کد سوال : 711
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : .چرا خداوند بعضى حاجات انسان را به سرعت اجابت مىكند و بعضى را اجابت نمىكند؟
پاسخ : علامه طباطبايى(ره) با استفاده از دو آيه شريفه A}(وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِى عَنِّى فَإِنِّى قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ){A؛V}بقره (2)، آيه 186؛ «هرگاه بندگانم از من سؤال كردند، به درستى كه من نزديك هستم دعاى دعا كننده را هرگاه مرا بخواند اجابت مىكنم».{V و آيه A}(ادْعُونِى أَسْتَجِبْ لَكُمْ){A؛V}غافر (40)، آيه 60؛ «بخوانيد مرا استجابت مىكنم شما را».{V استفاده مىفرمايند كه در استجابت دعا دو چيز معتبر است:
يكم) دعوت، خواستن و طلب باشد، آن هم به راستى و صداقت؛ نه كه اين لقلقه زبان باشد كه لفظ «ادعو» آن را مىرساند.
دوم) فقط از خداوند بخواهد كه لفظ «عنّى» همين را مىفهماند. بنابراين اگر به يك سبب از هزاران اسباب خارجى اعتماد كند، از خدا نخواسته و در اين جا «عنّى» محقق نشده است»V}الميزان، 2، صص 30 - 33.{V و خداوند قول نداده كه اگر از ديگران چيزى خواستيد، آن را مستجاب كند.
حال در هر دعايى اين دو شرط مهم تحقق داشته باشد، اجابت حتمى است و اگر هر يك از اين دو شرط نباشند در حقيقت دعايى نيست لاجرم خداوند استجابت آن را تضمين نفرموده است؛ بلكه اگر كسى از غير خدا چيزى بخواهد، خداوند او را به غير خود واگذار مىفرمايد.
يك. موانع استجابت دعا
اهل بيت عصمت و طهارت - كه مفسران قرآن كريم هستند - براى استجابت دعا موانعى را ذكر نمودهاند كه به بعضى از آنها اشاره مىكنيم.
T}1.1. غفلت قلب{T
دعا يعنى درخواست از خداى متعال براى برآورده ساختن حاجتى مىباشد و طبيعى است كه اين ارتباط در صورتى مؤثر است كه فقط ظاهر دعا مورد توجه نباشد، بلكه در باطن انسان توجه به خدا و تضرع به پيشگاه او شكل بگيرد و انسان فقط خدا را مؤثر در امور بداند. رسول اكرم(ص) مىفرمايد: H}«اعلموا ان الله لا يقبل دعاءً عن قلب غافل»{H؛ «بدانيد كه خداوند دعائى كه از قلب غافل برخاسته باشد قبول نمىكند».V}ميزان الحكمه،ج 2، ص 875.{V
در واقع خداى متعال اين گونه بندگان خود را تأديب و تربيت مىكند تا از راه خطا بازگشته و مسير صحيح هدايت الهى را در زندگى خود انتخاب كنند.
T}2.1. منافات داشتن با حكمت الهى{T
خداى متعال بر اساس حكمت خود، اين عالم را طبق قوانين خاص اداره مىكند و هيچگاه، اين قوانين را نقض نمىكند. بنابراين استجابت دعا بايد از مسير قوانين و سنن الهى جريان يابد و اگر دعايى نقض كننده اين مطلب باشد، مستجاب نمىشود؛ زيرا خداى متعال فقط كريم نيست؛ بلكه حكيم نيز هست و هيچ صفتى از صفات او، صفت ديگرش را نقض نمىكند.
امام على(ع) مىفرمايد: H}«ان الله سبحانه لا ينقض حكمته فلذلك لا يقع الاجابة فى كل دعوة»{H؛ «خداوند سبحان حكمت خويش را نقض نمىكند بنابراين هر دعايى را مستجاب نمىسازد».V}ميزان الحكمة، ج 2، ص 876.{V
T}3.1. عدم مصلحت{T
در ضمن شمارش علل گوناگونى كه باعث مىشود حاجات انسان سريعاً اجابت نشود، يكى از مهمترين آنها اين است كه گاهى انسان از خداوند چيزهايى را درخواست مىنمايد و فكر مىكند اجابت آن به نفع او مىباشد؛ حال آنكه در واقع اجابت آن درخواست؛ به ضرر او است. اين حرف، اشاره به آيه 216 سوره «بقره» دارد كه مىفرمايد: A}(عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ...){A؛ «چه بسا چيزى را خوش نداشته باشيد حال آنكه خير شما در آن است و يا چيزى را دوست داشته باشيد، حال آنكه شرّ شما در آن است...». و همه اينها به خاطر جهل و يا محدوديتهايى است كه در انسان وجود دارد.
T}4.1. گناهان اجتماعى{T
گناهان اجتماعى - مثل ترك امر به معروف و نهى از منكر - باعث عدم اجابت دعا است. پيامبر اكرم(ص) فرمودند: «اگر امر به معروف و نهى از منكر را ترك كنيد، بدترين شما بر شما چيره خواهند شد، آن گاه نيكان شما دست به دعا برمىدارند، ولى اجابت نمىشود».
دو. آداب دعا
در روايات نورانى معصومين(ع) امورى به عنوان آداب دعا بيان شده كه رعايت آنها مىتواند در استجابت دعا مؤثر باشد.
T}1.2. اصرار در دعا{T
يكى از عواملى كه سبب استجابت دعا مىگردد، اصرار در دعا است خداى متعال بنا به دلايلى گاهى اوقات دعاى بنده خويش را سريعاً ا جابت نمىكند؛ حال يا به علت گناهى كه انجام داده و بايد توبه كند و يا به علت عدم وجود شرايط لازم و نياز به فرصت براى استجابت دعا از مجراى طبيعى و يا به جهت اينكه خداى متعال مىخواهد بندهاش، ارتباط خود را با او بيشتر كند و به درگاه او توجه زيادتر داشته باشد. بنابراين اصرار در دعا خود مىتواند عاملى در استجابت دعا محسوب شود و خود اصرار ورزيدن در دعا، موجب خشنودى خداوند متعال است.
امام باقر(ع) مىفرمايد: H}«ان الله عزوجل كره الحاح الناس بعضهم على بعض فى المسأله و أحب ذلك لنفسه»{H؛ «بدرستى كه خداوند متعال كراهت دارد از اصرار مردم نسبت به يكديگر براى اداى حاجات، در حالى كه آن را براى خود دوست دارد».V}ميزان الحكمه، ج 2، ص 880.{V
و نيز مىفرمايد: H}«والله لايلحّ عبد مؤمن على الله عزوجل فى حاجة الا قضاها له»{H؛ «به خدا قسم اصرار نمىورزد بنده مؤمن بر خداوند متعال براى حاجتى مگر اين كه آن را برآورده مىسازد».V}همان{V
رسول اكرم(ص) مىفرمايد: H}«ان الله يحب السائل»{H؛ «خداى متعال درخواستكننده را دوست دارد»،V}همان{V
بنابراين اصرار در دعا به پيشگاه الهى، گذشته از اينكه موجب برآورده شدن حاجت مىشود. فى نفسه امرى مطلوب و مورد عنايت خداوند متعال است بدين جهت هيچگاه نبايد از تأخير در استجابت دعا دلگير و نا اميد شد.
پيامبر اسلام(ص) مىفرمايد: H}«رحم الله عبداً طلب من الله عزوجل حاجة فالّح فى الدعاء استجيب له او لم يستجيب»{H؛ «خدا رحمت كند بندهاى را كه از خداوند متعال حاجتى را درخواست كند و بر آن اصرار بورزد. چه حاجتش برآورده شود و چه برآورده نگردد»V}همان، ص 880.{V.V}ميزان الحكمه، ج 2، ص 880.{V
T}2.2. انجام كار نيك{T
همانطور كه گناه مانع استجابت دعا و سبب محروميت از لطف الهى است. انجام دادن كار نيك سبب استجابت دعا مىگردد و طبيعى است كه هر قدر اعمال نيك انسان زيادتر باشد، لطف الهى به او بيشتر است، به خصوص بعضى از اعمال كه بسيار در اين زمينه مؤثر بوده و عامل ايجاد ارتباط انسان با خدا است؛ مانند نماز كه دريچه ملكوت را بر روى انسان باز مىكند و زمينهساز استجابت دعا مىگردد. بنابراين بعد از هر نمازى، مىتوان به استجابت دعايى اميدوار بود.
پيامبر اسلام(ص) مىفرمايد: H}«من ادّى فريضة فله عندالله دعوة مستجابة»{H؛ «هر كس نماز واجبى را بجا آورد نزد خدا دعايى مستجاب خواهد داشت».V}همان{V
T}3.2. عجله نداشتن در اجابت دعا{T
انسان وقتى خواستهاى دارد، مىخواهد هر چه زودتر به آن برسد؛ اما گاهى صلاح او در آن نيست و يا شرايطش فراهم نشده است و با مدتى صبر و تأمل به خواسته خود خواهد رسيد. اما بى تابى و عدم شكيبايى، گاهى سبب نااميدى مىشود و مانعى براى رسيدن به خواستههاى مورد نظر است. بدين جهت بهتر است همراه با اصرار در دعا، عجله بيش از حد نداشته باشيم. آنچه كه وظيفه انسان است دعا كردن و اميدوار بودن است و آنچه كه بر عهده خداوند است، اجابت است. بنابراين در آنچه كه به خداوند مربوط مىشود، مداخله نكنيم كه در غير اين صورت به زيان ما تمام شده و مانعى براى وصول رحمت الهى خواهد گشت. امام صادق(ع) فرمود: «هميشه مؤمن در خير و آسايش است تا هنگامى كه عجله نكند. در غير اين صورت نااميد مىشود و دعا را ترك مىكند. از امام(ع) پرسيده شد: چگونه عجله مىكند! امام مىفرمايد: مىگويد از فلان زمان دعا كردم اما اجابت نشده است.V}همان{V
بنابراين بايد اميد فراوان داشت و اصرار در دعا نيز ورزيد؛ اما عجله نبايد داشت كه خود مانع تحقق استجابت دعا است.
امام صادق(ع) مىفرمايد: H}«ان العبد اذا دعا لم يزل الله تبارك و تعالى فى حاجته ما لم يستعجل»{H؛ «به درستى كه بنده هنگامى كه دعا مىكند خداوند متعال در صدد برآورده ساختن حاجت او است تا زمانى كه او عجله نكند».
T}4.2. واسطه قرار دادن معصوم(ع){T
خداوند متعال مىفرمايد: A}(وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ){A؛ «به سوى خداوند واسطه بجوييد»V}مائده، آيه 35.{V و نيز مىفرمايد: «وقتى مردم به خود ستم نموده و نزد تو مىآمدند و طلب مغفرت مىكردند، پيامبر نيز براى آنان استغفار مىنمود، خدا را مهربان و توبهپذير مىيافتند».V}نساء، آيه 64.{V
T}5.2. دعا در مكانهاى مقدس{T
دعا در مساجد، حرم اهل بيت(ع)، تربت شهيدان و... زمان هايى كه در مظان استجابت دعا هستند (مانند شب قدر، روز عرفه و ميلاد و شهادت ائمه اطهار و سحرها)، در سرعت استجابت آن بسيار مؤثر است.
کد سوال : 712
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : . حقيقت «دعا» چيست و چه جايگاهى در اسلام دارد؟
پاسخ : T}«بر آستانِ جانان»{T
دعا و مناجات، نوعى توسل عاشقانه به معشوق و پيوستن موجودى كوچك و ناتوان به وجودى بى نهايت بزرگ و توانا است.
آدمى به هنگام دعا - كه همچون گدايى بينوا، دست نياز به درگاه كريم بىنياز دراز مىكند - به حقيقت وجودى خويش نزديك مىشود؛ انسانى كه خود را تهىدست و بينوا، رانده و از همه جا مانده، حقير و فقير، خوار و زبون و بيچاره و بىپناه ديد، اكنون حقيقت هستى او - كه پرتوى از هستى مطلق خداوند است - هويدا مىگردد و با احساس بستگى و پيوند با حق و نيازمندى به او، حال و شورى وصفناشدنى به انسان مىبخشد.
بنده در حال دعا و مناجات، چنان غرق لذت مىشود كه پستى و زبونى خويش را فراموش مىكند و از ياد دوست لبريز و سرشار مىگردد و مجموعهاى از اميد و بشارت و نور و نيرو مىشود. جملات شورانگيز دعا، چون آبشارسپيده در افق روح، فرو مىريزد و روح انسان را روشن و مشتعل مىسازد، همان طور كه سيل زرّين آفتاب، تيرهگىها را از ميان برمىدارد و جهان را در نور فرو مىبرد.
در دعا و توسل، روح تسكين مىپذيرد و التهاب دل فرو مىنشيند و بىقرارىها جاى خود را به آرامش و قرار مىدهد؛ همانند فرزند گمشدهاى كه به مادر برسد يا تشنه كامى كه به چشمهاى زلال و گوارا دست يابد.
همدم شدن با خداوند و راز و نياز با دوست و در ميان نهادن دردِ دل با او، غمها را سبك مىكند و دلها را روشنايى و فروغ مىبخشد. لذت دعا و مناجات با ذات بى زوال خداوند، چون چاشنى سحرانگيزى، همه تلخىها را شيرين كرده، زندگى را باصفا و گوارا مىسازد.
جان ناشكيبا و بىطاقتى كه ديگر توان تحمل بار رنج و درد را ندارد، در پرتو دعا و راز و نياز و گريستن و خالى شدن از عقدهها، گنجايش دريا گونه مىيابد و هجوم طوفان و بلا و غم را نسيمى دلانگيز مىانگارد.
دعا آبرو بخش انسان در پيشگاه ربوبى است و اگر دعاى ما نبود، در نزد خداوند قدر و اعتبارى نداشتيم:
A}(قُلْ ما يَعْبَؤُاْ بِكُمْ رَبِّى لَوْ لا دُعاؤُكُمْ){A؛V}فرقان (25)، آيه 77.{V «اگر دعاى شما نبود، خداوند به شما اعتنا و توجهى نداشت».
دعا «بهترين و برترين عبادت»V}محمدى رىشهرى، ميزان الحكمه، ج 3، ص 245، ح 5516.{V، «مغز عبادت»V}همان، ح 5519.{V، «كليد رستگارى»V}همان، ح 5521.{V، «گشاينده درِ رحمت»V}همان، ح 5522.{V و «سلاح مؤمن و ستون دين و نور آسمانها و زمين»V}همان، ح 5523.{V است.
دعا «محبوبترين عمل در نزد خداوند»V}همان، ح 5525.{V، «نيمى از عبادت»V}همان، ح 5533.{V، «سلاح پيامبران»V}همان، ح 5540.{V و «سپر مؤمن»V}همان، ح 5544. {Vاست.
دعا «دفع كننده امواج بلا»V}همان، ص، 249، ح 5554.{V، «سبب شفاى از هر بيمارى»V}همان، ص 248، ح 5552.{V و «دفع كننده قضا و قدر» است.V}همان، ح 5549.{V
بايد دانست كه هدف نهايى از دعا، تنها برآمدن حاجت و رفع گرفتارى و سختى و شفاى بيماران نيست؛ بلكه براى اهل حال و معرفت - كه شناختى درست از جهان و رويدادهاى آن دارند - انس با ذات پاك خداوندى است كه كانون همه نيكىها و زيبايىها است. از استجابت دعا با ارزشتر، روح اجابت است و در نزد آنان، دعا در عين حال كه وسيله است، هدف نيز مىباشد.
توجه به اين نكته لازم است كه مكان و زمان دعا، در رسيدن به آثار و نتايج مادى و معنوى آن، تأثيرى به سزا دارد و اولياى الهى در روايات فراوانى، مكانها و اوقاتى را كه دعا در آنها زودتر به اجابت مىرسد، بيان كردهاند.
در ميان اوقاتى كه مناسبت بيشترى براى دعا و مناجات با قاضى الحاجات دارد، ماه مبارك رمضان - كه ماه مهماندارى خداوند و گسترده شدن خوان طعامهاى معنوى و روحانى است - داراى جايگاهى ممتاز است و دعا و نيايش در اين ماه، حال و هوايى ديگر دارد.
رمضان تنها بهار قرآن كريم و هنگامه تلاوت كلام روح بخش خداوند نيست، بلكه فصل شكفتن گل واژههاى دعا و غنچههاى نيايش بر لبهاى مشتاقان مؤمن نيز مىباشد. روزهداران خداجو، در زلال رمضان دل و جان را مىشويند و برگرد حريم دوست پرواز مىكنند و بر شاخسار ذكر و يادِ محبوب و دعا و نجواى با او آشيان مىگيرند و با اشك روان، دشت تفتيده قلبشان را نمناك مىسازند و بر درد و زخم دلشان مرهمى مىنهند.
در اين ميان، دعاها و مناجاتهاى امامان معصوم(ع) با سوز و شور و آهنگى ديگر همراه است. حقايق و معارفى كه در اين ماه عزيز، در قالب دعا از ناى پاك برگزيدكان حق برآمده، از محتوا و ژرفاى خاصى برخوردار است. انس با دعاهاى اهل بيت(ع) در ماه باعظمت رمضان، در بهرهمندى بيشتر از مهمانخانه الهى و سفره گسترده رمضان، بسى سودمند و پرفايده است. دعاهاى رسيده از برگزيدگان حق در اين ماه نورانى، بسيار است... .
کد سوال : 713
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : . دعاى افتتاح چه آموزههايى دارد؟
پاسخ : دعاى افتتاح، در شبهاى ماه مبارك رمضان خوانده مىشود و دربردارنده چندين بخش است:
بخش نخست: درباره حمد و ثناى الهى و بيان كمالات و صفاتِ جمال و جلال حق و لطف و احسان او به بندگانش است. به چند فراز از اين بخش اشاره مىشود:
1-1. H}«اللهم إنّى افتتح الثناء بحمدك و انت مسدّد للصواب بمنّك و ايقنت انّك ارحم الراحمين فى موضع العفو و الرحمة و اشدّ المعاقبين فى موضع النكال و النقمة و اعظم المتجبّرين فى موضع الكبرياء و العظمة»{H؛ «خدايا! من مدح و ثناى ذات پاكت را با حمد و ستايش تو آغاز مىكنم و تو با لطف و كرمتت، كار درست و نيك را استوار ساخته و استحكام مىبخشى، و من يقين دارم كه تو در جايگاه گذشت و رحمت از همه مهربانتر و در هنگام كيفر و انتقام از همه سختگيرتر و در بزرگى و عظمت از همه سرآمدى».
2-1. H}«الحمد لله الفاشى فى الخلق امره و حمده، الظاهر بالكرم مجده، الباسط بالجود يده الذى لاتنقص خزائنه ولا تزيده كثرة العطاء الاّ جوداً و كرماً انّه هو العزيز الوهاب»{H؛ «ستايش از آنِ خداوندى است كه فرمان و ستايشش در ميان خلقش گسترده و عظمت و بزرگىاش با لطف و كرمش هويدا گشته است. خدايى كه گنجينههايش بىپايان است و فزونى بخشش و عطايش برسخاوت و لطفش مىافزايد، بىترديد او قدرتمند و بسيار بخشنده است».
3-1. H}«فكم يا الهى! من كربة قد فرّجتها و هموم قد كشفتها و عترة قد اقلتها و رحمة قد نشرتها و حلقة بلاء قد فككتها»{H؛ «خداى من! چه بسيار ابرهاى غم و اندوه كه از آسمان دلم پراكندى و ناراحتىهايى كه از من زدودى و لغزشهايى كه بر من بخشيدى و رحمتى كه بر من گستردى و زنجير بلايى كه آن را گسستى».
4-1. H}«يا ربّ انك تدعونى فاُوَلّى عنك و تتحبّب إلّى فاتبغص اليك و تتوددّ إلىّ فلا اقبل منك كانّ لى التطول عليك فلم يمنعك ذلك من الرحمة لى و الاحسان إلىّ و التفضّل علىّ»{H؛ «پروردگار من! تو مرا به خود مىخوانى، ولى من از تو رو مىگردانم! تو با من محبت و من با تو دشمنى مىورزم! تو با من مهربانى و دوستى مىكنى؛ ولى من از تو نمىپذيرم! گويى من بر تو منت دارم؛ ولى اين گستاخىها و نادانىها، لطف و رحمت تو را از من باز نداشت و مرا از فضل و عطايت بىبهره نساخت».
بخش دوم. درود و صلوات بر پيامبر و خاندان پاكش و بيان جايگاه والا و فضايل و كمالات آنان است. قسمتهايى ازاين بخش، چنين است:
H}«اللهم صلّ على محمد عبدك و رسولك و امينك و صفيّك و حبيبك و خيرتك من خلقك و حافظ سرّك و مبلغ رسالاتك افضل و احسن و اَجْمَلَ و اكمل و ازكى و انمى و اطيب و اطهر و اسنى و اكثر ماصلّيت و باركت و ترحّمت و تحنّنت و سلّمت على احد من عبادك و انبيائك و رسلك و صفوتك و اهل الكرامة عليك من خلقك»{H؛ «خدايا! همسنگِ برترين، نيكوترين، زيباترين، كاملترين، پاكيزهترين، بالندهترين، بهترين، پاكترين و والاترين درود و بركت و رحمت و عطوفتى كه نسبت به بندهاى و پيامبرى و فرستادهاى و انسان برگزيده و شايسته لطف و كرامتى داشتهاى، بر محمد(ص) - كه بنده و فرستاده و امانتدار و برگزيده و محبوب تو و اختيار شده تو از ميان خلقتت و نگهبان راز و رساننده پيامهاى تو است - درود و رحمت فرست.
بخش سوم. درباره حضرت ولى عصر(عج) و شكوه از غيبت و دعا براى تعجيل در ظهورش و آرزوى استقرار دولت حق و حكومت عدل آن بزرگوار و خدمتگذارى در دولت كريمه است. چند نمونه از اين بخش را بيان مىكنيم:
1-3. H}«اللهم اَعِزَّه و اَعْزِزْ به و انصُرُه و انتصر به و انصره نصرا عزيزاً و افتح له فتحاً يسيراً و اجعل له من لدنك سلطاناً نصيراً»{H؛ «خدايا! او را (امام عصر(ع« عزيز گردان و به واسطه او مؤمنان را. او را يارى فرما و با او ديگران را. او را با اقتدار و سربلندى پيروز گردان و گشايشى آسان بهرهاش ساز و از جانب خود سلطنتى چيره برايش قرار ده».
2-3. H}«اللهم إنا نرغب اليك فى دولة كريمة تُعِزّ بها الاسلام و اهله و تذلّ بها النفاق و اهله و تجعلنا فيها من الدعاة إلى طاعتك و القادة إلى سبيلك و ترزقنا بها كرامة الدنيا و الاخرة»{H؛ «خداوندا! از تو حكومت شايسته و بزرگوارانهاى درخواست مىكنيم كه در سايه آن اسلام و مسلمانان را عزيز و سربلند گردانى و نفاق و اهلش را خوار و زبون گردانى و ما را در آن حكومت از دعوت كنندگان به پيروىات و پيشوايان راهت قرار دهى».
3-3. H}«اللهم المم به شعثنا و اشعب به صدعنا و ارتق به فتقنا و كثّر به قلّتنا و اعزز به ذلّتنا و اغن به عائلنا و اقض به عن مغرمنا و اجبر به فقرنا و سُدَّ به خلّتنا و يسّر به عسرنا و بيّض به وجوهنا و فكّ به اسرنا و انجح به طلبتنا و انجز به مواعيدنا و استجب به دعوتنا و اعطنا به سؤلنا و بلّغنا به من الدنيا و الاخرة آمالنا و اعطنا به فوق رغبتنا»{H؛ «خدايا! به وسيله آن امام، ما را از پراكندگى به جمعيت برسان، رخنه ميان ما را پر كن، جدايىمان را به وصل بدل ساز، تعداد كم ما را افزون گردان، ما را از خوارى به سربلندى نايل ساز، نياز ما را به بىنيازى تغيير ده، بدهىمان را ادا نما، ندارىمان را جبران كن، راه تهىدستىمان را ببند، سختىمان را آسان گردان، به ما آبرو ببخش، از اسارت آزادمان كن، خواسته هايمان را برآورده كن، وعدههايمان را عملى ساز، دعايمان را برآورده ساز، درخواستمان را عطا فرما، به آرزوهاى دنيا و آخرتمان برسان و به واسطه او افزون بر ميل خواهشمان به ما ببخش».
کد سوال : 714
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : من شخصاً به اين نتيجه رسيدهام كه افرادى كه اعتقادشان نسبت به خدا، روز قيامت و...كمتر است و حتى بىاعتقاداند، بيشتر مورد لطف خدا هستند و در زندگى خود بيشتر موفق و حتى بهتر به دعاها و آرزوهاىشان مىرسند! آيا نتيجهگيرى من درست است؟
پاسخ : P}زمانه پندى آزاد وار داد مرا{E}زمانه را چو نكو بنگرى همه پند است{P
P}زبان ببند، مرا گفت، و چشم دل بگشاى{E}كه را زبان نه بند است پاى در بند است{P
P}بدان كسى كه فزون از تو، آندو چه كنى؟!{E}بدان نگر كه به حال تو آرزومند است!{P
يكم. از آيات قرآن و فرمايش حضرات معصومين (ع) استفاده مىشود كه خداوند، افراد گنهكار را در صورتى كه زياد غرق گناه نشده باشند، به وسيله زنگهاى بيدارباش يا گاهى به وسيله مجازاتهايى متناسب با اعمالى كه انجام دادهاند، بيدار مىسازد و به راه حق باز مىگرداند.
اينها كسانىاند كه هنوز شايستگى هدايت را دارند و مشمول لطف خداوند هستند و مجازاتهايى كه موجب ناراحتى ايشان مىشود، نعمتى براى آنان محسوب مىشود؛ چنان كه خداوند در قرآن شريف مىفرمايد:
A}(ظهر الفساد فى البر و البحر بما كسبت ايدى الناس ليذيقهم بعض الذى عملوا لعلهم يرجعون){A؛V}روم (30)، آيه 41.{V
«در خشكى و دريا، فساد و تباهى بر اثر كردار مردم ظاهر شد تا خداوند نتيجه قسمتى از اعمال آنها را به ايشان بچشاند، شايد كه ايشان برگردند [و از كردار ناشايست خود توبه كنند]».
دوم. در مقابل كسانى كه در گناه و تباهى غوطهورند و تمام پلهاى پشت سر خود را خراب كردهاند، خداوند آنها را به حال خودشان وا مىگذارد و به اصطلاح به آنان ميدان مىدهد تا پشتشان از بار گناه سنگين شده، استحقاق حداكثر مجازات را پيدا كنند. آيه زير اشاره به همين معنا دارد:
A}(ولا يحسبن الذين كفروا انما نملى لهم خير لانفسهم انما نملى لهم ليزادادوا اثماً و لهم عذاب مهين){A؛V}آل عمران (3)، آيه 178.{V «آنهايى كه كافر شدند، گمان نكنند مهلتى كه به ايشان مىدهيم، براى آنان خوب است؛ بلكه فقط به آنها مهلت مىدهيم تا به طغيان و گناه خود بيفزايند و براى آنان عذاب خواركنندهاى مهيا است».
همين مطلب را حضرت زينب (س) در خطاب به يزيد و حكومت خودكامه و جبار او مىفرمايد:
«[اى يزيد!] تو امروز شادى مىكنى و چنين مىپندارى كه چون فراخناى جهان را بر ما بسته اى... و ما را همچون اسيران از اين ديار به آن ديار مىبرى، نشانه قدرت تو است يا در پيشگاه خدا قدر و منزلتى دارى و ما را در درگاه او راهى نيست؟ اشتباه مىكنى، اين فرصت را خداوند به جهت اين به تو داده تا پشتت از بار گناه سنگين گردد و عذاب دردناك در انتظار تو است».
سوم. هدف زندگى هرچقدر پايدارتر و ماندنىتر باشد، از ارزش و اعتبار بيشترى برخوردار است و چون در بينش الهى رضايت و خشنودى الهى و تقرب به او، بالاترين هدف زندگى است، پس مؤمن در زندگى دنيوى خود تلاش مىكند به قرب الهى نايل شود و فعاليتها و بهرهمندىهاى خود را از دنيا با موازين و الگوهايى كه دين ارائه مىدهد، منطبق و هماهنگ سازد.
در مجموع قرآن كريم بيان مىدارد كه زندگى دنيا، مقدمه رسيدن به كمال و سعادت دنيوى و اخروى است و هيچ يك از دنيا و آخرت نبايد بىارزش تلقى شود؛ اما در عين حال بايد اهداف دنيوى در سايه اهداف اخروى تأمين گردد:
A}(المال و البنون زينة الحيوة الدنيا و الباقيات الصالحات خير عند ربك ثواباً و خير املاً){A؛ «مال و فرزندان زينت زندگى دنيا است و اعمال صالح كه تا قيامت باقى است نزد پروردگار بهتر و عاقبت آن نيكوتر است».V}سوره كهف (18)، آيه 46.{V
حتى به صراحت و تأكيد در آيات قرآن مىخوانيم: «آنچه در نزد خداوند، براى متقين و مؤمنان مهيا شده است، از تمام دارايىهاى روى زمين بهتر و برتر است»؛ يعنى، تلاش و كوشش شما تنها مصروف دنيا نباشد؛ بلكه آخرتگرايى هدف اصلى و نهايى شما باشد و دنيا را به عنوان مقدمه و زمينه رسيدن به آخرت قرار دهيد؛ در عين حال در زندگى دنيوى نيز از نصيب و بهره خود غفلت نورزيد. قدر دارايى، سلامتى، جوانى و زنده بودن خود را بدانيد و به وسيله اين نعمتهاى الهى، آخرت را كسب كنيد.
در اين زمينه مىفرمايد: كسى كه تقوا پيشه كند؛ يعنى، عمل صالح انجام دهد و از زشتىها پرهيز كند؛ خداوند وسايل راحتى زندگى دنيوى او را تأمين كرده، او را از تنگناها و دشوارىهاى زندگى با سربلندى بيرون مىبرد: A}(و من يتق الله يجعل له مخرجاً و يرزقه من حيث لا يحتسب من يتوكل على الله فهو حسبه ان الله بالغ امره){A؛V}طلاق (65)، آيه: 2 - 3{V. انسان متقى بجايى مىرسد كه خداوند زندگى مادى او را نيز تدبير مىكند. پس بالاترين توفيقهاى مادى و معنوى نصيب فرد مؤمن است، چون هم زندگى دنيوى او تضمين و تأمين شده است و هم فرجام نيك او؛ A}(و العاقبة للمتقين){A؛V}اعراف (7)، آيه 128.{V
کد سوال : 715
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : .علتهاى انكار معاد چيست؟
پاسخ : معاد امرى فطرى است و همه انسانها با سرمايه اوليه «فطرت» متولد مىشوند. اما اين سرمايه نياز به تقويت و پشتيبانى دارد. قرآن كريم مىفرمايد: A}(قدافلح من زكيّها){A؛ «هر كس نفس خود را پاك كرد، رستگار شد».V}شمس (91)، آيه 9؛ «زكى»؛ يعنى پاك كردن و رشد و نمو دادن.{V
يعنى نفس و فطرت سرمايه اوليه انسان است؛ اما به تنهايى كافى نيست.، تنها در صورتى كه زير سايه تعاليم الهى و پيامبران و اوليا و ائمه اطهار(ع) تربيت و پاك شود، شكوفا خواهد شد و آن موقع است كه نفس در جهت فطرتى كه در بطن آفرينش برايش معين شده است، سوق داده مىشود. چنين انسانى حقايق متعالى - خدا و عالم ابدى - را به حقايق ايمان درك مىكند و درك و شناخت او، تنها مبتنى بر استدلال و برهان نيست؛ بلكه مبتنى بر شهود، حضور و علماليقين است: A}(كلا لوتعلمون علماليقين لترونَ الجحيم){A «چنان نيست، اگر علم يقين داشتيد، قطعاً جهنم را خواهيد ديد».V}تكاثر (102)، آيه 6-5{V اين علم به مراتب بالاتر و يقينىتر از شناخت و معرفت عقلى است و هيچ جاى شك و شبهه سرگردانى و حيرانى در آن نيست.
اما در مقابل تزكيه نفس، برخى از مردمان با سوء اختيار خود، فطرت را زنده به گور مىكنند: A}(قد خاب من دسّيها){A؛ «و آن كس كه نفس خود را آلوده كرد، نااميد و محروم گشته است».V}همان، آيه 10؛ «دسى»؛ يعنى چيزى را پنهانى داخل چيز ديگرى كردن و مدفون نمودن آن.{V - و مراد آيه شريفه اين است كه گروهى «نفس مُلْهَمه» را در غير آن جهتى كه فطرت آدمى اقتضا مىكند، سوق مىدهند. توضيح اينكه كمال نفس انسان به اين است كه برحسب فطرت، حركت كند و دين هم يعنى فطرت اين فطرت فقط با آراستگى به تزكيه نفس شكوفا مىشود. اما اگر كسى با سوء اختيار خود، نفس را با گناهان آلوده كرد، فطرت خود را زير خروارها خاك نفسانيت پنهان مىكند و اين را قرآن دسيسه مىنامد.
«تزكيه» به عمل باغبان دلسوزى مىماند كه درختان باغ را با دقت حرس مىكند و علفهاى هرز را از زير پاى آنها وجين مىكند تا درخت رشد طبيعى خود را بنمايد. «دسيسه» نيز به عمل كسى مىماند كه نه تنها هيچ توجهى به درختان باغ ندارد و علفهاى هرز را از پاى آنها نمىچيند و با اين كار باعث ضعيف شدن درختهاى باغ مىشود؛ بلكه خود نيز با ريختن آهك و امثال آن، به خشك شدن درختهاى باغ كمك مىكند. و انسانى كه فطرت خود را با غرايز و شهوات آلوده مىكند و باعث مىشود كه روزبهروز ضعيفتر شود، در حقيقت فطرت خود را زير پاى اغراض و شهوات خود مدفون و زندهبه گور مىكند و روى قبر فطرت، خانه هوس را بنا مىسازد.
چنين انسانى در دنيا، فقط دنبال هواى و هوس خود است و طبيعى است كه با تمامى حقايق متعالى - بخصوص توحيد و نبوت - و از همه بيشتر با قيامت و جهان پس از مرگ، مخالفت كند؛ زيرا اين معانى به انسان گوشزد مىكند كه زندگى آدمى، هدفمند است و او اجازه ندارد از اهداف خود تخطى كند. اما آن كه هوا مدار است، چاره را در پشت كردن به اين حقايق مىداند؛ زيرا تحت ولايت نفسانيت خود است و همه چيزها را براى خود مباح و حلال مىداند و حاضر نيست، هيچ قيد و بندى بر دستانش احساس كند.
به اين دليل قرآن كريم در موارد بسيارى، ايرادها و شبهات منكران خدا و قيامت و نبوت را نقل مىفرمايد و پس از پاسخگويى به اين شبهات، بيان مىدارد كه مشكل اساسى منكران اين معانى، عدم درك صحيح نيست؛ يعنى، آنان مشكل عدم علم ندارند؛ زيرا اگر مشكل عدم درك و فهم صحيح باشد، با چند استدلال و برهان حل خواهد شد؛ اما مشكل اصلى منكران، عملى است و آنها گرفتار شهوات نفسانىاند.
قرآن موضوع هوامدارى درباره قيامت و معاد را با بيانى رسا بيان مىفرمايد. در آيه سوره «قيامت» - پس از اينكه شبهه منكران معاد درباره حيات پس از مرگ را بازگو مىكند و در آيات 3 و 4 پاسخ مىدهد - مىفرمايد: A}(بل يريد الانسان ليفجر امامه){A؛ «بلكه انسان مىخواهد جلويش باز باشد و تمام عمر را گناه كند»؛ يعنى، آنان شبهه علمى ندارند، بلكه لجاجت و شهوت عملى دارند. اين افراد مىخواهند ميدان عملشان و پيش روىشان باز باشد و چيزى جلودار آنان نباشد و معاد - كه همان روز سؤال و جواب است - جلوى آنها را مىگيرد و نمىگذارد كه هر كارى دلشان خواست، انجام دهند.
پس دليل تكذيب و انكار قيامت و زندگانى پس از مرگ، شك علمى نيست؛ بلكه شهوت عملى است. آنان قيامت را تكذيب مىكنند تا قيد و بندهاى ايمان دست و پايشان را نبندد و آزادانه و يله و رها همه چيز را مباح بدانند.V}الميزان، ج 20، ص 115{V
اين مسأله درباره اصل اعتقاد به خدا نيز مطرح است. پس دليل اصلى سرسختىهاى معاندان و منكران عالم غيب و حيات پس از مرگ، اباحهگرى آنان است. آنها در بند حاكميت هواهاى نفسانى، دچار مسؤوليتگريزى هستند. به عبارت ديگر انسانى كه مىخواهد قيد بندگى و اطاعت از فرمانهاى الهى را پاره كند و هواى نفس خويش را آزاد گذارد؛ براى آنكه گرفتار تعارض درونى نشود، در ابتدا به انكار معاد و رستاخيز مىپردازد تا از درون، خود را آزاد پنداشته و قيدى در برابر خود نبيند. آن گاه به معارضه با هنجارهاى دينى مىپردازد.
کد سوال : 716
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : مىگويند انسان مسافرى است كه چند روز در دنيا زندگى مىكند و پس از مدتى به سراى ابدى پا مىگذارد، اندكى در اين زمينه توضيحى دهيد؟
پاسخ : انسان مسافرى است كه سفر خود را از مرحله جنينى و در رحم مادر شروع مىكند و در زندگانى دنيا ادامه مىدهد و آنگاه به برزخ مىرسد و در بهشت آرام مىگيرد يا - خداى ناكرده - به جهنم فرستاده مىشود.
بنابراين انسان سه مرحله مهم در سفر خود دارد:
مرحله نخست، «دنيا» و زندگانى دنيوى است كه خانه فنا و امتحان و عمل است.
مرحله دوم، «برزخ» است كه با مرگ آغاز مىشود و با نفخ صور پايان مىپذيرد.
مرحله سوم، «قيامت» است كه با نفخ صور شروع و به بهشت يا جهنم ختم مىشود. در اين مرحله سفر انسان پايان مىپذيرد.
از اين سه مرحله به عالم «ملك» و «ملكوت» و «جبروت» يا عالم «ماده»، «مثال» و «مجردات» نيز تعبير مىشود.
اما اينكه انسان مسافر است، از روايات متعدد فهميده مىشود؛ از آن جمله حضرت على(ع) در شبها ندا مىداد: H}«تَجَهَّزُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ فَقَدْ نُودِىَ فِيكُمْ بِالرَّحِيلِ»{H؛ آماده شويد [و اسباب سفر را مهيا كنيد] خداوند شما را رحمت كند زيرا فرمان كوچ در ميان شما داده شده است».V}نهج البلاغة، خطبه 204، ص 234. {Vاين سفر كوتاه نيست؛ بلكه سفرى دراز در پيش است به اين دليل بايد خود را آماده كرد. امير مؤمنان(ع) مىفرمايد: H}«مَنْ تَذَكَّرَ بُعْدَ السَّفَرِ اسْتَعَدَّ»{H؛ «كسى كه دورى سفر را يادآور شود؛ آماده مىشود»V}همان، كلمات قصار، شماره 280، ص 128.{V
همچنين امام حسن مجتبى(ع) پيش از شهادت به يكى از اصحاب خود فرمودند: H}«استعد لسفرك و حصّل راذك قبل حلول اجلك»{H؛ «آماده سفرت باش و توشه سفر را پيش از [پايان مهلت] و رسيدن اجلت، تحصيل كن».V}بحار الانوار، ج 44، ص 139.{V آرى ما مدتى به غايت اندك در دنيا درنگ داريم تا وسايل اين سفر طولانى و پرمخاطره را مهيا كنيم؛ سفرى كه هيچ گريزى از آن نيست يا به پاى خود مىرويم يا ما را مىبرند.
آرى دنيا، سراى گذر است و بايد آن را گذاشت و رفت و چه زيبا مولاى متقيان على(ع) در نهج البلاغه مىفرمايند. امام در موارد متعدد به اين موضوع اشاره مىكنند كه ما دو خطبه كوتاه از نهج البلاغه را در اينجا مىآوريم. باشد به مضمون آنها عمل كنيم و راه يابيم به آنچه راهيافتگان رفتهاند. اما ابتداء خطبه 203 كه درباره زهد در دنيا و ترغيب به آخرت است:
H}«أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا الدُّنْيَا دَارُ مَجَازٍ وَ الاخِرَةُ دَارُ قَرَارٍ. فَخُذُوا مِنْ مَمَرِّكُمْ لِمَقَرِّكُمْ وَ لَا تَهْتِكُوا أَسْتَارَكُمْ عِنْدَ مَنْ يَعْلَمُ أَسْرَارَكُمْ وَ أَخْرِجُوا مِنَ الدُّنْيَا قُلُوبَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَخْرُجَ مِنْهَا أَبْدَانُكُمْ فَفِيهَا اخْتُبِرْتُمْ وَ لِغَيْرِهَا خُلِقْتُمْ؛ إِنَّ الْمَرْءَ إِذَا هَلَكَ قَالَ النَّاسُ: مَا تَرَكَ وَ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ: مَا قَدَّمَ لِلَّهِ. آبَاؤُكُمْ فَقَدِّمُوا بَعْضاً يَكُنْ لَكُمْ قَرْضاً وَ لَاتُخْلِفُوا كُلّاً فَيَكُونَ فَرْضاً عَلَيْكُمْ»{H؛V}نهجالبلاغة، ص 321 و 322.{V «اى مردم! دنيا سراى گذر است، و آخرت خانه پايدارى. پس، از گذرگاه خويش براى منزلگاه پايدارى توشه برگيريد! و (مراقب باشيد و) مدريد پرده خويش را در پيش كسى كه از اسرارتان آگاه (بهتر از خودتان) است. پيش از اينكه بدنتان را از دنيا برون برند، دلهايتان را از آن خارج سازيد. (آگاه باشيد) در دنيا آزمايش مىشويد و براى غير از آن آفريده شدهايد.
آدمى چون بميرد، مردم گويند: چه باقى گذاشت! اما فرشتگان مىپرسند: چه چيز پيش فرستاد؟ خدا پدرانتان را بيامرزد! مقدارى از ثروت خويش را از پيش بفرستيد تا براى شما (در پيشگاه الهى) ذخيره شود؛ و همه را مگذرايد كه (در قيامت و مواقف آن) وبال گردنتان شود».
دومين خطبه، خطبه 204 نهج البلاغه است، ندايى كه امام بسيار تكرار مىفرمود و مردم را بر آن ترغيب مىنمود و آن باز در همان موضوع سابق است.
H}«تَجَهَّزُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ فَقَدْ نُودِىَ فِيكُمْ بِالرَّحِيلِ وَ أَقِلُّوا الْعُرْجَةَ عَلَى الدُّنْيَا وَ انْقَلِبُوا بِصَالِحِ مَا بِحَضْرَتِكُمْ مِنَ الزَّادِ. فَإِنَّ أَمَامَكُمْ عَقَبَةً كَئُوداً وَ مَنَازِلَ مَخُوفَةً مَهُولَةً لَا بُدَّ مِنَ الْوُرُودِ عَلَيْهَا وَ الْوُقُوفِ عِنْدَهَا. وَ اعْلَمُوا أَنَّ مَلَاحِظَ الْمَنِيَّةِ نَحْوَكُمْ دَانِيَةٌ وَ كَأَنَّكُمْ بِمَخَالِبِهَا وَ قَدْ نَشِبَتْ فِيكُمْ وَ قَدْ دَهَمَتْكُمْ فِيهَا مُفْظِعَاتُ الْأُمُورِ وَ مُعْضِلَاتُ الْمَحْذُورِ. فَقَطِّعُوا عَلَائِقَ الدُّنْيَا وَ اسْتَظْهِرُوا بِزَادِ التَّقْوَى»{H؛V}همان، ص 322.{V
«آماده حركت شويد، خدا شما را رحمت كند! نداى كوچ در ميان شما سر دادهاند. علاقه به اقامت در دنيا را در خود كم كنيد، (بار خود در دنيا را كم كنيد) و با توشه (شايسته) به سوى آخرت باز گرديد. زيرا گردنههاى سخت و دشوار و منزلهاى ترسناكى در پيش داريد كه به ناچار در آنها فرود مىآييد و در آنها توقف مىكنيد.
آگاه باشيد كه چشمانداز مرگ به شما نزديك است؛ و گويا چنگالهايش را در شما فرو برده است. اما مشكلات زندگى و كژيها و ناروايىهاى دنيا، مرگ را از شما پنهان كرده است. بنابراين وابستگىهاى دنيا را از خويش كم كنيد و كمر خود را با توشه تقوا محكم ببنديد».
کد سوال : 717
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چه كنم تا مرگ را باور كنم و همواره به ياد آن باشم تا در نتيجه كارهاى خوب انجام دهم؟
پاسخ : امور زير در باور مرگ و يادآورى آن و پند گرفتن از آن مؤثر و مفيد است:
يك. انديشه درباره مرگ به ويژه در خلوت؛ بايد به اين نكته توجّه كرد كه: مرگ تنها پلى است كه ما را از خانه عمل به خانه پاداش و جزا منتقل مىسازد. و نيز انديشه در اين نكته كه انسان براى اين دنياى فانى و زندگى زودگذر آفريده نشده است؛ بلكه آفرينش او براى زندگانى ابدى است كه مرگ آغاز سفر بدان است.
دو. زيارت اهل قبور و تماشاى قبرهاى پوسيده و سنگ متلاشى شده و انديشه در اين مسأله كه چه انسانهايى كه روزگارانى زندگى مىكردند - فقير و غنى - و اكنون همگى در اين گورستانها خوابيدهاند و هيچ يادى از آنان نيست. اگرچه جسم آنها خاك شده و غذاى مورچگان گرديده است؛، اما آنها همگى در محضر پروردگار عالم حاضراند و پاداش رفتار نيك يا كيفر كردار بد خود را مىبينند و اين سرنوشتى است كه دير يا زود ما نيز بدان خواهيم رسيد.
سه. شركت در تشييع جنازه و تدفين اهل ايمان و يادآورى اين نكته كه روزى ما نيز همانند آن فرد، بر روى دوش آشنايان و بستگان به گور سپرده خواهيم شد. پس كردار، رفتار و گفتار خود را بر اساسى تنظيم كنيم كه مرگ ما، موجب آسايش ابدى ما بشود.
چهار. تلاوت و تدبر در آياتى كه در مورد مرگ و قيامت است؛ به ويژه نگاه انديشمندان به آيات عذاب و خود را با آن تطبيق دادن؛ و نيز مطالعه و انديشه در روايات فراوانى كه در اين باره وارد شده است. در اين موضوع مطالعه كتاب ميزان الحكمه با ترجمه فارسى توصيه مىشود. اين كتاب مجموع آيات و و روايات را در موضوعات مختلف دستهبندى كرده است.
پنج. توجه به اين نكته كه مرگ نيستى و نابودى نيست؛ بلكه دريچهاى براى ورود به عالمى بزرگتر و گسترده است، مرگ ما را از خانه عمل و امتحان به خانه ابدى محاسبه و پاداش مىبرد و هر چه ما در دنيا كِشتيم، در قبر ظهور پيدا مىكند و برداشت مىشود. كسى كه در دنيا با ايمان و عمل صالح سپرى كرد، قبر او H}«روضة من رياض الجنة»{H است و آن كه دنيايش را با بى ايمانى و بدكردارى سپرى كرد، قبرش H}«حفرة من حفر النيران»{H مىشود. آرى قبر همه انسانها ظاهرى مشابه دارد؛ اما باطن آن متفاوت است، يا بهشت است يا جهنم. آنكه در اين دنيا با ايمان و عمل صالح سپرى كرد، هم اكنون در بهشت است و مرگ او را به اين سعادت ابدى مىرساند. پيك مرگ براى چنين فردى هيچ نيست، مگر پيك بشارت و سعادت. زندگى بهشتمدارانه او در دنيا، باطنش بهشت شده و مرگ او را به بهشت مىبرد و قبرش بهشت خواهد شد. اما آن كه با سوء اختيار خود، در دنيا بدكردار بوده، هم اكنون در جهنم است؛ منتها همانند مردم مست و بىهوش، مىسوزد و ادراك نمىكند، آنگاه كه پيك مرگ آمد، در حقيقت او بهوش مىآيد و آنگاه جهنمى كه خود براى خود، فراهم كرده بود، به چشم جان مىبيند و با همه وجود مىچشد.
شش. مطالعه كتابهايى كه در اين باره نوشته شده است مثل:
1. معاد، شهيد دستغيب شيرازى
2. معاد شناسى، علامه حسينى تهرانى
3. معاد، استادشهيد مرتضى مطهرى
4. معاد، آيت اللّه مكارم شيرازى
کد سوال : 718
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : براى رفع هراس جان دادن و شب اول قبر و قيامت، چه كنم؟
پاسخ : اگر انسان، مؤمن و با تقوا باشد و ره توشه آخرت را برگيرد، نه جان دادن هولى دارد و نه شب اول قبر هراسى و نه قيامت نگرانى دارد؛ از امام حسن(ع) پرسيدند: مرگ چيست كه نسبت بدان نادانند؟ فرمود(ع): H}«اعظم سرور يرد على المؤمنين»{H؛ «بزرگترين شادمانى كه بر مومنان وارد مىشود...»V}بحارالانوار، ج 6، ص 153.{V.
P}خرم آن روز كزين منزل ويران بروم{E}راحت جان طلبم از پى جانان بروم{P
P}بر هواى لب او ذره صفت رقص كنان{E}تا لب چشمه خورشيد درخشان بروم{P
همچنين امام صادق(ع) فرمودند: H}«القيامة عرس المتقين»{H؛ «قيامت زفاف و عروسى اهل تقوا است».V}همان، ج 7، ص 176.{V امام صادق(ع) فرمودند: «اذا مات المومن، شيعه سبعون الف ملك الى قبره فاذا ادخل قبره، اتاه منكر و نكر، فيقعدانه و يقولان له: من ربك؟ و ما دينك؟ و من نبيك؟ فيقول: ربى الله و محمد نبى و الاسلام دينى. فيفسحان له فى قبره مدبصره و ياتيانه بالطعام من الجنة، و يدخلان عليه الروح والريحان و ذلك قوله عزوجل: H}«فاما ان كان من المقربين فروح و ريحان» {Hيعنى، فى قبره H}«و جنة نعيم»{H يعنى فى الاخره»؛ «هرگاه مؤمن بميرد، هفتادهزار فرشته؛ او را تا قبرش تشييع مىكنند؛ سپس وقتى در قبر داخل مىشود، نكير و منكر به سراغش آمده، در كنارش نشسته و به او مىگويند: پروردگارت كيست؟ و دينت چيست؟ و پيغمبرت كيست؟ جواب مى دهد: پروردگارم خدا و محمد(ص) پيغمبرم و اسلام دينم است. [پس آن گاه ]قبرش را برايش به وسعت شعاع بصرش مىگشايند و به سويش از بهشت طعام مىآورند و روح و ريحان بر او وارد مىسازند و آن همان قول خداوند عزوجل است كه در قرآن كريم فرمود: «اما اگر از مقربان باشد روح و ريحان برايش مىباشد»، يعنى، در قبرش چنين چيزى است. اما در آخرت او داخل در «بهشت هميشه پرنعمت» است».V}همان، ج 6، ص 222، روايت 22.{V
بنابراين، كسى كه قبرش روح و ريحان و آخرتش رضوان پر نعمت فراوان است، نه هولى دارد و نه هراسى. آرى اگر نگرانى و ترس از لحظه جان دادن و بعد از آن باعث تلاش و جديت در جهاد با نفس و ترك گناه و تحصيل ايمان و تقوا و تقرب شود و انسان را تحريك به عمل صالح كند، بسيار ترس خوبى است. همان گونه كه در جبهه و مقابله با دشمن قدار، رزمنده واقعى، آمادگى رزمى كافى فراهم مىسازد؛ مومن واقعى نيز براى قبر و قيامت خود، توشه فراهم مىكند.
کد سوال : 719
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : خواهشمند است درباره مرگ و عالم قبر و برزخ توضيح دهيد؛ معناى برزخ چيست و آنجا چگونه است، چه منازل و مراحلى دارد؟
پاسخ : T}1. مرگ{T
مرگ نخستين منزل برزخ است. همه موجودات امكانى، داراى اجل معيّنى هستند كه با مرگ فرا مىرسد. مىدانيم كه منظور از اجل فنا و نيستى نيست؛ بلكه زمان و موعدى است كه موجودات به آن منتهى مىشوند. به عبارت روشنتر زمانى است كه موجودات سفر خود را به سوى خداوند متعال - پس از اندكى درنگ در دنيا - آغاز مىكنند تا در آن مقام جاى گيرند و استقرار يابند. پس مرگ نخستين منزلگاه سفر طولانى ما است: A}(ثُمَّ أَماتَهُ فَأَقْبَرَهُ){A؛ «سپس او را مىميراند و در قبر پنهان مىكند».V}عبس (80)، آيه 21.{V
مرگ پلى است كه بين دنيا و آخرت زده شدهV}فقال لهم الحسين(ع) صبراً بنى الكرام فما الموت إلا قنطرة يعبر بكم عن البؤس و الضراء إلى الجنان الواسطة و النعيم الدائمة فأيكم يكره أن ينتقل من سجن إلى قصر و ما هو لأعدائكم إلا كمن ينتقل من قصر إلى سجن و عذاب. إن أبى حدثنى عن رسول الله(ص) أن الدنيا سجن المؤمن و جنة الكافر و الموت جسر هؤلاء إلى جنانهم و جسر هؤلاء إلى جحيمهم؛ امام حسين در روز عاشوراء خطاب به ياران خود فرمودند: اى فرزندان بزرگوارى! صبر پيشه كنيد، زيرا مرگ جزء پلى نيست كه شما را از رنج و سختى به بهشت برگزيده و نعمت هميشگى عبور مىدهد. كدامين از شما گذر از زندان به قصر را نكوهيده مىدارد؟ اما مرگ براى دشمنان شما جز انتقال از قصر به زندان و عذاب نيست! بدانيد كه پدر من از جدم پيامبر خدا(ص) نقل كرد كه فرمرمود: دنيا زندان مومن و بهشت كافر است. و مرگ پلى است كه آنها را به بهشتشان رهنمون مىشود و اينها را آتششان مىكشاند» (بحارالأنوار، ج 6، ص 154).{V و انسان را از خانه دنيا كه خانه فنا و گذر و عمل است - به خانه بقا - و ابديت مىبرد و هيچ كس از آن گريزى ندارد و همگان فرستاده پروردگار را ملاقات مىكنند و مرگ آنها را در مىيابد و سكرات موت و جان كندن از عقبههاى سخت و دشوار مرگ است.
قرآن مرگ را چنين توصيف مىكند: A}(فَلَوْ لا إِذا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ وَ أَنْتُمْ حِينَئِذٍ تَنْظُرُونَ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَ لكِنْ لا تُبْصِرُونَ){A؛ «پس چرا هنگامى كه جان به گلوگاه مىرسد و شما در اين حال نظاره مىكنيد (كارى از دستتان ساخته نيست؟) و ما از شما به او نزديكتريم ولى نمىبينيد».V}واقعه (56)، آيات 83 - 85.{V
يعنى هنگامى كه مرگ كسى - كه همان اجل و زمان رجوع و سفر او به سوى خداست - فرا مىرسد، شما حالت او را مىبينيد و نظاره مىكنيد، اما هيچ كارى از دستتان بر نمىآيد و نمىتوانيد، او را به دنيا برگردانيد. دليل آن روشن است؛ زيرا آن سكرات مرگ و امر حقى است كه شما از آن تنفر داريد. اما چون از جانب خدا است كسى را در آن دخالتى نيست.V}ق (50)، آيه 19.{V
A}(كَلاَّ إِذا بَلَغَتِ التَّراقِىَ وَ قِيلَ مَنْ راقٍ وَ ظَنَّ أَنَّهُ الْفِراقُ وَ الْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ إِلى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمَساقُ){A؛ چنين نيست؛ «تا موقعى كه جان به گلوگاهش رسد و گفته مىشود: آيا كسى است كه «او را از مرگ» نجات دهد و [در اين هنگام ]به جدايى از دنيا يقين كند و ساق پاها [از سختى جان دادن] به هم پيچد در آن روز مسير همه به سوى پروردگارت خواهد بود».V}قيامة (75)، آيات 26 - 31.{V
آرى مرگ پرواز روح است از جسد خاكى به سوى پرودگار جهانيان و مردمان در اين پرواز دو گروه هستند؛
1. يا پاك و طاهرند كه در وصفشان فرمود: A}(الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ طَيِّبِينَ يَقُولُونَ سَلامٌ عَلَيْكُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ){A؛ «كسانى كه فرشتگان روحشان را مىگيرند، در حالى كه پاك و پاكيزهاند؛ به آنها مىگويند: سلام برشما! وارد بهشت شويد، به خاطر اعمالى كه انجام مىداديد».V}نحل (16)، آيه 32.{V
اما آنهايى كه دنياى خود را با گناه آلوده كردهاند، مرگ برايشان بسيار سخت است. آرى جدا شدن از دنيا و همسر، فرزندان، دوستان و آنچه در طول زندگانى خود جمع كردهاند، بسيار سخت است و چه بسا موجب بىايمانى و بدعاقبتى شود. قرآن در وصف مرگ اين گروه مىفرمايد:
A}(وَ لَوْ تَرى إِذِ الظَّالِمُونَ فِى غَمَراتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلائِكَةُ باسِطُوا أَيْدِيهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما كُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَ كُنْتُمْ عَنْ آياتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ){A؛ «اگر ببينى هنگامى كه ظالمان در شدايد مرگ فرو رفتهاند؛ و فرشتگان دستها را گشوده، به آنان مىگويند: جان خود را خارج سازيد! امروز در برابر دورغهايى كه به خدا بستيد و نسبت به آيات او تكبر ورزيديد، مجازات خواركنندهاى خواهيد ديد».V}انعام (6)، آيه 93.{V
A}(اِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمِى أَنْفُسِهِمْ قالُوا فِيمَ كُنْتُمْ قالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِى الْأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِيها فَأُولئِكَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصِيراً){A؛ «كسانى كه فرشتگان روح آنان را گرفتند در حالى كه [با انجام دادن گناهان ]به خويشتن ستم كرده بودند، به آنها گفتند: شما در چه حالى بوديد؟ گفتند: ما در سرزمين خود تحت فشار بوديم. (فرشتگان) گفتند: مگر سرزمين خدا، پهناور نبود كه مهاجرت كنيد؟ آنها [عذرى نداشتند و ]جايگاهشان دوزخ است و سر انجام بدى است».V}نساء (4)، آيه 97.{V
A}(الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمِى أَنْفُسِهِمْ فَأَلْقَوُا السَّلَمَ ما كُنَّا نَعْمَلُ مِنْ سُوءٍ بَلى إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلون فَادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتِكَبِّرِينَ){A؛ «كسانى كه فرشتگان روح آنها را گرفتند، در حالى كه [با انجام دادن گناهان] به خويشتن ستم كرده بودند، در چنين حالتى تسليم مىشوند [و به دورغ مىگويند] ما كار بدى انجام نداديم! آرى خداوند به آنچه انجام مىداديد، عالم است. اكنون از درهاى دوزخ وارد شويد، در حالى كه جاودانه در آن خواهيد بود؛ چه جاى بدى است جايگاه مستكبران!»V}نحل (16)، آيه 28.{V
روشن است از مرگ گريزى نيست، اما از سختى آن مىتوان گريخت و مرگ را به مثابه بوييدن گلى خوشبو تبديل نمود. ايمان و عمل صالح - به ويژه دوستى اهل بيت عصمت و طهارت(ع) - و مواظبت بر نمازهاى اول وقت و احترام و نيكى به پدر و مادر و انجام دادن به دستورات الهى، باعث خواهد شد كه ما منزل اول سفر خود را به سلامت طى كنيم.
T}2. قبر{T
در واقع «قبر» همان «برزخ» است.و برزخ عالم بين دنيا و آخرت است كه انسان از هنگام مرگ تا نفخ صور در آن قرار دارد.V}منظور از قبر، همين قبر ظاهرى نيست كه ما مىبينيم، زيرا اين قبر كه جسم ما را در خود جاى مىدهد، پس از چندى مىپوسد، بلكه منظور از قبر، باطن آن است كه تا قيامت پا بر جاست و در روايات ما از آن به باغى از باغهاى بهشت يا چاهى از چاههاى جهنم تعبير مىكنند.{V
قرآن كريم پس از نقل تمنّاى باطل افراد بدكردارى كه از دنيا رفتهاند و درخواست بازگشت به دنيا را دارند تا شايد رفتارى شايسته پيشه كنند، ولى برآورده نمىشود؛ مىفرمايد:
A}(وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ){A؛ «و پشت سر آنان برزخى است تا روزى كه برانگيخته شوند».V}مومنون (23)، آيه 100.{V
همچنين حال برزخ و برزخيان پس از مرگ را چنين بيان مىفرمايد:
A}(وَ ما نُؤَخِّرُهُ إِلاَّ لِأَجَلٍ مَعْدُودٍ يَوْمَ يَأْتِ لا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلاَّ بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِىٌّ وَ سَعِيدٌ فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِى النَّارِ لَهُمْ فِيها زَفِيرٌ وَ شَهِيقٌ خالِدِينَ فِيها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلاَّ ما شاءَ رَبُّكَ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِما يُرِيدُ وَ أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِى الْجَنَّةِ خالِدِينَ فِيها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلاَّ ما شاءَ رَبُّكَ عَطاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ){A؛V}هود (11)، آيات: 104 - 108.{V «و ما [مجازات ]را جز تا زمان محدودى تأخير نمىاندازيم، آن روز كه فرا رسد، هيچ كس جز به اجازه او سخن نمىگويد؛ گروهى بدبختند و گروهى خوشبخت. اما آنها كه بدبخت شدند، در آتشاند؛ و براى آنان در آنجا «زفير» و «شهيق» (نالههاى طولانى دم و بازدم) است. جاودانه در آن خواهند ماند؛ تا آسمانها و زمين بر پا است؛ مگر آنچه پروردگارت بخواهد. پروردگارت هر چه را بخواهد انجام مىدهد. اما آنهايى كه سعادتمند شدند، جاودانه در بهشت خواهند ماند، تا آسمانها و زمين برپا است؛ مگر آنچه پروردگارت بخواهد. بخششى است قطع نشدنى».
عبارت H}«ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ»{H روشن مىسازد كه منظور از «جنت» و «جهنم»، بهشت و دوزخ پيش از قيامت است؛ زيرا هر گاه قيامت برپا شود، بساط زمين و آسمان نيز برچيده مىشود. به همين دليل امام على(ع) به اين آيات در قبال كسى كه ثواب و عقاب برزخى پيش از قيامت را انكار مىكرد، استناد كرده است:
«اما رد بر كسى كه ثواب و عقاب در دنيا پيش از برپايى قيامت را انكار مىكند، سخن خداوند متعال است». آنگاه آيات بالا را قرائت مىكنند و در ادامه مىفرمايد: «منظور از H}«إِلاَّ ما شاءَ رَبُّكَ»{H آسمانها و زمين پيش از برپايى قيامت است؛ زيرا با قيامت، آسمانها و زمين تبديل مىشوند».V}اشاره به آيات 66 و 67 سوره مباركه «زمر».{V
همانند آيه مذكور، اين سخن خداوند است: A}(وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ){A و برزخ عبارت است از امرى بين دو امر (دنيا و آخرت) كه عبارت از ثواب و عقاب بين دنيا و آخرت است و مثل آن آيه A}(النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْها غُدُوًّا وَ عَشِيًّا وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ){A.V}مؤمن (23)، آيه 46: «آتش است كه هر صبح و شام بر آن (خاندان فرعون) عرضه مىشوند».{V قيامت خانه جاودانگى است و صبحگاهان و شامگاهان در آن راه ندارد؛ بلكه آن دو در دنيا هستند. همچنين خداوند متعال درباره بهشتيان مىفرمايد: A}(وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِيها بُكْرَةً وَ عَشِيّاً){A.V}مريم (19)، آيه 62: «و هر صبح و شام روزى آنان در بهشت مقرر است».{V صبح و شب از صفات شبانه روز است كه در بهشت زندگانى پيش از روز قيامت واقع مىشود. خداوند متعال درباره اين گروه مىفرمايد: A}(لا يَرَوْنَ فِيها شَمْساً وَ لا زَمْهَرِيراً){A.V}انسان (76)، آيه 13: «نه آفتاب را در آنجا مىبينند و نه سرما را».{V اين همانند آن سخن خداوند است [كه درباره شهيدان نازل شده است]: A}(وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِى سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ فَرِحِينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ){A.V}آل عمران (3)، آيه 169: «و مپندار كسانى كه در راه خدا كشته شدهاند، مردگانند؛ بلكه آنان زندهاند و نزد پروردگارشان روزى داده مىشوند».{V؛ V}بحارالأنوار، ج 6، ص 245.{V
امام سجاد(ع) در تفسير اين آيه مىفرمايد: H}«هو القبر و إن لهم فيه مَعِيشَةً ضَنْكاً و الله إن القبر لروضة من رياض الجنة أو حفرة من حفر النار»{H؛ «منظور از برزخ همان قبر است و براى مردگان در آن زندگى سختى است و به خدا قسم قبر يا باغى از باغهاى بهشت است يا چاهى از چاههاى آتش».V}بحارالأنوار، ج 6، ص 159؛ امام صادق(ع) نيز چنين تفسيرى از برزخ دارند: «البرزخ القبر و هو الثواب و العقاب بين الدنيا و الآخرة. و الدليل على ذلك أيضا قول العالم(ع) والله ما يخاف عليكم إلا البرزخ؛ امام صادق مىفرمايند: برزخ عبارت از قبر است كه همان عقاب و ثواب بين دنيا و آخرت مىباشد. (آنگاه مرحوم مجلسى اضافه مىكند) دليل آن سخن عالم (امام موسى كاظم(ع« است كه فرمودند: «به خدا قسم من بر شما تنها از برزخ مىترسم»: (بحارالأنوار، ج 6، ص 218).{V
آرى باطن و حقيقت برزخىِ قبر هر كسى يا باغى از باغهاى بهشت است يا چاهى از چاههاى جهنم. وحشت قبر به هنگام ورود بدان و شب اول قبر و فشار آن، سؤال منكر و نكير از عقبههاى بس خطرناك قبر است كه كسى را از آنها گريزى نيست؛ مگر اينكه ايمان و عمل صالح را پيش از خود فرستاده باشد. روايت شده است: قبرى را مىكندند، پيامبر اكرم(ص) با شتاب به سوى آن رفتند و به شدت گريستند؛ به حدى كه خاك از اشك ايشان تر شد و به ياران خود فرمودند: H}«إِخْوَانِى لِمِثْلِ هَذَا فَأَعِدُّوا»{H؛ «برادران من! براى همانند آن مهيا شويد».V}مستدرك الوسائل، ج 2، ص 465.{V توصيههاى بسيارى كه در روايات شده است كه ميت را بلافاصله و با سرعت به درون قبر نگذاريد و قبل از دفن مدتى او را در كنار قبرش نگاه داريد و در هنگام دفن بر او تلقين بخوانيد و در شب دفن او، نماز شب اول قبر بخوانيد، همگى براى كم شدن وحشت و اضطراب او و فشار قبر است.
فشار قبر قابل وصف نبوده و حقيقت آن براى ما روشن نيست. اجمالاً مىتوان گفت: انسانى كه از دنيا رفته است، به دليل انس به دنيا و ناآشنايى به عالم برزخ ونظام جديد، فشار قرار مىگيرد.
سؤال منكر و نكير نيز پرسش از حقيقت و باطن اعتقادات و اعمال ما است. امام صادق(ع) مىفرمايند: H}«يَجِىءُ الْمَلَكَانِ مُنْكَرٌ وَ نَكِيرٌ إِلَى الْمَيِّتِ حِينَ يُدْفَنُ أَصْوَاتُهُمَا كَالرَّعْدِ الْقَاصِفِ وَ أَبْصَارُهُمَا كَالْبَرْقِ الْخَاطِفِ يَخُطَّانِ الْأَرْضَ بِأَنْيَابِهِمَا وَ يَطَئَانِ فِى شُعُورِهِمَا. فَيَسْأَلَانِ الْمَيِّتَ مَنْ رَبُّكَ وَ مَا دِينُكَ قَالَ فَإِذَا كَانَ مُؤْمِناً قَالَ اللَّهُ رَبِّى وَ دِينِىَ الْإِسْلَامُ فَيَقُولَانِ لَهُ مَا تَقُولُ فِى هَذَا الرَّجُلِ الَّذِى خَرَجَ بَيْنَ ظَهْرَانَيْكُمْ فَيَقُولُ أَ عَنْ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ ص تَسْأَلَانِى فَيَقُولَانِ لَهُ تَشْهَدُ أَنَّهُ رَسُولُ اللَّهِ فَيَقُولُ أَشْهَدُ أَنَّهُ رَسُولُ اللَّهِ فَيَقُولَانِ لَهُ نَمْ نَوْمَةً لَا حُلُمَ فِيهَا وَ يُفْسَحُ لَهُ فِى قَبْرِهِ تِسْعَةَ أَذْرُعٍ وَ يُفْتَحُ لَهُ بَابٌ إِلَى الْجَنَّةِ وَ يَرَى مَقْعَدَهُ فِيهَا وَ إِذَا كَانَ الرَّجُلُ كَافِراً دَخَلَا عَلَيْهِ وَ أُقِيمَ الشَّيْطَانُ بَيْنَ يَدَيْهِ عَيْنَاهُ مِنْ نُحَاسٍ فَيَقُولَانِ لَهُ مَنْ رَبُّكَ وَ مَا دِينُكَ وَ مَا تَقُولُ فِى هَذَا الرَّجُلِ الَّذِى قَدْ خَرَجَ مِنْ بَيْنَ ظَهْرَانَيْكُمْ فَيَقُولُ لَا أَدْرِى فَيُخَلِّيَانِ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الشَّيْطَانِ فَيُسَلِّطُ عَلَيْهِ فِى قَبْرِهِ تِسْعَةً وَ تِسْعِينَ تِنِّيناً لَو ْ أَنَّ تِنِّيناً وَاحِداً مِنْهَا نَفَخَ فِى الْأَرْضِ مَا أَنْبَتَتْ شَجَراً أَبَداً وَ يُفْتَحُ لَهُ بَابٌ إِلَى النَّارِ وَ يَرَى مَقْعَدَهُ فِيهَا»{H؛ «دو فرشته منكر و نكير نزد ميت در هنگامى كه دفن مىشود، مىآيند؛ در حالى كه صداى آنها همانند رعد بلند آهنگ و چشمانشان همانند برقى سهمناك و خيرهكننده است، در اين حال زمين را با دندانهاى خود زير و رو مىكنند و موهاى خود را مىكشند؛ پس از ميت مىپرسند: پروردگار تو كيست؟ دين تو چيست؟
اگر او مؤمن باشد، مىگويد: الله پرودگار من است و اسلام دين من. آنان به او مىگويند: درباره مردى كه از براى پشتيبانى شما بيرون آمده چه مىگويى؟ مىگويد: آيا از محمد(ص) پيامبر خدا مىپرسيد؟ مىگويند: شهادت بده كه او پيامبر خدا است. او مىگويد: شهادت مىدهد كه او پيامبر خدا است.
[بدين ترتيب او از آزمون سربلند بيرون آمد و آنگاه] به او مىگويند: بخواب! خوابى كه در آن رويايى نيست. قبرش را به اندازه نه ذراع توسعه مىدهند و براى او، درى به سوى بهشت باز مىكنند و او جايگاهش را مىبيند.
اما اگر او كافر باشد، بر او وارد مىشوند؛ در حالى كه شيطان چونان دودى در كنار ديدگان او نشسته است. از او مىپرسند: پرودگار تو كيست و دين تو چيست؟ درباره اين شخص كه برأى پشتيبانى شما بيرون آمده چه مىگويى؟
مىگويد: نمىدانم! [در اين هنگام] بين او و شيطان را خالى مىكنند و بر او در قبر 99 مار بزرگ را مسلط مىسازند كه اگر يكى از اين مارها در زمين نفس بكشد، هرگز درختى نخواهد روييد. و ديدگان او را به سوى آتش مىگشايند و او جايگاه خود را در آن مىبيند».V}كافى، ج 3، ص 236.{V
آرى برزخ باطن جهان ماده است و ما از ادراك آن عاجزيم. آنچه ما مىبينيم قبرى است در دورن زمين؛ اما حقيقت آن براى ما روشن نيست. اين قبر يا باغى از باغهاى بهشت است و آن براى انسانهايى است كه در دنيا بهشتى زندگى كردند، يا چاهى از چاههاى آتش و آن مخصوص انسانهايى است كه زندگانى جهنمى داشتهاند و اين بهشت و دوزخ برزخى كه غير از بهشت و دوزخ قيامت است، براى ما مكشوف نيست و پس از مرگ عيان مىشود.
کد سوال : 720
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : . آيا در برزخ حركت و تكامل وجود دارد؟
پاسخ : اگرچه برزخ، فارغ از قوانين عالم ماده است و نوعى تجرد مثالى در آن جريان دارد. اما در آن حركت است كه از آن به تكامل برزخى تعبير مىشود؛ يعنى، مؤمنان در برزخ به مقصود و مقصد خود - ديدار خداوند متعال - نزديكتر مىشوند و حجابها از ديدگانشان برطرف مىگردد و موانع را پاره مىكنند و به تدريج شايستگى حضور و ديدار را پيدا مىكنند. و كافران به سوى مقصد و مقصود خود - دورى از خداوند و ورود به جايگاه دوزخى خود - نزديكتر مىشوند. به عبارت ديگر مؤمنان در برزخ از تعلقات خلاص مىشوند و بعضى از فشارها، دردها و عذابها نيز براى خلاصى از تعلّقات دنيويى است؛ زيرا آنها بايد معالجه شوند؛ معالجهاى كه همراه با درد و رنج است و بيمار نمىتواند به محضر ربوبى وارد شود. كافر نيز بيشتر در ضلالت خود فرو مىرود.