کد سوال : 781
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : بر فرض شكل مطلوب حكومت دينى از طريق امامت و يا خلافت، بيعت چه نقشى در حكومت دينى به عهده دارد؟
پاسخ : ابتدا بايد ماهيت «بيعت» را شناخت تا بتوان به نقش آن در حكومت دينى پى برد:
بيعت از ماده «بيع» به معناى «فروش» گرفته شده استV} براى آگاهى بيشتر ر.ك: ابنمنظور، لسانالعرب، ماده «بيع».{V
؛ زيرا بيعت كننده در جهت پيمانى كه با بيعت شونده بسته است، آنچه را كه در توان دارد، در خدمت او قرار مىدهد. قرآن مجيد نيز درباره «بيعت رضوان» مىفرمايد: A}(فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بايَعْتُمْ){A؛V} توبه (9)، آيه 111. {V«بشارت باد شما را بر اين معاملهاى كه انجام داديد».
درباره ماهيت بيعت گفتهاند: «بيعت به معناى تعهد و پيمان است. بيعتكنندگان تعهد مىدهند تا نسبت به كسى كه با او بيعت مىكنند، وفادار باشند و اين بستگى دارد به آنچه از جانب بيعتشونده پيشنهاد مىشود».V} معرفت، محمدهادى، ولايت فقيه، ص 82. {Vبنابراين بيعت تعهدى است كه با پيشنهاد مقام والايى، در مسأله معينى، از بيعتكنندگان تعهد و وفادارى اخذ مىكند.V} براى آگاهى بيشتر ر.ك: همان، صص 82 - 92.{V
T}بيعت در اسلام:{T
بيعتهايى كه در صدر اسلام انجامشده، در زمينههاى مختلفى است؛ از جمله:
1. بيعت «عقبه اولى» در موسم حج بين پيامبر(ص) و دوازده نفر از انصار به وقوع پيوست.«عبادةبن صامت» بيعت ياد شده را چنين گزارش مىكند: «ما با پيامبر اكرم (ص) پيش از آنكه بر ما جنگ و نبرد واجب شود، بيعت نساء را به جاى آورديم. مفاد آن بيعت اين بود كه: به خدا شرك نورزيم ؛ دزدى و زنا نكنيم ؛ فرزندان خود را نكشيم ؛ بهتان و افترا نبنديم ؛ خدا و پيامبر را در امور معروف نافرمانى نكنيم و ...».V} معالم المدرستين، ج 1، ص 154 چاپ دوم؛ سيره ابن هشام، ج 2، ص 40.{V
چنان كه ملاحظه مىشود بيعت در اينجا به معناى ايمان به اسلام و اطاعت از احكام اسلامى است.
2. بيعت «عقبه دوم» بين پيامبر(ص) و 73 مرد و دو زن به وقوع پيوست. در جريان اين بيعت پيامبر(ص) فرمود: «از شما بيعت مىگيرم بر اينكه از هر چه اهل و عيال خويش را محافظت مىكنيد، از من نيز صيانت و محافظت كنيد».V} معالم المدرسين، ج 1، ص 155؛ سيره ابن هشام، ج 2، ص 47.{V در اينجا بيعت، نوعى اخذ تعهّد و پيمان دفاعى است.
3. بيعت «شجره رضوان»، سومين بيعت پيامبر است كه در سال هفتم هجرت با جمع كثيرى از مردم در حديبيه (نُه مايلى مكه) بسته شد و بيعت بر جهاد و نبرد و نيز تجديد بيعت دوم بود.
ابن عمر مىگويد: «ما با پيامبر (ص) بيعت بر اطاعت و پيروى كرديم و پيامبر(ص) به دنبال آن فرمود: آن قدر كه توانايى داريد». V}صحيح بخارى، (كتاب الاحكام)، باب البيعه، ج 5؛ صحيح مسلم، (كتاب الامارة، باب البيعه على السمع و الطاعة فى ما استطاع)، ص 90؛ سنن نسائى، (كتاب البيعه، باب البيعة فى ما يستطيع الانسان)؛ به نقل از معالم المدرستين، ج 2، ص 156.{V
از آنچه گذشت روشن مىشود كه بيعت در عصر پيامبر(ص) و امامان(ع)، به معناى انتخاب و توكيل زعامت و رهبرى سياسى نيست. آيةالله معرفت در اين باره مىنويسد: «بيعت در دوران حضور (عهد رسالت و حضور امامان معصوم) تنها نقش يك وظيفه و تكليف شرعى، در رابطه با فراهم ساختن امكانات لازم براى اولياى امور را ايفا مىكرد. و مقام «ولايت و زعامت» سياسى پيامبر و امامان معصوم، از مقام «نبوت و امامت» آنان نشأت گرفته بود و بر مردم واجب بود تا امكانات لازم را براى آنان فراهم سازند تا آنان بتوانند با نيروى مردمى، مسؤوليت اجراى عدالت را به بهترين شكل به انجام رسانند و اگر مردم از اين وظيفه سرباز مىزدند، هيچگونه كاستى در مقام امامت و زعامت سياسى آنان وارد نمىساخت و در آن صورت، مردم تمرد كرده و از اطاعت اولىالامر خويش تخلف ورزيده بودند.»V} ولايت فقيه، ص 91.{V
4. بيعت با اميرالمؤمنين(ع) كه انتقال عملى و واگذارى قدرت سياسى به ايشان و اعلام وفادارى و فرمانبرى از آن حضرت بود.
کد سوال : 782
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : رابطه بين حكومت دينى با جمهوريت و دموكراسى بر چه اساسى است؟ آيا حكومت دينى با جمهوريت و دموكراسى تعارض دارد؟
پاسخ : «جمهوريت» با «حكومت دينى» هيچ گونه تعارضى ندارد. جمهوريت شكلى از حكومت است كه با حكومتهاى مختلف، از نظر محتوايى سازگارى دارد. حكومت دينى را نيز به شكلهايى مختلف مىتوان سامان داد كه يكى از صورتهاى مناسب آن - به ويژه در عصر حاضر - شكل جمهورى است.
«دموكراسى» و تبيين نسبت آن با «حكومت دينى» نياز به نقد و بررسى فراوان دارد. دليل مطلب آن است كه دموكراسى نه تنها مراتب، مدلها و اَشكال گوناگونى دارد؛ بلكه حتى در معانى مختلفى نيز به كار رفته است.
به طور خلاصه اگر دموكراسى را به معناى «مشاركت عمومى» تعريف كنيم - كه از آن به دموكراسى روشى (متديك) تعبير مىشود - هيچ تعارضى با حكومت دينى ندارد؛ بلكه چه بسا حكومت دينى، نتواند بدون اين گونه دموكراسى پديد آيد و يا به حيات خود ادامه دهد. اما دموكراسى «ايدئولوژيك و محتوايى» يا الگوى «دموكراسى ليبرال» كه هر خواسته بشرى را - هر چند بر خلاف محرمات قطعى دين و شريعت باشد - به رسميت مىشناسد، با حكومت دينى سازگار نيست.V} براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1. نبوى، سيد عباس، مردم سالارى در حاكميت اسلامى،
2. آيتالله مصباح يزدى، پرسشها و پاسخها،
3. شهيد مطهرى، پيرامون جمهورى اسلامى.{V
کد سوال : 783
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : وظايف مردم در برابر حكومت دينى و وظايف متقابل حكومت دينى در برابر مردم كدام است؟
پاسخ : به طور كلى اولين و اساسىترين وظيفه دولت مردان، آن است كه به تعهّدات خود در برابر ملت، وفادار بوده و از هيچ تلاش و كوششى در جهت خدمت به جامعه - در حوزه وظايف و اختيارات قانونى خود - فروگذار نكنند. بعضى از وظايفى كه در اين زمينه، مىتوان براى حكمرانان و كارگزاران حكومت دينى برشمرد، امور زير است:
1. تلاش جهت استقلال و عزت جامعه و نفى سلطه بيگانگان در همه عرصهها؛
2. زمينه سازى جهت رشد و ارتقاى علمى، دينى و فرهنگى و اخلاقى جامعه؛
3. ايجاد امنيت داخلى و خارجى و حاكميت عدالت؛
4. گسترش رفاه و آبادانى و تلاش براى تأمين نيازهاى مادى جامعه؛
5. خضوع در برابر مردم و زمينه سازى جهت امكان مشاركت هرچه بيشتر و بهتر عمومى.
از مهمترين وظايف مردم در برابر دولت مردان مىتوان به امور زير اشاره كرد:
1. حمايت جدى و قاطع از نظام و كارگزاران آن، براى ايفاى وظايف قانونى خويش؛ به ويژه در عرصههاى بحرانى و پرمخاطره؛
2. ارائه پيشنهاد و راهنمايىهاى اصلاحى و خيرخواهانه، همراه با مطالعات و بررسى دقيق و متناسب با مقتضيات زمان.
کد سوال : 784
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : مهمترين مسائلى كه در رابطه يك حكومت با جامعه و نهادهاى مدنى مطرح است، كدام است؟ ديدگاه اسلام و قانون اساسى در اين باره چيست؟
پاسخ : مهمترين مسائلى كه درباره كيفيت رابطه يك حكومت با جامعه و نهادهاى مدنى مطرح است، امور زير است:
يك. مشاركت سياسى (Political Participation).
دو. تكثر گرايى سياسى (Political Pluralism).
سه. وجود ساز و كار يا نهادهايى كه نظارت و كنترل بر عملكرد حاكمان سياسى را ممكن سازد.
در توضيح اين مسائل گفتنى است كه:
يكم. در بينش اسلامى، انديشه مشاركت و فعاليتهاى سياسى و اجتماعى، نه تنها حق مردم؛ بلكه وظيفهاى دينى است. در اين نگرش همه مسلمانان، نسبت به سرنوشت «امت اسلامى» مسؤوليت و وظيفه دارند. پيامبراكرم (ص) فرمود: «مَنْ اَصْبَحَ وَ لَمْ يَهْتَمَّ بِاُموُرِ الْمُسْلِمينَ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ؛ آنكه برخيزد و نسبت به [اصلاح ]امور مسلمانان اهتمام نورزد، مسلمان نيست» و اساساً حكومت دينى جز با مشاركت و خواست و خيزش عمومى پديد نمىآيد.
«مشاركت سياسى» در اسلام مبتنى بر حاكميت الهى و حاكم ساختن بشر بر سرنوشت خويش، در راستاى رسيدن به اهداف غايى خلقت است. بر همين اساس در اصل 56 قانون اساسى جمهورى اسلامى آمده است: «حاكميت مطلق بر جهان و انسان از آن خدا است و هم او انسان را بر سرنوشت اجتماعى خويش حاكم ساخته است و هيچ كس نمىتواند اين حق الهى را از انسان سلب كند».
دوّم. بر اساس رعايت اصول و هنجارهاى شريعت مقدس اسلامى در حكومت دينى اين ويژگى پذيرفته شده است. در اصل 26 قانون اساسى جمهورى اسلامى، آمده است: «احزاب، جمعيتها، انجمنهاى سياسى و صنفى و انجمنهاى اسلامى يا اقليتهاى دينى شناخته شده، آزادند؛ مشروط به اينكه اصول استقلال، آزادى، وحدت ملى، موازين اسلامى و اساس جمهورى اسلامى را نقض نكنند. هيچ كس را نمىتوان از شركت در آنها منع كرد، يا به شركت در يكى از آنها مجبور ساخت».
سوّم. امر به معروف و نهى از منكر، يكى از تعاليم بسيار مهم و ارزشمند اسلام است كه به موجب، آن همه آحاد جامعه موظف مىشوند با هر پديده انحرافى، به نحو شايسته برخورد كنند. به موجب اين اصل، رفتار حاكمان در ديد تيزبين آحاد جامعه قرار مىگيرد و آنان مىتوانند در مواقع لزوم - به هر نحو كه مصالح جامعه اقتضا مىكند - پيشنهادها و انتقادهاى سازنده خود را مطرح كنند.
از طرف ديگر رفتار همه رهبران و مسؤولان سياسى كشور - حتى مقام معظم رهبرى - قابل بررسى و كنترل در نهادهاى قانونى برخاسته از مردم است. اصل 111 قانون اساسى، چنين مقرر مىدارد: «هرگاه رهبر از انجام وظايف قانونى خود ناتوان شود، يا فاقد يكى از شرايط مذكور در اصول پنجم و يك صد و نهم گردد، يا معلوم شود از آغاز فاقد بعضى از شرايط بوده است، از مقام خود بر كنار خواهد شد. تشخيص اين امر به عهده خبرگان مذكور در اصل يكصد و هشتم مىباشد».
کد سوال : 785
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : حقوق عمومى و حقوق اساسى مردم، تا چه اندازه در حكومت دينى تضمين شده است؟ آيا قوانين اساسى و عمومى متعلّق به مردم، در حكومت دينى داراى احترام و اعتبار است؟
پاسخ : حقوق اساسى، يكى از اقسام حقوق عمومى داخلى است؛ يعنى، حقوق عمومى ابتدا به حقوق عمومى داخلى و حقوق عمومى خارجى تقسيم مىشود. حقوق عمومى داخلى نيز به حقوق اساسى، حقوق ادارى، حقوق مالى و حقوق جزا تقسيم مىگردد.
حقوق اساسى از موضوعات زير سخن مىگويد:
1. دولت و شرايط تشكيل و اَشكال آن؛
2. سازمانها و نهادهاى سياسى و روابط آنها با يكديگر، همراه با وظايف آنها؛
3. حقوق ملت و آزادىهاى فردى و عمومى و تبيين چگونگى شركت مردم در ايجاد قواى عاليه و طرز اِعمال حق حاكميت مردم و رفتار متقابل ملت و دولت.V} شعبانى، قاسم، حقوق اساسى وساختار حكومت جمهورى اسلامى ايران، ص 23.{V
حقوق در نظام اسلامى، حقوق اساسى مردم به بهترين شكلى، هماهنگ با تعاليم و ارزشهاى والاى دينى، تأمين شده است. در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران، حقوق اساسى مردم در بندها و فصول مختلف بيان گرديده است؛ از جمله:
T}يك. اصل مساوات و برابرى:{T
«مردم ايران از هر قوم و قبيله كه باشند، از حقوق مساوى برخوردارند و رنگ، نژاد،زبان و مانند اينها سبب امتياز نخواهد بود».V} اصل اوّل، فصل سوم.{V
T}دو. برخوردارى از حمايت قانون:{T
«همه افراد ملت، اعم از زن و مرد، يكسان در حمايت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانى، سياسى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى با رعايت موازين اسلامى برخوردارند».V} اصل 23، بند 14 و اصل 21.{V
T}سه. حقوق سياسى:{T
«حاكميت مطلق بر جهان و انسان از آنِ خدا است و هم او انسان را برسرنوشت اجتماعى خويش حاكم ساخته است. هيچ كس نمىتواند اين حق الهى را از انسان سلب كند، يا در خدمت منافع فرد يا گروهى خاص قرار دهد و ملت اين حق خدادادى را از طرقى كه در اصول بعد مىآيد، اعمال مىكند».V} اصل 56، 41 و 25.{V
در اصل ششم نيز آمدهاست: «در جمهورى اسلامى ايران، امور كشور بايد به اتكاى آراى عمومى اداره شود؛ از راه انتخابات، رئيسجمهور، نمايندگان مجلس شوراىاسلامى، اعضاى شوراها و نظاير اينها يا از راه همه پرسى».
T}چهار. حقوق اجتماعى:{T
1. حق داشتن شغل مناسب (اصل 43، بند2، اصول 28 و 29)؛
2. حق برخوردارى از تأمين اجتماعى (اصل 29)؛
3. حق داشتن مسكن مناسب (اصل 31)؛
4. حقوق فرهنگى (اصل 30)؛
5. حقوق اقتصادى (حق مالكيت) (فصل چهارم، اصول 46، 49 و ...)؛
6. حقوق قضايى (حق دادخواهى، حق انتخاب وكيل براى طرح دعاوى) (اصل 34، 35 و 167).
بخش ديگرى از حقوق اساسى، «آزادى هاى اساسى مردم» است كه جداگانه به آن خواهيم پرداخت.V} ر.ك: پاسخ پرسش 40.{V
T}مصونيتها{T
سخن ديگر در اين زمينه «مصونيتها» است، كه عبارت است از:
1. مصونيت شخصى يا امنيت فردى (اصول 21 - 23 و 38)؛
2. مصونيت قاضى (اصل 164)؛
3. امنيت قضايى (بند 114 اصل سوم).
4. اصول قضايى:
الف. اصل لزوم رعايت موازين اسلامى (اصول 159 و 163)؛
ب. اصل برائت (اصل 37)؛
پ. اصل قانونى بودن جرم و مجازات و حكم به اجراى مجازات از طريق مراجع قانونى (اصل 169)؛
ت. اصل علنى بودن محاكمات (اصل 165)؛
ث. اصل عطف به ماسبق نشدن قوانين جزايى (اصل 169)؛
ج. اصل لزوم رسيدگى به شكايات و تظلمات (اصول 158 و 167)؛
ح. اصل لزوم جبران خسارت مادى و معنوى ناشى از اشتباه يا تقصير قاضى (V}اصل 171 براى آگاهى بيشتر ر. ك: حقوق اساسى و ساختار حكومت جمهورى اسلامى ايران، ص93-124.{V).
در مورد اينكه «آيا قوانين اساسى و عمومى متعلق به مردم، در حكومت دينى داراى احترام و اعتبار است»، بايد گفت:
اولاً، يك حكومت و نظام دينى، هرگز بدون خواست و اراده عمومى شكل نمىگيرد.
ثانياً، جامعه دينى - با توجه به التزام و پاىبندى عميقش به دين و ارزشهاى دينى - در جست و جوى قوانينى است كه از متن دين اخذ شده باشد و يا لااقل مورد قبول و تأييد دين بوده و هيچگونه تعارضى با آن نداشته باشد. چنين قوانينى در حكومت دينى، از اعتبار و اهميت ويژهاى برخوردار است و كسى حق مخالفت با آن را ندارد. توجه به آنچه در سؤالات پيشين آمده است نيز در اين زمينه آگاهى بخش و رهگشا است.
کد سوال : 786
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : آزادىهاى فردى در حكومت دينى تا چه اندازهاى تضمين شده است و حاكمان و حكومت دينى تا چه اندازهاى به اين آزادىها احترام مىگذارند؟
پاسخ :
T}يك. آزادى فردى:{T
در چشمانداز اسلامى، اين مقوله به نيكوترين وجهى مورد توجه قرار گرفتهاست. از نظر اسلام آزادى انسان، امرى «فطرى و ذاتى» است كه خداوند در نهاد او به وديعت نهادهاست؛ نه امرى «جعلى و قراردادى». از همينرو كسى حقندارد آزادى ديگران را بىجهت سلب كند.
اميرالمؤمنين(ع) فرموده است: H}«اَيُّهَا النَّاس اِنَّ آدَمَ لَمْ يَلِدْ عَبْداً وَ لا اَمَةً وَ اِنَّ النَّاسَ كُلُّهُمْ اَحْرارٌ»{H؛V} بحارالانوار، ج 22، ص 133، ب 1، ح 107.{V «اى مردم! همانا آدم نه برده خلق شد و نه كنيز و همانا آدميان همه آزادند».
نيز از آن حضرت روايت شده است: H}«لا تَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرّاً»{H؛V} نهج البلاغه، نامه 31.{V «بنده ديگرى مباش، كه خداوند تورا آزاد آفريدهاست». در عين حال آزادى در هر مكتب، انديشه و نظامى، محدوديتهايى دارد. گستره آزادى و محدوديتهاى آن، بر اساس مبانى معرفت شناختى، هستىشناختى و انسانشناختى تفاوت پيدا مىكند. از اين رو نمىتوان آزادى فردى در اسلام و حكومت دينى را با انديشه و نظامهاى ليبرالى يكسان انگاشت.V} براى آگاهى بيشتر ر.ك: فتحعلى، محمود، تساهل و تسامح.{V
T}دو. آزادىهاى اساسى:{T
قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران نيز، آزادىهاى اساسى؛ مانند: آزادى فردى، آزادى فكر و عقيده، آزادى سياسى، آزادى انتخاب شغل، آزادى انتخاب محل اقامت و ديگر اقسام آزادى را به رسميت شناخته است. در بند هفتم از اصل سوم مقرر مىدارد: «دولت جمهورى اسلامى ايران موظف است براى نيل به اهداف مذكور در اصل دوم، همه امكانات خود را براى تأمين آزادىهاى سياسى و اجتماعى در حد قانون به كار برد».V} براى آگاهى بيشتر ر. ك: حقوق اساسى و ساختار حكومت جمهورى اسلامى ايران، صص110 - 119، نيز: ابراهيمى وركيانى، محمد، اسلام و آزادى.{V
اينكه حاكمان دينى، تا چه اندازه به آزادىهاى فردى احترام مىگذارند، مطلبى است كه در تجارب تاريخى مىتوان آن را ارزيابى كرد. كاملترين و بارزترين نمونههاى حكومت اسلامى، دوران زمامدارى پيامبر اكرم (ص) و حضرت امام على (ع) است.
شيوه حكمرانى اين دو پيشواى بزرگ، به زيباترين شكلى «رعايت آزادى افراد» را به نمايش مىگذارد. اين تجربه تاريخى، در عصرى رخ مىنمايد كه در محيط قدرتهاى سياسى بزرگ جهان، اثرى از آزادى يافت نمىشود. در جمهورى اسلامى نيز آزادى افراد، در چارچوب قوانين اسلام و هنجارهاى دينى، مورد تأكيد و خواست نظام و رهبران آن بوده است.
کد سوال : 787
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : آيا حاكميت و اختيارات دولت معارض با آزادىهاى فردى نيست؟
پاسخ : به طور كلى زيست اجتماعى و تشكيل جامعه مدنى و جامعه سياسى، به محدود شدن آزادىهاى فردى و طبيعى مىانجامد. اين مسأله در هرجامعهاى، وجود دارد و گريزى از آن نيست.
از اين رو تعيين و تحديد حوزه آزادىهاى فردى و قلمرو دخالت دولت موجب دلمشغولى همه انديشمندان و متفكّران در حوزه مسائل سياسى و اجتماعى بوده است. آنچه به اختصار در اين باب مىتوان گفت، اين است كه در رابطه با چگونگى تنظيم حوزه آزادىهاى فردى و قلمرو دخالت دولت، سه ديدگاه كلى وجود دارد:
T}1. ليبراليسم {T
(Liberalism) كه جوهره اساسى آن فردگرايى (Individualism) است و به آزادى هر چه بيشتر فرد و محدود شدن هر چه بيشتر قلمرو دخالت دولت و به عبارت ديگر به «دولت حداقلى» فتوا مىدهد. در اين انگاره اساسىترين كارويژه دولت حفظ آزادىهاى فردى است.
T}2. سوسياليسم {T
(Socialism) كه مبتنى بر انگاره اصالت جمع (Collectivism) است و به طور كلى نظامهاى توتاليتر (Totalitare) مانند رژيمهاى فاشيستى، نازيستى و ... كه به اقتدار، نفوذ و دخالت هر چه بيشتر دولت و حداقل نمودن آزادىهاى فردى بها مىدهند.
T}3. نگرش اسلامى{T
كه نه مبتنى بر اصالت فرد است، نه اصالت جمع؛ نه دولت حداقلى را روا مىدارد و نه نظام توتاليتر را؛ بلكه گزينهاى متعادل در برابر دو انگاره تفريطى و افراطى ياد شده دارد.V} براى آگاهى بيشتر ر.ك: تساهل و تسامح.{V
کد سوال : 788
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : خطاها و لغزشهاى حاكم اسلامى چه اندازه اثر منفى بر حكومت دينى و دين دارد و راهكارهاى مقابله با آن و راههاى كنترل و نظارت كدام است؟
پاسخ : در اينباره توجّه به چند نكته لازم است:
يك. خطاها بسيار متفاوت و گوناگون است و هر يك آثار و نتايجى ويژه دارد. حتى ممكن است خطاى واحد در اوضاع مختلف، آثارى متفاوت بر جاى گذارد. بنابراين نمىتوان در يك جمله اعلام كرد: «خطاهاى حاكمان، فلان اثر خاص را در پى دارد». اما در عين حال يكى از پيامدهاى مهم خطاهاى حاكمان، كاهش ميزان «مقبوليت اجتماعى» است.
دو. رهبر معصوم پيراسته از هر خطايى است؛ ولى انتظار عدم وقوع خطا از غير معصوم(ع)، انتظارى نابجا است. در عين حال اسلام، شرايطى را براى حاكم اسلامى در عصر غيبت قرار داده است. علم و تقوا از جمله آنها است كه عامل مهمى در تقليل خطاها مىباشد. اين شرايط در بردارنده دو نوع كنترل است:
1. كنترل عقلانى،
2. كنترل اخلاقى.
افزون بر آن، دستوراتى چون لزوم مشورت و خوددارى از استبداد به رأى و ديگر عوامل كنترلكننده - كه شرح آن جداگانه رفته است - در كاهش ضريب احتمال خطا و نزديك كردن آن به صفر، بسيار مؤثر است.
از طرف ديگر شروط ياد شده و ديگر شرايط لازم (چون زمانشناسى و توانايى مديريت كلان اجتماعى) فقط حدوثى نيستند؛ يعنى، چنان نيست كه تنها در زمان به دست گرفتن قدرت، لازم بوده و پس از آن اعتبار نداشته باشند؛ بلكه شرايطى حدوثى و بقايى هستند. بنابراين از آغاز رهبرى تا پايان آن، وجود اين شرايط الزامى است و هرگاه ولىامر يكى از آنها را از دست داد، از سمت خود معزول است.
3. امربه معروف و نهى از منكر يا اصل «نظارت عمومى» نيز يكى از راههايى است كه اسلام بر آن تأكيد كرده است. بر اين اساس هر مسلمانى، موظف است با دقت و ژرفنگرى، عملكرد مسؤولان نظام اسلامى را زير نظر گيرد و در صورت مشاهده خطا و انحراف، به گونهاى خيرخواهانه و مفيد به حال جامعه، خطاها را تذكر دهد و رهنمود و يا پيشنهادى براى بهبود وضع جامعه، ارائه كند.
نكته ديگر اينكه اشتباه به دو گونه قابل تصور است:
T}الف. خطاهاى كارشناختى{T
مقصود از خطاهاى كارشناختى، آن است كه در پارهاى از مسائل، متخصصان و كارشناسان داراى ديدگاهها و نظرات مختلفىاند كه اين نظرات، گاهى معارض يكديگرند و در ميان آنها، تنها يك رأى بر صواب و بقيه نادرست است.
طبيعى است رأى حاكم و يا كارگزاران حكومتِ اسلامى نيز يكى از آن آرا است و در صورت حاكميت غيرمعصوم، احتمال دارد رأى پذيرفته شده برصواب يا بر خطا باشد. اين گونه خطاهاى احتمالى، كاملاً طبيعى است و چندان گريزى از آن نيست.
در هر جامعهاى اين گونه امور وجود دارد و به جهت لزوم وحدت رويه در حكومت و سياست، چارهاى جز پذيرش قانونى يك جانب وجود ندارد؛ هر چند در صورت تكافؤ ادله، احتمال صحت رأى مخالف نيز به همان اندازه احتمال صحت رأى موافق است. اين گونه امور به هيچ وجه نشانگر ضعف حاكم نيست و در صورت خطا بودن رأى نيز هر چند فاقد آثار منفى نيست؛ ولى چه بسا آثار آن چندان زياد نباشد؛ زيرا داراى توجيه خردپذير و مورد حمايت بخش مهمى از آگاهان و كارشناسان است.
T}ب. خطاهاى ناشى از ضعف{T
پارهاى از خطاها، برخاسته از مبانى نظرى و كارشناختى نيست؛ بلكه ناشى از ناآگاهى و ضعف و ناتوانى در درك نيازمندىهاى اجتماعى و يافتن پاسخ شايسته آن، از منابع دينى است. چنين خطاهايى به خوبى از سوى خبرگان و متخصصان دينشناس و آشنا به مسائل اجتماعى، تشخيصپذير است و ناتوانى شخص را در مديريت اجتماعى برملا مىسازد. مسلماً اين گونه امور زيانها و آثار منفى بيشترى دارد و به عزل صاحب منصب نيز مىانجامد.
کد سوال : 789
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : آيا حكومت دينى، نوعى استبداد دينى و ديكتاتورى نيست؟
پاسخ : براى بررسى اين مسأله، ابتدا بايد به دقت تعريف و ويژگىهاى «نظام استبدادى و ديكتاتورى» را شناخت، سپس نسبت آن را با «حكومت دينى» سنجيد. در مورد اينكه تعريف دقيق و مشخصههاى نظام ديكتاتورى چيست، ديدگاههاى متفاوتى وجود دارد. در اينجا مىتوان به چند كاربرد و ويژگىهاى مهم و از نظامهاى استبدادى اشاره كرد.
T}يك. حكومت ديكتاتورى{T
واژه استبداد گاه معادل «Autoarchy» بهكار مىرود. در اين كاربرد دو معناى «حكومت برخود» و «حكومت مطلقه» براى آن ذكر شده است.V} ر.ك: آقابخشى، على، فرهنگ علوم سياسى، ص24.{V
كاربرد ديگر آن برابر نهاده «Despotism» است. در تعريف «نظام دسپوتيستى و استبدادى» چنين آمده است: «نظامى است كه در آن قدرت حاكمه و اختيارات نامحدود، به شخص ظالم و مستبدى مثل سلطان واگذار شده باشد».
از نظر عبدالرحمان كواكبى، استبداد عبارت است از تصرف كردن يك نفر يا جمعى در حقوق ملتى بدون ترس بازخواست.
در تعريف ديگر آمده است «هر نوع اقتدار كه مشروعيتش و يا روش اعمال قدرت در آن مورد قبول همه مردم نباشد».V} همان، ص 89.{V
گاهى نيز استبداد، به معناى ديكتاتورى (Dictatorship) به كار مىرود و در تعريف آن گفته شده است: «حكومت مطلقه يك فرد يا گروه و يا طبقه، بدون اينكه ملازم رضايت مردم باشد ... بعضى ويژگىهاى ديكتاتورى عبارت است از:
1. در كار نبودن هيچ قاعده و قانونى كه بر اساس آن فرمانروا ناگزير به پاسخگويى در برابر اعمالش باشد؛
2. كسب قدرت از طريق غيرقانونى؛
3. در كار نبودن حد مشخصى براى اعمال قدرت؛
4. نبودن هيچ قانونى براى جانشينى؛
5. اعمال قدرت از طريق وحشت و ترور و در جهت منافع يك گروه محدود؛
6. فرمانبردارى مردم از آن به علت ترس.»V} همان، ص 91.{V
فردمدارى، خودكامگى و اعمال قدرت، بر اساس خواست و اراده شخصى و تابعيت قانون از اراده و تمايلات شخص يا گروه حاكم، از ويژگىهاى بارز «حكومتهاى استبدادى» است. «لويى چهاردهم مدعى بود: دولت منم و قانونهاى دولت در سينه من است».V} بنيادهاى علم سياست، ص 278.{V
T}دو. ويژگىهاى حكومت دينى:{T
1. در اسلام خودخواهى (Egoism)، نفسمدارى و قدرتطلبى، به شدت مطرود و مردود است. در منطق قرآن، كسى كه بر اساس هواپرستى و خودخواهى، كسب و اعمال قدرت كند، طاغوت است و بايد با او مبارزه كرد.V} نساء (4)، آيه 60.{V
«حكومت» در اسلام، نه طعمه كه عهدى الهى است و صرفاً با انگيزه خداپسندانه و خيرخواهانه بايد بار مسؤوليت آن را به دوش كشيد. حضرت على(ع) در نامهاى به اشعثبن قيس فرماندار آذربايجان مىنويسد:
H}«ان عملك ليس لك بطعمة ولكنه فى عنقك امانة»{H؛V} نهجالبلاغه، نامه 5.{V «فرماندارى براى تو نه نان و آب كه امانتى بر گردن تو است».
بنابراين يكى از تفاوتهاى بنيادين حكومت دينى و نظام استبدادى، در خاستگاه آن است. حكومت استبدادى، خودمدارانه است و حكومت دينى خدامدارانه و خيرخواهانه.
2. تفاوت ديگر حكومت دينى و نظام استبدادى، در شرايط حاكم و كارگزاران است. حكومت دينى، نظامى شايستهسالار است و حكومت كسى را كه فاقد حد نصاب لازم علمى و اخلاقى باشد نمىپذيرد؛ در حالى كه رژيمهاى استبدادى اساساً مبتنى بر صلاحيتمدارى و شايستهسالارى نيست.
3. نظام ديكتاتورى، فاقد قانون بوده و يا در آن خواست و اراده حاكم بر قانون مقدم است؛ در حالى كه حكومت دينى، حكومت «قانون» است و فلسفه اساسى آن اجراى قوانين الهى است كه مبتنى بر مصالح واقعى انسانها است.
4. حكومت استبدادى، مجالى براى مشاركت عمومى نمىگذارد و ساز و كارى براى كنترل قدرت در آن نيست؛ در حالى كه حكومت دينى، عرصه وسيع مشاركت عمومى و دربردارنده قوىترين روشهاى كنترل قدرت است.V} براى آگاهى بيشتر ر.ك: پاسخ پرسش 44.{V
بنابراين خودخواهى، خودكامگى، شخص مدارى، شخصپرستى، زورمدارى، قانونگريزى، مسؤوليتگريزى و بىاعتنايى به خواست و مشاركت ستيزى - كه خصلتهاى اساسى رژيمهاى استبدادى است - با سرشت و ماهيت «حكومت دينى» سازگارى ندارد؛ بلكه اساساً يكى از فلسفههاى مهم حكومت دينى، مبارزه با ظلم و استبداد است.
اميرالمؤمنين(ع) در چرايى اخذ قدرت به درگاه الهى، عرضه مىدارد: «خدايا! تو نيك مىدانى كه ما نه در جستوجوى قدرتيم و نه خواهان بهرهورى از متاع دنيا؛ بلكه برآنيم كه آموزههاى دينت را به پا داريم و در ديار تو اصلاح كنيم، تا بندگان مظلومت ايمنى يابند و حدود كنار نهاده از دينت پا بر جا شوند ...».V} «اللهم انك تعلم انه لم يكن الّذى كان منّا منافسة فى سلطان و لا التماس شيئى من فضول الحطام و لكن لنرد المعالم من دينك و نظهر الاصلاح فى بلادك فيأمن المظلومون من عبادك و تقام المعطّلة من حدودك ...»؛ نهجالبلاغه، خطبه 131.{V
کد سوال : 790
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : راههاى نظارت و كنترل مردم بر قدرت و حكومت دينى كدام است؟
پاسخ : T}تعريف قدرت{T
يكى از مفاهيمى كه همچون غالب مفاهيم اجتماعى و انسانى، دچار دشوارىِ تعريف است و همواره از آن تعريفهاى متعدد و غير متفق عليه داده شده، واژه قدرت است.
راسل، قدرت را «پديد آوردن آثار مطلوب» تعريف كرده است.
Books, George, Allen and ltd,Roskin House, see:Museum Street London ,7691.unwinV}
{Vsee:Russel Bertrand; Power pp.52-43, Unwin
ماكس وبر آن را «امكان تحميل اراده خود بر رفتار ديگران»{Vsee: Weber, Max, Economy and Society, pp149-8.V} خوانده است.
پولانزاس «توانايى يك طبقه اجتماعى براى تحقق منافع خاص عينى خود» را قدرت مىنامد.
Classes;pp401-41,translation editor Timotny O'Hagan London, Newleft,3791.V}
{Vsee: Poulantzas, Nicos; Political Power and Social
هاناآرنت «توانايى آدمى براى عمل، در اتفاق عمل با گروه» را قدرت مىداند.
{Vsee: Arendt Hannah On Violence:chapter2. Penguin Books ltd. London, 0191.V}
هر يك از اين تعاريف از اشكالهاى مشترك و ويژهاى رنج مىبرد كه نقد و بررسى آنها در اين مختصر نمىگنجد.V} براى آگاهى بيشتر ر.ك: نبوى، سيدعباس، فلسفه قدرت، فصل دوم، نيز: ارسطا، محمد جواد، قدرت سياسى در اسلام (مقاله)؛ درآمدى بر انديشه سياسى اسلام (مجموعه مقالات) ويراسته سيدصادق حقيقت.{V يكى از اشكالات مشترك همه اين تعريفها، نگاه صرفاً «مادى» به قدرت است. در مقابل، متفكران مسلمان نگرشى عامتر به قدرت دارند.
برخى از نويسندگان از لابهلاى سخنان امام خمينى و سيره و رفتار سياسى ايشان، چنين استنتاج كردهاند كه قدرت در نگاه وى عبارت است از:
«توان به فعليت رساندن جميع منابع معنوى و مادى قابل دسترس انسانها، براى دستيابى به عدالت و رستگارى».V} فلسفه قدرت، ص 117.{V در اين نگاه، افزون بر عناصر مادى، منابع معنوى و نيز غايت قدرت در اين جهان و در عرصه حيات جاودان آدمى، معين گرديده است.
T}قدرت و فساد{T
برخى از متفكران بر آنند كه «قدرت» ذاتاً فسادآور است. لرد آكتون مىنويسد: «قدرت تمايل به فساد دارد».V} مطهرنيا، مهدى، قدرت، انسان، حكومت، ص 201.{V اين ديدگاه از جهاتى، مورد چون و چرا واقع شده است.V} براى آگاهى بيشتر ر.ك: قدرت سياسى در اسلام. {Vبىترديد قدرت مهار نشده در دست انسانِ غير معصوم و لغزشپذير، زمينه بسيارى از فسادها را فراهم مىآورد.
پارهاى از مفاسدِ ناشى از آن، عبارت است از: جاهطلبى، استبداد، قانونگريزى و سلب آزادىهاى مشروع. بنابراين، مسأله قدرت و كنترل آن، از بايستههاى هر نظريه سياسى است.
T}بايستههاى كنترل قدرت:{T
T}1. كمال و جامعيت{T
كنترل قدرت بايد جامع و همه جانبه و داراى كارآمدى هر چه بيشتر باشد؛ به گونهاى كه احتمال سوء استفاده از قدرت را به صفر يا كمترين حد ممكن برساند.
T}2. بازدارندگى {T
روشهاى مهار و كنترل قدرت، بايد چنان باشد كه راه سوء استفاده از قدرت را مسدود كند؛ نه آنكه صرفاً پس از ظهور فساد و ريشه دوانيدن آن، به درمان بپردازد. البته برخورد بافساد پديد آمده نيز ضرورت دارد؛ ولى پيشگيرى بر درمان مقدم است.
T}3. دست و پاگيرنبودن{T
كنترل و مهار قدرت، نبايد كارآمدى نظام سياسى را تهديد كند و جامعه را از خدمات دستگاههاى دولتى محروم سازد.
T}4. رعايت حريم خصوصى افراد{T
هر كس، در هر جايگاهى، حريمى ويژه دارد كه تجسّس در آن جايز نيست. شيوههاى «مهار قدرت» نبايد به گونهاى باشد كه به آزادىها و حقوق فردى آسيب رساند.
T}5. فقدان خودشكنى يا ابتلا به دور و تسلسل،{T
T}6. واقع بينانه بودن،{T
T}7. دارا بودن حداكثر تضمين اجرايى لازم.{T
T}كنترل قدرت در نظامهاى غير دينى{T
نظامهاى سياسى غير دينى، عمدتاً از شيوههاى بيرونى «كنترل قدرت» استفاده مىكنند. اهرمها و سازوكارهاى مهار بيرونى قدرت، در نظامهاى گوناگون غير دينى يكسان نيست. آنچه عمدتاً در عصر حاضر، در نظامهاى دموكراتيك غربى مورد توجه است، «كنترل ساختارى يا تفكيك قوا» است. نظريه تفكيك قوا سابقه تاريخى طولانىاى دارد؛ ولى در دنياى جديد، منتسكيو احياگر آن شمرده مىشود. اين روش مبتنى بر اين انگاره است كه قدرت را جز با قدرت، نمىتوان تحديد كرد.
اكنون دو مسأله در خور ارزيابى است:
1. ارزيابى كنترل بيرونى قدرت،
2. ارزيابى روش تفكيك قوا به طور خاص.
T}يك. كنترل بيرونى قدرت{T
به كارگيرى شيوههاى مهار و كنترل بيرونى قدرت، بايسته و اجتنابناپذير مىنمايد؛ ولى كافى نيست. اين روش با مشكلاتى گوناگون روبهرو است؛ مشكلاتى كه تسلسل يا دور، يكى از آنها به شمار مىآيد.
در كنترل بيرونى قدرت، فرض بر آن است كه از اعمال نارواى قدرت «الف»، به وسيله قدرت «ب» جلوگيرى مىشود. در اين موقعيت، اگر «ب» نيز به اعمال نارواى قدرت خود بپردازد، بايد به وسيله عاملى بيرونى كنترل و مهار شود.
اكنون دو فرض متصور است:
1. عامل بيرونى مفروض، همان قدرت «الف» باشد. دراين صورت با مشكل دور روبهرو مىشويم؛ زيرا قدرت «الف» ناظر بر ناظر خود «ب» است.
2. قدرت سوم «ج» ناظر بر هر دو باشد.
در اين صورت، احتمال كاربرد نارواى قدرت از سوى «ج» وجود دارد.
بنابراين، يا بايد توالى قدرتهاى مهار كننده، همچنان ادامه يابد و به تسلسل انجامد و يا بايد انتهاى چرخه مهار قدرت به ابتداى آن متصل شده و دور تحقق يابد.V} ر.ك: فلسفه قدرت، صص 398 - 405.{V
T}دو. كنترل ساختارى قدرت (تفكيك قوا){T
يكى از شيوههاى مهم كنترل قدرت بيرونى در غرب معاصر، كنترل ساختارى يا تفكيك قوا است. اين شيوه كه پيشبينى مىشد به وسيله آن، بتوان قدرت را مهار و از فساد آن جلوگيرى كرد، از مشكلاتى چند رنج مىبرد. شمارى از اين مشكلات عبارت است از:
1. عدم امكان تفكيك كامل قوا؛
2.تفكيك قوا حداكثر به تفكيك فساد و تمركز زدايى از آن انجاميده است؛V} براى آگاهى بيشتر ر.ك: فلسفه سياست، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، صص98-100.{V
3. سازماندهى مشاركت مردم در انتخابات از سوى احزاب سياسى، فلسفه تفكيك قوا را از بين برده است.
در كشورهايى چون ايالات متحده - كه در آن تقريباً تفكيك مطلق قوا وجود دارد - قدرت در دست حزب دموكرات يا جمهورى خواه است و آنچه پشت پرده نهادهاى سياسى، تأثير گذار واقعى است و همه قوا را زير چتر خود دارد، حزب حاكم است.V} براى آگاهى بيشتر ر.ك: جوان آراسته، حسين، بازخوانى امامت، حكومت و توزيع قدرت در قانوناساسى (مقاله)، حكومت اساسى، سال ششم، شماره چهارم، ص 204 و 205.{V
به هر روى، در شرايط كنونى جهان، مسأله «تفكيك قوا» تا حدى لازم و اجتنابناپذير به نظر مىرسد؛ ولى براى جلوگيرى از «فسادِ قدرت» كافى نيست. بنابراين، مىتوان تفكيك قوا را پذيرفت - چنان كه ساختار جمهورى اسلامى ايران بر همين اساس تنظيم شده است - اما نمىتوان آن را نابودكننده فساد دانست.
اكنون چه بايد كرد؟ آيا كامياب نبودن مهار بيرونى قدرت ما را مجاز مىدارد كه آن را رها كرده، تنها بر كنترل درونى؛ يعنى، ويژگىهاى ارباب قدرت تكيه كنيم؟ به نظر مىرسد اين گزينه نيز ناروا است؛ زيرا بالاترين درجه كنترل درونى، مرتبه «عصمت» است. با وجود عصمت، ميل قدرت به فساد به صفر مىرسد؛ ولى تنها گروهى محدود، به اين مرحله از سلامت نفسانى، فكرى و عقلى، دست مىيابند. بنابراين، بايد براى «سلامت قدرت» در شرايط رهبرىِ غيرمعصومان چارهانديشى كرد.V} براى آگاهى بيشتر دراين باره ر.ك: عليخانى، على اكبر، مشاركت سياسى، صص 2-149.{V در اين راستا قدرت را بايد از دو سو مورد كنترل قرارداد: از بيرون و از درون.
با مراجعه به نصوص دينى در مىيابيم، دين مبين اسلام، جامعترين و واقعگراترين مكتب در اين عرصه است. آيين اسلام، بر كنترل درونى و بيرونى قوا تأكيد مىورزد و در هر گستره، ساز و كارهايى متنوع ارائه مىدهد. در پرتو اين سازوكارها - بى آنكه اقتدار نظام سياسى آسيب بيند - زمينه فساد قدرت به كمترين حد ممكن مىرسد.
T}روشهاى مهار درونى قدرت در اسلام{T
شيوههاى درونى كنترل قدرت در اسلام، به دو بخش تقسيمپذير است: روش مهار بينشى و مهار اخلاقى.
T}يك. روش مهار عقلانى و بينشى{T
يكى از شيوههاى كنترل رفتار سياسى و اجتماعىِ حاكمان، مجموع دانشها و بينشهاى آنان است. شمارى از اين دانشها، عبارت است از:
T}1. فقاهت{T
برخى برآنند، سلوك اجتماعى زمامدار و رهبر حقوقدان، با غير حقوقدان، تفاوت بسيار دارد و رهبر حقوقدان در رعايت حقوق جامعه، موفقتر است. در اسلام نيز - آنجا كه عصمت و علم لدنى نباشد - فقاهت در احكام دينى، براى رهبر ضرورت دارد. با توجه به اينكه «فقه» مجموعه نظام ارزشى اسلام و اعم از حقوق است؛V} براى آگاهى بيشتر در اين باره ر.ك: دانش پژوه، مصطفى و خسروشاهى، قدرت الله، فلسفه حقوق، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى.{V فقيه، حقوقدان اسلامى نيز به شمار مىآيد. اميرمؤمنان(ع) در اين باره مىفرمايد: «همانا شايستهترين افراد به اين امر (زمامدارى)، تواناترين مردم و دانشمندترين آنها به حكم خدا در آن است.»V} «ان احق الناس بهذا الامر اقواهم عليه و اعلمهم بامرالله فيه»؛ نهجالبلاغه، خ 173.{V
T}2. جهان بينى الهى{T
خداشناسى و معادشناسى و باورداشت عميق قلبى به ناظر بودن حق تعالى و مسؤوليت در برابر او، در صيانت قدرت از انحراف و فساد، بسيار مؤثر است. از اين رو، قرآن مجيد ولايت كافران را نفى مىكندV} (وَ لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً)؛ نساء (4)، آيه 149.{V و حضرت اباعبدالله(ع) تدين به دين حق را شرط رهبرى مىداند.V} ر.ك: نامه امام حسين(ع) به مردم كوفه، (اين روايت در ذيل شرط عدالت خواهد آمد).{V
T}3. نوع نگرش به قدرت {T
هندسه معرفتى ارباب قدرت و طرز تلقى آنان از قدرت، در چگونگى كاربست آن نقش مؤثرى دارد. به عبارت ديگر جهان بينى حاكم و انگاره قدرت در آن، از اهميت بسيارى برخوردار است. يكى از ريشههاى اساسى «فساد قدرت»، نگاه خواستارانه، اصيل انگارانه و مالكانه قدرتمندان به قدرت است. نگاه اسلامى به «قدرت سياسى» نگاه مسؤولانه و امانتدارانه است.
امام على(ع) به اشعث بن قيس، فرماندار آذربايجان، مىنويسد: «فرماندارى براى تو وسيله آب و نان نيست؛ بلكه امانتى است بر عهده تو ...».V} «ان عملك ليس لك بطعمة ولكنه فى عنقك امانة»؛ نهج البلاغه، نامه 5.{V يكى از مهمترين نتايج اين طرز تلقى از قدرت، خوددارى از فساد و ديكتاتورى است. از اين رو، آن حضرت در پى آن مىفرمايد: «درباره رعيت حق ندارى استبداد به خرج دهى!»V} نهجالبلاغه، نامه 5.{V حضرت على(ع) در نامه ديگرى به يكى از فرماندارانش مىنويسد: «اما بعد، من تو را شريك در امانتم (حكومت و زمامدارى) قرار دادم».V} «اما بعد! فقد شركتك فى امانتى ...»؛ نهج البلاغه، نامه 41.{V
T}دو. مهار اخلاقى{T
خلقيات و اوصافى كه در نفس انسان، ريشه دوانده و رسوخ پيدا كرده است؛ از مهمترين عوامل تعيين كننده رفتار آدمى است. از اين رو، اسلام به اوصاف و ويژگىهاى اخلاقى حاكم، اهتمام بسيار مىورزد و تنها كسانى را شايسته «زمامدارى» مىشناسد كه از برجستهترين اوصاف پسنديده بهره برند و از خصال نكوهيده پيراسته باشند. مهمترين ويژگىهاى زمامدار در نصوص دينى، عبارت است از:
T}1. عدالت{T
در نگاه اسلام، «پيشوايى» تنها شايسته عدالت پيشگان و ستم ستيزان است. قرآن مجيد مىفرمايد: A}(وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ){A؛V} هود (11)، آيه 113.{V «به ستم پيشگان تكيه نكنيد كه آتش شما را فرا مىگيرد». در نامه حضرت سيدالشهداء(ع) در پاسخ به مردم كوفه آمده است: «امام نيست مگر آنكه بر اساس كتاب خدا حكم كند و قسط و عدل به پا دارد. به دين حق متدين باشد و نفس خويش را به جهت خداى كنترل كند».V} «فلعمرى، ما الامام الاالحاكم بالكتاب، القائم بالقسط، الدائن بدين الحق، الحابس نفسه على ذات الله»؛ الكامل ابن اثير، ج 4، ص 21؛ نيز: الارشاد المنير، ص 186.{V
T}2. تقوا{T
پرهيزگارى و تقوا از شرايط مهم حاكم در اسلام است. پيامبر اكرم(ص) فرمود: «امامت نسزد جز بر كسى كه سه ويژگى را دارا باشد: ورع و تقوايى كه او را از نافرمانى پروردگار باز دارد و ...».V} كافى، ج 1، ص 407، كتاب الحجة، باب ما يجب من حق الامام على الرعية، ح 8، عن ابىجعفر(ع) قال: قال رسول الله(ص): لا تصلح الامامة الالرجل فيه ثلاث خصال: ورع يحجزه عن معاصى الله، و حلم يملك به غضبه، و حسن الولاية على من يلى حتى يكون لهم كالوالد الرحيم».{V
T}3. بردبارى و رفتار نيك {T
در ادامه روايت پيامبر اكرم(ص) ويژگىهاى رهبر چنين برشمرده شده است: « ... و بردبارى اى كه بدان غضب خويش فرونهد و حسن زمامدارى بر شهروندان چنان كه چون پدرى مهربان بر ايشان باشد».V} همان.{V
T}سه. ساز و كارهاى مهار بيرونى قدرت در اسلام{T
شيوههاى مهار بيرونى قدرت در اسلام نيز متكثر و متنوع است. افزون بر شيوههايى كه اسلام خود بدان امر كرده (منصوص)، پارهاى از شيوههاى عقلايى (غير منصوص) نيز وجود دارد كه در صورت عدم تزاحم با ولايت شرعى و عدم مخالفت با ايفاى وظايف حكومتى حاكم، مىتوان از آنها استفاده كرد.
مسأله كنترل ساختارى و تفكيك قوا و نيز كنترل سازمانى در شمار اين شيوهها جاى دارد. نمونهاى از كنترل سازمانى - كه در جمهورى اسلامى ايران پيشبينى شده است - نقش نظارتى و كنترلكننده مجلس خبرگان نسبت به ولى فقيه است.
بخشى از روشهاى مهار بيرونى قدرت در اسلام، عبارت است از:
T}1. كنترل مستقيم الهى{T
خداوند مهمترين كنترل كننده و ناظر توانمند و دانا بر قدرت است. او نظارت خود را به شيوههاى مختلفى اعمال مىكند؛ از جمله:
T}الف. قانونگذارى{T
يكى از شيوههاى مهار قدرت، ارائه هنجارهاى جامع و مناسب در چگونگى كاربست قدرت و تعيين ضوابط رفتار حاكمان است.
قانونگذارى الهى و تأكيد فراوان بر لزوم پيروى از احكام خداوند، نقشى مهم در مهار قدرت دارد. قرآن مجيد بر اين مسأله اهتمام بسيار ورزيده، حكمرانى بىاعتنا به احكام الهى را ظلم، فسق و كفر خوانده است. حضرت اباعبدالله(ع) نيز كسى را حاكم مىداند كه بر اساس كتاب خداوند رفتار كند.
T}ب. سلب مشروعيت{T
اسلام، در كنار تعيين شرايط خصلتى و علمى زمامدار و نيز تعيين ضوابط رفتار حاكمان، ضمانت اجرايى نيرومندى نيز افزوده است تا اگر خداى ناكرده قدرت به فساد گراييد، بىدرنگ درمان گردد و از تداوم آن جلوگيرى به عمل آيد.
يكى از روشهاى باز دارنده و درمانگرانه، مسأله سلب مشروعيت است. شرايط و ضوابط رفتار حاكمان زمانى پشتوانه اجرايى دارد كه فاقد اين شرايط و خالى از هنجارها مشروع شناخته نشود. مشروعيت حاكم، با پديد آمدن فاصله ميان او و شرايط مورد نظر دين، بى درنگ سلب مىگردد و از سِمَت خويش شرعاً عزل مىشود.
T}ج. كيفردهى{T
از ديدگاه اسلام، حاكمان و شهروندان همه در معرض نظارت و كنترل دقيق الهىاند. خداوند همه جا و همه گاه، مراقب رفتار و كردارV} سوره نساء (4)، آيه 1 A}(إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلَيْكُمْ رَقِيباً){A.{V انسانها است، در برابر ظلم ستمگران واكنش نشان مىدهد. برخورد او در برابر ظلم و فسادِ «قدرت» چند گونه است:
1. انگيزش مؤمنان و مجاهدان براى جهاد و ستم ستيزى و يارى آنان در برابر ستم پيشگان؛
2. كيفر وضعى و قانونى در اين جهان؛
3. كيفر تكوينى و مكافات عمل در اين جهان؛
4. كيفر اخروى.
امير مؤمنان(ع) به عثمان خطاب مىفرمايد:
«بدان كه بهترين بندگان نزد خداوند پيشواى عادلى است كه هدايت يافته و به هدايت ديگران همت مىگمارد سنتهاى شناخته شده را به پا مىدارد و بدعتهاى ناشناخته را از بين مىبرد ... و همانا بدترين مردم نزد خدا پيشواى جائر است؛ هموكه گمراه است و ديگران را به گمراهى مىكشاند. سنتهاى شناخته شده را تباه مىسازد و بدعتهاى متروك را احيا مىكند. همانا از رسول خدا(ص) شنيدم كه فرمود: در روز قيامت پيشواى ستمگر را مىآورند، در حالى كه نه ياورى دارد و نه عذرخواهى، به آتش دوزخ افكنده و در آن چون سنگ آسيا گردانده مىشود و سپس در قعر آتش به زنجير كشيده مىشود».V} نهج البلاغه، خ 164.{V
T}د. تنظيم حقوق متقابل {T
در نظام اسلامى رابطه ملت و دولت طرفينى و مبتنى بر حقوق متقابل و مسؤوليت حاكم و ملت در برابر يكديگر و مسؤوليت هر دو در برابر خداوند است. اميرمؤمنان(ع) فرمود: «همانا من بر شما (مردم) حقى دارمV} « ... ان لى عليكم حقاً و لكم علىّ حق ... »، همان، خ 34.{V و شما بر من حقى داريد ...».
T}ه. تساوى در برابر قانون{T
در نگاه اسلام همه انسانها در پيشگاه قانون برابرند و هيچ كس را بر ديگرى در برابر قانون امتيازى نيست. اين قاعده به عنوان اصل «مشاركت در احكام» مورد اتفاق جميع مسلمانان است.
T}2. كنترل عمومى{T
اسلام سالم سازى كاربست قدرت را بدون مشاركت فراگير و گسترده اجتماعى، كامياب نمىبيند. از اين رو، ساز و كارهاى متعددى براى تحقّق اين مشاركت، تدارك ديده است. در اسلام، مشاركت سياسى و اجتماعى نه تنها حق مردم كه از وظايف آنان است. تداخل حق و تكليف در اين عرصه، مبانى و برآيندهاى ويژهاى دارد كه اين نوشتار را مجال ذكر آن نيست. پارهاى از ساز و كارهاى تحقق مشاركت كنترل كننده در اسلام عبارت است از:
T}الف. لزوم مشورت{T
در حكومت دينى پشت كردن به مردم، استبداد رأى و دخالت ندادن رأى مؤمنان در امور، ناپسند و مذموم است. قرآن مجيد صريحاً به مشورت با مردم فرمان داده و از پيامبر(ص) خواسته است از طريق «مشورت» بسترى مناسب براى مشاركت عمومى فراهم سازد.V} واعظى، احمد، جامعه دينى، جامعه مدنى، صص 129 - 132.{V
T}ب. مسؤوليت همگانى{T
در نگاه اسلام، تمام مردم در صيانت «قدرت از تمايل به فساد»، مسؤوليت دارند. پيامبر اكرم(ص) مىفرمايد:
H}«كلكم راع و كلكم مسؤول عن رعيته»{H؛V} بحارالانوار، ج 75، باب 35، ح 36، ص 38.{V. امام خمينى با استناد به اين روايت مىفرمايد:«مسؤوليت من هم گردن شما است، مسؤوليت شما هم گردن من است. اگر من پايم را كج گذاشتم، شما مسؤوليد، اگر نگوييد چرا پايت را كج گذاشتى ...».V} صحيفه نور، ج 8، ص 47.{V
T}ج. اهتمام به امور مسلمين{T
تلاش در جهت بهروزى و خوشبختى امت مسلمان و مبارزه با عوامل فساد و تباهى از وظايف همه مسلمانان و شرط اسلام است. پيامبر اسلام(ص) مىفرمايد:
«هر آنكه صبح كند و به امور مسلمانان همت نگمارد، و هر كه فرياد كسى را بشنود كه مسلمانان را به دادخواهى فرا مىخواند و او را اجابت نكند، مسلمان نيست.»V} «من اصبح و لميهتم بامور المسلمين فليس منهم و من سمع منادياً ينادى ياللمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم.»؛ اصول كافى، ج 2، (كتاب الايمان و الكفر، باب الاهتمام بامور المسلمين. ح 1 و 5).{V
T}د. امر به معروف و نهى از منكر{T
امر به معروف و نهى از منكر، به عنوان تكليفى الهى يكى از مهمترين زمينههاى تعامل و مشاركت اجتماعى است. قرآن مجيد يكى از امتيازات امت اسلام را همين مسأله دانسته، مىفرمايد: A}(كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ){A؛V} آل عمران (3)، آيه 110.{V «شما بهترين امّتى هستيد كه براى مردم پديدار شدهايد: به كار پسنديده فرمان مىدهيد و از كار ناپسند بازمىداريد و به خدا ايمان داريد».
پيامبر اكرم(ص) نيز فرموده است: «تا زمانى كه امت من امر به معروف و نهى از منكر و هميارى در نيكىها كنند، خوشبخت و كامروا خواهند بود؛ ولى هر گاه اين امور را ترك گويند، بركت از آنان گسسته خواهد شد و پستترينشان بر ديگران چيره گردند و ديگر نه ياورى در زمين خواهند داشت و نه در آسمان».V} وسائل الشيعه، ج 11، ص 398، ح 18، طبع بيروت. {V
T}ه. نصيحت ائمه مسلمين{T
نصيحت از ماده «نصح» به معناى خيرخواهى و اندرز است. اسلام بر نيكخواهى براى زمامداران امت و به تبع آن ارائه رهنمودهاى مناسب، اندرزهاى به موقع و انتقادات سازنده تأكيد مىورزد.
پيامبر اكرم(ص) مىفرمايد: «سه چيز است كه دل هيچ مسلمانى به گريز از آن رضايت نمىدهد: اخلاص عمل براى خدا، خيرخواهى براى پيشوايان مسلمانان و همراهى با جماعت مسلمانان».V} بحارالانوار، ج 77، باب 6، ح 39، ص 132.{V اميرمؤمنان(ع) نيز يكى از حقوق زمامدار امت را خيرخواهى در آشكار و نهان مىداند.V} «و اما حقى عليكم فالنصيحة فى المشهد و المغيب»؛ نهج البلاغه، خ 34.{V
آنچه گذشت بخشى از شيوههاى كنترل قدرت در اسلام است. ژرفنگرى در سازوكارهاى تعيين شده در اسلام و مقايسه آن با شيوههاى موجود در ديگر انديشهها و نظامهاى سياسى، غناى چشمگير و برترى تفكّر اسلامى و جامعيت آن دراين عرصه را به خوبى نمايان مىسازد. بر اساس آنچه ذكر شد، مىتوان شيوههاى مهار قدرت در اسلام را در نمودار صفحه بعد نشان داد:
T}مهار قدرت در اسلام:{T
T}الف: روشهاى مهار درونى:{T
1. مهار بينشى و عقلانى:
الف. فقاهت.
ب. جهانبينى الهى.
ج. نحوه نگرش به قدرت.
2. مهار اخلاقى:
الف. عدالت.
ب. تقوا.
T}ب. روشهاى مهار بيرونى:{T
1. روشهاى منصوص.
الف. كنترل مستقيم الهى.
1. كنترل هنجاري.
2. سلب مشروعيت.
3. كيفردهي.
الف. انگيزش مجاهدان.
ب. تعيين كيفر.
ج. مكافات.
د. عذاب اخروي.
4. تنظيم حقوق متقابل.
5. تساوي در برابر قانون.
ب. كنترل عمومى
1. لزوم مشورت.
2. مسئوليت همگاني.
3. اهتمام به امور مسلمين.
4. امر به معروف و نهي از منكر.
5.نصيحت ائمه به مسلمين.
2. روشهاى غيرمنصوص.
الف. كنترل ساختارى.
ب. كنترل سازمانى.