• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 741
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : با اينكه گناهان ما محدود است، چطور بعضى براى هميشه در عذاب خواهند بود؟
پاسخ : مجازات‏ها بر سه گونه است: 1. مجازات قراردادى، 2. مجازاتى كه با گناه رابطه تكوينى و طبيعى دارد، 3. مجازاتى كه تجسم خود گناه است. مجازات‏هاى اخروى، ويژگى‏هاى مجازات‏هاى قراردادى (مانند تنبيه، عبرت، تربيت و...) را ندارد؛ زيرا آخرت جاى عمل نيست، بلكه جاى حساب است. مجازات‏هاى اخروى يا رابطه تكوينى با گناه دارد كه پاره‏اى از آيات و روايات بر اين مطلب دلالت دارند. امام على(ع) كه مى‏فرمايد: «عمل صالح كشت آخرت است».V}نهج‏البلاغه، خطبه 22.{V در اين گونه مجازات‏ها، تناسب بين عمل و نتيجه، از لحاظ كمى شرط نيست؛ چنان كه يك لحظه غفلت در رانندگى، نقص عضو هميشگى به دنبال خواهد داشت. و يا اينكه مجازات‏هاى اخروى، تجسّم خود گناه است كه پاره‏اى ديگر از آيات و روايات بر اين حقيقت تأكيد دارند. امام صادق(ع) در جواب پرسشى درباره خلود در بهشت و جهنّم مى‏فرمايد: «علت هميشه بودن دوزخيان در دوزخ، اين است كه تصميم آنان اين بوده كه هر گاه در دنيا جاودانه بمانند، خدا را نافرمانى كنند و جهت هميشه بودن بهشتيان در بهشت نيز اين است كه تصميم آنان اين بوده كه هرگاه در اين دنيا جاودانه بمانند، اطاعت خدا كنند. پس تصميم‏هاى اين دو گروه، آنان را بهشتى دائم و دوزخى هميشگى كرده است».V}بحارالانوار، ج 8، ص 347.{V
کد سوال : 742
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : با توجه به اينكه دين اسلام بهترين دين نزد خداوند است، آيا از اديان ديگر مانند مسيحى و يهودى نيز كسى به بهشت مى‏رود؟ آيا همه شيعيان - چه گنهكار و چه بى گناه - در آخرت به بهشت مى‏روند؟
پاسخ : قرآن و روايات به طور صريح اعلام مى‏دارد كه تنها اسلام و تشيع كه همان حقيقت اسلام ناب است از افراد پذيرفته مى‏شود و اين به معناى آن نيست كه همه شيعيان اسمى وارد بهشت مى‏شوند؛ اما در مورد افراد ديگر اديان و مذاهب بايد گفت: آنان به سه دسته تقسيم مى‏شوند كه هر يك حكمى جداگانه دارند: يك. با اسلام و تشيع آشنا شده؛ ولى به دليل تعصّب يا عناد و لجاجت از پذيرفتن آن سرباز مى‏زنند. چنين افرادى به فرموده قرآن كريم اهل جهنم‏اند. دو. با اسلام و تشيع آشنا نيستند؛ ولى در جهالت خود مقصراند؛ يعنى، از وجود دينى به نام اسلام يا مذهبى به نام تشيع مطلع‏اند؛ ولى با وجود همه امكانات و شرايط لازم براى جست‏وجوى حقيقت اقدامى نمى‏كنند. چنين افرادى در حد تقصير خويش روز قيامت مجازات مى‏شوند. سه. با اسلام آشنا نيستند و در جهالت خود نيز تقصيرى ندارند؛ بلكه يا اصلاً به گوش‏شان نخورده يا آنكه امكان تحقيق و پژوهش براى آنان وجود نداشته است و تنها هر آنچه را به آنها رسيده (مثل مسيحيت و)...قبول كرده و به آن عمل نموده‏اند. چنين افرادى اهل جهنم نيستند و خداوند آنان را مشمول عفو و رحمت خود قرار مى‏دهد و اعمال آنها را با ميزان حقيقت‏خواهى آنان و آنچه فكر مى‏نمودند حق است، مى‏سنجد. مطالب بالا از آيات و روايات استفاده مى‏شود كه درباره آن توضيح مختصرى مى‏دهيم: يكم. مردم بر حسب وضع‏شان در برابر وعده و وعيدهاى خداوند متعال، به شش دسته تقسيم مى‏شوند: مؤمنان، كافران، مستضعفان، مرجون لامر الله، معترفان به گناه (كه عمل صالح و ناصالح را مخلوط كرده‏اند و اهل اعراف). مؤمنان افرادى‏اند كه به خداوند ايمان آورده‏اند و جايگاه‏شان بهشت است. كافران كسانى‏اند كه از روى علم حق را شناخته‏اند؛ ولى به علت عناد و لجاجت از آن سر بر تافته‏اند. اين گروه مقصراند و جايگاه‏شان به طور حتم جهنم است. گروه مستضعف و مرجون الى الله نيز كسانى‏اند كه داراى عذراند؛ يعنى، اگر نتوانسته‏اند به دين حق بپيوندند و بدان عمل بكنند، به لحاظ تقصير يا كوتاهى كردن آنان نبوده است؛ بلكه از جهت يك سلسله عواملى بوده كه از اختيار آنها خارج بوده است. همين عوامل موجب جهل يا غفلت يا عمل نكردن آنان به دستورات دين اسلام شده است. بديهى است كه چون اين صورت، ترك به اختيار آدمى مستند نبوده و معلول عوامل خارج از اختيار او است، براى آدمى نه نفعى خواهند داشت و نه ضررى. مرجع كار چنين كسانى خداوند خواهد بود. خداوند خودش به نحوى كه حكمت و رحمتش ايجاب عمل خواهد كرد. دوم. آيات 96-98 سوره «نساء» بر مطلب ياد شده، دلالت مى‏كند. خداوند در آن آيات عذر افراد را به دليل مستضعف بودن با شرايطى قبول كرده است. در آيه 106 از سوره «توبه» هم كار اين گونه افراد را به خود خداوند احاله كرده است. مراد از «مستضعف» در اينجا فقر اقتصادى نيست؛ بلكه در ضعف قرار داده شدن از جهت دسترسى به منبع هدايت است. اين است كه در آيات سوره «نساء» جمله A}(لا يستطيعون حيلة و لا يهتدون سبيلا){A به عنوان شرط و علت عذر براى مستضعفان ذكر شده است، از اين صفت مى‏توان دريافت كه علت معذور بودن همه جا و به طور عموم راه و چاره نداشتن است كه شامل جاهل غافل غير معاند هم مى‏شود. افزون بر اينها، آيه 286 سوره «بقره» بر همين گفته دلالت دارد؛ زيرا در ذيل آيه فوق اين مطلب آمده كه انسان، هر چه خوبى كرده، به نفع او و هر چه بدى كرده بر ضرر او است. به طور روشن مفهوم سخن فوق اين خواهد بود كه اگر چيزى به اكتساب، يعنى، آنچه مسؤوليتش به عهده خود شخص است، مستند نباشد، گناه و مسؤوليت براى انسان نخواهد داشت. سوم. به عقيده علامه طباطبايى، معناى «مستضعف» علاوه بر اينكه افراد ساكن در سرزمينى را كه بر اثر نبودن دانشمند، راهى براى قرار گرفتن دين اسلام در آنجا نيست، شامل مى‏شود؛. همچنين به فردى هم كه ذهنش به يك مطلب حق منتقل نشده و فكرش به حق راه نيافته، شامل مى‏گردد؛ يعنى، شخصى كه به حق رهبرى نشده و در عين حال از كسانى است كه با حق عناد ندارد؛ بلكه طورى است كه اگر حق برايش واضح گردد، از آن پيروى خواهد كرد؛ ولى به عوامل مختلف حق براى او مخفى مانده است. چنين كسى جزء افراد مستضعف خواهد بود؛ چرا كه آدم غافل قدرت ندارد و با چنان جهالتى هم كه نمى‏شود راهى به حقيقت يافت.V}براى اطلاع بيشتر ر.ك: الف. ترجمه تفسير الميزان، ج 5، ص 80 ب. اصول كافى، ج 3، باب كفر و ايمان. پ. مطهرى، مرتضى، عدل الهى، ص 352.{V
کد سوال : 743
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا در قرآن طبقات دوزخ و بهشت و برزخ نام برده شده و توصيفى از آنها شده است؟
پاسخ : يكم. جهنم مكانى است كه هفت طبقه يا هفت در دارد. به اين موضوع در سوره‏هاى «حجر» آيه 44، «نحل» آيه 29، «زمر» آيه‏هاى 71-73 و «مومن» آيه 76 اشاره شده است. اما در هيچ كدام از آنها بيان نشده كه مراد از «ابواب» چيست؟ مفسران درباره تفسير «ابواب» چهار احتمال مطرح كرده‏اند. احتمال اول اينكه ابواب به معناى طبقات و دركات مختلف است. گواه بر اين مدعا آيه A}(ان المنافقين فى الدرك الاسفل من النار){A و آياتى ديگر است. علامه طباطبايى در تاييد اينكه مراد از ابواب، طبقات و تنوع عذاب‏هاى متفاوت است، مى‏فرمايد: «مؤيد اين احتمال فقره دوم آيه مورد بحث است كه مى‏فرمايد: A}(لكل باب منهم جزء مقسوم){A؛ «يعنى، از ايشان براى هر درى قسمتى تقسيم شده است. چون ظاهر آن اين است كه خود جزء، تقسيم شده بر درها است و اين وقتى معناى صحيح مى‏دهد كه «باب» به معناى طبقه باشد نه در ورودى».V}ترجمه تفسير الميزان، ج 12، ص 251.{V فخر رازى هم در تفسير A}(ان المنافقين فى...){A مى‏فرمايد: «ظاهر اين تعبير قرآنى اين است كه جهنم داراى طبقاتى است و ظاهر اين است كه سخت‏ترين طبقات جهنم همان طبقه پايين است».V}تفسير فخررازى، ج 11، ص 87.{V امام على(ع) درباره تفسير آيه A}(لها سبعه ابواب){A مى‏فرمايد: «دوزخ داراى هفت باب، يعنى، هفت طبقه است كه هر طبقه‏اى بالاى طبقه ديگرى است». در اين هنگام آن بزرگوار دست خود را روى دست ديگر نهاد و بدين وسيله طبقه بندى دوزخ را براى بينندگان مجسم نمود. در حديث ديگرى از امام على(ع) آمده است: «جهنم هفت در دارد؛ بعضى فوق بعضى ديگر قرار دارد وقتى اولى پر شد، دومى را پر مى‏كنند، آن گاه سومى را تا همه‏اش پر شود».V}حويزى، تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 19 - 18؛ سيوطى، الدر المنثور، ج 4، ص 99.{V احتمال دوم اين است كه ابواب، اشاره به درهاى ورودى دوزخ است؛ همانند درهاى متعددى كه در ساختمان‏هاى معمولى اين جهان وجود دارد، و در واقع هفت در به كثرت وارد شوندگان اشاره مى‏كند، اما اين فرض با توجه به روايات متعددى كه در تفسير اين آيات آمده است، بعيد به نظر مى‏رسد. احتمال سوم را مفسرانى مانند صاحب تفسير روح المعانى و تفسير جامع الاحكام (از مفسران اهل سنت) مطرح و نقل كرده‏اند؛ بدين صورت كه تعدد اين درها به لحاظ تعدد گروه‏هاى مختلفى است كه از آنها وارد مى‏شوند. قائلان به اين احتمال، به حديث ذيل تمسك و استشهاد كرده‏اند: «در اول ويژه مسلمانان موحد گنهكار، در دوم از آن يهود، در سوم از آن مسيحيت، در چهارم مخصوص ستاره پرستان، در پنجم از آن مجوس، در ششم از آن مشركان و آخرين در مخصوص منافقان است».V}روح المعانى، ج 14، ص 48؛ جامع الاحكام، ج 5، ص 3646.{V احتمال چهارم اين است كه اين درها اشاره به اعمال و گناهان مختلفى است كه انسان را به دوزخ مى‏كشاند. گواه اين احتمال هم اولاً مقابله‏اى است كه با درهاى بهشت وجود دارد؛ مثل «باب المجاهدين» كه در بهشت هست. ثانياً رواياتى است كه نشان مى‏دهد كه از بعضى از درهاى جهنم، فرعون، هامون و قارون و از بعضى مشركان و از برخى دشمنان خاندان پيامبر(ص) وارد مى‏شوند. اينها نيز دليل رابطه درهاى جهنم با گناهان مختلف است.V}مكارم شيرازى و همكاران، پيام قرآن، ج 6، ص 218.{V دوم. به درهاى بهشت، اين كانون بزرگ رحمت الهى هم در سوره‏هاى «زمر» آيه 73، سوره «ص» آيه 50 و سوره «رعد» آيه‏هاى 23 و 24 اشاره شده است؛ اما تعداد آنها در هيچ يك بيان نشده است. به نظر برخى از مفسران، اين درها اشاره به امور و اعمال و كارهاى مفيد و مخلصانه‏اى است كه سبب ورود به بهشت مى‏شوند. اشاره نشدن به تعداد درها در آيات، خود تصريح به اين نكته است كه طرق وصول به سعادت، از طرق سقوط در شقاوت بيشتر است؛ زيرا رحمت واسعه الهى بر غضبش پيشى گرفته است: «سبقت رحمته غضبه».V}همان، ج 6، ص 307.{V در بيشتر احاديث اسلامى هم تصريح شده است كه بهشت داراى هشت در است؛V}بحارالانوار، ج 8، ص 121، ح 12 و ص 131، ح 32.{V ولى در عين حال از بعضى ديگر از احاديث استفاده مى‏شود كه عدد درهاى بهشت 71 در است.V}همان، ج 8، ص 139، ح 55. {Vچنان كه در لسان مختلف روايات به اسامى مختلف درهاى بهشت اشاره شده است؛ مانند باب المجاهدين، باب الريان (سيراب كننده روزه داران)، باب المعروف (در نيكوكاران)، باب الصبر، باب الشكر و باب البلاء.V}براى مطالعه بيشتر ر.ك: پيام قرآن، ج 6، ص 311.{V
کد سوال : 744
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اگر عبادت براى تحصيل بهشت يا از ترس جهنم باشد، عبادت تاجران و بردگان است؛ آيا قرآن خود تجار و برده پرور نيست؟
پاسخ : هدف اصلى قرآن دعوت مردم به ديدار حق تعالى و بازگشت به مبدأ هستى است كه از آن به «عبادت احرار» ياد مى‏شود. اولين سوره‏اى كه بر قلب نازنين پيامبر اكرم(ص) نازل شد، سوره مباركه «علق» است. در آيه 14 اين سوره مى‏فرمايد: A}(أ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرَى‏){A؛ «آيا نمى‏داند كه خداوند مى‏بيند»؛ يعنى، آيا در محضر محبوب عالم حيا نمى‏كند؟! اما بسيارى از مردم در حدى هستند كه يا از ترس جهنم يا به شوق بهشت عبادت مى‏كنند و اگر بهشت و جهنمى در كار نبود، تن به عبادت نمى‏دادند. بنابراين بهشت و جهنم دو نعمت برزگ الهى است كه انسان را - كه به شوق آن و ترس آن بندگى خدا را مى‏كند - كم كم به سمت خود محبوب دو سرا مى‏كشاند. و قرآن نيز با توجه به اينكه مخاطبانش انسان‏ها هستند، بر هر سه جنبه بندگى آزادگان، بردگان و تاجران تأكيد كرده است. آرى عبادت كردن از روى ترس يا شوق، بسيار بهتر از بندگى شيطان و نفس است كه انسان را به كلى از كمال مطلوبش باز مى‏دارد. اين مختصر به بعضى از آيات و روايات اشاره مى‏كنيم: A}(لعلهم بلقاء ربهم يوءمنون){A؛« شايد به ديار پروردگارشان ايمان آورند».V}انعام (6)، آيه، 154.{V؛ A}(لعلكم بلقاء ربكم توقنون){A؛ «شايد شما به ديدار پروردگارتان يقين پيدا كنيد».V}رعد (13)، آيه 2.{V A}(من كان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحاً){A؛ كسى كه به ديدار پروردگارش اميد دارد، كردار شايسته انجام دهد».V}كهف (18)، آيه 110.{V آيات مذكور از لقاى ذات اقدس حق و ديدار يار سخن مى‏گويد كه از آن به «جنة اللقاء» تعبير مى‏شود. A}(هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن){A؛ «او (خداى سبحان) هم اول است و هم آخر، هم ظاهر است و هم باطن».V}حديد (57)، آيه 3.{V آيا خدايى كه اين چنين است و هم مبدأ همه چيز و هم منتها و غايت همه چيزها است، شايسته بندگى نيست؟! آرى غايت و منتهاى ما انسان‏ها بهشت نيست؛ بلكه ديدار او است. پس خداوند آخر و غايتى فراى غايات ديگر معرفى شده است. A}(ارجعى الى ربك راضية مرضية){A؛ «به سوى خدايت باز گرد در حالى كه هم تو از او خشنودى و هم او از تو راضى و خشنود است».V}جر (89)، آيه 28.{V به تعبير زيباى «الى ربك» توجه فرماييد معناى آن آرامش گرفتن در جوار قرب حق است، امرى كه به مراتب بالاتر از بهشت و نعمت‏هاى آن است. A}(وعد الله المؤمنين و المؤمنات جنات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها و مساكن طيبة فى جنات عدن و رضوان من الله اكبر ذلك هو الفوز العظيم){A.V}توبه (9)، آيه 72.{V به اين آيه با دقت توجه كنيد؛ اولاً به زن و مرد مؤمن وعده بهشت برين مى‏دهد و آن گاه مى‏فرمايد: «و رضوان الهى برتر و والاتر است» و آن را رستگارى عظيم مى‏داند؛ يعنى، مردم را پله پله بالا مى‏برد ابتدا از آنچه براى آنها دركش آسان‏تر و براى طبعشان خوشايندتر است شروع مى‏كند. آن‏گاه دست آنان را مى‏گيرد و به بالا؛ يعنى، رضوان الهى مى‏برد و يادآور مى‏شود كه رستگارى بزرگ، همان رضوان الهى است. A}(و فى الاخرة عذاب شديد و مغفرة من الله و رضوان){A؛V}حديد (57)، آيه 20. {Vآيه مذكور به هر سه مورد دوزخ، بهشت (مغفرة من الله) و جنت رضوان (همان هدف والاى احرار)، اشاره دارد؛ يعنى، برخى جوياى بهشت و گروهى گريزان از دوزخ هستند. در اين ميان تنها آزادگان درصدد رضا و خشنودى حق‏اند و جز خدا را نمى‏طلبند. به ما فرموده‏اند: سعى كنيد سطح خود را بالا بياوريد و همچون آزادگان بندگى كنيد. چه زيبا فرموده است امام على(ع): A}(ما عبدتك خوفاً من نارك و لاطمعاً فى جنتك بل وجدتك اهلاً للعبادة فعبدتك){A؛ «خداوندا! من تو را نه به جهت ترس از دوزخ و نه به طمع بهشت برين كه من تو را سزاوار عبادت ديده و به پرستش تو مى پردازم». و چه زيبا است تعبير امام سجاد(ع) در خاتمه مناجات مريدين: A}(يا نعيمى و جنتى و يا دنياى و آخرتى يا ارحم الراحمين){A؛ «اى خدايى كه نعيم و بهشت من تويى و دنيا و آخرت من تنها تو هستى، اى رحم كننده‏ترين رحم كنندگان». توجه به اين نكته ضرورى است كه افراد در مراتب ايمان و شخصيت گوناگون هستند. امام صادق(ع) مى‏فرمايد: H}«الايمان حالات و درجات و طبقات و منازل»{H؛ «ايمان در افراد حالات گوناگون و درجات و نيز مراحل و مراتب مختلفى دارد»V}اصول كافى ج 2، ص 38.{V بنابراين نمى‏توان از همگان انتظار عالى‏ترين هدف را داشت. براى كودك ابتدايى نمى‏توان توضيح داد كه اگر تحصيل علم را ادامه دهد، در آينده از شخصيت‏ها و رجال برجسته خواهد شد و چه بسا قدرت علمى او ماه و اختر را تسخير كند؛ بلكه كودك را با تشويق و احياناً با تهديد بايد وادار به درس و مدرسه كرد. مخاطبان قرآن نوعاً طبقه متوسط مردم‏اند؛، اگرچه در قرآن حكيم در بطون، ظرايف، لطايف و اشاراتش به افراد ويژه و نخبگان توجه دارد. اما اكثريت همانند دانش‏آموزان كلاس اول ابتدايى‏اند كه بايد دستشان را گرفت و پا به پا برد تا شيوه درست عبادت را بياموزند و اگر آموختند، مى‏يابند كه تنها خداوند شايسته پرستش است: A}(اياك نعبد){A. در عالم وجود، بهشت و دوزخ به عنوان جزا و پاداش صالحان و شايستگان و مجازات و كيفر تبه‏كاران مقرر گشته است. بهشت جايگاه ابدى همه مومنان و صالحان و حتى اولياى الهى است؛ اما نه به عنوان هدف نهايى، بلكه به عنوان مرحله‏اى از هدف برتر. از آنجا كه قرآن كتاب انسان سازى و تربيت انسان به كمال مطلوب است و مسأله تشويق و تهديد نقش عمده‏اى در تربيت و انگيزش افراد دارد، بنابراين بهشت و دوزخ را چونان دو عامل مهم تشويق و تنبيه مطرح كرده است. امام على(ع) مى‏فرمايد: «انبياء آمدند تا بشر را از قيامت و مواقف آن و آنچه براى اهل طاعت و معصيت فراهم شده از بهشت و دوزخ و كرامت و خفت آگاه گردانند».V}نهج البلاغه، خطبه 183.{V زهراى اطهر(س) نيز مى‏فرمايد: H}«ثم جعل الثواب على طاعته و وضع العقاب على معصيته زيادة لعباده عن نقمته و حياشته لهم الى جنته»{H؛ «خداى سبحان ثواب و عقاب را مقرر ساخت براى سوق دادن خلايق به بهشت برين و بر حذر داشتن آنها از نقمت و بلايش (دوزخ)».V}اعيان الشيعه، ج 1، ص 316؛ اين جمله از حضرت على(ع) نيز نقل شده است. ر.ك: بحارالانوار، ج 6، ص 114 به نقل از نهج البلاغة.{V پس هدف اصلى «خداوند سبحان» است؛ اما مردم داراى مراتب و حالات مختلفى‏اند و بسيارى از آنها را بايد با ترس و شوق به بارگاه الهى كشاند. آن گاه كه آمدند، مى‏بينند كه به چه مقامى مشرف شده‏اند.
کد سوال : 745
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اين حديث كه مى‏گويد هر كس حب على و اولادشان را داشته باشد، آتش جهنم را درك نمى‏كند چگونه است و علايم آن حب چيست؟
پاسخ : محبت واقعى امام على(ع) آن است كه با رفتارهاى عملى دينى آميخته گردد، و در اين صورت يقيناً آدمى را از جهنم دور نگه مى‏دارد؛ ولى بدون عمل هرگز؛ زيرا عاشق وقتى در محبت خويش صادق است كه با عمل آن را اثبات كند؛ وگرنه لاف زنى دورغگو است. مگر مى‏شود كسى را دوست داشت و با سخنانش مخالفت كرد؟! بارزترين علامت دوستان امام على(ع)، عمل به دستورات او است. شايد دوستدار على(ع) به علت اينكه در دام شيطان و نفس اماره گرفتار مى‏آيد، مرتكب گناه مى‏شود؛ اما بلافاصله با توبه و عمل صالح آن گناه را جبران مى‏كند و به فرموده امام صادق(ع) «شيعيان ما اهل ورع، كوشش، وفا، امانت، زهد و عبادت‏اند».V}بحار الانوار، ج 68، ص 167.{V
کد سوال : 746
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : گويند خداوند مهربان‏تر از مادر است؛ در حالى كه اگر فرزندى درآتش بسوزد، مادر براى نجات او خود را به خطر مى‏اندازد، درحالى كه خداوند آدمى رابه جهنم مى‏برد؟
پاسخ : محبت خداوند هماهنگ با رحمت، عدالت و حكمت او است و كليه كارها و احكام او، مبتنى بر عدالت، حكمت و رحمت است. آرى خداوند از مادر مهربان‏تر است و اين امرى قطعى و مسلم است؛ بلكه مهربانى‏هاى پدر و مادر و ديگران، همه جلوه‏هايى از رحمت و عنايت الهى است. چه او است كه اين همه عشق و محبت را در ضمير والدين نهاده است تا آنان با ميل و علاقه تمام تلاش خود را در جهت رشد فرزندان خود به كار گيرند. اما بايد متوجه اين نكته بود كه بين محبت‏هاى الهى و غير الهى، تفاوتى عمده وجود دارد و آن اينكه محبت مادر، غالباً احساسى بيش نيست و در بعضى از موارد برخلاف حكم عقل حق و عدالت است. در حالى كه لطف و رحمت الهى هرگز جدا از عدل، حكمت و سنت‏هاى حكيمانه پروردگار در نظام خلقت نيست. بنابراين در اجراى عدالت نبايد احساسات و عواطف را به قضاوت كشاند؛ چه آنكه خود موجب ظلمى بزرگ‏تر مى‏شود. زشت‏كارى‏هاى مجرمان را در بسيارى از موارد، بايد تنها با شمشير عدالت پاسخ گفت، وگرنه: P}ترحم بر پلنگ تيز دندان‏{E}ستم‏كارى بود بر گوسپندان‏{P به علاوه خداوند، افرادى را كه لايق باشند از طريق شفاعت، توبه و توقف در مواقف برزخ و حشر، مورد لطف و رحمت خويش قرار مى‏دهد.
کد سوال : 747
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : معناى حكومت دينى چيست؟ حاكميت متدينان؛ اجراى احكام دينى يا برآمدن همه اركان حكومت از دين؟
پاسخ : «حكومت دينى» آن است كه هماهنگ باتعاليم دينى و بر اساس «دين» باشد و دست كم در هيچ زمينه‏اى، با آموزه‏هاى دينى ناسازگار ننمايد. البته در اين بحث، «دين اسلام» محور سخن است؛ نه هر دينى. براى درك دقيق معناى حكومت دينى، توجه به نكات زير سودمند است: يكم. بى‏ترديد دين‏دارىِ حاكمان و كارگزاران امرى بايسته و لازم است، اما بدون رعايت احكام و قواعد دينى درتدوين و اجراى قوانين، كافى نيست؛ زيرا حكومت دينى، به معناى نظام «دين مدار» است. بنابراين نمى‏تواند احكام و دستورهاى الهى را زير پا نهد. پس التزام به احكام الهى، از ويژگى‏هاى اساسى وجدايى‏ناپذير حكومت دينى است. قرآن مجيد پشت پازنندگان به اين اصل را كافر خوانده، مى‏فرمايد: A}(وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ){A؛V}مائده (5)، آيه 44.{V دوم. آيا افزون بر رعايت احكام الهى، ساختار و اركان حكومت نيز بايد تماماً برگرفته از دين باشد؟ براى پاسخ به اين پرسش، بايد گستره سياسى دين بررسى شود؛ يعنى، بايد مشخص گردد، دين در حوزه «سياست»، چه ارمغانى براى بشر آورده است؟ آيا تنها به ذكر پاره‏اى از تعاليم و هنجارهاى مربوط به مناسبات سياسى و اجتماعى - بدون ارائه شكلى ويژه از حكومت - بسنده كرده است؟ يا به نوعى خاص از حكومت با ساختارى ويژه و نيز به چگونگى شكل‏گيرى و انتقال قدرت سياسى توجّه دارد؟ بنابر ديدگاه دوم، فقط به‏كارگيرى هنجارها و عدم ستيز با آنها، براى دينى خواندن حكومت كافى نيست و حكومت دينىِ مطلوب، نظامى است كه همه اركان و ابعادش، برگرفته از دين و سازگار با آن باشد. با مراجعه به نصوص دينى و سيره پيشوايان معصوم(ع) در مى‏يابيم كه اسلام، هر گونه حكومتى را بر نمى‏تابد. واپسين آيين آسمانى، حكومتى را تأييد مى‏كند كه: 1. حاكمانش، داراى ويژگى‏ها و صلاحيت‏هاى معيّن و تعريف شده در نصوص دينى باشند. 2. آنان از راه‏هاى معين - نصب الهى و مقبوليت مردمى - قدرت رابه دست گيرند. 3. در حكومت‏دارى، شيوه‏ها و هنجارهاى تبيين شده، در منابع دينى را رعايت كنند. اين بدان معنا نيست كه تمام ساختار و اركان حكومت، به نحو ثابت و انعطاف‏ناپذيرى، در دين مشخّص گرديده است. مراد آن است كه اصول و زير ساخت هايى اساسى و مشخص، در دين وجود دارد كه حكومت با آنها ماهيت و چهره‏اى ويژه مى‏يابد و از ديگر نظام‏هاى سياسى متمايز مى‏شود. براى مثال يكى از شاخصه‏هاى اصلى حكومت اسلامى «ولايت» معصوم و نايب او بر جامعه، از طريق نصب الهى است؛ ولى پاره‏اى از خصوصيات مربوط به ساختار و اركان حكومت، متناسب با مقتضيات زمان و مكان و گسترده و پيچيده شدن نهادهاى ادارى - اجتماعى و گسترش دايره وظايف و خدمات دولتى، انعطاف‏پذير است؛ يعنى، مثلاً مى‏توان حكومت اسلامى را به صورت متمركز يا نامتمركز تشكيل داد. سوّم. حكومت دينى، مراتب و درجاتى دارد. مرتبه عالى و ايده آل آن، اين است كه همه امور و اركانش، مبتنى بر دين و هماهنگ با آن باشد؛ ولى وقتى تأسيس دولت تمام عيار دينى، ممكن نيست، بايد مرتبه نازل‏تر آن را اجرا كرد. مرتبه نازل يا بدل اضطرارى حكومت دينى، حكومتى است كه در آن احكام و قوانين دينى رعايت شود؛ هر چند كل نظام از تعاليم دينى برنيامده و در رأس آن حاكم منصوب از سوى خداوند قرار نگرفته باشد. البته چنين حكومتى، تنها در صورت عدم امكان تأسيس «دولت كامل» اسلامى، روا است. V}براى آگاهى بيش‏تر ر.ك: 1. نوروزى، محمد جواد، نظام سياسى اسلام؛ 2. انديشه حوزه، سال پنجم، شماره اول و دوم؛ 3. ويژه‏نامه ولايت فقيه، دانشگاه علوم اسلامى رضوى؛ 4. مصباح يزدى، محمدتقى، پرسش‏ها و پاسخ‏ها، ج 1، صص 45 - 47.{V
کد سوال : 748
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : ضرورت وجود حكومت دينى در عصر غيبت در فلسفه سياسى چيست؟
پاسخ : اصل «ضرورت حكومت دينى» مورد اتفاق قاطبه مسلمانان - اعم از شيعه و سنى - است. اهل‏تسنن نيز مانند شيعه، براين مسأله اتفاق‏دارند كه: الف. دين اسلام، صرفاً مشتمل بر احكام فردى و عبادى (به معناى اخص) نيست؛ بلكه داراى قوانينى مربوط به همه اَبعاد حيات فردى و اجتماعى - اعم از سياسى، نظامى، قضايى و اقتصادى - است. ب. همگى اتفاق دارند كه احكام الهى، منحصر به زمان خاصى؛ مانند زمان رسول‏اللَّه(ص) و يا حضور ائمه اهل‏بيت(ع) نيست. بر اين مسأله كتاب و سنت، در سطح وسيع دلالت دارد؛ چنان كه در روايت مورد قبول شيعه و سنى آمده است: H}«حلال محمد حلالٌ ابداً الى يوم القيامة و حرامه حرامٌ ابداً الى يوم‏القيامة ...»{H؛ V}كافى، ج 1، ص 58، ح 9.{V يعنى، همه اين احكام تا ابد باقى و اجراى آنها لازم است. ج. بر همگان روشن است، اجراى احكام سياسى و اجتماعى دين، جز از راه حكومت دينى مقدور نيست. بنابراين در اصل لزوم وجود حكومت دينى و عدم امكان جدايى دين از سياست، ميان غالب فقيهان و عالمان شيعه و سنى، اختلافى نيست و اگر اختلافى هست، در چگونگى آن است. آنچه در ميان اهل تسنن رخ نمود، جدايى عملى (نه اعتقادى) دين از سياست بود. اين مسأله، ناشى از دو نكته است: يكم. انكار نصب امام از سوى خدا و پيامبر براى دوران پس از رحلت پيامبر اسلام(ص)؛ اين مسأله از مهم‏ترين موارد اختلاف بين مكتب اهل‏بيت(ع) و انديشه خلافت است. دوّم. قرار گرفتن كسانى در مسند حكومت كه فاقد شرايط تعيين شده در اسلام براى زمامدارى بودند؛ يعنى، نه آشنايى كافى با معيارها و هنجارهاى اسلامى داشتند و نه التزام و پاى‏بندى و سلوك دينى. «ويليام گوئيس» مى‏نويسد: «در عمل اغلب قدرت سياسى، غصب مى‏شد و نوعى جدايى غير رسمى بين قدرت معنوى و قدرت مادى برقرار بود و حتى غالباً اين دو با هم درگير بودند. اما از نظر اعتقادى، حتى حاكمانى كه قوانين شرع را زير پا مى‏نهادند، عموميت و حاكميت دين فراگير را در همه مسائل قبول داشتند». V}زبان سياسى اسلام، ترجمه غلام رضا بهروزلك ، مجله علوم سياسى، ش 11؛ به نقل از: مصباح يزدى، محمدتقى، فلسفه سياست، ص 100 (چاپ نشده).{V
کد سوال : 749
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : آيا ضرورت حكومت دينى مورد قبول تمام مسلمانان است؟ نظر اهل سنت و شيعه را بيان داريد.
پاسخ : اصل «ضرورت حكومت دينى» مورد اتفاق قاطبه مسلمانان - اعم از شيعه و سنى - است. اهل‏تسنن نيز مانند شيعه، براين مسأله اتفاق‏دارند كه: الف. دين اسلام، صرفاً مشتمل بر احكام فردى و عبادى (به معناى اخص) نيست؛ بلكه داراى قوانينى مربوط به همه اَبعاد حيات فردى و اجتماعى - اعم از سياسى، نظامى، قضايى و اقتصادى - است. ب. همگى اتفاق دارند كه احكام الهى، منحصر به زمان خاصى؛ مانند زمان رسول‏اللَّه(ص) و يا حضور ائمه اهل‏بيت(ع) نيست. بر اين مسأله كتاب و سنت، در سطح وسيع دلالت دارد؛ چنان كه در روايت مورد قبول شيعه و سنى آمده است: H}«حلال محمد حلالٌ ابداً الى يوم القيامة و حرامه حرامٌ ابداً الى يوم‏القيامة ...»{H؛ V}كافى، ج 1، ص 58، ح 9.{V يعنى، همه اين احكام تا ابد باقى و اجراى آنها لازم است. ج. بر همگان روشن است، اجراى احكام سياسى و اجتماعى دين، جز از راه حكومت دينى مقدور نيست. بنابراين در اصل لزوم وجود حكومت دينى و عدم امكان جدايى دين از سياست، ميان غالب فقيهان و عالمان شيعه و سنى، اختلافى نيست و اگر اختلافى هست، در چگونگى آن است. آنچه در ميان اهل تسنن رخ نمود، جدايى عملى (نه اعتقادى) دين از سياست بود. اين مسأله، ناشى از دو نكته است: يكم. انكار نصب امام از سوى خدا و پيامبر براى دوران پس از رحلت پيامبر اسلام(ص)؛ اين مسأله از مهم‏ترين موارد اختلاف بين مكتب اهل‏بيت(ع) و انديشه خلافت است. دوّم. قرار گرفتن كسانى در مسند حكومت كه فاقد شرايط تعيين شده در اسلام براى زمامدارى بودند؛ يعنى، نه آشنايى كافى با معيارها و هنجارهاى اسلامى داشتند و نه التزام و پاى‏بندى و سلوك دينى. «ويليام گوئيس» مى‏نويسد: «در عمل اغلب قدرت سياسى، غصب مى‏شد و نوعى جدايى غير رسمى بين قدرت معنوى و قدرت مادى برقرار بود و حتى غالباً اين دو با هم درگير بودند. اما از نظر اعتقادى، حتى حاكمانى كه قوانين شرع را زير پا مى‏نهادند، عموميت و حاكميت دين فراگير را در همه مسائل قبول داشتند». V}زبان سياسى اسلام، ترجمه غلام رضا بهروزلك ، مجله علوم سياسى، ش 11؛ به نقل از: مصباح يزدى، محمدتقى، فلسفه سياست، ص 100 (چاپ نشده).{V
کد سوال : 750
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : در حكومت دينى، تحقق جامعه دينى مهم است ياحاكميت قوانين دينى؟ آيا فراهم شدن جامعه دينى فقط از طريق حكومت دينى ممكن است و يا راه‏هاى ديگرى براى تحقق جامعه دينى وجود دارد؟
پاسخ : جامع‏ترين تعريفى كه از «جامعه دينى» ارائه شده، اين است كه: جامعه دينى، جامعه‏اى است «دين باور»، «دين مدار»، «دين داور» و «مطلوب دين». V}ر.ك: ميرمدرس، سيد موسى، جامعه برين، ص 209 و 210.{V چنين جامعه‏اى داراى ويژگى‏هاى چندى است: 1. دين باورى و اعتقاد به آموزه‏هاى دينى؛ 2. تنظيم نظام حقوقى خود بر اساس دين (شريعت‏مدارى)؛ 3. داراى نظام دينى است و جز حكومت دينى را بر نمى‏تابد. سرّ آن اين است كه از منظر جامعه‏شناسى سياسى، هر جامعه‏اى تنها حكومتى را برمى‏تابد كه با نظام ارزش‏ها، اهداف و آرمان‏هايش سازگار باشد. از اين رو جامعه دينى، قطعاً با نظام مبتنى بر ارزش‏هاى سكولار سازگارى ندارد (نظام دينى)؛ 4. در جامعه دينى، مردم سلوك و رفتار فردى و اجتماعى خود را با دين موزون مى‏كنند و داورى دين را در اين باره پذيرايند (دين داورى)؛ 5. چنين جامعه‏اى قطعاً مطلوب و مورد رضايت دين نيز هست (مطلوب دين). اكنون روشن مى‏شود كه بر اساس تعريف و توضيحات ياد شده، بين جامعه و نظام دينى، گسست و جدايى وجود ندارد. از طرف ديگر حفظ و صيانت و تعالى جامعه دينى و نيز اجراى احكام الهى، از اهداف حكومت دينى است؛ خصوصاً آنكه اين دو؛ يعنى، «جامعه دينى» و «اجراى احكام» از هم تفكيك‏پذير نيستند. بنابراين، اگر هر يك از آن دو را هدف حكومت دينى بينگاريم، ديگرى نيز با آن تأمين خواهد شد. در نهايت اجراى احكام الهى و حفظ جامعه دينى يا دينى بودن جامعه، همه و همه در راستاى هدفى ديگر قرار دارند و آن رشد و تعالى و تكامل انسان و رسيدن او به غايات عالى و هدف اساسى خلقت است. بنابراين «حكومت»، هدف و مطلوب نهايى نيست؛ بلكه از اهداف متوسط و وسيله‏اى جهت تأمين رفاه، امنيت، عدالت، رشد، سعادت و هدايت جامعه است. قرآن مجيد، هدايت انسان‏ها به سوى پروردگار و بندگى را - كه تنها راه تكامل بشر است - يكى از برنامه‏ها و اهداف حكومت صالحان ذكر كرده، مى‏فرمايد: A}(اَلَّذينَ اِنْ مكَّنَّاهم فِى‏الْاَرْضِ اَقامُوا الصَّلوةَ وَ ءاتَوُا الزَّكوةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ للّه عاقِبَةُ الْاُمُورِ){A؛ V}حج (22)، آيه 41.{V «همان كسانى كه چون در زمين به آنان قدرت دهيم، نماز برپا مى‏دارند و زكات مى‏دهند و به كارهاى پسنديده وامى‏دارند و از كارهاى ناپسند بازمى‏دارند، و فرجام همه كارها از آنِ خدا است». البته ابزار بودن «حكومت»، نبايد به كم اهميت تلقى كردن آن بينجامد؛ بلكه حكومت دينى، ابزارى كليدى و بسيار اساسى است كه بدون آن، بسيارى از اهداف دين از بين رفته، يا كم اثر مى‏شود. از همين رو نصوص دينى، به مسأله «ولايت و امامت صالح» اهميت شايانى داده است و در مواردى حفظ نظام دينى را بر پاسدارى از ديگر احكام فرعى مقدم دانسته است. امام صادق (ع) مى‏فرمايد: H}« ... وَ لَمْ نوُدِىَ بِشَى‏ءٍ مِثْلَ ما نوُدِىَ بِالْوِلايَةِ»{H؛ V}بحار الانوار، ج 2، ص 18.{V يعنى، در اسلام هيچ چيز به اندازه ولايت مورد توجه و اهتمام قرار نگرفته است.