کد سوال : 731
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : پل صراط به چه معناست و چگونه مىباشد؟
پاسخ : يكى از مواقف سخت و در حقيقت آخرين توقفگاه در قيامت «صراط» است. صراط پلى بر روى دوزخ است كه همگى بايد از آن رد شوند؛ مومن باشند يا كافر. قرآن درباره صراط مىفرمايد: A}(وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلاَّ وارِدُها كانَ عَلى رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيّاً ثُمَّ نُنَجِّى الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيها جِثِيّاً){A؛V}مريم (19) آيه 71 و 72.{V «و همه شما [بدون استثنا ]وارد جهنم مىشويد؛ امرى است حتمى و قطعى بر پروردگارت سپس اهل تقوا را از آن رهايى مىبخشيم و ظالمان را در آن رها مىسازيم».V}همچنين ر.ك: صافات (37)، آيات 22 - 26.{V
سپس همه بر آتش وارد مىشوند؛ اما آتش بر مؤمنان كارساز نيست، بلكه براى آنها سرد مىشود و آن هم به دليل نور مؤمن است كه آتش خروشان دوزخ را از جوش و خروش مىاندازد:
H}«قال رسول الله(ص): يقول النار للمؤمنين يوم القيامة جُزْ يا مؤمن فقد أطفأ نورك لهبى»{H؛V}بحارالأنوار، ج 8، ص 249.{V چنان آتش بر مومنان بهشتى سرد مىشود كه آنان شك مىكنند كه آيا بر آن گذشتهاند و مىپرسند: مگر خداى سبحان نفرموده بود كه همه بر آتش جهنم وارد مىشوند؟ جابر از پيامبر اكرم(ص) اين گفتوگو را چنين نقل مىكند:
H}«إذا دخل أهل الجنة الجنة قال بعضهم لبعض أ ليس قد وعدنا ربنا أن نرد النار؟ فيقال لهم: قد وردتموها و هى خامدة»{H؛V}همان، ج 8، ص 250.{V.
اما مردمى كه آخرين مرحله را مىگذراند و از پل صراط رد مىشوند، چند گروهاند. امام صادق(ع) درباره گذر مردم از پل صراط و صفات آن و طبقات مردم در گذر از صراط مىفرمايند:
H}«الناس يمرون على الصراط طبقات و الصراط أدق من الشعر و من حد السيف؛ فمنهم من يمر مثل البرق و منهم من يمر مثل عدو الفرس و منهم من يمر حبوا؛ و منهم من يمر مشياً؛ و منهم من يمر متعلق؛ قد تأخذ النار منه شيئاً و تترك شيئاً»{H؛V}همان، ص 65.{V
«مردمى كه از صراط مىگذرند بر چند دستهاند و صراط دقيقتر از تار مو و برندهتر از شمشير است: گروهى مانند برق از آن مىگذرند؛ گروهى همانند دويدن اسب از آن رد مىشوند؛ گروهى با سينهخيز از آن مىگذرند؛ گروهى در حالت پيادهروى مىگذرند و گروهى افتان و خيزان مىروند؛ گاهى آتش آنان را در مىيابد و گاهى آنها را رها مىكند».
از اين روايت روشن مىشود كه امام(ع) در صدد بيان حالات اهل نجات در گذشتن بر پل صراط هستند؛ زيرا در هر صورت هر پنچ گروه از پل رد مىشوند؛ منتها برخى بسيار سريع چون سرعت برق؛ برخى سريع چون فرار اسب؛ برخى آرام؛ برخى با زحمت و سختى و بالاخره گروهى با خطر فرار و چشيدن مزه بخشى از آتش جهنم. اين گروهها به بهشت وارد مىشوند و در آنجا جاودان خواهند بود. اما آنهايى كه نتوانند از پل بگذرند و در آتش دوزخ سقوط كنند، دو دستهاند: يا مستكبراند و اميد نجاتى براى آنها نمىماند و تا ابد گرفتار دوزخ خواهند بود و گروهى مدتى - با توجه به شدت گناهانشان - در جهنم درنگ مىكنند و آنگاه نجات پيدا مىكنند.V}مكارم شيرازى، ناصر، پيام قرآن، ج 6، ص 483.{V
کد سوال : 732
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا در روز قيامت همه انسانها بايد در صف بايستند تا به اعمالشان رسيدگى شود؟
پاسخ : درباره چگونگى حسابرسى در قيامت بايد دانست، خداوند «سريع الحساب» استV}بقره (2)، آيه 202.{V و هيچگونه محدوديتى از جهت حسابرسى اعمال همه بندگان به طور هم زمان ندارد. حتى با احاطه علمى خود نيازى به زمان حسابرسى ندارد.
اما بايد دانست قيامت نيز همانند دنيا داراى نظام است، نظامى با ويژگىهاى خاص خود. بنابر آنچه در روايات آمده است: مواقف پنجاهگانهاى وجود دارد و در هر ايستگاهى به نوعى از اعمال رسيدگى مىشود و در حقيقت عالم قيامت، پرده نمايش و ظهور اعمال و عقايد ما در دنيا است، همچنان كه در دنيا ما در عرصههاى مختلف زندگى شخصى، خانوادگى و اجتماعى، عبادت و... رفتارهاى گوناگونى داشتيم در آنجا نيز در ايستگاههاى متعدد بايد پاسخگوى حق الله و حق الناس باشيم. قيامت در حقيقت جلوهاى از اجراى عدالت خدا است كه به نمايش در مىآيد. به هر ميزان كه در اين دنيا به اين حقوق بيشتر و آسانتر پايبند بوده و عمل كرده باشيم، در صحنه قيامت سريعتر آن ايستگاهها را طى مىكنيم. بنابراين لازم نيست كه انسانها در صفهاى طولانى بايستند تا نوبتشان برسد؛ بلكه بايد در برابر عمل خود پاسخگو باشند و طول و مدت هر موقف هم بستگى به افراد دارد.V}جهت آگاهى بيشتر درباره طول مواقف قيامت به پرسشهاى شماره 7 و 8 و 9 و 10 همين بخش رجوع كنيد.{V
کد سوال : 733
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : مسأله مكتوم بودن اعمال انسان در روز قيامت با آيه «يوم تبلى السرائر» تناقض ندارد؟
پاسخ : به نظر نمىرسد كه روايت خاصى باشد كه به مكتوم بودن اعمال در قيامت اشاره كند؛ بلكه روايات اشاره دارند كه خداوند با لطف خود، اعمال زشت ما را در دنيا مىپوشاند. در قيامت، اعمال و رفتار زشت مؤمنان را - كه آنها را با آب توبه و مغفرت شسته و پاك شدهاند - مىپوشاند. مىفرمايد: A}(فسيرى الله عملكم و رسوله و المومنون){A؛V}توبه (9)، آيه 11.{V «به زودى در قيامت خداوند و رسولش و مؤمنان عمل شما را خواهند ديد». همچنين مىفرمايد: A}(يوم نبعث فى كل امه شهيداً عليهم من انفسهم){A؛V}حاقه (69)، آيه، 18.{V و نيز مىفرمايد: A}(يومئذ تعرضون لاتخفى منكم خافيه){A؛ «در آن روز همگى به پيشگاه خدا عرضه مىشويد و چيزى از كارهاى شما مخفى نمىماند». اين آيات تصريح دارند كه تنها اعمال مخفيانه انسانها، بلكه صفات، روحيات، خلقيات و نيتها همه بر ملا مىگردد و اين حادثه عظيم است. آرى قيامت ظرف ظهور حقيقت است و آن روز، روز رسوايى بزرگ بدكاران و سربلندى بىنظير مؤمنان است و مؤمنان در آن روز با غفران الهى - كه همان پوشيدان رفتار ناشايست ايشان است - روبه رو مىشوند. اما اين امر ممكن نيست، مگر اينكه مؤمنان با كردار شايسته و توبه زمينه را مهيا كرده باشند. آرى آنجا عرضه ظهور و بروز تمام اسرار مكتوم بندگان است؛ بلكه در قيامت موقفها و مقاماتى است كه نه نياز به سوال دارد و نه جدال و گفت و گو، تنها وضع حال حكايت از همه چيز مىكند.V}تفسير نمونه، ج 24، ص 455.{V آن كسى كه حقيقت و باطنش رو به سوى حق دارد، در پناه حق است و حق او را مىپوشاند و از هر گزندى آسوده است و آن كسى كه حقيقت و باطنش رو به سوى باطل دارد، همه زشتى هايش آشكار مىشود و اين معناى آشكار شدن صفات نهانى - باطن - هر فرد است.
کد سوال : 734
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : سورهها و آياتى كه درباره تجسم اعمال در قيامت بيان شده است چيست؟
پاسخ : پاداش و مجازات آخرت، تجسم يافتن عمل انسان است. نعيم و عذاب آنجا، همين اعمال نيك و بد است كه وقتى پرده كنار رود، تجسم و تمثل پيدا مىكند. تلاوت قرآن صورتى زيبا پيدا مىيابد و در كنار انسان قرار مىگيرد. غيبت و رنجانيدن مردم به صورت خورش سگان، جهنم در مىآيد و...
به عبارت ديگر اعمال ما صورتى، مُلكى دارد كه فانى و موقت است و آن همان است كه در اين جهان، به صورت سخن يا عملى ديگر ظاهر مىشود و صورت و وجههاى ملكوتى دارد كه پس از صدور از ما، هرگز فانى نمىشود و از توابع و لوازم و فرزندان جدا ناشدنى ما است.اعمال ما از وجهه ملكوتى و چهره غيبى باقى است و روزى، ما به آن اعمال خواهيم رسيد و آنها را با همان وجهه و چهره مشاهده خواهيم كرد. اگر زيبا و لذتبخش است، نعيم ما خواهد بود و اگر زشت و كريه است، آتش و جحيم ما خواهد بود.
در حديث است: كه زنى براى مسألهاى به حضور رسول اكرم(ص) مشرف شد. وى كوتاه قد بود، پس از رفتنش عايشه كوتاه قدى وى را با دست خويش تقليد كرد. رسول اكرم(ص) به وى فرمود: خلال كن، عايشه گفت: مگر چيزى خوردم يا رسول اللّه؟ حضرت فرمود: خلال كن. عايشه خلال كرد و پاره گوشتى از دهانش افتاد.
در حقيقت حضرت با تصرف ملكوتى، واقعيت ملكوتى و اخروى غيبت را در همين جهان به عايشه ارائه فرمود.V}بحار الانوار، ج 15، ص 188.{V
قرآن كريم درباره غيبت مىفرمايد: A}(و لا يغتب بعضكم بعضاً، أ يحب أحدكم أن يأكل لحم اخيه ميتاً فكرهتموه){A؛ «مسلمانان از يكديگر غيبت نكنند، آيا كسى دوست مىدارد كه گوشت برادر خويش را در وقتى كه مرده است،بخورد؟ نه، از اين كار تنفر داريد».
آيات ذيل تصريح بر تجسم اعمال دارد: A}(يومئذ يصدر الناس اشتاتاً ليروا اعمالهم فمن يعمل مثقال ذرة خيراً يره ومن يعمل مثقال ذرة شراً يره){A؛V}زلزال (99)، آيه 6-8.{V «در آن روز مردم به صورت گروههاى مختلف از قبرها خارج مىشوند تا اعمالشان به آنها نشان داده شود پس هر كس به اندازه سنگينى ذرهاى كار خير انجام داده آن را مىبيند و هر كس به اندازه ذرهاى كار بد كرده آن را مىبيند».
غير از اين، آيات متعدد ديگرى نيز بر تجسم اعمال اشاره دارند.V}بقره (2)، آيه 272؛ كهف (18)، آيه 49؛ آل عمران (3)، آيه 30 و 180؛ زمر (39)، آيه 47 و 70؛ تكوير (81)، آيات 12 - 14.{V
مولوى در اين زمينه مىگويد:
P}اى دريده پوستين يوسفان{E}گرگ برخيزى از اين خواب گران{P
P}گشته گرگان يك به يك خوهاى تو{E}مىدرانند از غضب اعضاى تو{P
P}زآنچه مىبافى همه روزه بپوش{E}زآنچه مىكارى همه ساله بنوش{P
P}گر زخارى خستهاى، خود گشتهاى{E}ور حرير و قز درى، خود رشتهاى{P
P}چون زدستت زخم بر مظلوم رست{E}آن درختى گشت و زآن زقوم رست{P
P}اين سخنهاى چو مار و كژ دمت{E}مار و كژدم مىشود گيرد دمت{P
P}حشر پرحرص خس مردار خوار{E}صورت خوكى بود روز شمار{P
P}زانيان را گنده اندام نهان{E}خمرخواران را بود گنده دهان{P
P}كند مخفى كان به دلها مىرسيد{E}گشت اندر حشر محسوس و پديد{P
P}بيشهاى آمد وجود آدمى{E}بر حذر شو زين وجود از آدمى{P
P}ظاهر و باطن اگر باشد يكى{E}نيست كس را در نجات او شكى{P
P}در وجود ما هزاران گرگ و خوك{E}صالح و ناصالح و خوب و خشوك{P
P}حكم، آن خور است كان غالبتر است{E}چونكه زر بيش از مس آمد آن زر است{P
P}سيرتى كاندر وجودت غالب است{E}هم بر آن تصوير حشرت واجب است{P
کد سوال : 735
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيه (كل شىء هالك الا وجهه» را با توجه به جاودانگى انسان در قيامت، تفسير كنيد؟
پاسخ : «هلك» در اصل به معناى ضايع شدن و تباه گشتن است.V}قاموس قرآن، ج 7، ص 159.{V و در قرآن در موارد متعدد در معناى مرگ استعمال شده است.V}مؤمن، آيه 82؛ نساء، آيه 176؛ جاثيه، آيه 24؛ مائده، آيه 17.{V و در زبان عربى نيز از مردن به هَلَكَ تعبير مىشود. بنابراين آيه شريفه A}(كل شىء هالك الا وجهه){A؛V}قصص (28)، آيه 89.{V نظر به زندگى دنيوى و برزخى دارد كه همه موجودات ناچار حيات دنيوى خود را از دست مىدهند؛ بنابراين مربوط به زندگى آخروى نيست، بلكه در آخرت - در بهشت يا در جهنم - داراى حياتى جاودان خواهند بود. قرآن در آيه ديگر مىفرمايد:
A}(كل من عليها فان و يبقى وجه ربك ذوالجلال و الاكرام){A؛ «تمام كسانى كه بر صفحه زمين هستند فانى مىشوند و تنها ذات خداوند باقى مىماند».V}رحمن (55)، آيه 26.{V اين آيه شريفه نيز اشاره به دگرگونى اين جهان دارد و اينكه همه چيز غير از خدا، دچار تغيير و تحول و مرگ مىشود. اين معناى ظاهرى آيه. اما آيه شريفه معانى والاترى نيز دارد كه جهت آگاهى به تفاسير مراجعه نماييد در هر صورت موجودات بر دو قسماند:
1. يا واجبالوجود بالذات است كه و جود برايش ضرورى است و در ذاتش، هيچگونه هلاكت و تباهى و نابودى و مرگ و نيستى نمىباشد كه فقط اختصاص به حضرت حق تعالى دارد.
2. يا ممكنالوجود بالذاتند كه در ذات خود نسبت به هستى و نيستى مساويند و براى موجود شدن و تداوم وجود و حيات نيازمند به فيض دائمى الهى دارند.
همه موجودات جهان هستى - بجز حق تعالى - ممكن الوجود بالذات هستند، يعنى، در ذات خود، شايستگى هستى و زندگانى ندارند و تنها از جانب خداوند است كه شايستگى هستى پيدا مىكنند. بنابراين، اگر به چهره ذاتى آنان نگاه كنيم آنها تباه شده و ضايع هستند و هيچ شايستگى براى او به حيات ندارند، اما اگر به چهره الهى آنها نگاه كنيم كه خداوند به آنها حيات داده است، تا ابد زنده خواهند بود.
با اين تقدير معناى آيه چنين مىشود كه: همه چيز ما ذاتاً تباه شدنى هستند و تنها چهره و وجه خداوند باقى است و هلاكت و تباهى در آن راه ندارد. آرى انسان در قيامت جاودانه است؛ اما اين جاودانگى به فيض دائمى و هميشگى الهى است؛ و گر نه اگر به ذات خود انسان نگاه شود، او موجودى تباه شده و از بين رفتنى است.V}براى اطلاع دقيقتر از معناى آيه شريفه ر.ك. به تفسير الميزان، ج 16، ص 97-92.{V
کد سوال : 736
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا مسلمانى كه به جز گناه، كارى انجام نداده، وارد بهشت مىشود؟
پاسخ : اگر اين مسلمان به حد كفر و شرك نرسيده باشد، بنا بر روايات با تحمل عذابها، رنجها، گرفتارىها، مرارتها، اضطرابها و محنتها، پس از پاك شدن از آلودگىها، رنگها، گناهها، وابستگىها و تعلقات، به بهشت وارد مىگردد. از معصوم(ع) نقل شده است: «مؤمنان گناهكار روزى از جهنم خارج خواهند شد»؛V}بحارالانوار، ج 8، ص 346.{V اما اگر گناه به گونهاى در او اثر كرده باشد كه او را از مرز ديندارى خارج كرده باشد: - از آنجا كه بر اساس آيات قرآنىV}ر.ك: بقره (2)، آيات 39، 81، 80، 162؛ مائده (5)، آيه 37؛ يونس (10)، آيه 52 و... .{V و نيز رواياتV}نگا: بحارالانوار، ج 8، ص 351 - 362 و...{V قائل به خلود كافران در جهنم هستيم - هيچگاه او به بهشت وارد نخواهدشد.V}در باب جهنم و مسائل مرتبط با آن، ر.ك: محمد حسن قدردان قراملكى، جهنم چرا؟.{V
کد سوال : 737
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : بهشت را توصيف كنيد و راههاى ورود به آن را بنويسيد؟
پاسخ : يكم. از نظر قرآن كريم و روايات اسلامى، همان طورى كه اهل جهنم به تناسب بدىهاىشان سختى و عذابشان گوناگون است؛ اهل بهشت نيز به فراخور اعمالشان داراى درجات و كمالات مختلفاند. از اين رو بهشت داراى مراتب و درجات متفاوت است: A}(فأولئك لهم الدرجات العلى){A؛ «اهل ايمان و عمل صالح داراى درجات عالى هستند».V}طه (20)، آيه 75.{V A}(والآخره اكبر درجات){A؛ «درجات آخرت و برترىهايش از اين هم بيشتر است».V}اسراء (17)، آيه 22.{V
دوم. با عنايت به مطلب نخست، در بهشت نعمتهاى گوناگونى وجود دارد كه اهل ايمان و عمل صالح از آن بهرهمند مىشوند. اما برترين و بهترين لذتها، محبت و خشنودى خداوند متعال است. و به تعبير ديگر هيچ لذتى در بهشت به درجه خشنودى و محبت الهى براى انسان بهشتى شادى بخش نيست و حتى لذتهاى ديگر در پرتو اين لذت ارزشمند مىنمايد. قرآن در آيات متعددى بدان اشاره مىكند كه در اينجا به ذكر يك آيه مىپردازيم:
A}(وعد الله المؤمنين و المؤمنات جنات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها و مساكن طيبة و جنات عدن و رضوان من الله اكبر ذلك هو الفوز العظيم){A؛ «خداوند به مردان و زنان با ايمان، باغهايى از بهشت وعده داده كه نهرها از زير درختانش جارى است، جاودانه در آن خواهند ماند، و مسكنهاى پاكيزه اى در بهشتهاى جاويدان [نصيب آنان ساخته] و [خوشنودى] و رضاى خدا [از همه اينها] برتر است و پيروزى بزرگ همين است»V}توبه (9)، آيه 72.{V
البته اين لذت و رضوان الهى، از آنِ كسانى است كه در دنيا همه اعمال خود را بر پايه رضاى خداوند قرار داده باشند، يعنى، عباداتشان بر اصل حب و حمد الهى استوار شده باشد. چنان كه در كلام نورانى امير مؤمنان(ع) آمده است:
H}«ان قوما عبدوا الله رغبه فتلك عباده التجار، و ان قوما عبدوا الله رهبه فتلك عباده العبيد، و ان قوما عبدوا الله شكرا فتلك عباده الاحرار»{H؛ «همانا گروهى خدا را به انگيزه بهشت مىپرستند كه اين عبادت تاجران و سوداگران است، و گروهى نيز خدا را به جهت هراس و عذاب جهنم عبادت مىكنند كه اين شيوه بردگان است، و نيز گروهى خدا را به خاطر شكر و سپاسش مىپرستند كه اين شيوه عبادت آزادگان است».Vنهج البلاغه، حكمت 237؛ اصول كافى، ج2، ص68، ح5.{V امام على عبادت خود را از نوع گروه سوم مىداند و مىفرمايد:
H}«الهى ما عبدتك خوفا من عقابك و لا طمعا فى ثوابك و لكن وجدتك اهلا للعبادة فعبدتك»{H؛ «معبودا! هيچ گاه تو را به جهت ترس از عذاب و يا طمع به پاداش نپرستيدم؛ بلكه چون تو را شايسته عبادت يافتم، بندگى مىكنم».V}بحارالانوار، ج41، ص14.{V
در روايات امامان معصوم نيز محبت و خشنودى خداوند به عنوان پاكترين و زيباترين لذت اهل بهشت خوانده شده است. امير مؤمنان(ع) در بيان علت آن مىفرمايد: اهل بهشت هنگامى كه با نعمتهاى گوناگون در بهشت روبه رو مىشوند، دلهايشان چنان از وجد و سرور افروخته مىگردد كه زبان به سپاس و شكر الهى مىگشايند و همه آن نعمتها را در برابر رضوان خداوند ناچيز مىنگرند و هدف نهايى را در اين مىدانند كه قرآن بازگو مىفرمايد: A}(و آخر دعويهم ان الحمد لله رب العالمين){A؛ «و آخرين سخنان اهل بهشت اين است كه حمد مخصوص پروردگار عالميان است»V}يونس (10)، آيه، 10.{V
امام سجاد(ع) نيز با تكيه بر بيان قرآن مىفرمايد: «خداوند به اهل بهشت در بهشت مىفرمايد: بهترين لذت براى شما، رضايت و محبت من است».V}ميزان الحكمه، ج1، ص433، باب 557، ح2613.{V
نكته پايانى آنكه قرب الهى - كه موجب رضا و رضوان عظيم خداوند است - در واقع بالاترين كمالى است كه فطرت انسان در پى آن مىرود. پس همان طورى كه ارتباط با خدا در دنيا، زندگى آدمى را در همه ابعادش آرامش بخش مىكند؛ در آخرت برترين آرزوها همين رضايت الهى است كه هر نعمت ديگرى در پرتو آن لذت آفرين خواهد بود. راه رسيدن به بهشت نيز چيزى جز كسب رضايت الهى از طريق اطاعت پروردگار و ترك معاصى نيست.
کد سوال : 738
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا تمام افرادى كه در جهنم وجود دارند، پس از سپرى شدن مقدار عقوبت خود به بهشت مىروند يا هميشه در آتش مىسوزند؟
پاسخ : همه كسانى كه وارد جهنم مىشوند، براى هميشه در جهنم نخواهند بود و تنها عده خاصى (مانند كافران) براى هميشه در جهنم خواهند بود.V}مكارم شيرازى، پيام قرآن، ج 6، ص 483.{V در آيات قرآن مجيد افراد يا گروههاى مختلفى - بالخصوص - به عنوان كسانى كه هميشه در عذاب جهنم خواهند بود و مخلد در آتش هستند، نام برده شده است؛ از جمله:
1. كافران، اعم از منكران خدا يا عالم آخرت يا مشركان و تكذيب كنندگان آيات الهى يا دشمنان خدا و پيامبر(ص) يا افراد مرتد؛V}آلعمران، 116 - اعراف 36 - بينه، 6 - توبه، 17 - بقره، 217 - آل عمران، 88 - فصلت، 28.{V 2. منافقانV}نسا، 140 - مجادله، 17.{V
3. آنان كه غرق در گناهاند و گناه سراسر وجودشان را احاطه كرده است.Vبقره، 81 - يونس، 27.{V
4. قاتلان و جانيان (مرتكبان قتل عمد).Vنساء، 93.{V
5. رباخواران.V}بقره، 275.{V
6. ظالمان و ستمگران.V}شورى، 42، 44، 45 - حشر، 17.{V
7. كسانى كه ميزان اعمالشان در قيامت سبك و بى ارزش باشد.V}مؤمنون، 102 و 103 - كهف، 105.{V
8. گنهكاران و سرپيچى كنندگان از دستورات خدا و رسول(ص).V}جن (72)، آيه 23؛ نساء (4)، آيه 14؛ زخرف (43)، آيه 74.{V
البته همه اين موارد در زمانى است كه فرد پيش از مرگ توبه متناسب با آن گناه نكرده باشد.
اما آنچه در جمع بندى بين آيات مذكور و ساير آيات قرآن و نيز به ملاحظه روايات مىتوان گفت، همان است كه شيخ مفيد فرمودهاند: «تمام علما اتفاق نظر دارند كه تهديد به خلود در آتش مخصوص كفار است و كسانى از اهل نماز كه داراى ايمان به خدا و اقرار به واجبات او دارند، هرگاه مرتكب گناهى بشوند، شامل[شان ]نمى شود»V}اوايل المقالات، ص 53.{V
قرينههاى فراوانى در خود آيات مذكور و نيز ساير آيات قرآن وجود دارد كه نشان مىدهد آيات ياد شده، ناظر به كسانى است كه گناهشان منتهى به كفر و انكار مبدأ يا معاد يا نبوت يا ضروريات دين مىشود، از جمله اينكه: A}(كأنما اغشيت وجوههم قطعا من الليل مظلما){A؛ «گويى صورتهاى آنها با پارهاى شب تاريك پوشانده شد».V}يونس (10)، آيه 27.{V
با توجه به توصيف كافران به اين وصف در آيات 40 تا 42 سوره عبس، كه مقصود از اين گنهكاران. همان كافراناند.
در آيه 48 و 116 سوره «نساء» كه مىفرمايد: A}(ان الله لا يغفر أن يشرك به و يغفر مادون ذلك لمن يشاء){A؛ «تنها مشركان [و كافران كه ملحق به مشركان است ]قابل بخشش نيستند و طبعا در جهنم خلود دارند، ولى گنهكاران ديگر قابل بخشش و آمرزشاند»V}آيت الله مكارم شيرازى، پيام قرآن، تفسير موضوعى، ج 6، صص 496 - 491.{V
کد سوال : 739
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا عذاب جهنم و نعمت بهشتى، مانند چيزهايى است كه در اين دنيا احساس مىكنيم؟
پاسخ : از آنجا كه در قيامت، آدمى هم روح دارد و هم جسم - البته روح و جسم متحول شده و مناسب با سنخ و قوانين و سنن آن عالم - عذاب جهنم و نعمت بهشت هم به روح تعلق دارد و هم به جسم و اين مطلب را آيات و روايات تاييد مىكنند.V}ملا محسن فيض كاشانى، اصول المعارف، صص 224 و 225.{V
براى روشن شدن بهتر مطلب در باب عذاب جسمى و روحى جهنم و همين نعمت جسمى و روحى بهشت به چهار آيه از قرآن بسنده مىكنيم:
1. عذاب جسمانى: آتش سوزان، (اعلى (2): آيه 12) مىخورند؛ ولى سير نمى شوند (واقعه (56)، آيات 51-53).
2. عذاب روحانى: سوختن نفس آدمى، (همزه (104)، آيات 4-7)، حسرت بى پايان، (آل عمران(3)، آيه 192).
3. نعمت جسمانى: نوشيدنىهاى گوارا، (محمد (47)، آيه 15) و...
4. نعمت روحانى: خشنودى خدا، (توبه (9)، آيه 72) زدودن كينه از نفوس، (اعراف (7)، آيه 43)، جنت لقاء (قيامت، آيه 23) و جنت ذات (فجر، آيه 30).
کد سوال : 740
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اگر هدف از آفرينش، فياضيت و رحمانيت است، چرا خداوند جهنم را آفريد؟
پاسخ : گاهى اين چنين گمان مىشود كه بهشت و جهنم، به صورت دو موضوع مستقل مطرح است؛ اما اين پندارى بيش نيست. حقيقت آن است كه بهشت و جهنم، جدا از مسأله لقاى پروردگار نيست. به عبارت ديگر، بهشت و بهشتها و جهنم و جهنمها، مقصود و مقصد در حركت نيستند و تمامى حركتها به سوى پروردگار و منتهى به لقاى او است؛ نه اينكه حركتها به سوى بهشتها و جهنمها باشد و به آنها منتهى گردد. هر حركتى در نهايت به مبدأ متعال منتهى مىگردد و بهشتها و جهنمها از آثار و چگونگى لقاءها و رسيدنها است، يعنى بهشتها از آثار و لوازم لقاى حضرت حق با اسماى «رحمت» و «مغفرت» است و جهنمها از آثار و تبعات لقاى پروردگار با اسماى «غضب» و «سخط». بنابراين، حقيقت بهشت، لقاى حضرت حق با اسماى «رحمت» است و حقيقت جهنم لقاى حضرت حق با اسماى «غضب».
در اين مجال، نمىتوانيم حقيقت اسماى حسناى الهى را مطرح كنيم؛ ولى همين اندازه بدانيد كه اسماى الهى يك سلسله عناوين محض و اعتبارى نيست؛ بلكه منشأ اثر و آثارى است و در حقيقت، هر وجود و موجودى در دنيا و نظامهاى ديگر و عوالم برتر و حتى آخرت، از آثار اسماى حسنى است. عوالم وجودى همه جلوههاى اسماى بوده و هر اسمى آثار خاص خود را دارد و در مراتب مختلف تجلى مىكند.
هر فردى در مسير خودبا اسمى از اسماى ربوبى در ارتباط است. اگر آدمى در مقام طاعت باشد، با رب «هادى» روبه رو است و خداوند با اين اسم او را تربيت و ربوبيت مىكند. اما اگر انسان در مقام طغيان و مخالفت با حضرت حق باشد، مربى كه او را تربيت مىكند، رب «منتقم» و «شديدالعذاب» خواهد بود. روبرو شدن با اين اسماى آثارى دارد؛ يعنى، اثر روبه رو شدن فرد مطيع و متقى و راهيافته با رب «هادى»، بهشت و بهشتها خواهد بود و اثر رو به رويى انسان گناهكار و طاغى و مخالف و معاند با رب «منتقم» و «شديدالعذاب»، جهنم و جهنمها خواهد بود.V}در اين باب ر.ك: شجاعى، محمد، معاد يا بازگشت به سوى خدا، ج 1، صص 95-123.{V
P}از صفت وزنام چه زايد؟ خيال{E}وآن خيالش هست دلالّ وصال{P
P}ديدهاى دلّال بىمدلول هيچ؟{E}تا نباشد جاده نبود غول هيچ{P
P}هيچ نامى بىحقيقت ديدهاى؟{E}يا زگاف و لام گل، گل چيدهاى؟{P
P}اسم خواندى، رو مسمّا را بجو{E}مه به بالا دان، نه اندر آب جو{P
V}مثنوى، دفتر 1، ابيات 3457 - 3454.{V
به هر روى، بايد به اين حقيقت توجه داشت كه از ديدگاه قرآن، جهنم و جهنمها از آثار لقاى پروردگار با اسماى «غضب»، «سخط»، «انتقام»، «طرد» و «ردّ» استV}آل عمران (3)، آيات 87، 88، 162؛ انفال (8)، آيه 16 و... .{V و بهشت و بهشتها از آثار لقاى پروردگارى با اسماى «رحمت»، «غفور»، «ودود» و «عفّو» است.V}آل عمران (3)، آيه 132 و 133؛ نساء (4)، آيه 174 و 175؛ توبه (9)، آيه 22 -20 و...{V
پس از روشن شدن حقيقت جهنم، اين پرسش مطرح مىشود كه چگونه مىتوان براى خداوند متعال - كه وجود محض و محض وجود - كمال محض و محض كمال، رحمانيت محض و محض رحمانيت است و همه وجود و هستىاش خير، خوبى و كمال و جمال مىباشد؛ اسماى غضب و سخط و انتقام، قابل تصوّر و توجيه است؟
براى پاسخ به اين پرسش - كه در واقع بيان دقيقترى از پرسش شما است - بايد به اين مقدمه دقيق و عميق توجه كرد كه به يك نظر اسماى حسناى الهى به «اسماى ذات» و «اسماى فعل» تقسيم مىشوند:
اسماى ذات، عبارت است از ظهورات حضرت ذات غيبى با كمالات ذاتى؛ به اين معنا كه ذات غيبى در عين عارى بودن از هر تركيبى و كثرتى - چه خارجى و چه ذهنى - عين هر كمالى از كمالات است. هر كمالى كه از اين كمالات ظاهر و تجلى گشت، اين تجّلى اسمى از اسماى ذات خواهد بود؛ چرا كه حضرت حق با صفتى از صفات ذاتيه و با كمالى از كمالات ذاتيه، جلوه كرده است؛ مانند اسم «حى»، «قادر» و «عليم» كه ظهورات حضرت ذات با صفت حيات، علم و قدرت مىباشد.
در مقابل، اسماى فعل عبارت است از اسمايى كه از مقام فعل حق انتزاع و به حضرت حق نسبت داده مىشود؛ مانند «خالق» و «رازق» كه از فعل ذات مقدس حق انتزاع مىگردد؛ يعنى، از مقام خلق، ايجاد و رزق، در مقام خلق، ايجاد و رزق انتزاع شده و به حضرت حق نسبت داده مىشود. به بيان ديگر، اسماى فعل قسمتى از اسماى حسناى الهى است كه از افعال حق خبر مىدهد؛ نه از مقام ذات حق.
با توجه به اين مقدمه عميق، در پاسخ به پرسش مذكور، مىگوييم: اسماى «غضب»، «سخط»، «انتقام»، «طرد» و «ردّ» از جمله «اسماى فعل» بوده كه در مقام فعل و از مقام فعل انتزاع مىشود؛ به اين معنا كه غضب و سخط در حضرت ذات و در مقام ذات غيبى وجود ندارد و ذات، همه نور، كمال و خير و خوبى است. به بيان ديگر، غضب و سخط، مانند حيات، علم و قدرت نيست كه در مقام ذات با وجود واحد وجود داشته و عين ذات حق باشد بلكه در مقام ذات، خبرى از غضب و سخط و انتقام نمىباشد. آنچه در مقام ذات وجود دارد، صفات جمال است و اين صفات، در مقام فعل منشأ و مبدأ غضب و سخط مىشوند و انتقام خدا را پيش مىآورند.
آنچه قابل دقت است، اينكه در مقام فعل، چه چيزى پيش مىآيد كه اسماى غضب ظاهر مىگردد و چه رخدادى در مقام فعل تحقق مىيابد كه موجب ظهور اسماى غضب مىشود و شامل موجود خاص يا انسانى مخصوص مىگردد؟ در پاسخ بايد گفت: آنچه غضب و سخط را پيش مىآورد، خصوصيات وجودى يك موجود است كه با اسماى جمال حضرت حق سازش ندارد و متناسب با آنها نيست. وقتى موجودى با چنين خصوصياتى با خداوند متعال روبه رو گشت و، او را ملاقات كرد؛ غضب و سخط پيش خواهد آمد. اگر انسان حامل خصوصيات و رنگهايى باشد كه با اسماى رحمت و جمال حضرت حق تناسب ندارد و با همين وضعيت به لقاى خداوند برسد و با او مواجه شود؛ در نتيجه عدم تناسب اين خصوصيات با صفات و اسماى جمال خداوند، غضب و سخط ظاهر خواهد شد.
در واقع، موجودى كه در حركتش به سوى خداوند، خصوصياتى را جذب كند كه با اسماى رحمت متناسب نباشد؛ آن اسماى رحمت - كه مقتضاى ذات خداوند است -، برمىگردد و مبدّل مىشود به اسماى غضب. اين فرد با رنگى كه براى خود كسب كرده، خوبى را به عذاب و سخط تبديل مىكند. وقتى انسانى با خصوصيت انكار خدا، ردّ فرمانهاى الهى، عدم قبول پيامبران او، عناد با احكام او، عصيان و طغيان، در برابر مبدأ متعال قرار گرفت؛ غضب و سخط خداوند ظاهر مىشود؛ زيرا كسى كه معاند با خدا است و با وصف مخالفت و مقاومت با خداوند روبهرو مىشود، با اسم «قهّار» خداوند مواجه خواهد شد؛ چرا كه خداوند «قاهر» است؛ يعنى، كسى را كه مىخواهد در برابر او مقاومت و مخالفت كند، مىشكند و اين شكستن، غضب خداوند است كه از آن، جهنم و جهنمها است. بنابراين، مقاومت از مخلوق پيدا مىشود و همين امر موجب ظهور «قهاريت» خداوند مىگردد. او قبول محض است؛ ولى مقاومت و مخالفت آن را تبديل كرد به «مقاوم» و «قاهر»؛ چرا كه قبول محض، مقاومت در برابر خود را تاب نمىآورد.
براى تقريب مطلب به ذهن، به نور حسى اشاره مىشود. نور حسى به همه جا مىتابد و تابشش گسترده است: به هوا، سنگ، سفيد، سياه، خاك و به همه مىتابد؛ ولى نبات سفيد، خاصيتى دارد كه آن نور را به زيبايىها تبديل مىكند؛ يعنى، نور در چيزى كه او را قبول كند، اين چنين جلوه و ظهور مىكند؛ اما آهن با تيرگى خود و مقاومتش مىخواهد نور را ردع و طرد كند؛ اما نور كه ردع نمىشود. او به همه مىتابد؛ ولى اين تابش به آهن و در آهن، به دليل مقاومت آهن و قبول نكردن نور، به آتش يا حرارت تبديل مىشود.
ما انسانها نيز كه با اسم «نور» ذات مقدس حق روبه رو مىشويم، اگر دلمان همچون آهن تيره و سنگين بود، آن نور را ردع و طرد مىكنيم و آن نور تبديل مىشود به عذاب و سخط كه آثارش جهنم و جهنمها است؛ ولى اگر همچون گل لطيف بوديم و روشنى آن نور را جذب كرديم و از مواهبش بهرهمند شديم، با اسماى رحمت او مواجه مىشويم كه آثارش بهشت و بهشتها است.V}شجاعى، استاد محمد، بازگشت به هستى، صص 104 - 83.{V
خلاصه آنكه جهنم از آثار اسماى غضب خداوند است و اسماى غضب، در مقام فعل پيش مىآيد و از مقام فعل انتزاع مىشود؛ نه از مقام ذات خداوند كه همهاش خير و جمال و نور است. به بيان ديگر، اعمال و روشها، رنگها و خصوصيتهايى كه هر موجودى و از جمله انسان، با خود حمل مىكند كه متناسب با اسماى رحمت نيست؛ زمينهاى براى پيش آمدن غضب و سخط خداوند ايجاد مىكند كه آثارش عذاب و رنج و ناراحتى و سوزش و درد وصف ناشدنى (جهنم يا جهنمها) است.
بايد با تضرّع و گريه از خداوند خواست كه ما را با اسماى رحمت خود مواجه سازد و لقاى ما با چهره رحمتش باشد.
P}زارى و گريه قوى سرمايهاى است{E}رحمت كلّى قوىتر دايهاى است{P
P}دايه و مادر بهانهجو بود{E}تا كه كى آن طفل او گريان شود{P
P}طفل حاجات شما را آفريد{E}تا بناليد و شود شيرش پديد{P
P}گفت «أَدْعُو اللَّه» بىزارى مباش{E}تا بجوشد شيرهاى مهرهاش{P
V}مثنوى/ 2/1951 - 1954.{V
P}چون بگريانم، بجوشد رحمتم{E}آن خروشنده بنوشد نعمتم{P
P}گر نخواهم داد، خودننمايمش{E}چونْش كردم، بسته دل بگشايمش{P
P}رحمتم موقوف آن خوش گريههاست{E}چون گريست، از بحر رحمت موج خاست{P
V}همان، دفتر 2، ابيات 373 - 375.{V