کد سوال : 661
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : رابطه شب قدر و ولايت چيست؛ زيرا مىگويند شب قدر ارتباط تنگاتنگى با امام زمان(عج) دارد؟ در جايى خواندم كه امام صادقعليه السلام فرمود: حقيقت شب قدر، حضرت زهراعليها السلام است؛ آيا اين سخن درست است و اگر درست است، معنايش چيست؟ V}جهت تهيه پاسخ اين پرسش از نوشته جناب حجةالاسلام والمسلمين حسين رمضانى استفاده شده است.{V
پاسخ : يكى از مسائل پر رمز و راز در مجموعه علوم و معارف الهى، مسئله «شب قدر» است. نخست گفتنى است، شب قدر، ظرف نزول قرآن است: A}«إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِى لَيْلَةِ الْقَدْرِ»{A؛ V}قدر (97)، آيه 1.{V. اما اين چه نوع ظرفى است؟ بين عموم مردم مشهور است كه «شب قدر» ظرف زمان است. طبق اين بيان، شب قدر، به معناى پارهاى از زمان (شب) است كه در آن، قرآن از عالم بالا به دنيا نازل گشته است و به دليل اهميت اين نزول و مسائل جنبى و يا عوامل زمينهساز آن - كه از درك ما انسانها فراتر است خداوند مىفرمايد: A}«وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْرِ»{A؛ V}همان، آيه 2.{V؛ «چه چيزى تو را آگاه كرد كه شب قدر چيست؟» و A}«لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ»{A؛ V}همان، آيه 3.{V؛ «شب قدر، از هزار ماه بهتر است». عبادتى كه در اين شب انجام مىشود، بهتر از هر عبادتى است كه انسان آنها را در طول هزار ماه انجام مىدهد و نيز: A}«تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ»{A؛ V}همان، آيه 4.{V؛ «در اين شب فرشتگان و روح به اذن پروردگارشان فرود مىآيند و با خود مقدرات همه امور را فرود مىآورند» و A}«سَلامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ»{A؛ V}همان، آيه 5.{V؛ «اين شب [ يكسره ]تا طلوع فجر سلام و سلامتى است».
اما اگر «ظرفيت» مطرح در آيه را منحصر در ظرف زمان نكنيم و بگوييم ظرف زمان، پايينترين مرحله از مراحل ظرفيت است ؛ آن گاه به اين مىرسيم كه شب قدر، حقيقتى است كه قرآن در آن نازل شده و با توجه به لياقت و قابليتش، حقيقت قرآن را از عالم بالا دريافت كرده و آن را در وجود خود، جاى داده است و بدين ترتيب وجودش، ظرف قرآن شده است. البته مراد از ظرف و محل و امثال اين تعابير، مكان مادى نيست و نمىتواند باشد؛ زيرا حقيقت قرآن از سنخ امور مادى نيست تا ظرف و مكانى شبيه به ظروف و مكانهاى مادى داشته باشد؛ بلكه محل نزول قرآن و ظرف آن، بايد از سنخ «معنى» و امور معنوى باشد تا بتوان، ظرفيت آن را نسبت به يك حقيقت معنوى پذيرفت و از آن توجيه معقولى ارائه كرد. در اينجا سه نكته بايد روشن شود:
T}يكم.{T بدانيم كه ظرف و مظروف مادى، هيچ گاه با هم متحد نمىشوند. براى مثال آب كه مظروف و كوزه ظرف است، تا ابد اگر اين نسبت را حفظ كنند، نه كوزه آب مىشود و نه آب كوزه و همينطور است در ديگر موارد از انواع ظرفها و مظروفهاى مادى. اما در امور معنوى اين گونه نيست؛ ظرف معنوى حقيقتى است كه پذيراى امور معنوى و دريافت كننده حقايق ملكوتى است. اين حقيقت، با آنچه مىپذيرد و قبول مىكند، وحدت يافته و يكى مىشود. بنابراين حقيقتى كه محل نزول قرآن است و حقايق آن را قبول كرده و ظرف قرآن شده است، با آن يكى مىشود و قرآن ناطق مىگردد.
T}دوم.{T بدانيم حقيقتى كه بر اثر قبول قرآن، عين آن مىشود، كسى جز انسان كامل - كه مظهر جميع اسماى حسناى حق و آينه تمام نماى خداوند است نيست.در رأس همه افرادى كه مصداق عنوان ياد شده هستند، وجود نازنين حضرت محمدصلى الله عليه وآله است و پس از ايشان شايستهترين و نزديكترين افراد به مقام ايشان، امام علىعليه السلام است و همين طور پس از ايشان فرزندشان حسن بن علىعليه السلام تا برسيم به زمان ما. ليلة القدرى كه در اين زمان، ظرف قرآن است و حقايق آن در اوجارى مىشود، حضرت حجة بن الحسن المهدى(عج) است. ما از اين بزرگان و امامان بر حق، به قرآن ناطق تعبير مىكنيم؛ همان طور كه مالك اشتر وقتى كه ديد مردم نادان، فريب عمرو عاص و معاويه را خورده و به كاغذ پارههاىسر نيزه چشم دوختهاند؛ فرمود: شما قرآن ناطق (على) را رها كرده و به اين كاغذها چشم دوخته و دل خوش كردهايد! مراعات اين كاغذها را مىكنيد؛ ولى اصل قرآن و حقيقت آن را - كه در علىعليه السلام تجسّم يافته رها كرده و حرمت نمىنهيد!
امام باقرعليه السلام مىفرمايد: «امام علىعليه السلام در حضور امام حسن و امام حسينعليها السلام، سوره قدر را تلاوت كرد. حضرت حسينعليه السلام خطاب به پدر گفت: اى پدر! اين سوره را با حلاوت مخصوصى تلاوت مىفرماييد. حضرت فرمود: فرزندم! زمانى كه سوره قدر نازل شد، جدت رسول خداصلى الله عليه وآله كسى را پى من فرستاد؛ سپس اين سوره را براى من تلاوت كرد و با دست بر كتف راست من زد و فرمود: اى برادر و وصى من! اى كسى كه پس از من ولى اين امتى! اين سوره پس از من، از آن تو و پس از تو، از آن دو فرزندانت حسن و حسين است. از براى آن نورى است كه در قلب تو و اوصياى تو تا مطلع فجر قائم آل محمدصلى الله عليه وآله ساطع است» V}تفسير برهان، ج 4، ص 487.{V.
براساس روايتى خداوند به رسولشصلى الله عليه وآله فرمود: «سوره قدر را تلاوت كن كه اين سوره نسبت (شناسنامه) تو و نسبت اهل بيت تو تا روز قيامت است». V}علل الشرايع، ج 2، ص 316.{V
اگر كسى بگويد: چرا امام صادقعليه السلام شب قدر را بر جدهاش فاطمهعليها السلام اطلاق كرده؛ در حالى كه طبق بيان مزبور شب قدر بودن، به ايشان اختصاص ندارد؛ بلكه هر انسان كاملى مىتواند مصداق آن باشد؟
در جواب گوييم: اولاً از ديدگاه منطقى، اثبات چيزى نفى غير آن را نمىكند؛ يعنى، اگر بگوييم «شب قدر، فاطمه است»، منافاتى با ليلةالقدر بودن ديگر مصاديق ندارد. ثانياً در ميان افرادى كه مصداق شب قدرند، براى فاطمهعليها السلام امتيازى است كه براى هيچ كس آن ويژگى وجود ندارد و آن عبارت از اين است كه آن حضرت، علاوه بر آنكه خود مصداق ليلةالقدر است، پدر، همسر و يازده فرزندش همه مصاديق شب قدرند. از اين رو حضرت فاطمهعليها السلام همانند شمع جمعى است كه ديگران، دور او را گرفتهاند و جا دارد كه از ايشان به صورت برجسته و عنوان«شب قدر» ياد شود.
T}سوم. {Tبدانيم چرا از انسان كامل به شب قدر تعبير شده است؟ لفظ «ليلة» به {Tمعناى شب است و خصوصيت شب خفا و ناپيدايى آن است. شب فانى و منفعل محض است و از خود چيزى ندارد. قدر هم به معناى عظمت، قدرت و فضيلت است و انسان كامل از آن رو كه فانى در خداوند است، فانى در حقيقتى است كه عين عظمت و قدرت و فضيلت است. از آن جهت كه خود است، هيچ است و از آن جهت كه نمود آن حقيقت است، همه چيز است؛ پس از او به شب قدر تعبير شده است. انسان كامل آينه تمام نماى جمال خداوند، خليفه و وجهاللَّه است. مظهر A}«بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ»{A؛ V}بقره (2)، آيه 29.{V و A}«عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»{A؛ V}همان، آيه 20{V است. مصداق A}«وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى»{A؛ V}انفال (8)، آيه 17. {Vاست. انسان كامل حقيقتى است كه بيعت با او بيعت با خدا است: A}«إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ»{A؛ V}فتح (48)، آيه 10.{V.
همچنين دوستى يا دشمنى با او، دوستى يا دشمنى با خداوند است: «و مَن اَحبَّكم فقد اَحَبَّ اللَّه و مَن اَبغضكم فقد اَبغضَ اللَّه»{H؛ V}مفاتيح الجنان، زيارت جامعه كبيره.{V. از اين حقيقت بزرگ، به شب قدر ياد مىشود: «عن ابى عبدالله عليه السلام قال: انا انزلنا فى ليلة القدر؛ «الليلة»{H، فاطمة و «القدر»{H، الله فمن عرف فاطمة حق معرفتها فقد ادرك ليلة القدر»{H؛ V}بحارالانوار، ج 43، (مؤسسة الوفاء، ناشر الوفاء بيروت، الطبعة الثانية).{V
؛ «امام صادقعليه السلام مىفرمايد: «ليلة، فاطمه و قدر، اللَّه است. هر كس به درستى فاطمه را شناخت، شب قدر را درك كرده است».
البته شب قدر را خداى او و خود «ليلةالقدر» مىشناسد و بس؛ اما ديگران به مقدار استعداد و لياقتشان مىتوانند با برخى از اوصاف و خصوصيات شب قدر - آن هم با هدايت و ارشاد خود او آشنا شوند. در برخى از روايات آمده است: رسول خداصلى الله عليه وآله خطاب به امام علىعليه السلام مىفرمايد: «كسى خدا را نشناخت، جز من و تو و كسى مرا نشناخت، جز خدا و تو و تو را نيز كسى نشناخت، جز خدا و من». بنابراين شناخت شب قدر - كه همان انسان كامل است با شناخت خداوند رابطه تنگاتنگى دارد و همان طور كه نمىتوان به حقيقت خداوند و كنه ذات او پى برد، نمىتوان به حقيقت شب قدر و كنه ذات او دست يافت.
P}در نيابد حال پخته هيچ خام{E}پس سخن كوتاه بايد والسلام{P
مىتوان شب قدر را به دو نوع حقيقى و زمانى تقسيم كرد و گفت: ليلة القدر حقيقى، وجود طيبه انسان كامل است كه دعا و ظرف قرآن؛ بلكه قرآن ناطق است. از اين رو در هر زمان براى آن، بيش از يك مصداق قابل تصوّر نيست. به عبارت ديگر امام زمان هر عصرى، مصداق شب قدر آن دوران است و نظير ندارد و دومى برايش متصور نيست. امام رضاعليه السلام مىفرمايد: «الامام واحد دهره و لا يدانيه احد و لا يعادله عالم و لا يوجد منه بدلاً و لا له مثل و لا نظير»{H؛ V}اصول كافى، كتاب حجت، ج 1، ص 201.{V؛ «امام يگانه دهر خويش است و كسى نمىتواند تا با او انباز گردد. امام كسى است كه هيچ دانشمندى به پايه او نمىرسد و احدى نمىتواند جايگزين وى شود. امام كسى است كه مثل و نظيرى برايش متصور نيست». اين همان شب قدر حقيقى است.
T}نتيجهگيرى{T
از آنچه گفته شد، روشن مىشود كه ليلة القدر سه گونه است:
1. شب قدر حقيقى كه تعدّد بردار نيست و در هر عصر و زمانى فقط يك مصداق دارد.
2. شب قدر زمانى واقعى كه آن هم در هر سال يك زمان خاص است و قابل تعدد و توسعه نيست.
3. شب قدر زمانى اعتبارى كه با توجه به اختلاف آفاق، قابل توسعه و حتى تعدد است.
بايد دانست كه درك شب قدر در هر مرتبهاى، تلاش متناسب با خود را مىطلبد. اگر ليلةالقدر را همان امام زمان و حجت خدا معنا كنيم، درك آن در كنار پيروى از خدا و پيامبرش ميسور است. انسان مؤمن با جهاد و تلاش، مىتواند در افق شب قدر حقيقى قرار گيرد؛ چنان كه پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله در حق سلمان فارسى فرمود: «السلمان منا اهل البيت»{H؛ V}بحار، ج 108، ص 285.{V. قرآن كريم هم مىفرمايد: A}«وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ»{A؛ V}عنكبوت (29)، آيه 69. {V؛ «و كسانى كه در راه ما كوشيدهاند، به يقين راههاى خود را بر آنان مىنمايانيم و در حقيقت خدا با نيكوكاران است».
اگر شب قدر را زمانى واقعى معنا كنيم - كه تعدد بردار و قابل توسعه نباشد در اين صورت درك آن، در كنار پاسدارى از شبهاى رمضان ميسور است؛ به طورى كه با احياى شبهاى متعدد، اطمينان به درك شب قدر حاصل آيد و اگر در كنار آن معانى، شب قدر زمانى اعتبارى را هم قابل قبول دانستيم. در آن صورت، ما به وظيفه خود در پاسدارى از شب قدر احتمالى عمل مىكنيم، و با اميد به رحمت گسترده خداوند متعال؛ انتظار مىرود كه پروردگار مهربان از سر لطف و محبت تمامى آن بركات شب قدر حقيقى و واقعى را - كه براى احياگرانش كه با نيت درك آن سر بندگى فرود آوردهاند نازل مىفرمايد؛ نصيب ما نيز بگرداند.
کد سوال : 662
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : براى شب قدر و انجام دادن بهترين كارها، چه توصيه عملى داريد؟
پاسخ : T}يك. توجه به اهميت شب قدر{T
خداوند متعال در قرآن مجيد، خطاب به رسول گرامى اسلام درباره ماه مبارك رمضان مىفرمايد: «ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم؛ ولى تو چه مىدانى كه شب قدر چيست؟ در فضيلت شب قدر همين بس كه با فضيلتتر از هزار ماه است» و اين تشبيه، حاكى از برابرى؛ بلكه برترى يك شب با يك عمر است و خود عدد هزار، نشان از كثرت و مبالغه در عظمت و شأن دارد.
در شب قدر، سرنوشت انسان رقم زده مىشودبر اساس آيات 1-5 سوره «قدر» و آيه 3 «دخان» و نيز روايات متعدد.{V و اگر كسى اين را بداند، مراقبت بيشترى در استفاده صحيح از اين فرصت گرانبها خواهد كرد.
T}دو. توبه{T
از بهترين كارها در اين شب، توبه است؛ اگرچه توبه هميشه پسنديده است. خداوند متعال با صراحت مىفرمايد: A}«إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ»{A؛ V}بقره (2)، آيه 222.{V ؛ «همانا خداوند توبه كاران را دوست دارد».
پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله فرمود: «آدميان خطا مىكنند و بهترين خطاكاران توبه كنندگاناند»V}ميزان الحكمه، ج 2، ص 637، ح 2120.{V.
شهيد مطهرى درباره ماه مبارك رمضان مىگويد: «به خدا قسم! يك روز(ماه رمضان) يك روز است، يك ساعتش يك ساعت است. يك شب را اگر به تأخير بيندازيم، اشتباه مىكنيم! نگوييد فردا شب، شب بيست و سوم ماه رمضان است.يكى از شبهاى قدر است و براى توبه بهتر است! نه، همين امشب از فردا شب،بهتر است. همين ساعت از يك ساعت بعد بهتر است. هر لحظه از لحظه بعدش بهتر است. عبادت بدون توبه قبول نيست، اول بايد توبه كرد. گفت: شست و شويى كن و آن گه به خرابات خرام».
توبه مراحلى و منازلى دارد و اولين قدم آن، «پشيمانى از كارهاى نادرست گذشته» است؛ به طورى كه نخواهد به آن راه برگردد و از اينكه رفتارهاى گذشته را تكرار كند، تنفر داشته باشد.
حضرت حق مىفرمايد: A}«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً»{A؛ V}تحريم (66)، آيه 8.{V. توبه نصوح؛ يعنى، توبهاى بدون بازگشت به گذشته.
T}سه. دعا{T
بندهاى كه از بيراهه به راه و از گمراهى به نور راه يافته و به منزل يار رسيده است؛ شايسته است كه او را صدا بزند و با او ارتباط برقرار كند. «دعا» ارتباط با خداوند است و ذكرها و تسبيحات و مناجاتها شرح حال نيازمندِ درگاه خدا و شيفته گفت و گو با پروردگار است. دعا اگر بيان حال نباشد، دعا نيست. V}براى آگاهى بيشتر ر.ك: محمدتقى، مصباح يزدى، بر درگاه دوست، صص 18-22.{V
زندگى به گونهاى است كه خواه ناخواه، توجّه انسان را به امور مادى جلب مىكند؛ امّا انسان براى تقرّب به خدا آفريده شده است و بايد از تمام جوانب زندگى، براى نيل به اين مقصود بهره گيرد. يكى از بهترين راهها براى اين منظور، آن است كه هر روز، لحظاتى از عمر خود را صرف توجّه خالص به بارگاه الهى كند.
«حقيقت دعا»، توجه به بارگاه حضرت معبود است و براى مؤمنان نوعى معراج روحى و معنوى به حساب مىآيد. دعا تنها بر زبان آوردن پارهاى كلمات نيست. حقيقت و روح دعا، توجّه قلبى انسان به خداوند توانا و مهربان است و كارآيى اين توجه، به ميزان معرفت و محبت انسان به خداوند بستگى دارد.
حقيقت دعا، چيزى جز عبادت نيست و حتى به دليل توجّه بيشتر به خداوند در آن، شايد بر بسيارى از اعمال ديگر ترجيح داشته باشد. در روايتى از پيامبرصلى الله عليه وآله نقل شده است: «الدُّعاءُ مُخُّ الْعِبادَةِ»{H؛ V}محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج 93، باب 14، ص 300، روايت 37.{V ؛ «دعا به منزله مغز عبادت است».
كسى كه دست خويش را به درگاه الهى بالا مىبرد، پيشانى بر خاك مىسايد، اشك از ديدگان سرازير مىكند، با دعاى خود از او حاجت مىخواهد، نهايت شكستگى و عجز خود را نشان مىدهد و در واقع، اعتراف به بندگى و اعلام تسليم در برابر اراده و فرمان خداوند است.
پس حقيقت دعا چيزى جز عبادت نيست؛ بلكه بالاترين عبادت و به تعبير حديث شريف «مغز» تمام عبادات است.
T}چهار. استغفار{T
حداقل يكصد استغفار در شبهاى قدر وارد شده است V}مستدرك الوسائل، ج 7، ص 474.{V.
T}پنج. تلاوت قرآن{T
از آنجايى كه شب قدر، شب نزول قرآن است، بهترين عهدنامه با پروردگار، تلاوت قرآن كريم است. از اين رو خواندن با تأمل و تدبر در همه اوقات - به خصوص چنين شبهايى بسيار مناسب است.
خداوند در قرآن كريم مىفرمايد: A}«فَاقْرَءوُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ»{A؛ V}مزمل (73)، آيه 20.{V ؛ «هر چه از قرآن ميسر مىشود، بخوانيد».
T}شش. شب زندهدارى{T
تمام اين بركات و فيضها، در پرتو شب زندهدارى و احياى شب قدر، قابل دستيابى است؛ به ويژه اگر در مسجد به ميزبانى خدا و در ميان ديگر بندگان پاك خداوند انجام گيرد.
امام باقرعليه السلام فرمود: «هر كه در شب قدر احيا كند، گناهانش آمرزيده مىشود؛ اگر چه به عدد ستارگان آسمان باشد» V}وسائل الشيعه، ج 7، ص 464.{V؛ V}در رابطه با اعمال شبهاى قدر به كتاب شريف مفاتيح الجنان مراجعه كنيد.{V
T}هفتم. معرفتيابى و خودشناسى{T
پس از غنيمت شمردن فرصتها و بازنگرى در افكار و اعمال خود و عزم جدى بر ترك گناهان و... دلها، آماده شناخت هر چه بيشتر و دريافتهاى شهودى مىگردد. چه اينكه:
يكم. به فرموده امام علىعليه السلام: معرفت، مايه نورانيت دل V}«المعرفه نور القلب»: غرر الحكم.{V، باعث رسيدن انسان به مقام رستگارى و مقام قدسى V}«المعرفة الفوز بالقدس»: غرر الحكم.{V و دليل بر فضيلت انسان V}«المعرفة برهان الفضل»: غرر الحكم. {Vاست و اولين و مهمترين ركن ايمان، شناخت خداوند است.V} «الايمان معرفة بالقلب»: غررالحكم. «افضلكم ايماناً افضلكم معرفة»: بحارالانوار، ج 3، ص 14.{V
دوم. در بين معارف، والاترين آنها، شناخت خداوند سبحان است. V}علىعليه السلام: «معرفة اللَّه سبحانه اعلى المعارف»: غرر الحكم. «جاء رجل الى رسول اللّهصلى الله عليه وآله قال: ما رأس العلم؟ قال: معرفة اللَّه حق معرفته. قال: و ما حقّ معرفته؟ قال: أن تعرفه بلا مثل و لا شبه و تعرفه الهاً واحداً خالقاً قادراً، اولاً و آخراً، و ظاهراً و باطناً، لاكفوله، و لا مثل له، فذاك معرفة اللَّه حقّ معرفته»: بحارالانوار، ج 3، ص 14.{V
سوم. شناخت حقيقى خدا، انسان را به مقام شامخ خلافت الهى نايل مىكند؛ آن چنان كه مظهر اسماى او مىگردد.
البته خودشناسى، مقدمه چنين معرفتى است «من عرف نفسه فقد عرف ربّه»{H؛V}غررالحكم.{V و اگر كسى خودش را نشناسد - كه از كجا آمده و براى چه آمده است و به كجا خواهد رفت چگونه ممكن است خدا را بشناسد.V}«عجبت لمن يجهل نفسه كيف يعرف ربّه»: غررالحكم.{V
در بعضى از روايات آمده است: «خودشناسى، سودمندترين معارف است»V}«معرفة النفس انفع المعارف»: غررالحكم.{V ؛ اين بدان جهت است كه شخص مراقب خود خواهد بود و زندگى خود را بر مبناى صحيحى استوار و براى نيل به سعادت بزرگ برنامهريزى خواهد كرد.
کد سوال : 663
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : براى انس و آشتى با خدا، چه بايد كرد؟ چگونه مىتوانيم در ماه مبارك رمضان، حس دعا و راز و نياز با خدا بيابيم؟
پاسخ : راه انس با چيزى، برقرارى ارتباط زياد با آن است و اين مطلب از نقطه نظر روان شناختى، امرى مسلّم و غير قابل انكار است. در اين رابطه پرسشهايى چند قابل طرح است:
چگونه انسان، اين «بى نهايت كوچك»، مىتواند با آفريدگار هستى - آن «بىنهايت بزرگ» رابطه برقرار كند و اين پيوند، او را از خاك تا افلاك بالا برد؟ چگونه اين «هيچ»، به آن «همه» متصل مىشود؟ آيا جز «دعا و نيايش»، راهى براى اين پيوند هست؟ دعا چيست؟ شرايط آن كدام است؟ استجابت دعا يعنى چه؟ پيدا كردن «حال» در دعا چگونه به دست مىآيد؟ به چه زبانى بايد دعا كرد؟ نيايش چه تأثير روحى و معنوى بر زندگى ما دارد و...؟
مىدانيم كه دعا، تنها خواندن جملات و الفاظى چند - بىحضور دلو بىكشش روح نيست؛ بلكه خواستن از ژرفاى جان است. اگر دعا از جان سوخته و عطشناك برآيد، «اجابت» الهى، آب گوارايى بر عطش سوزان دل سوختگان خواهد بود.
بايد اجازه داد تا پاى اشك، از جاده دل عبور كند. بايد گذاشت وقتى آسمان دل مىگيرد، باران اشك جارى شود. بايد گذاشت در حالت اضطرار و طلب و درماندگى، عنان سخن به دست دل داده شود تا صميمانه با خدا حرف بزند و مثل يك كودك، زار بزند، اشك بريزد، با اصرار بخواهد و يقين داشته باشد كه اين پاى بر زمين كوبيدن و اشك ريختن و التماس كردن، موجب بر آمدن حاجت مىشود. «گريه»، سلاح نيايشگر و «اميد»، سرمايه او است: «ارحم من رأس ماله الرّجاء و سلاحُه البكاء...»{H؛ V}دعاى كميل.{V. بايد كارى كرد تا چشمه «ربّنا»، از دل بجوشد و بر كوير سينههاى سوزان جارى شود و دشت عطشناك جان را سيراب كند.
T}حس دعا{T
اگر «احساس نياز» و «ابراز حاجت»، از طرف بنده و «قدرت رفع آن» و «اجابت دعا» از سوى خدا باشد؛ آنچه اين دو سو را به هم وصل مىكند، «نيايش» است. هر چه انسان فقر و نياز خويش را بيشتر بشناسد و به قدرت و رحمت الهى آگاهتر باشد، حسّ دعا بهتر به دست مىآيد.
احساس بىنيازى، طغيان و روى گردانى مىآورد. قرآن كريم مىفرمايد:انسان همين كه خود را غنى و بىنياز حس كند، سر به طغيان و گردنكشى مىگذارد: A}«كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى، أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى»{A؛ V}علق (96) آيه 6.{V. هر چه فقر و نياز خود را بيشتر حس كند و سررشته كارها را به دست معبود ببيند، كشش به سوى خدا بيشتر خواهد بود. قرآن مىفرمايد: اى مردم! شما همه نيازمند خداوند هستيد و او بىنياز و ستوده است: A}«يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ»{A؛ V}فاطر (35) آيه 15.{V.
نيازمندى و وابستگى انسان به خدا كافى نيست؛ بلكه درك اين دو، برانگيزاننده آن «حس دعا» است. بايد حجاب بين بنده و خالق كنار برود. غرور، خودخواهى، تكبّر، بىاعتنايى، طلب كارى، قساوت دل، يأس و نوميدى و... همه به نوعى «حجاب» به شمار مىرود. بر عكس، حالاتى همچون شكسته دلى، تضرّع، گريه، خشوع، اميد، اضطرار، التجا، پناه آوردن، يقين به اجابت، خسته نشدن از طلب، رقّت قلب و... پردهها و حجابها را كنار مىزند. سفارش حضرت پيامبرصلى الله عليه وآله چنين است:آن گاه كه رقّت دل حاصل شد، دعا را غنيمت شماريد، كه رحمت خداوند است: «اغتنموا الدعاء عند الرقة، فانها رحمة»{H؛ V}بحار الانوار، ج 93 ص 313.{V.
خدا به كدام دل نزديك تر است؟ نجواى كدام نيايش گر از بام خانه تا ملكوت خدا بالا مىرود؟
P}در كوى ما شكسته دلى مىخرند و بس {E}بازار خود فروشى از آن سوى ديگر است{P
حديث قدسىِ «انا عند المنكسرة قلوبهم»{H؛ V}منيةالمريد، ص 123 از تفسير كشف الاسرار، ج 1، ص 135.{V؛ «من نزد شكسته دلانم»، اشاره به اين حقيقت دارد كه:
P}افتادگى آموز اگر طالب فيضى{E}هرگز نخورد آب، زمينى كه بلند است{P
حضرت رسولصلى الله عليه وآله هرگاه دعا و نيايش مىكرد، مانند شخص محتاجى - كه دست نياز و طلب گشوده و غذا مىخواهد دست خود را به آستان خداوند بلند مىكرد V}ابن فهد حلّى، عدة الداعى، ص 139.{V. اين حالت نياز و درماندگى است كه رحمت را نازل مىكند و نگاه عنايت خدا را به سوى نيايشگر بر مىگرداند و «بزرگى»، در همين «فروتنى» و «عزّت» در سايه همين «تواضع» است.
«دعا» اقبال بنده به درگاه الهى و «اجابت»، اقبال خداوند به بنده است. اگر مفهوم آن دو در دل جاى گيرد، حالت دعا و نيايش پديد مىآيد. چه سعادتى بالاتر از اينكه يك «بنده»، مورد عنايت «مولا» قرار گيرد و صدايش را بشنود و خوشش آيد و جواب بدهد و گاهى جواب دادن را طولانى كند تا بيشتر صداى نجوا و نيايش بنده را بشنود.
پس از تأخير استجابت، نبايد چندان نگران و نا اميد شد. گاهى مولا صلاح بنده را بهتر مىداند. گاهى هم تأخير از جهت ديگر است؛ چنان كه آمده است: «گاهى خداوند، اجابت دعاى مؤمن را به تأخير مىاندازد؛ چون مشتاق دعاى او است و مىفرمايد: صدايى است كه دوست دارم آن را بشنوم» V}بحارالانوار، ج 97 ص 296.{V.
شايد هم، دعا از صميم دل و از روى خلوص نيّت نبوده و شرايط استجابت در آن فراهم نيست. مگر دعا از دل غافل و زبان ياوهگو و نيّت آلوده و نيايشگر رياكار، اين اندازه اثر دارد كه به آسمان رود و به آستان خدا رسد؟!
به هر حال، حال را هم بايد از خدا خواست كه «محوّل الاحوال» است.
امامعلىعليه السلام مىفرمايد: خشكيدن اشك از چشمها، نتيجه قساوت دل و آن، نتيجه زياد شدن گناهان است: «ما جفّت الدموع الا لقسوة القلوب، و ما قست القلوب الا لكثرة الذنوب»{H؛ V}همان، ج 70 ص 354.{V.
P}عصيان و گناه، پرتگاه دل ماست{E}مسدود به روى عقل، راه دل ماست{P
P}خشكيدن اشك گريه از چشمه چشم {E}گوياى سقوط پايگاه دل ماست{P
V}برگ و بار، ص 286.{V
T}آداب دعا{T
برخى از «آداب دعا» از اين قرار است:
T}1. مداومت و پيوستگى در دعا؛{T يعنى هميشه، همه جا، در هر حال، غم و شادى، راحتى و رنج، فقر و دارايى، پيرى و جوانى، بيمارى و تندرستى، شدّت و رخا و... بايد دعا كرد و به راز و نياز با معبود پرداخت.
T}2. پرهيز از گناه؛{T چرا كه گاهى گناهان مانع اجابت دعا مىشود: «اللهم اغفرلى الذّنوب التى تحبس الدعا»{H؛ V}دعاى كميل.{V.
T}3. دعاى دسته جمعى و آمين گفتن گروهى از مؤمنان؛{T روايت است كه: «هرگاه براى امام باقرعليه السلام مشكلى پيش مىآمد، زنان و كودكان خانواده را جمع مىكرد و دعا مىكرد و آنان آمين مىگفتند». V}كلينى، كافى، ج 2، ص 525.{V
T}4. دعا به نامهاى نيك خدا و ستايش و حمد و ثنا پيش از دعا؛{T چرا كه هر نامى كليد درى از رحمتهاى الهى است و هر اسمى خاصيّتى دارد. ستايش الهى، شرط ادب پيش از عرض حاجت است.
T}5. بازگو كردن حاجتها و بر شمردن نيازها؛{T هر چند كه خداوند داناى همه چيز است و هم نامه نانوشته مىخواند و هم اسرار نهفته مىداند؛ امّا خود اين مطرح كردن، گامى نزديك به اجابت است. امام صادقعليه السلام مىفرمايد: «خداوند مىداند آنچه را كه بندهاش هنگام دعا مىخواهد؛ ولى دوست دارد كه نيازها را به درگاه الهى عرضه كند. پس هرگاه دعا مىكنى، حاجتهايت را يك به يك نام ببر». V}وسائل الشيعه، ج 4 ص 191.{V
T}6. اصرار و الحاح و خسته نشدن و پيوسته خواستن؛{T چرا كه وقتى درى بسيار كوفته شود، كسى پيدا مىشود كه در را باز كند. اصرار در دعا، مايه گشوده شدن در رحمت و اجابت الهى است.
T}7. داشتن همت بلند و خواستن حاجتهاى مهم؛{T خواستهها هر چه متعالىتر، با ارزشتر و فراگيرتر باشد، بهتر و به استجابت نزديكتر است. خواستهها، تنها مادى و براى رفع مشكلات معيشتى نباشد؛ خواستههاى معنوى و اخروى نيز مد نظر باشد.
قرآن كريم مىفرمايد: آنان كه از خدا فقط دنيا مىخواهند، در آخرت نصيبى ندارند؛ امّا بعضى هم نيكى دنيا و هم نيكى آخرت و نجات از دوزخ مىخواهند:A}«رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ»{A؛ V}بقره (2)، آيات 200 و 201.{V.
در دعا پسنديده است از پيشوايان مكتب، بهره جوييم و ادب دعا كردن و داشتن خواستههاى متعالى را از آنان بياموزيم. دنياى غنى و فراگير «خواستههاى متعالى» در دعاهاى معصومين، عالمى زيبا و بىپايان است. تنها كافى است به دعاى امام سجادعليه السلام (دعاى مكارم الاخلاق)؛ V}صحيفه سجاديه، دعاى 20 ؛ مفاتيح الجنان، دعاى مكارم الاخلاق.{V نظر بيفكنيم، تا با گوشه اى از نيازهاى والا و خواستههاى متعالى از زبان آن زينت عابدان آشنا شويم.
توجه به اين نكته بايسته است كه مكان و زمان دعا، در رسيدن به آثار و نتايج مادى و معنوى آن، تأثيرى به سزا دارد و اولياى الهى، مكانها و اوقاتى را بيان كردهاند كه دعا در آنها زودتر به اجابت مىرسد. در ميان اوقاتى كه مناسبت بيشترى براى دعا و مناجات با قاضى الحاجات دارد، ماه مبارك رمضان داراى جايگاهى ممتاز است و دعا و نيايش در اين ماه، حال و هوايى ديگر و اثرى شگرف دارد.
ماه رمضان، تنها بهار قرآن كريم و هنگامه تلاوت كلام روحبخش خداوند نيست؛ بلكه فصل شكفتن گل واژههاى دعا و غنچههاى نيايش بر لبهاى مشتاقان مؤمن نيز مىباشد. روزهداران خداجو، در زلال رمضان، دل و جان را مىشويند و بر گرد حريم دوست پرواز مىكنند و بر شاخسار ذكر و يادِ محبوب و دعا و نجواى با او، آشيان مىگيرند. با اشك روان، دشت تفتيده قلبشان را نمناك مىسازند و بر درد و زخم دلشان مرهمى مىنهند.
در اين ميان، دعاها و مناجاتهاى امامان معصومعليهم السلام، سوز و نوايى ديگر دارد. حقايق و معارفى كه در اين ماه عزيز، در قالب دعا از ناى پاك برگزيدگان حق برآمده، از محتوا و ژرفاى خاصى برخوردار است. انس با دعاهاى اهل بيتعليهم السلام در ماه رمضان، در بهرهمندى بيشتر از مهمان خانه الهى و سفره گسترده اين ماه، بسى سودمند و پرفايده است. دعاهاى رسيده از برگزيدگان حق در اين ماه نورانى، بسيار است... .
«الهى! در هندسه وجود، توحيد را نقطه پرگارمان ساز، دايره تلاشمان را بر محور نقطه ايمان قرار بده و خطّ زندگى را امتدادى از نقطههاى نياز بساز. زاويه ديدمان را باز كن تا چشم بگشاييم، به چهره حقيقت و گوش سپاريم، ولى به آهنگ معنويت». V}حسن حسن زاده آملى، الهى نامه، ص 70.{V
کد سوال : 664
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : دعاى افتتاح از چه كسى نقل شده است؟
پاسخ : دعاى افتتاح - از دعاهاى معروف شبهاى ماه رمضان در كتابهاى دعاىمعتبر آورده شده و همواره مورد توجه و عنايت صاحبان معرفت و دل باختگان حق و محبان اهل بيتعليه السلام بوده است V}ر.ك: سيدبن طاووس، اقبال الاعمال، ج 1 ص 138؛ تهذيب، ج 3، ص 108؛ مصباح المجتهد (شيخ طوسى)، ص 577؛ مصباح كفعمى، ص 770، بلد الامين (كفعمى)، ص 193 ؛ ماه خدا، ص 377.{V. راوى اين دعاى نورانى، محمد بنعثمان بن سعيد، از نايبان خاص امام زمان(عج) است. هر چند اين دعا به حضرت حجتعليه السلام نسبت داده نشده؛ ولى چون محمد بن عثمان از ياران نزديك امام عصرعليه السلام است، به احتمال قوى اين دعا را از آن بزرگوار، نقل كرده است.
کد سوال : 665
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : از آنجايى كه بخشى از دعاى افتتاح درباره دعا براى حضرت ولىعصر(عج) و تعجيل ظهور و بيان كمالات و اوصاف ايشان است؛ ممكن است اين پرسش به ذهن خطور مىكند كه بيان ويژگىهاى ممتاز و فضايل و كمالات اولياى خدا، به وسيله خود ايشان، نوعى خودستايى و تعريف و تمجيد از خود به شمار نمىآيد؟ و اصولاً اين كار چه ضرورتى دارد؟
پاسخ : در پاسخ به اين پرسش گفتنى است:
T}يكم.{T پيشوايان دين و اولياى خداوند، بر اساس ادله فراوان نقلى و عقلى،داراى مقام عصمت بوده و از هر نوع صفت ناپسند اخلاقى و رذايل نفسانى مبرّا و پيراستهاند. اعتقاد به اين امر، موجب مىگردد اين گونه تعبيرات، در سخنانو دعاهاى آنان، حمل بر خودبينى و خودستايى نشود؛ چون وجود و ارادهايشان، فانى در خدا و اراده حق است و در برابر عظمت حق و صفات و اسماى كمالات او، براى خود وجود و استقلال و كمالى نمىبينند تا در مورد آنان چنين گمانى رود V}محمدى رى شهرى، ماه خدا، ترجمه جواد محدثى، ص 377.{V.
T}دوم.{T چه كسانى - جز خود آنان مىتوانند، بيانگر كمالات، عظمت و جايگاه والاى ايشان باشند؟ معرفى امامان معصومعليهم السلام و اوج بزرگى و مقام رفيع و بىبديل آنان، تنها از كسانى بر مىآيد كه با كمالات ايشان، داراى سنخيت و مشابهت بوده و بر مقام و رتبه آنان احاطه و اشراف داشته باشند. اين ويژگى، تنها در خود اهل بيتعليهم السلام يافت مىشود و ديگران از احاطه به اين معرفت و عظمت، فاصلهاى دور دارند: «موالى لا احصى ثنائكم و لا ابلغ من المدح كنهكم و من الوصف قدركم و انتم نورالاخيار و هداية الابرار و حجج الجبار»{H؛ V}شيخ عباس قمى، مفاتيح الجنان، زيارت جامعه كبيره.{V ؛ «سروران من! مدح و ستايش شما از توان من بيرون و نيل به نهايت مدح و تمجيد شما از دسترس من خارج است. چون شما نور برگزيدگان و خوبان و راهنماى نيكان و حجتهاى خداوند عزيز و قدرتمند هستيد».
اگر نبود دعاها و احاديثى كه مقام امامان معصومعليهم السلام و كمالات و فضايل آنان را براى ما بيان كردهاند؛ ما هرگز از شناخت در خور توجّه و شايسته آن انوار پاك بهرهمند نبوديم و بر ساحل درياى عظمت و بزرگى كمالات آنها، تا ابد تشنه و منتظر، باقى مىمانديم و از سر سفره معارف و آموزههاى عميق و علوم ملكوتى و آسمانى ايشان، بىبهره برمىخاستيم.
T}سوم.{T تعابيرى كه بيانگر عظمت و كمال و قرب و ويژگى منحصر به فرد ائمهعليهم السلام است، در واقع بيانگر مقامات معنوى و روحانى و شخصيت آنان است؛ نه شخص آنها. تبلور اين كمالات در اولياى الهى، بهترين دليل بر كمالات خداوند و نشانه كبريايى و بزرگى او است. آنان خود را بندگان خدا و آينه داران صفات جلال و جمال حق مىدانند و بهتر از هر كس ديگر، علوّ و بزرگى حق را نشان مىدهند و به همين دليل اميرمؤمنانعليه السلام مىفرمايد: «مالله آية اكبر منى»{H؛ V}مناقب آل ابى طالب، ابن شهر آشوب، ج 2، ص 294.{V؛ «براى خداوند، نشانهاى بالاتر از من نيست».
پيشوايان معصومعليهم السلام، پرچمداران دين، ترجمان قرآن، ركن توحيد، جانشينان خداوند، درهاى ايمان، امينان پروردگار، وارثان پيامبر، جايگاه شناخت خدا، كانون بركت و حكمت، حافظان اسرار الهى V}ر.ك: زيارت جامعه كبيره و اصول كافى، باب الجنة.{V و در يك كلام آينه تمام نماى حق مىباشند و معرفى مقامات و جايگاه والاى آنان، در حقيقت معرفى و شناساندن دين حق و شريعت الهى است. شخصى از امام حسن عسكرىعليه السلام درخواست مىكند كه چگونگى صلوات و درود بر معصومينعليهم السلام را به او بياموزد. آن حضرتعليه السلام چگونگى آن را به او مىآموزد و هنگامى كه به نام پاك خود مىرسد، سكوت مىكند. راوى نحوه صلوات بر خود آن حضرت و امام بعد از ايشان را نيز درخواست مىكند؛ حضرت عسگرىعليه السلام مىفرمايد: اگر نه اين بود كه اين كار (صلوات بر خودم و بيان فضايل و كمالاتم)، از معالم و معارف دين است و خداوند به ما امر فرموده تا آن را به اهلش برسانيم؛ دوست داشتم ساكت باشم و چيزى در اين مورد نگويم V}مفاتيح الجنان، صلوات بر حجج طاهرهعليهم السلام.{V.
دعاى افتتاح، در شبهاى ماه مبارك رمضان خوانده مىشود و دربردارنده چندين بخش است:
T}بخش نخست{T
درباره حمد و ثناى الهى و بيان كمالات و صفاتِ جمال و جلال حق و لطف و احسان او به بندگانش است. به چند قسمت از اين بخش اشاره مىشود:
1-1. «اللهم إنّى افتتح الثناء بحمدك و انت مسدّد للصواب بمنّك و ايقنت انّك ارحم الراحمين فى موضع العفو و الرحمة و اشدّ المعاقبين فى موضع النكال و النقمة و اعظم المتجبّرين فى موضع الكبرياء و العظمة»{H؛ V}دعاى افتتاح.{V
؛ «خدايا! من مدح و ثناى ذات پاكت را با حمد و ستايش تو آغاز مىكنم و تو با لطف و كرمت، كار درست و نيك را استوار ساخته و استحكام مىبخشى، و من يقين دارم كه تو در جايگاه گذشت و رحمت از همه مهربانتر و در هنگام كيفر و انتقام از همه سختگيرتر و در بزرگى و عظمت از همه سرآمدى».
1-2. «الحمد لله الفاشى فى الخلق امره و حمده، الظاهر بالكرم مجده، الباسط بالجود يده الذى لاتنقص خزائنه ولا تزيده كثرة العطاء الاّ جوداً و كرماً انّه هو العزيز الوهاب»{H؛ «ستايش از آنِ خداوندى است كه فرمان و ستايشش، در ميان آفريدگان گسترده و عظمت و بزرگىاش با لطف و كرمش هويدا گشته است. خدايى كه گنجينههايش بىپايان است و فزونى بخشش و عطاى او، بر سخاوت و لطفش مىافزايد. بىترديد او قدرتمند و بسيار بخشنده است».
1-3. «فكم يا الهى! من كربة قد فرّجتها و هموم قد كشفتها و عثرة قد اقلتها و رحمة قد نشرتها و حلقة بلاء قد فككتها»{H؛ «خداى من! چه بسيار ابرهاى غم و اندوه كه از آسمان دلم پراكندى و ناراحتىهايى كه از من زدودى و لغزشهايى كه بر من بخشيدى و رحمتى كه بر من گستردى و زنجير بلايى كه آن را گسستى».
1-4. «يا ربّ انك تدعونى فاُوَلّى عنك و تتحبّب إلىّ فاتبغض اليك و تتوددّ إلىّ فلا اقبل منك كانّ لى التطول عليك فلم يمنعك ذلك من الرحمة لى و الاحسان إلىّ و التفضّل علىّ»{H؛ «پروردگار من! تو مرا به خود مىخوانى، ولى من از تو رو مىگردانم! تو با من محبت مىكنى و من با تو دشمنى مىورزم! تو با من مهربانى و دوستى مىكنى؛ ولى من از تو نمىپذيرم! گويى من بر تو منت دارم؛ ولى اين گستاخىها و نادانىها، لطف و رحمت تو را از من باز نداشت و مرا از فضل و عطايت بىبهره نساخت».
T}بخش دوم{T
درود و صلوات بر پيامبرصلى الله عليه وآله و خاندان پاكش و بيان جايگاه والا و فضايل و كمالات آنان است. در قسمتى از اين بخش دعا آمده است: «اللهم صلّ على محمد عبدك و رسولك و امينك و صفيّك و حبيبك و خيرتك من خلقك و حافظ سرّك و مبلغ رسالاتك افضل و احسن و اَجْمَلَ و اكمل و ازكى و انمى و اطيب و اطهر و اسنى و اكثر ما صلّيت و باركت و ترحّمت و تحنّنت و سلّمت على احد من عبادك و انبيائك و رسلك و صفوتك و اهل الكرامة عليك من خلقك»{H؛ «خدايا! هم سنگِ برترين، نيكوترين، زيباترين، كاملترين، پاكيزهترين، بالندهترين، بهترين، پاكترين و والاترين درود و بركت و رحمت و عطوفتى كه نسبت به بندهاى و پيامبرى و فرستادهاى و انسان برگزيده و شايسته لطف و كرامتى داشتهاى، بر محمدصلى الله عليه وآله - كه بنده و فرستاده و امانتدار و برگزيده و محبوب تو و اختيار شده تو از ميان آفريدگانت و نگهبان راز و رساننده پيامهاى تو است درود و رحمت فرست».
T}بخش سوم{T
درباره حضرت ولى عصر(عج) و شكوه از غيبت و دعا براى تعجيل در ظهور و آرزوى استقرار دولت حق و حكومت عدل آن بزرگوار و خدمتگزارى در دولت كريمه است. چند نمونه از اين بخش را بيان مىكنيم:
3-1. «اللهم اَعِزَّه و اَعْزِزْ به و انصُرُه و انتصر به و انصره نصراً عزيزاً و افتح له فتحاً يسيراً و اجعل له من لدنك سلطاناً نصيراً»{H؛ «خدايا! او را (امام عصرعليه السلام) عزيز گردان و به واسطه او مؤمنان را. او را يارى فرما و با او ديگران را. او را با اقتدار و سربلندى پيروز گردان و گشايشى آسان بهرهاش ساز و از جانب خود سلطنتى چيره، برايش قرار ده».
3-2. «اللهم إنا نرغب اليك فى دولة كريمة تُعِزّ بها الاسلام و اهله و تذلّ بها النفاق و اهله و تجعلنا فيها من الدعاة إلى طاعتك و القادة إلى سبيلك و ترزقنا بها كرامة الدنيا و الآخرة»{H؛ «خداوندا! از تو حكومت شايسته و بزرگوارانهاى درخواست مىكنيم كه در سايه آن، اسلام و مسلمانان را عزيز و سربلند گردانى و نفاق و اهلش را خوار و زبون كنى و ما را در آن حكومت، از دعوت كنندگان به پيروىات و پيشوايان راهت قرار دهى».
3-3. «اللهم المم به شعثنا و اشعب به صدعنا و ارتق به فتقنا و كثّر به قلّتنا و اعزز به ذلّتنا و اغن به عائلنا و اقض به عن مغرمنا و اجبر به فقرنا و سُدَّ به خلّتنا و يسّر به عسرنا و بيّض به وجوهنا و فكّ به اسرنا و انجح به طلبتنا و انجز به مواعيدنا و استجب به دعوتنا و اعطنا به سؤلنا و بلّغنا به من الدنيا و الاخرة آمالنا و اعطنا به فوق رغبتنا»{H؛ «خدايا! به وسيله آن امام، ما را از پراكندگى به جمعيت برسان. رخنه ميان ما را پر كن و جدايى ما را به وصل بدل ساز. تعداد كم ما را افزون گردان. ما را از خوارى به سربلندى نايل ساز. نياز ما را به بىنيازى تغيير ده. بدهىمان را ادا و ندارىمان را جبران كن. راه تهىدستىمان را ببند و سختىمان را آسان گردان. به ما آبرو ببخش و از اسارت آزادمان كن. خواستههايمان را برآورده كن. وعدههايمان را عملى و دعايمان را برآورده ساز. درخواستمان را عطا فرما. به آرزوهاى دنيا و آخرتمان برسان و به واسطه او افزون بر ميل و خواهشمان به ما ببخش».
کد سوال : 666
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : نظر يکی از انديشمندان متعهد را در مورد مد و علل آن بيان نماييد؟
پاسخ : در اين زمينه گفتگو با دکتر حسن بلخاري در زمينه مدگرايي و مدسازي به نقل از ماهنامه پرسمان، شهريور 1382 آورده مي شود:
آقاى دكتر! در كوچه و خيابان، هر روز آدم هايى را مىبينيم كه با روزهاى قبل، فرق دارند؛ چه از نظر شكل ظاهرى مثل آرايش صورت، مو و نوع لباس و چه از لحاظ نوع رفتار، اين پديده را كه كم كم دارد عادى مىشود و به تدريج به جزئى از فرهنگ تبديل مىشود، چگونه تعريف و ارزيابى مىكنيد؟
اين امر كه اغلب تحت عنوان «مُد» در جامعه از آن ياد مىشود، پديده رايجى است كه نه فقط اپيدمى جامعه ما، بلكه گريبانگير جامعه مصرف محور جهانى است و در مورد آن، ديدگاههاى متفاوتى وجود دارد. گرايش به مد، بيان گر نوعى تجديد نظرطلبى يا تلاش در جهت نو كردن و تغيير در مسائل مختلف ظاهرى زندگى است.
به عبارت ديگر، گرايش وسيع به تغيير و تنوع، بيانگر حرص و نياز شديد انسان نسبت به ورود به مفاهيم و قلمروهاى جديد است. نيازى كه جزئى از فطرت انسانها را شكل مىدهد.
اين ميل به تغيير، به هر صورت، از يك نياز فطرى پرده بر مىدارد و در نفس خود، از يك مبناى معرفتشناسى سرچشمه مىگيرد و چندان قابل طرد و نفى نيست.
انسان حقيقتاً به دنبال تغيير قالبها و فرار از كليشههاست. بنابراين معنا، «مد» فى نفسه قابليت رد و طرد پيدا نمىكند؛ بلكه آنچه بايد مورد تحليل و بررسى قرار گيرد، صورت يا مفاهيم يا بسترهايى است كه «مد» پيدا مىكند و متناسب با اين جهات، بايد مورد استقبال يا نفى قرار بگيرد.
امروزه شاهد رشد يا به نوعى بروز بيش از پيش مدگرايى هستيم؛ تحليل شما از منشأ و سير صعودى اين گرايش چيست؟
جهان امروز، دچار يك موج گسترده و قوى اقتصادى شده كه محوريت جهان را در دست گرفته و قدرت را به خود اختصاص داده است. ما پيش از ظهور پديدهاى به نام «گلوباليزيشن» يا جهانى شدن - پيش از دهه 1980 - جهان را به سه بخش - جهان اول، دوم و سوم - تقسيم مىكرديم و محور و معيار تقسيم جهان، مدرنيته يا مدرنيزاسيون بود؛ يعنى هر كشورى كه به معيارهاى مدرنيته نزديكتر مىشد، در واقع به جهان دوم يا اول نزديك مىشد. جوهر مدرنيته، عقل گرايى و توسعه انسانى بود.
بعد از اوجگيرى جهانى شدن، به ويژه در قلمرو اقتصاد، تقسيمبندى قبلى چندان اعتبارى ندارد و جهان به دو قطب شمال، يعنى قطب ثروت و قدرت و جنوب، يعنى قطب فقر و ضعف تقسيم شده است. به اين ترتيب ما وارد فضاى جديدى شدهايم كه معيار عمل آن، ثروت و قدرت است.
وقتى بناى تقسيم جهان، ثروت و قدرت شد، كسانى كه پرونده اين فضاى قدرت و ثروتند،به دنبال سلطه بر تمام عواملى هستند كه مىتواند بر افكار عمومى تأثير بگذارد؛ يعنى اين قدرت و ثروت، هنگامى پا بر جا مىماند كه با سلطه بر عواملى، تحت كنترل قرار بگيرد و تضمين شود.
اين تسلّط، ابعاد مختلفى را شامل مىشود. در بُعد سياسى، دموكراسى و مسئله مبارزه با تروريسم را مطرح مىكند؛ مسئله نفت را پيش مىكشد؛ رسانهها را تقويت و يا سانسور مىكند و... و به اين ترتيب، ما دچار نوعى تحول مفهومى در معيارهايمان شدهايم و اين ما را به فضاى جديدى سوق مىدهد كه معيارهاى قبلى در آن حضور جدى ندارند. در نتيجه فضاى زندگى انسان، تبديل به فضايى مصرف زده، سطحى و كاملاً صورى مىشود.
در اين فضاى جديد، ديگر انسانها به دنبال تعالى نيستند. اين جامعه، براى آن كه به جهان اول برسد، به دنبال اين نيست كه منابع توسعه انسانى خود را رشد بدهد، دانشگاههاى خود را تقويت كند و...؛ بلكه به دنبال اين است كه شكل ظاهرى خود را تغيير دهد و چون اين تغيير زود او را دلزده مىكند، به سرعت به دنبال اشكال ظاهرى جديد مىرود و اگر اين ظواهر جديد را به او ندهيم يا آنها را خلق مىكند و يا از ديگران مىگيرد. در واقع رشدى كه شما به آن اشاره كرديد، ناشى از اين تغيير مدل جامعه است كه به خصوص در طى 25 سال گذشته چنين بوده است.
اين پديده بيشتر در چه طيفى از افراد جامعه متمركز است؟
گرايش به تنوع و تغيير خاص، بيشتر در افراد زير 35 سال جامعه است؛ زيرا افراد بالاى 35 سال، معمولاً از لحاظ خصوصيات روانشناختى و ويژگىهاى خاص سنى، رويكرد چندانى به مد ندارد. سن ميان سالى، سن محافظهكارى و سن تثبيت است. سن نهادينه شدن مفاهيمى است كه فرد پيش از اين آموخته است؛ چه اين مفاهيم مثبت باشند و چه منفى و در بحث ما جاى نمىگيرد؛ در حالى كه جوانى، سن تغيير و تحول است. محال است شما جوانى را ببينيد كه در طول هفته يك لباس بپوشد؛ ولى يك ميان سال را به راحتى از لباسهايش مىتوان تشخيص داد.
در جامعه ما نزديك به 40% از افراد را 15 تا 30 سالهها تشكيل مىدهند؛ يعنى جمعيتى معادل 25 ميليون نفر. اين جوانى جمعيت نشان مىدهد كه جامعه ما ذاتاً به دنبال تحول و تنوع است. جامعهاى كه عنوان دومين كشور جوان جهان را بر دوش مىكشد و اين مسئله، بار مسئوليت ما را سنگينتر مىكند و نبايد آن را از ياد برد.
با توجه به صحبتهايتان، شما مد را صددرصد نفى و طرد نمىكنيد؛ ولى آيا صددرصد تأييد مىكنيد؟
متأسفانه در جهان معاصر، مراجع سنتى كه قابليت ايجاد تحول رفتارى در زندگى انسان را داشتهاند، - به ويژه در كاركردشان در مورد جوان و نوجوان، - دچار نوعى كاهش اقتدار شدهاند و جاى آنها را مراجع ديگرى گرفتهاند كه در جهت دادن به زندگى و مفهوم آن از ديدگاه خود، به شدت مشغول فعاليت مىباشند. با توجه به شناختى كه ما از اين مراجع مدرن - مثل رسانهها، موسيقى، تصوير، فيلم و... - داريم و اين كه اين مراجع بر زندگى جوان ما مستولى است و با توجه به مصداق هايى كه «مد» را در جامعه، معرفى و عرضه مىكند، به نحوى مدگرايى را يك خطر در زندگى انسان معاصر قلمداد مىكنم.
منظور از مراجع، همان نيروهاى فكرى تأثيرگذار بر انسان است كه مىتواند يك معلم يا يك استاد دانشگاه يا يك خانواده و يا يك دولت باشد. هر كسى كه به نحوى بتواند بر رفتار انسان تأثير بگذارد، يك مرجع فكرى محسوب مىشود و چون رفتار، محصول تفكر است، پس اين مرجع قبل از آن كه بتواند بر كردار تأثير بگذارد، بايد بر افكار آدمى تأثير گذارده باشد.
پيش از اين، نيروهاى فكرى تاثيرگذار اقتدار داشتند و مردم نيز نسبت به اين نيروها، احساس نياز مىكردند. از اين رو جامعه طلب راهكار مىكرد و آنان هم راهكار ارائه مىكردند؛ اما امروزه نقش اين مراجع فكرى ، به شدت كاهش يافته و مراجع جديد جاى آنها را گرفتهاند.
چرا؟
يكى از دلايل، تغيير فضا و سرمايهزده شدن يا به عبارت ديگر اقتصادزده شدن جهان است و دليل ديگر، كمرنگ شدن حضور جدى اين مراجع در جامعه مىباشد. در جامعه متحول امروز، بايد پابهپاى زمان و تحولات سريع آن پيش رفت؛ اما مراجع سنتى از اين پيشرفت زمانه، عقب ماندهاند.
در واقع شما علت را از دو جنبه بررسى كرديد؛ يكى از درون جامعه كه مربوط به ثروت گرايى و اقتصاد محورى است و ديگرى از جنبه خود مراجع كه بايد مؤثرتر از اين عمل مىكردند و چون اين گونه نبوده، كنار زده شده و در حاشيه نشستهاند.
بله، كاملاً صحيح است. مصرف زدگى، به دنبال تغيير ظواهر زندگى است. وقتى گفته مىشود كه ما وارد يك جهان نو شدهايم، يعنى وارد جهانى با معيارهاى جديد شدهايم؛ پس بايد با توجه به اين معيارها، به جوان الگو بدهيم.
متأسفانه مراجع سنتى ما نتوانستهاند فضاهاى جديد را بپذيرند. معيارهاى جديد، عوامل و ابزار جديد را مىطلبد. مراجع بايد آنها را بشناسند و در جهت ترويج و تبليغ مبانى مورد تأييد خودشان، از آنها استفاده مىكنند؛ اما گويا مراجع فكرى سنتى از زمان عقب ماندهاند و نتيجه اين شده كه نوجوان و جوان ما كه به دنبال الگو مىگردد، به سراغ الگوهاى جهانى مىرود. به طور قطع، او فضاى زندگى خود را عريان و تهى نمىگذارد و به هر حال آن را پر مىكند. در اين صورت شما از يك طرف، نبود الگوى متناسب با زمان و فرهنگ را در نظر بگيريد و از طرف ديگر يك فضاى خالى و مستعد براى پذيرش الگوهاى جهانى را - با قدرت و عزم جدى رسانههاى غربى - كنار آن بگذاريد و ببينيد چه پيش مىآيد. رسانههاى غربى فقط به دنبال پر كردن اوقات فراغت جوانان نيستند و شبكههاى مختلف ماهوارهاى و فيلمهاى هاليوود، كاملاً هدفمند عمل مىكنند. فيلمهايى كه ما به اسم ماچوئزيم مىشناسيم، قبضه زندگى نوجوان و جوان را در دست گرفتهاند. فيلمهايى كه يك قهرمان افسانهاى - سوپر من - را تداعى مىكند و آن قدر، قدرت دارد كه مىتواند بر محدوديتهاى پيرامون خود غلبه كند. نفس اين قدرت نمايى، از آرمانهاى جدى انسان معاصر است. نمونه بارز اين فيلمها، مجموعه فيلمهاى هرىپاتر است كه به محض ورود به كشور ما، به سرعت در سراسر كشور پخش شد و در دسترس نوجوانان و جوانان قرار گرفت. هرىپاتر، پديده قرن 21 است كه تمام آرمانهاى يك نوجوان را براى يك زندگى متعالى در خود دارد. به وضوح مىبينيم كه اين الگو دادنها، با تمام مبانى رواشناسى مدرن منطبق است و مبتنى بر كشفيات باطن انسان و روان اوست. الگو دهنده، راههاى نفوذى را دقيقاً مىشناسد و به اين ترتيب، بر تمام جهان تأثير مىگذارد. حال اين قدرت تأثيرگذارى را در كنار كاهش قدرت مراجع سنتى بررسى كنيد؛ نتيجه اين مىشود كه گرايش، بيش از پيش به سمت مدهاى وارداتى است.
ريشههاى روانشناختى و جامعهشناختى اين پديده چيست؟
تعريف يك زندگى خوب در جهان امروز، اين است كه شما يك شغل خوب داشته باشيد؛ يك ماشين خوب داشته باشيد و بتوانيد حداكثر بهره مادى را از زندگى ببريد. در اين تعريف، معيارها كاملاً صورى وظاهرى است؛ نه باطنى و معنوى و چون انسان تجربه تمام پديدههاى لذت گرا را به دست مىآورد، بعد از مدتى، زندگىاش به يك مدار بسته تسلسل و تكرار تبديل مىشود و بناى زندگىاش بر اين قرار مىگيرد كه فقط به نيازهاى غريزىاش، در جهت كسب لذت بيشتر پاسخ دهد و چون بسترهاى ارضاى غريزه محدود است، پس از مدتى دست به تنوعاتى مىزند كه گاه انحرافآميز است و نتيجه تأسف بارش، انواع رابطه سكس در غرب امروز است كه آمار وحشتناكى است. چرا؟ چون ذات انسان به دنبال تنوع و تكثّر است. جهانى كه همه چيزش در حال تكرار است، دلزدگى و ملامت را در روح انسان پديد مىآورد. بنابراين، انسان امروز، انسانى است كم حوصلهتر، خستهتر، پژمردهتر، افسردهتر و دلزدهتر از ديروز.
گويا آدمهاى امروز وقت كم مىآورند.
بله، همين طور است. به طور كلى پروسه قدرت و ثروت،چون پروسه رقابت است، به شما اجازه تأمل نمىدهد و بايد همواره بدويد تا از سرعت دنياى ديجيتال عقب نمانيد. اين كه به كجا مىرويد، مهم نيست؛ بلكه بايد بدويد تا از همسايه عقب نيفتيد و وقتى به آخر خط مىرسيد، مىبينيد كه هيچ خبرى نيست و دنيا همان است كه بود.
در دنياى امروز، اصل، ارضاى غرايز نيست؛ بلكه تنوع در ارضاى غرايز است. انسان خستهاى كه زير گردونه تكرار، زندگى خويش را بر فنإ؛ ّّعة مىبيند، به دنبال خلق راههاى جديد مىگردد. راههايى كه مهم نيست از كجا و با چه هدفى به وجود آمدهاند؛ مهم اين است كه انسان از اين راهها بتواند تكرارها را كنار بزند، فضاها را بشكند و راههاى جديد را بيابد.
مد، امروزه جزئى از زمان انسان است؛ يعنى لحظه به لحظه به دنبال تغيير قالبها و شكستن موانع است.
بله، در جهان امروز، مُد نسبت ذاتى با زمان انسان پيدا كرده است و اين نكته خيلى مهم است. برخى شبكههاى ماهوارهاى كه به شبكه نيوشون (مد) معروف هستند، كارشان توليد و عرضه مدهاى جديد است. برنامه اين شبكهها در 24 ساعت شب و روز، نشان مىدهد كه مد، جزء لاينفك و ذاتى زندگى انسان شده است.
از ابتداى بحث تاكنون، بيشتر به مدهاى ظاهرى پرداختيم؛ شكل ظاهرى لباس، آرايش مو و صورت و... آيا شما شكل ديگرى از مد را سراغ داريد؟
تلقى جامعه از «مد» همين تغيير شكل ظاهرى است؛ اما در روانشناسى و جامعهشناسى، مد را فراتر از اين و خيلى عميقتر مىبينيم. انسان با حرص و ولع، به دنبال خلق مدهاى جديد - اعم از ظاهرى و روحى و روانى - است. وقتى يك جوان، يك هنر پيشه هاليوود يا يك خواننده راك يا يك فوتباليست را به عنوان الگوى اصلى زندگىاش انتخاب مىكند، در واقع در صدد ارضاى روحيه مدگراى خود در بعد الگويى است.
بر اساس پروسهاى كه رسانهها در خلق مدهاى جديد، ايجاد كردهاند، ديگر مراجع سنتى نمىتوانند به جوان خط بدهند و او را هدايت كنند؛ چون جوان منتظر خط دهى آنها نمىنشيند و به همين دليل است كه مدها خيلى سريع از سوى جوامع پذيرفته شده، در آنها نهادينه مىشوند و خيلى زود به جزء رفتارى جوامع، بدل مىشوند.
براى رفع اين فاصله بين جامعه و مراجع فكرى در جوامع سنتى چه بايد كرد؟
من دو راهكار به هم پيوسته را پيشنهاد مىكنم؛ اوّل اين كه مراجع فكرى ما، بايد به خودشان بيايند و رسالت خود را باز شناسند و بدانند كه بايد در جامعه الگوآفرينى و موج آفرينى كنند و الگوهايشان هم امروزى و با توجه به زمان باشد.
براى اين كار، مراجع ما در درجه اول به يك مخاطبشناسى جدى نياز دارند؛ يعنى بايد بدانند كه انسان عصر حاضر، انسانى است تنوعطلب و تجدد طلب و اين امر، نياز ذاتى اوست و قابل نفى و طرد هم نيست و در درجه دوم، بايد به يك بينش عميق در شناخت زمان دست يابند و در يك جمله، يعنى زبان زمانشان را بفهمند. هر زمانى، زبان خاص خودش را دارد و يك مرجع فكرى، اگر مىخواهد تأثيرگذار باشد، بايد با اين زبان و رموزش آشنا باشد. دومين راهكار كه در واقع جدا از مسئله اول قابل بحث نيست، اين است كه ما به جاى منع و نفى مد - حتى مدهاى جهانى - ابتدا بايد از طريق فيلترهاى داخلى مثل وزارت ارشاد، سازمان تبليغات اسلامى، صدا و سيما و... اين مدهاى وارداتى را پالايش كنيم و مدهاى خوب را براى مصرف جوانان خود ارائه دهيم.
همه مُدها بد نيستند. در همين هاليوود، فيلمهاى تأثيرگذار فراوانى ديده مىشود كه مبانى قوى معنوى و انسانى را القا مىكند. فيلم «روياهايى كه مىآيند»، يكى از اينهاست كه درباره بهشت و جهنم است و شباهتهاى بسيار زيادى هم با اعتقادات مسلمانان دارد.
در يك نگاه منصفانه، نمىتوان همه مدها را نفى و طرد كرد. وقتى مدهاى خوب و مثبت را جدا كرديم، آنچه را كه باقى مىماند، كاملاً منع نكنيم؛ بلكه بياييم و در يك بحث علمى و موشكافانه و با دلايل منطقى، آنها را نقد كنيم تا جوان با آگاهى انتخاب كند و يك انسان خطى و سطحى نباشد؛ بلكه عمقى و چند بعدى فكر كند و تصميم بگيرد.
من درباره فيلم تايتانيك، اين روش را تجربه كردهام. هنگام ورود اين فيلم به عرصههاى جهانى، موج سنگينى كشور را فرا گرفت. تلاش وزارت ارشاد براى مجوز دادن به اين فيلم از يك سو و تلاش گروههاى مخالف براى منع آن از سوى ديگر، هيچ كدام صحيح نبود. اين دعواى خانگى بين دو بخش از يك سيستم، تشنگى بيشتر مخاطب را در پى داشت. من اين فيلم را در 70 يا 80 دقيقه خلاصه كردم و همراه نمايش آن در بسيارى از دانشگاهها، برنامه نقد داشتم. فيلم را نقد مىكردم و به اين ترتيب، هم فيلم - به صورت مجاز و نه خلاف اخلاق - به نمايش درآمد و هم بيننده به يك شناخت عمقى از فيلم دست مىيافت. اين خيلى مهم است كه به جوان آگاهى بدهيم؛ نه آن كه هر چه را بر خلاف ميل ماست، منع كنيم؛ زيرا اين منع، نه امكان فنى دارد و نه توجيه عقلانى و در عين حال هم نمىشود فضا را كاملاً باز كرد. آگاهى دادن و نقد امواج مسموم وارداتى، بهترين راه حل است. تأكيد مىكنم كه منع و نفى نكنيم؛ بلكه نقد كنيم و جهت بدهيم. جمع كردن ماهوارهها امكانپذير نيست؛ بلكه بايد نسبت به استفاده از آن در جامعه و خانواده به مخاطب آگاهى داد و در كنار آن، رفتار سازى و نمادسازى كرد.
كدام نمادسازى؟ در اين باره، جاى سخن بسيار است؛ لطفاً بيشتر توضيح دهيد.
جهان پست مدرنيسم، جهان نمادهاست؛ نه مصداقها و اگر شما بتوانيد نمادها را در جامعه عينى كنيد، تا حدود زيادى مسئله حل شده است. ما اگر بتوانيم بر اساس ارزشهاى خود توليد مد بكنيم، موفق خواهيم بود. مثال مناسب، واقعه عاشورا در فرهنگ اسلامى است كه به يك نماد تبديل شده است و همه در ايام عاشورا اين نماد را رعايت مىكنند. يك تمدن موفق، از مد استفاده مىكند؛ نه اين كه آن را نفى مىكند. به جاى منع، ارزشهاى خود را در قالب مد، ارائه مىدهد و توليد مد مىكند. با سىدىها، فيلمها، سريالها و با كمك ادبيات نمايشى قوى، مطبوعات و ديگر رسانهها به كمك پروسه توليد مد مىآيد و آينده را در دست مىگيرد. نبض رفتارسازى جامعه را به دست مىگيرد و رسالت خود را به اين ترتيب بهتر به انجام مىرساند.
به تازگى مراجع فكرى جامعه ما به خصوص صدا و سيما، جسته و گريخته، دست به اين الگوسازى و ارائه مد زدهاند؛ اين توليد مد، تا چه حد در قالبهاى ارزشى ما مىگنجد؟
مراجع رفتارساز و تأثيرگذار در ايران، مراجع قوى و قدرتمندى نيستند ودر كنار اين ضعف بزرگ، افزايش هجوم فرهنگى و معايب اينترنت - علاوه بر محاسنش - را در نظر بگيريد؛ ماهوارهها را هم فراموش نكنيد و بعد ببينيد ما در كجاى اين پروسه قرار داريم.
گرچه صدا و سيما و به خصوص تلويزيون كمكم وارد گردونه ماچوئيسم مىشود و روى جلال و جمال صورى كار مىكند، اما در عين حال، ملاكى كه براى خريد فيلمهاى خارجى در نظر گرفته مىشود، اين است كه فقط سكس نداشته باشد و مواردى مثل دزدى، كشت و كشتار و... مطرح نيست. من يكى از فيلمهايى را كه بررسى كردهام، در طول 90 دقيقه آن، شما 48 مورد كشته مىبينيد و اين نشان مىدهد كه صدا و سيما ناخواسته چيزهايى را به جامعه القا مىكند كه اصلاً مثبت نيست. تخريب روانى و ميل به خشونت در اين فيلمها وجود دارد و اكثر سريالهاى تلويزيون، فعاليت يك گروه پليسى را نشان مىدهد؛ گرچه گاهى سريال هايى مانند افسانه شجاعان هم نمايش داده مىشود كه بنا به روحيه عدالتخواهى قهرمانان فيلم، يك آرامش روانى را به بيننده القا مىكند و موسيقى هم همين طور است. اين كه گرايش به مد، تخريبى باشد يا ممكن است جهت تخريبى پيدا كند، بستگى مستقيم به جهتى دارد كه مراجع سنتى ما به مُد مىدهند و اين خيلى مهم است. صدا و سيما بايد آگاهانهتر عمل كند. رسانههاى ما در مورد اعتياد خوب عمل كردهاند؛ اما اثر تربيتى مخربى را در مورد قرصهاى مهيج در پيش گرفتهاند. مصرف سهبار اين قرصها، منجر به مرگ مىشود؛ اما همواره در مجلات، از مخدر نبودن اين قرصها بحث مىشود و اين مسئله به طور غير مستقيم، جنبه زشت و عامل بازدارنده در مصرف اين قرصها را از بين مىبرد و نوعى توجيه واعتماد در مصرف را ايجاد مىكند كه اصلاً خوب نيست.
شما به مصداقهاى مد اشاره كرديد و اين كه نسبت به مصداقى كه مد با آن تعريف مىشود، بايد در مورد رد يا قبول آن نظر داد؛ درباره اين مصداقها برايمان بگوييد.
بر اين مسئله تأكيد مىكنم كه حتى در اسلام هم مدگرايى نفى نمىشود و عقل هم مُد را ردّ نمىكند؛ به ويژه كه اين مدگرايى از يك مبانى فكرى ناشى مىشود و آن هم نياز به تغيير و تحول است و به قول فلاسفه، نياز به صيرورت و شدنهاى متوالى است. اگر از اين زاويه نگاه كنيم، نفس مسئله مورد تأييد است و ما هم از همين زاويه نگاه مىكنيم؛ اما گاهى برخى از مفاهيم در زمانهاى خاص از نظر مصداقى تعريف مىشوند و نه مفهومى و چون مصداق قابل نفى و رد است، مفهوم هم بنا به آن مصداق قابل رد مىشود و مد يكى از آن مفاهيم است. ما گاهى هنر پيشههاى زمان طاغوت را داريم كه به عنوان مصداق، ضدارزش هستند و گاه الگوهايى را داريم كه كاملاً ارزشى و قابل قبول مىباشند؛ مثل الگوهاى دفاع مقدس. پس «مد» فى نفسه قابل قبول است؛ اما گاه بر اثر مصداقهايى كه مىپذيرد، ممكن است مطرود يا مقبول واقع شود.
آقاى دكتر! من به عنوان يك جوان دلم مىخواهد هم از مظاهر مد پيروى كنم و در واقع يك جوان امروزى باشم و هم از سوى ديگر به ارزشهاى خودم پايبند بمانم و جوانى باشم كه هم با جامعه پيش مىرود و هم به مبانى ارزشى پايبند است؛ چطور مىتوانم از تك بعدى بودن بپرهيزم و يك جوان چند بعدى باشم و در عين حال، به تضاد و تناقض هم نرسم؟
فضا، فضايى پيچيدهاى است. از يك طرف هم نظام حكومتى و هم نظام فرهنگى و هم فطرت پاك جوان مىخواهد كه ارزشهاى سنتى و انسانى بر زندگى او حاكم باشد و از طرف ديگر موج افسار گسيختهاى كه جوامع را مورد هجوم خود قرار داده است، سبب شده كه همواره مدهاى نوينى كه از معيارهاى ضد انسانى نشأت مىگيرد، بر رفتار و كردار حداقل بخشى از جوانان و نوجوانان حاكم شود كه به عنوان يك واقعيت نمىتوانيم آن را ناديده بگيريم. هر چه جلوتر مىرويم، به اين تضاد بيشتر دامن زده مىشود؛ اما شدت اين اختلاف به گونهاى نيست كه غير قابل كنترل و مهار باشد. حل اين تضاد باز هم تا حدود زيادى بر عهده مراجع فكرى و الگوساز است.
«رابرت برتون» در روانشناسى اجتماعى براى جوامعى كه دچار اين فاصله شدهاند و به فكر درمان هم نيستند، چهار مرحله را پيشبينى مىكند؛ اولين مرحله نوآورى است؛ اما نوآورى به معناى منفى آن؛ يعنى گرايش به خلق راههاى جديد، براى رسيدن سريع به اهداف و آرمانها تحت هر شرايطى و چون اين راهها بر اساس يك معيار عقلانى و منطقى سالم انتخاب نشدهاند، به انحراف كشيده مىشوند.
مرحله دوم، تبديل جامعه به يك جامعه سازمانى است. كه در واقع بوروكراسى بر نظام جامعه حاكم مىشود.
مرحله بعد واپسزنى است؛ يعنى فرد به يك حالت انفعالى و بىخيالى رضايت مىدهد و او آنقدر درگير بحرانهاى اجتماعى و اقتصادى مىشود كه ديگر نسبت به همه چيز بىتفاوت مىشود و چون نمىتواند فاصله موجود بين حال و ايدهآل را كم كند، يك واپسزنى ايجاد مىشود.
چهارمين مرحله شورش است؛ انفعال اگر مدت مديدى ادامه يابد، جامعه را به انفجار مىكشاند. اينها مواردى است كه در هر جامعهاى ممكن است رخ دهد.
کد سوال : 667
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : ميزان سنديت كتاب شمس المعارف نوشته شيخ احمد بن علي البوني متوفي 622 تا چه اندازه صحيح است؟
پاسخ : در کتاب الذريعه، شيخ آغا بزرگ طهراني در مورد اين کتاب و مؤلف آن مي گويد: اين کتاب در مورد دعا، اذکار، ختومات، تسخيرات و توسلات به اسماء خداوند و مسائلي از اين قبيل مانند خاصيت سوره ها و آيات قرآن و برخي از علوم غريبه.
اين کتاب تأليف شيخ عارف احمد بن علي البوني [متوفي 622 بنا به آنچه در کشف الظنون آمده]. در کتاب ياد شده مطالبي عجيب و غريب و اعمال و ادعيه اي آمده که هيچ کدام مأخذ و مستندي ندارد و در برخي از اين ادعيه صلوات بر آل پيامبر نيز آمده، کساني که در مورد بوني شرح حال نوشته اند هيچ کدام او را به يکي از مذاهب اربعه اهل سنت و يا ديگر مذاهب نسبت نداده اند V}(الذريعه، ج 14، ص 226). {V
شيخ عباس قمي در کتاب الکني والالقاب مي گويد: ابوالعباس احمد بن علي القرشي الفاضل الصوفي الجعفري، ماهر در علم اعداد و صاحب کتاب در مورد آن از جمله شمس المعارف الکبري منسوب به بونه مي باشد که شهري است در سواحل آفريقاV} (الکني و الالقاب، ج 2، ص 99).{V
در کلام شيخ عباس قمي نسبت تصوف به او داده شده در کتاب تاج العروس زبيدي نيز مي گويد او شيخ طريقه بونيه در اعداد و حروف استV} (تاج العروس، ج 9، ص 146).{V
مرحوم سيد مصطفي خميني در تفسيرش بر قرآن کريم برخي موارد مطالبي را از اين کتاب نقل کرده استV} (تفسير القرآن الکريم، ج 1، ص 148، 153، 155، 156، 179، 249 - 252، 331 و ج 2، ص 244، 288).{V
از مجموع مطالب ياد شده و ديگر مطالبي که راجع به بوني و کتاب او ملاحظه شد شايد بتوان اين گونه نتيجه گرفت که اولا به احتمال قوي وي از اهل سنت و صوفي بوده است و يا حداقل شيعه بودن وي ثابت نيست مطالبي را هم که در اين کتاب آورده مستند نمي باشد بنابراين نه صد در صد قابل قبول است و نه مي توان آن را رد کرد ولي آنچه مسلم است وي در علم اعداد و حروف صاحب نظرياتي بوده.
کد سوال : 668
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : فرزندم الان 17 ماهه است او هنگاميكه آْهنگهاي شاد از تلويزيون يا راديو
مي شنود بي اختيار بالا و پايين مي پرد من نگران آينده او هستم با وجود اينكه در خانه ما اصلا نوار روشن نمي كنيم آيا مي شود مستقيم جلوي اين حركات را گرفت پيشنهاد شما چيست؟
پاسخ : انسان به طور طبيعي از شنيدن صداها و آهنگ هاي زيبا و دلنواز لذت مي برد احساس خوبي براي او حاصل مي شود و به اقتضاي سن و طبيعتش واکنش هايي هم از خود نشان مي دهد که در کودکان معمولا به صورت حرکت هاي بدني مثل دست زدن و بالا و پايين پريدن نمايان مي شود. اصل اين حالت اشکال شرعي ندارد و لازم نيست شما نگران باشيد، بلکه برعکس اگر کودک هيچ عکس العملي از خود نشان ندهد علامت وجود مشکل در اوست زيرا ممکن است به خاطر اين باشد که هيچ درکي از آن ندارد.
البته لازم است کودک را از شنيدن آهنگ هايي که براي افراد مکلف حرمت شرعي دارد بازداريم، زيرا اين امکان وجود دارد که کودکان بر اثر شنيدن موسيقي هاي حرام، نسبت به آن علاقه مند شوند و سال هاي بعد يعني در سنين تکليف، نتوانند خود را از شنيدن آنها حفظ کنند.
اما صرف شنيدن آهنگ شاد اشکال ندارد، گرچه ما شنيدن دائمي آن را هم توصيه نمي کنيم؛ بلکه بهتر است براي آشناتر شدن کودک با قرآن، روزانه نيم الي يک ساعت نوار قرآن براي او پخش کنيد تا ضمن بازي کردن و يا کارهاي ديگر، با صوت و آهنگ قرآن نيز به تدريج آشنا شود و در سنين بالاتر علاقه و آمادگي بيشتر براي حفظ و قرائت قرآن داشته باشد.
اين نکته را هم به طور کلي به شما توصيه مي کنيم که براي بازداري کودک از کاري، هيچگاه به طور مستقيم نمي توان جلوي او را گرفت، زيرا وضع او بدتر مي شود، بلکه در ابتدا بايد عامل اصلي رفتار نابهنجار را از بين ببريد، سپس به صورت غير مستقيم ذهن و فکر او را از آن رفتار منحرف کنيد.
کد سوال : 669
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : بچه تا چه سني دقيقا بايد شير مادر را بخورد؟
پاسخ : بهترين و دقيق ترين زماني که لازم است بچه از شير مادر استفاده کند دو سال کامل است. اين مطلب هم از نظر فقهي و شرعي ثابت است و هم از نظر علم و دانش تغذيه. طبق صريح آيه قرآن در سوره بقره آيه 233 يکي از حقوق فرزندان اين است که مادرانشان دو سال کامل آنها را شير بدهند و بر پدران نيز واجب است حمايت مالي کنند. امروزه از نظر علمي ثابت شده است شير مادر نه تنها غذاي کامل و مناسبي براي کودک است و حتي او را نسبت به بسياري از بيماري ها مقاوم و واکسينه مي کند، بلکه از نظر رواني و آرامش روحي منبع بسيار مهمي محسوب مي شود. بنابراين مادري که فرزندش را شير مي دهد هم نياز جسماني او را برطرف مي سازد و هم نياز عاطفي او را ارضا مي کند به همين دليل بسياري از مواقع بچه ها به خاطر نياز عاطفي شير مي خورند در حالي که از نظر غذايي نيازي هم ندارند.
نکته مهمي که بايد مادران در نظر داشته باشند اين است که در شش ماهه اول زندگي کودک لازم نيست غير از شير خودشان چيز ديگري بدهند ولي بعد از 6 ماهگي دادن غذاهاي کمکي لازم است، زيرا علاوه بر اين که به علت نياز بيشتر کودک در بسياري از مادران شير کافي وجود ندارد، غذاهاي کمکي سبب محکمتر شدن بافت هاي بدن نوزاد مي شود. اين در حالي است که اگر فقط شير خودشان را بدهند بدن کودک استحکام کافي را به دست نمي آورد.
نکته ديگر اين که هر چه غذاهاي مصرفي مادر مقوي تر و متنوع تر باشد و خصوصا از ميوه هاي هر فصل و از رطب بيشتري استفاده کند، شير غني تري خواهد داشت و براي رشد کودک مؤثر تر است.
کد سوال : 670
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : تعريف روان پست مدرنيسم چيست؟
پاسخ : واژه «Post Modernism» در ادبيات فارسى معادل به فرانوگرايى، فراسوى نوگرايى، ما بعد نوگرايى، پس نوگرايى و... تعبير شده است. در مورد بستر تاريخى آن گفتنى است كه ظاهرا براى اولين بار، يك نقاش انگليسى به نام جان پاپمن در اواخرقرن نوزدهم، اين واژه را در توصيف نوعى نقاشى به كاربرد كه نوتر و پيشتازتر از نقاشى آن زمان بود. سپس در سال 1917 از سوى رودولف پانوتيز در كتاب «بحران فرهنگ اروپايى» و در توصيف نهيليسم و سقوط ارزشهاى فرهنگى اروپا به كار رفت.
برخى از منتقدان «پست مدرنيسم» بر اين باورند كه بايد بين ظهور «رمانتيسيسم» و بروز انديشه «پست مدرن»، رابطهاى وجود داشته باشد. آنان نهضت «رمانتيسيسم» در اواخر سده هجدهم را، آغازگر نگرشى و گرايشى بنيادى مىدانند كه پس از گذشت دو قرن و نيم و درامتداد تحولات فكرى جارى در غرب، به ظهور و بروز «پست مدرنيسم» انجاميد.
به اعتقاد اليوتار (نويسنده كتاب «وضعيت پست مدرن») «گذار از جهان مدرن به جهان پست مدرن، دست كم از پايان دهه پنجاه قرن بيستم در غرب آغاز شده است؛ هر چند شتاب اين گذار در كشورهاى مختلف يكى نبوده و نيست». او در جايى ديگر در همان كتاب، قرنبيستم را آغاز دگرگونى هايى مىداند كه بيانگر پايان دوران مدرن و آغاز دوران پست مدرن است، زيرا به گمان او قرن بيستم شاهد بحران روايتهاى بزرگ مىباشد.
در هر صورت «پسامدرنيسم»، به عنوان يك جنبش فكرى گستردهاى ـ كه رشتههاى مختلف از هنر، معمارى و ادبيات تا فلسفه، نظريه اجتماعى و سياست را درنورديده است ـ از دهه 1960 ميلادى و به خصوص در جريان رويدادهاى اخير اين دهه در اروپا و امريكا، شكلگرفت و همراه با جنبشهاى انتقادى اجتماعى و سياسى در دهههاى 1970 و 1980 م. گسترش يافت.
T}تحليل مفهومى پست مدرنيسم:{T واژه «پست مدرن» در دهههاى اخير، به طور فزاينده به مفهوم عام كلمه، به پايان دوران شكوفايى «مدرنيسم» و افول آن پس از اوج ظهورش، در قرن بيستم اشاره دارد. اين واژه همچنين نظربه جنبش روشنفكرانه بارز دوران معاصر دارد. البته اين جنبش، چندان خوشايند و شادى آفرين به حساب نمىآيد. با وجود اين تا كنون ميان مفسران، جدال گستردهاى بر سر تبيين و تعريف دقيق «پست مدرنيسم» در جريان بوده است.
فُستر، يكى از تحليلگران پست مدرنيسم، در بررسى مفهومى اين واژه، به بيان دو گونه طرز تلقى از «پست مدرنيسم» اشاره كرده است: صورت اول مربوط به تعريف و بيانى است كه «پست مدرنيسم» را مقابل «مدرنيسم» و نافى و طردكننده آن مىداند. و صورت دوم مربوط بهتعريف و بيانى است كه آن را مبتنى بر «مدرنيسم» و نشأت گرفته از آن مىشناسد. در تعريف اول، پست مدرنيسم، ويرانگر مدرنيسم و مقاومتى در برابر آن دانسته شده است؛ در حالى كه صورت دوم، پست مدرنيسم، پرورش يافته و تكامل يافته دامان مدرنيسم قرار داده شده است.ليوتار نماينده بيان نخست و جيمسن نماينده طرز تفكر دوم مىباشند. به طور كلى انديشه «پست مدرن» را مىتوان در اصول ذيل خلاصه كرد:
1. مسأله نسبىگرايى و عدم قطعيت در زمينه شناخت (پست مدرن با نفى فاعل شناسان معتقدات كه دوران فراروايتها و تئورىهاى بزرگ و جهانشمول گذشته است)؛
2. شكست ايده پيشرفت و فرجام نهايى غايت گرايىهاى تاريخى (پست مدرن معتقد است كه الزاما آينده، بهتر از حال و حال بهتر از گذشته نيست)؛
3. انحلال سوژه اجتماعى و خصوصىشدن بعد سياسى (انسان به عنوان سوره اصلى، ديگر فاعل شناسايى اصل نيست، بلكه خود در منظر سوژه قرار دارد)؛
4. نقد مفهوم عالمگرايى فرهنگ مدرن و اهميت يافتن ايده هويت فرهنگى (به عقيده پست مدرنيسم، فرهنگها داراى هويتهاى مستقل و متفاوتاند و نمىتوان هويت آنها را در نظم نوين جهانى از بين برد)؛
5. بحران محيط زيست و پيشرفت دستگاههاى ارتباط جمعى.
6. حمايت از جنبشهاى فمنيستى و...
در هر صورت اصطلاح «پست مدرن»، در حوزههاى فكرى و فرهنگى گوناگون ـ از معمارى، ادبيات، سينما و نقد هنر گرفته تا جامعهشناسى، مردمشناسى، سياست و فلسفه ـ به كار گرفته شده است.
ليوتار، در اثر معروفش (وضعيت پست مدرن) حتى از علم «پست مدرن» سخن مىگويد. فهرست طولانى متفكران، فيلسوفان و نويسندگانى كه پست مدرن ناميده مىشوند، در برگيرنده نامهايى مانند: ژاك دريدا، ميشل فوكو، ژان فرانسواليوتار، ژان بودريا، ژرژباتاى، فليكسگتارى، ژيل دولوز، پال دمان، جاناتان كالر، ريچارد رورتى و بسيارى ديگر است.
در اين زمينه جزوه «مدرنيته و پست مدرنيسم» به همراه پاسخ ارسال مىگردد.
براى مطالعه بيشتر ر.ك:
1ـ پست مدرنيته و پست مدرنيسم، ترجمه حسينعلى نوذرى، انتشارات نقش جهان.
2ـ گذر از مدرنيته، شاهرخ حقيقى، نشر آگه.
3ـ فرهنگ علوم سياسى، مركز اطلاعات و مدارك علمى ايران.
4ـ غربشناسى، سيداحمد راهنمايى، نشر مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره).
5ـ مجله انديشه حوزه، شماره 24، مدرنيسم، پست مدرنيسم و جامعه مدنى.
جهت آگاهي بيشتر مقاله اي از آقاي دکتر رضا دلاوري تحت عنوان «مفهوم شناسي پست مدرنيسم» به نقل از سايت باشگاه انديشه مي آيد:
قبل از بررسى پست مدرنيسم لازم است مختصرى درباره مدرنيسم به مثابه يك واقعيت تاريخى - فرهنگى و نيز خصوصيات آن اشاره كنيم، سپس وارد مبحث پست مدرنيسم و مناظره بين مدرنيسم و فرا مدرنيسم بشويم. كلمه مدرن از ريشه لاتين modernus گرفته شده است و مدرنيته بعد از عصر روشنگرى Enlightenment در اروپا گسترش يافت. در همين دوران بود كه انسان غربى به عقل خود بيشتر اعتماد پيدا كرد; البته بايد توجه داشت كه اين اعتماد بيشتر متوجه نوعى عقلانيت صورتگرا Formalist rationality بود. شايد بتوان ويژگيهاى اصلى ايدئولوژيهاى مدرن را كه همان ويژگيهاى روشنگرى است، به طور اجمال به شرح زير برشمرد:
1- اعتماد به توانايى عقل انسان و علم براى معالجه بيماريهاى اجتماعى;
2- تاكيد بد مفاهيمى از قبيل پيشرفت , Progress طبيعت nature و تجربههاى مستقيم Direct experience
3- مخالفت آشكار با مذهب;
4- تجليل طبيعت و پرستش خداى طبيعى;
5- در قلمرو سياست، دفاع از حقوق طبيعى انسانها; بوسيله حكومت قانون و سيستم جلوگيرى از سوء استفاده از قدرت
6- اومانيسم و تبيين جامعه و طبيعتبه شكل انسانى يا انسان انسان انگارى طبيعت Antropomorphism
7- تكيه عمده بر روششناسى تجربى و حسى در مقابل روششناسى قياسى و فلسفى
8- پوزيتيويسم به عنوان متدلوژى مدرنيسم
علاوه بر شاخصها و ويژگيهاى فوق الذكر مدرنيسم به عنوان يك رويكرد تاريخى داراى ويژگيهاى مختلفى در زمينه فلسفه، فرهنگ، اقتصاد، سياست، جامعهشناسى و... مىباشد; براى مثال يكى از ويژگيهاى مدرنيسم در زمينه اقتصاد فوردگرايى ordism N در جامعهشناسى، گذار از سنتبه تجدد و ايجاد جامعه صنعتى، در فرهنگ، نوعى نخبه گرايى elitism در فلسفه، نوعى ماترياليسم materialism يا مادى گرايى و طبيعت گرايى naturalism و دنيا گرايى Secularism و در علم نوعى رويكرد مكانيكى mechanistic نسبتبه علم مىباشد.
حال به بررسى اجمالى مهمترين ويژگيها و پايههاى اساسى مدرنيسم يعنى اومانيسم، سكولاريسم، پوزيتويسم و راسيوناليسم مىپردازيم كه بيشترين نقش را در تكوين و تكامل ايدئولوژى مدرنيسم داشتهاند.
1- اومانيسم و ارتباط آن با مدرنيسم Humanism
مدرنيسم به لحاظ تاريخى محصول رنسانس است و اومانيسم يا انسان محورى نيز با رنسانس آغاز مىشود و اومانيسم انديشه انسان محورى را مستقل از خدا و وحى الهى مطرح مىكند و مىتوان اومانيسم را به عنوان جوهر، روح و تاطن رويكرد مدرنيستى تلقى نمود. رنه گنون در خصوص جوهر خود بنيادانه اومانيسم مىنويسد:
«اومانيسم نخستين صورت امرى بود كه به شكل نفى روح دينى در عصر جديد در آمده بود، و چون مىخواستند همه چيز را به ميزان بشرى محدود سازنده بشرى كه خود غايت و نهايتخود قلمداد شده بود، سرانجام مرحله به مرحله به پستترين درجات وجود بشرى سقوط كرد»
2- سكولاريسم به عنوان ويژگى و پيامد اصلى مدرنيسم
در قلمرو مدرنيسم، دين، مركزيتخود را نسبتبه زندگى اجتماعى و سياسى از دست مىدهد و بصورت مجموعهاى از دستورات و تعاليمى اخلاقى و شخصى در مىآيد. نگرش مدرنيستى به دين نگرشى صرفا پراگماتيستى و بهره جويانه است و بايد يكى از ويژگيهاى مدرنيسم و تفكر ليبراليستى را، اعتقاد به سكولاريزه كردن حيات اجتماعى و سياسى دانست; يعنى اين اعتقاد كه دين يا نبايد وجود داشته باشد يا اگر وجود دارد بايد به امرى شخصى و فردى تبديل شود و در محدوده عبادات و احكام فردى باقى بماند، و دين نبايد مركز ثقل حيات سياسى و اجتماعى باشد بلكه بايد در جهت مشهورات و باورهاى اومانيستى قرار داشته باشد. شايد بتوان به طور خلاصه شاخصهاى سكولاريسم را اينطور بيان كرد:
1- دنيايى ديدن و اين جهانى كردن حيات بشرى;
2- افول و كاهش نقش متافيزيك و مابعدالطبيعه;
3- نگرش مادى نسبتبه اخلاق;
4- هدايت عقل;
از مكاتبى كه در پيدايش و تكوين سكولاريسم مؤثر بودهاند، مىتوان به اومانيسم Humanism و ناسيوناليسم كه اوج آن در پوزتيويسم Positivism تبلور يافته، اشاره كرد. همچنين يكى از ستونهايى كه سكولاريسم بر آن استوار است ليبراليسم liberalism است. ريشههاى فلسفى سكولاريسم مربوط به مكتب تداعى گرايى جيمز ميل James Mill و مكتب اصالت فايده utilitarianism جرمى بنتام Jermy Bentham مىشود.
3- پوزيتويسم به عنوان متدلوژى مدرنيسم
بايد توجه داشت كه يك تداخل مهم و اساسى بين پوزيتويسم و مدرنيسم وجود دارد; مدرنيسم به عنئان ايدئولوژى پوزيتويسم تلقى مىشود و پوزيتويسم را مىتوان به عنوان متدلوژى مدرنيسم تلقى نمود و نيز مىتوان بدنه اصلى علوم معاصر علىالخصوص نظريات جديد علوم اجتماعى و سياسى را پوزيتويسم دانست و پوزيتويسم در واقع شورشى بود بر عليه فلسفه و متافيزيك و بر عليه گرايشهاى دينى و احكام اخلاقى و مذهبى.
از ديدگاه پوزيتويسم مذهب جزء تاريخ ذهن انسان است و خارجيتى ندارد، خداوند مفهومى است كه جزء تاريخ ذهن انسان قرار مىگيرد. از مهمترين ابزاز پوزيتويسم در حمله به دين، تشكيك در معنادارى گزارههاى دينى است كه توضيح آن در اين مختصر نمىگنجد. پس مىتوان نظريات جديدى را كه در قرن 20 مطرح شدهاند، از نظر معرفتشناسى و متدلوژى تحت عنوان پوزيتويسم و از لحاظ محتوى تحت عنوان مدرنيسم بررسى نمود.
4- راسيوناليسم و اعتقاد به عقل انسان به عنوان اساس معرفت
راسيوناليسم در واقع سنتى است فلسفى كه مبادى آن به سدههاى هفده و هجده برمىگردد. از ديدگاه فلسفى طرفداران اصالت عقل، مكاشفه و شهود را به عنوان سرچشمه و اساس معرفت واقعى قبول نداشتند و معتقد بودند فقط يا استقرايى inductive مىتواند اطلاعات دقيق و قابل اطمينانى را درباره جهان بدست دهد. در جامعهشناسى اعتقاد به راسيوناليسم با پوزيتويسم قرن19 همراه بوده است; اينان معتقد بودند كه هدف از ارجاع به عقل انسان تنها شناخت امور نيست، بلكه بهبود زندگى اجتماعى نيز مد نظر است; به عبارت ديگر عقل يك امر از پيش داده شده تلقى نمىشود بلكه استعدادى است كه مىبايد فراگرفته شود و از طريق آن زندگى اجتماعى و سياسى دچار تحول گردد. البته بايد ميان عقلانيت Rationality و Rationalism مكتب اصالت عقل و Rationalization يا روند و جريان عقلانى نمودن، تمايز قائل شد. مفهوم حصول عقلانيت، اساس تحليل ماكس وبر از سرمايه دارى مدرن بوده است و از نظر او حصول عقلانيت در سياست متضمن افول هنجارهاى سنتى مشروعيت و گسترش ديوانسالارى و بوروكراسى مىباشد.
5 - نقش نوميناليسم nominalism يا اصالت تسميه در فراهم آوردن زمينه ظهور تفكر مدرن
نوميناليسم يعنى اعتقاد به اينكه آنچه در عالم وجود دارد، نامهاست و تصورات مجرد و مجردات داراى وجود واقعى نبوده و واقعيت ندارند و آنچه به جهان تعلق دارد تنها كلمه است و تنها فرد و منفردات وجود واقعى دارند، و نامها بدآنها تعلق مىگيرد. مكتب نوميناليسم بيشتر با فلسفه ماترياليسم و آمپريسم وفق دارد، يكى از مشهورترين نوميناليستهاى قرون وسطى گيوم دو كام است. بلومن برگ در كتاب «مشروعيت عصر جديد» در مورد نقش نوميناليسم در فراهم آوردن زمينه مدرنيسم و تفكر مدرن معتقد است كه نوميناليسم بطور غير مستقيم در شكلگيرى تفكر مدرن نقش داشته است، از ديدگاه او نوميناليسم، مطلق كردن و نهايتا بى معنا و بى ربط ساختن مفاهيم الهيات مسيحى، زمينه را براى ظهور تفكر مدرن فراهم آورد.
6 - مدرنيسم و رويكرد مكانيكى نسبتبه علم:
تمثيل مكانيكى حاصل قرن پانزدهم به بعد است كه مهمترن خصوصيات الگوى مكانيكى عبارت است از:
الف الگوى مكانيكى قايل به «قابليت تجزيه پذيرى» امرى است كه مورد تمثيل واقع مىگردد. فرانسيس بيكن و همه آمپريستها شرط اول علم را «تجربه پذيرى» مىدانند; در اين ديدگاه جامعه مجموعهاى است از اجزايى كه داراى استقلالاند كه از تركيب اين اجزاى جامعه پديد مىآيد.
ب اجزاء بايد در حالت روابط متقابل intercation باشند;
ج الگو مكانيكى بر عكس الگوى ارگانيستى رشدناپذير است;
مفهوم الگوى مكانيسمى ناظر به اين است كه پديدههاى اجتماعى مثل جامعه و دولت، پديدههايى مصنوعى مىباشند. انديشه قرارداد اجتماعى كه بخش عمدهاى از تاريخ نظريات سياسى را در مىگيرد مبتنى بر چنين برداشتى است.
در اينجا بايستى به بيان تفاوتى كه بين مدرنيسم و مدرنيزاسيون به معناى تجدد وجود دارد، بپردازيم. نظريه تجدد يكى از الگوهاى مسلط جامعهشناسى و علوم سياسى آمريكا در دهه 50 و 60 است كه براى توضيح فراگردهاى شاملى است كه جوامع سنتى از طريق آنها به نوسازى و نوگرايى نائل مىشوند كه قائل شدن به نوگرايى متضمن توسعه نهادهاى مختلفى از جمله احزاب، پارلمان، تصميمگيرى بر اساس مشاركت مردم، افزايش تعداد باسوادان، توسعه شهرنشينى و شاخصهاى مختلف ديگر بود كه البته انتقاداتى به نظريه مدرنيزاسيون وارد شد; از جمله اينكه تجدد مبتنى بر توسعهاى است كه در غرب روى داده و اين الگو بر محور تجارب ملل خاصى بنا شده است. در واقع بايد بيان كرد كه تمام نظريات جديد در جامعهشناسى و علوم سياسى و قدر مشترك و رشته اتصال همه نظريات جديد به ايدئولوژى مدرنيسم و مدرن سازى modernization بر مىگردد كه مىتوان به افرادى مثل تالكوت پارسونز، گابريل آلموند، ديويدايستون و كارل دويچ اشاره كرد كه از چهرهاى سرشناس نظريات جديد علوم سياسى در دهه 50 و 60 هستند و نظريات مدرنيستى را مورد نقد و بررسى قرار دارند. در دهه 60 و 70 گروهى به تدريج در علوم سياسى پيدا شدند كه به عنوان نسل دوم نظريه پردازان مدرنيسم يا تجديد نظر طلبان شناخته مىشدند، و در واقع اين گروه يك نسل انتقالى است از نظريه مدرنيستى، به نظريه پست مدرنيستى به اين معنا كه نسل تجديد نظر طلبان اصل ضرورت گذار از جامعه سنتى به جامعه مدرن را مىپذيرند ولى درباره شيوه گذار و مراحل گذار و مفهوم تجدد و مدرنيسم شبهات و مباحث مختلفى را طرح مىكنند و انتقاداتى را بر نسل اول نظريه پردازان مدرنيستى وارد مىنمايند.
از كسانى كه انتقاداتى را عليه نظريات مدرنيستى و فونكسيوناليستى وارد كردند، نويسنده آمريكايى گاسفليد و آندره گوندر فرانك مىباشند; آندره كه از نظريه پردازان سرشناس نظريات وابستگى است، مستقيما نظريه جامعه سنتى در مقابل جامعه مدرن را مورد انتقاد قرار داده است.
از ديدگاه معرفتشناسى و روششناسى نيز مدرنيسم مورد انتقاد واقع شده است، از جمله مىتوان به انتقاداتى كه به پوزيتويسم به عنوان متدلوژى مدرنيسم وارد شده اشاره كرد. هرگاه براى ريشه يابى انتقاداتى كه به مدرنيسم انجاميد به قرن19 بازگرديم خواهيم ديد كه دو انتقاد عمده عليه پوزيتيويسم مطرح شده استيك دسته انتقاداتى كه از جانب ماركس و ماركسيستها مطرح شد و به شكاف ميان خود ماركسيستها منتهى شد.
از جمله منتقدان مىتوان به رايت E. Clin Wright اشاره كرد كه در زمينه مباحث ديالكتيكى در نقد روش تحصلى يا پوزيتيويسم مطرح است و از ماركسيستهاى غيرپوزيتويست مىتوان به نظريات مكتب فرانكفورت در قرن بيستم اشاره كرد. مكتب فرانكفورت Frankfurt school به گروهى از انديشمندان يهودى علوم اجتماعى كار مىكردند و از آلمان مهاجرت كرده بودند اطلاق مىشد. از معروفترين چهرههاى برجسته اين مكتب مىتوان آدورنو، دبليوبنيامين، اريك فروم، فرانتس نويمان، هوركهايمر، ماركوزه را ذكر كرد، بعضى از آنها مانند ماركوزه از مهمترين مخالفان پوزيتويسم نه تنها در محدوده مسائل ماركسيستى بلكه در كل علوم اجتماعى در قرن بيستماند; عمدهترين مسائل مورد علاقه آنها عبارت بود از:
1 - بسط و گسترش يك تحليل انتقادى از اقتصادگرايى در ماركسيسم ارتدوكس و رسمى;
2 - بنا نهادن يك معرفتشناسى شايسته و نقد سرمايه دارى پيشرفته;
3 - گنجانيدن تحليل روانشناختى فرويدى در نظريات اجتماعى ماركس;
4 - حمله بر عقلانيت ابزار گرايانه instrumental rationality به عنوان اصل اساسى جامعه سرمايه دارى.
مفهوم پست مدرنيسم
امروزه بعد از فروپاشى اردوگاه كمونيسم حركت جديدى عليه آزادى و عقل در جريان است كه اين ديدگاه، نه تنها در هنر معمارى و ادبيات بلكه به علومى نظير حقوق، اخلاق، سياست، جامعهشناسى و اقتصاد نيز سرايت كرده است. از لحاظ لغوى Post بيشتر تداوم جريانى را ثابت مىكند، و پست مدرنيسم به معناى پايان مدرنيسم نيست، بلكه نقد مدرنيسم و تداوم جريان مدرنيسم مىباشد. اين اصطلاح در زبان فارسى به فرانوگرايى، يا نوگرايى، پسامدرنيسم و فرامدرنيسم و... ترجمه شده است. از اصطلاح پسامدرنيسم در تاريخ ادبيات اسپانيا، پيش از جنگ جهانى اول و در تاريخ ادبى آمريكاى لاتين در سالهاى ميان دو جنگ جهانى استفاده شده است.
در واقع پسامدرن بيانگر همان پرسشهاى اصلى مدرنيسم است، با اين تفاوت كه اين بار پرسشها به گونهاى آگاهانه مطرح مىشود. ديگر اينكه مفهوم پست مدرنيسم را نبايد با جامعه فرامدرن و فراصنتعى Post - industrial society خلط كرد. Post - industrial society جامعه فرا صنعتى نخستين بار بوسيله دانيل بل در كتاب او بنام industrial society The comial of Post در سال 1974 براى توصيف تغييرات اقتصادى و اجتماعى اواخر قرن بيستم بسط و گسترش يافت. قبل از بررسى ويژگيهاى جامعه فراصنعتى ابتدا ويژگيهاى يك جامعه صنعتى را بيان مىنماييم. ويژگيها و خصلتهاى يك جامعه صنعتى عبارت است از:
1 - بوجود آمدن دولتهاى ملى منسجمى كه از تجانس قومى و فرهنگى برخوردارند و در حول فرهنگ و زبان مشترك سازمان يافتهاند;
2 - تجارتى شدن توليد;
3 - سيطره توليد ماشينى و سازمان يافتن توليد در كارخانه;
4 - شهرى شدن جامعه;
5 - رشد همگانى سواد و تحصيلات;
6 - بكاربستن علم در كليه عرصههاى زندگى و عقلانى شدن تدريجى حيات اجتماعى;
7 - برخوردار شدن مردم از حق راى و شركت در انتخابات و نهادى شدن امور و فعاليتهاى سياسى در حول احزاب سياسى و جامعه فراصنتعى در اقتصاد بصورت افول توليد كالا و ساخت مصنوعات و جايگزين شدن آن بوسيله خدمات انعكاس يافته است.
از ويژگيهاى جوامع فوق صنعتى، اقتصاد مبتنى بر دانش و كارگران تحصيل كرده مىباشد كه عنصر اصلى نيروى انسانى است.
همچنين مباحثى را كه آلوين تافلر در مورد تحولات تكنولوژيك مطرح كرده است، نبايد به عنوان بحثى در پست مدرنيسم تلقى نماييم و معناى پست مدرنيسم را بايستى بيشتر در جريانات فكرى اواخر قرن بيستم جستجو كرد. نه در تحولاتى كه از لحاظ تكنولوژيك پيدا شده است كه البته مفهوم عاميانه از پست مدرنيسم بعضا منجر به پيدايش چنين تلقياتى شده است. تافلر معتقد است كه جهان سه موج مدرنيزاسيون را طى كرده است و الان در آستانه موج سوم هستيم. كتاب «جابجايى در قدرت» او در مورد ساخت قدرت و دولت در موج سوم است; او معتقد است تضادهاى جهان معاصر ناشى از تضادهاى سه گانه موج نوسازى است و تلاش كشورها براى توسعه چيزى نيست، جز گذار از يك موج به موج ديگر. پس بحث تافلر بحث مدرنيستى است نه پست مدرنيستى.
ويژگيها و خصوصيات پست مدرنيسم
در رابطه با اينكه پست مدرنيسم چه مشخصات و ويژگيهايى دارد توافقى وجود ندارد. براى نمونه ليوتار معتقد است پست مدرن، عصر تشكيك يا مردن تعاريف منطقى است و اين تشكيك بطور حتم از پيشرفت علوم حاصل شده است. براى مثال ليوتار مطرح مىكند كه توجه به موسيقى راك، تماشاى برنامههاى غربى، خوردن غذاى مك دونالد، جورابهاى ژاپنى، لباسهاى هنگكنگى، بازيهاى تلويزيونى را مىتوان در فرهنگ معاصر بيان نمود. به طور خلاصه مىتوان نظريات و انديشه سياسى ليوتار را اين گونه خلاصه نمود.
1 - به پايان رسيدن عصر ساختن تئورى يا تئوريهاى كلان در باب سياست و جامعه.
2 - عدم دسترسى به يك تئورى مطلق گراى اخلاقى و ارزشى;
3 - شكاكيت اخلاقى moral skepticism نهايتا به يك جهان اعتبارى و اعتبارگرايى ختم خواهد شد;
4 - اهميت فوق العاده به معنا و جهان معنان دادن و خصوصى و شخصى كردن معنا;
و يا جمسون معتقد است عوامل پيدايش پست مدرن عبارتند از:
1 - از بين رفتن عمق و ضعفهاى نگرشى نسبتبه تاريخ
2 - خمود عاطفى كه در عصر پست مدرن اتفاق افتاد.
ترى ايگلتون نيز دوران پست مدرن را عصر فك استقلال ذاتى از هنرها و فنون پايه و نيز عصر از بين رفتن مرزها بين فرهنگ و جامعه سياسى مىداند.
بايد توجه داشت زمينههايى كه واژه پست مدرنيسم بكار رفته بسيار چشمگير و در خور توجه است كه مىتوان به موارد زير اشاره كرد:
1 - موزيك استاك هازن، هالى وى، لورى آندرسن و ترديسى
2 - هنر ماخ، راوشن برگ و باسيلنز
3 - رمان بارث، بالارد و داكترو
4 - فيلم [فيلمهاى The wdding , wenther by و [ Body Heat
5 - عكاسى شرمان، لوين، پرنيس
6 - معمارى خبگز، بولين
7 - ادبيات اسپانوس، حسن، فيلور
8 - فلسفه ليوتار، دريدا، بادريلارد و ريچارد رورتى
9 - انسانشناسى كليفورد، ماركوز و تايلر
10 - جامعهشناسى دنزين
11 - جغرافى soja
شايد بتوان بطور فهرست وار ويژگيها و خصوصيات ذيل را براى پست مدرنيسم بيان نمود:
1 - در روانشناسى منكر فاعل عاقل و منطقى;
2 - نفى دولتبه عنوان سمبل هويت ملى
3 - نفى ساختارهاى حزب و اعمال سياسى آنها; به عنوان كانالهاى يگانگى و تصورات جمعى
4 - ترفيع و ترويج نسبى بودن اخلاقيات
5 - مخالفتبا قدرت يا بى اساسى دولت متمركز
6 - مخالفتبا رشد اقتصادى به بهاى ويرانى محيط زيست
7 - مخالفتبا حل شدن خرده فرهنگها در فرهنگى مسلط
8 - مخالفتبا نژاد پرستى
9 - مخالفتبا نظارت بوروكراتيك بر توليد
10 - زير سؤال بردن همه برداشتهاى اساسى مورد قبول اجتماع;
11 - شك نسبتبه عقل انسان و رد عقلگرايى و طغيان همه جانبه عليه روشنگرى
12 - مخالف برنامه ريزى سنجيده و متمركز با تكيه بر متخصصان
13 - به رسميتشناختن نسبيت گرايى relativism
14 - اعتقاد به پايان يافتن مبارزه طبقه كارگر و مستحيل شدن آن در دل نظام سرمايه دارى
15 - اعلام ورود به يك دوره جديد فراتاريخى; از نقطه نظر شناختشناسى نگاه پست مدرنيستها نگاهى هرمنوتيك و تفهمى است. يكى از برجستهگان اين تفكر هانس گئورگ گادامرا مىباشد كه نظريات خود را در كتاب حقيقت و روش warheit and Methode بيان نموده است او قصد دارد; با استفاده از هستىشناسى هيدگرى بار ديگر پرسش علوم انسانى را مطرح سازد. او فاصله گذارى بيگانه ساز Alienating distanciation را پيشفرض اصلى علوم انسانى مىداند. اين فاصله گذارى ذهنيت جديد بر اساس تقابل ذهن و غين يا سوبژه و اوبژه قرار دارد; او بحث فاصله گذارى را در سه قلمرو زيبايىشناسى، تاريخى و زبان بسط مىدهد. بطور كلى فلسفه گادامر معرف تركيب دو جريان يا دو حركت است كه ما آنها را تحت عنوان حركت از هرمنوتيك خاص Regional به هرمنوتيك عام General و حركت از معرفتشناسى علوم انسانى به هستىشناسى توصيف مىكنيم. اگر در بحث مدرنيسم، پوزيتيويسم را به عنوان متولوژى مدرنيسم بيان كنيم شايد بتوان رويكرد هرمنوتيك را در مقابل پوزيتيويسم به عنوان متدولوژى پست مدرنيسم مطرح كنيم. البته رويكرد هرمنوتيك تاريخى طولانى دارد و ريشه در مسائلى دارد كه با تفاسير انجيلى ارتباط داشتهاند و مىتوان اين موضوع را در آثار كسانى همچون دبليودلتاى و ويندلباند windelband و كارل مانهايم و يا ريكرت Richert مشاهده كرد. بطور كلى تحقيق تفسيرى يا تاويل متن بخشى از انتقاداتى است كه از پوزيتيويسم در جامعهشناسى صورت گرفته است.
پست مدرنيسم و جامعهشناسى
اصطلاحات مدرنيته modernity و پست مدرنيسم در دهه 1980 با مناظره هابرماس و فوكووارد جامعهشناسى شد. اين اصطلاح در اواخر دهه 1970 وارد جامعهشناسى فرانسه شد و مورد پذيرش كسانى همچون كريستوا kristeva و ليوتار قرار گرفت و دوباره در قالب ساخت زدايى يا شالوده زدايى فراساخت گرايى Post - industrial society دريدا قرار گرفت. پست مدرنيسم فرا تشريحها يا فراروايتهاى Meta narrative مدرنيسم از قبيل علم Science دين , religion فلسفه و اومانيسم humanism سوسياليسم و آزادى زنان Femenism را مورد انتقاد قرار مىدهد و ايده توسعه تاريخى historical Development مدرنيستها را رد مىنمايند.
و مابعد ساخت گرايى post structuralism و پست مدرنيسم قائل شد. شايد به جرات بتوان گفت كه بسيارى مدرنيسم همكارى داشتهاند. يك وجه تشابه ساخت گرايى، ما بعد ساخت گرايى و مابعد مدرنيسم توجه آنها به زبان است كه جملگى ريشه در زبانشناسى بخصوص ايدههاى دو سو سور دارند به عنوان نمونه ليوتار معتقد است كه «شناخت علمى نوعى گفتگو است» و بطور خلاصه آنها معتقدند كه «زبان ضرورتا امروزه مركز توجه تمامى دانستهها، كنشها و زندگى است»، يكى از كسانى كه آثارش هم جنبههاى ساخت گرايى و هم ما بعد ساخت گرايى و هم پست مدرنيستى داشته است، ميشل فوكو جامعه شناس فرانسوى 1984-1962 مىباشد. ميشل فوكو از افراد مختلفى تاثير پذيرفته است. مثلا از عقلانيت ماكس وبر، ايدههاى ماركسيستى، روش هرمنوتيك، ساخت گرايى و همچنين از ينچه تاثير پذيرفته است. البته بايد توجه داشت كه ساخت گرايى نيز مورد انتقاد قرار گرفت و باعثشد نظريات ضد ساخت گرايى Anti - Structuralism نيز وارد جامعهشناسى شود و در اين ارتباط مىتوان به جامعهشناسى هستى شناسانه Existential Sociology و نظريه سيستمها در برابر ساخت گرايى اشاره كرد.
انتقاد از پست مدرنيسم
در سال 1975 يكى از روزنامههاى آمريكا مطلبى تحت عنوان اينكه پست مدرنيسم مرده است , deadPost - modernism is منتشر نمود و روزنامهاى ديگر نوشت كه اكنون پست - پست مدرنيسم Post - Post modernism موضوعيت دارد و مساله اصلى مىباشد. تا كنون انتقادات فراوانى به پست مدرنيسم صورت گرفته است كه از مهمترين آنها مىتوان به انتقادهاى يورگن هابرماس اشاره كرد. هابرماس در سال 1981 حملات سختى را به پست و تئورى شان را نيز تئورى ماقبل مدرن Premodern خواند. او حملات خود را متوجه طرفداران فرامدرنيته بخصوص ليوتار و فوكو نمود; البته انتقادات هابرماس فقط متوجه پست مدرنيستها نيست. او همچنين مناظراتى با كارل پوپروهانس آلبرت درباره پوزيتيويسم و با نيكلاس لوهمان درباره نظريه سيستمها و با هانس گئورگ گادامر درباره هرمنوتيك و با كارل آتوآپل درباره اخلاق داشته است. هابرماس يكى از كسانى است كه دلبستگى شديدى به پروژه مدرنيته داشته و نمىخواهد آنرا كنار بگذارد، او حملات سختى را به روشنفكران فرانس دارد و خودش را به عنوان محافظ پروژه مدرنيته معرفى مىنمايد. او ميشل فوكو را ضد عقلگرا irrationalist و بادريلارد را محافظه كار نو neo - conservatism معرفى مىنمايد. علاوه بر انتقادات هابرماس از پست مدرنيسم، پاسخهاى ديگرى نيز از جانب محافظه كاران communitarian و نئوكانتىهايى از قبيل راولز Rowls و پيروانش نيز عليه حمله پست مدرنيستها به ارزشهاى ليبرال وجود دارد. راولز معتقد است ما مىتوانيم و مىبايد بطور عقلانى از ارزشهايمان دفاع كنيم، يعنى ارزشهايى همانند حقوق بشر و دموكراسى. محافظه كاران نيز مىگويند ما بايد از ارزشهايمان دفاع كنيم و بايد هر چه بيشتر مجذوب سنتهايمان شده و به تاريخ گذشته رجوع كنيم.
منابع و ماخذ
1 - احمدى، بابك، مدرنيته و انديشه انتقادى، تهران; نشر مركز،1373
2 - احمدى، بابك، ساختر و تاويل متن، 2 جلد، تهران: نشر مركز، چاپ دوم اسفند 1372
3 - ريترز، جورج، نظريههاى جامعهشناسى، ترجمه احمد رضا غروى راد، تهران: انتشارات ماجد،1373
4 - كورنز هوى، ديويد، حلقه انتقادى، ترجمه مراد فرهاد پور، تهران: انتشارات گيل و با همكارى انتشارات روشنگران، 1371
5 - جنگز، چارلز، پست مدرنيسم چيست؟ ترجمه فرهاد مرتضايى، تهران: نشر مرنديز
6 - رورتى، ريچارد، اختلاف هابرماس و ليوتار در باب وضع پست مدرن، ترجمه مهدى قوام صفرى، نامه فرهنگ، سال پنجم، شماره 18، تابستان 1374، ص 62.
7 - داورى، رضا، پست مدرن، دوران فترت، مشرق، دوره اول، شماره اول، دى1373، ص 11.
8 - لاريجانى، محمد جواد، از مدرنيسم تا فرامدرنيسم، مجلس و پژوهش، شماره پنجم، سال اول، آذروى 1372، ص33.
9 - دريابندرى، نجف، پست مدرنيزم در يك زمان، دنياى سخن، خرداد و تير 1374، شماره 64، ص 20.
10 - عضدانلو، حميد، مناظره مدرنيته و فرامدرنيته در زمينه مفاهيم، ماهنامه سياسى - اقتصادى، شماره 84-83، ص23.
11 - عضدانلو، حميد، كانت، مدرنيته و فرامدرنيته، ماهنامه سياسى - اقتصادى، شماره 80-79، ص23.
12 - عضدانلو، حميد، تفكر انتقادى چيست؟ اطلاعات سياسى - اقتصادى، شماره 74-73، ص 51.
13 - بشيريه، حسين، هابرماس: نگرش انتقادى و نظريه تكاملى، اطلاعات سياسى - اقتصادى، شماره 74-73، ص 8
14 - گيدنز، آنتونى، مدرنيته و هويت فردى، ترجمه امير قاسمى، مشرق، دوره اول، شماره اول، دى1373، ص 54.
15 - گنون، رنه، بحراى دنياى متجدد، كلمه دانشجو، شماره 8 و9، ص86.
16 - نامه فرهنگى شريف، مدرنيسم و توسعه، نامه دوم و سوم، تابستان و زمستان73، ص6.
17 - احمد، اكبر، ديوشرور: رسانهها در مقام آموزگار عصر ما، ترجمه سيما ذوالغقارى، نامه فرهنگ، شماره 18، ص 111
18 - تسون، فرناندو، اعاده حيثيت از دمكراسى: چالش عصر ما بعد مدرن، ترجمه عليرضا حسين پور، دانش سياسى، پيش شماره سوم، بهمن و اسفند 1372.
19 - روجر، ريشههاى شورش پست مدرن در چياپاس، مجله آدينه، شماره 104، ص 54.
20 - حداد عادل، غلامعلى، سكولاريسم، ويژگى مكاتب غربى، ويژهنامه27 آذر، ص 24.
21 - نظرى، حميد رضا، نظرى بر سكولاريسم، مجله 15 خرداد، شماره 10
22 - نكاتى پيرامون سكولاريسم، مجله كيان، شماره26، ص16.
23 - مدخل الى ما بعد الحداثه، احمد حسان، نامه فرهنگ، شماره 18، ص 202
24 - ريكور، پل، رسالت هرمنوتيك، ترجمه مراد فرهاد پور، يوسف اباذرى، فرهنگ كتاب چهام و پنجم، بهار و پاييز 1368، ص263 تا ص 300.