏كند؟
پاسخ : T}شناخت‏شناسى در قرآن‏{T قرآن كريم به تفصيل، درباره «شناخت» و اركان آن؛ يعنى، معلوم، علم، عالم و نيز درباره شرايط، وسايل، ابزار، موانع و حجاب‏هاى «شناخت» سخن گفته است. V}براى آشنايى تفصيلى با اين موضوع ر.ك: 1. جوادى آملى، عبداللّه، شناخت‏شناسى در قرآن‏ 2. بهشتى، سيد محمدحسين، شناخت از ديدگاه قرآن.{V T}شناخت و گرايش به خدا{T از آنجا كه «ايمان» مبتنى بر معرفت و شناخت است، در قرآن تأكيد فراوانى بر «شناخت خداوند» رفته و موانع شناختى و گرايشى آن شمارش شده است؛ مثلاً در موانع شناختى به حس‏گرايى‏V}بقره (2)، آيه 55 ؛ فرقان (25)، آيات 21، 33 و 34.{V، تقليدV}زخرف (43)، آيه 22 و 23. {Vكوركورانه و تكيه بر گمان‏V}يونس (10)، آيه 36 و 66؛ ص (28)، آيه 27.{V اشاره و درباره موانع گرايشى، مواردى چون: هوس‏هاى لحظه‏اى،V}محمد (47)، آيه 13. {Vانديشه‏افراطى درباره آينده مادى‏V}تكاثر (102)، آيه 1 و 2؛ حجر (15)، آيه 3؛ هود (11)، آيه 15 و 16.{V و دشمنى با خداوند، پيامبر و دين‏V}مدثر (74)، آيات 11 - 25.{V مطرح شده است.V}در اين باب نگا: مكارم شيرازى، ناصر، پيام قرآن، ج 1، صص 316 - 423.{V در قرآن نسبت به آموزه‏هاى دينى - خصوصاً مسأله مبدأ و معاد - از واژه‏هايى چون: ريب، ظن، شك، يقين، انكار و شهادت به صورت مثبت و منفى، استفاده شده است. در اينجا بايد به اين نكته ظريف توجّه داشت كه نمى‏توان به صورت كلى، مردم را بر اين اساس دسته‏بندى كرد؛ به صورتى كه بگوييم: مثلاً واژه «انكار» تنها مربوط به كافران، واژه «شك» فقط مخصوص مشركان يا منافقان و واژه «شهادت» منحصر به مسلمانان است. به عنوان نمونه: در آيه 81 سوره «غافر» و آيه 69 سوره «مؤمنون»، هر چند واژه انكار به كافران نسبت داده شده است، ولى در آيه 10 سوره «ابراهيم» و آيه 54 سوره «سبأ»، كافران به شك و ريب نيز متصف گشته‏اند. در آيه 59 سوره «غافر» و آيه 45 سوره «توبه» غيرمؤمنان به داشتن شك و ريب، توصيف شده‏اند. اين غيرمؤمنان اعم از منافقان، كافران و مشركان است. آيه اول سوره «منافقون» نيز به شهادت و گواهى زبانى آنان اشاره دارد و در همان آيه به انكار قلبى آنان تصريح شده است. براى آن كه معلوم شود اين واژه‏ها به چه معنا بوده و كافران، مشركان، منافقان، مسلمانان و مؤمنان، چه موضعى در برابر معرفت به مبدأ و معاد و آموزه‏هاى دينى اتخاذ كرده‏اند؛ بهتر است آيات قرآن را در كنار يكديگر قرار دهيم تا تلقّى صحيح‏ترى از اين مطلب داشته باشيم. اما به جهت گستردگى مطالب، در اين بخش تنها به تعريف و تبيين آثار «شك»، «ظن» و «يقين» در ارتباط با شناخت و گرايش به خداوند مى‏پردازيم. T}1. «شك» در قرآن‏{T در يك نظر «شك» سه قسم است: T}1-1. شك قانونى؛{T عبارت است از تردّد و نوسان ذهن در باب ارتباط ميان موضوع و محمول قضيه، براى تحقيق در مسير واقع‏يابى. اين شك، طبيعى بوده و موجب برطرف شدن احتمالات اضطراب‏آميز است. بر اين اساس گفته مى‏شود: يقين‏هاى اصيل و مفيد آن سوى پل، شك و ترديد قانونى است. چنين شكى - كه انسان را به يقين مى‏رساند - به مراتب بهتر از ايمان ظاهرى بى‏اساس است. P}زلت او به زطاعت نزد حق‏{E}پيش كفرش جمله ايمان‏ها خلق‏{P؛ V}مثنوى، دفتر اول، بيت 1579.{V T}1-2. شك بيمارى؛{T اين شك، ناشى از ناتوانى ذهن از رويارويى با مدعاها، دلايل، تجزيه، تحليل و ... در باب «واقعيات» است. در واقع ملاك اين بيمارى، وحشت ذهن از بررسى واقعيات و تفكيك آنها از خيالات و حقيقت‏نماها است. يكى از اساسى‏ترين مختصات شك، بيمارى جست و جوى آسايش فكرى در فرار از فعاليت‏هاى مغزى است. اين شك در واقع ضد «معرفت» مى‏باشد. T}1-3. شك حرفه‏اى؛{T اين براى نشان دادن اوج فكرى افراد ضعيف‏النفس است كه مدعى‏اند ما به مقامى از مراحل درك و شناخت رسيده‏ايم كه جز شك و ترديد راهى ديگر نمى‏بينيم. يا به دليل عشق ورزيدن به شكاكان است تا عشق به يافتن حقيقت و واقعيت! شكى كه در قرآن از آن سخن رفته و مورد مذمت قرار گرفته است شك «قانونى» نيست؛ بلكه به شك «بيمارى» و شك «حرفه‏اى» اشاره دارد.V}در اين باب نگا: جعفرى، محمدتقى، شناخت از ديدگاه علمى و ديدگاه قرآن، صص 312 - 310.{V T}1-4. شكاكان از ديدگاه قرآن؛ {T بنابراين بايد توجّه كرد كه مراد از «شاك» در تعابير قرآن، آن كس نيست كه طالب برهان است؛ بلكه منظور كسى است كه نظير شكاكان (Scepticists) امروز، به نوعى شك بيمارى مبتلا شده، تحصيل جزم و يقين را محال مى‏داند و شك را امرى غيرقابل زوال تلقى مى‏كند. بر اين اساس، شكاكانى كه در آيات قرآن كريم از آنان، ياد مى‏شود، بر دو دسته‏اند: دسته اوّل: كسانى كه با گفتن «لاادرى» (Agnosticism) و «نمى‏دانم»، تصريح بر شك خود مى‏كنند؛ يعنى، اين گروه شكاكانى‏اند كه به رغم آيات بيّنى كه براى آنان اقامه شده است، نسبت به مبدأ آفرينش، معاد، وحى و آموزه‏هاى دينى در شك‏اند. دسته V}نگا: ابراهيم (14)، آيه 9و10؛ هود (11)، آيه 62؛ يونس (10)، آيه 104؛ نمل (27)، آيه 66 و ... .{Vدوّم: اشخاصى كه به نفى رسالت و يا انكار مبدأ و معاد مى‏پردازند، ليكن در واقع جزم بر اين انكار نداشته و در آن شاك‏اند. به بيان ديگر اين دسته با زبان به انكار مى‏پردازند؛ ولى دليلى بر مدعاى خود ندارند ودر حالت شك به سر مى‏برند.V}جاثيه (45)، آيه 24 و 32؛ ق (50)، آيه 2 و 3؛ مؤمنون (23)، آيه 33 و 37.{V از ديدگاه قرآن شكاكان همان منكران امور غيرمحسوس‏اند و منكران امور غيرمحسوس، كسانى‏اند كه - به رغم ادعاى جزم‏گرايانه خود - نسبت به بطلان پندارى دعوت و دعوى پيامبران، طريقه و وسيله‏اى ندارند كه ادعاى آنان را اثبات كند.V}نگا: شناخت‏شناسى در قرآن، صص 172 - 181.{V T}1-5. آثار شك؛{T با توجّه به آيات قرآن در باب شك و ترديد در مبدأ، معاد، رسالت، وحى و آموزه‏هاى دينى، دو مطلب اساسى استفاده مى‏شود: 1. شك و ترديد موجب انكار قلبى يا زبانى يا هر دو مى‏گردد.V}ابراهيم (14)، آيه 9 و 10؛ نمل (27)، آيه 66؛ جاثيه (45)، آيه 32؛ مؤمنون (23)، آيه 69؛ بقره (2)، آيه 23 و ... .{V 2. گاهى اين شك به مشركان نسبت داده مى‏شودV}نمل (27)، آيه 66؛ هود (11)، آيه 62 و 110.{V و گاهى كافران.V}سبأ (34)، آيه 54؛ فصلت (41)، آيه 45؛ ق (50)، آيه 2 و 3.{V بنابراين، يكى از علل شرك و كفر «شك و ترديد» است. نكته: «ريب» و «شك» در آيات قرآن با يكديگر متفاوت است. «ريب» در لغت، حالت اضطرابى است كه بر اثر جهل و شك همراه با تهمت و مانند آن، در نفس ايجاد مى‏شود. از اين رو، كلمه «مريب» در آيات وصف شك قرار مى‏گيرد؛ يعنى، شكى كه اضطراب مى‏آورد. به عنوان مثال در سوره «سبأ»، V}(آيه 54){V مى‏فرمايد: كافران «در شك مريب‏اند»؛ يعنى، دچار شكى‏اند كه اضطراب‏آور است. گاهى انسان - مثلاً - نمى‏داند فلان درخت، سالى چند بار ميوه مى‏دهد؛ در اينجا شك ايجاد شده است؛ ولى ريبى وجود ندارد. اما گاهى نمى‏داند كه مثلاً فلان راه، راهزن دارد يا خير؛ در اينجا علاوه بر وجود شك و ترديد، اضطراب نيز هست.V}جوادى آملى، عبدالله، قرآن در قرآن (تفسير موضوعى قرآن كريم)، ج 1، صص 362 - 361.{V T}2. «ظن» (گمان) در قرآن‏{T قرآن پنج نوع ظن را مطرح كرده است: 2-1. ظن مخالف با واقع؛V}انعام (6)، آيه 116؛ جاثيه (45)، آيه 24؛ آل عمران (3)، آيه 154؛ بقره (2)، آيه 78؛ حج (22)، آيه 15.{V 2-2. ظن موافق با واقع؛V}توبه (9)، آيه 118؛ حاقه (69)، آيات 17 - 21.{V 2-3. ظنى كه گناه است؛V}حجرات (49)، آيه 12.{V 2-4. ظن غيركاشف يا ظنى كه نمى‏تواند حقيقت را كشف كند؛V}اسراء (17)، آيه 52.{V 2-5. ظن محكوم.V}نجم (53)، آيه 28.{V از جمع‏بندى اين آيات مى‏توان ديدگاه قرآن را در اين باره، چنين شمارش كرد: يكم. پديده ظن (گمان)، به طور طبيعى انسان را با واقعيت آشنا نمى‏سازد، مخصوصاً اگر در مقدمات ظن هواهاى نفسانى باشد؛V}همان، آيه 23. {Vچرا كه ظن متمايل به هواهاى نفسانى شده و از دليل و برهان فرار مى‏كند. دوّم. ظن محكوم در باب اصول اساسى و اعتقادى انسان و به خصوص حيات ابدى (قيامت) و مسائل مربوط به آن است؛ يعنى، بايد در اين امور علم و يقين داشت. سوّم. بيشتر انسان‏ها از ظن پيروى مى‏كنند و تحمّل مشقت در راه تحصيل علم و يقين را ندارند. P}علم را دو پر گمان را يك پرست‏{E}ناقص آمد ظن پرواز به پرواز ابترست‏{P P}مرغ يك پر زود افتد سرنگون‏{E}باز بر پرد دوگامى يا فزون‏{P V}مثنوى، دفتر سوم، ابيات 1510 و 1511.{V چهارم. ظن محكوم و ظنى كه مخالفت با واقعيت و حقيقت مى‏كند در قرآن كريم بيشتر به مشركان نسبت داده شده است. V}انعام (6)، آيه 148؛ يونس (10)، آيه 66؛ نجم (53)، آيه 23؛ جاثيه (45)، آيه 24.{V در اينجا توجّه به يك نكته ضرورى است و آن اين كه در برخى از آيات از واژه «زعم» استفاده شده است. V}جمعه (62)، آيه 6؛ نساء (4)، آيه 60؛ انعام (6)، آيات 22، 94 و 136؛ كهف (18)، آيه 52؛ قصص (28)، آيات 62 و 74؛ سبأ (34)، آيه 22.{V «زعم» همان گمان همراه با احساس بر حق بودن است. براساس آيات قرآن از «زعم» بازخواست بيشتر مى‏شود؛ زيرا ممكن است ظن ناشى از سهل‏انگارى و بى‏خيالى باشد؛ ولى زعم كننده گمان خود را مورد توجّه قرار داده و روى آن محاسبه كرده است. V}در اين باب نگا: شناخت از ديدگاه علمى و ديدگاه قرآن، صص 316 - 318.{V T}3. «يقين» در قرآن‏{T «يقين» عبارت است از جزم به ثبوت محمول براى موضوع و جزم به امتناع سلب محمول از موضوع و قابل زوال نبودن جزم اول و دوم. بنابراين، در «يقين» چهار شرط است و با اين شرطها، ظن و شك و حتى جهل از قلمرو يقين خارج مى‏شود؛ چرا كه در ظن و شك، جزم به ثبوت محمول و جزم به امتناع سلب محمول از موضوع، وجود ندارد و در جهل نيز، هر چند جزم به ثبوت موضوع براى محمول و جزم به امتناع سلب محمول از موضوع وجود دارد؛ ليكن اين هر دو جزم با شبهه يا با برهانى كه برخلاف آن اقامه شود، زايل مى‏گردد؛ ولى يقين غيرقابل زوال است. قرآن كريم از ضرورتى كه حاصل شرايط چهارگانه «يقين» است، با عباراتى از قبيل H}«لاريب فيه»{H و مانند آن ياد كرده است؛ مثلاً مى‏فرمايد: A}(ذلك الكتاب لاريب فيه هدى للمتقين){A؛ V}بقره (2)، آيه 2.{V «آن كتاب (قرآن) ترديدى در آن راه ندارد و هدايت براى متقين است». مفاد «لاريب» اين است كه قرآن ضرورتاً حق است و چون در آن كتاب، دعوت به مبدأ و معاد، دعوى وحى و رسالت است، دعوى آن نيز ضرورتاً حق مى‏باشد. در جاى ديگر مى‏فرمايد: A}(ربنا انك جامع الناس ليوم لاريب فيه){A؛ V}آل عمران (3)، آيه 9.{V «پروردگارا! به تحقيق تو مردم را براى پاداش در روزى كه وقوع آن ترديدناپذير است، جمع مى‏كنى»؛ مفاد آن اين است كه فرا رسيدن روزى كه پروردگار در آن بندگان را جمع مى‏كند، ضرورتاً حق است. V}نگا: جوادى آملى، عبدالله، معرفت‏شناسى در قرآن، ج 13 تفسير موضوعى، صص 255 - 256.{V واژه يقين به معناى پيش‏گفته با مشتقات گوناگون در قرآن چندين نوبت تكرار شده است. V}نگا: رعد (13)، آيه 2؛ بقره (2)، آيه 4 و 118؛ مائده (5)، آيه 50؛ نمل (27)، آيه 3 و 82؛ روم (30)، آيه 60؛ لقمان (31)، آيه 4؛ سجده (31)، آيه 24؛ جاثيه (45)، آيه 4 و 20؛ طور (52)، آيه 36؛ حجر (15)، آيه 99؛ واقعه (56)، آيه 95؛ حاقه (69)، آيه 51؛ مدثر (74)، آيه 47؛ نساء (4)، آيه 157؛ انعام (6)، آيه 75؛ شعراء (26)، آيه 24؛ دخان (44)، آيه 7؛ ذاريات (51)، آيه 20.{V T}مراتب يقين‏{T از ديدگاه قرآن يقين داراى مراتبى است: علم‏اليقين، عين‏اليقين و حق‏اليقين. قرآن كريم «علم‏اليقين» را پلى براى «عين‏اليقين» قرار داده است V}تكاثر (102)، آيه 5 و 6.{V. اگر يقين از مرحله معرفت مفهومى و ذهنى، به معرفت عينى و خارجى بار يابد؛ انسان آنچه را كه به آن معرفت مفهومى و ذهنى دارد، بالعيان مشاهده خواهد كرد. در آيات «تكاثر»، خداوند مى‏فرمايد: اگر آدمى به علم‏اليقين برسد، مى‏تواند جهنم را ببيند؛ يعنى، اگر به مرحله «علم‏اليقين» برسيم ره‏توشه‏اى داريم كه ما را با «عين‏اليقين» آشنا مى‏سازد. بالاتر از آن «حق‏اليقين» است؛ «حق‏اليقين» آن است كه انسان نه تنها شاهد حق باشد؛ بلكه عين شهود قرار گيرد و فانى از غير و باقى بالله شود. از خود چيزى نداشته باشد و در معرفت الهى غرق شود. از ديدگاه قرآن «حق‏اليقين»؛ يعنى، يقين حقى كه بالاتر از آن در بخش معرفت نمى‏توان فرض كرد. V}حاقه (69)، آيه 51؛ در باب يقين نگا: جوادى آملى، عبدالله، مراحل اخلاق در قرآن، ج 11 تفسير موضوعى، صص 351-356.{V به هر روى بايد توجّه داشت كه يقين مفهومى و ذهنى و در واقع علم و جزم به ثبوت محمول براى موضوع و جزم به امتناع سلب محمول از موضوع و قابل زوال نبودن اين دو جزم، غير از يقين عينى و شهود حقيقت است. P}من يقين دانم كه عين حكمت است‏{E}ليك مقصودم عيان و رؤيت است‏{P P}آن يقين مى‏گويدم خاموش كن‏{E}حرص رؤيت گويدم نه جوش كن‏{P V}مثنوى، دفتر دوم، ابيات 1821 و 1822.{V نتايجى كه از آيات در باب يقين مى‏توان گرفت چنين است: 1. آيات الهى مى‏تواند، علتى براى حصول يقين به خداوند باشد. V}رعد (13)، آيه 2.{V 2. آنان كه از تباه شدن در خيالات و پندارهاى بازيگرانه ذهنى و غرق شدن در نادانى‏ها، خوددارى كرده، به مقام شامخ تقوا رسيده‏اند؛ به آخرت يقين دارند. V}بقره (2)، آيه 4.{V 3. وصول به يقين، بدون معرفت و كار و كوشش قابل تحقق نيست. V}حجر (15)، آيه 99.{V 4. بهره‏وران از يقين، راه خويش را ادامه داده، باكى از موانع در سير خود ندارند. V}سجده (32)، آيه 24؛ در اين باره ر.ك: شناخت از ديدگاه علمى و ديدگاه قرآن، صص 493 - 499.{V 5. يقين چون از شؤون معرفت و علم است، به معروف و معلوم تعلق مى‏گيرد و چون اسماى حسناى الهى - كه معروف است - تعدد دارد؛ معرفت‏ها و يقين‏ها متنوع خواهد بود. هر معرفتى نيز در حد خود از يقين برخوردار است. از اين رو، مى‏توان براى يقين شكل‏هاى گوناگونى به لحاظ متعلق آن تصور كرد. 6. عمده مراتب يقين بر حسب متعارف يقين علمى (علم‏اليقين)، يقين عينى (عين‏اليقين) و يقين حقى (حق‏اليقين) است. V}نگا: جوادى آملى، عبدالله، تسنيم (تفسير ترتيبى قرآن مجيد)، ج‏2، صص 205و206.{V 7. چون متعلق يقين - كه اسماى حسناى الهى است - نامحدود مى‏باشد؛ حد خاصى از حصول يقين يا شهود آن را نمى‏توان پايان مرحله يقين دانست. حقيقت يقين، نورى است تشكيكى كه هم فزونى‏پذير است و هم حد خاصى ندارد. V}همان و محمدى رى‏شهرى، محمد، ميزان‏الحكمه، ج 10، ص 790.{V
کد سوال : 886
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : مقصود از كفر، شرك، نفاق و ايمان كه در آيات متعدد قرآن به كار رفته و علل آنها چيست؟ و چگونه مى‏توان انسان‏ها را بر اين اساس شناخت تا معيارى براى شناخت خودمان باشد؟ برخى نشانه‏هاى شرك و نفاق را مى‏شنوم و مى‏بينم اين نشانه‏ها در من هست و از اين جهت بسيار نگرانم؛ مرا راهنمايى كنيد.
پاسخ : T}گروه‏بندى مردم در قرآن‏{T با توجّه به آيات قرآن، انسان‏ها در برابر دين خدا سه گروه‏اند: 1. برخى در باطن و ظاهر آن را مى‏پذيرند؛ اينان مؤمنان و پرهيزگارانند. هر چند گاهى بر اثر تقيه به ناچار ايمان باطنى خود را كتمان مى‏كنند و زمينه‏اى براى ابراز آن نمى‏يابند و يا به ناچار برخلاف ايمان باطنى خود، اظهار كفر مى‏كنند. V}نحل (16)، آيه 106؛ غافر (40)، آيه 28.{V 2. برخى هم در باطن و هم در ظاهر، منكر دين خدايند؛ اينان كافرند. 3. گروهى، در باطن كافرند؛ ولى اظهار ايمان مى‏كنند. اين تقسيم، يك تقسيم طولى و در واقع محصول دو قضيه «منفصله حقيقيه» است و آن عبارت است از: انسان يا با ظاهر و باطن خود دين را مى‏پذيرد (مؤمن)، يا با ظاهر و باطن آن را نمى‏پذيرد (كافر) و يا باطناً دين را انكار و ظاهر آن را مى‏پذيرد (منافق). عكس قسم سوم نيز در حال تقيه فرض دارد؛ زيرا انسان در اين حال دين را در باطن پذيرفته است؛ گرچه در ظاهر آن را نفى مى‏كند. اين قسم در حقيقت جزء مؤمنان‏اند.V}نگا: تسنيم، ج 2، صص 249 - 250.{V براين اساس كوشش مى‏كنيم با توضيح اجمالى از اين سه گروه در آيات قرآن، شما را با ديدگاه كافران، منافقان و مؤمنان در قرآن آشناسازيم. T}1. كفر در قرآن‏{T منشأ كفر كافران از ديدگاه قرآن، يا علل روان‏شناختى دارد يا دلايل معرفت‏شناختى. در روايتى از حضرت امام محمد باقر(ع) نقل شده است: «هر چيزى كه به انكار و نفى منجر شود، كفر است». V}ميزان‏الحكمه، ج 8، ص 399، ح 17391.{V و آيات قرآن، نيز دلالت بر اين حقيقت دارد كه «كافران يقين ندارند» V}طور (52)، آيه 36.{V و «از عقل، برهان و تعقّل پيروى نمى‏كنند». V}الميزان، ج 15، ص 222.{V بعضى از آيات، عامل اصلى كفر كافران را «جهل و نادانى آنان» تلقى مى‏كند V}توبه (9)، آيه 97؛ اعراف (7)، آيه 138؛ احقاف (46)، آيه 23.{V و دسته‏اى از آيات، منشأ انكار كافران را «شك» V}ابراهيم (14)، آيه 10.{V مى‏داند. برخى از آيات نيز كافران را گروهى مى‏داند كه «از ظن و گمان» پيروى مى‏كنند. V}بقره (2)، آيه 78.{V اما مهم‏ترين علل روان شناختى انكار كافران تكبّر، خودبزرگ‏بينى و غرور برشمرده شده است. V}نگا: اعراف (7)، آيه 77 - الميزان، ج 17، ص 402.{V از ديدگاه قرآن، كافران علاوه بر آن كه از برهان و دليل پيروى نمى‏كنند؛ براى اثبات مدعاى خود نيز دليل و برهانى نمى‏آورند. V}مؤمنون (23)، آيه 117.{V گفتنى است در قرآن واژه كفر به معناى «فسق» نيز آمده است؛V}آل عمران (3)، آيه 97؛ الميزان، ج 2، ص 202.{V چنان كه انكار در مقام عمل هم گاهى كفر خوانده شده است. V}نحل (16) آيه 13؛ الميزان، ج 12، ص 315 و 316.{V به اعتقاد مرحوم علامه طباطبايى: از ديدگاه قرآن منشأ اصلى كفر كافران، انكار معاد است كه لازمه اين انكار، انكار نبوت، وحى و دين است. V}الميزان، ج 15، ص 187.{V براساس آيات قرآن، كفر از جمله اوصافى است كه شدت و ضعف مى‏پذيرد و براى هر مرتبه آن، اثر خاصى وجود دارد. V}نساء (4)، آيه 138؛ مائده (5)، آيه 64 و 68؛ تفسير تسنيم، ج 2، ص 222.{V امام صادق(ع) در روايتى جالب و خواندنى «كفر» را از ديدگاه قرآن بر پنج وجه مى‏داند: T}1-1. كفر جحود و نفى؛{T كه عبارت است از نفى و انكار ربوبيت. به گفته آن حضرت اين گروه - كه معتقدند نه پروردگارى است و نه بهشت و جهنمى - از گمان پيروى مى‏كنند و خداوند متعال، انذار اين دسته را بى‏فايده دانسته است. V}بقره (2)، آيه 78.{V T}1-2. انكار با معرفت؛ {T اين كفر عبارت است از انكار منكر در حالى كه به حق و حقيقت، معرفت و علم دارد. آيات ذيل به اين كفر اشاره دارد: A}(و جحدوا بها و استيقنتها انفسهم ظلماً و علواً){A؛ V}نمل (27)، آيه 14.{V «و با آن كه دل‏هايشان بدان يقين داشت، از روى ظلم و تكبر آن را انكار كردند» و A}( ... وكانوا من قبل يستفتحون على الذين كفروا فلما جائهم ماعرفوا كفروا به فلعنة الله على الكافرين){A؛ V}بقره (2)، آيه 89.{V «و از ديرباز [در انتظارش ]بر كسانى كه كافر شده بودند پيروزى مى‏جستند، ولى همين كه آنچه [كه اوصافش‏] را مى‏شناختند برايشان آمد، انكارش كردند. پس لعنت خدا بركافران باد». T}1-3. كفر و انكار نعمت‏هاى خداوند{T A}(هذا من فضل ربى ليبلونى ءاشكر ام اكفر و من شكر فانما يشكر لنفسه و من كفر فان ربى غنى كريم){A؛ V}نمل (27)، آيه 40 و نيز نگا: ابراهيم (14)، آيه 7؛ بقره (2)، آيه 152.{V «[سليمان گفت: ]اين از فضل پروردگار من است تا مرا بيازمايد كه آيا سپاسگزارم يا ناسپاسى مى‏كنم و هر كس سپاس گزارد، تنها به سود خويش سپاس مى‏گزارد و هر كس ناسپاسى [و كفران نعمت ]كند، بى‏گمان پروردگارم بى‏نياز و كريم است». T}1-4. ترك اوامر خداوند متعال‏{T A}(و اذ اخذنا ميثاقكم لاتسفكون دمائكم ولا تخرجون انفسكم من دياركم ثم اقررتم و انتم تشهدون. ثم انتم هؤلاء تقتلون انفسكم و تخرجون فريقاً منكم من ديارهم تظاهرون عليهم بالاثم والعدوان و ان يأتوكم اسارى تفادوهم و هو محرم عليكم اخراجهم أفتؤمنون ببعض الكتاب و تكفرون ببعض) {A؛ V}بقره (2)، آيه 84 و 85.{V «و چون از شما پيمان محكم گرفتيم كه خون همديگر را مريزيد و يكديگر را از سرزمين خود بيرون نكنيد، سپس [به اين پيمان ]اقرار كرديد و خود گواهيد [ولى‏] باز همين شما هستيد كه يكديگر را مى‏كشيد و گروهى از خودتان را از ديارشان بيرون مى‏رانيد و به گناه و تجاوز بر ضد آنان به يكديگر كمك مى‏كنيد و اگر به اسارت پيش شما آيند به [دادن‏] فديه، آنان را آزاد مى‏كنيد با آن كه [نه تنها كشتن؛ بلكه ]بيرون كردن آنان بر شما حرام شده است. آيا شما به پاره‏اى از كتاب (تورات) ايمان مى‏آوريد و به پاره‏اى كفر مى‏ورزيد؟» كفر اينها بدين جهت بود كه اوامر خداوند متعال را ترك كردند. T}1-5. برائت جستن‏{T A}(كفرنابكم و بدابيننا و بينكم العداوة والبغضاء ابداً حتى تؤمنوا بالله وحده) {A؛ V}ممتحنه (60)، آيه 4؛ همچنين نگا: ابراهيم (14)، آيه 22؛ عنكبوت (29)، آيه 25.{V «به شما كفر مى‏ورزيم [و از شما برائت مى‏جوييم‏] و ميان ما و شما دشمنى و كينه هميشگى پديدار شده تا وقتى كه فقط به خدا ايمان آوريد». به هر روى بايد توجّه داشت كه كفر در قرآن، به يك معنا نيامده است. براى افزايش اطلاعات شما در اين باره، توجّه به نكات ذيل سودمند است: يك. در قرآن كريم از هدايت‏ناپذيرى كافران از تعابيرى چون: ختم V}(بقره، آيه 7){V، طبع V}(نحل، آيه 108){V، صرف V}(توبه، آيه 127)،{V غلاف V}(بقره، آيه 88){V، رين{H (مطففين، آيه 14){V، قفل V}(محمد، آيه 24){V، تقليب V}(انعام، آيه 110){V، قساوت V}(بقره، آيه 74){V و مرض V}(بقره، آيه 10){V استفاده شده است. دو. به اعتقاد مرحوم علامه طباطبايى، بعيد نيست مقصود از «الذين كفروا» در استعمال قرآنى، سران كفار قريش در آغاز بعثت است؛ مگر آن كه قرينه‏اى برخلاف باشد؛ زيرا در برخى از موارد - كه از عدم فايده انذار كردن و انذار نكردن كافران سخن به ميان آمده است - اگر بر همه كافران صادق باشد، باب هدايت غيرمسلمانان بسته مى‏شود و اين برخلاف حكمت نزول قرآن و ظواهر آيات شريفه است. V}الميزان، ج 1، ص 52.{V سه. از ديدگاه قرآن، كافران با نابود ساختن سرمايه فطرت، توفيق ايمان را از دست داده‏اند. V}انعام (6)، آيه 12.{V چهار. كافران بر اثر جهل مركب، خود را اهل حق مى‏پنداشتند؛ اما قرآن كريم آنان را غرق شده در گرداب‏هاى خطا دانسته است. V}بقره (2)، آيه 81. {Vكارهايشان چون سرابى در زمينى هموار است كه تشنه، آن را آبى مى‏پندارد تا چون بدان رسد، آن را چيزى نيابد. V}نور (24)، آيه 39.{V پنج. در روايات معصومان(ع)، غفلت، شك، شبهه و گناه از اركان كفر شمارش شده است. V}ميزان‏الحكمه، ج 8، ص 400، ح 17399 و 17400 و ص 404.{V همچنين به اين حقيقت اشاره شده كه كافران، اگر هنگام جهل توقف و تأمل مى‏كردند، انكار نكرده، كافر و گمراه نمى‏گشتند. V}همان، ج 2، ص 153، ح 2813 - 2814.{V نتيجه آن كه كفر در قرآن، به معانى متعدد آمده كه يك معناى آن انكار خداوند متعال و آموزه‏هاى الهى است. ريشه اين انكار هم در ناحيه «معرفت شناختى» است - كه به جهل، شك و ظن اشاره شد - و هم در ساحت روان‏شناختى است كه مهم‏ترين آن تكبّر و غرور تلقى گشته است. T}2. شرك در قرآن‏{T به فرموده امام صادق(ع)، كفر مقدم بر شرك است؛ زيرا «كفر» به غير خدا نمى‏خواند؛ ولى «شرك» به غير خداوند مى‏خواند. V}همان، ج 8، ص 399، ح 17394.{V در يك برآيند كلى از ديدگاه قرآن، شرك به دو قسم اعتقادى و اخلاقى تقسيم مى‏شود. امّا به يك نظر دقيق و ظريف، شرك اخلاقى نيز به شرك اعتقادى بر مى‏گردد. از مجموع آيات قرآن، مى‏توان نكات برجسته ذيل را در اين باره برشمرد: 1. شرك‏ورزى، نشانه بى خردى است. V}بقره (2)، آيه 170.{V 2. پندار وجودِ همانند براى خدا، برخاسته از جهل و نادانى است؛ چه اينكه براى خدا شريك و همانند پنداشتن، با علم و انديشه صحيح ناسازگار است. V}همان، آيه 22.{V از اين رو، از نظر قرآن ريشه شرك «ندانستن» است و مشركان مردمى جاهل و نادان‏اند. V}روم (20)، آيات 30 - 32؛ يوسف (12)، آيه 39 و 40؛ بقره (2)، آيه 118 و 113.{V 3. شرك علم‏پذير نيست؛ يعنى، شرك معلوم واقع نمى‏شود، چون معدوم بالذات است و چيزى كه معدوم بالذات است، متعلق علم قرار نمى‏گيرد؛ زيرا علم يك امر وجودى است و هرگز به امر عدمى تعلق نمى‏گيرد. خداوند متعال در سوره لقمان آيه 15 مى‏فرمايد: «اگر پدر و مادر اصرار ورزيدند كه شما به چيزى كه علم نداريد شرك بورزيد، از آنان اطاعت نكنيد». V}در اين باب نگا: جوادى‏آملى، عبدالله، تفسير موضوعى قرآن، ج 4، ص 138و139.{V 4. در بعضى از آيات، «شك» نيز منشأ شرك دانسته شده است. V}نمل (27)، آيه 66؛ هود (11)، آيه 62 و 110.{V 5. پاره‏اى از آيات، نشانگر اين حقيقت است كه مشركان، در جهل مركب فرو رفته‏اند؛ يعنى، در عين اينكه جاهل‏اند، خود را عالم به حقيقت مى‏پندارند. V}يس (36)، آيات 6 و 9 و 10؛ روم (30)، آيه 59.{V 6. بر اساس بعضى از تفاسير، سه نوع جهل دست به دست يكديگر داده و سرچشمه شرك و بت پرستى مى‏گردد: الف - جهل نسبت به خداوند و اينكه نمى‏تواند هيچ‏گونه همتا، شبيه و مانند داشته باشد. ب - جهل انسان به مقام خويش كه برتر از همه مخلوقات الهى است. ج - جهل به جهان طبيعت و بى ارزش بودن جمادات در برابر موجودى همچون انسان. V}نگا: پيام قرآن، ج اوّل، صص 86 - 87.{V 7. قرآن مجيد، دو انگيزه براى گرايش به شرك را مهم تلقى مى‏كند: الف) تصور دور بودن خالق از مخلوق؛ خداوند متعال براى ردّ اين انگيزه، آيات متعددى نازل فرموده است V}نگا: ق (50)، آيه 16؛ زمر (39)، آيه 36؛ غافر (40)، آيه 60؛ آل عمران (3)، آيه 29.{V. ب) تفويض تدبير جهان به خدايان كوچك‏تر، كه براى ردّ آن، آياتى نازل شده است. V}نگا: اعراف (7)، آيه 54؛ يونس (10)، آيه 31 و 32.{V 8. مشركان علاوه بر آنكه در شرك خود از برهان، تعقّل و دليل سود نمى‏جويند، برهانى بر مدعاى خود نيز اقامه نمى‏كنند. V}مؤمنون (23)، آيه 117.{V 9. از ديدگاه قرآن شرك ظلمى عظيم است V}لقمان (31)، آيه 13.{V؛ زيرا با شرك مهم‏ترين حق و عدل (عدل توحيدى) از ميان مى‏رود. 10. گاهى آيات قرآن، مشركان را همسو و همسان با كافران تلقى كرده است. V}توبه (9)، آيه 30 و الميزان، ج 4، ص 371.{V 11. علاوه بر انگيزه و دلايل معرفت شناختى، عوامل روان‏شناختى نيز در شرك مشركان مطرح است؛ عواملى چون حسادت V}نساء (4)، آيه 54.{V، گناه V}آل عمران (3)، آيه 112.{V، دشمنى با خداوند، پيامبر و دين V}مدثر (73)، آيات 11 - 25.{V و ... . 12. بر اساس آيات قرآن، «توحيد» شجره طوبايى است كه برگ‏ها و شاخه‏هاى آن، اخلاق، عبادات و طاعت است؛ ولى «شرك» شجره خبيثه‏اى است كه ريشه در جهنم دارد V}صافات (37)، آيه 64 و 65.{V و همواره آتش به بار مى‏آورد و تمام شاخه‏هاى آن، معصيت و تمام برگ‏هاى آن گناه است. اين شجره خبيثه، از جهنم سر بر مى‏آورد و ميوه آن اخلاق رذيله و كارهاى ناپسند است. از همين رو گفته‏اند: ممكن نيست كسى گناه كند، در حالى كه توحيدش، توحيد ناب و خالص است؛ چنان‏كه ممكن نيست كسى مطيع خدا باشد، در حالى كه مشرك است. در روايات آمده است كه: «زناكار زنا نمى‏كند، در حالى كه مؤمن است و سارق دزدى نمى‏كند، در حالى كه مؤمن است». V}بحارالانوار، ج 66، ص 63، ح 7 و 8 و ص 67، ح 17، كافى، ج 2، ص 32، ح اوّل؛ (در اين باب نگا: جوادى آملى، عبدالله، تفسير موضوعى قرآن، ج 7، ص 384).{V 13. از ديدگاه آيات، روى آوردن به مظاهر شرك، زمينه ساز غفلت از ياد خدا و ترك نماز است V}مائده (5)، آيه 91.{V و شرك به خداوند، آدمى را به دلهره و هراس گرفتار مى‏سازد. V}بقره (2)، آيه 113.{V 14. از يك ديدگاه، شرك در آيات قرآن، دو نوع است: شرك در طاعت و شرك در عبادت. شرك در عبادت آن است كه انسان، غير خداوند را عبادت كند و شرك در طاعت، شركى است كه آدمى از غير خداوند - مثلاً شيطان - اطاعت و فرمان‏هاى او را اجرا كند. آيه A}(ما يؤمن اكثرهم بالله الا و هم مشركون){A؛ V}يوسف (12)، آيه 106.{V ناظر به شرك در طاعت است؛ يعنى، برخى از مؤمنان هر چند خداوند را عبادت مى‏كنند، ولى اوامر شيطان را به كار مى‏بندند. V}نگا: الميزان، ج 11، ص 280.{V T}مراتب شرك‏{T شرك داراى مراتب است. قول به تعدد خدايان «شرك ظاهرى» است؛ ولى مخفى‏تر از آن شرك اهل كتاب است كه به قرآن و نبوت خاصه ايمان نياورده‏اند. مخفى‏تر از اين، شرك كسى است كه به رغم ايمان به خدا و قبول توحيد، به اسباب و وسايط آن، نگاهى استقلالى دارد. از اين رو به جاى آنكه به مسبّب الاسباب توجّه كند و به غير خداوند، ديدى واسطه‏اى و غير مستقل داشته باشد؛ براى آنها نوعى استقلال قائل است و در امور خود به آنها تكيه مى‏كند. V}نگا: همان، ج 2، ص 202 و ج 4، ص 371.{V به هر روى بايد توجّه كرد كه شرك خفى با ايمان قابل جمع است. V}همان، ج 11، ص 276.{V T}3. نفاق در قرآن‏{T در اين خصوص، نكات فراوانى در قرآن آمده است كه طرح تفصيلى آن ممكن نيست و در اينجا تنها به ذكر چند نكته اساسى، بسنده مى‏شود: 1. از ديدگاه قرآن «نفاق» اظهار ايمان و پوشاندن كفر است؛ يعنى، منافقان شهادت ظاهرى مى‏دهند، ولى در باطن منكرند. V}منافقون (63)، آيات 1 - 3؛ آل عمران (3)، آيه 167 و الميزان، ج 9، ص 325 و ج 19، ص 278.{V 2. از ديدگاه قرآن جهل عامل اصلى نفاق است. V}توبه (9)، آيه 97.{V 3. در بعضى از آيات، به ترديد و دودلى منافقان نيز اشاره شده است. V}نساء (4)، آيه 143 و الميزان، ج 5، صص 116 - 117.{V 4. شك نيز يكى از عوامل روى آوردن به نفاق است. V}ص (38)، آيه 8؛ ابراهيم (14)، آيه 9.{V 5. از ديدگاه قرآن، سرّ امتناع منافقان از ايمان به خدا و پيامبر(ص) آن است كه معيار شناخت آنان در جهان‏بينى، حس و ماده است. از اين رو، ايمان به غيب و امور نامحسوس را باورى سفيهانه مى‏دانند و همانند كافران، وحى را افسانه مى‏پندارند. V}نحل (16)، آيه 22. {Vمنافقان بر اساس شناخت حسى و جهان‏بينى مادى خويش، مهاجران و انصار را - كه به مبدأ و معاد و رسالت پيامبر(ص) مؤمن بودند - بى‏خرد مى‏دانستند و كارهاى آنان را سفيهانه تلقى مى‏كردند و در مقابل آنان، خود را روشنفكر تلقى مى‏نمودند. V}تفسير تسنيم، ج 2، ص 278.{V 6. خاستگاه شك و ريب منافقان نيز قلب و دل بيمار آنان، دانسته شده است. V}توبه (9)، آيه 45؛ تفسير تسنيم، ج 2، ص 137؛ الميزان، ج 5، ص 118.{V 7. بر اساس ديدگاه برخى از مفسران، نفاق مصداقى از شرك است؛ زيرا تا اصل شرك در نهان كسى پديد نيايد، فتنه نفاق از او سر نمى‏زند؛ چنان‏كه عمل منافقانه، زمينه شدت شرك را نيز فراهم مى‏آورد. از همين رو، گفته مى‏شود: «ريا - كه اصل آن نفاق است - درختى است كه جز شرك ميوه ديگرى ندارد». V}تفسير تسنيم، ج 2، ص 262.{V 8. قرآن كريم، همان‏طور كه درباره كافران سخن از غرق شدن در گرداب خطاها دارد، V}بقره (2)، آيه 81.{V درباره منافقان نيز سخن از غوطه‏ور شدن در گرداب طغيان و كوردلى دارد؛ V}بقره (2)، آيه 15.{V زيرا در جنگ «عقل و وهم»، اگر عقل به اسارت وهم درآمد، وهم ميدان دار صحنه ادراكى نفس مى‏شود و مجارى ادراك صحيح را مى‏بندد، چنين انسانى هرگز به انديشه صحيح راه نيافته، انديشه‏هاى باطل، صحنه نفس او را پر مى‏كند و او در طغيان اين انديشه‏هاى واهى، با كوردلى حركت مى‏نمايد. V}نگا: تفسير تسنيم، ج 2، ص 291.{V 9. از ديدگاه بعضى از آيات قرآن، منافقان در برخى احكام با كافران شريك‏اند؛ مثلاً سقوط در آتش قهر خدا، هم به منافقان نسبت داده شده و هم به كافران. V}نساء (4)، آيه 140.{V 10. پاره‏اى از آيات، بيانگر اين حقيقت است كه منافقان در بعضى احكام با مشركان شريك‏اند؛ مانند حرمان از غفران الهى. قرآن درباره مشركان مى‏فرمايد: «خداوند آنان را مشمول غفران خود نمى‏سازد». V}توبه (9)، آيه 113؛ نساء (4)، آيه 116.{V اين عدم شمول «غفران الهى» را نسبت به منافقان نيز مطرح كرده، مى‏فرمايد: «براى آنان يكسان است: چه بر ايشان آمرزش بخواهى يا برايشان آمرزش نخواهى، خدا هرگز بر ايشان نخواهد بخشود». V}منافقون (63)، آيه 6.{V P}آن منافق، مشك بر تن مى‏نهد{E}روح را در قعر گلخن مى‏نهد{P P}بر زبان، نام حق و در جان او{E}گندها از فكر بى ايمان او{P P}ذكر با او همچو سبزه گلخنست‏{E}بر سر مبرز گلست و سوسنست‏{P P}آن نبات آنجا يقين عاريتيست‏{E}جاى آن گل مجلس‏ست و عشرتست‏{P V}مثنوى، دفتر 2، ابيات 268 - 271.{V در برخى از آيات قرآن، منافقان از كافران بدتر تلقى شده‏اند. V}نساء (4)، آيه 145.{V سرّ اين حقيقت از ديدگاه آيت‏الله جوادى آملى آن است كه: «اولاً، منافقان از كافران و مشركان زيان‏بارترند. ثانياً، منافقان هر چند مانند كافران در درون منكر دينند؛ ولى اهل كتمان، دروغ، خدعه و استهزا نيز هستند. كسى كه كفرش كفر محض است، ديگر به اين پليدى‏هاى نفسانى مبتلا نيست؛ ولى كفر منافق آميخته با اين بدى‏ها است». V}تفسير تسنيم، ج 2، صص 246 - 250.{V T}4. ايمان در قرآن‏{T بررسى تمام ابعاد ايمان در قرآن در اين مجال نمى‏گنجد؛ از اين رو به برجسته‏ترين آنها اشاره مى‏شود: 1. از ديدگاه قرآن، «ايمان» امرى اختيارى است؛ زيرا روشن است كه امر به چيزى از سوى خداوند متعال، دلالت بر مقدور بودن و در نهايت اختيارى بودن آن چيز دارد. اگر ايمان، مسأله‏اى خارج از حوزه اختيار انسان بود، درخواست انجام دادن آن، با حكمت خداوند تنافى داشت. V}نگا: بقره (2)، آيات 41، 91، 186؛ نساء (4)، آيه 136، آل عمران (3)، آيه 179 و ... (در اين باب مراجعه كنيد به: جوادى، محسن، نظريه ايمان، صص 185 - 192).{V 2. از ديدگاه قرآن، «ايمان» عبارت است از علم و معرفت يقينى توأم با تسليم و خضوع در برابر حق. V}حجرات (49)، آيه 15؛ دخان (44)، آيه 9 و 8؛ نمل (27)، آيه 3؛ لقمان (31)، آيه 4؛ سبا (34)، آيه 6؛ حج (22)، آيه 54؛ روم (30)، آيه 56.{V 3. عمل جزء ايمان نيست V}عصر (103)، آيه 3؛ نساء (4)، آيه 124؛ سجده (32)، آيات 18 - 20.{V؛ ولى لازمه آن است. به اين معنا كه عمل از اجزاى مقوم ايمان نيست؛ ولى عمل پيوسته و همراه با ايمان حقيقى است؛ به طورى كه نبود آن، نشانگر ناخالصى و بى اثر بودن ايمان است. V}انفال (8)، آيه 3 و 4؛ بقره (2)، آيه 177 و نيز نگا: الميزان، ج 18، ص 158.{V 4. در قرآن موارد زير به عنوان متعلقات «ايمان» برشمرده شده است: غيب V}بقره (2)، آيه 2 و 3.{V، خداوند متعال V}نساء (4)، آيه 162؛ اعراف (7)، آيه 158؛ مجادله (58)، آيه 22.{V، معاد V}مجادله (58)، آيه 22؛ نساء (4)، آيه 162.{V، رسالت V}اعراف (7)، آيه 158؛ حجرات (49)، آيه 15.{V، پيامبران V}نساء (4)، آيه 171؛ آل عمران (3)، آيه 179.{V، كتاب‏هاى آسمانى V}بقره (2)، آيات 4 - 121، 136؛ آل عمران (3)، آيه 119.{V، امامت V}مائده (5)، آيات 3، 55، 67.{V، ملائك V}بقره(2)، آيه‏117؛ براى توضيحات تفصيلى نگا: نظريه ايمان، صص 201-246.{V. 5. از ديدگاه قرآن فايده‏هاى «ايمان» عبارت است از: رستگارى V}صف (61)، آيه 10 و 11.{V، پشتوانه اخلاق V}توبه (9)، آيه 109؛ عنكبوت (29)، آيه 41 و نگا: مطهرى، مرتضى، بيست گفتار، صص 151 - 155.{V، استوارى و تعادل روحى V}مائده (5)، آيه 69؛ فتح (48)، آيه 4؛ يونس (10)، آيه 62 و 63.{V، بركات دنيوى V}اعراف (7)، آيه 96.{V، عمل صالح V}بقره(2)، آيه 277؛ مائده(5)، آيه 9 و ر.ك: طباطبايى، سيدمحمدحسين، فرازهايى از اسلام، ص 238.{V. 6. ايمان از ديدگاه قرآن، قابل افزايش و كاهش است؛ زيرا از آنجا كه معرفت مى‏تواند از اجمال به تفصيل درآيد و فهم ما به آموزه‏ها عميق‏تر گردد و تسليم قلبى نيز قابل شدت و ضعف بوده و نسبت به افراد متفاوت، گوناگون است؛ ايمان قابل افزايش و كاهش است. V}آل عمران (3)، آيه 173؛ انفال (8)، آيه 2؛ نساء (4)، آيه 136؛ توبه (9)، آيه 124 و ... نيز ر.ك: الميزان، ج 18، صص 259 - 262.{V T}مقامات مؤمنان‏{T در قرآن كريم به مقامات مختلفى اشاره شده كه مؤمن در دست يافتن بدان‏ها آزاد است. از اين مقامات، مى‏توان به «درجات مؤمنان» ياد كرد. بررسى تفصيلى اين مقامات و چگونگى تحصيل آنها، در اين كتاب نمى‏گنجد. از اين رو به اشاره‏اى اجمالى به بعضى از عناوين مقامات مؤمنان از ديدگاه قرآن بسنده مى‏شود: T}يكم. مقام تسليم؛{T يعنى، واگذارى تمام ساحت‏هاى وجودى خود، به اختيار و در اختيار خداوند. همان مقامى كه حضرت ابراهيم آن را از خداوند طلب كرد. V}بقره (2)، آيه 128.{V اين تسليم علاوه بر اطاعت عملى از اوامر الهى و اجتناب از محرمات بايد در عواطف و انديشه‏هاى آدمى نيز نمودار شود. V}تفسير موضوعى قرآن كريم، ج 1، ص 383 و 384.{V P}جز از آن خلاق گوش و چشم‏وسر{E}نشنوم از جان خود هم خير و شر{P P}گوش من از غير گفت او كراست‏{E}او مرا از جان شيرين جان‏تر است‏{P P}جان از او آمد نيآمد او ز جان‏{E}صد هزاران جان دهد او رايگان‏{P P}جان كه باشد كش گزينم بر كريم‏{E}كيِك چه بود كه بسوزم زو گليم‏{P P}من ندانم خير الّا خير او{E}صم و بكم و عمى من از غير او{P P}گوش من كر است از زارى كنان‏{E}كه منم در كف او همچون سنان‏{P V}مثنوى، دفتر 5، ابيات 1677 - 1682.{V T}دوّم. مقام ابرار{T؛ V}مطففين (83)، آيات 18 - 22.{V به نظر علّامه طباطبايى اين مقام از والاترين مقامات ايمانى است. V}الميزان، ج 1، ص 430.{V راه رسيدن به اين مقام از ديدگاه قرآن، گذشتن از آن چيزى است كه به آن نيازمنديم و بخشيدن آن به ديگران. V}آل عمران (3)، آيه 92.{V اين مقام تنها مختص به بندگان خالص و خوب خداوند است. V}دهر (76)، آيه 5 و 6.{V T}سوّم. مقام تقوا{T؛ قرآن با سخن‏هاى گوناگون و تعبيرهاى تأمل برانگيز، اين مقام را مقامى ويژه و متقيان را ولى و دوست خود تلقى كرده‏است. V}جاثيه (45)، آيه 19؛ انفال (8)، آيه 34؛ بقره (2)، آيه 21؛ حج (22)، آيه 37 و ... .{V بر اساس ديدگاه برخى از مفسران، هر چند تقوا خود مراتبى دارد؛ ولى مهم آن است كه آدمى در «تقوا» سه ركن را رعايت كند: 1. از خدا بترسد و اين خوف، خوف ساده باشد و بر اساس ترس از خدا از گناه كناره‏گيرى كند. 2. كناره‏گيرى از گناه بدين معنا كه اگر گناه در وسط باشد، انسان خود را به حاشيه بكشد تا به آن آلوده نشود. 3. چه در آن ترس و چه در اين حاشيه رفتن، مقصود و منظور، نزديك شدن به خدا باشد. V}در اين باره نگا: تفسير موضوعى قرآن، ج 11، صص 205 - 219.{V P}متقى آن است كاو بيزار شد{E}از ره فرعون و موسى وار شد{P P}قوم موسى شو بخور اين آب را{E}صلح كن با مه ببين مهتاب را{P V}مثنوى، دفتر 4، بيت 3446 و 3447.{V T}چهارم. مقام اخلاص‏{T؛ به تعبير لطيف محقق طوسى «پارسىِ اخلاص، ويژه كردن باشد»؛ V}اوصاف الاشراف، ص 65.{V يعنى، انسان قلبش را مخصوص حق كند تا احدى جز مقلب القلوب در حرم دل او راه نيابد. از نظر قرآن كريم «اخلاص» جوهره اصلى آدم است كه بسيارى از اوقات، در زير حجاب هوا و هوس پنهان و پوشيده مى‏ماند. V}لقمان (31)، آيه 32.{V از نظرگاه آيات قرآن تنها فرمان و درخواست خداوند از آدمى، همين اخلاص است كه اگر حاصل آيد، همه آنچه را كه لازم است با خود دارد. V}بيّنه (98)، آيه 5.{V كسى كه اميد لقاى حق دارد و مشتاق جمال و جلال الهى است، بايد مؤمن باشد و عمل صالح انجام دهد و در كار خود - چه در بخش اعتقاد و چه در بخش عمل - شرك نورزد. V}كهف (18)، آيه 110؛ در باب اخلاص نگا: تفسير موضوعى قرآن‏كريم، ج 11، صص 253 - 258.{V P}هر چه كارى از براى او بكار{E}چون اسير دوستى، اى دوستدار!{P P}گرد نفس دزد و كار او مپيچ‏{E}هر چه آن نه كار حق هيچ است هيچ‏{P P}پيش از آنكه روز دين پيدا شود{E}نزد مالك دزد شب رسوا شود{P V}مثنوى، دفتر 2، ابيات 1062 - 1064.{V
کد سوال : 887
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : رابطه ايمان و اسلام چيست؟
پاسخ : T}تعريف اسلام‏{T در بعضى از آيات قرآن از واژه «اسلام» و مشتقات آن استفاده شده است. V}آل عمران (3)، آيه 19 و 85؛ بقره (2)، آيه 28؛ حجرات (49)، آيه 14؛ زخرف (43)، آيه 69 و ... .{V در اينجا اين پرسش رخ مى‏نمايد كه مقصود از اين «اسلام» چيست و اسلام چه نسبتى با ايمان دارد؟ گاهى مقصود از اسلام، جوهره اديان الهى است كه مى‏خواهند آدمى تسليم محض خداوند متعال باشد. V}آل عمران (3)، آيه 19.{V گاهى منظور از اسلام، شهادت زبانى به وحدانيت خداوند و حقانيت رسول خدا حضرت محمد(ص) است. V}حجرات (49)، آيه 14.{V گاهى نيز اسلام با ايمان مترادف است. V}يونس (10)، آيه 84.{V امّا در يك برآيند كلى مى‏توان گفت: اسلام عبارت است از «تسليم»؛ ولى تسليم هر چيزى به حسب خود او است. اسلامِ قلب، همان اعتراف و اذعان است كه ايمان نام دارد و اسلامِ زبان، اقرار است و اسلامِ بدن، انجام دادن افعال مطلوب خداوند مى‏باشد. امّا اسلامِ مطلق و بى‏قيد، آن است كه «تسليم»، تمام شؤون آدمى را فراگيرد و طبيعى است كه چنين اسلامى، ايمان را هم به همراه دارد. پس هر مسلمانى مؤمن نيز هست؛ اما گاهى اسلام فقط در سطح زبان يا افعال مى‏باشد. قرآن، اين گونه افراد را تا هنگامى كه معلوم نشود در نهان خانه دل كافرند، از مسلمانان مى‏شمارد. T}رابطه ايمان و اسلام‏{T حقيقت آن است كه با توجّه به آيات گوناگون قرآن، مى‏توان گفت: ايمان و اسلام در يكديگر تنيده‏اند و مى‏توان هر مرتبه‏اى از اين دو را مرتبه ديگرى قلمداد كرد. ديدگاه علامه طباطبايى در اين زمينه چنين است: - اسلام داراى مراتب است و دليل آن اين آيه شريفه است: A}( ... اذ قال له ربّه اسلم قال اسلمت لربّ العالمين) {A؛ V}بقره (2)، آيه 131. {V«آن‏گاه گرامى گرديد كه خداوند به او فرمود: اى ابراهيم! سر به فرمان خداوند فرو آور، عرض كرد: مطيع فرمانم». حضرت ابراهيم تسليم خداوند و مسلمان بود؛ ولى اين آيه حكايت دارد كه اسلام، داراى درجات بالاترى نيز هست كه اين‏چنين به حضرت ابراهيم امر مى‏شود تا به مراتب بالاتر اسلام نايل گردد. T}مراتب اسلام‏{T مرتبه اول، اقرار زبانى و گفتن شهادتين است؛ چه قلب موافقت بكند چه نكند. V}حجرات (49)، آيه 14.{V مرتبه دوم، انقياد اجمالى قلب در برابر آموزه‏هاى دينى و خداوند متعال است. لازمه اين مرتبه انجام‏دادن عمل صالح است؛ گرچه در بعضى از موارد امكان تخطى از اوامر الهى نيز وجود دارد. آيات 69 سوره «زخرف» و 208 سوره «بقره» ناظر به اين مرتبه از اسلام است. مرتبه سوّم، انقياد تفصيلى قلب در برابر امرها و نهى‏هاى خداوند است؛ به شكلى كه گويا خداوند را مى‏بيند و اگر نبيند احساس مى‏كند كه خداوند او را مى‏بيند. در اين مرتبه، آدمى از دل و جان تسليم خداوند است. V}نساء (4)، آيه 65.{V اخلاق فاضله، تسليم، رضا، زهد، ورع، حب و بغض فى الله از لوازم اين مرتبه است. مرتبه چهارم، به معناى واگذارى تمام ساحت‏هاى وجودى خود، به اختيار خداوند است. V}بقره (2)، آيه 128.{V كسب اين مرتبه، تنها به دست اولياى الهى است. از اين رو برخى اين مرتبه از اسلام را «اسلام اكبر» خوانده‏اند. V}سيد بحرالعلوم، رساله سير و سلوك، ص 74؛ نگا: الميزان، ج اوّل، صص 283 و 284 و 301 - 303.{V درباره اسلام و ايمان، توجّه به دو روايت ذيل بسيار سودمند است: 1. از معصوم(ع) سؤال شد: كمترين شرايطى كه آدمى را شايسته عنوان «مؤمن» مى‏سازد، چيست؟ فرمود: «بايد شهادت و گواهى دهد كه جز خداى به حق، معبودى ديگر نيست و نشايد جز خداى يكتا، هيچ چيز ديگر را پرستش نمايد و به رسول خدا(ص) و امامان اقراركند». V}مجمع البحرين، ص 499، (چاپ سنگى).{V 2. امام صادق(ع) مى‏فرمايد: «گاهى بندگان خدا پيش از آنكه مؤمن باشند، مسلمانند؛ ولى نمى‏توانند پيش از مسلم بودن مؤمن باشند. پس اسلام در رتبه‏اى و پايه‏اى قبل از ايمان قرار دارد. در عين حال داراى وجوه اشتراكى با ايمان است. اگر كسانى مرتكب گناهان كوچك و بزرگ گردند - كه خداوند متعال از آن نهى فرموده است - چنين كسانى را بايد بيرون از حوزه ايمان دانست و بايد عنوان ايمان را از آنان سلب كرد و صرفاً عنوان اسلام را براى آنها در نظر گرفت. اگر توبه كنند، به سراى ايمان باز مى‏گردند و جز حالت انكار و استحلال، آنان را به سوى سراى كفر سوق نمى‏دهد. استحلال به اين صورت است كه درباره حلال خدا، بگويند حرام است و درباره حرام قائل به حليّت و اباحه آن گردند و قلباً نيز اعتقاد پيدا كنند. در چنين شرايطى است كه آنان از حوزه و سراى اسلام فراتر رفته و در وادى كفر وارد مى‏گردند». V}اصول كافى، ج 3، ص 44 و 45.{V پس تنها كسانى كه به خداوند معرفت دارند و اين معرفت در حد يقين اجمالى و علم اجمالى باشد، در زمره مؤمنان خواهند بود. امّا غير مؤمنان، از اسلام ظاهرى تا نفاق، كفر و شرك چنين معرفتى ندارند؛ بلكه يا در شك و ريب غوطه‏وراند، يا در جهل و نادانى، يا در گمان و ظن و يا هر سه با هم. همچنين علت «كفر، نفاق و شرك» تنها در موانع شناختى ريشه ندارد؛ بلكه گاهى موانع گرايشى و علل و عوامل اخلاقى و روانى است كه موجب اين سه مى‏گردد.
کد سوال : 888
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در ديدگاه قرآن عقيده هر يك از منافقان و مؤمنان، چه نمود بيرونى در رفتار و روحيات آنان دارد؟
پاسخ : T}نمود عقايد{T حضرت على(ع) فرموده‏اند: «عقيده مؤمن در كردارش ديده مى‏شود و انكار و ناباورى كافر نيز در رفتار و اعمالش مشهود است» V}اصول كافى، ج 1، ص 76.{V. بر اساس نوع شناخت به خدا، وحى، رسالت و آموزه‏هاى دينى، انسان‏ها اعمال و رفتارى را از خود بروز مى‏دهند كه نشانگر عقايد آنان است. در اينجا به ويژگى‏هاى كردارى منافقان، كافران و مؤمنان از ديدگاه قرآن كريم اشاره مى‏شود: T}1. ويژگى‏هاى منافقان‏{T در ادبيات عرب، واژه «نفاق» به معناى مخفى كردن، كفر و تظاهر به ايمان است. V}لسان العرب، ج 10، ص 359.{V در قرآن كريم نيز تظاهر به اسلام و كفر در باطن، از ويژگى‏هاى برجسته منافقان تلقى شده است. اين نفاق - كه از آن به نفاق اعتقادى ياد مى‏شود - در عمل با ويژگى‏ها و خصايص زير، نمود پيدا مى‏كند: T}1-1. ويژگى سياسى منافقان:{T 1-1-1. دوستى با بيگانگان V}(مجادله (58)، آيه 14){V 1-1-2. ولايت ستيزىV}(نور (24)، آيه 47 و 48){V: - نپذيرفتن حكومت دينى V}(نساء (4)، آيه 60 و 61؛ منافقون (63)، آيه 7){V - مخالفت عملى با دستورات ولايت V}(نور (24)، آيه 62 و 63){V 1-1-3. فرصت طلبى V}(نساء (4)، آيه 141؛ احزاب (33)، آيه 19 و20){V 1-1-4. تحقير مؤمنان V}(هود (11)، آيه 27؛ شعراء (26)، آيه 111؛ توبه (9)، آيه 79){V 1-1-5. فتنه‏گرى V}(توبه (9)، آيه 47 و 48){V 1-1-6. ايجاد جنگ‏روانى V}(احزاب (33)، آيه 13){V 1-1-7. توجيه گناه V}(نساء (4)، آيه 62 و 63){V T}1-2. ويژگى روانى منافقان:{T 1-2-1. خودبزرگ‏بينى V}(منافقون (63)، آيه 5؛ بقره (2)، آيه 206){V 1-2-2. ترس V}(احزاب (33)، آيه 8 - 35){V 1-2-3. اضطراب V}(توبه (9)، آيه 56 و 64){V 1-2-4. لجاجت V}(بقره (2)، آيه 18؛ اعراف (7)، آيه 179){V 1-2-5. سستى در معنويت V}(نساء (4)، آيه 108 و 142؛ توبه (9)، آيه 54){V 1-2-6. هواپرستى V}(محمد (47)، آيه 16){V T}1-3. ويژگى فرهنگى منافقان:{T 1-3-1. خودى جلوه كردن: - اظهارات دروغ و رياكارى V}(منافقون (63)، آيه 1؛ بقره (2)، آيه 11 و 12){V - قسمهاى باطل V}(منافقون (63)، آيه 2؛ توبه (9)، آيه 56){V - توجيه روش نادرست خويش V}(توبه (9)، آيه 42){V - ظاهرسازى V}(منافقون (63)، آيه 2؛ بقره (2)، آيه 204){V - وعده‏هاى دروغين V}(توبه (9)، آيه 77 - 75){V 1-3-2. تضعيف باورهاى دينى و شبهه‏افكنى V}(احزاب (33)، آيه 12؛ آل‏عمران (3)، آيه 154){V T}1-4. ويژگى اجتماعى منافقان:{T 1-4-1. شعار اصلاح و ايمان V}(نور (24)، آيه 47){V 1-4-2. امر به منكر و نهى از معروف V}(توبه (9)، آيه 67){V 1-4-3. بخل V}(توبه (9)، آيه 67؛ احزاب (33)، آيه 19؛ منافقون (63)، آيه 7){V 1-4-4. استهزا و عيب‏جويى مؤمنان V}(بقره (2)، آيه 14؛ توبه (9)، آيه 79){V 1-4-5. شماتت V}(آل‏عمران (3)، آيه 120؛ نساء (4)، آيه 72؛ توبه (9)، آيه 50){V 1-4-6. كينه‏توزى V}(آل‏عمران (3)، آيه 118){V T}نفاق اخلاقى‏{T به معناى عدم پايبندى به احكام دين است كه در دو ساحت «فردى» و «اجتماعى» ظهور مى‏يابد. V}بحارالانوار، ج 72، ص 108.{V حضرت على(ع) درباره اين نوع نفاق مى‏فرمايد: «آشكارترين نفاق انسان‏ها، در كسى است كه امر به اطاعت مى‏كند؛ ولى خودش مطيع نيست و نهى از معصيت مى‏نمايد؛ ولى خودش آن را ترك نمى‏كند». V}غررالحكم، ح 3214.{V رسول اكرم(ص) نيز مى‏فرمايد: «چهار چيز در هر كه باشد منافق است و اگر در كسى يكى از آنها باشد فقط يك صفت از صفات منافقان را دارد؛ هنگامى كه سخن مى‏گويد دروغ بگويد، آن گاه كه وعده مى‏دهد وفا نكند و اگر پيمانى ببندد پيمان‏شكنى كند و آنگاه كه چيره شود به گناهان بپردازد V}خصال شيخ صدوق، ص 254.{V». V}در باب نفاق و ويژگى‏هاى آن ر.ك: سبحانى، جعفر، منشور جاويد، ج 4، صص 9 - 178؛ الميزان، ج 2، صص 96 و 97؛ ج 9، ص 325 به بعد؛ ج 5، صص 116-118؛ ج 19، ص 278 و ... .{V T}2. ويژگى كافران‏{T با نفى ويژگى‏هاى منافقان و مؤمنان، مى‏توان به ويژگى كافران در ساحت عمل فردى و اجتماعى پى برد؛ امّا در عين حال آيات قرآن به بعضى از اين ويژگى‏ها اشاره كرده است: 2-1. انفاق مال براى جلوگيرى از دين V}(انفال (8)، آيه 36){V 2-2. استهزاى نشانه‏هاى الهى V}(غافر (40)، آيه 81){V 2-3. مجادله به باطلV} (كهف (18)، آيه 56){V 2-4. پايمال ساختن حق V}(همان){V 2-5. عدم ايمان به قرآن V}(سبأ (34)، آيه 31) 2-6. روى‏گردانى از فرمان‏هاى الهى V}(احقاف (46)، آيه 3){V 2-7. اعتراضات نابجا V}(الميزان، ج 15، ص 222){V 2-8. استهزاى رسول خدا(ص) V}(همان){V 2-9. پيروى از هوى و هوس V}(همان){V 2-10. پيروى نكردن از خرد V}(همان){V T}3. ويژگى مؤمنان‏{T ويژگى مؤمنان را مى‏توان در دو ساحت فردى و اجتماعى ذيل شمارش كرد: T}3-1. فردى:{T 3-1-1. توكل بر خدا V}(انفال (8)، آيه 2)،{V 3-1-2. هنگام ياد خدا قلبشان ترسان و لرزان است V}(انفال (8)، آيه 2، توبه (9)، آيه 51){V 3-1-3. محافظت بر اداء فرايض خصوصاً نماز V}(مؤمنون (23)، آيه 9){V 3-1-4. عفت و پاكدامنى V}(مؤمنون (23)، آيه 5){V 3-1-5. خشوع در نماز V}(مؤمنون (23)، آيه 2){V 3-1-6. رويگردانى از امور لغو و بيهوده V}(مؤمنون (23)، آيه 3){V 3-1-7. افزايش ايمان هنگام شنيدن آيات الهى V}(انفال (8)، آيه 2){V T}3-2. اجتماعى:{T 3-2-1. امر به معروف و نهى از منكر (توبه (9)، آيه 71، آل عمران(3)، آيه 114) 3-2-2. تأمين حوائج مادى ديگران (توبه (9)، آيه 71، انفال (8)، آيه 3) 3-2-3. تعاون و هميارى با برادران ايمانى (توبه (9)، آيه 71) 3-2-4. تواضع با مردم (فرقان (25)، آيه 63) 3-2-5. پيشى گرفتن در انجام امور خير (مؤمنون (23)، آيه 59) 3-2-6. عدم طرح دوستى با كافران (مجادله (58)، آيه 22) 3-2-7. كوشش در امانتدارى (مؤمنون (23)، آيه 8) 3-2-8. وفاى به تعهدها و قراردادها (مؤمنون (23)، آيه 8) 3-2-9. اطاعت از رسول خدا(ص) (انفال (8)، آيه 1) امام صادق(ع) در روايتى هشت ويژگى براى مؤمن ذكر فرموده‏اند: 1. به هنگام شدايد و سختى‏ها سنگين و آرام؛ 2. در برابر گرفتارى‏ها و آزمون‏هاى ناخوش‏آيند دنيا بردبار؛ 3. به هنگام وسعت روزى و آسايش سپاس‏گزار و شاكر؛ 4. به همان اندازه از روزى كه خداوند متعال به او ارزانى داشته قانع و راضى؛ 5. به دشمنان ستم و تجاوز نكند؛ 6. بارش را به دوش دوستان نيفكند و يا آنكه به خاطر عوالم دوستى بار گناه آنان را به دوش نكشد؛ 7. بدنش در طاعت از خداوند و خدمت به خلق، در رنج و سختى است؛ 8. مردم از ناحيه او در آسايش و آرامش خاطرند. در پايان فرمود: علم يار و همدم مؤمن؛ حلم و بردبارى وزير، راهبر و مشاور او؛ عقل و خرد فرمانرواى اعمال او؛ رفق و مدارا برادر و بازوى او و احسان و نيكوكارى پدر دلسوز و مهربان او است. V}سفينة البحار، ج‏1، ص‏37.{V به هر روى مؤمن حقيقى عالَمى بى منتهاست. P}الحذر اى مؤمنان كآن در شماست‏{E}در شما بس عالم بى منتهاست‏{P P}جمله هفتاد و دو ملت در تو است‏{E}وه كه روزى آن بر آرد از تو دست‏{P V}مثنوى، دفتر 1، بيت 3287 و 3288.{V براى آشنايى بيشتر با صفات و ويژگى‏هاى عملى مؤمنان خطبه همام در نهج البلاغه را مطالعه فرماييد.
کد سوال : 889
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : مراحل سير و سلوك و رسيدن به ايمان و يقين كامل كدام است؟ آيا در عصر حاضر كسانى به اين مقامات رسيده‏اند؟
پاسخ : T}مراحل سير و سلوك‏{T در پاسخ به اين سؤال، توجّه به چند نكته بايسته است: يكم. سير و سلوك عبد به سوى خدا، سيرى عمودى است، نه افقى و مقصود از عمودى، عمودى در هندسه الهى است، نه در هندسه طبيعى؛ يعنى، راه يافتن به مكانت برتر است، نه رفتن به مكانى برتر. دوّم. اين سير باطنى و عمودى، مسافت و مسيرى دارد و مسافت و مسير را مى‏توان به درجات گوناگون تقسيم كرد. سالكان اين راه، سفرنامه خود را به صورت «رساله سير و سلوك» بازگو كرده‏اند. سوّم. كسى كه براى نخستين بار اين راه را طى مى‏كند، آن را بدون نام و نشان مى‏پيمايد و علايم آن را در خود مى‏بيند و آنچه را كه يافت، به عنوان علامت و منزلگاه ذكر مى‏كند تا براى ديگران، پيمودن آن راه آسان باشد. اوليا و انبيا(ع)، بدون تعليم بشرى، مبتكران سير و سلوك‏اند و اين راه را بدون معلم بشرى، با دشوارى پيموده و راه‏هاى بسته را باز و علامت‏گذارى كرده‏اند و همه سالكان عارف، شاگردان آنان هستند. چهارم. «يقين» در حد اعلاى خود و در برترين رتبه خويش، بر اساس مراحل سير و سلوك عارفان - كه منطبق با آيات و روايات و مبتنى بر برهان‏هاى عقلى است - يكى از مراحل است و نه تنها و آخرين مرحله. با توجّه به مطالب ياد شده، افرادى كه به مرحله «يقين»؛ بلكه بالاتر از آن رسيده‏اند؛ بنابر اطلاعات و آگاهى ما، انگشت شمار بوده‏اند و حالات و درجات بسيارى از آنان، پس از مرگشان آشكار شده است؛ چرا كه كتمان و نگه داشتن سرّ، شرط تداوم و تكامل راه است. آنچه كه مى‏توان در زمان حاضر گفت، عارفانى چون سيدعلى قاضى، انصارى همدانى، الهى (برادر علامه طباطبايى)، امام خمينى، شيخ جواد ملكى تبريزى، علامه طباطبايى، آيت‏اللّه بهجت و ... به مرحله يقين؛ بلكه بالاتر از آن رسيده‏اند. در پايان پاسخ، حديث ذيل را هديه كرده و به انديشه در آن توصيه مى‏كنيم: امام صادق(ع) مى‏فرمايد: «خداوند عزّ و جل ايمان را بر اساس هفت بخش نهاده است: 1. احسان و نيكوكارى، 2. صدق و راستى، 3. يقين، 4. رضا، 5. وفا، 6. علم، 7. بردبارى. سپس اين بخش‏ها و سهم‏ها را در ميان مردم تقسيم فرمود. آن كه خداوند متعال اين هفت سهم را در او برقرار ساخت، فردى است كه داراى ايمان كامل مى‏باشد. پروردگار عالم، به برخى از مردم يك سهم و به برخى ديگر دو سهم و به عده‏اى سه سهم را اعطا فرموده است. اين عطا تا آنجا پيش مى‏رود كه گروهى، از تمام هفت سهم ايمان برخوردار مى‏گردند. كسى كه واجد يك سهم از ايمان است و بيش از آن توانايى ندارد، دو سهم را به او تحميل نكنيد و كسى كه داراى دو سهم است، به اندازه سه سهم تحميل ننماييد و ... زيرا با اين كار بارشان را سنگين مى‏سازيد. از اين رو بايد به تدريج، بر هفت سهم ايمان (ايمان كامل) دست يابند». V}اصول كافى، ج 3، صص 83 - 85.{V P}اى خداى با عطاى با وفا{E}رحم كن بر عمر رفته در جفا{P V}مثنوى، دفتر اول، بيت 2189.{V
کد سوال : 890
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در مورد چيستى خداوند، توضيح دهيد؟
پاسخ : T}چيستى خداوند{T فكر و انديشه بشر، به «ذات غيبى» او راه ندارد و به جز تحيّر و سرگردانى يا انحراف و گمراهى، بهره ديگرى نخواهد داشت. P}در آلا فكر كردن شرط راه است‏{E}ولى در ذات حق محض گناه است‏{P P}بود در ذات حق انديشه باطل‏{E}محال محض دان تحصيل حاصل‏{P V}گلشن راز، شبسترى.{V ذات حق - كه از آن به «هويت غيبيه»، «غيب ذات»، «مقام ذات»، «مرتبه ذات» و گاهى هم به الفاظ ديگر (مانند «عنقاء» و «غيب الغيوب») تعبير مى‏شود - وجودِ صرف است؛ هيچ گونه حدّى ندارد؛ از جميع تعيّنات - چه مفهومى، و چه مصداقى - مبرّا است؛ نه نامى دارد و نه نشانى؛ نه اسمى دارد و نه رسم و صفتى؛ نه با اسم يا صفتى مقيّد است و نه با عدم آن اسم يا صفت؛ نه با تعيّن خاصى متعين است و نه با عدم همان تعين. حتى به «اطلاق» و «عدم تعين» هم مقيّد نيست؛ زيرا «اطلاق» و «عدم تعين» نيز به جاى خود، نوعى تعيّن و قيد است و مقام ذات، از آن هم منزّه و مبرّا است. امّا تعيّنات اسمى و وصفى (اسما و صفات حق)، همه از مقام ذات متأثر بوده و در مقام تجلّى به ظهور مى‏رسند. از اين رو راهى، به مقام ذات خداوند نيست؛ نه فكر بدان مقام راه دارد و نه عقل و نه وهم و كشف ارباب شهود. همه اينها از اين مقام قاصر و در اين ميدان كاملاً عاجزاند. اگر قدم پيش بگذارند، حيران مى‏شوند و يا به راه گمراهى و خطا مى‏روند؛ علاوه بر نرسيدن، از آن دورتر هم مى‏شوند: A}(يعلم ما بين ايديهم و ما خلفهم و لا يحيطون به علما){A. V}طه (20)، آيه 110.{V T}فكر در ذات الهى‏{T «ادراك بشر»، به آنچه متعين است، راه دارد؛ نه به ذاتى كه از همه تعين‏ها بالاتر است و تعين‏ها همه متأخر از آن، بعد از آن و مخلوق آن هستند. «اشاره» نيز بدان مقام راه ندارد؛ چه اشاره حسّى باشد و چه اشاره ذهنى، عقلى و وهمى. چگونه مى‏توان به ذاتى كه تعيّن ندارد، اشاره كرد؟ به همين جهت از فكر در «ذات حق» نهى شده است؛ چنان‏كه امام على بن موسى الرضا(ع) مى‏فرمايد: H}« ... فليس الله عرف من عرف بالتشبيه ذاته، و لا اياه وحدّ من اكتنهه، و لا حقيقته اصاب من مثله، و لابه صدّق من نهّاه، و لا صمد صمده من اشار اليه»{H؛ «پس، خداى را نشناخته، آن كس كه ذات او را به چيزى تشبيه كرده است و به توحيد او نايل نگشته، آن كس كه خواسته است به كنه ذات او برسد، و به حقيقت او نرسيده، آن كس كه ذات او را تصوير ذهنى نموده است و به او تصديق نكرده است آن كس كه ذات او را حدّى قائل شده و به جانب او روى نياورده است؛ آن كس كه به ذات او اشاره كرده است ...». V}صدوق، كتاب التوحيد، باب التوحيد و نفى التشبيه، ص 34.{V حتى اگر عقل و عشق همگام باشند و با بلند پروازى‏هاى خود، بخواهند به سوى مقام ذات اوج بگيرند، راه به جايى نبرده، به حيرت خواهند افتاد و بر عجز و قصور خود در اين ميدان، با كمال شرمسارى اعتراف خواهند كرد. P}سحرگاهان كه مخمور شبانه‏{E}گرفتم باده با چنگ و چغانه‏{P P}نهادم عقل را ره توشه از مى‏{E}به شهر هستيش، كردم روانه‏{P P}نگار مى‏فروشم، عشوه‏اى داد{E}كه ايمن گشتم از مكر زمانه‏{P P}ز ساقىّ كمان ابرو شنيدم‏{E}كه‏اى تير ملامت را نشانه!{P P}نبندى ز آن ميان، طرفى كمر وار{E}اگر خود را ببينى در ميانه‏{P P}برو اين دام بر مرغ دگر نه!{E}كه عنقارا بلند است آشيانه‏{P V}ديوان حافظ.{V اهل دعا در مقام «دعا»، اهل عبادت در مقام «عبادت»، اهل ذكر در مقام «ذكر»، ارباب سلوك در مقام «سلوك» و ... به ذات عينى حق، در مظاهر اسماى او روى مى‏آورند و از طريق اسما و صفات او، به ذات او متوجه مى‏شوند. به عبارتى، ذات حق را با اسما مى‏خوانند؛ زيرا به مقام ذات راه نيست. V}در اين باب ر.ك: شجاعى، محمد، مقالات، ج 3، صص 187 - 191.{V P}عنقا شكار كس نشود دام بازچين‏{E}كاينجا هميشه باد به دست است دام را{P T}خداوند از ديدگاه قرآن‏{T قرآن كريم - كه جامع‏ترين، دقيق‏ترين و رساترين تعريف‏ها را نسبت به خداوند متعال مطرح مى‏كند - او را تنها از طريق اسما و صفاتش، براى ما باز مى‏شناساند. قرآن كريم در پى آن است كه در حد توان، خداوند را به كامل‏ترين وجه از طريق اسما و صفاتش، به انسان بشناساند. از ديدگاه قرآن، خداوند گشايش‏بخش و دانا، V}بقره (2)، آيه 115.{V سريع‏ترين حساب گران، زنده و پاينده، V}انعام (6)، آيه 62 و طه (20)، آيه 111.{V والا، بزرگ و داراى حقيقت، V}لقمان (31)، آيه 30.{V صاحب شكوه و ارجمندى V}الرحمن (55)، آيه 27.{V و بى‏نياز است. V}اخلاص (112)، آيه 2.{V P}آنكه دولت آفريد و دو سرا{E}ملك دولت‏ها چه كار آيد ورا{P V}مثنوى، دفتر 1، بيت 3143.{V از نظر قرآن، خداوند «متعال» است V}طه (20)، آيه 114.{V؛ يعنى، او از هر چه در وهم ما آيد، بالاتر است و هرگز ما نمى‏توانيم حقيقت او و جمال و جلال او را - آن‏گونه كه هست - در يابيم. V}انعام (6)، آيه 100.{V P}اى برون از وهم و قال و قيل من‏{E}خاك بر فرق من و تمثيل من‏{P V}مثنوى، دفتر 5، بيت 3318.{V خداوند، يكى است و جز او خدايى نيست؛ V}آل عمران (3)، آيه 18.{V او يكتا و يگانه است V}اخلاص (112)، آيه 1 و نحل (16)، آيه 15.{V و هيچ چيز مثل و مانند او نيست. V}شورى (42)، آيه 11.{V او پادشاه راستين جهان هستى، پاك از هر عيب، سلامت بخش، مراقب بر همه چيز، عزيز، اصلاح‏گر، ترميم كننده و شايسته بزرگى است V}حشر (59)، آيه 23.{V و او بر همه چيز قادر و توانا است. V}بقره (2)، آيه 284.{V P}گفت صوفى قادر است آن مستعان‏{E}كه كند سوداى ما را بى زيان‏{P P}آن كه آتش را كند ورد و شجر{E}هم تواند كرد اين را بى ضرر{P P}آن كه گل آرد برون از عين خار{E}هم تواند كرد اين دى را بهار{P P}آن كه زو هر سرو آزادى كند{E}قادر است ار غصه را شادى كند{P V}مثنوى، دفتر 6، ابيات 1739 - 1742.{V او خدايى است «بخشنده و مهربان» و اين دو صفت، چنان در او متجلّى است كه تمامى سوره‏هاى قرآن را با آن آغاز كرده است A}(بسم الله الرحمن الرحيم){A و آن چنان خدايى است كه مهربانى و بخشايش را بر خود فرض كرده است. V}انعام (6)، آيه 12.{V خداوند، در غايت بزرگى و عظمت است؛ اما به انسان از رگ گردن نزديك‏تر مى‏باشد و حتى وسوسه‏هاى نفس او را نيز مى‏داند. V}ق (50)، آيه 16.{V P}آنچه حق است اقرب از حبل الوريد{E}تو فكنده تير فكرت را بعيد{P P}اى كمان و تيرها برساخته!{E}صيد نزديك و تو دور انداخته‏{P V}مثنوى، دفتر 6، ابيات 2253 و 2354.{V او خدايى است آمرزنده و نيرومند، V}غافر (40)، آيه 3؛ انفال (8)، آيه 8.{V توبه‏پذير، V}آل عمران (3)، آيه 8.{V دوستدار، V}بروج (85)، آيه 14.{V داراى نعمت، V}غافر (40)، آيه 3.{V داراى رحمت، V}انعام (6)، آيه 123.{V بسيار توبه‏پذير، V}بقره (2)، آيه 37.{V و داراى فضل بزرگ. V}آل عمران (3)، آيه 74.{V P}وزراو و صد وزير و صد هزار{E}نيست گرداند خدا از يك شرار{P P}پرورد در آتش ابراهيم را{E}ايمنى روح سازد بيم را{P P}از سبب سوزيش من سودايى‏ام‏{E}در خيالاتش چو سوفسطايى‏ام‏{P V}مثنوى، دفتر 1، ابيات 544، 547 و 548.{V خداوند، آفريننده جهان هستى و آسمان‏ها و زمين، V}حشر (59)، آيه 24؛ انعام (6)، آيه 14.{V صاحب اختيار، مالك و مدبّر همه شؤون و پروردگار همه عالميان V}فاتحه (1)، آيه 2.{V است. او هيچ شريكى ندارد، نه در آفرينش و سلطنت و نه در ربوبيّت، حكم كردن، شفاعت و هيچ كمالى ديگر. V}انعام (6)، آيات 162، 164 و 57؛ زمر(39)، آيه 44.{V غير از خداوند، هركس نصيب و بهره‏اى از «كمال» دارد، از او وام گرفته است. V}فاطر (35)، آيه 15.{V P}اى همايى كه همايان فرخى!{E}از تو دارند و سخاوت هر سخى‏{P P}اى كريمى كه كرم‏هاى جهان!{E}محو گردد پيش ايثارت نهان‏{P P}اى لطيفى كه گل سرخت بديد!{E}از خجالت پيرهن را بر دريد{P V}مثنوى، دفتر 5، ابيات 4090 - 4092.{V دست رحمت وقدرت الهى، گشوده‏است و هرگونه كه بخواهد مى‏بخشد و روزى‏مى‏دهد. V}مائده (5)، آيه 64.{V هر جا كه باشيم، او با ما است و به آنچه مى‏كنيم، دانا است. V}حديد (57)، آيه 4.{V در واقع به هر جا روى كنيم، خدا آن‏جا است. V}بقره (2)، آيه 115.{V P}گر به جهل آييم، آن زندان اوست‏{E}ور به علم آييم، آن ايوان اوست‏{P P}ور به خواب آييم، مستان وييم‏{E}ور به بيدارى به دستان وييم‏{P P}ور بگرييم، ابر پر زرق وييم‏{E}ور بخنديم، آن زمان برق وييم‏{P P}ور به خشم و جنگ عكس قهر اوست‏{E}ور به صلح و عذر، عكس مهر اوست‏{P V}مثنوى، دفتر 1، ابيات 1510 - 1513.{V او خدايى است كه دعاها را مى‏شنود و اجابت مى‏كند. V}غافر (40)، آيه 60.{V P}اى دهنده عقل‏ها! فريادرس‏{E}تا نخواهى تو نخواهد هيچ كس‏{P P}هم طلب از توست وهم آن نيكويى‏{E}ما كه ايم؟ اوّل تويى، آخر تويى‏{P P}هم بگو تو، هم تو بشنو، هم تو باش‏{E}ما همه لاشيم با چندين تراش‏{P V}مثنوى، دفتر 6، ابيات 1438 - 1440.{V