• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 671
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : با توجه به همزماني تقريبي تولد دو مكتب سوسياليستي و امپرياليستي به چه علت شوروي دچار تزلزل و نابودي سوسياليستي شد در حالي كه براي آمريكا ي امپرياليستي محقق نشده است با توجه به اينكه بيشترين پشتوانه ملت و رفاه اجتماعي است كه در شوروي وجود داشت و نه فقري كه امروزه گريبانگير بخش زيادي از جامعه آمريكا ست؟
پاسخ : در پاسخ به اين سؤال توجه به نکات ذيل حائز اهميت است: اولا، همزماني تولد مکتب سوسياليسم با امپرياليسم نيازمند بررسي و نظر دقيق مي باشد، زيرا ابتدا بايد تعريفي دقيق و مشخص از هر کدام از اين واژه ها ارائه داد زيرا هر کدام از اين دو واژه داراي تعاريف مختلفي بوده و به علاوه از گونه هاي متعددي نيز برخوردار مي باشند. ثانيا، يکي از معاني و کارکردهاي امپرياليسم تحميل سلطه يا قدرت يک دولت بر قلمروهاي دولت ديگر با وسايل گوناگون به قصد استثمار و کسب امتيازات سياسي و اقتصادي و... مي باشد. از اين رو دولت کمونيست اتحاد جماهير شوروي سابق نيز به عنوان يکي از مصاديق امپرياليسم شناخته مي شود که به عنوان يک استعمارگر بر نيمي از کره زمين سيطره نظامي سياسي و اقتصادي داشت و به اشغال برخي کشورها نظير افغانستان پرداخت. از اين رو مناسب بود براي طرح دقيق سؤال خويش به جاي واژه امپرياليسم، از واژه ليبراليسم که به عنوان ايدئولوژي و مکتب رقيب سوسياليسم شناخته مي شود استفاده مي نموديد. ثالثا فروپاشي و انحطاط اتحاد جماهير شوروي معلول عوامل داخلي و خارجي متعددي بود که عبارتند از: T}الف - عوامل داخلي فروپاشي شوروي:{T 1. حاکميت مارکسيسم بر نظام شوروي و مغايرت هاي ايدئولوژيکي مارکسيسم و کمونيسم برآمده از اومانيسم و ماترياليسم با فطرت انساني و سنت هاي الهي، ماهيتا محکوم به شکست بود و دير يا زود جامعه شوروي را با بحران مواجه مي ساخت؛ همچنان که ايدئولوژي برآمده از اومانيسم در غرب نيز آن جوامع را با بحران مواجه ساخته است. مکتب کمونيسم با انکار وجود خدا، ارائه تعريف تک بعدي از انسان، بنا کردن روابط اجتماعي و اقتصادي بر مباني نادرست ديکتاتوري و خفقان براي اجراي آنها راهي جز شکست نداشت. 2. ديکتاتوري و خفقان حاکم بر جامعه شوروي و جنايات ضد بشري دولتمردان و سردمداران اين کشور که نمونه بارز آن عملکرد استالين است که زمينه هاي اجتماعي را براي کاهش سطح مشارکت سياسي مردم فراهم آورد. بر اثر اين خط و مشي ديکتاتور منشانه و سياست هاي استبدادي، ميليون ها نفر به طور وحشيانه اي به مرگ محکوم شدند که نتيجه آن ايجاد تنفر و بي اعتمادي در مردم نسبت به نظام حاکم بود. 3. بي اعتقادي رهبران شوروي به ايدئولوژي کمونيستي و نفاق در گفتار و رفتار آنان پايگاه مردمي نظام را به شدت در معرض خطر قرار داد. 4. تأکيد بر توسعه تک بعدي و بي توجهي به توسعه متوازن باعث عقب ماندگي اين کشور در عرصه هاي فرهنگي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي و ضربه پذيري آن شد. 5. اختلاف هاي داخلي در درون حزب کمونيسم و تشديد اختلاف نيروها در نظام شوروي و کشيده شدن اختلاف هاي دروني به بيرون. 6. مبارزه مستمر با مذهب و ارزش هاي معنوي، بحران ها و خلأهاي بسيار زيادي را به وجود آورد که حزب کمونيست و ايدئولوژي سوسياليسم به هيچ وجه توانايي پاسخ گويي به آنها را نداشت. T}ب - عوامل خارجي فروپاشي شوروي:{T 1. کشاندن شوروي به مسابقه تسليحاتي و گسترش ابعاد آن براي سوق دادن اين کشور به توسعه تک بعدي و غافل ماندن از ساير ابعاد توسعه. اين امر فاصله سطح زندگي مردم شوروي از کشورهاي غربي را بسيار زياد کرد. اگرچه در شوروي هيچ کس بدون خانه نبود، آموزش رايگان امري همه گير شده بود و در صد بي سوادي نزديک به صفر بود، اما سطح زندگي، رفاه عمومي و دسترسي به امکانات ديگر، با مردم غرب قابل مقايسه نبود. 2. محاصره سياسي - امنيتي شوروي توسط آمريکا وغرب براساس دکتر ين هاي آيزنهاور، کندي، جانسون، نيکسون، کارتر و ريگان، ارتباط مردمي اين کشور را با جهان غرب به کلي قطع نمود واز سوي ديگر تبليغات نظام کمونيستي و سردمداران شوروي بر ضد غرب کاملا غير واقعي بود به گونه اي که بعد از فروپاشي شوروي، مردم آن با واقعيت هايي مواجه شدند که ماهيت تبليغات دولتمردان کشورشان را آشکار ساخت. 3. تحريم هاي اقتصادي و صنعتي غرب بر عليه اين کشور و نفوذ و تسلط غرب بر مؤسسات مالي بين الملل نظير صندوق بين المللي پول و بانک جهاني، مانع اعطاي تسهيلات مالي اين نهاد ها به اتحاد جماهير شوروي و مجموعه اردوگاه شرق شد. از سوي ديگر شعار ايدئولوژي کمونيسم که «هر کس بايد به اندازه توانش کار کند و به اندازه نيازش برداشت نمايد» شعاري غير واقعي و بدون ضمانت اجرايي بود. تحقق اين شعار تنها با تقوا و ايمان امکان پذير بود که کمونيسم از هر دوي آنها بي بهره بود. بنابراين راهي جز حاکميت زور و برخوردهاي استبدادي نداشت نتيجه چنين اقتصادي بي توجهي به سطح زندگي مردم و هدر رفتن ثروت هاي ملي بود. 4. جنگ هاي سلطه گرايانه و مداخلات نظامي شوروي نظير جنگ کره، درگيري در چين، جنگ ويتنام، رقابت هاي نظامي در آفريقا و جنگ افغانستان، که يکي پس از ديگري در گرفت، بنيه اقتصادي شوروي را تضعيف کرد. از آنجا که هزينه رقابت هاي وسيع نظامي عمدتا بر عهده مردم شوروي بود، لذا هر روز بر دامنه نارضايتي هاي مردم افزوده مي شد. 5. به راه انداختن جنگ تبليغاتي و رواني گسترده بر ضد اتحاد جماهير شوروي توسط امپراطوري خبري غرب، جهت تخريب چهره آن کشور و بزرگ نمايي نقاط ضعف و.. 6. پشتيباني وسيع غرب از مخالفان نظام حاکم بر شوروي از يک طرف و بي اعتبار ساختن نهادهاي قضايي، امنيتي و انتظامي شوروي از طرف ديگر، زمينه را براي ترويج آنارشيسم و طغيان هاي اجتماعي فراهم ساخت V}(ر.ک: اصلاحات و فروپاشي، حسن واعظي، انتشارات سروش، 1379). {V بررسي عوامل فوق که به فروپاشي اتحاد جماهير شوروي منجر شد، همگي حاکي از وجود بحران هاي اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي و... و نداشتن کمترين پشتوانه مردمي در اين کشور است. در بيان وضعيت اقتصادي و فقر مردم شوروي در زمان فروپاشي آن همين بس که ارزش پول ملي روسيه 40 هزار برابر در مقابل دلار کاهش يافته بود و بدهي هاي خارجي روسيه بالغ بر 160 ميليارد دلار شده بود. رابعا، هر چند ليبراليسم غربي به اين سرعت دچار انحطاط و فروپاشي نشد ولي واقعيت هاي کنوني جهان غرب که بر پايه ليبراليسم و آموزه هاي آن شکل گرفته است حاکي از بحران هاي عظيمي در ابعاد مختلف است که در آينده اي نه چندان دور آن را به همان سرنوشت سوسياليسم اتحاد جماهير شوروي سوق خواهد داد؛ زيرا هر چند ليبراليسم غرب از اساس همانند کمونيسم منکر وجود خداوند نيست، اما آموزه هاي اومانيستي و سکولاريستي آن، به هيچ وجه جايي براي توجه به خداوند متعال و توجه انسان به ماوراء جهان مادي نگذاشته است. بنابراين عامل اصلي انحطاط که همان دوري از خداوند و آموزه هاي اصيل وحياني بود، به عينه در جوامع ليبراليسم وجود دارد. حضرت اام در نامه تاريخي خود به گورباچف با اشاره به اين عامل چنين مي نگارد: «جناب آقاي گورباچف! بايد به حقيقت رو آورد، مشکل اصلي کشور شما مسأله مالکيت و اقتصاد و آزادي نيست، مشکل شما عدم اعتقاد واقعي به خداست، همان مشکلي که غرب را هم به ابتذال و بن بست کشيده و يا خواهد کشيد. مشکل اصلي شما مبارزه طولاني و بيهوده با خدا و مبدأ هستي و آفرينش است» V}(صحيفه نور، ج 21، چاپ اول، ص 69 - 66). {V سير تدريجي افول و انحطاط ليبراليسم غرب واقعيتي است که حتي خود سياستمداران و انديشمندان غربي بدان اذعان دارند؛ به اعتقاد برژينسکي، سکولاريسم عنان گسيخته حاکم بر نيمکره غربي در درون خود نطفه ويراني فرهنگ غرب را مي پرورد. از ديدگاه او آنچه ابرقدرتي آمريکا را در معرض زوال قرار مي دهد... فساد دروني نظام غربي و دوري از معنويات است که نه تنها رهبري آمريکا بلکه مآلا فرهنگ آمريکا را به عنوان الگو و معياري براي ديگران از بين مي برد V} (سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، منوچهر محمدي، نشر دادگستر 1377، ص 186).{V دست کشيدن از اصول و آموزه هاي ليبراليسم کلاسيم و اتخاذ بعضي راهکارهاي سوسياليستي نظير تشکيل دولت هاي رفاهي همگي بيانگر اين واقعيت است. انديشمندان مکاتب محافظه گرايي، مارکسيسم، فرانکفورت، پست مدرنيسم و منتقدان مذهبي، انتقادات و ايرادات اساسي بر ليبراليسم گرفته و به بررسي بحران هاي عظيم آن پرداخته اند. جهت مطالعه بيشتر ر.ک: 1. آربلاستر، ظهور و سقوط ليبراليسم 2. فرهنگ واژه ها، عبدالرسول بيات 3. عصر امام خميني، مير احمد رضا حاجتي 4. آمريکا پيشتاز انحطاط، روژه گارودي نتيجه آن که هر چند ليبراليسم غرب مي کوشد با ارائه نظريات و راه حل هاي جديد خود را از خطر انحطاط حتمي نجات دهد، اما از آنجا که اين راه حل ها بدون شناخت اساسي و صحيح از انسان و نيازهاي روحي و معنوي او و تنها بر پايه ماديات شکل مي گيرد، نه تنها راه به جايي نمي برد. بلکه بر سرعت اين انحطاط خواهد افزود و آينده اي جز سرانجام اتحاد جماهير شوروي نخواهد داشت.
کد سوال : 672
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من پسري 19 ساله هستم كه مدت هفت سال است به دختري كه هم سن و سال خودم است شديدا علاقه مندم و تحت هر شرايط ممكن مي خواهم كه با او زندگي كنم علاقه او به من بسيار شديد تر است و او از خانواده شاهد است دانشجوي ترم 4 شيمي است و 19 سال دارد و من دانشجوي ترم اول علوم تربيتي .محل تحصيل او در خرم آباد نمي باشد محل سكونتش شهر قم است و من اهل كرمانشاه هستم البته ما با هم خويشاوندي دوري داريم و از لحاظ عقايد ديني و مذهبي و سياسي و... هيچ مشكلي نداريم خود من ساكن يكي از روستاهاي كرمانشاه هستم حال مشكل من اين است كه با او اختلاف طبقاتي بسيار شديد دارم آنها از خانواده اي ثروتمند بوده و ما از لحاظ بسيار ضعيفيم و متاسفانه اين مساله براي من نزديك به دو سه سال است كه به صورت يك مشكل جدي درآمده و مخصوصا اين اواخر مرا از روال زندگي عادي بيرون كرده. تواناي مطالعه كردن ندارم مدام در فكر و خيالم هيچ وقت قدرت اين را ندارم كه آينده اي مشخص براي خود ترسيم كنم و هر چه زمان مي گذرد اين مسئله براي من حادتر مي شود تقاضا دارم كه راهنمايي لازم را مبذول داريد؟
پاسخ : ازدواج يكي از مهمترين حوادث زندگي انسان است و نقش مهمي در سرنوشت، سعادت و خوشبختي و همچنين ناكامي و شقاوت انسان دارد لذا بايد با دقت كافي همهء جوانب مسئله مد نظر قرار گيرد و غفلت از هر بعدي از ابعاد اين مسئله مي تواند پيامدهاي ناگوار و جبران ناپذيري را بدنبال داشته باشد بنابراين توجه به نكات زير ضروري است: 1. شناخت از وضعيت خانوادگي فرد مورد نظر؛ زيرا ازدواج اينطور نيست كه پيوند فقط ميان دو نفر باشد بلكه پيوند ميان دو خانواده است و از آنجا كه خانواده نقش مهم در شكل گيري شخصيت هر فردي دارد و در واقع نقش اول را دارد شناخت خانواده و مقايسهء آن با خانوادهء خود بسيار مهم است ايندو خانواده در واقع بايد از جهات متعددي مانند سطح فرهنگ، اقتصاد، اعتقادات و باورهاي مذهبي و آداب و منش اجتماعي به يكديگر نزديك باشند والا خانواده جديدي كه از پيوند اين دو خانواده بوجود مي آيد دچار تعارض و عدم تعادل در روابط با اين خانواده ها مي شود و در نهايت يا مجبور مي شود يكي از آنها رها كند يا هر دو را كنار بگذارد و يا دائما درگير كشمكش ها و برخوردهاي ناهنجار و نامتعادل ميان اين دو خانواده باشد و بيشترين خسارت در اين ميان به خانواده جديدي كه با اين پيوند بوجود آمده وارد مي شود. 2. علاوه بر شناخت از وضعيت خانواده ها كفو بودن دختر و پسر كه محور اين پيوند هستند امري بسيار مهم و ضروري است يكي از مهمترين شرايط كفويت كه بزرگان دين نيز بر آن تاكيد فراوان كرده اند كفويت در ايمان است بنابراين توجه به ميزان باورهاي ديني و ايمان به آنها و التزام عملي به اين باورها نقش مهمي در استحكام اين پيوند دارد البته ايمان امري است كه داراي مراتب است ممكن است فردي يك درجه ايمان داشته باشد فرد ديگر 5 درجه و فرد ثالثي 10 درجه آنچه مهم است در مرحله اول اصل وجود ايمان و در مرحلهء دوم ميزان پايبندي به ايمان است لذا دو انساني كه مي خواهنند با يكديگر پيوند مقدس ازدواج برقرار كنند و در همهء ابعاد و زواياي زندگي با همديگر مشاركت داشته باشند از ايمان و باورهاي مشتركي بايد برخوردار باشند تا در ادامه زندگي با مشكل كمتري برخورد كنند. 3. علاوه بر دو معيار اصلي و مهمي كه ذكر شد امور ديگري در استحكام پيوند ازدواج موثر است كه رعايت آنها بسيار مفيد است: الف. سلامت جسماني و رواني زوجين ب. تناسب سني ميان زوجين كه مناسب مرد بين 2 تا 4 سال بزرگتر از زن باشد. البته اگر ساير شرايط وجود داشت مقدار كمتر يا بيشتر تفاوت سني ميان زوجين مشكل جدي بوجود نمي آورد گر اينكه در اين زمينه حساسيتي وجود داشته در اينصورت از همان ابتدا بايد از شراط سني يكديگر سوال كنند و با توافق كامل اقدام به ازدواج نمايند. ج. زوجين بايد از نظر قيافهء ظاهري مورد پسند يكديگر باشند. د. سطح تحصيلات هر چه به يكديگر نزديكتر باشد بهتر است. با توجه به آنچه بيان شد به نظر مي رسد شما در مرحلهء اول به تحقيق در مورد خانواده ايشان بپردازيد و سپس طي گفتگوها و جلسات با فرد مذكور معيارها و ويژگيهايي كه بيان شد مورد توجه قرار دهيد اگر ايشان از هر جهت كفو شما هستند و تنها تفاوت او با شما در مسائل اقتصادي است و ايشان عليرغم اينكه به اين تفاوت واقف است ولي در عين حال با آگاهي كامل و كمال ميل حاضر است با شما ازدواج كند با توكل به خداوند متعال ازدواج كنيد. بنابراين توصيه مي شود از طريق تحقيق از دوستان و همكاران او و همچنين گفتگو با خود ايشان احراز كنيد كه از نظر اخلاقي فردي خودساخته و اهل تواضع و فروتني در مقابل شوهر است و روحيه تكبر و خودبرتر بيني در او نيست و عليرغم اينكه از تمكين مالي خوبي برخوردار است روحيهء اطاعت پذيري در او وجود دارد و حاضر است مطيع شوهر باشد. نكته ديگري كه توجه به آن لازم است اينست كه رفتار او در آينده با شما تا حدود زيادي به نحوه برخورد خود شما نيز بستگي دارد. اگر شما بعنوان يك همسر بتواني رابطهء عاطفي مناسبي با او برقرار كنيد بگونه اي كه اعتماد او را در زندگي به خود جلب نمائيد قطعا احتمال رفتار متكبرانه و برخورد نامناسب بدليل تمكن مالي به حداقل مي رسد و شايد كاملا چنين رفتاري در او منتفي باشد و رفتار شما با او موجب شود كه او همه هستي خود را بدون هيچگونه منتي در اختيار شما قرار دهد بنابراين در مرحله اول شما بايد از هر طريق ممكن احراز كنيد كه ايشان فرد خودسر، متكبر و سلطه جو نيست من باب مثال اين فرد به چه ميزاني از والدين خود روحيه اطاعت پذيري دارد و به آنها احترام مي گذارد اينها فاكتورهاي خوبي است براي اين كه شما از روحيه او واقف شويد و در مرحله دوم بايد توجه داشته باشيد كه رفتارهاي خود شما در واكنش هاي بعد او در زندگي مشتركتان نقش فوق العاده دارد. در هر صورت اگر توانستيد از روحيه و اخلاق شخصي او مطلع شويد بهتر مي توانيد تصميم بگيريد كه آيا مي توانيد با او زندگي كنيد يا در آينده دچار مشكل خواهيد شد. بنابراين اگر ايشان و خانواده اش از وضعيت اقتصادي شما با خبر هستند و در عين حال با ازدواج شما موافقند شما خيلي نگران نباشيد. اما اينكه فرموديد مشكل اقتصادي تبديل به يك معضل و مشكل روحي براي شما شده است به گونه اي كه روال عادي زندگي شما را مختل كرده است. به نظر مي آيد شما در برخورد با مشكل يك حال انفعالي به خود گرفته ايد و اين اشتباه است اگر شما بخواهيد از همين الان كه عنفوان جواني و زمان كار و تلاش و پيشرفت شما اين گونه احساس عجز و ناتواني كنيد چگونه مي خواهيد مسئوليت مهم يك زندگي مشترك را به عهده بگيريد مگر همه كساني كه الان در يك وضعيت مطلوب اقتصادي هستند اموال خودشان را از خانواده و پدر و مادر به ارث برده اند بسياري از افراد با تلاش و كوشش و جديت و اميد به موفقيت آستين بالا زده و كمر همت را محكم بسته اند و توانسته اند بتدريج پيشرفت كند البته براي موفقيت در هر كاري اول بايد انسان سختيهايي را تحمل كند ولي بدنبال تحمل سختيها موفقيت و پيروزي و آسايش فراهم مي شود چنانچه قرآن مي فرمايد: «ان مع العسر يسرا» بنابراين مشكل شما ناشي از اينست كه شما عليرغم اينكه مشكل خودت را شناختيد بجاي اينكه راه حل مناسب براي آن پيدا كنيد در مقابل آن تسليم شده ايد و تسليم شدن در مقابل مشكلات يعني شكست و از دست دادن روحيه ياس و نااميدي و بالاخره افسردگي و بيماري روحي و رواني. به نظر ما اگر شما به توانمنديهاي خود اعتماد كنيد و از مشكلات و سختيها نهراسيد و كمر همت ببنديد همه گردنه هاي دشوارزندگي را يكي پس از ديگري پشت سر خواهيد گذاشت و بر مشكلات فايق خواهيد آمد انشاالله. اما اگر فرد مذكوراز وضعيت زندگي شما بي خبر است و نمي داند كه شما از نظر اقتصادي وضعيت مطلوبي نداريد مسئله را با او در ميان بگذاريد و حتي خانواده او را نيز در جريان بگذاريد اگر پذيرفتند كه با شما وصلت كنند هيچ نگران نباشيد شما با عمل به راهكارهاي فوق كه بيان شد و همكاري خانواده ايشان حتما موفق خواهيد شد و مشكلات را حل خواهيدكرد. البته بتدريج و تلاش و كوشش اما اگر با شنيدن وضعيت اقتصادي شما از ازدواج با شما منصرف شد معلوم مي شود آن عشق و علاقه قبلي صرفا جنبه عاطفي و جنسي داشته و فقط به خاطر ارضا غرايز جنسي بوده و پشتوانه فكري ، ايماني و معنوي ندارد و ازدواج با چنين فردي براي شما مناسب نيست زيرا؛ با فرو نشستن شعله هاي شهوت و ارضا موقت غرايز جنسي مشكلات جدي شما با ايشان بر سر مسائل اقتصادي آغاز خواهد شد بنابراين بهتر است شما از ازدواج ايشان چشم پوشي كنيد و با فردي كه از نظر اقتصادي و خانوادگي به خانواده شما نزديكتر است ازدواج كنيد. در هر حال چه شما با ايشان ازدواج كنيد چه با فرد ديگري از مشكلات اقتصادي هراس نداشته باشيد و با همت بالا ، تلاش جديت به جنگ با مشكلات برويد و مطمئن باشيد پيروز خواهيد شد و شرايط خوبي را مي توانيد براي خود فراهم كنيد.
کد سوال : 673
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : شيوه هاي عملي براي رسيدن به خداي متعال در مسلك عرفان چيست. بدانيد كه من تا حدودي با عرفا آشنا هستم با تمام هستي به خداي خود علاقه دارم و دوست دارم عاشق او شوم عشق به معناي واقعي و دوست دارم از راه عرفان به او برسم مرا راهنمايي كنيد؟
پاسخ : بزرگان اهل كمال و عرفان دستورات ذيل را جهت وصول و رسيدن به حقيقت و كمال بيان كرده اند كه عبارتند از: 1. ترك عادت ها و رسوم بي حاصل و بي ثمر: منظور اين است كه طالب كمال و سالك راه خدا بايد به طور اعتدال در بين مردم زندگي كند. چون گروهي از مردم پيوست غرق در مراسم اجتماعي هستند و ذكر و فكر آنها پيدا كردن دوست بوده و براي حفظ شخصيت خود از هيچ گونه آداب و رفت و آمدهاي مضر يا بي فايده دريغ نمي كنند و بر اساس عادت و حفظ آبروي ظاهري اعتباري خود را به تكلف مي اندازند و دچار ناراحتي هاي سخت مي گردند و تعريف و توبيخ توده مردم را ميزان و معيار قرار مي دهند و زندگي و عمر خود را با اين ملاك و معيار تلف مي نمايند و هر كجا آداب و اخلاق اجتماعي ورسوم مردم حركت نمايد به دنبال آن روانه مي شوند و از خود اختيار و اراده اي مستقل از اجتماع و توده مردم ندارند. در مقابل اين دسته ، گروهي قرار دارند كه از اجتماع و مردم كناره گرفته و همه عادات و رسوم و آداب را كنار گذاشته اند و خود را از مزاياي زندگي اجتماعي محروم كرده اند و با مردم ارتباط و معاشرت ندارند و در كنج خلوت آرميده اند به طوري كه انگشت نماي مردم گشته و به گوشه نشيني مشهور شده اند . سالك براي رسيدن به مقصد بايد رفتاري بين رفتار اين دو گروه اختيار كند و از افراط و تفريط بپرهيزد و در صراط مستقيم حركت كند و اين ممكن نيست مگر اين كه معاشرت و رفت و آمد با مردم را به حدي كه ضرورت و نياز اجتماع است رعايت كند و به طور كلي مي توان گفت: سالك بايد در هر امري از امور اجتماعي، نفع و ضرر آن را سنجيده و بي جهت خود را تابع هوا و خواست توده مردم قرار ندهد و به تعبير قرآن كريم در مقابل آداب و رسوم ناشايست اجتماع بايد ثابت قدم و ايستا باشد : «و لا يخافون لومه لائم ؛ در راه خدا از سرزنش ملامتگران نمي هراسند» V} (مائده، آيه 54).{V 2. عزم و اراده: همين كه فرد سالك و طالب كمال قدم در ميدان جهاد مي گذارد ، حوادثي سخت و ناملايماتي از طرف مردم و آشنايان و وابستگان كه صرفا غير از هواي نفس و خواسته هاي اجتماعي مقصدي ندارند متوجه او مي شود و با زبان و عمل او را سرزنش مي كنند و مي خواهند او را از راه منحرف سازند و قدم هاي او را خرد كنند. در هر منزل از منازل سفر شكل تازه اي براي سالك پيش خواهد آمد كه بدون صبر و عزم و اراده آهنين ، دفع و دور ساختن آنها محال به نظر مي رسد سالك بايد با ياري جستن از نيرو و قوه خداوند چنان عزمي داشته باشد تا در برابر همه اين مشكلات ايستادگي نمايد و با سلاح صبر و توكل برخداوند همه آنها را نابود سازد و با توجه به عظمت و ارزش مقصد و هدف از اين بادهاي سهمگين نهراسد و به هيچ وجه بيمي به خود را ندهد: «و علي الله فليتو كل المؤمنون» V}(مائده، آيه 11). {V «و علي الله فليتو كل المتوكلون» V}(ابراهيم، آيه 12). {V اهل ايمان تنها بايد برخداوند اعتماد كنند اعتماد كنندگان تنها بايد بر خداوند توكل و تكيه كنند 3. رفق و مدارا: اين امر از مهمترين اموري است كه بايد سالك راه خدا آن را رعايت كند چون اندک غفلتي در اين امر سبب مي گردد علاوه بر آن كه سالك از سير و حركت و ترقي باز مي ماند بلكه براي هميشه به كلي از سفر ممنوع گردد. سالك در ابتداي سفر در خود شور و شوقي بيش از اندازه مي يابد و به دنبال آن تصميم مي گيرد اعمال و عبادات زياد و سنگيني به جاي آورد و بيشتر اوقات خود را صرف دعا و ندبه و گريه مي كند و به هر عمل دست مي زند و از هر كس كلمه اي مي آموزد و از هر غذاي روحاني لقمه اي بر مي دارد . اين طرز عمل ، نه تنها مفيد و سودمند نيست بلكه زيان آور نيز مي باشدچون در اثر تحميل بار سنگين بر نفس، ناگهان نفس در اثر فشار بيش از حد عقب مي زند و سالك بدون گرفتن نتيجه از همه كارها باز مي ماند و ديگر در خود ميل و رغبتي براي انجام كارهاي كوچك مستحبي نيز احساس نمي كند و اشكال كارش در اين است كه ميزان و ملاك در انجام عبادات و اعمال مستحبي را ذوق و شوق موقتي خود قرار داده و بار سنگين را بر دوش نفس قرار داده است و وقتي شوق موقتي به پايان رسيدو آن شعله و لهيب تند و تيز فروكش كرد در آن موقع نفس از تحمل اين بار گران به تنگ آمده يك دفعه شانه خالي مي كند و بار سفر را در آغاز راه يا در بين راه سفر بر زمين مي گذارد و از سفر بي زار ومتنفر مي گردد. بنابراين سالك نيابد فريب اين شوق موقت و زودگذر را بخورد بلكه بايد با نظري دقيق و آينده نگري استعداد و خصوصيات روحي و وضع كار و شغلي و ظرفيت تحمل خود را بسنجد، عملي را كه مي توان بر آن مداومت داشته باشد و از استعداد درتوان او قدري كمتر و كوچكتر است انتخاب نمايد و به همان اكتفا كند و به آن مشغول گردد تا بهره روحي و ايماني و معنوي خود را از آن عمل دريافت نمايد. بنابراين بايد سالك وقتي مشغول عبادت مي گردد با آن كه هنوز ميل و رغبت به عبادت دارد، دست از عمل بكشد تا ميل و رغبت به عبادت در او باقي بماند و هميشه خود را تشنه عبادت ببيند. مثل سالك در انجام عبادات مانند شخصي است كه مي خواهد غذا بخورد، اين فرد اولا بايد غذايي انتخاب كند كه با مزاج او مساعد و هماهنگ باشد و ثانيا: قبل از سير شدن دست از خوردن بكشد تا ميل به غذا پيوسته در او باقي باشد. به طور كلي عبادت موثر در سير و حركت تنها عبادت ناشي از ميل و رغبت است چنانچه در حديث آمده است : «و لا تكر هوا علي انفسكم العباده ؛ عبادت را بر خود تحيل نكنيد و با اكراه انجام ندهيد». 4. وفا: معناي وفا اين است كه از آن چه توبه كرده دوباره به سوي آن بر نگردد و مرتكب آن نشود و آن چه را عهد كرده و پيمان بسته كه به جاي آورد از به جا آوردن آن دريغ نورزد. 5. ثبات و دوام : هر عملي داراي صورتي حقيقي و ماندگار است كه جنبه تجردي و ملكوتي دارد و عبادات مثل وضو و نماز و روزه و حج و صله رحم و صدقه و امر به معروف و نهي از منكر داراي حقايقي زنده و با شعور مي باشند. سالك بايد به واسطه عبادات اعمال مرتب و مداوم صورت ملكوتيه اين عبادات و اعمال را در نفس خود تثبيت و استوار سازد تا از «حال» به «مقام» ترقي كند. سالك بايد به واسطه تكرار عمل ، بهره روحاني و معنوي خود را از آن عمل دريافت كند و تا اين معنا براي او حاصل نشده است از عمل باز ندارد و آن جنبه ملكوتي ثابت عمل و عبادت وقتي حاصل مي شود كه سالك به طور پيوسته و مداوم به عمل اشتغال ورزد تا آثار عمل در درون نفس رسوخ و نفوذ نمايد و ديگر بر طرف نگردد. از اين جا معلوم مي گردد سالك بايد عملي را انتخاب كند كه مطابق ميل او است و قدرت بر ادامه و استمرار آن را دارد و گرنه عملي كه در وسط راه رها گردد و به سرانجام نرسد و ثمره آن حاصل نگردد . آثار بدي در نفس انسان به جاي مي گذارد و با نفس به ستيزو دشمني بر مي خيزد چون همانند نوزادي است كه سقط شده و ضايع گرديده است و آثاري ضد آثار عمل در نفس پديد مي آيد. چون وقتي سال عملي را رها كند و ادامه ندهد، حقيقت آن عمل به طور عكس العمل از سالك دوري مي جويد و آثار و خصوصيات خود را نيز با خود مي برد. و چون آن عمل ، عمل خير و نوراني بوده وقتي ناحيه اي از نفس از آن آثار نوراني خالي گردد، ناگزير آثار ضد آن يعني ظلمت و تيرگي و شر جايگزين آن مي گردد. 6. مراقبه: و آن عبارت است از آن كه سالك در همه احوال مراقب و مواظب باشد تا از آن چه وظيفه اش مي باشد سرپيچي ننمايد و از آن چه بر آن عازم شده تخلف نكند . البته مراقبه معناي عام وگسترده اي دارد و به اختلاف مقامات و درجات و منازل سالك تفاوت مي كند. در ابتداي سلوك مراقبه عبارت است از آن كه از آن چه به درد دين و دنياي او نمي خورد اجتناب ورزد و سعي كند تا خلاف رضاي حق در گفتار و كردارش از او سر نزند ولي به تدريج اين مراقبه شدت مي يابد و درجه به درجه بالا مي رود. گاهي مراقبه عبارت است از توجه به سكوت خود و گاهي توجه به نفس خود و گاهي به بالاتر از آن از مراتب حقيقت اسماء و صفات الهي. بايد توجه داشت كه مراقبه مهمترين شرط سلوك است و بزرگان بر آن تأكيد فراواني دارند و بسياري آن را از لوازم حتمي سير و سلوك شمرده اند. مراقبه به منزله سنگ زير بنا است و ذكر و فكر و ساير شرايط بر آن بنا نهاده مي شود، لذا تا مراقبه صورت نگيرد ذكر و فكر بدون اثر خواهد بود. مراقبه حكم پرهيز از غذاي نا مناسب براي مريض دارد و ذكر و فكر حكم دارو را دارد و تا وقتي مزاج خود را پاك ننمايد و از آن چه مناسب او نيست پرهيز نكند دارو بي اثر خواهد بود و چه بسا گاهي اثر معكوس دارد. به همين دليل بزرگان و اساتيد راه ، سالك بدون مراقبه را از ذكر و فكر منع مي كنند و ذكر و فكر را بر حسب درجات سالك انتخاب مي نمايند. 7. محاسبه: عبارت است از اين كه وقت معيني را در شبانه روز براي خود معين كند و در آن وقت به تمام كارهاي شبانه روز خود رسيدگي بنمايد. امام كاظم عليه السلام در حديثي در اين باره مي فرمايد: «ليس منا من لم يحاسب نفسه كل يوم مره؛ كسي كه هر روز به حساب خود نرسد از ما نمي باشد». و چنانچه در محاسبه براي سالك ظاهر شود كه از وظايف خود تخلف و سرپيچي نموده بايد استغفار كند و اگر به وظايف خود عمل كرد ، و نسبت به آنها كوتاهي نكرده، شكر و سپاس الهي را به جا آورد. 8. مؤاخذه : يعني سالك پس از مشاهده تخلف و خيانت در مقام ادب كردن و مجازات خو بر آيد و آن را به نحو مقتضي و مناسب و به دور از زياده روي و افراط تنبيه و كيفر نمايد. 9. مسارعت: يعني وقتي سالك چيزي را عزم و اراده كرد در انجام آن عجله نمايد و آن را به تأخير نيندازد چون در اين راه آفاتي است و براي سالك در هر مقام متناسب با حالش مانعي پديد مي آيد . سالك بايد بسيار زرنگ و باهوش باشد و قبل از آن كه مانعي سر برسد او را از اعمال خير و عبادات و وظايف بازدارد، برنامه اش را به پيش ببرد و در راه وصول به مقصد دقيقه اي فروگذار نكند. 10. ارادت: و آن عبارت است از ارادت به صاحب شريعت، پيامبر بزرگ اسلام(ص) و خلفاي حقه آن بزرگوار يعني امامان معصوم (ع) و در اين ارادت چنان بايد خود را خالص كند كه هيچ غشي در آن نباشد و بايد در اين مرحله به سر حد كمال برسد زيرا ارادت در تاثير اعمال دخالتي بزرگ دارد و هر چه ارادت بيشتر و بهتر شو د اثر اعمال در نفس سالك راسخ تر و نيكوتر خواهد بود. و چون همه موجودات مخلوقات خدا هستند سالك بايد به همه آنها محبت كند و هر يك را در مرتبه و درجه خود محترم بشمارد. شفقت و مهرباني نسبت به همه منسوبان پروردگار چه حيوان و چه انسان هر يك در مقام و مرتبه خود از آثار محبت به خدا است چنان كه در حديث وارد شده كه عمده ترين شعبه ايمان همانا شفقت بر خلق خدا است. 11. نگاه داشتن ادب نسبت به حضرت مقدس پروردگار و خلفاي او: معناي ادب عبارت است از توجه به خود كه مبادا از حريم خود تجاوزي شده باشد و آن چه خلاف مقتضاي عبوديت است از او سر زند. زيرا بنده در برابر مولا بايد حد و حريم را نگه دارد و بازگشت ادب به سوي پيروي از طريق و روشي است كه بين بيم و اميد است. مرتبه كامل از ادب آن است كه سالك در همه احوال خو را در محضر حضرت حق سبحانه و تعالي حاضر ببيند و در حال گفتگو و سكون در خوردن و خوابيدن ، در سكوت و حركت، ادب را ملاحظه كند و اگر سالك دايما به اسما و صفات الاهي توجه داشته باشد ، قهرا ادب و كوچكي بر او مشهود خواهد شد. 12. نيت: عبارت است از آن كه سالك در سلوكش منظور و قصدي جز نفس سلوك و فناي در ذات پاك احديث نداشته باشد و بنابراين بايد سرش خالص باشد: «ليعبدوا الله مخلصين له الدين» V} (بينه، آيه 5){V در اخبار زيادي وارد شده كه نيت سه مرتبه دارد، از جمله حضرت صادق عليه السلام در حديثي مي فرمايند: «العباد ثلاثه ، قوم عبدوا الله خوفا فتلك عباده العبيد و قوم عبدوا الله طمعا فتلك عباده الاجر اء و قوم عبدوا الله حبا فتلك عباده الاحرار» يعني عابدان سه گروهند: گروهي خداوند را از روي ترس و بيم عبادت مي كنند، اين عبادت بندگان است. گروهي خداوند را به طمع بهشت و نعمت هاي الهي مي پرستند اين عبادت اجير شدگان است و عده اي خداوند را از روي محبت عبادت مي كنند كه اين عبادت آزادگان است. با تأمل و دقت روشن مي گردد كه عبادت گروه اول و دوم بي شائبه نمي باشد و بازگشت عبادت آنها به خود پرستي است و در واقع خود رامي پرستند نه خداوند را. چون بازگشت عبادتشان به علاقه هاي نفساني خود است و خدا پرستي يا خودپرستي جمع نمي گردد ولي گروه سوم كه خدا را بر اساس محبت مي پرستند، عبادتشان عبادت واقعي و صحيح است كه جز پاكان درگاه الهي به آن نمي رسند: «فهذا مقام مكنون لا يمسه الا المطهرون» محبت عبارت است از انجذاب، يعني كشيده شدن چيزي به سويي و حقيقتي. دسته سوم پايه عبادتشان را بر محبت كشش به سوي خدا قرار داده و جز تقرب به او هيچ مقصودي ندارند. سالك در آغاز راه با پاي محبت گام بر مي دارد ولي بعد از طي منازلي و كسب كمالاتي متوجه مي گردد محبت با محبوب مغايرت دارد و محبتي را كه نردبان ترقي او بوده ، مانع راه خود مي بيند. و از اين به بعد، سالك تنها محبوب را در نظر دارد و او را به عنوان محبوب عبادت مي كند و پس از طي مراحلي متوجه مي شود اين قسم از عبادت نيز شرك آلود است چون خود را محب و خدا را محبوب دانسته است و خوديت با حب به محبوب منافات دارد و از اينجا سعي مي كند حب و عشق را فراموش كند تا به كلي از تغاير گذشته و در عالم وحدت گام نهد و در اين هنگام ديگر سالك نيتي ندارد زيرا خوديت و شخصيتي در كار نيست تا نيت از او سر بزند. تا قبل از مرحله سالك خواستار شهود و كشف و مشاهده بود ولي در اين مقام به كلي تمام آن اغراض را فراموش مي كند و چشم و دل سالك از ديدن و نديدن و رسيدن و نرسيدن و دانستن و ندانستن و رد و قبول پوشيده خواهدشد. 13. صمت: و آن بر دو قسم است : سكوت عام و سكوت خاص. سکوت عام عبارت است از حفظ زبان از گفتار غير ضروري و اكتفا كردن به اندازه نياز و ضرورت و اين در همه دوران سلوك لازم است . در مصباح الشريعه از حضرت صادق عليه السلام نقل شده كه «الصمت شعار المحبين و فيه رضا الرب و هومن اخلاق الانبيا و شعار الاصفيا ؛ سكوت علامت اهل محبت و موجب خشنودي پروردگار است». از اخلاق پيامبران و علامت برگزيدگان حق است. قسم دوم كه سكوت خاص است عبارت است ازنگه داشتن زبان از صحبت با مردم هنگام مشغول بودن به ذكرهاي مخصوص و معين. 14. گرسنگي و كم خوري: به اندازه اي كه باعث ضعف و سستي انسان نگردد و باعث پريشاني احوال نگردد. از حضرت صادق عليه السلام نقل شده كه فرمود: «الجوع ادام المؤمن و غذاء الروح و طعام القلب ؛ گرسنگي خورش انسان مومن و غذاي روح و قلب است». گرسنگي موجب سبكي و نورانيت نفس مي گردد و باعث تحرك و جولان فكر و انديشه مي گردد . سيري و پرخوري نفس را ملول و خسته و سنگين كرده و از پرواز در آسمان معرفت باز مي دارد . 15. خلوت: عبارت است از كناره گيري از غير اهل الله مگر به اندازه ضرورت و نياز. خلوت و دوري از محل ازدحام و غوغا و اجتناب از شنيدن صداهايي كه باعث تشويش دل و قلب مي گردد باعث تجمع حواس و تمركز انسان مي گردد كه امر مهمي در سلوك و حركت روحاني است. 16.بيداري سحر و شب زنده داري: به آن اندازه كه مناسب با طاقت سالك است و بزرگان اهل معنا و كمال عنايت و توجه ويژه اي به عبادت شبانه و بيداري شب داشته اند و گفته اند كه بدون آن رسيدن به مقصد و مقام قرب ناممكن است و هر كس در راه معنويت و سلوك بوده از اين فيض بهره مند بوده و با شب انس و قرار داشته است. 17. دوام طهارت به اندازه ممكن: يعني سالك تا ممكن است با وضو باشد به ويژه در هنگام خوابيدن و به غسل هاي واجب و مستحب اهميت دهد و از آنها بهره مند گردد، چون رعايت اين دستورات شريعت و تعبد به آنها باعث نورانيت دل گشته و راه سلوك را هموار ساخته و زمينه ساز موفقيت و پيشرفت سالك مي گردد. 18. اصرار بر تضرع و خاكساري و گريه و دعا و توسل به درگاه الهي و اولياء پاك و برگزيده او: P} گرت هواست كه معشوق نگسلد پيوند {E}نگاه دار سر رشته تا نگه دارد{P 19. دوري جستن از لذت ها و مشتهيات به اندازه توانايي و اكتفا به چيزهايي كه قوام بدن و حيات انسان بسته به آن است . 20. پنهان كردن اسرار: اين شرط از شرايط بسيار مهم سلوك است و بزرگان در اين باره تأكيدات فراوان و سفارشات زيادي نموده اند خواه در عمل ورد و ذكر خواه در حالات خاصي كه براي سالك پيش مي آيد اگر سالك اين شرط را رعايت نكند باعث بروز مشكلات و شدايد و موانع زيادي مي گردد و سالك دچار بلا و فتنه مي گردد. 21. شيخ و استاد: استاد پخته و آشناي راه جز با مصاحبت و همراهي با او در مدتي زياد شناخته نمي گردد و اظهار امور عجيب و غريب و خبر دادن از امور پنهان و طي الارض و عبور از آب و آتش ملاك و ميزان در صلاحيت داشتن استاد نمي باشد. 22. ورد: يعني ذكرهاي زباني كه كم و كيف آن بستگي به نظر استاد راه دارد مگر ذكرهايي كه به صورت كلي در كتاب هاي دعا وارد شده كه آن نيازي به اذن استاد ندارد و مي توان طبق دستور به آن عمل نمود چون داراي اذن و اجازه عام از طرف خداوند و اولياي او مي باشد. 23. نفي خواطر: يعني تسخير و در اختيار گرفتن قلب و حكومت بر آن به گونه اي كه سخني و عملي جز با اجازه صاحبش از او سر نزند و هيچ تصور و خاطره اي بر او بدون اجازه وارد نشود و البته اين كاري بسيار مشكل و محتاج تمرين و تكرار و استقامت فراواني است و به همين خاطر گفته اند كه نفي خواطر از بزرگترين مطهرات سر و درون است. البته بايد توجه داشت در امور ذكر شده رعايت كمال ميانه روي و دوري از افراط و تفريط شود و گر نه انسان در وادي ضلالت و گمراهي مي افتد و دچار وسوسه هاي شيطان مي گردد و بهترين راه آشنايي با استادي مجرب و آزموده است كه هدفش هدايت و ارشاد است نه كساني كه به اسم عرفان و سلوك دكان باز كرده و زمينه انحراف جوانان پاك دل را فراهم مي آورند و ادعاي سلوك و معرفت دارند در حالي كه سر سوزني از آن بهره ندارد. و هيچ گونه التزامي به شريعت و دستورات و احكام دين مبين ندارند: براي مطالعه بيشتر به كتاب هاي زير مراجعه نماييد: 1. رساله لب اللباب : سيد محمد حسين حسيني تهراني 2. تهذيب نفس يا خودسازي: استاد ابراهيم اميني 3. خودشناسي براي خودسازي : استاد مصباح يزدي
کد سوال : 674
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : لطفا در مورد عالم ذر توضيحاتي بدهيد؟همچنين بفرماييد كه ترتيب عوالم از اول تا آخر چگونه بوده است؟
پاسخ : در مورد «عالم ذر» در ميان دانشمندان، مفسران، متكلمان و ارباب حديث، گفت و گوهاى زيادى واقع شده است، و اين نشانگر پيچيدگى موضوع (عالم ذر) مى‏باشد. خداى سبحان در قرآن كريم مى‏فرمايد: A}... و اذ اخذ ربّك من بنى آدم من ظهورهم ذرّيتهم و اشهدهم على انفسهم الست بربكم...{A؛ M}به خاطر بياور زمانى را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم «ذريّه» آنها را برگرفت، آنان را گواه بر خودشان گرفت و از آنها پرسيد: آيا من پروردگار شمانيستم، آنان همگى گفتند: آرى، ما گواهى داديم، اين كار را خداوند به خاطر آن انجام داد كه در روز قيامت نگوييد ما از اين موضوع توحيد و معرفه الله غافل بوديم{M، V}(اعراف، آيه 172){V. حال اين ظهور و بروز (در عالم ذر) كه واقع شده و به چه صورت انجام گرفته است و منظور از عالم ذر چيست؟ 1. محدّثان در پاسخ مى‏گويند: در بعضى از احاديث آمده است: فرزندان آدم تا پايان دنيا به صورت ذرّات كوچكى از پشت آدم خارج شدند و فضا را پر كردند؛ در حالى كه داراى عقل و شعور بودند و قادر بر سخن و تكلم بودند. خداوند آنان را مخاطب قرار داد آيا من پروردگارشما نيستم (H}الست بربكم{H)؟ همگى در پاسخ گفتند. آرى (بلى) به اين ترتيب پيمان نخستين بر توحيد گرفته شد». 2. گروهى از مفسران مى‏گويند: منظور از «ذر»، ذرات نخستين وجود انسان (نطفه) از پشت پدران به رحم مادران انتقال يافت و به تدريج در عالم جنين به صورت انسان كاملى درآمد و همان حال خداوند استعدادهايى به او داد كه بتواند حقيقت توحيد را درك كند. از اين روعالم ذر عالم جنين است و سؤال و پاسخ به زبان حال صورت گرفته است. 3. منظور از عالم «ذر» عالم «ارواح» است؛ يعنى، خداوند در آغاز ارواح انسان‏ها را آفريد و مخاطب ساخت و از آنان اقرار بر توحيد گرفت. 4. منظور از «ذر» اجزاى بسيار كوچك نيست؛ بلكه ذر به معناى ذريّه (فرزندان) است؛ خواه كوچك و صغير باشند يا بزرگ و كبير. بنابراين سؤال و جواب در ميان انسان و خداوند، به وسيله پيامبران به زبان «قال» مى‏باشد. 5. سؤال و جواب (در عالم ذر) بين انسان و خداوند، به زبان حال، صورت گرفته است؛ آن هم بعد از بلوغ و كمال و عقل. 6. علاّمه طباطبائى مى‏گويند: موجودات داراى دو نوع وجودند، يك وجود جمعى در نزد خدا ـ كه در قرآن به عنوان ملكوت از آن ياد شده است ـ و ديگر وجودات پراكنده كه با گذشت زمان به تدريج ظاهر مى‏شوند. به اين ترتيت عالم انسانيت دنيوى، مسبوق به عالم انسانيت ديگرى است كه در آن جا هيچ موجودى محجوب از پروردگار نيست و با شهود باطنى او را مشاهده كرده و به واحديت. او اعتراف مى‏كند و سؤال و جواب در عالم «ذر» مربوط به آن جا مى‏شود، V}(الميزان، ج 8، ص 320 - 333){V آيه ميثاق از آياتي است كه مفسران , سؤال هاي زيادي درباره ي آن مطرح كرده اند كه مفسران بيان فرموده اند, به شرح ذيل است : 1. اين ميثاق الهي در چه عالمي انجام گرفته است ؟ 2. اين پيمان , در چه شرايطي واقع شده است ؟ 3. آيا اين عهد به صورت دسته جمعي بوده است , يا تك تك انسان ها حضور داشته اند؟ پيش از آن كه به آراي صاحب نظران اشاره كنيم , لازم است توجه كنيم گرچه نكات مبهم و دقيقي در اين بحث وجود دارد ولي اين آيه به روشني دلالت مي كند كه خدا با فرد فرد انسان ها مواجهه داشته و به آن ها گفته است : «آيا من خداي شما نيستم ؟» آن ها گفته اند: «آري , تويي خداي ما». منشاء ابهام در اين است كه ما خودمان چنين چيزي به خاطر نداريم . برخي از اين مطلب روشن , نتيجه اي جالب گرفته اند و گفته اند كه چنين مكالمه ي حضوري و عذربراندازي كه خطاي در تطبيق را هم نفي مي كند, جز با علم حضوري و شهود قلبي حاصل نمي شود; از اين رو, معرفتي كه در آيه به آن اشاره شده است , معرفتي شخصي خواهد بود, نه شناختي كلي كه با مفاهيم عقلي حاصل مي شود, تفاوت اولي با دومي در اين است كه در اولي شخص خالق و اوصاف آن همچون يگانگي و ربوبيت او مشخص مي گردد ولي در دومي تنها نفس خالق كلي , بدون تشخص معلوم مي شود, (مصباح يزدي , محمدتقي : معارف قرآن , ج 2 - 1, ص 47 - 37) آراي صاحب نظران درباره ي موطن ميثاق به قرار زير است : 1. اين نظريه ي عالم ذر مي گويد كه ارواح انسان ها قبل از تعلق به بدن , به ذرات ريزي تعلق گرفته است . آن ذرات با تعلق ارواح زنده و آگاه شدند. پس از آن , خداوند اين مطلب را ميثاق گرفت . بر اساس نظر اين گروه , آيه ناظر به عالم ذر است ; يعني خداوند از صلب آدم ذرات ريزي را استخراج كرد و با تعلق ارواح به آن ها از آنان عهد و پيمان گرفت . علامه مجلسي و آقا جمال الدين خوانساري به اين نظريه قائلند, (كيهان انديشه , شماره 58, مقاله نگاهي به عالم ذر از محمدحسن قدردان ). نقد: الف . اين نظريه با ظاهر آيه مخالف است ; زيرا آيه مي گويد كه خدا از صلب بني آدم ذريه ي آن ها را اخراج كرد, نه از صلب آدم . ب . نظريه ي فوق مستلزم تناسخ است و تناسخ به حكم عقل باطل است ; زيرا بر اين اساس , تمام انسان ها يك بار به اين جهان گام نهاده اند و پس از يك زندگي كوتاه , از اين جهان رخت بربسته اند و بار ديگر به تدريج به اين جهان بازگشته اند. اين همان تناسخ است , (علامه طباطبايي : تفسير الميزان , ج 8, ص 327 - 325). 3. اگر اين پيمان با آگاهي كامل اخذ شده است , چرا كسي فعلا" از اين پيمان خبري ندارد؟, (سبحاني , جعفر: منشور جاويد, ج 2, ص 67). 2. برخي چون زمخشري , بيضاوي , شيخ طوسي , سيد قطب , علامه شرف الدين عاملي و ميرداماد و از معاصرين مانند استاد محمدتقي جعفري و ديگران قائلند كه اين آيه در مقام بيان واقع نيست , بلكه از طريق تمثيل به مسئله ي فطرت اشاره دارد به نظر اين ها منظور آيه اين است كه خداوند با اعطاي نعمت هاي بي شمار و اعطاي عقل به انسان , گويا توقع و انتظار دارد انسان در مقابلش تعظيم كند, و انسان هم طبق ذات و فطرت خود, به اين خطاب مجازي خداوند لبيك گفته است , (ر.ك : كيهان انديشه , همان ). نقد علما: مهم ترين اشكال آن , مخالفت با ظاهر كلام الهي مي باشد; زيرا آيه با كلمه ي »اذ« كه علامت گذشته مي باشد, نازل گرديده است . 3. شيخ مفيد اصل عالم ذر را به صورت حقيقي و تكويني پذيرفته است ; ولي خطاب هاي رد و بدل شده خدا و انسان ها را به نحو حقيقي منكر شده و همه آن ها را به تمثيل و مجاز حمل كرده است , (كيهان انديشه , همان ). نقد علما: انتقادهاي وارد بر نظريه هاي اول و دوم را بر اين نظريه هم وارد دانسته اند. 4. به اعتقاد علم الهدي عالم ذر واقعا" بوده است ; لكن تمام ذريه ي آدم در آن عالم حاضر نبوده اند, بلكه اختصاص به اولاد كفار دارد, (غرر الفوائد, سبزواري , ج 1, ص 20, چاپ سنگي ). نقد علما: 1. اين نظريه با ظاهر آيه كه دلالت بر اخذ ميثاق از عموم دارد, مخالف است . 2. اگر تنها ميثاق اولاد مشركين مقصود بود, بايد به نحوي روشن ادا مي گرديد, (منشور جاويد, ج 2, ص 80). 5. استاد جواد آملي معتقد است كه مراد از آيه , بيان واقعيت خارجي است و خداوند متعال به لسان عقل و وحي و با زبان انبيا, از انسان ميثاق گرفته است ; يعني خداوند در برابر درك عقلي و رسالت وحي , از مردم پيمان گرفته است كه معارف دين را بپذيرند. وي در تاييد نظريه ي خود به 5 نكته اشاره مي كند و مي گويد: »اين معنا, تحميلي بر ظاهر آيه مورد بحث نيست ; زيرا براي عقل و وحي , نحوه اي تقدم نسبت به مرحله ي تكليف وجود دارد. لذا ظاهر كلمه »اذ« محفوظ مي ماند. منظور از نحوه ي تقدم , اين است كه اول پيامبران مي آيند و مقدمات پذيرش را فراهم مي كنند; سپس تكليف حادث مي شود.«, (جوادي آملي , عبدالله : فطرت در قرآن , ج 12, ص 137 - 122, مركز نشر اسرا). نقد: اين نظريه به تأويل نزديك تر است تا تفسير; زيرا از اذهان همگان دور است . افزون بر آن , خطاب هاي آيه را طبق اين تفسير, بايد بر مجاز حمل كرد نه حقيقت . علامه طباطبايي هم در نقد نظريه فوق مي گويد: »اگر منظور از اخذ ميثاق , همان زبان وحي باشد, مانند ساير احكام مي فرمود: »به مردم چنين ابلاغ كن «, نه اين كه بگويد: »شما به ياد بياوريد«, (تفسير الميزان , ج 8, ص 334). 6. علامه طباطبايي معتقد است كه مقصود آيه , جنبه ي ملكوتي انسان هاست ; يعني جاي شهود و اشهاد و موطن ميثاق , ملكوت انسان هاست , زيرا با توجه به ظاهر آيه كه فرمود »و اذ اخذ; يعني به ياد بياور«, استفاده مي شود كه اولا", قبل از اين موطن محسوس , موطن نامحسوس ديگري وجود داشته است كه در آن جا ميثاق انجام گرفته است . ثانيا", صحنه ي اخذ ميثاق بر نشئه ي حس و طبيعت مقدم است . ثالثا", چون اين دو موطن با هم متحدند و از هم جدا نيستند, خداوند به انسان ملكي و مادي امر مي كند كه به ياد آن موطن ملكوتي باشند و وقتي به ياد آن موطن باشند, آن را حفظ مي كنند. نقد علما: اين نظريه در ميان علما مورد توجه جدي قرار گرفته است . آنان نظرهاي مختلفي درباره ي آن اظهار كرده اند كه مي توان از استاد جوادي آملي و استاد جعفر سبحاني و شهيد دكتر بهشتي نام برد. براي طولاني نشدن مطلب , مي توانيد به منابع ذيل مراجعه كنيد: جوادي آملي , فطرت در قرآن , ج 12, ص 129 سبحاني : منشور جاويد, ج 2, ص 76 علامه طباطبايي : تفسير الميزان , ج 8, ص 336 - 334 شهيد بهشتي , محمدحسين : خدا از ديدگاه قرآن , ص 48, نشر بعثت و كيهان انديشه , شماره ي 58 بحث درباره عوالم هستي بسيار است و عرفاء و فلاسفه در اين موضوع بسيار سخن گفته اند و تقسيمات متعددي نيز بيان کرده اند اما به طور خلاصه با استفاده از آيات و روايات مي توان سه عالم را اثبات کرد: 1. عالم دنيا که عالم مادي و تغيير و تحول است. از آن به عالم ملک هم تعبير مي شود. 2. عالم مثال که عالم برزخ است و احکام عالم مادي را ندارد، اما برخي از ويژگي هاي آن را دارد که از آن به عالم ملکوت هم تعبير مي شود. 3. عالم مجردات که عالم جبروت است که از آن به قيامت هم تعبير مي توان کرد. اما کيفيت خلق اين عوالم به اين گونه است که خداوند متعال ابتداء مجردات تام را خلق کرد و به واسطه آنها عالم مثال و ملکوت را آفريد و در نهايت عالم مادي و ملک را خلق فرمود.
کد سوال : 675
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : فردي با مدرك ليسانس براي ازدواج 2 گزينه پيش رو دارد 1. ازدواج با يك فرد ديپلم ولي مومن و با حياء 2. ازدواج با يك دختر ليسانسه باز مومن كه بالاخره در محيط دانشگاهي با افراد نامحرم زيادي مواجه بوده است و وقايع و اتفاقات زيادي را پشت سر نهاده كه مسلما طبق احاديث از حياء او كاسته شده است. شما كدامين را پيشنهاد مي كنيد. (آيا حديث پيامبر را مبني بر اينكه نبايد گذاشت دختران و زنان سواد بياموزند در معراج السعاده) صحت دارد؟
پاسخ : ازدواج يكي از حوادث مهم زندگي است و نقش مهمي در همه ابعاد زندگي انسان دارد، بنابراين هم دقت و مطالعه و تحقيق لازم است و هم مشورت با افراد مجرب و مورد اعتماد نكته ديگري در انتخاب همسر بايد مورد توجه قرار گيرد خانواده فرد مورد نظر است زيرا ازدواج صرفا پيوند دو فرد با يكديگر نيست بلكه پيوند دو خانواده است و خانواده (دختر و پسر) هم از نظر ژنتيكي و وراثتي و هم از نظر محيطي و تربيتي در شكل گيري شخصيت اعضا خود نقش دارد و علاوه بر اين بعد از ازدواج نيز خانواده دختر و پسر اين نقش مهم وراثتي و تربيتي را دارند. بنابراين در انتخاب همسر فقط نبايد ويژگيهاي فردي آنها را در نظر گرفت بلكه ويژگيهاي خانوادگي آنها نيزمهم است. هر چه خانواده ها از نظر مذهبي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و تحصيلي بيشتر به هم نزديك باشند بهتر است زيرا همخواني و سازگاري بيشتري با يكديگر دارند از اين رو توصيه مي شود در انتخاب دو فرد مذكور علاوه بر ويژگيهاي شخصي وضعيت خانوادگي آنها نيز مد نظر قرار گيرد بعد از اين که تحقيقات لازم هم در مورد خانواده ها و هم در مورد شخصيت آنها انجام گرفت هر كدام ميانگين و نمره آنها از ابعاد مختلف بيشتربود همان را انتخاب كنيد. اما اينكه فرموديد محيط دانشگاه ممكن است تأثير منفي گذاشته باشد و موجب كاهش حيا فرد شده باشد الزاما اين طور نيست زيرا بسياري از دانشجويان دختر در محيط دانشگاه حريم خود را بخوبي حفظ مي كنند و نه تنها دچار آسيب هاي اخلاقي و فرهنگي نمي شوند بلكه با رعايت حدود شرعي و كسب علم و دانش و مشاهده كردن برخي از حوادث ناگواري كه براي برخي دانشجويان اتفاق مي افتد با تجربه تر و كارآزموده تر مي شوند و بهتر مي تواند آسيب ها را شناسايي كنند و خودشان را در مقابل آن واكسينه و مقاوم نمايند. اما اينكه فرموديد ممكن است طبق برخي احاديث آن دختري كه در دانشگاه بوده از حيا او كاسته شده اين در صورتي است كه دختر حدود شرعي را مراعات نكند و خودش را در ارتباط با نامحرم حفظ نكند و اين مسئله فقط مربوط به دانشگاه نمي شود بلكه در كوچه و خيابان و پارك و مراكز عمومي نيز اگر دختران در ارتباط با نامحرم مراعات مسائل شرعي را نكنند به آنها آسيب وارد مي شود و حيا آنها كاهش پيدا مي كند. و در مورد علم آموزي و اهميت علم آموزي فرقي بين زن و مرد نيست پيامبر اسلام همه زنان و مردان مومن و مسلمان را به علم آموزي توصيه فرموده است . «طلب العلم فريضه علي كل مسلم و مسلمه» آري اگر علم آموزي موجب خدشه دار شدن ايمان، حيا و عفت و پاكدامني افراد شود در چنين مواردي بايد حفظ ايمان و حيا را در اولويت قرار داد و در صورت امكان محيط علم آموزي را تغيير و به محلي رفت كه در عين علم آموزي ايمان و حيا نيز حفظ شود.
کد سوال : 676
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : در ضمن من هيچ گونه اطلاعاتي در رابطه با مسائل زناشويي ندارد و به دليل حرمت و خجالت هم رويم نمي شود از پدرم سؤال كنم لطفا به طور مختصر در رابطه با اعمال شب زفاف چگونگي آميزش كه منجر به حاملگي نشود توضيح دهيد؟
پاسخ : آداب روابط زناشويى زن و مرد دو قسم است: الف - آداب شب زفاف كه عبارت است: 1- ابتدا عروس و داماد وضو بگيرد. 2- تكبير در شب زفاف؛ برخلاف مراسم جاهليت - كه متأسفانه عده‏اى در عصر ما به بعضى از آنها گرفتاراند و شب زفاف را به بى‏عفتى و بى‏غيرتى تبديل مى‏سازند - در اسلام محمدى(ص)، نخستين حركت سازنده آن، با شعار «تكبير» آغاز مى‏گردد و آن، فلسفه و سرچشمه بسيار عالى تاريخى دارد. 3- خواندن دو ركعت نماز پس از گرفتن وضو، با حال خضوع و خشوع و دعاى ذيل كه بسيار در سرنوشت عروس و داماد مؤثر است: «اللهم ارزقنى الفتها و ودّها و رضا هابى و ارضنى بها و اجمع بيننا باحسن اجتماعٍ و انفس ائتلاف فانّك تحب الحلال و تكره الحرام؛ خدايا الفت و مودت و رضايت زن را نسبت به من و رضايت مرا نسبت به او، بر من ارزانى دار و ميان ما را به بهترين وجه مجتمع نما و نيكوترين الفت را به ما عطا كن، همانا تو حلال را دوست مى‏دارى و حرام را زشت مى‏شمارى». 4- خواندن دعا و نيايش، كه بعد از خواندن نماز زفاف صورت مى‏گيرد. 5- دست داماد بر پيشانى عروس، پس از ورود عروس به اتاق زفاف، داماد دست خويش را در حالى كه رو به قبله مى‏ايستد، بر پيشانى عروس مى‏گذارد و براى خود و عروس و اولاد آينده‏اش از وى، دعا مى‏كند. «اللهم بامانتك اخذتها و بكلماتك استحللت فرجها، فان قضيت لى منها ولدا فاجعله مسلما سويّا ولا تجعله شرك شيطان؛ خدايا اين زن را به امانت از تو گرفتم و با كلمات تو او را حلال كردم، اگر از اين زن فرزندى براى من مقرر فرمودى او را پربركت و پارسا قرار ده و براى شيطان در او بهره‏اى قرار مده». ب - آداب عمومى زناشويى: «مستحبات» 1- گرفتن وضو 2- گفتن بسم اللّه‏ 3- در هنگام جماع تعجيل نكند و زن را براى آن آماده كند تا او هم كاملاً لذت ببرد. 4- جماع در شب‏هاى دوشنبه، سه شنبه، پنج شنبه يا جمعه باشد. 5- هنگام جماع با زن ملاعبه و بازى كند تا او كاملاً آماده شود. 6- جماع را وقتى انجام دهد كه زن ميل دارد. 7- نزديكي بهتر است در اول شب نباشد بلكه ساعاتي بعد از خوردن شام باشد زيرا معده پر است نزديكي موجب قولنج و فلج و رعشه و نقرس و سنگ درون و چكيدن بول و فتق و ضعف بينايي مي شود. امام رضا(ع) فرمود اين عمل را در آخر شب انجام دهيد. زيرا براي بدن صالحتر و مايه اميد بيشتر و ذكاوت بيشتر براي فرزند كه در آن ميان ايجاد مي كند مي باشد. V} (سفينه البحار ، ج 1، ص 181){V در اين رابطه، موارد مكروهى نيز وجود دارد كه بهتر است از آنها پرهيز گردد: 1- جماع در شب و روزى كه ماه و خورشيد گرفته است. 2- هنگام غروب خورشيد. 3- هنگام طلوع فجر تا طلوع آفتاب. 4- شب اول ماه غير از ماه رمضان. 5- در شب آخر ماه. 6- جماع بعد از احتلام در خواب. 7- جماع در اتاقى كه بچه‏اى وجود داشته باشد. 8- نگاه كردن به فرج هنگام جماع. 9- جماع به صورت عريان. 10- جماع در زير آسمان. 11- جماع رو به قبله و پشت به قبله. 12- هنگامى كه شكم پر است. 13- جماع در جايى كه كودكى باشد كه به آنها نگاه كند يا سر و صداى آنها را بشنود، هر چند چيزى متوجه نشود. 14- جماع در فرصت بين اذان و اقامه نماز كه مخصوص اعمال عبادى است. 15- جماع بدون وضو يا غسل. 16- جماع در شب عيد قربان. 17- جماع در شب عيد فطر. در غير اين مواردي كه مكروه است در ساير مواقع نزديكي و مقاربت اشكالي ندارد. براى آگاهى بيشتر ر.ك: ـ ازدواج مكتب انسان‏سازى (جلد سوم)، دكتر پاك‏نژاد - حليه المتقين، ص 70 - 75، علامه مجلسى - ازدواج و مسائل جنسى، گروهى از نويسندگان - بهشت خانواده، دكتر سيد جواد مصطفوي در ضمن براي جلوگيري از حاملگي بايد: 1. از انزال مني در رحم زن خودداري کنيد يعني جلوگيري طبيعي انجام گيرد. 2. اگر در انجام کار فوق (جلوگيري از انزال در رحم) مطمئن نيستيد از قرص جلوگيري استفاده کنيد يعني از زمان شروع عمل جنسي هر شب يک قرص جلوگيري خانم مصرف کنند. راه هاي ديگري نيز براي جلوگيري وجود دارد که بعد از ازدواج و عروسي با مراجعه به مراکز بهداشت مي توانيد اطلاعات لازم را به دست آوريد يا از دوستانتان که ازدواج کرده اند و در اين زمينه تجربه دارند سؤال کنيد. فعلا مطمئن ترين راه براي جلوگيري موقت استفاده از قرص جلوگيري است که خانم بايد استفاده کند.
کد سوال : 677
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : يكى از دعاهاى معروف در ماه رمضان «دعاى ابوحمزه» است. اگر ممكن است به طور مختصر نكاتى جهت آشنايى با اين دعا بفرماييد.
پاسخ : از دعاهاى شورانگيز ماه رمضان، دعاى ابوحمزه ثمالى است. اهل دعا و انس با خدا، با اين دعا آشنايى ديرينه دارند. اين دعا - كه از اشك شوق و طراوت و از سوزِ آه و رايحه مناجات معطّر شده است از قلب آسمانى و ملكوتى سرحلقه دلدادگان و زينت عابدان، امام سجادعليه السلام سرچشمه گرفته و بر زبان پاك و حق گويش جارى گشته است. ابوحمزه ثمالى، از ياران نزديك آن حضرت، اين دعا را از آن امام همام نقل كرده و به همين جهت، دعا به نام وى شهرت يافته است. وى مى‏گويد: حضرت زين‏العابدين‏عليه السلام در ماه مبارك رمضان، بيشتر شب در حال نماز بود و چون سحرگاهان فرا مى‏رسيد، اين دعا را مى‏خواند. اين دعا از نعمت‏هاى بزرگ الهى و از گنج‏هاى نهفته و پنهان ربوبى و فوران عشق و محبت و بيانگر اوج بندگى و خاكسارى است. اگر اين دعا و صدها دعاى نظير آن نبود، نمى‏دانستيم در خلوت انس با پروردگار، چگونه و با چه كلماتى با او سخن بگوييم و از آن كريم بنده‏نواز، چه درخواست كنيم و رسم و ادب بندگى را چگونه به جاى آوريم؟ اين دعا داراى چند بخش است: T}بخش نخست‏{T مشتمل بر سپاس و ثناى خداوند و معرفى آن يكتاى بى‏همتا و بيانگر باز بودن و نزديك بودن راه قرب به او است. به چند قسمت از اين بخش اشاره مى‏شود: 1-1. «بك عرفتك و انت دللتنى عليك و دعوتنى اليك و لولا انت لم اَدر ما انت»{H؛ «خدايا! تو را با خودت شناختم و تو مرا به سوى خود راهنمايى و دعوت كردى و اگر تو نبودى، نمى‏دانستم تو كيستى». 1-2. «اللهم انى اجد سبل المطالب اليك مشرعة و مناهل الرجاء اليك‏مترعة و الاستعانة بفضلك لمن امّلك مباحة و ابواب الدعاء اليك للصارخين مفتوحة و اعلم انك للراجى بموضع اجابة و للملهوفين بمرصد اغاثة»{H؛ «خداوندا! من راه‏هاى خواسته‏ها را به سوى تو باز و هموار، چشمه‏هاى اميد به تو را پر آب، يارى جستن به فضل و كرمتت را براى آرزومندان روا و درهاى دعا به درگاهت را گشاده مى‏يابم. خدايا! مى‏دانم تو در جايگاه اجابت اميدواران و فريادرسى پريشان حالان، قرار دارى». 1-3. «... و اَنّ الراحل اليك قريب المسافة و انك لاتحتجب عن خلقك الا ان تحجبهم الاعمال دونك»{H؛ «خداوندا! مى‏دانم كه رهروان كعبه ديدارت را راه اندك است و مقصد نزديك و مى‏دانم كه ميان تو و بندگانت، حجابى جز اعمال بد و زشت آنان نيست». T}بخش دوم‏{T بيانگر خوف و رجا و بيم و اميد بنده، در برابر مولاى عظيم و مهربان است. از يك طرف عظمت و جلال و شكوه بى انتهاى خداى متعال، قلب بنده عارف را تسخير مى‏كند و بندبندِ وجودش را به لرزه درآورده، بى‏اختيار، نغمه «سبّوح قدّوس» بر زبانش جارى مى‏شود. از طرف ديگر، رحمت و كرم بى‏پايان حق، همه وجودش را از اميد سرشار مى‏سازد و وجودش را از شوق لبريز مى‏كند. هنگامى كه جرم، عصيان، گستاخى و غفلتش را به ياد مى‏آورد، در گرداب ترس از كيفر الهى مى‏افتد و زمانى كه لطف و كرم و گذشت آن مولاى مهربان را مشاهده مى‏كند، به ساحل اميد و شوق پا مى‏گذارد و نور اميد در قلبش مى‏درخشد: 2-1. «اذا رايت مولاى ذنوبى فزعت و اذا رايت كرمك طمعت فان عفوت فخير راحم و ان عذّبت فغير ظالم»{H؛ «سرور من! زمانى كه گناهانم را مى‏بينم، در ورطه وحشت فرو مى‏افتم و زمانى كه لطف و كرمت را مى‏بينم، طمع مى‏كنم. پس اگر ببخشى، بهترين رحم‏كننده‏اى و اگر كيفر دهى، بر من ستمى نكرده‏اى». 2-2. «عظم يا سيدى املى و ساء عملى فاعطنى من عفوك بمقدار املى و لا تواخذنى بأسوء عملى فان كرمك يجلّ عن مجازاة المذنبين و حلمك يكبُر عن مكافات المقصرّين»{H؛ «سرور و آقاى من! اميدم به تو فراوان و كردارم زشت و ناپسند است. هم‏سنگ آرزويم، از من درگذر و مرا با بدترين كردارم كيفر مكن؛ چون لطف و بزرگوارى تو، بسى برتر از كيفر مجرمان و شكيبايى تو، بزرگ‏تر از مجازات اهل تقصير و خطا است». 2-3. «الهى و سيدى و عزّتك و جلالك لئن طالبتنى بذنوبى لاطالبنَّك بعفوك‏و لئن طالبتنى بلؤمى لاطالبنّك بكرمك»{H؛ «خداى من! آقاى مهربان! به عزّت و فرّ و شكوهت سوگند! اگر از گناهانم بازپرسى، من نيز از عفو و گذشت تو خواهم پرسيد و اگر مرا به پستى و زبونى‏ام بازخواست كنى، تو را به بزرگى و كرمت بازخواست خواهم كرد». 2-4. «و ما انَا يا ربّ و ما خطرى هبنى بفضلك و تصدّق علّى بعفوك»{H؛ «خدايا! من چيستم و چه ارزشى دارم؟ آخر مرا چه اهميتى است كه بخواهى مرا به كيفر اعمالم برسانى؟ با فضل بى‏انتهاى خويش، بر من ببخش و با عفو و گذشت خود بر اين بينوا تصدّق فرما». 2-5. «و ما قدر اعمالنا فى جنب نعمك و كيف نستكثر اعمالاً نقابل بها كرمك»{H؛ «خداوندا! اعمال ناقابل و عبادات بى‏ارزش ما، در برابر نعمت‏هاى انبوه و بى دريغ تو چه قدر و قيمتى دارد؟ و چگونه مى‏توانيم اعمال خويش را در برابر كرم بى‏پايان تو، افزون به شمار آوريم؟» T}بخش سوم‏{T درباره درخواست‏هاى آن حضرت در مورد خود، پدر و مادر، خانواده، اقوام، اهل ايمان و اسلام است. چند نمونه از اين بخش بيان مى‏گردد: 3-1. «اللهم إنى اسئلك صبراً جميلاً و فرجاً قريباً و قولاً صادقاً و اجراً عظيما»{H؛ «خدايا! از تو صبرى نيكو و زيبا، گشايشى نزديك، گفتارى راست و پاداشى بزرگ درخواست مى‏كنم». 3-2. «اسئلك اللهم من خير ما سئلك منه عبادك الصالحون»{H؛ «خدايا! بهترين چيزى كه بندگان شايسته‏ات از تو درخواست كرده‏اند، از تو مى‏خواهم». 3-3. «يا خير من سُئل و اجود من اعطى، اعطنى سؤلى فى نفسى و اهلى و والدىّ و ولدى و اهل حزانتى و اخوانى فيك»{H؛ «اى بهترين كسى كه خواسته‏ها بر آستان او فرو مى‏آيد و اى سخاوتمندترين بخشنده! خواسته مرا در مورد خود و خانواده‏ام و پدر و مادر و فرزندان و ياران دلسوز و برادران ايمانى‏ام، برآورده ساز». 3-4. «اللهم اغفر للمؤمنين و المؤمنات، الاحياء منهم و الاموات و تابع بيننا و بينهم بالخيرات، اللهم اغفر لحيّنا و ميّتنا و شاهدنا و غائبنا ذكرنا و انثانا صغيرنا و كبيرنا حرّنا و مملوكنا»{H؛ «خدايا! زنان و مردان با ايمان - زنده و مرده‏شان را بيامرز و با نيكى و خوبى، ما و آنها را پيوند ده. خداوندا! زنده و مرده، حاضر و غايب، مرد و زن، بزرگ و كوچك و برده و آزاد ما را مورد بخشايش خود قرار ده». 3-5. «اللهم صّل على محمد و آل محمد و اختم لى بخيرٍ واكفنى ما اهمّنى من امر دنياى و آخرتى»{H؛ «خداوندا! بر محمد و آل پاكش درود فرست و سرانجام كارم را خير و نيك قرار ده و امور مهم دنيا و آخرتم را كفايت فرما». 3-6. «... و ارزقنى حج بيتك الحرام فى عامى هذا و فى كل عام و زيارة قبر نبيك و الائمة عليهم السلام و لاتخلنى يا رب من تلك المشاهد الشريفة و المواقف الكريمة»{H؛ «خدايا! زيارت خانه گران‏قدرت و قبر پاك پيامبرت و امامان والا تبار را - كه درود و رحمت تو بر آنان باد امسال و در همه سال روزى‏ام گردان و مرا از آن جايگاه‏هاى گرامى و زيارتگاه‏هاى با شرافت، محروم مساز». T}بخش چهارم‏{T در مورد خواسته‏هاى بلند و حاجت‏هاى ارزشمندى است كه رسيدن به آنها، نيازمند آمادگى كافى و توجّه كامل به خداوند و اشتغال دائم به ذكر و ياد او است و جز براى عده‏اى محدود از اولياى الهى و بندگان خاص خداوند، حاصل نمى‏گردد؛ مانند: 4-1. «اللهم انى اسئلك ايمانا لا اجل له دون لقائك احينى ما احييتنى عليه و توفّنى اذا توفيتنى عليه و ابعثنى اذا بعثتنى عليه»{H؛ «خداوندا! از تو ايمانى مى‏خواهم كه تا ديدار تو باقى و پايدار باشد، مرا با آن زنده بدارى و با آن بميرانى و با آن برانگيزى». 4-2. «اللهم إنى اسئلك ان تملأ قلبى حبّا لك و خشية منك و تصديقا بكتابك و ايماناً بك و فرقاً منك و شوقا اليك»{H؛ «خدايا! از تو ملتمسانه مى‏خواهم كه قلبم را از محبت و ترس عارفانه از خود پُر كنى و دلم را از ايمان و تصديق به قرآن و ترس از دورى‏ات، آكنده و لبريز سازى». 4-3. «... و اجعلنى من اوفر عبادك عندك نصيبا فى كل خير انزلته و تنزله فى شهر رمضان فى ليلة القدر و ما انت منزله فى كل سنة من رحمة تنشرها و عافية تلبسها و بليّه تدفعها و حسنات تتقبّلها و سيئات تتجاوز عنها»{H؛ «مرا از بندگانى قرار ده كه از هر خير و نيكى كه در شب قدر - در گذشته و حال و در هر سال نازل كرده‏اى؛ از رحمتى كه مى‏گسترانى و عافيتى كه مى‏پوشانى و بلايى كه دور مى‏گردانى و اعمال نيكى كه مى‏پذيرى وگناهانى كه مى‏بخشى، بيشترين بهره و نصيب را در نزد تو دارند». سرانجام اين دعاى نورانى و سرشار از حقايق ربانى و معارف سبحانى، با قسمتى پايان مى‏يابد كه خواست و آرزوى همه پاكان و شيفتگان حضرت حق و عصاره و فشرده همه خواسته‏ها و حاجت‏هاى روحانى و معنوى است. 4-4. «اللهم انى اسئلك ايمانا تباشر به قلبى و يقينا حتى اعلم انه لن يصيبنى إلا ما كتبت لى و رضّنى من العيش بما قسمت لى يا ارحم الراحمين»{H؛ «خداوندا! از تو ايمانى مى‏خواهم كه همدم قلبم باشد و يقينى درخواست مى‏كنم كه در پرتو آن، بدانم هر چه به من مى‏رسد، بر قلم قضا و خواستِ تو جارى گشته است و مرا از آنچه در زندگى قسمت و روزى‏ام ساخته‏اى، خشنود ساز؛ اى مهربان‏تر از هر مهربان!». اين قسمت از دعاى دلنواز ابوحمزه، سه درخواست مهم و اساسى را در بر دارد؛ خواسته‏هايى كه نيل به آنها آرزوى هميشگى بندگان صالح خدا بوده و تحقق آنها، نشانه رسيدن به اوج قرب و قله كمال انسانى است. به دليل محتواى عالى اين بخش از دعا و تأثير عميق آن در سعادت حقيقى انسان، بر آن تأكيد فراوان كرده و علاوه بر دعاى ابوحمزه، در دعاهاى سحر اين ماه و نيز در شب‏هاى دهه آخر آن نيز آمده است. T}خواسته اول،{T «ايمان» كاملى است كه به واسطه آن، همه حجاب‏هاى ميان بنده و پروردگار برداشته شود و خداوند مباشر و همنشين دل انسان باشد. V}اصول كافى، ج 2، ص 42، ح 1.{V ايمان داراى جايگاه ممتازى است. اميرمؤمنان‏عليه السلام در حديثى مى‏فرمايد: «لا شرف اعلى من الايمان»{H؛ V}على بن محمد الليثى الوسطى، عيون الحكم والمواعظ، ص 534.{V؛ «شرافتى بالاتر از ايمان نيست». در حديث پرمغزى راوى از حضرت صادق‏عليه السلام مى‏پرسد: چه عملى نزد خداوند از همه اعمال برتر است؟ حضرت‏عليه السلام مى‏فرمايد: آن عملى كه خداوند چيزى را بدون آن نمى‏پذيرد. راوى مى‏پرسد: آن چيست؟ حضرت صادق‏عليه السلام فرمود: «الايمان بالله الذى لا اله الا هو اعلى الاعمال درجةً و اشرفها منزلة و اسناها حظاً»{H؛ V}على، سعادت پرور، سر الاسراء، ج 2، ص 325، ح 5.{V ؛ «ايمان به خداوندى كه معبودى جز او نيست؛ عملى كه عالى‏ترين درجه و شريف‏ترين جايگاه و بالاترين بهره را دارد». البته ايمان مراحل و درجات مختلفى دارد؛ چنان كه خود آن حضرت مى‏فرمايد: «ان الايمان عشر درجات بمنزلة السلم يصعد منه مرقاة بعد مرقاه»{H؛ V}اصول كافى، ج 2، ص 42، ح 1.{V؛ «ايمان ده درجه دارد - مانند نردبان و بايد اين درجه‏ها را يكى يكى پشت سر گذاشت». رسيدن به بالاترين درجه ايمان، جز با گام نهادن در بندگى حقيقى وروى گرداندن از عبوديت غير خدا و توجه كامل به خداوند، حاصل نمى‏گردد و اين همان حقيقتى است كه در مناجات شعبانيه، بر زبان حق گوى اولياى برگزيده جارى شده است: «الهى هب لى كمال الانقطاع اليك وانر ابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك حتى تخرق ابصار القلوب حجب النور فتصل الى معدن العظمة و تصير ارواحنا معلقة بعزّ قدسك»{H؛ V}مفاتيح الجنان، اعمال ماه شعبان، مناجات شعبانيه.{V؛ «خدايا! نهايت گسستگى از غير خود وپيوستگى به خود را بهره‏ام ساز و چشم‏هاى قلبمان را با روشنى نظر به خويش، نورانى كن تا چشم دلمان، حجاب‏هاى نور را پاره كند و به سرچشمه و كانون بزرگى و عظمت بپيوندد و روح‏هاى ما متصل به ساحت عزّت، پاك و پيراسته‏تر گردند». تقاضاى مباشرت و همنشينى خداوند با قلب و روح، همان درخواست مشاهده پروردگار با چشم دل و ژرفاى ايمان است كه مقام بندگان شايسته و منزلتى بس رفيع و شريف است. اميرمؤمنان‏عليه السلام در نهج البلاغه مى‏فرمايد: «لا تدركه العيون بمشاهدة العيان و لكن تدركه القلوب بحقايق الايمان»{H؛ V}نهج البلاغه، خطبه 179، و به همين مضمون آورده در: بحارالانوار، ج 4، ص 27، و ص 32، ج 8.{V؛ «چشم‏ها با ديدن آشكار خدا را نمى‏بينند؛ بلكه دل‏ها با عمق و حقيقت‏هاى ايمان او را در مى‏يابند». T}خواسته دوم،{T در اين قسمت، يقينى است كه ثمره آن، رسيدن به اين دانش و دريافت است كه: «هر چه به انسان مى‏رسد، از طرف خداوند و به اراده و مشيت او است». يقين، رأس دين V}تصنيف غرر الحم، ص 62، ح 724، (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى). {V(اليقين رأس الدين) و ميوه آن (ثمرة الدين قوة اليقين)، و برترين نوع ديندارى و دين مدارى (افضل الدين اليقين)؛ V}على، سعادت پرور، سر الاسراء، ج 2، ص 61، ح 17. {Vاست. يقين كيمياى سعادتى است كه به سادگى، نمى‏توان بدان دست يافت و اكسير كميابى است كه به راحتى روزى كسى نمى‏گردد: «انّ الايمان افضل من الاسلام و ان اليقين افضل من الايمان و ما من شى‏ءاعزّ من اليقين»{H؛ V}همان، ج 1، ص 494، ح 5.{V؛ «ايمان از اسلام برتر و يقين از ايمان بالاتر است و چيزى نادرتر از يقين نيست». انسانى كه هر چه به او مى‏رسد، همه را از خداوند مى‏داند و قلم خواست و قضاى الهى را در كنار هر حادثه‏اى مشاهده مى‏كند؛ گوارايى و حلاوت يقين را با همه وجودش احساس كرده است و در ساحل آرامش و آسودگى روح، به امواج سهمگين شك و اندوه و اضطراب اعتنايى ندارد و درياى آرام درونش با هيچ پيشامدى متلاطم نمى‏شود. از دريچه چشم خدابين چنين بنده‏اى، پديده‏هاى، محصول اتفاق و تصادف و يكه تازان خودسر ميدان هستى نيستند؛ بلكه تحت تدبير خالقى خبير و كاردان قرار دارند. دست قدرت و هدايت خداوند را بر هر پديده‏اى مى‏بينند و نشان و رد پاى او را در همه آنها مى‏يابند و چون همه را از دوست مى‏بينند، همگى در نزدشان نيكو است. آرى بايد در سحرهاى سِحرآميز ماه رمضان، از فيض لبريز و لطف سرشار كردگار، گران بهاترين وسيله رسيدن به اوج سعادت را گدايى كرد و آن چيزى جز «يقين» نيست. شهيد رمضان و مسند نشين عشق و عرفان، اميرمؤمنان‏عليه السلام مى‏فرمايد: «اَلا باليقين تدرك الغاية القصوى‏»{H؛V}على، سعادت پرور، سر الاسراء، ج 2، ص 61، ح 9.{V؛ «بدانيد كه تنها بر بال يقين مى‏توان به قله بلند آرمان و هدف دست يافت». T}سومين درخواست،{T خشنودى از قسمت الهى و رضايت به چيزى است كه او روزى ما ساخته است. اين مقام از ويژگى‏هاى مؤمنان راستين و صاحبان بصيرت و يقين است. در واقع رضا به داده‏ها، از شيرين‏ترين ميوه‏هاى درخت ايمان و يقين است. حضرت صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد: «الرضا بمكروه القضاء من اعلى درجات اليقين»{H؛ V}همان، ج 1، ص 40، ح 5؛ بحارالانوار، ج 71، ص 152، ح 60.{V؛ «خشنودى از قضا و حكمى كه ناگوار و تلخ مى‏نمايد، از بالاترين درجه‏هاى ايمان است». صاحب مقام رضا، از همه توانگرتر است: «اغنى الناس الراضى بقسم الله»{H؛V}همان، ص 235، ح 4.{V و گوارايى زندگى را بيش از ديگران احساس مى‏كند: «ان اهنا الناس عيشاً من كان بما قسم الله له راضياً»{H؛ V}همان، ح 3.{V. انسانى كه آرامش روح و راحتى جسم را در تكاپوى بيش از اندازه و بى‏حاصل جست و جو مى‏كند، در حقيقت راه را گم كرده و از زلال آموزه‏هاى روح‏پرور تربيت يافتگان حق دور افتاده است؛ وگرنه مى‏دانست كه راحتى و آرامش روح و جسم، در يقين و رضا است. اميرمؤمنان‏عليه السلام مى‏فرمايد: «من رضى بما قسّم له، استراح بدنه»{H؛ V}همان، ص 40، ح 3.{V؛ «هر كس راضى به قسمتش شود، بدنش در آسايش است» و امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد: «ان الله بِعدله و قسطه، جعل الروح و الراحة فى اليقين و الرضا...»{H؛ V}اصول كافى، ج 2، ص 57، ح 2.{V؛ «خداوند بر اساس عدل و قسط خود، آرامش و راحتى را در يقين و رضا قرار داده است». سالار شهيدان اباعبداللَّه‏عليه السلام خشنودى و رضايت كامل خود را چنين به حضرت معبود اعلام مى‏دارد: «صبراً على قضائك يا ربّ لا معبود سواك يا غياث المستغيثين»{H؛V}سعادت پرور، على، فروغ شهادت، ص 186؛ نجمى، محمدصادق، سخنان حسين بن على‏عليه السلام از مدينه تا كربلا، ص 325، چاپ هفتم.{V؛ «در مقابل قضا و حكم تو شكيبايم، اى پروردگارى كه جز تو خدايى نيست!اى فرياد رس پناه آورندگان!».
کد سوال : 678
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در دعاى ابوحمزه مى‏خوانيم: «و ان الراحل اليك قريب المسافة...»{H، در حالى كه ما راه سختى در پيش داريم؛ اين دو چگونه با هم سازگار است؟
پاسخ : در وسايلى مانند هواپيما و كشتى، تعيين جهت حركت مسئله‏اى حياتى است و قطب نما و دستگاه‏هاى جهت‏ياب در اين وسايل، اهميت ويژه‏اى دارند. قطب‏نما اگر هزار بار هم چرخانده شود، باز با چند لرزش، مسير اصلى خود را پيدامى‏كند؛ مگر اينكه موانعى موجب گردد از حركت بايستد و يا منحرف شود.قطب‏نما در نشان دادن جهت درست، نياز به چيزى ندارد؛ بلكه كافى است مانعى در بين نباشد. فطرت انسان، قطب‏نماى دقيقى است كه اگر مانعى بر سر راهش نباشد، خود به خود، رو به حقيقت قرار مى‏گيرد و جهت درست هدايت و سعادت و زيبايى‏ها را به او مى‏نماياند. به تصريح كتاب الهى و احاديث و دعاهاى معصومين‏عليهم السلام، خداوند متعال با آفريدگانش است و جداى از آنها نيست: A}«وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ»{A؛ V}حديد(57)، آيه 4.{V؛ «هر جا باشيد او با شماست» و A}«ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى‏ ثَلاثَةٍ إِلاَّ هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلاَّ هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنى‏ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْثَرَ إِلاَّ هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ ما كانُوا»{A؛ V}مجادله(58)، آيه 7.{V؛ «هيچ گاه سه نفر با هم نجوا نمى‏كنند، مگر اينكه خداوند چهارمين آنان است و هرگز پنج نفر با هم آهسته سخن نمى‏گويند، جز اينكه خداوند ششمين ايشان است و نه تعداد كمترى و نه بيشتر از آن؛ مگر اينكه او همراه آنان است، هر جا كه باشند». همچنين: A}«أَوَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهِيدٌ»{A؛ V}فصلت(41)، آيه 53.{V؛ «آيا كافى نيست كه پروردگارت بر همه چيز شاهد و گواه است؟!» و A}«أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مُحِيطٌ»{A؛ V}همان، آيه 54.{V؛ «آگاه باشيد كه خداوند به همه چيز احاطه دارد». P}دوست نزديك‏تر از من به من است‏{E}وين عجب‏تر كه من از وى دورم‏{P P}چه كنم با كه توان گفت كه دوست‏{E}در كنار من و من مهجورم‏{P انسان فطرتى خدا آشنا و خداجو دارد. خداوند انسان را بر معرفت و شناخت خود آفريده است. حضرت باقرعليه السلام در پاسخ به سؤالى در مورد معناى آيه A}«فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها»{A؛ V}روم(30)، آيه 30.{V مى‏فرمايد: «فطرهم على معرفة انه ربهم»{H؛ V}اصول كافى، ج 2، ص 10؛ الميزان، ج 16، ذيل آيه 33 سوره روم، بحث روايى.{V؛ «خداوند آنها را بر معرفت پروردگارشان آفريده است». در حديث ديگرى، حضرت صادق‏عليه السلام در پاسخ به همين پرسش مى‏فرمايد: «التوحيد»{H؛ V}همان، و نيز رجوع كنيد به: بحارالانوار، ج 3، ص 277، باب 11، ح 6.{V؛ يعنى، خداوند آنها را بر فطرت توحيد و يگانه‏پرستى آفريده است. اگر آينه جان و فطرت انسان‏ها، از زنگار گناهان، غفلت‏ها و خودبينى‏ها پاك و صيقلى مى‏شد، مانند پيامبران و اولياى بزرگ الهى و تربيت شدگان آنها، جمال احديت و انوار پروردگار را آشكارا مشاهده مى‏كردند و چهره دلرباى يار را بدون هيچ حجابى، به تماشا مى‏نشستند و مى‏گفتند: P}يار بى پرده از در و ديوار{E}در تجلّى است يا اولى الابصار{P خداوند با ما است و هرگز از ما جدا نيست؛ ولى گرد و غبار آلودگى‏ها، دلبستگى‏ها و خودبينى‏ها، ما را از ديدن خورشيد عالمتاب حقيقت، محروم ساخته و ميان ما و محبوبمان فاصله انداخته است: P}ميان عاشق و معشوق هيچ حائل نيست‏{E}تو خود حجاب خودى حافظ از ميان برخيز{P امام سجادعليه السلام در دعاى ابوحمزه مى‏فرمايد: «و انك لا تحتجب عن خلقك الا ان تحجبهم الاعمال دونك»{H؛ «خدايا! مى‏دانم كه تو از بندگان مخفى و پنهان نيستى و تنها اعمال ناشايست آنان است كه آنها از تو پوشانده است». از حضرت كاظم‏عليه السلام پرسيده شد: چرا خداوند از مردم پنهان و پوشيده است. آن حضرت مى‏فرمود: «انّ الحجاب عن الخلق لكثرة ذنوبهم»{H؛ V}بحارالانوار، ج 3، ص 15، ج 1،؛ على، سعادت پرور، سرالاسراء، ج 1، ص 141.{V؛ «در پرده بودن خداوند از مردم به سبب گناهان زياد آنان است». مهم‏ترين وظيفه ما، زدودن آلودگى‏ها و كنار زدن خار و خاشاك گناهان و غفلت از چهره تابناك فطرت است و تنها با رفع اين موانع و حجاب‏ها، مى‏توان نظاره‏گر تجلّيات حق از در و ديوار عالم بود و چهره دل‏آراى شاهد مقصود را بى‏نقاب تماشا كرد: P}جمال يار ندارد نقاب و پرده ولى‏{E}غبار ره بنشان تا نظر توانى كرد{P از جمله اهداف اساسى پيامبران، يادآورى پيمانى است كه انسان در درون و فطرتش با خداى خود بسته و آن را بر اثر غرق شدن در زندگى مادى و قالب تنگ عالم دنيا، فراموش كرده است. آنان پاى‏بندى و تعهد به آن پيمان ازلى را - كه سرچشمه همه خيرات و بركات است از ما خواسته‏اند: «فبعث فيهم رسله و واتر اليهم انبياءه ليستأدوهم ميثاق فطرته و يذكروهم منسى نعمته و يحتجوا عليهم بالتبليغ و يثيروا لهم دفائن العقول»{H؛ V}نهج البلاغه، خطبه 1.{V؛ «خداوند پيامبرانش را در ميان مردم برانگيخت و پى در پى آنها را به سوى مردم فرستاد تا از آنان بخواهد به پيمان فطرت خود وفا كنند و نعمت‏هاى فراموش شده خداوند را به يادشان بياورند و با رساندن پيام خداوند، عذرى براى آنان باقى نگذارند و گنجينه‏هاى پنهان شده عقل را آشكار سازند». پس ميان ما و خداى متعال، فاصله و جدايى نيست بلكه توهّم دورى، موجب محجوب ماندن و محروم گشتن از لقاى پروردگار شده است. سختى‏ها و دشوارى‏هاى راه بندگى، مربوط به برطرف ساختن موانع و سدهايى است كه با اعمال ناشايست، عقايد نادرست، افزون‏طلبى‏ها، حرص‏ها و خودبينى‏ها، ميان خود و خداى خويش ايجاد كرده‏ايم. انسان هنگامى سالك الى اللَّه و مسافر كوى دوست است كه با پيروى از انبيا و اوليا و مجاهدت و استقامت، حجاب خود ساخته را كنار بزند و خويش را از راه‏هاى انحرافى و گمراه كننده، به راه هموار و مستقيم الهى بكشاند. روشن پيدا است كه گام برداشتن در چنين راهى، سختى و دشوارى به همراه ندارد و نيل به آرمان و رسيدن به مقصد، ثمره قطعى چنين سفرى است. به طورى كه انسان با يك «ياد»، لطف خدا را در خود مى‏يابد و با يك «نگاه» و «آه» برخاسته از پيوستگى به خدا، مى‏تواند نزديكى سفر به خدا را به چشم دل مشاهده كند. از اميرمؤمنان پرسيده شد: فاصله آسمان و زمين چه مقدار است؟ فرمود:«قال مد البصر و دعوة المظلوم»{H؛ V}ابراهيم بن محمد الثقفى، الغارات، ج 1، ص 179، (تحقيق جلال الدين المحدث، دو جلدى، چاپ بهمن).{V؛ «طول يك نگاه و دعاى يك مظلوم».
کد سوال : 679
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در دعاى ابوحمزه ثمالى امام سجادعليه السلام مى‏فرمايد: «به جهت بيرون آمدن جانم، گريه مى‏كنم»؛ به چه دليل ما و حتى بندگان خوب خدا از مرگ مى‏ترسيم! چه كنيم؟
پاسخ : «ترس از مرگ»، علت‏هاى گوناگون دارد. در يك نگاه كلى مى‏توان انسان‏ها را از اين جهت به سه گروه - ناقصان، متوسّطان و كاملان تقسيم كرد. دليل وحشت از مرگ در انسان‏هاى ناقص، اين است كه انسان به حكم فطرت خود، حب به بقا و ميل به جاودانگى دارد و از فنا، زوال و نيستى متنفر است و از آنجا كه مرگ را نيستى مى‏پندارد، از مرگ تنفر دارد. خداوند متعال، عقيده اين گروه از انسان‏ها را چنين بيان مى‏كند: A}«إِنْ هِيَ إِلاَّ حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا وَ ما نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ»{A؛ V}مؤمنون (23)، آيه 37.{V؛ «جز اين زندگانى دنياى ما چيزى نيست، مى‏ميريم و زندگى مى‏كنيم و ديگر برانگيخته نخواهيم شد». متوسطان - كه ايمانشان به عالم آخرت كامل نيست به دليل غفلت از حيات اخروى و توجّه به امور دنيوى و تلاش در آبادانى آنها، از مرگ مى‏ترسند. امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد: «روزى مردى به سوى ابوذر آمد و پرسيد: چرا ما از مرگ كراهت داريم؟ ابوذر در پاسخ گفت: به دليل آنكه شما دنيا را آباد كرديد و آخرت را خراب؛ پس مى‏ترسيد كه از آبادانى به سوى خرابى انتقال يابيد»V}بحارالانوار، ج 6، ص 137، ح 42.{V. ريشه اين غفلت، پيروى از خواسته‏هاى نفسانى، مخالفت با حضرت حق يا آرزوهاى دراز است. اميرمؤمنان‏عليه السلام در كلام گران سنگى مى‏فرمايد: «... آيا كسى نيست كه از گناه توبه كند، پيش از آنكه مرگش فرا رسد؟... شما را فرموده‏اند كه بار بربنديد و توشه برگيريد. من بر شما از دو چيز بيشتر مى‏ترسم: به دنبال هواى نفس رفتن و آرزوى دراز در سر پروريدن». V}نهج البلاغه، خطبه 28، ص 29.{V P}اُستُن اين عالم اى جان غفلت است‏{E}هوشيارى اين جهان را آفت است‏{P P}هوشيارى زان جهان است و چوآن‏{E}غالب آيد پست گردد اين جهان‏{P V}مثنوى معنوى، دفتر اول، ابيات 2066 - 2067.{V اين متوسطان و غافلان، به حدى از مرگ غافل‏اند كه به تعبير حضرت على‏عليه السلام «گويا مرگ را در دنيا، براى غير ما نوشته و حق را بر عهده جز ما هشته‏اند و گويى آنچه از مردگان مى‏بينيم، مسافران‏اند كه به زودى نزد ما باز مى‏آيند و آنان را در گورهايشان جاى مى‏دهيم و ميراثشان را مى‏خوريم! پندارى ما پس از آنان، جاودان به سر مى‏بريم!» V}نهج البلاغه، كلمات قصار 122، ص 382.{V اما گروه سوم، انسان‏هاى كامل و مؤمنان وارسته‏اند و ترسشان، مثبت وارزشى است. در حقيقت آنان از عظمت خداوند متعال مى‏ترسند. هراس آنان همانند وحشت وابستگان به دنياى مادى و دل دادگان به تعلّقات آن نيست. حضرت حق در قلب اولياى الهى، تجلّى كرده و موجب هيبت آميخته به شوق‏شده است. بنابراين تجلّى الهى و عظمت ادراك و شهودشان، آنان را به هيبت و خوف مبتلا كرده است. درست مانند زمانى كه عاشق دل داده، پس از سال‏ها دورى و رنج، اجازه ملاقات با معشوق را پيدا مى‏كند؛ تمام وجود او آكنده از ترس و اضطراب است كه نكند پس از سال‏ها هجران، عملى از او سر بزند و او از ديدار محبوب خود محروم شود. دل عاشقان خداوند متعال، در هنگام ملاقات با حضرت حق - كه با مرگ سرفصلى از آن آغاز مى‏شود مى‏تپد و وحشتناك و ترسناك مى‏شود؛ ولى اين خوف غير از ترس‏هاى معمولى است. V}امام خمينى، چهل حديث، صص 303 - 307 (مركز نشر فرهنگى رجاء، چاپ اول، تابستان 1368).{V هراس انسان‏هاى آن سويى، از طول سفر، توشه كم و بزرگى و عظمت مقصد است. V}نهج البلاغه، كلمات قصار 77، ص 372.{V ايشان، به تبع قرآن كريم، مرگ را چون زندگى، امتحان بزرگ الهى مى‏دانند V}ملك (67)، آيه 2.{V و مى‏ترسند كه از اين آزمون، سربلند بيرون نيايند و به حقيقت آزمون انسان‏هاى كامل، بسيار سخت است كه حتى درك آن نيز براى ما مشكل مى‏نمايد. P}هيچ مرده نيست پرحسرت زمرگ‏{E}حسرتش آن است كش كم بود برگ‏{P P}ورنه از چاهى به صحرا اوفتاد{E}در ميان دولت و عيش و گشاد{P P}زين مقام ماتم و تنگين مُناخ‏{E}نقل افتادش به صحراى فراخ {P P}مقعد صدقى نه ايوان دروغ‏{E}باده خاصى نه مستيى زدوغ {P P}مقعد صدق و جليسش حق شده‏{E}رسته زين آب و گل آتشكده‏{P P}ورنكردى زندگانيى منير{E}يك دو دم ماندست مردانه بمير{P V}مثنوى معنوى، دفتر پنجم، ابيات، 1771 - 1766.{V با اين توضيحات اجمالى و مختصر، روشن مى‏شود كه هر ترس و وحشتى از مرگ، بد و منفى و هر خوفى از آن هم خوب و مثبت نيست. اگر ترس از مرگ، بر اثر غفلت و محدوديت نظر باشد، وحشتى منفى و نابخردانه است كه بايد عامل آن (دنيادوستى) را از بين برد. اما اگر وحشت از مرگ، براساس خوف از عظمت حق تعالى و ترس از چگونگى رويارويى با خداوند باشد، ترسى مثبت و از سر شوق و عشق است. گفتنى است اگر چه اولياى الهى در برخى حالات، با درك عظمت حق و توجه به سنگينى مسئوليت خويش، از مرگ هراسناك‏اند؛ اما از سوى ديگر شوق ديدار يار، حالتى براى آنان به وجود مى‏آورد كه اعلام مى‏دارند: «علاقه ما به مرگ، از علاقه كودك به پستان مادر بيشتر است». در پايان، توجه به امور زير در باور مرگ و يادآورى آن و پند گرفتن از آن، مؤثر و مفيد است: T}يكم.{T انديشه درباره مرگ به ويژه در خلوت و اينكه مرگ تنها پلى است كه ما را از خانه عمل، به خانه پاداش و جزا منتقل مى‏سازد. همچنين تفكر در اين نكته كه انسان براى اين دنياى فانى و زندگى زودگذر، آفريده نشده؛ بلكه آفرينش او براى زندگانى ابدى است كه مرگ آغاز سفر بدان جا است. T}دوّم.{T زيارت اهل قبور و تماشاى قبرهاى پوسيده و سنگ متلاشى شده و انديشه در اين مسئله كه چه انسان‏هايى روزگارانى زندگى مى‏كردند و اكنون همگى در اين گورستان‏ها خوابيده‏اند و هيچ يادى از آنان نيست. جسم آنها اگر چه خاك شده و غذاى مورچگان گرديده است؛ اما آنان همگى در محضر پروردگار عالم حاضرند و پاداش رفتار نيك يا كيفر كردار بد خود را مى‏بينند و اين سرنوشتى است كه دير يا زود ما نيز بدان خواهيم رسيد. T}سوّم.{T شركت در تشييع جنازه و تدفين اهل ايمان و يادآورى اين نكته كه روزى ما نيز همانند آن فرد، بر روى دوش آشنايان و بستگان به گور سپرده خواهيم شد. پس كردار، رفتار و گفتار خود را بر اساسى تنظيم كنيم كه مرگ ما، موجب آسايش ابدى ما بشود. T}چهارم.{T تلاوت و تدبر در آياتى كه در مورد مرگ و قيامت است (به ويژه نگاه انديشمندان به آيات عذاب) و مطالعه و تفكر در روايات فراوانى كه در اين باره وارد شده است. T}پنجم.{T توجه به اين نكته كه مرگ نيستى و نابودى نيست؛ بلكه دريچه‏اى براى‏ورود به عالمى بزرگ‏تر و گسترده است. مرگ ما را از خانه عمل و امتحان، به خانه ابدى محاسبه و پاداش مى‏برد و هر چه در دنيا كاشته‏ايم، در قبر ظهور پيدا مى‏كند و برداشت مى‏شود. كسى كه در دنيا با ايمان و عمل صالح سپرى كرده، قبر او «روضة من رياض الجنة»{H است و آن كه دنيايش را با بى ايمانى و بدكردارى سپرى كرده، قبرش «حفرة من حفر النيران»{H است. آرى قبر همه انسان‏ها، ظاهرى مشابه دارد؛ اما باطن آن متفاوت است: يا بهشت است يا جهنم. آن كه دنيا را با ايمان و عمل صالح سپرى كرده، هم اكنون در بهشت است و مرگ او را به اين سعادت ابدى مى‏رساند. پيك مرگ براى چنين فردى، پيك بشارت و سعادت است. زندگى بهشت‏مدار او در دنيا، موجب شده كه باطنش، بهشت گشته و مرگ او را به بهشت ببرد (قبرش بهشت است). اما آن كه با سوء اختيار خود، در دنيا بدكردار بوده، هم اكنون در جهنم است؛ منتها همانند مردم مست و بى‏هوش، مى‏سوزد و ادراك نمى‏كند. آن‏گاه كه پيك مرگ آمد، در حقيقت او به هوش مى‏آيد و آن‏گاه جهنمى كه خود براى خود، فراهم كرده بود، به چشم جان مى‏بيند و با همه وجود مى‏چشد. V}براى آگاهى بيشتر ر.ك: الف. عبدالحسين، دستغيب شيرازى، معاد ؛ ب. محمد حسين، حسينى تهرانى، معاد شناسى؛ پ. مرتضى، مطهرى، معاد ؛ ت. ناصر، مكارم شيرازى، معاد.{V
کد سوال : 680
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در دعاى ابوحمزه ثمالى از «نكير و منكر» و درباره دو فرشته شب اول قبر گفته شده است؛ لطفاً درباره شب اول قبر و حقيقت برزخ و مدت آن برايم توضيح دهيد؟
پاسخ : T}يك. مرگ‏{T مرگ، نخستين منزل برزخ است. همه موجودات امكانى، داراى اجل معيّنى هستند كه با مرگ فرا مى‏رسد. منظور از اجل، «فنا و نيستى» نيست؛ بلكه زمان و موعدى است كه موجودات به آن منتهى مى‏شوند. به عبارت روشن‏تر، زمانى است كه موجودات سفر خود را به سوى خداوند متعال - پس از اندكى درنگ در دنيا آغاز مى‏كنند تا در آن مقام جاى گيرند و استقرار يابند. پس مرگ نخستين منزلگاه سفر طولانى ما است: A}«ثُمَّ أَماتَهُ فَأَقْبَرَهُ»{A؛ V}عبس (80)، آيه 21.{V ؛ «سپس او را مى‏ميراند و در قبر پنهان مى‏كند». مرگ پلى است كه بين دنيا و آخرت زده شده V}فقال لهم الحسين‏عليه السلام: «صبراً بنى‏الكرام فما الموت إلا قنطرة يعبر بكم عن البؤس و الضراء إلى الجنان الواسطة و النعيم الدائمة فأيكم يكره أن ينتقل من سجن إلى قصر و ما هو لأعدائكم إلا كمن ينتقل من قصر إلى سجن و عذاب. إن أبى حدثنى عن رسول الله‏صلى الله عليه وآله أن الدنيا سجن المؤمن و جنة الكافر و الموت جسر هؤلاء إلى جنانهم و جسر هؤلاء إلى جحيمهم» ؛ «امام حسين‏عليه السلام در روز عاشوراء خطاب به ياران خود فرمود: اى فرزندان بزرگوارى! صبر پيشه كنيد، زيرا مرگ جزء پلى نيست كه شما را از رنج و سختى به بهشت برگزيده و نعمت هميشگى عبور مى‏دهد. كدامين از شما گذر از زندان به قصر را نكوهيده مى‏دارد؟ اما مرگ براى دشمنان شما جز انتقال از قصر به زندان و عذاب نيست! بدانيد كه پدر من از جدم پيامبر خداصلى الله عليه وآله نقل كرد كه فرمود: دنيا زندان مومن و بهشت كافر است. و مرگ پلى است كه آنها را به بهشتشان رهنمون مى‏شود و اينها را آتششان مى‏كشاند»: بحارالأنوار، ج 6، ص 154.{V و انسان‏ها را از خانه دنيا - كه خانه فنا و گذر و عمل است به خانه بقا و ابديت مى‏برد و هيچ كس از آن گريزى ندارد. همگان فرستاده پروردگار را ديدار مى‏كنند و مرگ آنان را در مى‏يابد و سكرات موت و جان كندن، از عقبه‏هاى سخت و دشوار مرگ است. قرآن مرگ را چنين توصيف مى‏كند: A}«فَلَوْ لا إِذا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ وَ أَنْتُمْ حِينَئِذٍ تَنْظُرُونَ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَ لكِنْ لا تُبْصِرُونَ»{A؛ V}واقعه (56)، آيات 83 - 85.{V ؛ «پس چرا هنگامى كه جان به گلوگاه مى‏رسد و شما در اين حال نظاره مى‏كنيد [ كارى از دستتان ساخته نيست؟ ]و ما از شما به او نزديك‏تريم، ولى نمى‏بينيد». يعنى، هنگامى كه مرگ كسى - كه همان اجل و زمان رجوع و سفر او به سوى خداوند است فرا مى‏رسد، شما حالت او را مى‏بينيد و نظاره مى‏كنيد؛ اما هيچ كارى از دستتان بر نمى‏آيد و نمى‏توانيد، او را به دنيا برگردانيد. دليل آن روشن است؛زيرا آن، سكرات مرگ است و حقيقتى است كه شما از آن تنفر داريد. اما چون از جانب خدا است، كسى را در آن دخالتى نيست. V}ق (50)، آيه 19.{V A}«كَلاَّ إِذا بَلَغَتِ التَّراقِىَ وَ قِيلَ مَنْ راقٍ وَ ظَنَّ أَنَّهُ الْفِراقُ وَ الْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ إِلى‏ رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمَساقُ»{A؛ V}قيامة (75)، آيات 26 - 31.{V؛ «چنين نيست؛ تا موقعى كه جان به گلوگاهش رسد و گفته مى‏شود: آيا كسى است كه او را از مرگ نجات دهد و [ در اين هنگام ]به جدايى از دنيا يقين كند و ساق پاها [ از سختى جان دادن‏] به هم پيچد. در آن روز مسير همه به سوى پروردگارت خواهد بود». آرى مرگ پرواز روح از جسد خاكى به سوى پرودگار جهانيان است و مردمان در اين پرواز دو گروه هستند: يا پاك و طاهرند كه در وصفشان فرمود: A}«الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ طَيِّبِينَ يَقُولُونَ سَلامٌ عَلَيْكُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»{A؛ V}نحل (16)، آيه 32.{V ؛ «كسانى كه فرشتگان روحشان را مى‏گيرند، در حالى كه پاك و پاكيزه‏اند؛ به آنها مى‏گويند: سلام بر شما! وارد بهشت شويد، به جهت اعمالى كه انجام مى‏داديد». اما كسانى كه دنياى خود را با گناه آلوده كرده‏اند، مرگ برايشان بسيار سخت است! آرى جدا شدن از دنيا و همسر، فرزندان، دوستان و آنچه در طول زندگانى خود جمع كرده‏اند، بسيار سخت است و چه بسا موجب بى‏ايمانى و بدعاقبتى شود! قرآن در وصف مرگ اين گروه مى‏فرمايد: A}«وَ لَوْ تَرى‏ إِذِ الظَّالِمُونَ فِى غَمَراتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلائِكَةُ باسِطُوا أَيْدِيهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما كُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَ كُنْتُمْ عَنْ آياتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ»{A؛ V}انعام (6)، آيه 93.{V ؛ «اگر ببينى هنگامى كه ظالمان در شدايد مرگ فرو رفته‏اند؛ و فرشتگان دست‏ها را گشوده، به آنان مى‏گويند: جان خود را خارج سازيد! امروز در برابر دروغ‏هايى كه به خدا بستيد و نسبت به آيات او تكبر ورزيديد، مجازات خواركننده‏اى خواهيد ديد». روشن است از مرگ گريزى نيست؛ اما از سختى آن مى‏توان گريخت و مرگ را به مثابه بوييدن گلى خوشبو تبديل كرد. ايمان و عمل صالح - به ويژه دوستى اهل بيت عصمت و طهارت‏عليهم السلام و مواظبت بر نمازهاى اول وقت و احترام و نيكى به پدر و مادر و عمل به دستورات الهى، باعث خواهد شد كه ما منزل اول سفر خود را به سلامت طى كنيم. T}دو. قبر{T در واقع «قبر»، همان «برزخ» است و آن عالم بين دنيا و آخرت است كه انسان از هنگام مرگ تا نفخ صور در آن قرار دارد. V}منظور از قبر، همين قبر ظاهرى نيست كه ما مى‏بينيم؛ زيرا اين قبر كه جسم ما را در خود جاى مى‏دهد، پس از چندى مى‏پوسد؛ بلكه منظور از قبر، باطن آن است كه تا قيامت پا بر جاست و در روايات ما از آن به باغى از باغ‏هاى بهشت يا چاهى از چاه‏هاى جهنم تعبير مى‏كنند.{V قرآن كريم - پس از نقل تمنّاى باطل بدكردارانى كه از دنيا رفته‏اند و درخواست بازگشت به دنيا را دارند تا شايد رفتارى شايسته پيشه كنند، ولى برآورده نمى‏شود مى‏فرمايد: A}«وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ»{A؛ V}مؤمنون (23)، آيه 100.{V ؛ «و پشت سر آنان برزخى است تا روزى كه برانگيخته شوند». امام سجادعليه السلام درباره عذاب و آسايش در عالم برزخ مى‏فرمايد: «هو القبر و إن لهم فيه مَعِيشَةً ضَنْكاً و الله إن القبر لروضة من رياض الجنة أو حفرة من حفر النار»{H؛V}بحارالأنوار، ج 6، ص 159؛ امام صادق‏عليه السلام نيز چنين تفسيرى از برزخ دارند: «البرزخ القبر و هو الثواب و العقاب بين الدنيا و الآخرة. و الدليل على ذلك أيضا قول العالم‏عليه السلام واللَّه ما يخاف عليكم إلا البرزخ؛ امام صادق مى‏فرمايند: برزخ عبارت از قبر است كه همان عقاب و ثواب بين دنيا و آخرت مى‏باشد. (آن‏گاه مرحوم مجلسى اضافه مى‏كند). دليل آن سخن عالم (امام موسى كاظم‏عليه السلام) است كه فرمودند: «به خدا قسم من بر شما تنها از برزخ مى‏ترسم»: بحارالأنوار، ج 6، ص 218.{V ؛ «منظور از برزخ همان قبر است و براى مردگان در آن زندگى سختى است و به خدا قسم! قبر باغى از باغ‏هاى بهشت است يا چاهى از چاه‏هاى آتش». آرى باطن و حقيقت برزخىِ قبر هر كسى، باغى از باغ‏هاى بهشت است و يا چاهى از چاه‏هاى دوزخ. وحشت قبر به هنگام ورود بدان و فشار آن و سؤال منكر و نكير، از عقبه‏هاى بس خطرناك است كه كسى را از آنها گريزى نيست؛ مگر اينكه ايمان و عمل صالح را پيش از خود فرستاده باشد. روايت شده است: قبرى را مى‏كندند، پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله با شتاب به سوى آن رفتند و به شدت گريستند؛ به حدى كه خاك از اشك ايشان تر شد و به ياران خود فرمود: «إِخْوَانِى لِمِثْلِ هَذَا فَأَعِدُّوا»{H؛ V}مستدرك الوسائل، ج 2، ص 465.{V؛ «برادران من! براى همانند اين مهيا شويد». توصيه‏هاى بسيارى كه در روايات شده - مانند اينكه ميت را بلافاصله و با سرعت به درون قبر نگذاريد و قبل از دفن، مدتى او را در كنار قبرش نگاه داريد و در هنگام دفن بر او تلقين بخوانيد و در شب دفن او، نماز شب اول قبر بخوانيد و... همگى براى كم شدن وحشت و اضطراب او و فشار قبر است. «فشار قبر» قابل وصف نبوده و حقيقت آن براى ما روشن نيست. اجمالاً مى‏توان گفت: انسانى كه از دنيا رفته است، به دليل انس به دنيا و ناآشنايى به عالم برزخ ونظام جديد، تحت فشار قرار مى‏گيرد. سؤال منكر و نكير نيز پرسش از حقيقت و باطن اعتقادات و اعمال ما است. امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد: «يَجِى‏ءُ الْمَلَكَانِ مُنْكَرٌ وَ نَكِيرٌ إِلَى الْمَيِّتِ حِينَ يُدْفَنُ أَصْوَاتُهُمَا كَالرَّعْدِ الْقَاصِفِ وَ أَبْصَارُهُمَا كَالْبَرْقِ الْخَاطِفِ يَخُطَّانِ الْأَرْضَ بِأَنْيَابِهِمَا وَ يَطَئَانِ فِى شُعُورِهِمَا. فَيَسْأَلَانِ الْمَيِّتَ مَنْ رَبُّكَ وَ مَا دِينُكَ قَالَ فَإِذَا كَانَ مُؤْمِناً قَالَ اللَّهُ رَبِّى وَ دِينِىَ الْإِسْلامُ فَيَقُولانِ لَهُ مَا تَقُولُ فِى هَذَا الرَّجُلِ الَّذِى خَرَجَ بَيْنَ ظَهْرَانَيْكُمْ فَيَقُولُ أَعَنْ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ تَسْأَلَانِى فَيَقُولَانِ لَهُ تَشْهَدُ أَنَّهُ رَسُولُ اللَّهِ فَيَقُولُ أَشْهَدُ أَنَّهُ رَسُولُ اللَّهِ فَيَقُولاَنِ لَهُ نَمْ نَوْمَةً لاَ حُلُمَ فِيهَا وَ يُفْسَحُ لَهُ فِى قَبْرِهِ تِسْعَةَ أَذْرُعٍ وَ يُفْتَحُ لَهُ بَابٌ إِلَى الْجَنَّةِ وَ يَرَى مَقْعَدَهُ فِيهَا وَ إِذَا كَانَ الرَّجُلُ كَافِراً دَخَلَا عَلَيْهِ وَ أُقِيمَ الشَّيْطَانُ بَيْنَ يَدَيْهِ عَيْنَاهُ مِنْ نُحَاسٍ فَيَقُولاَنِ لَهُ مَنْ رَبُّكَ وَ مَا دِينُكَ وَ مَا تَقُولُ فِى هَذَا الرَّجُلِ الَّذِى قَدْ خَرَجَ مِنْ بَيْنَ ظَهْرَانَيْكُمْ فَيَقُولُ لاَ أَدْرِى فَيُخَلِّيَانِ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الشَّيْطَانِ فَيُسَلِّطُ عَلَيْهِ فِى قَبْرِهِ تِسْعَةً وَ تِسْعِينَ تِنِّيناً لَوْ أَنَّ تِنِّيناً وَاحِداً مِنْهَا نَفَخَ فِى الْأَرْضِ مَا أَنْبَتَتْ شَجَراً أَبَداً وَ يُفْتَحُ لَهُ بَابٌ إِلَى النَّارِ وَ يَرَى مَقْعَدَهُ فِيهَا»{H؛ V}كافى، ج 3، ص 236.{V؛ «دو فرشته منكر و نكير، نزد ميت هنگامى كه دفن مى‏شود، مى‏آيند؛ در حالى كه صداى آنها همانند رعد بلند آهنگ و چشمانشان همانند برقى سهمناك و خيره‏كننده است. در اين حال زمين را با دندان‏هاى خود زير و رو مى‏كنند و موهاى خود را مى‏كشند؛ آن گاه از ميت مى‏پرسند: پروردگار تو كيست؟ دين تو چيست؟ اگر او مؤمن باشد، مى‏گويد: اللَّه پرودگار من و اسلام دين من است. آنان به او مى‏گويند: درباره مردى كه از براى پشتيبانى شما بيرون آمده، چه مى‏گويى؟ مى‏گويد: آيا از محمدصلى الله عليه وآله پيامبر خدا مى‏پرسيد؟ مى‏گويند: شهادت بده كه او پيامبر خدا است. او مى‏گويد: شهادت مى‏دهم كه او پيامبر خدا است. [ بدين ترتيب او از آزمون سربلند بيرون آمد و آن‏گاه‏] به او مى‏گويند: بخواب! خوابى كه در آن رؤيايى نيست. قبرش را به اندازه نه ذراع توسعه مى‏دهند و براى او، درى به سوى بهشت باز مى‏كنند و او جايگاهش را مى‏بيند. اما اگر او كافر باشد، بر او وارد مى‏شوند؛ در حالى كه شيطان چونان دودى در كنار ديدگان او نشسته است. از او مى‏پرسند: پرودگار تو كيست و دين تو چيست؟ درباره اين شخص كه براى پشتيبانى شما بيرون آمده، چه مى‏گويى؟ مى‏گويد: نمى‏دانم! [ در اين هنگام‏] بين او و شيطان را خالى مى‏كنند و بر او در قبر 99 مار بزرگ را مسلّط مى‏سازند كه اگر يكى از اين مارها در زمين نفس بكشد، هرگز درختى نخواهد روييد. و ديدگان او را به سوى آتش مى‏گشايند و او جايگاه خود را در آن مى‏بيند». آرى «برزخ» باطن جهان ماده است و ما از ادراك آن عاجزيم. آنچه مى‏بينيم، قبرى است در درون زمين؛ اما حقيقت آن براى ما روشن نيست. در حالى كه اين قبر، يا باغى از باغ‏هاى بهشت و براى انسان‏هايى است كه در دنيا بهشتى زندگى كردند و يا چاهى از چاه‏هاى آتش و مخصوص انسان‏هايى است كه زندگانى جهنمى داشته‏اند. اين بهشت و دوزخ برزخى - كه غير از بهشت و دوزخ قيامت است براى ما هويدا نيست و پس از مرگ عيان مى‏شود. اما مهم‏ترين امرى كه باعث مى‏شود، قبر براى ما، نه تنها جايگاه تنهايى و وحشت نباشد؛ بلكه خانه روشن و باغ بهشت گردد، همان ايمان و عمل صالح است كه محبت پيامبر گرامى‏صلى الله عليه وآله و خاندانش، سرمايه‏اى بس عظيم براى طول سفر و از جمله اين مرحله است.