کد سوال : 791
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : امر به معروف و نهى از منكر در حكومت دينى و از جانب حاكمان در امر حكومت تا چه اندازه قابل پذيرش است؟
پاسخ : در اين باره بايد دو نكته را از يكديگر تفكيك كرده، جداگانه مورد بررسى قرار داد:
يك. حاكمان و كارگزاران حكومت دينى بايد چه موضعى در برابر «امر به معروف و نهى از منكر» اتخاذ كنند؟
دو. افراد ياد شده در عمل، چه مىكنند و واقعيتهاى موجود در حكومتهاى دينى چه وضعيتى را نشان مىدهد؟
حاكمان دين بايستى امور زير را رعايت كنند:
1. بسترى در جامعه فراهم كنند كه افراد، بتوانند به خوبى بر رفتار آنان نظارت كرده، صحيح را از نادرست باز شناسند و به هنگام لزوم، بتوانند به راحتى، رهنمودهاى لازم را به مسؤولان ارائه كنند.
2. رهنمودها و امر به معروف و نهى از منكر مردم را بدون هيچ گونه پيش داورى و با تقواى لازم، مورد مطالعه و بررسى قرار دهند. آنان اگر پس از بررسىهاى لازم، سخن مردم را درست يافتند، با شهامت و شجاعت آن را بپذيرند و تسليم آن گردند و اگر آن را بر خطا يافتند، با منطقى استوار و بيانى نرم پاسخ دهند، و يا كريمانه از آن درگذرند.
اما اينكه حاكمان در حكومت دينى، تا چه اندازه نسبت به امر به معروف و نهى ازمنكر پذيرش دارند، بايد گفت: كلمه «حاكمان»، تعبيرى كلى و تا حدودى ابهام آميز است؛ يعنى، دقيقاً مشخص نيست چه كسانى و تا چه ردههايى مورد نظر است. افراد بسيار متفاوتند و نمىتوان پاسخ قاطعى - كه شامل همگان شود - ارائه داد. اما بايد حاكمان، از شايستهترين افراد جامعه و حدالامكان افرادى حقيقتپذير و واقع نگر انتخاب شوند. هر اندازه در انتخاب اين افراد، دقت نظر بيشترى به عمل آيد؛ ميزان پذيرش امر به معروف و نهى از منكر بيشتر خواهد بود.
اما اينكه حكومت دينى در طول تاريخ، چه تجربهاى را نشان داده است؛ بايد گفت: نمونههاى برجسته و عينى حكومت دينى، حكومت پيامبر(ص) و اميرالمؤمنين(ع) بوده است. رسول اكرم(ص) در دوران حكومت الهى خود، چنان مردمى رفتار مىكرد و فضايى پديد آورده بود كه با وجود عصمت آن حضرت؛ هر كسى مىتوانست به راحتى، در حوزه مسائل اجتماعى و رفتارى پيامبر(ص) اظهار نظر كند.
جانشين حقيقى آن حضرت، اميرالمؤمنين(ع) نيز همين گونه رفتار مىكرد. برخوردهاى اميرالمؤمنين(ع) نشانگر اين واقعيت است كه آن حضرت، خواستار تربيت جامعه به نحوى بودند كه هرگز بين خود و مسؤولان جدايى احساس نكنند و به راحتى سخنان خود را با آنان مطرح نمايند.
يكى از سخنان ارزشمند آن حضرت - كه به زيباترين شكلى از چنين رابطهاى پرده برمىدارد - اين است:
«خوش ندارم گمان كنيد كه دوست دارم مرا بستاييد و ثنا گوييد ... پس با من آنگونه كه با گردنكشان سخن گويند، سخن مگوييد ... نمىخواهم مرا بزرگ انگاريد ... پس از گفتن حق يا راى زدن در عدالت باز نايستيد ...».V} «و قد كرهت ان يكون جال فى ظنّكم انى احب الاطراء و استماع الثّناء ... فلا تكلّمونى بما تُكلَّم به الجبابرة ... و لا التماس اعظامٍ لنفسى ... فلا تكفّوا عن مقالة بحقٍ او مشورةٍ بعدلٍ»؛ نهجالبلاغه، خ 216.{V
چنين برخوردى، به جامعه «شخصيت» مىدهد و آنان را براى اظهار نظر و انتقاد و امر به معروف و نهى از منكر، تا بالاترين سطوح اجتماعى، آماده مىسازد. شبيه همين روش در سيره امام خمينى(ره) نيز مشاهده مىشود. ايشان مىفرمايد:
«همه ملت موظفند كه نظارت كنند بر امور، نظارت كنند اگر من يك پايم را كنار گذاشتم، كج گذاشتم، ملت موظف است بگويد پايت را كجگذاشتى، خودت را حفظ كن».V} ر.ك: امام خمينى(ره)، صحيفه نور، ج 7، صص 31 - 35.{V
نيز مىفرمايد:
«بايد مسلمان اين طور باشد كه اگر هر كه مىخواهد باشد، خليفه مسلمين و هر كه باشد اگر ديد پايش را كج گذاشت، شمشيرش را بكشد كه پايش را راست بگذارد».V} همان، ص 34.{V
کد سوال : 792
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : جمعآورى قرآن به صورت كنونى، به دستور چه كسى، در چه زمان و چگونه انجام گرفت؟
پاسخ : درباره عصر جمعآورى و تدوين قرآن، ميان پژوهشگران علوم قرآنى سه ديدگاه وجود دارد:
T}يك. بعد از رحلت رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم{T
براساس اين نظر، تدوين قرآن به عصر بعد از رحلت پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله برمىگردد. دلايل صاحبان اين ديدگاه چنين است:
1-1. امكان تدوين قرآن به لحاظ پراكندگى نزول وحى، در زمان پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم وجود نداشت.
1-2. در بعضى از روايات اين نظر تأييد شده؛ چنان كه آمده است: «رسول خداصلى الله عليه وآله در حالى رحلت كرد كه قرآن در چيزى، نگاشته نشده بود». V}مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج 92، ص 97، (تهران: دارالكتبالاسلاميه).{V
T}دو. در عهد رسولخداصلى الله عليه وآله وسلم{T
اين گروه مىگويند: قرآن در عهد خود رسول خداصلى الله عليه وآله و به صورت امروزى (ترتيب آيهها و سورهها) تدوين يافته است. ادله اين ديدگاه بدين شرح است:
2-1. مصونيت قرآن از خطر تحريف، بدون تدوين در زمان پيامبرصلى الله عليه وآله امكانپذير نبود، چون غير از آن حضرت، كسى به طور كامل به خصوصيات قرآن آگاه نبود.
2-2. تحدّى از جانب قرآن، اقتضا مىكند آيهها و سورهها، مطابق نظر پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم تنظيم شده و به شكل خاصّى در آمده باشد.
2-3. بعضى از روايات دلالت دارد كه عدهاى در زمان رسول خدا، مشغول اين كار بودند. شعبى مىگويد: «شش نفر از انصار، قرآن را در عهد رسول خدا جمعآورى كردند: ابى بن كعب، زيد بن ثابت، معاذ بن جبل، ابو درداء، سعيد بن عبيد و ابو زيد».
T}سه. جمعآورى قرآن در سه مرحله{T
مرحله يكم. نظم و چينش آيهها در كنار يكديگر كه شكلگيرى سورهها را در پى داشت. اين كار در عصر پيامبرصلى الله عليه وآله صورت گرفت.
مرحله دوم. جمع كردن مصحفهاى پراكنده در يك جا و تهيه جلد براى آنها كه در زمان ابوبكر انجام شد.
مرحله سوم. جمعآورى تمامى قرآنهاى نوشته شده از سوى كاتبان وحى، براى نگارش يك قرآن به عنوان الگو و ايجاد وحدت قرائت در آن. اين مرحله در زمان عثمان صورت گرفت.
بر اين اساس بيشتر علماى اسلام، تدوين در غير زمان رسول خداصلى الله عليه وآله را نپذيرفتهاند. عدهاى از آنان به تدوين و جمعآورى قرآن در زمان آن حضرت معتقد بوده و سه مرحلهاى بودن و يا تدوين در زمان خلفا را هم به طور كلى رد مىكنند؛ از جمله آيةاللَّه خويىV}ترجمة البيان، ج 1، ص 346.{V و آيةاللَّه حسن زاده آملىV}فصلالخطاب، ص 46.{V و دكتر صبحى صالحV}مباحث فى علوم القرآن، ص 73. {Vو ... .
آيةاللَّه خويىرحمه الله در تبيين ديدگاه خود، آورده است:
1. احاديث دلالتكننده بر جمع آورى قرآن در غير زمان پيامبرصلى الله عليه وآله با يكديگر در تناقض است. در بعضى ابوبكر، در بخشى ديگر عمر و در بعضى عثمان ذكر شده است.
2. اين روايات، با روايات دلالت كننده بر جمع قرآن در زمان پيامبرصلى الله عليه وآله تعارض دارد.
3. احاديث يادشده، با حكم عقل به لزوم اهتمام پيامبرصلى الله عليه وآله در امر جمع و ضبط قرآن مخالف است.
4. اين روايات با اجماع مسلمانان، مبنى بر ثبوت [قطعيت] قرآن از طريق تواتر مخالفت دارد.
5. جمع آورى پسينى، نمىتواند شبهه تحريف قرآن را به طور كامل از بين ببرد.
كسانى كه تدوين را به عهد رسول خدا منسوب نمىدانند، ضمن پاسخ به اشكالات ياد شده، بر اين باورند كه گردآورى قرآن، يك حادثه تاريخى است، نه مسئله عقلانى؛ لذا مىبايست در اين باره به نصوص تاريخى مستند مراجعه كرد.
اين گروه در مقابل اين سؤال كه چرا تدوين در زمان رسول خداصلى الله عليه وآله صورت نگرفت، مىگويند: اهتمام پيامبرصلى الله عليه وآله به ترتيب و جمع آيهها مربوط مىشد؛ ولى گردآورى و ترتيب سورهها، بعد از رحلت آن حضرت صورت گرفت؛ زيرا در زمان پيامبرصلى الله عليه وآله همچنان انتظار نزول قرآن مىرفت. بنابراين با عدم انقطاع وحى، جمعآورى قرآن بين دو جلد، همانند كتاب امكانپذير نبود. از اين رو هنگامى كه پيامبرصلى الله عليه وآله آثار وفات را مشاهده و به انقطاع وحى يقين پيدا كرد، حضرت علىعليه السلام را به جمعآورى قرآن وصيت فرمود.
براساس اين ديدگاه پس از درگذشت پيامبرصلى الله عليه وآله ، بزرگان صحابه بر حسب دانش و كفايت خود، به جمع آورى آيات و مرتب كردن سورههاى قرآن دست زدند و هر يك، آنها را در مصحف خاص خود گرد آوردند. به اين ترتيب و با گسترش قلمرو حكومت اسلام، تعداد مصحفها رو به فزونى گذاشت.
بعضى مصحفها، به تبع موقعيت و پايگاه جمع كننده آن در جهان اسلام آن روز، مقام والايى كسب كرد؛ به عنوان نمونه مصحف عبداللَّه بن مسعود، مرجع اهل كوفه به شمار مىآمد. مصحف ابوموسى اشعرى در بصره و مصحف مقداد بن اسود در دمشق مورد توجّه مردم بود. گردآورندگان مصحفها متعدد بوده و ارتباطى با يكديگر نداشتند و از نظر كفايت، استعداد و توانايى انجام كار، يكسان نبودند. بنابراين نسخه هر كدام از نظر روش، ترتيب، قرائت و ... با ديگرى يكسان نبود.
اين تفاوت ها، بين مردم اختلاف ايجاد مىكرد. دامنه اختلاف به آنجا رسيد كه حتى در مركز خلافت (مدينه)، معلمان قرآن، شاگردان خود را به صورتهاى مختلف تعليم مىدادند.
T}گردآورى مصحفها{T
اين اختلافات، زمينههاى اقدام عثمان را براى يكى كردن مصحفها به وجود آورد. وى گروهى متشكل از چهار تن (زيد بن ثابت، سعيد بن عاص، عبداللَّه بن زبير و عبدالرحمان بن حارث بن هشام) را مأمور اين كار كرد. آنان با همكارى هشت تن ديگر، مصحفها را از اطراف و اكناف كشور پهناور اسلامى جمع كرده و قرآنى را، از بين آنها فراهم آوردند (مشهور به مصحف امام يا عثمانى). همه مصحفهاى ديگر به دستور عثمان، خليفه سوم، سوزانده يا در آب جوش انداخته شد.
از اين مصحفها چهار عدد استنساخ شد و هر يك به همراه فردى آگاه، به مراكز مهم اسلامى ارسال گرديد تا همگان طبق آن نسخهها، به تكثير و تعليم قرآن اقدام كنند.V}براى مطالعه بيشتر ر.ك:
الف. معرفت، محمد هادى، تاريخ قرآن، صص 84 - 139؛
ب. راميار، محمد، تاريخ قرآن، ص 407.{V
امامان اهل بيتعليهم السلام قرآن موجود را تأييد و تلاوت بر اساس آن را سفارش كردهاند.
علامه طباطبايى در اين باره مىنويسد: «حضرت علىعليه السلام خودش پيش از آن، قرآن مجيد را به ترتيب نزول جمع آورى كرده و به جماعت نشان داده بود؛ اما مورد پذيرش واقع نشد و آن حضرت بر هيچ يك از جمع اول و دوم شركت داده نشد. با اين حال هيچ گونه مخالفت و مقاومتى از خود نشان نداد و آن مصحف را پذيرفت و تا زمانى كه زنده بود - حتى در زمان خلافت خود - از خلاف دم نزد. همچنين امامان معصومعليهم السلام هرگز در اعتبار قرآن مجيد، حتى به خواص خود حرفى نزدند؛ بلكه پيوسته در بيانات خود، استناد به آن جسته و شيعيان خود را امر كردند كه از قرائتهاى مردم پيروى كنند ...».V}ر.ك:
الف. معرفت، محمد هادى، علوم قرآنى، ص 119؛
ب. حجتى، سيد محمدباقر، پژوهشى در تاريخ قرآن كريم، ص 235.{V
کد سوال : 793
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : الفاظ قرآن از سوى خدا است، يا از زبان پيامبرصلى الله عليه وآله؟
پاسخ : نزول قرآن به زبان عربى با توجه به مخاطبان نخستين و شخص پيامبرصلى الله عليه وآله - كه عرب زبانند - يك جريان طبيعى است و هر سخنورى، مطالب خويش را با زبان مخاطبان مستقيم خود، بيان مىكند. خداوند متعال نيز در ارسال پيامبران و ابلاغ پيامهاى خويش، همين رويه را به كار گرفته است.V}ابراهيم(14)، آيه4؛ نگا: مصباحيزدى، محمدتقى، قرآنشناسى، (تحقيق وتدوين: محمود رجبى)، ص 98.{V
در اين باره، توجه به چند نكته مهم بايسته است:
T}يكم.{T قرآن كريم اگر چه براى تنزل در اين عالم، نياز به زبان خاص دارد و آن عربى فصيح و مبين است؛ ولى زبان و فرهنگ آن، همان «زبان فطرت» است كه قابل فهم براى همگان است و تنها در اين صورت مىتواند جهانى باشد. اگر فرهنگ قرآن، مربوط به يك نژاد و گروه خاصى بود، هيچ گاه نمىتوانست جهانى باشد.V}جوادى آملى، عبداللَّه، تفسير موضوعى قرآن كريم، (قم: اسراء)، ج 1، صص 353-355.{V از ديگر سو قرآن كريم كتابى ساده و معمولى نيست تا انسان بتواند، بر اثر آشنايى با قواعد عربى و مانند آن، به همه معارفش دست يابد؛ بلكه كتابى است كه در اوج آسمان و مقام «لَدُن» ريشه داشته و از علم الهى سرچشمه گرفته است و درك معارف بىانتهاى آن، بدون نردبان پرهيزگارى و ارتباط با او، امكانپذير نيست.
T}دوّم.{T همان طور كه ايجاد حقيقت وحى، اختصاص به ذات خداوند متعال دارد؛ تنزل آن حقيقت به لباس عربى مبين و الفاظ اعتبارى نيز كار او است. نه آنكه فقط معناى كلام و وحى الهى در قلب پيامبرصلى الله عليه وآله تنزل يافته و آن حضرت با انتخاب خود، الفاظى را به عنوان ابزار انتقال آن معارف قرار داده باشد! پس الفاظ قرآن كريم، از سوى خداوند تعيين شده و از همينرو آرايشهاى لفظى قرآن، يكى از وجوه اعجاز آن است.
آيات فراوانى دلالت دارد كه علاوه بر محتوا، الفاظ و عبارت عربى قرآن نيز از ناحيه خداوند به پيامبرصلى الله عليه وآله وحى شده است.V}ابراهيم(14)، آيه 4؛ مريم(19)، آيه 97؛ دخان(44)، آيه58؛ اعلى(87)، آيات 17، 18، 22 و 32؛ قمر(54)، آيه 40؛ احقاف(46)، آيه 12؛ فصلت(41)، آيه 2 و 3؛ رعد(13)، آيه 37 و ... . نگا: طباطبايى، سيدمحمدحسين، تفسير الميزان، ج 17، ص 359.{V بهترين گواه اين مطلب، تفاوت سبك بيان و عبارتهاى روايات نبوى، با آيات قرآن كريم است.
T}سوّم.{T ارتباط الفاظ با معانى، ارتباطى تكوينى و حقيقى نيست؛ بلكه در اثر قرارداد؛ كه لفظ معينى، نشانه معناى خاصى مىگردد. به همين دليل براى يك معناى خاص در اقوام مختلف، الفاظ گوناگونى وجود دارد و نيز يك حقيقت تكوينى همچون وحى، گاهى به صورت عربى مبين، گاهى به صورت عبرى، زمانى به زبان سريانى و ... ظهور مىكند.
با توجه به اين نكته، شايد اين پرسش پديدار شود كه چگونه وحى الهى از مقام قدسى خداوند - كه جز تكوين صرف چيزى نيست - به كسوت الفاظ و كلمات اعتبارى - كه قرارداد محض است - درمى آيد؟ در پاسخ گفتنى است: تنزل حقيقت تكوينى قرآن، بايد مسيرى داشته باشد تا در آن مسير، حقيقت قرآن فرود آيد و با اعتبار پيوند بخورد. اين مسير همان نفس مبارك رسول خداصلى الله عليه وآله است كه مىتواند بهترين واسطه، براى پيوند امر تكوينى و قراردادى باشد. مانند انسانهاى ديگر كه همواره حقيقتهاى معقول را از بلنداى عقل، به مرحله تصور تنزل مىدهند و از آنجا به صورت فعل يا قول در گستره طبيعت پياده مىكنند.V}جوادى آملى، عبداللَّه، تفسير موضوعى قرآن كريم، ص 45-46.{V
بنابراين آنچه قرآن را جهان شمول ساخته است، «زبان فطرى» آن است كه در گويش «زبان عربى» رسا و گويا جلوهگر شده است؛ زبانى كه الفاظ آن ظرفيت نمايش معانى گسترده و پردامنهاى را دارا است. ازاين رو آشنايى با زبان عربى و تلاوت قرآن به اين زبان، همچون مدخل ورودى براى نيل به مراتب و مراحل بالاتر اين كتاب بىنظير است.
کد سوال : 794
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : ترديدى نيست كه قرآن از سوى خدا بر پيامبر اكرم نازل شده است، اما آيا الفاظ عربى قرآن نيز از سوى خدا است، يا اين الفاظ از زبان پيامبر(ص) است؟
پاسخ : نزول قرآن به زبان عربى با توجه به مخاطبان نخستين و شخص پيامبر - كه عرب زبانند - يك جريان طبيعى است و هر سخنورى مطالب خويش را با زبان مخاطبان خود بيان مىكند. خداوند متعال نيز در ارسال پيامبران و ابلاغ پيام هاى خويش همين رويه را تأييد كرده و به كار گرفته است. V}ابراهيم(14)، آيه4؛ نگا: مصباحيزدى، محمدتقى، قرآنشناسى، تحقيق وتدوين: محمود رجبى، ص 98.{V
اما در اين باره بايد به چند نكته مهم توجه داشت:
1. قرآن كريم اگر چه براى تنزل در اين عالم نياز به زبان خاص داردو آن عربى فصيح و مبين است؛ ولى زبان و فرهنگ آن، همان «زبان فطرت» است؛ به شكلى كه همگان آن را مىفهمند و تنها در اين صورت مىتواند جهانى باشد. V}جوادى آملى، عبدالله، تفسير موضوعى قرآن كريم، ج 1، صص 355-353.{V اگر فرهنگ قرآن، فرهنگ يك نژاد و گروه خاصى مىبود هيچ گاه نمىتوانست جهانى باشد. از اين رو قرآن كريم كتابى ساده و معمولى نيست تا انسان بتواند بر اثر آشنايى با قواعد عربى و مانند آن، به همه معارفش دست يابد؛ بلكه كتابى است كه ريشه در اوج آسمان و مقام «لدن» دارد و از علم خداوند سرچشمه گرفته و درك معارف بىانتهاى آن، بدون نردبان تقوا و ارتباط با خدا امكانپذير نيست.
2. همان طور كه ايجاد حقيقت وحى اختصاص به ذات خداوند متعال دارد، تنزل آن حقيقت به لباس عربى مبين و الفاظ اعتبارى نيز كار خداى متعال است؛ نه آنكه فقط معناى كلام و وحى الهى در قلب پيامبر(ص) تنزل يافته باشد و آن حضرت با انتخاب خود، الفاظى را به عنوان لباس آن معارف قرار داده باشد. الفاظ قرآن كريم نيز از سوى خداوند تعيين شده و لذا جنبه اعجازى دارد.
آيات ذيل دلالت دارد كه علاوه بر محتوا، الفاظ و عبارت عربى قرآن نيز از ناحيه خداوند به پيامبر(ص) وحى شده است: ابراهيم، آيه 4؛ مريم، آيه 97؛ دخان، آيه58؛ اعلى، آيات 18، 17، 22 و 32؛ قمر، آيه 40؛ احقاف، آيه 12؛ فصلت، آيه 2 و 3؛ رعد، آيه 37 و ... . V}نگا: طباطبايى، سيدمحمدحسين، تفسير الميزان، ج 17، ص 359.{V
3. ارتباط الفاظ با معانى، ارتباطى تكوينى و حقيقى نيست؛ بلكه در اثر قرارداد است كه لفظ معينى با قرارداد ويژه نشانه معناى خاصى مىگردد و به همين دليل است كه براى يك معناى خاص در اقوام مختلف، الفاظ گوناگونى وجود دارد و نيز به همين دليل است كه يك حقيقت تكوينى همچون وحى، گاهى به صورت عربى مبين ظهور مىكند، گاهى به صورت عبرى، زمانى به زبان سريانى و... با توجه به اين نكته شايد اين سؤال پديدار شود كه چگونه وحى الهى از مقام قدسى خداوند - كه جز تكوين صرف چيزى نيست - به كسوت الفاظ و كلمات اعتبارى - كه قرارداد محض است - درمى آيد؟ در پاسخ به اين سؤال به طور مختصر مىتوان گفت : تنزل حقيقت تكوينى قرآن، بايد مسيرى داشته باشد تا در آن مسير حقيقت قرآن تنزل يابد و با اعتبار پيوند بخورد و اين مسير همان نفس مبارك رسول خدا(ص) است كه مىتواند بهترين معبر براى پيوند امر تكوينى و قراردادى باشد. مانند انسان هاى ديگر كه همواره حقايق معقول را از بلنداى عقل به مرحله تصور تنزل مىدهند و از آنجا به صورت فعل يا قول در گستره طبيعت پياده مىكند V}جوادى آملى، عبدالله، تفسير موضوعى قرآن كريم، صص 46-45.{V بنابراين آنچه قرآن را آيين جهان شمول ساخته است «زبان فطرى» آن است كه در گويش «زبان عربى» رسا و گويا جلوهگر شده است. زبانى كه الفاظ آن ظرفيت نمايش معانى گسترده و پردامنه را دارا مىباشد. ازاين رو آشنايى با زبان عربى و تلاوت قرآن به زبان عربى، همچون مدخل ورودى براى نيل به مراتب و مراحل بالاتر اين كتاب بىنظير مىباشد.
کد سوال : 795
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : قرآن از چه جهت معجزه است؟ براى اثبات اعجاز قرآن چه دليلى مىتوان اقامه كرد؟
پاسخ : بعضى از جنبههاى اعجاز قرآن عبارت است از:
1. اعجاز ادبى؛ قرآنكه برجستهترين اديبان عرب را سخت شگفتزده ساخته است و سرسختترين دشمنان پيامبر (مانند وليد) بر فرابشرى بودن اسلوب زيبا و تركيب بديع آهنگ بىنظير قرآن اعتراف كردهاند.
«آربرى» (Arberry.J.A) در اين زمينه مىگويد: «قرآن آهنگ و موسيقى دلنشينى دارد كه عرب پيش از قرآن هرگز با چنين آهنگى آشنا نبوده است». همو گويد: «از قرآن ترجمههاى بسيار زيادى انجام شده و هريك پس از چند روزى به كهنگى و فرسودگى گراييده است؛ اما قرآن هم چنان بر فراز اعصار با طراوت و تازگى برقرار مانده است. آيا اين خود نشانه الهى بودن آن نيست؟»
2. اعجاز علمى؛ يا رازهاى علمى نهفته در قرآن، اقيانوس بيكرانى از دانشهاى كيهان شناختى، انسان شناختى، تاريخ، نجوم، جنين شناسى و... است كه دانشمندان شرق و غرب را به تحقيقات زيادى واداشته و سخت آنان را به حيرت افكنده است. در اين زمينه هزاران كتاب و مقاله از سوى دانشمندان در رشتههاى مختلف علوم به نگارش درآمده و همه از عظمت قرآن و تطبيق آيات آن با جديدترين رهيافتهاى دانش بشرى سخن گفتهاند. «موريس بوكاى» (Maurice,Bucaille) در كتاب مقايسهاى ميان تورات، انجيل و قرآن و علم مىگويد: «چگونه مىتوان از تطبيق قرآن با جديدترين فرآوردهها علمى بشر در شگفتى فرو نرفت و آن را اعجاز به حساب نياورد».
3. اعجاز در پيشگويىهاى تاريخى؛ مانند: غلبه روم بر ايران.
4. اعجاز در بيان رخدادهاى تاريخى پيشين؛ و ... . V}براى آگاهى بيشتر در اين زمينه ر . ك:
الف. مطهرى، مرتضى، وحى و نبوت؛
ب. طباطبايى، سيدمحمدحسين، تفسير الميزان، ج 1؛
پ. توسليان، سيد مرتضى، عظمت قرآن؛
ت. جمعى از نويسندگان «درراه حق»، درسهايى پيرامون شناخت قرآن؛
ث. گرامى، محمد على، درباره شناخت قرآن؛
ج. حجازى، فخرالدين، پژوهشى پيرامون قرآن و پيامبر؛
ح. مكارم شيرازى، ناصر، قرآن و آخرين پيامبر؛
خ. بوكاى، موريس، مقايسهاى ميان تورات، انجيل، قرآن و علم.{V
کد سوال : 796
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : .با توجه به آيه شريفه «لا رطب و لا يابس الا فى كتاب مبين»؛ آيا تمام علوم بشرى مانند رياضى، فيزيك، طب و ... در قرآن موجود است؟
پاسخ : }رطب و يابس در كتاب مبين{T
خداى سبحان، قرآن كريم را «كتاب مبين» معرفى مىكند: A}«قد جائكم من الله نور و كتاب مبين»{A ؛ V}مائده (5)، آيه 15.{V چنانكه در آيات گوناگون، آنچه را كه انبيا(ع) آوردهاند به عنوان كتاب منير و مبين وصف فرموده است: A}«جاءوا بالبينات و الزبر و الكتاب المنير»{A؛ V}آلعمران (3)، آيه 184.{V.
در سوره مباركه «انعام» مىفرمايد: A}«لا رطب و لا يابس الا فى كتاب مبين»{A؛ V}انعام (6)، آيه 59.{V يعنى، هيچ تر و خشكى نيست مگر آنكه در كتاب مبين و قرآن كريم آمده است. مقصود از «رطب و يابس» به قرينه قبل و بعد آيه، علم همه اشيا است؛ چنانكه در آيه ديگرى از همين سوره مىفرمايد: A}«ما فرطنا فى الكتاب من شىء»{A؛ V}همان، آيه 38.{V يعنى، هيچ چيزى در كتاب الهى فروگذار نشده است و همه امورى كه در سعادت بشر مدخليت دارد، بيان شده است.
در اين رابطه لازم است مورد بررسى قرار گيرد:
1. آيا تمام حقايق جهان و كيفيت رهيابى به همه علوم و معارف تجربى، رياضى، كلامى، فلسفى، عرفانى و مانند آن، در قرآن مبسوطاً بيان شده است؟
پاسخ آن منفى است مگر به لحاظ باطن قرآن و مرحله والاى آنكه «امالكتاب» باشد؛ زيرا همه حقايق در آنجا مطوى است و انسان كامل به آن راه دارد.
2. آيا تمام آنچه كه در هدايت و عبرت و موعظت جوامع انسانى سهم است، در قرآن كريم آمده است؟
باز پاسخ آن منفى است؛ زيرا خداى سبحان در سوره مباركه «نساء» مىفرمايد: A}«و رسلا قد قصصناهم عليك من قبل و رسلا لم نقصصهم عليك»{A؛ V}نساء (4)، آيه 164.{V يعنى، انبياى فراوانى براى هدايت مردم آمدند و ما شرح حال برخى از آنان را براى تو گفتيم و بسيارى از انبيا و مرسلين هستند كه ماجراى آنها را بازگو نكرديم. و قصص آن انبيا و امتهاى آنان و كيفيت برخوردشان با يكديگر، جزء مسائل آموزنده دنياى كنونى است كه همه مردم با يكديگر محشورند؛ ولى ماجراى آنها در ظاهر قرآن نيامده است. بنابراين، به فرموده خود قرآن، بعضى از امور واقع شده در قلمرو دين، در ظاهر قرآن كريم نقل شده است؛ پس چطور مىتوانيم بگوييم علم همه اشيا در قرآن وجود دارد؟
البته بحث كنونى راجع به مرحله نازله قرآن كريمى است كه به صورت قرآن عربى فرود آمده و جوامع بشرى در خدمت آن است؛ ولى اگر بگوييم مقصود از «كتاب مبين»، حقيقت «امالكتاب» قرآن است، يا مقصود از آن، تأويل قرآن در نزد اهل بيت(ع) است؛ اين مطلب كه علم هر چيزى و لو آنكه مربوط به سعادت بشر نباشد، در كتاب مبين است، سخن درستى است. اما چنين مطلبى از بحث كنونى خارج است؛ زيرا سخن در اين است كه در مرحله نازل قرآن - كه عربى مبين است - آيا علم به همه چيز وجود دارد به نحوى كه بتوانيم با اجتهاد عادى و تفسير بشرى آن را به دست آوريم؟ چنين چيزى به شهادت خود قرآن درباره داستانهاى انبيا وجود ندارد.
سر اينكه خداوند داستانهاى برخى از انبيا را در قرآن مطرح نفرموده، شايد اين باشد كه مردم آن روز، دسترسى به مناطق ماوراى چين يا ماوراى اقيانوس هند و اطلس نداشتند و به همين دليل از انبياى خاورميانه سخن به ميان آمده تا زمينه تحقيق و مطالعه در آثار امم پيامبران و عاقبت آنان وجود داشته باشد كهفرمايد: A}«فسيروا فى الارض فانظروا كيف كان عاقبة المكذبين»{A؛ «در زمين سير كنيد و ببينيد كه عاقبت تكذيب كنندگان چگونه شد و تفكر كنيد». اگر قرآن كريم ماجرايى را براى هدايت بشر بازگو كند و نتواند آن را با تجربه اثبات كند و مردم به آن دسترسى نداشته باشند، چنين مطلبى سودى ندارد؛ مگر آنكه بعد از اثبات اعجاز قرآن و علم غيب الهى، فقط از باب اخبار غيب، برخى از وقايع بدون امكان اثبات تجربى آن نقل شود.
از اين رو، قرآن كريم، علم همه اشياى تكوينى را در خود ندارد و علم همه مطالبى هم كه در سعادت بشر تأثير دارد و آشنا شدن به آنها سهمى در سعادت مردم و پرهيز از شقاوت دارد، در آن نيست؛ ليكن علم به هر دو قسم ياد شده نزد معصومين(ع) وجود دارد كه مقدارى از آنها را در احاديث بيان فرمودهاند.
کد سوال : 797
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : اگر قرآن براى همه زمانها و مكانها است، چرا از اصطلاحات و فرهنگ رايج عربستان بهره برده است؟
پاسخ : قرآن گرچه در القاى آموزههاى خود از مصاديق مربوط به منطقه عربستان و مردم عرب آن زمان استفاده كرده است؛ ولى بديهى است آنچه فرهنگساز است، پيام مثالها و اصطلاحات است و پيامها فراتر از محدوديت زمان، مكان و قوم خاصى است. از اينرو به خوبى معلوم است كه اهداف قرآن در آن مثالها و مصاديق محدود نمىگردد، زيرا آنها ابزارى هستند كه در تفهيم و محاوره گريزى از آنها نيست. آنچه كه مهم است آن مفاهيم و معانى بلند و عميقى است كه قرآن به دنبال بيان آن مصاديق، پىگير آن اهداف است و اين اهداف همان نتايج اخلاقى و هدايتى است كه عموم مردم را شامل مىگردد؛ چرا كه مسائل تربيتى و هدايتى نمىتواند در مكانى خاص و يا زمانى معين محصور گردد. بنابراين عربى بودن قرآن و به كارگيرى اصطلاحات عربستان در قرآن به جهت آن است كه مخاطبان اوليه قرآن مردم حجاز بودند؛ اما زبان عربى قرآن موجب محدوديت پيام و اهداف قرآن به مردم عرب نيست؛ بلكه براى همگان و به طور هميشه قابل استفاده مىباشد و اين دو با هم منافات ندارد؛ چنان كه در آيات اوليه سوره ابراهيم(ع) آمده است:
A}«الر كتاب انزلناه اليك لتُخرج الناس من الظلمات الى النور... و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه ليبين لهم»{A؛ «كتابى است كه آن را به سوى تو فرود آورديم تا «مردم» را از تاريكىها به سوى روشنايى بيرون آورى... و ما هيچ پيامبرى را جز به زبان قومش نفرستاديم». V}ابراهيم (14)، آيه 1 و 4.{V
افزون بر آن، با توجه به اينكه قرآن داراى ظهور و بطون است و يك لفظ ممكن است چندين معنا را در طول هم داشته باشد، هيچ بعيد نمىنمايد كه مصاديق مطرح شده در آن روزگار، مربوط به ظهورات قرآن باشند و بطون آن هم داراى مصاديق مخفى باشد كه در هر زمان جلوه جديدى داشته باشد و مخاطبان مختلف متناسب با فهم و سطح آگاهى خود از آن بهرههاى جديدى ببرند. پس با توجه به اينكه قرآن، بيانگر همه چيز است V}نحل (16)، آيه 89.{V و محصور در زمان و مكان مشخصى نيست V}ص (38)، آيه 87 و انبياء (21)، آيه 107.{V و همه را به تدبر و تعقل در معانى خود دعوت كرده است؛ V}ص (38)، آيه 29.{V معلوم مىشود كه واژگان اختصاصى، موضوعيتى در باب اهداف قرآن ندارد و اگر هم داشته باشد، با توجه به بطون قرآن باز جايگاه خود را نزد هر مخاطبى حفظ خواهد نمود و اين از ويژگىها و معجزات قرآن است كه گاهى ازاصطلاحات فرهنگى و زبان ويژه يك منطقه استفاده مىكند، ولى قابل برداشت عمومى براى ساير مناطق و فرهنگها نيز مىباشد و گاهى تعبيرات را به گونهاى مىآورد كه چند منظوره بوده و همه آنها مقبول است. V}ر.ك: مطهرى، مرتضى، آشنايى با قرآن، ج 4، ص 134.{V
البته در قرآن تنها برخى از نعمتها و ويژگىهاى موجود در منطقه حجاز گزينش و از آنها ياد شده است. اين امر علاوه بر ملموس بودن براى عربها، مورد پذيرش جامعه بشرى و جالب توجه براى ديگر فرهنگها با سليقههاى مختلف نيز مىباشد؛ مثلاًوقتى از نعمتهايى مانند خرما، انار، انگور در قرآن ياد مىشود. علاوه بر مردم عرب، بهرهمندى مردم مناطق ديگر نيز از اين نعمتها خوشايند و مطابق ميل مىباشد و اگر از «حور عين» ياد مىشود، زيبايى چهره اين چنين براى هر انسانى كه به زيبايىها توجه دارد و به مقايسه گونههاى مختلف زيبايى مىپردازد، جالب توجه است و اين نشان از يك نوع ميل و كشش فطرى و همگانى ميان انسانها دارد كه در آموزههاى قرآن به عنوان كتاب آسمانى جاودانه و هدايتگر براى جامعه بشريت، بهره گرفته شده است. و اگر از دقت و تأمل در شتر ياد شده است: A}«افلم ينظرون الى الابل كيف خلقت»{A؛ V}غاشيه (88)، آيه 17.{V «آيا به شتر نمىنگرند كه چگونه آفريده است». علاوه بر پيام كلى - كه خوب است در تمام آفريدههاى خدا در هر مكان و نقطه از جهان دقت كرد - پيام ديگرى هم دارد و آن اينكه دقت در خصوص شتر حتى براى مردم مناطق ديگر نيز اسرار بسيارى را خواهد داشت.
درباره عربى بودن زبان قرآن نيز گفتنى است اگر چه به جهت بعثث پيامبر(ص) در ميان مردم عرب زبان است؛ اما خود زبان عربى داراى امتيازات فراوانى نسبت به زبانهاى ديگر است و چه بسا حكمت خداوند بر اين اساس بوده كه دين خاتم و كامل خود را به زبان كامل و مبين نيز به ظهور برساند.
کد سوال : 798
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : وقتى آغاز وصيت نامه امام راحل را مىخواندم، به نكتهاى زيبا و دقيق برخوردم و آن صحيفه يا مصحف فاطمه بود؛ كتابى كه از جانب خداوند متعال به زهراى مرضيه الهام شده است. اين نكته چند سؤال را در ذهن من ايجاد كرد:
مصحف فاطمه چيست؟ چه محتوايى دارد؟ مگر ممكن است جبرئيل بر غير پيامبر نازل شود؟ اين مصحف اكنون كجا است؟ خواهشمندم مرا راهنمايى كنيد.
پاسخ : نكته زيبا و دقيقى كه ذهن و انديشه شما را به سوى چنين مقوله و پرسشهايى پيرامون آن معطوف داشته است در حقيقت پرداختن به نكتهاى است كه از ديرباز موضوع بحث و گفتوگوى عالمان و انديشمندان بوده است، ورود به اين مقوله مستلزم تمهيداتى است كه ذيلاً بدان اشاره مىگردد.
T}يك. چيستى مصحف{T
كلمه «مُصْحَف» (با هر سه حركت ميم) اكنون بيشتر به معناى «قرآن» به كار مىرود؛ اما در لغت به معناى مجموعه برگههايى است كه ميان دو جلد جمع آورى شده است و امروزه «كتاب» خوانده مىشود. V}حسينى جلالى، سيد محمدرضا، تدوين السنة الشريفه، ص 76.{V بنابراين، منظور از «مصحف فاطمة(س)، كتاب فاطمه(س) است كه در بعضى از روايات اهل سنت نيز به آن اشاره شده است. راويانى چون «ابىبن كعب» وجود كتابى نزد آن حضرت(س) را تأييد كردهاند. V}عبود، اسعد، صحيفة الزهرا(س)، ص 58 - 56.{V
بدين ترتيب سخن كسانى مانند «ايجى» در مواقف و «جرجانى» در شرح مواقف و ابو زهره در كتاب «امام صادق(ع)» كه مدعى شدهاند، شيعه به قرآنى منسوب به فاطمه(س) كه غير از قرآن رايج ميان مسلمانان است، اعتقاد دارد، نادرست است و در عدم رجوع به روايات شيعه و نيز عدم دقت در معناى مصحف ريشه دارد. V}معروف الحسنى، سيد هاشم، سيرة الائمة الاثنى عشر، ج 1، ص 98 و 99.{V
T}مصحف فاطمه و محتواى آن{T
درباره ماهيت اين مصحف در منابع شيعى روايات فراوان يافت مىشود. در اين احاديث محتوا حجم، زمان نگارش كيفيت نگارش مصحف بيان شده است. البته در نگاه ابتدايى اختلافاتى ميان اين روايات مشاهده شود؛ اما با كمى دقت توجيه مىگردد. V}مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج 26، ص 48 - 38.{V بعضى از روايات مطالب آن را غير از مطالب قرآن دانستهاند. V}همان، ص 38 و 39.{V بر اساس شمارى از احاديث در اين كتاب مطالبى چون وصيت حضرت فاطمه(س) V}همان، ص 43. {Vمصيبتهاى فرزندان آن حضرت(س) در طول زمان V}همان، ص 41.{V، پيشگويى حوادث آينده V}همان، ص 44.{V و تمام پادشاهانى كه بر زمين حكم خواهند V}حسينى جلالى، سيدمحمدرضا، تدوين السنة الشريفه، ص 77.{V راند، نوشته شده است.
دستهاى از روايات نيز از اشتمال اين مصحف بر تمام احكام حلال و حرام حتى حكم عملى كه موجب نصف شلاق مىشود V}بحارالانوار، ص 37.{V، سخن به ميان آوردهاند. V}همان.{V بر اساس بعضى از احاديث، امام صادق(ع) حوادث تاريخى اى چون ظهور زنديقان را پيشگويى كرده و گفتارش را به مصحف حضرت زهرا(س) مستند دانسته است. V}بحارالانوار، ص 44.{V
اين روايات با هم ناسازگار نيستند؛ زيرا ممكن است همه مطالب ياد شده در آن مصحف وجود داشته باشد و هر روايت بخشى از محتواى آن را بيان كرده است.
T}دو. زمان و كيفيت نگارش{T
مهمترين مطلب درباره اين مصحف، زمان و كيفيت نگارش آن است كه مسأله ارتباط حضرت زهرا(س) با جبرئيل و ديگر فرشتگان الهى در همين جا مطرح مىگردد.
در چند روايت، كيفيت نگارش آن بدين صورت مطرح شده است: پيامبراكرم(ص) مطالب را املا مىكرد و حضرت على(ع) مىنوشت. V}همان، ص 41 و 42 و 49.{V
پس درباره سبب علت انتساب مصحف به حضرت فاطمه(س) مىتوان گفت، آن كتاب نزد حضرت زهرا(س) نگهدارى مىشد يا آن حضرت واسطه رسيدن بعضى از مطالب به دست حضرت على(ع) بوده است.
برخى از روايات نيز مصحف را رهاورد املا و وحى مستقيم خداوند بر حضرت زهرا(س) دانستهاند. V}همان، ص 39.{V بر اساس روايات ديگر، بعد از وفات پيامبر اكرم(ص) خداوند فرشتهاى را نزد حضرت زهرا(س) مىفرستاد تا در غم پدر دلدارى اش دهد، وى را از مكان و جايگاه رسول خدا در بهشت آگاه سازد و با او درباره مطالب مختلف به گفتوگو بنشيند. حضرت فاطمه(س) سخنان آن فرشته را به حضرت على(ع) منتقل كرد و آن حضرت(ع) آنها را به نگارش در آورد. V}همان، ص 44 و 48. {Vروايتى اين فرشته را جبرئيل(ع) معرفى كرده است. V}همان، ص 42.{V
ميان اين احاديث نيز ناسازگارى وجود ندارد؛ زيرا مىتوان گفت خداوند به وسيله فرشتهاى از فرشتگان خود به نام جبرئيل(س) با آن حضرت(س) سخن گفته است. V}البته ميان اين روايات و روايتهايى كه مصحف را املاى رسول خدا(ص) مىداند، نوعى ناسازگارى مشاهده مىشود. آن روايات زمان نگارش مصحف را دوران حيات پيامبر اكرم(ص) مىداند و اين روايات بعد از وفات آن حضرت. براى رفع اين ناسازگارى، راههاى گوناگون ارائه شده است:
1. منظور از رسول خدا در روايات دسته اول فرستاده خدا است نه پيامبر اكرم(ص). بنابراين، مىتوان بر فرشتهاى از فرشتگان الهى نيز منطبق شود. (امين، سيدمحسن، اعيان الشيعه، ج 1، ص 311.) برخى از دانشمندان در نقد اين سخن گفتهاند: اين توجيه نيكو مىنمايد؛ اما با موارد استعمال «رسول الله ناسازگار است؛ زيرا «رسول الله» در متون اسلامى معمولاً به معناى پيامبر خدابه كار مىرود نه مطلق فرستاده خدا. (همان)
2. مىتوان گفت حضرت فاطمه زهرا(س) دو مصحف داشت. يكى از آنها رهآورد املاى رسول خدا(ص) بود و ديگرى نتيجه سخنان جبرئيل(س) با آن بانوى بزرگوار.(همان، ص 314)
اشكال اين توجيه آن است كه روايات از يك مصحف سخن گفتهاند نه دو مصحف.{V
به نظر مىرسد در توجيه اين ناسازگارى بايد گفت، فاطمه زهرا(س) يك مصحف داشت. بخشى از اين كتاب را به مطالب دريافتى از پدرش اختصاص داده بود و بخشى ديگر را به مطالب جبرئيل(س).
T}سه. امكان نزول جبرئيل بر فاطمه(س){T
اشكال ديگر روايات دسته اخير، قطع وحى پس از رسول اكرم(ص) است؛ به عبارت ديگر، ما مسلمانان معتقديم پيامبر اكرم(ص) خاتم انبيا بوده، بعد از وفات آن حضرت(ص) ارتباط ميان زمين و آسمان قطع و وحى منقطع گشته است. بنابراين، چگونه فرشته بر حضرت زهرا(س) نازل مىشد و با آن بزرگوار گفت و گو مىكرد.
در پاسخ بدين اشكال بايد گفت، طبق آيات قرآنى، نزول فرشته الهى و ارتباط خداوند با غير پيامبران از طريق فرشتگان و وحى امكانپذير است؛ چنان كه آيات بسيار از ارتباط فرشته با حضرت مريم(س) سخن مىگويد V}آل عمران (3)، آيات 42 و 43 و 45. {Vو خداوند ارتباط خود با مادر حضرت موسى(ع) را وحى مىخواند. V}قصص (28)، آيه 7.{V و وقتى امكان اين ارتباط با زنانى چون مادر موسى(ع) و حضرت مريم(س) پذيرفته شد، امكان و وقوع آن درباره حضرت فاطمه زهرا(س) كه از سوى پيامبر اكرم(ص) سرور همه زنان در همه زمانها معرفى شده، به طريق اولى پذيرفتنى مىنمايد. منظور از انقطاع وحى و قطع ارتباط زمين و آسمان بعد از پيامبراكرم(ص) قطع ارتباط ميان خداوند و فردى به عنوان پيامبر و مأمور ابلاغ است نه عدم امكان ارتباط زمينيان با خداوند و فرشتگان. بر اساس روايات شيعه، نوعى ارتباط ميان امامان معصوم(ع) و خداوند وجود دارد. V}بحارالانوار، ج 26، ص 66 و 97.{V در روايات اهل سنت نيز بعضى از افراد «مُحَدَّث» معرفى شدهاند. «محدّث» يعنى كسى كه با فرشتگان الهى نوعى ارتباط دارد و از آنها حديث دريافت مىكند. V}اعيان الشيعه، ج 1، ص 314 و 315.{V
T}چهار. مصحف نزد چه كسى است؟{T
روايات شيعه نشان مىدهد اين مصحف در زمانهاى مختلف نزد امامان معصوم(ع) بوده، از امامى به امام ديگر رسيده و جز آن بزرگان كسى بدان دسترسى نداشته است. بر اساس اين روايات، امامان با استفاده از آن حوادثى را پيشگويى و احكامى را بيان كردهاند. V}بحارالانوار، ص 48 - 38.{V
T}تذكر{T
كتابهايى كه اخيراً با عنوان «صحيفة الزهرا عليها السلام» منتشر شده، V}مانند عبود، اسعد، صحيفة الزهرا(س) و قيومى اصفهانى، جواد، صحيفة الزهرا(س).{V با «مصحف فاطمة(س)» تفاوت دارد؛ زيرا در اين كتابها عمدتاً دعاهاى منسوب به آن حضرت(س) به چشم مىخورد نه آنچه روايات درباره مصحف فاطمه گفتهاند.
کد سوال : 799
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : مصحف حضرت علىعليه السلام چيست؟ آيا با قرآنهاى موجود تفاوت دارد؟
پاسخ : پس از رحلت رسول اكرمصلى الله عليه وآله، ياران و اصحاب آن حضرت به جمع آورى آيات قرآن اقدام كردند.
حضرت علىعليه السلام - كه از همه ياران پيامبرصلى الله عليه وآله به مواقع تنزيل و تأويل قرآن آگاهتر بود - پيش از همه به اين كار اقدام كرد و آيات قرآن را با ويژگىهاى خاصى كه خواهد آمد، در يك جا و كنار هم قرار داد و به مردم عرضه كرد؛ لكن به دلايلى مورد استقبال و پذيرش دستگاه رسمى خلافت واقع نشد. امام علىعليه السلام آن را به خانه بر گرداند و بنا بر روايتى فرمود: از اين پس هرگز آن را نخواهيد ديد. آن مصحف پس از امامعليه السلام، نزد فرزندان و امامان معصومعليهم السلام باقى ماند.
گفتنى است قرآنها يا نسخههايى از قرآن - كه منسوب به امام على بن ابىطالب است و در بعضى از موزهها و كتابخانهها موجود است - نمىتواند از نظر تاريخى و شواهد و قراين، متعلق به آن حضرت باشد.
T}ويژگىهاى مصحف حضرت علىعليه السلام{T
مصحف امام علىعليه السلام، نسبت به ديگر مصحفها، از امتيازات فراوانى برخوردار بود؛ از جمله:
1. براساس ترتيب نزول، تنظيم شده بود.V}سيوطى، الاتقان، ج 1، ص 183، نوع 18.{V
2. قرائت مصحف آن حضرت، مطابق با قرائت پيامبرصلى الله عليه وآله بود و اختلاف قرائت در آن راه نداشت.
3. مشتمل بر اسباب و مكان نزول آيات و نام اشخاصى بود كه آيات در شأن آنان نازل گشته بود.
4. جوانب كلى و تأويل آيات - به گونهاى كه آيه، محدود و مخصوص به زمان يا مكان يا شخص خاصى تلقى نگردد - در اين مصحف روشن شده بود.V}ر.ك:
الف. جوان آراسته، حسين، درسنامه علوم قرآن، ص 163؛
ب. فصلنامه بينات، ش 28، ص 184؛
پ. راميار، محمود، تاريخ قرآن، ص 365.{V
بنابراين مصحف امام علىعليه السلام، قرآن ديگرى يا مشتمل بر آياتى غير از آنچه در قرآنهاى موجود است، نيست. تفاوت عمده آن در ترتيب و اشتمال بر توضيحات و اطلاعات جانبى (مانند شأن نزول و...) است كه در فهم قرآن، تأثير به سزايى دارد. چنان كه خود آن حضرت فرمود: H}«لقد جئتهم بالكتاب مشتملاً على التنزيل والتأويل»{H؛V} بلاغى، محمدجواد، آلاء الرحمان، (طبع نجف)، ج 1، ص 257.{V؛ «من قرآن را همراه با توضيحات مربوط به نزول و تأويل آن عرضه كردم».
و نيز فرمود: «آيهاى بر پيامبرصلى الله عليه وآله نازل نشد، مگر آنكه بر من خوانده و املا فرمود و من آن را با خط خود نوشتم و نيز تفسير و تأويل و ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه هر آيه را به من آموخت و مرا دعا فرمود تا خداوند فهم و حفظ آن را به من مرحمت فرمايد. از آن روز تا به حال، هيچ آيهاى را فراموش نكرده و هيچ دانش و شناختى را كه پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم به من آموخته و من آن را نوشتهام، از دست ندادهام»V}تفسير برهان، ج 1، ص 16، شماره 14 ؛ (ق) معرفت، محمد هادى، تاريخ قرآن، ص 86.{V.
کد سوال : 800
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اگر دين براى پاسخ گويى به نيازهاى انسان است، پس چگونه دين اسلام - كه در بيش از چهارده قرن پيش در جامعه جاهلى عربستان ظهور پيدا كرد - براى جامعه متحول و متمدن امروزى كافى و پاسخ گو است؟ دليل جامعيت و جهان شمولى دين اسلام است؟
پاسخ : اين پرسش به دو سؤال كوچكتر تفكيك مىشود.
1. با توجه به اينكه زندگى انسان در حال تحول است و در هر زمان و مكانى تغيير مىكند، آيا باز دين اسلام براى همه اين زمانها و مكانها و حتى براى دنياى مدرن امروز است؟ رمز توانايى اسلام در اين گستره چيست؟
2. آيا تعاليم اسلام همه نيازهاى علمى انسان را تأمين مىكند؟ جايگاه علوم بشرى در اين زمينه است؟
براى پاسخ به پرسش نخست، توجه به چند مطلب لازم است:
T}يك. اسلام، دين خاتم است{T
اين مسأله علاوه بر اينكه مورد اتفاق همه مسلمانان باشد، با قرآن و سنت نيز ثابت شده است. خداوند متعال مىفرمايد: A}«و ما ارسلناك الا رحمة للعالمين»{A؛ V}انبيا (21)، آيه 107 و «ما كان محمد ابا احد من رجالكم و لكن رسولاللّه و خاتم النبيين» احزاب (23)، آيه 40.{V.
در روايتى نيز آمده است: H}«لانّ اللّه تبارك و تعالى لم يجعله لزمان دون زمان و لا لناس دون ناس فهو فى كل زمان جديد و عند كل قوم غض الى يوم القيامه»{H؛ V}صدوق، عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 130.{V «خداوند قرآن را براى زمان خاصى و مردم خاصى نفرستاد. پس قرآن تا روز قيامت در هر زمانى جديد و براى هر قومى تازه است».
در روايت ديگرى آمده است: «حكم الهى و تكاليف خداوند در حق اولين و آخرين يكسان است؛ مگر اينكه علت يا پديدهاى پيش آيد كه باعث دگرگونى حكم شود و نيز همگان نسبت به تغيير حكم، هنگام پيش آمدن حوادث هماننداند و واجبات بر همه يكسان است. از همانها كه پيشينيان سؤال مىشوند، آيندگان نيز سؤال مىشوند و مورد محاسبه قرار مىگيرند». V}كلينى، فروع كافى، ج 5، ص 18، كتاب الجهاد، باب 13.{V
و نيز فرمود: H}«حلال محمد حلال ابداً الى يوم القيامه و حرامه حرام ابداً الى يوم القيامة لا يكون غيره و لا يجىء غيره»{H؛ V}كلينى، اصول كافى، ج 1، ص 58، ح 19؛ بحارالانوار، ج 89، ص 148، باب 1.{V
امام خمينى نيز فرمود: «احكام اسلام محدود به زمان و مكان نيست و تا ابد باقى و لازمالاجرا است»، V}امام خمينى، ولايت فقيه، ص 8.{V
T}دو. لوازم خاتميّت اسلام{T
خاتميت اسلام لوازمى دارد؛ از جمله:
1. تحريف نشود. يكى از مهمترين علل تجدد نبوت، تحريف اديان پيشين از سوى پيروان آن بود؛ به گونهاى كه دستيابى به آن دين ناب، از طريق عادى براى انسان غير ممكن مىنمود. دين خاتم بايد از سازو كارى بهرهمند باشد كه آن را از تحريف حفظ كند.
2. جاودان و همگانى باشد. طبق ادله لزوم بعثت، بشر همواره نيازمند هدايت الهى است و انسان در هيچ دورهاى، نبايد محروم از هدايت الهى (دين) باشد. اگر دين الهى ختم شود و آن دين خاتم، مخصوص زمان و يا مكان خود باشد، باعث محروميت انسانها و نسلهاى ديگر، از دين مىگردد. اين با اصل دليل لزوم بعثت، منافات دارد. پس دينى مىتواند دعواى خاتميت داشته باشد كه همگانى و جاودان باشد. V}براى آگاهى بيشتر ر.ك:
الف. جوادى آملى، عبدالله، شريعت در آيينه معرفت، ص 227 - 214؛
ب. مصباح يزدى، محمدتقى، آموزش عقايد، ج 2، ص 126 - 113؛
پ. سبحانى، جعفر، خاتميت از نظر قرآن و حديث و عقل؛
ت. مطهرى، مرتضى، ختم نبوت؛
ث. مطهرى، مرتضى، اسلام و مقتضيات زمان؛
د. جوادى آملى، عبدالله، ولايتفقيه، ولايت، فقاهت و عدالت، ص 236.{V
لازمه جاودان و همگانى بودن دين خاتم، آن است كه در هر دورهاى و با هر زمانه و زمينهاى، بتواند رسالت خود را در هدايت انسانها انجام دهد و در تأمين نيازهاى بشر - كه او را محتاج به دين كرده است - كارا باشد.
از آنجا كه زندگى انسان، همواره دستخوش تغيير و تحول است، بايد ساز و كار مناسبى در دين خاتم موجود باشد كه بتواند در شرايط مختلف، قابل اجرا بوده و اهداف اصيل خود را تأمين كند. اين ساز و كار در واقع رمز جاودانگى دين خاتم و توانايى او در هدايت بشر در هرزمان و مكان است.
T}سه. رمز جاودانگى اسلام{T
خداوند متعال درباره ختم دين خود مىفرمايد: A}«... اليوم يئس الذين كفرا من دينكم فلا تخشوهم واخشونِ اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا» {A؛ V}مائده (5)، آيه 3.{V «امروز كافران از اينكه به دين شما اختلالى رسانند، طمع بريزند. پس شما از آنان بيمناك نباشيد و از من نترسيد. امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام كردم. بهترين دين را كه اسلام است برايتان برگزيدم».
آن روز، روزى است كه كافران از نابودى اسلام مأيوس مىشوند؛ يعنى، عنصرى در دين تعبيه شد كه حافظ دين است و از آنجا كه مراد «اليوم» روز غدير است، آن عنصر «امامت» مىباشد.
در تفاسير شيعى اين مسأله مسلم است. در منابع اهل سنت نيز به آن اشاره شده است؛ از جمله:
1. ابن عساكر شافعى (571 ه)، به نقل از الدر المنثور، جلال الدين سيوطى، انتشارات محمدامين دمج، بيروت، ج 2، ص 289؛
2. جلال الدين سيوطى شافعى (991 ه)، الدر المنثور، ج 2، ص 259؛
3. السيد شهاب الدين آلوسى شافعى (1270 ه)، روح المعانى، دار احياء التراث العربى، ج 6، ص 193؛
4. شيخ محمد عبده (1323 ه)، المنار، دارالفكر، ج 6، ص 463؛
5. ابىبكر احمدبن على الخطيب (463 ه)، تاريخ بغداد، دارالكتب العربى، ج 8، ص 290؛
6. ابى عساكر شافعى، تاريخ دمشق، دارالفكر، ج 42، ص 233؛
7. ابن كثير (571 ه)، البداية و النهاية، دارالكتب العلميه، ج 7، ص 342؛
T}امامت و تبيين دين{T
امامان معصوم(ع) براى محفوظ ماندن اسلام در طول تاريخ حضور خود، سه كار را انجام دادند:
يكم. در كنار تأييد آيات قرآن، سنت نبوى را عيناً نقل كردند و نگذاشتند حوادث پس از رحلت (حدود يك قرن منع كتابت حديث) سنت نبوى را نابود سازد و با اين كار منابع دين را حفظ كردند. V}ر.ك:
الف. جعفريان، رسول، تاريخ سياسى اسلام، ج 2، ص 82، و 595؛
ب. عسگرى، علامه مرتضى، معالم المدرستين، ج 2، ص 44؛
پ. ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج 5، ص 118؛
ت. فتح البارى، ج 1، ص 194؛
ث. ناينى، جلال، توضيح الملل، ترجمه الملل و النحل، ج 1، ص 35؛
ج. الجامع الصحيح، ج 1، ص 57، ح 114؛ ص 52، ح 100؛ ج 2، ص 373، ح 3053؛ ج 3، ص 181، ح 4431، ج 3، ص 182، ح 4432؛ ج 4، ص 29، ح 5669؛ ج 4، ص 375، ح 7366؛
ح. مسند احمد، ج 1، ص 355.{V
دوم. روش فهم قرآن و سنت و روش استنباط احكام اسلام را آموزش دادند كه تا ابد و در طول تاريخ، انسانها بتوانند رأى اسلام در هر زمينه را، از منابع آن استخراج و استنباط كنند. اين روش - كه اجتهاد مصطلح شيعى بر پايه آن بنا شده است - راهى است كه در صورت پيموده شدن،مىتواند رأى اسلام را در همه زمانها درباره هر موضوعى از منابع دين به دست آورد.
سوم. كسانى را كه شايستگى لازم براى به كارگيرى اين روش دارند، به مردم معرفى كردند. امام عسكرى(ع) از امام صادق(ع) نقل مىكند: H}«و اما من كان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظاً لدينه مخالفاً على هواه مطيعاً لامر مولاه فللعوام ان يقلدوه»{H؛ «هركس از فقهاى امت من كه نفس خود را مواظبت كند و از دينش پاسدارى نمايد، با هواى نفس مخالفت و فرمان مولاى خود را اطاعت كند، سزاوار است كه غير فقها از او تقليدكنند».
نتيجه اينكه امامان معصوم(ع) در دوران حضور خود، منابع دين و روش استخراج احكام آن و نيز ويژگىهاى لازم را براى شخصى كه مىتواند آنها را استخراج كند، آموزش دادند تا دين الهى همواره از تحريف مصون بماند.
حال بايد ديد فقهى كه از مدرسه اهلبيت پيامبر(ص) استخراج مىشود، چگونه مىتواند دنياى متغير و متجدد را ادا كند. براى اين منظور بايد نخست دانست كه همه نيازهاى انسان متغير و متحول نيست. همان گونه كه جسم انسانها و نيازهاى آن، از صدر اسلام تغيير نكرده و بعدها نيز تغييرى نخواهد كرد؛ روان و فطرت انسان و احساسات و تمايلات او نيز تغيير نكرده است. انسان همواره خوراك، پوشاك، مسكن، ازدواج، حس نوعدوستى، زيبايىگرايى و... از نيازهاى خود شمرده است؛ هرچند كه شكل آنها در زمانها و مكانهاى مختلف، متفاوت بوده و روابط اجتماعى انسانها پيچيده و گسترده شده است. پس بخشى از حيات انسان، ثابت و بخش ديگر آن در حال تغيير و تحول است. جاودانگى اسلام براى تأمين نيازهاى ثابت انسان، هيچ مشكلى ندارد و مشكل ياد شده فقط تأمين نيازهاى متغير به وسيله دين ثابت است.
T}دين و اداره دنيا{T
سازوكارهايى كه دين ثابت، براى اين نيازهاى متغير پيشبينى كرده، قواعد و اصول ثابتى است كه در درون خود امكان تطبيق باشرايط مختلف زمانى و مكانى را دارد.
در اسلام قواعد كلى و عامى وجود دارد كه به مجتهد، اين توانايى را مىدهد كه هرگاه مسأله جديدى به دليل تحولات زندگى بشر پديد آمد، بتواند در رابطه با اين مسأله نظر بدهد. در اين رابطه چند نكته را بايد در نظر گرفت:
الف. دين خداوند در طول تاريخ متناسب با رشد علمى اجتماعى فكرى و مقتضيات عصرى روند تكاملى داشته است تا آنجا كه بشريت به حدى از بلوغ برسد كه بتواند برنامه تكاملى مربوط به تمام ادوار تاريخى را يك جادريافت دارد و قرآن - كه اساسنامه و مرامنامه تكامل نهايى بشر براى همه اعصار و امصار است - بر پيامبر اكرم(ص)نازل گرديد و به عنوان سندى جاودان و زنده براى بشريت باقى ماند.
ب. اينكه «قرآن براى فهم مردمى بدوى و عرب زبان نازل شده است»، سخنى نادرست است؛ زيرا قرآن «در ميان مردمى بدوى و عرب زبان» نازل شده و فرق است بين اينكه چيزى در ميان قومى خاص ظهور يابد با اين سخن كه «مخصوص آنها پديد آمده باشد». جالب اين است كه قرآن هيچ گاه مخاطب خود را اعراب قرار نداده و همواره روى خود را با «ناس»، يعنى، متوجه جميع مردم يا مؤمنان كرده است كه هر انسان خداجوى در هر عصر و وابسته به هر نسلى راشامل مىشود. از نظر فهم پذيرى نيز آيات قرآن چند دستهاند:
1. بعضى از آيات قرآن، هم براى اعراب بدوى آن زمان فهم پذير بود و در عين بساطت و سادگى بيان داراى چنان استوارى علمى و منطقى است كه براى دانشمندان برجسته امروزى نيز جالب توجه و درخور دقت است.
2. برخى از آيات چه در زمان نزول و چه در زمان ما، جز با تعمق و ژرف كاوىهاى دقيق و روشمند قابل درك نيست.
3. بسيارى از حقايق علمى و فلسفى و مباحث اجتماعى قرآن تنها در پرتو دانش كنونى يا آينده بشريت قابل درك است. V}براى آگاهى بيشتر در اين زمينه ر . ك: بوكاى، موريس، مقايسهاى ميان تورات، انجيل، قرآن و علم.{V
4. بسيارى از آيات قرآن نيز تاحد زيادى فراتر از عقول و افهام عادى بشر بوده و تنها در سايه پرتوافشانىهايپيامبر اكرم(ص) و ائمه اطهار(ع) فهم پذير است و تفاسير مأثوره از آنان گنجينههاى ارزشمندى است كه حقايق والايقرآن را به نيكوترين وجهى در اختيار بشريت قرار مىدهد. اين نكته چيزى نيست كه تنها شيعه بدان معترف باشد. بلكه اهل سنت نيز در بسيارى از تفاسير خود به احاديث مأثوره تمسك مىجويند.
5. اينكه قرآن به وقايع زمان خود اشاره نموده است، قرآن را منحصر به آن عصر نمىسازد؛ زيرا:
الف. قرآن منحصربه ذكر چند حادثه و نكته تاريخى گذرا نيست؛ بلكه مشتمل بر معارفى جاودان در باب خداشناسى، كيهانشناسى، انسانشناسى، راهشناسى، راهنماشناسى و مجموعه گستردهاى از احكام اخلاق و ... است كه همه زمانها راپوشش مىدهد و هدايت بشريت به سوى سعادت را در هر مقطع تاريخى تأمين مىكند.
ب. وقايع تاريخى نيز كه در قرآن اشاره شده، هر چند مربوط به گذشته است، ولى كار كرد آنها در آينده است. به عبارت ديگر هر يك از آنها به نحو استلزام بيانگر نوعى سنت لا يتغير تاريخى يا حكم و قانونى است كه دارايكليت و شمول است، مثلا وقتى قرآن درباره بنىاسرائيل مىگويد: «آنان پس از رهايى از چنگال فرعون اظهارنارضايتى از غذاى واحد نموده و خواستهاى مادى متعددى نمودند و لاجرم گرفتار غضب الهى گرديدند»، نشان مىدهد كه رفاه طلبى افزون خواهى و نافرمانى در برابر فرستاده خداوند سرانجام به تباهى و تيرهبختى خواهد انجاميدو اين درس بزرگى براى همه كسانى است كه پس از رهايى از بند حكومتهاى استبدادى و ظالمانه در برابر اندك دشوارى صبورى نمىورزند و در جستوجوى خواستهاى مادى بىتابى مىكنند.