• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 661
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : رابطه شب قدر و ولايت چيست؛ زيرا مى‏گويند شب قدر ارتباط تنگاتنگى با امام زمان(عج) دارد؟ در جايى خواندم كه امام صادق‏عليه السلام فرمود: حقيقت شب قدر، حضرت زهراعليها السلام است؛ آيا اين سخن درست است و اگر درست است، معنايش چيست؟ V}جهت تهيه پاسخ اين پرسش از نوشته جناب حجةالاسلام والمسلمين حسين رمضانى استفاده شده است.{V
پاسخ : يكى از مسائل پر رمز و راز در مجموعه علوم و معارف الهى، مسئله «شب قدر» است. نخست گفتنى است، شب قدر، ظرف نزول قرآن است: A}«إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِى لَيْلَةِ الْقَدْرِ»{A؛ V}قدر (97)، آيه 1.{V. اما اين چه نوع ظرفى است؟ بين عموم مردم مشهور است كه «شب قدر» ظرف زمان است. طبق اين بيان، شب قدر، به معناى پاره‏اى از زمان (شب) است كه در آن، قرآن از عالم بالا به دنيا نازل گشته است و به دليل اهميت اين نزول و مسائل جنبى و يا عوامل زمينه‏ساز آن - كه از درك ما انسان‏ها فراتر است خداوند مى‏فرمايد: A}«وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْرِ»{A؛ V}همان، آيه 2.{V؛ «چه چيزى تو را آگاه كرد كه شب قدر چيست؟» و A}«لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ»{A؛ V}همان، آيه 3.{V؛ «شب قدر، از هزار ماه بهتر است». عبادتى كه در اين شب انجام مى‏شود، بهتر از هر عبادتى است كه انسان آنها را در طول هزار ماه انجام مى‏دهد و نيز: A}«تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ»{A؛ V}همان، آيه 4.{V؛ «در اين شب فرشتگان و روح به اذن پروردگارشان فرود مى‏آيند و با خود مقدرات همه امور را فرود مى‏آورند» و A}«سَلامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ»{A؛ V}همان، آيه 5.{V؛ «اين شب [ يكسره ]تا طلوع فجر سلام و سلامتى است». اما اگر «ظرفيت» مطرح در آيه را منحصر در ظرف زمان نكنيم و بگوييم ظرف زمان، پايين‏ترين مرحله از مراحل ظرفيت است ؛ آن گاه به اين مى‏رسيم كه شب قدر، حقيقتى است كه قرآن در آن نازل شده و با توجه به لياقت و قابليتش، حقيقت قرآن را از عالم بالا دريافت كرده و آن را در وجود خود، جاى داده است و بدين ترتيب وجودش، ظرف قرآن شده است. البته مراد از ظرف و محل و امثال اين تعابير، مكان مادى نيست و نمى‏تواند باشد؛ زيرا حقيقت قرآن از سنخ امور مادى نيست تا ظرف و مكانى شبيه به ظروف و مكان‏هاى مادى داشته باشد؛ بلكه محل نزول قرآن و ظرف آن، بايد از سنخ «معنى» و امور معنوى باشد تا بتوان، ظرفيت آن را نسبت به يك حقيقت معنوى پذيرفت و از آن توجيه معقولى ارائه كرد. در اينجا سه نكته بايد روشن شود: T}يكم.{T بدانيم كه ظرف و مظروف مادى، هيچ گاه با هم متحد نمى‏شوند. براى مثال آب كه مظروف و كوزه ظرف است، تا ابد اگر اين نسبت را حفظ كنند، نه كوزه آب مى‏شود و نه آب كوزه و همين‏طور است در ديگر موارد از انواع ظرف‏ها و مظروف‏هاى مادى. اما در امور معنوى اين گونه نيست؛ ظرف معنوى حقيقتى است كه پذيراى امور معنوى و دريافت كننده حقايق ملكوتى است. اين حقيقت، با آنچه مى‏پذيرد و قبول مى‏كند، وحدت يافته و يكى مى‏شود. بنابراين حقيقتى كه محل نزول قرآن است و حقايق آن را قبول كرده و ظرف قرآن شده است، با آن يكى مى‏شود و قرآن ناطق مى‏گردد. T}دوم.{T بدانيم حقيقتى كه بر اثر قبول قرآن، عين آن مى‏شود، كسى جز انسان كامل - كه مظهر جميع اسماى حسناى حق و آينه تمام نماى خداوند است نيست.در رأس همه افرادى كه مصداق عنوان ياد شده هستند، وجود نازنين حضرت محمدصلى الله عليه وآله است و پس از ايشان شايسته‏ترين و نزديك‏ترين افراد به مقام ايشان، امام على‏عليه السلام است و همين طور پس از ايشان فرزندشان حسن بن على‏عليه السلام تا برسيم به زمان ما. ليلة القدرى كه در اين زمان، ظرف قرآن است و حقايق آن در اوجارى مى‏شود، حضرت حجة بن الحسن المهدى(عج) است. ما از اين بزرگان و امامان بر حق، به قرآن ناطق تعبير مى‏كنيم؛ همان طور كه مالك اشتر وقتى كه ديد مردم نادان، فريب عمرو عاص و معاويه را خورده و به كاغذ پاره‏هاى‏سر نيزه چشم دوخته‏اند؛ فرمود: شما قرآن ناطق (على) را رها كرده و به اين كاغذها چشم دوخته و دل خوش كرده‏ايد! مراعات اين كاغذها را مى‏كنيد؛ ولى اصل قرآن و حقيقت آن را - كه در على‏عليه السلام تجسّم يافته رها كرده و حرمت نمى‏نهيد! امام باقرعليه السلام مى‏فرمايد: «امام على‏عليه السلام در حضور امام حسن و امام حسين‏عليها السلام، سوره قدر را تلاوت كرد. حضرت حسين‏عليه السلام خطاب به پدر گفت: اى پدر! اين سوره را با حلاوت مخصوصى تلاوت مى‏فرماييد. حضرت فرمود: فرزندم! زمانى كه سوره قدر نازل شد، جدت رسول خداصلى الله عليه وآله كسى را پى من فرستاد؛ سپس اين سوره را براى من تلاوت كرد و با دست بر كتف راست من زد و فرمود: اى برادر و وصى من! اى كسى كه پس از من ولى اين امتى! اين سوره پس از من، از آن تو و پس از تو، از آن دو فرزندانت حسن و حسين است. از براى آن نورى است كه در قلب تو و اوصياى تو تا مطلع فجر قائم آل محمدصلى الله عليه وآله ساطع است» V}تفسير برهان، ج 4، ص 487.{V. براساس روايتى خداوند به رسولش‏صلى الله عليه وآله فرمود: «سوره قدر را تلاوت كن كه اين سوره نسبت (شناسنامه) تو و نسبت اهل بيت تو تا روز قيامت است». V}علل الشرايع، ج 2، ص 316.{V اگر كسى بگويد: چرا امام صادق‏عليه السلام شب قدر را بر جده‏اش فاطمه‏عليها السلام اطلاق كرده؛ در حالى كه طبق بيان مزبور شب قدر بودن، به ايشان اختصاص ندارد؛ بلكه هر انسان كاملى مى‏تواند مصداق آن باشد؟ در جواب گوييم: اولاً از ديدگاه منطقى، اثبات چيزى نفى غير آن را نمى‏كند؛ يعنى، اگر بگوييم «شب قدر، فاطمه است»، منافاتى با ليلةالقدر بودن ديگر مصاديق ندارد. ثانياً در ميان افرادى كه مصداق شب قدرند، براى فاطمه‏عليها السلام امتيازى است كه براى هيچ كس آن ويژگى وجود ندارد و آن عبارت از اين است كه آن حضرت، علاوه بر آنكه خود مصداق ليلةالقدر است، پدر، همسر و يازده فرزندش همه مصاديق شب قدرند. از اين رو حضرت فاطمه‏عليها السلام همانند شمع جمعى است كه ديگران، دور او را گرفته‏اند و جا دارد كه از ايشان به صورت برجسته و عنوان«شب قدر» ياد شود. T}سوم. {Tبدانيم چرا از انسان كامل به شب قدر تعبير شده است؟ لفظ «ليلة» به {Tمعناى شب است و خصوصيت شب خفا و ناپيدايى آن است. شب فانى و منفعل محض است و از خود چيزى ندارد. قدر هم به معناى عظمت، قدرت و فضيلت است و انسان كامل از آن رو كه فانى در خداوند است، فانى در حقيقتى است كه عين عظمت و قدرت و فضيلت است. از آن جهت كه خود است، هيچ است و از آن جهت كه نمود آن حقيقت است، همه چيز است؛ پس از او به شب قدر تعبير شده است. انسان كامل آينه تمام نماى جمال خداوند، خليفه و وجه‏اللَّه است. مظهر A}«بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ»{A؛ V}بقره (2)، آيه 29.{V و A}«عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ»{A؛ V}همان، آيه 20{V است. مصداق A}«وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى‏»{A؛ V}انفال (8)، آيه 17. {Vاست. انسان كامل حقيقتى است كه بيعت با او بيعت با خدا است: A}«إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ»{A؛ V}فتح (48)، آيه 10.{V. همچنين دوستى يا دشمنى با او، دوستى يا دشمنى با خداوند است: «و مَن اَحبَّكم فقد اَحَبَّ اللَّه و مَن اَبغضكم فقد اَبغضَ اللَّه»{H؛ V}مفاتيح الجنان، زيارت جامعه كبيره.{V. از اين حقيقت بزرگ، به شب قدر ياد مى‏شود: «عن ابى عبدالله عليه السلام قال: انا انزلنا فى ليلة القدر؛ «الليلة»{H، فاطمة و «القدر»{H، الله فمن عرف فاطمة حق معرفتها فقد ادرك ليلة القدر»{H؛ V}بحارالانوار، ج 43، (مؤسسة الوفاء، ناشر الوفاء بيروت، الطبعة الثانية).{V ؛ «امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد: «ليلة، فاطمه و قدر، اللَّه است. هر كس به درستى فاطمه را شناخت، شب قدر را درك كرده است». البته شب قدر را خداى او و خود «ليلةالقدر» مى‏شناسد و بس؛ اما ديگران به مقدار استعداد و لياقتشان مى‏توانند با برخى از اوصاف و خصوصيات شب قدر - آن هم با هدايت و ارشاد خود او آشنا شوند. در برخى از روايات آمده است: رسول خداصلى الله عليه وآله خطاب به امام على‏عليه السلام مى‏فرمايد: «كسى خدا را نشناخت، جز من و تو و كسى مرا نشناخت، جز خدا و تو و تو را نيز كسى نشناخت، جز خدا و من». بنابراين شناخت شب قدر - كه همان انسان كامل است با شناخت خداوند رابطه تنگاتنگى دارد و همان طور كه نمى‏توان به حقيقت خداوند و كنه ذات او پى برد، نمى‏توان به حقيقت شب قدر و كنه ذات او دست يافت. P}در نيابد حال پخته هيچ خام‏{E}پس سخن كوتاه بايد والسلام‏{P مى‏توان شب قدر را به دو نوع حقيقى و زمانى تقسيم كرد و گفت: ليلة القدر حقيقى، وجود طيبه انسان كامل است كه دعا و ظرف قرآن؛ بلكه قرآن ناطق است. از اين رو در هر زمان براى آن، بيش از يك مصداق قابل تصوّر نيست. به عبارت ديگر امام زمان هر عصرى، مصداق شب قدر آن دوران است و نظير ندارد و دومى برايش متصور نيست. امام رضاعليه السلام مى‏فرمايد: «الامام واحد دهره و لا يدانيه احد و لا يعادله عالم و لا يوجد منه بدلاً و لا له مثل و لا نظير»{H؛ V}اصول كافى، كتاب حجت، ج 1، ص 201.{V؛ «امام يگانه دهر خويش است و كسى نمى‏تواند تا با او انباز گردد. امام كسى است كه هيچ دانشمندى به پايه او نمى‏رسد و احدى نمى‏تواند جايگزين وى شود. امام كسى است كه مثل و نظيرى برايش متصور نيست». اين همان شب قدر حقيقى است. T}نتيجه‏گيرى‏{T از آنچه گفته شد، روشن مى‏شود كه ليلة القدر سه گونه است: 1. شب قدر حقيقى كه تعدّد بردار نيست و در هر عصر و زمانى فقط يك مصداق دارد. 2. شب قدر زمانى واقعى كه آن هم در هر سال يك زمان خاص است و قابل تعدد و توسعه نيست. 3. شب قدر زمانى اعتبارى كه با توجه به اختلاف آفاق، قابل توسعه و حتى تعدد است. بايد دانست كه درك شب قدر در هر مرتبه‏اى، تلاش متناسب با خود را مى‏طلبد. اگر ليلةالقدر را همان امام زمان و حجت خدا معنا كنيم، درك آن در كنار پيروى از خدا و پيامبرش ميسور است. انسان مؤمن با جهاد و تلاش، مى‏تواند در افق شب قدر حقيقى قرار گيرد؛ چنان كه پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله در حق سلمان فارسى فرمود: «السلمان منا اهل البيت»{H؛ V}بحار، ج 108، ص 285.{V. قرآن كريم هم مى‏فرمايد: A}«وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ»{A؛ V}عنكبوت (29)، آيه 69. {V؛ «و كسانى كه در راه ما كوشيده‏اند، به يقين راه‏هاى خود را بر آنان مى‏نمايانيم و در حقيقت خدا با نيكوكاران است». اگر شب قدر را زمانى واقعى معنا كنيم - كه تعدد بردار و قابل توسعه نباشد در اين صورت درك آن، در كنار پاسدارى از شب‏هاى رمضان ميسور است؛ به طورى كه با احياى شب‏هاى متعدد، اطمينان به درك شب قدر حاصل آيد و اگر در كنار آن معانى، شب قدر زمانى اعتبارى را هم قابل قبول دانستيم. در آن صورت، ما به وظيفه خود در پاسدارى از شب قدر احتمالى عمل مى‏كنيم، و با اميد به رحمت گسترده خداوند متعال؛ انتظار مى‏رود كه پروردگار مهربان از سر لطف و محبت تمامى آن بركات شب قدر حقيقى و واقعى را - كه براى احياگرانش كه با نيت درك آن سر بندگى فرود آورده‏اند نازل مى‏فرمايد؛ نصيب ما نيز بگرداند.
کد سوال : 662
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : براى شب قدر و انجام دادن بهترين كارها، چه توصيه عملى داريد؟
پاسخ : T}يك. توجه به اهميت شب قدر{T خداوند متعال در قرآن مجيد، خطاب به رسول گرامى اسلام درباره ماه مبارك رمضان مى‏فرمايد: «ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم؛ ولى تو چه مى‏دانى كه شب قدر چيست؟ در فضيلت شب قدر همين بس كه با فضيلت‏تر از هزار ماه است» و اين تشبيه، حاكى از برابرى؛ بلكه برترى يك شب با يك عمر است و خود عدد هزار، نشان از كثرت و مبالغه در عظمت و شأن دارد. در شب قدر، سرنوشت انسان رقم زده مى‏شودبر اساس آيات 1-5 سوره «قدر» و آيه 3 «دخان» و نيز روايات متعدد.{V و اگر كسى اين را بداند، مراقبت بيشترى در استفاده صحيح از اين فرصت گران‏بها خواهد كرد. T}دو. توبه‏{T از بهترين كارها در اين شب، توبه است؛ اگرچه توبه هميشه پسنديده است. خداوند متعال با صراحت مى‏فرمايد: A}«إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ»{A؛ V}بقره (2)، آيه 222.{V ؛ «همانا خداوند توبه كاران را دوست دارد». پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله فرمود: «آدميان خطا مى‏كنند و بهترين خطاكاران توبه كنندگان‏اند»V}ميزان الحكمه، ج 2، ص 637، ح 2120.{V. شهيد مطهرى درباره ماه مبارك رمضان مى‏گويد: «به خدا قسم! يك روز(ماه رمضان) يك روز است، يك ساعتش يك ساعت است. يك شب را اگر به تأخير بيندازيم، اشتباه مى‏كنيم! نگوييد فردا شب، شب بيست و سوم ماه رمضان است.يكى از شب‏هاى قدر است و براى توبه بهتر است! نه، همين امشب از فردا شب،بهتر است. همين ساعت از يك ساعت بعد بهتر است. هر لحظه از لحظه بعدش بهتر است. عبادت بدون توبه قبول نيست، اول بايد توبه كرد. گفت: شست و شويى كن و آن گه به خرابات خرام». توبه مراحلى و منازلى دارد و اولين قدم آن، «پشيمانى از كارهاى نادرست گذشته» است؛ به طورى كه نخواهد به آن راه برگردد و از اينكه رفتارهاى گذشته را تكرار كند، تنفر داشته باشد. حضرت حق مى‏فرمايد: A}«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً»{A؛ V}تحريم (66)، آيه 8.{V. توبه نصوح؛ يعنى، توبه‏اى بدون بازگشت به گذشته. T}سه. دعا{T بنده‏اى كه از بيراهه به راه و از گمراهى به نور راه يافته و به منزل يار رسيده است؛ شايسته است كه او را صدا بزند و با او ارتباط برقرار كند. «دعا» ارتباط با خداوند است و ذكرها و تسبيحات و مناجات‏ها شرح حال نيازمندِ درگاه خدا و شيفته گفت و گو با پروردگار است. دعا اگر بيان حال نباشد، دعا نيست. V}براى آگاهى بيشتر ر.ك: محمدتقى، مصباح يزدى، بر درگاه دوست، صص 18-22.{V زندگى به گونه‏اى است كه خواه ناخواه، توجّه انسان را به امور مادى جلب مى‏كند؛ امّا انسان براى تقرّب به خدا آفريده شده است و بايد از تمام جوانب زندگى، براى نيل به اين مقصود بهره گيرد. يكى از بهترين راه‏ها براى اين منظور، آن است كه هر روز، لحظاتى از عمر خود را صرف توجّه خالص به بارگاه الهى كند. «حقيقت دعا»، توجه به بارگاه حضرت معبود است و براى مؤمنان نوعى معراج روحى و معنوى به حساب مى‏آيد. دعا تنها بر زبان آوردن پاره‏اى كلمات نيست. حقيقت و روح دعا، توجّه قلبى انسان به خداوند توانا و مهربان است و كارآيى اين توجه، به ميزان معرفت و محبت انسان به خداوند بستگى دارد. حقيقت دعا، چيزى جز عبادت نيست و حتى به دليل توجّه بيشتر به خداوند در آن، شايد بر بسيارى از اعمال ديگر ترجيح داشته باشد. در روايتى از پيامبرصلى الله عليه وآله نقل شده است: «الدُّعاءُ مُخُّ الْعِبادَةِ»{H؛ V}محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج 93، باب 14، ص 300، روايت 37.{V ؛ «دعا به منزله مغز عبادت است». كسى كه دست خويش را به درگاه الهى بالا مى‏برد، پيشانى بر خاك مى‏سايد، اشك از ديدگان سرازير مى‏كند، با دعاى خود از او حاجت مى‏خواهد، نهايت شكستگى و عجز خود را نشان مى‏دهد و در واقع، اعتراف به بندگى و اعلام تسليم در برابر اراده و فرمان خداوند است. پس حقيقت دعا چيزى جز عبادت نيست؛ بلكه بالاترين عبادت و به تعبير حديث شريف «مغز» تمام عبادات است. T}چهار. استغفار{T حداقل يكصد استغفار در شب‏هاى قدر وارد شده است V}مستدرك الوسائل، ج 7، ص 474.{V. T}پنج. تلاوت قرآن‏{T از آنجايى كه شب قدر، شب نزول قرآن است، بهترين عهدنامه با پروردگار، تلاوت قرآن كريم است. از اين رو خواندن با تأمل و تدبر در همه اوقات - به خصوص چنين شب‏هايى بسيار مناسب است. خداوند در قرآن كريم مى‏فرمايد: A}«فَاقْرَءوُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ»{A؛ V}مزمل (73)، آيه 20.{V ؛ «هر چه از قرآن ميسر مى‏شود، بخوانيد». T}شش. شب زنده‏دارى‏{T تمام اين بركات و فيض‏ها، در پرتو شب زنده‏دارى و احياى شب قدر، قابل دستيابى است؛ به ويژه اگر در مسجد به ميزبانى خدا و در ميان ديگر بندگان پاك خداوند انجام گيرد. امام باقرعليه السلام فرمود: «هر كه در شب قدر احيا كند، گناهانش آمرزيده مى‏شود؛ اگر چه به عدد ستارگان آسمان باشد» V}وسائل الشيعه، ج 7، ص 464.{V؛ V}در رابطه با اعمال شب‏هاى قدر به كتاب شريف مفاتيح الجنان مراجعه كنيد.{V T}هفتم. معرفت‏يابى و خودشناسى‏{T پس از غنيمت شمردن فرصت‏ها و بازنگرى در افكار و اعمال خود و عزم جدى بر ترك گناهان و... دل‏ها، آماده شناخت هر چه بيشتر و دريافت‏هاى شهودى مى‏گردد. چه اينكه: يكم. به فرموده امام على‏عليه السلام: معرفت، مايه نورانيت دل V}«المعرفه نور القلب»: غرر الحكم.{V، باعث رسيدن انسان به مقام رستگارى و مقام قدسى V}«المعرفة الفوز بالقدس»: غرر الحكم.{V و دليل بر فضيلت انسان V}«المعرفة برهان الفضل»: غرر الحكم. {Vاست و اولين و مهم‏ترين ركن ايمان، شناخت خداوند است.V} «الايمان معرفة بالقلب»: غررالحكم. «افضلكم ايماناً افضلكم معرفة»: بحارالانوار، ج 3، ص 14.{V دوم. در بين معارف، والاترين آنها، شناخت خداوند سبحان است. V}على‏عليه السلام: «معرفة اللَّه سبحانه اعلى المعارف»: غرر الحكم. «جاء رجل الى رسول اللّه‏صلى الله عليه وآله قال: ما رأس العلم؟ قال: معرفة اللَّه حق معرفته. قال: و ما حقّ معرفته؟ قال: أن تعرفه بلا مثل و لا شبه و تعرفه الهاً واحداً خالقاً قادراً، اولاً و آخراً، و ظاهراً و باطناً، لاكفوله، و لا مثل له، فذاك معرفة اللَّه حقّ معرفته»: بحارالانوار، ج 3، ص 14.{V سوم. شناخت حقيقى خدا، انسان را به مقام شامخ خلافت الهى نايل مى‏كند؛ آن چنان كه مظهر اسماى او مى‏گردد. البته خودشناسى، مقدمه چنين معرفتى است «من عرف نفسه فقد عرف ربّه»{H؛V}غررالحكم.{V و اگر كسى خودش را نشناسد - كه از كجا آمده و براى چه آمده است و به كجا خواهد رفت چگونه ممكن است خدا را بشناسد.V}«عجبت لمن يجهل نفسه كيف يعرف ربّه»: غررالحكم.{V در بعضى از روايات آمده است: «خودشناسى، سودمندترين معارف است»V}«معرفة النفس انفع المعارف»: غررالحكم.{V ؛ اين بدان جهت است كه شخص مراقب خود خواهد بود و زندگى خود را بر مبناى صحيحى استوار و براى نيل به سعادت بزرگ برنامه‏ريزى خواهد كرد.
کد سوال : 663
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : براى انس و آشتى با خدا، چه بايد كرد؟ چگونه مى‏توانيم در ماه مبارك رمضان، حس دعا و راز و نياز با خدا بيابيم؟
پاسخ : راه انس با چيزى، برقرارى ارتباط زياد با آن است و اين مطلب از نقطه نظر روان شناختى، امرى مسلّم و غير قابل انكار است. در اين رابطه پرسش‏هايى چند قابل طرح است: چگونه انسان، اين «بى نهايت كوچك»، مى‏تواند با آفريدگار هستى - آن «بى‏نهايت بزرگ» رابطه برقرار كند و اين پيوند، او را از خاك تا افلاك بالا برد؟ چگونه اين «هيچ»، به آن «همه» متصل مى‏شود؟ آيا جز «دعا و نيايش»، راهى براى اين پيوند هست؟ دعا چيست؟ شرايط آن كدام است؟ استجابت دعا يعنى چه؟ پيدا كردن «حال» در دعا چگونه به دست مى‏آيد؟ به چه زبانى بايد دعا كرد؟ نيايش چه تأثير روحى و معنوى بر زندگى ما دارد و...؟ مى‏دانيم كه دعا، تنها خواندن جملات و الفاظى چند - بى‏حضور دل‏و بى‏كشش روح نيست؛ بلكه خواستن از ژرفاى جان است. اگر دعا از جان سوخته و عطشناك برآيد، «اجابت» الهى، آب گوارايى بر عطش سوزان دل سوختگان خواهد بود. بايد اجازه داد تا پاى اشك، از جاده دل عبور كند. بايد گذاشت وقتى آسمان دل مى‏گيرد، باران اشك جارى شود. بايد گذاشت در حالت اضطرار و طلب و درماندگى، عنان سخن به دست دل داده شود تا صميمانه با خدا حرف بزند و مثل يك كودك، زار بزند، اشك بريزد، با اصرار بخواهد و يقين داشته باشد كه اين پاى بر زمين كوبيدن و اشك ريختن و التماس كردن، موجب بر آمدن حاجت مى‏شود. «گريه»، سلاح نيايش‏گر و «اميد»، سرمايه او است: «ارحم من رأس ماله الرّجاء و سلاحُه البكاء...»{H؛ V}دعاى كميل.{V. بايد كارى كرد تا چشمه «ربّنا»، از دل بجوشد و بر كوير سينه‏هاى سوزان جارى شود و دشت عطشناك جان را سيراب كند. T}حس دعا{T اگر «احساس نياز» و «ابراز حاجت»، از طرف بنده و «قدرت رفع آن» و «اجابت دعا» از سوى خدا باشد؛ آنچه اين دو سو را به هم وصل مى‏كند، «نيايش» است. هر چه انسان فقر و نياز خويش را بيشتر بشناسد و به قدرت و رحمت الهى آگاه‏تر باشد، حسّ دعا بهتر به دست مى‏آيد. احساس بى‏نيازى، طغيان و روى گردانى مى‏آورد. قرآن كريم مى‏فرمايد:انسان همين كه خود را غنى و بى‏نياز حس كند، سر به طغيان و گردن‏كشى مى‏گذارد: A}«كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى‏، أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏»{A؛ V}علق (96) آيه 6.{V. هر چه فقر و نياز خود را بيشتر حس كند و سررشته كارها را به دست معبود ببيند، كشش به سوى خدا بيشتر خواهد بود. قرآن مى‏فرمايد: اى مردم! شما همه نيازمند خداوند هستيد و او بى‏نياز و ستوده است: A}«يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ»{A؛ V}فاطر (35) آيه 15.{V. نيازمندى و وابستگى انسان به خدا كافى نيست؛ بلكه درك اين دو، برانگيزاننده آن «حس دعا» است. بايد حجاب بين بنده و خالق كنار برود. غرور، خودخواهى، تكبّر، بى‏اعتنايى، طلب كارى، قساوت دل، يأس و نوميدى و... همه به نوعى «حجاب» به شمار مى‏رود. بر عكس، حالاتى همچون شكسته دلى، تضرّع، گريه، خشوع، اميد، اضطرار، التجا، پناه آوردن، يقين به اجابت، خسته نشدن از طلب، رقّت قلب و... پرده‏ها و حجاب‏ها را كنار مى‏زند. سفارش حضرت پيامبرصلى الله عليه وآله چنين است:آن گاه كه رقّت دل حاصل شد، دعا را غنيمت شماريد، كه رحمت خداوند است: «اغتنموا الدعاء عند الرقة، فانها رحمة»{H؛ V}بحار الانوار، ج 93 ص 313.{V. خدا به كدام دل نزديك تر است؟ نجواى كدام نيايش گر از بام خانه تا ملكوت خدا بالا مى‏رود؟ P}در كوى ما شكسته دلى مى‏خرند و بس {E}بازار خود فروشى از آن سوى ديگر است‏{P حديث قدسىِ «انا عند المنكسرة قلوبهم»{H؛ V}منيةالمريد، ص 123 از تفسير كشف الاسرار، ج 1، ص 135.{V؛ «من نزد شكسته دلانم»، اشاره به اين حقيقت دارد كه: P}افتادگى آموز اگر طالب فيضى‏{E}هرگز نخورد آب، زمينى كه بلند است‏{P حضرت رسول‏صلى الله عليه وآله هرگاه دعا و نيايش مى‏كرد، مانند شخص محتاجى - كه دست نياز و طلب گشوده و غذا مى‏خواهد دست خود را به آستان خداوند بلند مى‏كرد V}ابن فهد حلّى، عدة الداعى، ص 139.{V. اين حالت نياز و درماندگى است كه رحمت را نازل مى‏كند و نگاه عنايت خدا را به سوى نيايش‏گر بر مى‏گرداند و «بزرگى»، در همين «فروتنى» و «عزّت» در سايه همين «تواضع» است. «دعا» اقبال بنده به درگاه الهى و «اجابت»، اقبال خداوند به بنده است. اگر مفهوم آن دو در دل جاى گيرد، حالت دعا و نيايش پديد مى‏آيد. چه سعادتى بالاتر از اينكه يك «بنده»، مورد عنايت «مولا» قرار گيرد و صدايش را بشنود و خوشش آيد و جواب بدهد و گاهى جواب دادن را طولانى كند تا بيشتر صداى نجوا و نيايش بنده را بشنود. پس از تأخير استجابت، نبايد چندان نگران و نا اميد شد. گاهى مولا صلاح بنده را بهتر مى‏داند. گاهى هم تأخير از جهت ديگر است؛ چنان كه آمده است: «گاهى خداوند، اجابت دعاى مؤمن را به تأخير مى‏اندازد؛ چون مشتاق دعاى او است و مى‏فرمايد: صدايى است كه دوست دارم آن را بشنوم» V}بحارالانوار، ج 97 ص 296.{V. شايد هم، دعا از صميم دل و از روى خلوص نيّت نبوده و شرايط استجابت در آن فراهم نيست. مگر دعا از دل غافل و زبان ياوه‏گو و نيّت آلوده و نيايش‏گر رياكار، اين اندازه اثر دارد كه به آسمان رود و به آستان خدا رسد؟! به هر حال، حال را هم بايد از خدا خواست كه «محوّل الاحوال» است. امام‏على‏عليه السلام مى‏فرمايد: خشكيدن اشك از چشم‏ها، نتيجه قساوت دل و آن، نتيجه زياد شدن گناهان است: «ما جفّت الدموع الا لقسوة القلوب، و ما قست القلوب الا لكثرة الذنوب»{H؛ V}همان، ج 70 ص 354.{V. P}عصيان و گناه، پرتگاه دل ماست‏{E}مسدود به روى عقل، راه دل ماست‏{P P}خشكيدن اشك گريه از چشمه چشم {E}گوياى سقوط پايگاه دل ماست‏{P V}برگ و بار، ص 286.{V T}آداب دعا{T برخى از «آداب دعا» از اين قرار است: T}1. مداومت و پيوستگى در دعا؛{T يعنى هميشه، همه جا، در هر حال، غم و شادى، راحتى و رنج، فقر و دارايى، پيرى و جوانى، بيمارى و تندرستى، شدّت و رخا و... بايد دعا كرد و به راز و نياز با معبود پرداخت. T}2. پرهيز از گناه؛{T چرا كه گاهى گناهان مانع اجابت دعا مى‏شود: «اللهم اغفرلى الذّنوب التى تحبس الدعا»{H؛ V}دعاى كميل.{V. T}3. دعاى دسته جمعى و آمين گفتن گروهى از مؤمنان؛{T روايت است كه: «هرگاه براى امام باقرعليه السلام مشكلى پيش مى‏آمد، زنان و كودكان خانواده را جمع مى‏كرد و دعا مى‏كرد و آنان آمين مى‏گفتند». V}كلينى، كافى، ج 2، ص 525.{V T}4. دعا به نام‏هاى نيك خدا و ستايش و حمد و ثنا پيش از دعا؛{T چرا كه هر نامى كليد درى از رحمت‏هاى الهى است و هر اسمى خاصيّتى دارد. ستايش الهى، شرط ادب پيش از عرض حاجت است. T}5. بازگو كردن حاجت‏ها و بر شمردن نيازها؛{T هر چند كه خداوند داناى همه چيز است و هم نامه نانوشته مى‏خواند و هم اسرار نهفته مى‏داند؛ امّا خود اين مطرح كردن، گامى نزديك به اجابت است. امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد: «خداوند مى‏داند آنچه را كه بنده‏اش هنگام دعا مى‏خواهد؛ ولى دوست دارد كه نيازها را به درگاه الهى عرضه كند. پس هرگاه دعا مى‏كنى، حاجت‏هايت را يك به يك نام ببر». V}وسائل الشيعه، ج 4 ص 191.{V T}6. اصرار و الحاح و خسته نشدن و پيوسته خواستن؛{T چرا كه وقتى درى بسيار كوفته شود، كسى پيدا مى‏شود كه در را باز كند. اصرار در دعا، مايه گشوده شدن در رحمت و اجابت الهى است. T}7. داشتن همت بلند و خواستن حاجت‏هاى مهم؛{T خواسته‏ها هر چه متعالى‏تر، با ارزش‏تر و فراگيرتر باشد، بهتر و به استجابت نزديك‏تر است. خواسته‏ها، تنها مادى و براى رفع مشكلات معيشتى نباشد؛ خواسته‏هاى معنوى و اخروى نيز مد نظر باشد. قرآن كريم مى‏فرمايد: آنان كه از خدا فقط دنيا مى‏خواهند، در آخرت نصيبى ندارند؛ امّا بعضى هم نيكى دنيا و هم نيكى آخرت و نجات از دوزخ مى‏خواهند:A}«رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ»{A؛ V}بقره (2)، آيات 200 و 201.{V. در دعا پسنديده است از پيشوايان مكتب، بهره جوييم و ادب دعا كردن و داشتن خواسته‏هاى متعالى را از آنان بياموزيم. دنياى غنى و فراگير «خواسته‏هاى متعالى» در دعاهاى معصومين، عالمى زيبا و بى‏پايان است. تنها كافى است به دعاى امام سجادعليه السلام (دعاى مكارم الاخلاق)؛ V}صحيفه سجاديه، دعاى 20 ؛ مفاتيح الجنان، دعاى مكارم الاخلاق.{V نظر بيفكنيم، تا با گوشه اى از نيازهاى والا و خواسته‏هاى متعالى از زبان آن زينت عابدان آشنا شويم. توجه به اين نكته بايسته است كه مكان و زمان دعا، در رسيدن به آثار و نتايج مادى و معنوى آن، تأثيرى به سزا دارد و اولياى الهى، مكان‏ها و اوقاتى را بيان كرده‏اند كه دعا در آنها زودتر به اجابت مى‏رسد. در ميان اوقاتى كه مناسبت بيشترى براى دعا و مناجات با قاضى الحاجات دارد، ماه مبارك رمضان داراى جايگاهى ممتاز است و دعا و نيايش در اين ماه، حال و هوايى ديگر و اثرى شگرف دارد. ماه رمضان، تنها بهار قرآن كريم و هنگامه تلاوت كلام روح‏بخش خداوند نيست؛ بلكه فصل شكفتن گل واژه‏هاى دعا و غنچه‏هاى نيايش بر لب‏هاى مشتاقان مؤمن نيز مى‏باشد. روزه‏داران خداجو، در زلال رمضان، دل و جان را مى‏شويند و بر گرد حريم دوست پرواز مى‏كنند و بر شاخسار ذكر و يادِ محبوب و دعا و نجواى با او، آشيان مى‏گيرند. با اشك روان، دشت تفتيده قلبشان را نمناك مى‏سازند و بر درد و زخم دلشان مرهمى مى‏نهند. در اين ميان، دعاها و مناجات‏هاى امامان معصوم‏عليهم السلام، سوز و نوايى ديگر دارد. حقايق و معارفى كه در اين ماه عزيز، در قالب دعا از ناى پاك برگزيدگان حق برآمده، از محتوا و ژرفاى خاصى برخوردار است. انس با دعاهاى اهل بيت‏عليهم السلام در ماه رمضان، در بهره‏مندى بيشتر از مهمان خانه الهى و سفره گسترده اين ماه، بسى سودمند و پرفايده است. دعاهاى رسيده از برگزيدگان حق در اين ماه نورانى، بسيار است... . «الهى! در هندسه وجود، توحيد را نقطه پرگارمان ساز، دايره تلاشمان را بر محور نقطه ايمان قرار بده و خطّ زندگى را امتدادى از نقطه‏هاى نياز بساز. زاويه ديدمان را باز كن تا چشم بگشاييم، به چهره حقيقت و گوش سپاريم، ولى به آهنگ معنويت». V}حسن حسن زاده آملى، الهى نامه، ص 70.{V
کد سوال : 664
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : دعاى افتتاح از چه كسى نقل شده است؟
پاسخ : دعاى افتتاح - از دعاهاى معروف شب‏هاى ماه رمضان در كتاب‏هاى دعاى‏معتبر آورده شده و همواره مورد توجه و عنايت صاحبان معرفت و دل باختگان حق و محبان اهل بيت‏عليه السلام بوده است V}ر.ك: سيدبن طاووس، اقبال الاعمال، ج 1 ص 138؛ تهذيب، ج 3، ص 108؛ مصباح المجتهد (شيخ طوسى)، ص 577؛ مصباح كفعمى، ص 770، بلد الامين (كفعمى)، ص 193 ؛ ماه خدا، ص 377.{V. راوى اين دعاى نورانى، محمد بن‏عثمان بن سعيد، از نايبان خاص امام زمان(عج) است. هر چند اين دعا به حضرت حجت‏عليه السلام نسبت داده نشده؛ ولى چون محمد بن عثمان از ياران نزديك امام عصرعليه السلام است، به احتمال قوى اين دعا را از آن بزرگوار، نقل كرده است.
کد سوال : 665
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : از آنجايى كه بخشى از دعاى افتتاح درباره دعا براى حضرت ولى‏عصر(عج) و تعجيل ظهور و بيان كمالات و اوصاف ايشان است؛ ممكن است اين پرسش به ذهن خطور مى‏كند كه بيان ويژگى‏هاى ممتاز و فضايل و كمالات اولياى خدا، به وسيله خود ايشان، نوعى خودستايى و تعريف و تمجيد از خود به شمار نمى‏آيد؟ و اصولاً اين كار چه ضرورتى دارد؟
پاسخ : در پاسخ به اين پرسش گفتنى است: T}يكم.{T پيشوايان دين و اولياى خداوند، بر اساس ادله فراوان نقلى و عقلى،داراى مقام عصمت بوده و از هر نوع صفت ناپسند اخلاقى و رذايل نفسانى مبرّا و پيراسته‏اند. اعتقاد به اين امر، موجب مى‏گردد اين گونه تعبيرات، در سخنان‏و دعاهاى آنان، حمل بر خودبينى و خودستايى نشود؛ چون وجود و اراده‏ايشان، فانى در خدا و اراده حق است و در برابر عظمت حق و صفات و اسماى كمالات او، براى خود وجود و استقلال و كمالى نمى‏بينند تا در مورد آنان چنين گمانى رود V}محمدى رى شهرى، ماه خدا، ترجمه جواد محدثى، ص 377.{V. T}دوم.{T چه كسانى - جز خود آنان مى‏توانند، بيانگر كمالات، عظمت و جايگاه والاى ايشان باشند؟ معرفى امامان معصوم‏عليهم السلام و اوج بزرگى و مقام رفيع و بى‏بديل آنان، تنها از كسانى بر مى‏آيد كه با كمالات ايشان، داراى سنخيت و مشابهت بوده و بر مقام و رتبه آنان احاطه و اشراف داشته باشند. اين ويژگى، تنها در خود اهل بيت‏عليهم السلام يافت مى‏شود و ديگران از احاطه به اين معرفت و عظمت، فاصله‏اى دور دارند: «موالى لا احصى ثنائكم و لا ابلغ من المدح كنهكم و من الوصف قدركم و انتم نورالاخيار و هداية الابرار و حجج الجبار»{H؛ V}شيخ عباس قمى، مفاتيح الجنان، زيارت جامعه كبيره.{V ؛ «سروران من! مدح و ستايش شما از توان من بيرون و نيل به نهايت مدح و تمجيد شما از دسترس من خارج است. چون شما نور برگزيدگان و خوبان و راهنماى نيكان و حجت‏هاى خداوند عزيز و قدرتمند هستيد». اگر نبود دعاها و احاديثى كه مقام امامان معصوم‏عليهم السلام و كمالات و فضايل آنان را براى ما بيان كرده‏اند؛ ما هرگز از شناخت در خور توجّه و شايسته آن انوار پاك بهره‏مند نبوديم و بر ساحل درياى عظمت و بزرگى كمالات آنها، تا ابد تشنه و منتظر، باقى مى‏مانديم و از سر سفره معارف و آموزه‏هاى عميق و علوم ملكوتى و آسمانى ايشان، بى‏بهره برمى‏خاستيم. T}سوم.{T تعابيرى كه بيانگر عظمت و كمال و قرب و ويژگى منحصر به فرد ائمه‏عليهم السلام است، در واقع بيانگر مقامات معنوى و روحانى و شخصيت آنان است؛ نه شخص آنها. تبلور اين كمالات در اولياى الهى، بهترين دليل بر كمالات خداوند و نشانه كبريايى و بزرگى او است. آنان خود را بندگان خدا و آينه داران صفات جلال و جمال حق مى‏دانند و بهتر از هر كس ديگر، علوّ و بزرگى حق را نشان مى‏دهند و به همين دليل اميرمؤمنان‏عليه السلام مى‏فرمايد: «مالله آية اكبر منى»{H؛ V}مناقب آل ابى طالب، ابن شهر آشوب، ج 2، ص 294.{V؛ «براى خداوند، نشانه‏اى بالاتر از من نيست». پيشوايان معصوم‏عليهم السلام، پرچم‏داران دين، ترجمان قرآن، ركن توحيد، جانشينان خداوند، درهاى ايمان، امينان پروردگار، وارثان پيامبر، جايگاه شناخت خدا، كانون بركت و حكمت، حافظان اسرار الهى V}ر.ك: زيارت جامعه كبيره و اصول كافى، باب الجنة.{V و در يك كلام آينه تمام نماى حق مى‏باشند و معرفى مقامات و جايگاه والاى آنان، در حقيقت معرفى و شناساندن دين حق و شريعت الهى است. شخصى از امام حسن عسكرى‏عليه السلام درخواست مى‏كند كه چگونگى صلوات و درود بر معصومين‏عليهم السلام را به او بياموزد. آن حضرت‏عليه السلام چگونگى آن را به او مى‏آموزد و هنگامى كه به نام پاك خود مى‏رسد، سكوت مى‏كند. راوى نحوه صلوات بر خود آن حضرت و امام بعد از ايشان را نيز درخواست مى‏كند؛ حضرت عسگرى‏عليه السلام مى‏فرمايد: اگر نه اين بود كه اين كار (صلوات بر خودم و بيان فضايل و كمالاتم)، از معالم و معارف دين است و خداوند به ما امر فرموده تا آن را به اهلش برسانيم؛ دوست داشتم ساكت باشم و چيزى در اين مورد نگويم V}مفاتيح الجنان، صلوات بر حجج طاهره‏عليهم السلام.{V. دعاى افتتاح، در شب‏هاى ماه مبارك رمضان خوانده مى‏شود و دربردارنده چندين بخش است: T}بخش نخست‏{T درباره حمد و ثناى الهى و بيان كمالات و صفاتِ جمال و جلال حق و لطف و احسان او به بندگانش است. به چند قسمت از اين بخش اشاره مى‏شود: 1-1. «اللهم إنّى افتتح الثناء بحمدك و انت مسدّد للصواب بمنّك و ايقنت انّك ارحم الراحمين فى موضع العفو و الرحمة و اشدّ المعاقبين فى موضع النكال و النقمة و اعظم المتجبّرين فى موضع الكبرياء و العظمة»{H؛ V}دعاى افتتاح.{V ؛ «خدايا! من مدح و ثناى ذات پاكت را با حمد و ستايش تو آغاز مى‏كنم و تو با لطف و كرمت، كار درست و نيك را استوار ساخته و استحكام مى‏بخشى، و من يقين دارم كه تو در جايگاه گذشت و رحمت از همه مهربان‏تر و در هنگام كيفر و انتقام از همه سخت‏گيرتر و در بزرگى و عظمت از همه سرآمدى». 1-2. «الحمد لله الفاشى فى الخلق امره و حمده، الظاهر بالكرم مجده، الباسط بالجود يده الذى لاتنقص خزائنه ولا تزيده كثرة العطاء الاّ جوداً و كرماً انّه هو العزيز الوهاب»{H؛ «ستايش از آنِ خداوندى است كه فرمان و ستايشش، در ميان آفريدگان گسترده و عظمت و بزرگى‏اش با لطف و كرمش هويدا گشته است. خدايى كه گنجينه‏هايش بى‏پايان است و فزونى بخشش و عطاى او، بر سخاوت و لطفش مى‏افزايد. بى‏ترديد او قدرتمند و بسيار بخشنده است». 1-3. «فكم يا الهى! من كربة قد فرّجتها و هموم قد كشفتها و عثرة قد اقلتها و رحمة قد نشرتها و حلقة بلاء قد فككتها»{H؛ «خداى من! چه بسيار ابرهاى غم و اندوه كه از آسمان دلم پراكندى و ناراحتى‏هايى كه از من زدودى و لغزش‏هايى كه بر من بخشيدى و رحمتى كه بر من گستردى و زنجير بلايى كه آن را گسستى». 1-4. «يا ربّ انك تدعونى فاُوَلّى عنك و تتحبّب إلىّ فاتبغض اليك و تتوددّ إلىّ فلا اقبل منك كانّ لى التطول عليك فلم يمنعك ذلك من الرحمة لى و الاحسان إلىّ و التفضّل علىّ»{H؛ «پروردگار من! تو مرا به خود مى‏خوانى، ولى من از تو رو مى‏گردانم! تو با من محبت مى‏كنى و من با تو دشمنى مى‏ورزم! تو با من مهربانى و دوستى مى‏كنى؛ ولى من از تو نمى‏پذيرم! گويى من بر تو منت دارم؛ ولى اين گستاخى‏ها و نادانى‏ها، لطف و رحمت تو را از من باز نداشت و مرا از فضل و عطايت بى‏بهره نساخت». T}بخش دوم‏{T درود و صلوات بر پيامبرصلى الله عليه وآله و خاندان پاكش و بيان جايگاه والا و فضايل و كمالات آنان است. در قسمتى از اين بخش دعا آمده است: «اللهم صلّ على محمد عبدك و رسولك و امينك و صفيّك و حبيبك و خيرتك من خلقك و حافظ سرّك و مبلغ رسالاتك افضل و احسن و اَجْمَلَ و اكمل و ازكى‏ و انمى‏ و اطيب و اطهر و اسنى و اكثر ما صلّيت و باركت و ترحّمت و تحنّنت و سلّمت على احد من عبادك و انبيائك و رسلك و صفوتك و اهل الكرامة عليك من خلقك»{H؛ «خدايا! هم سنگِ برترين، نيكوترين، زيباترين، كامل‏ترين، پاكيزه‏ترين، بالنده‏ترين، بهترين، پاك‏ترين و والاترين درود و بركت و رحمت و عطوفتى كه نسبت به بنده‏اى و پيامبرى و فرستاده‏اى و انسان برگزيده و شايسته لطف و كرامتى داشته‏اى، بر محمدصلى الله عليه وآله - كه بنده و فرستاده و امانتدار و برگزيده و محبوب تو و اختيار شده تو از ميان آفريدگانت و نگهبان راز و رساننده پيام‏هاى تو است درود و رحمت فرست». T}بخش سوم‏{T درباره حضرت ولى عصر(عج) و شكوه از غيبت و دعا براى تعجيل در ظهور و آرزوى استقرار دولت حق و حكومت عدل آن بزرگوار و خدمت‏گزارى در دولت كريمه است. چند نمونه از اين بخش را بيان مى‏كنيم: 3-1. «اللهم اَعِزَّه و اَعْزِزْ به و انصُرُه و انتصر به و انصره نصراً عزيزاً و افتح له فتحاً يسيراً و اجعل له من لدنك سلطاناً نصيراً»{H؛ «خدايا! او را (امام عصرعليه السلام) عزيز گردان و به واسطه او مؤمنان را. او را يارى فرما و با او ديگران را. او را با اقتدار و سربلندى پيروز گردان و گشايشى آسان بهره‏اش ساز و از جانب خود سلطنتى چيره، برايش قرار ده». 3-2. «اللهم إنا نرغب اليك فى دولة كريمة تُعِزّ بها الاسلام و اهله و تذلّ بها النفاق و اهله و تجعلنا فيها من الدعاة إلى طاعتك و القادة إلى سبيلك و ترزقنا بها كرامة الدنيا و الآخرة»{H؛ «خداوندا! از تو حكومت شايسته و بزرگوارانه‏اى درخواست مى‏كنيم كه در سايه آن، اسلام و مسلمانان را عزيز و سربلند گردانى و نفاق و اهلش را خوار و زبون كنى و ما را در آن حكومت، از دعوت كنندگان به پيروى‏ات و پيشوايان راهت قرار دهى». 3-3. «اللهم المم به شعثنا و اشعب به صدعنا و ارتق به فتقنا و كثّر به قلّتنا و اعزز به ذلّتنا و اغن به عائلنا و اقض به عن مغرمنا و اجبر به فقرنا و سُدَّ به خلّتنا و يسّر به عسرنا و بيّض به وجوهنا و فكّ به اسرنا و انجح به طلبتنا و انجز به مواعيدنا و استجب به دعوتنا و اعطنا به سؤلنا و بلّغنا به من الدنيا و الاخرة آمالنا و اعطنا به فوق رغبتنا»{H؛ «خدايا! به وسيله آن امام، ما را از پراكندگى به جمعيت برسان. رخنه ميان ما را پر كن و جدايى ما را به وصل بدل ساز. تعداد كم ما را افزون گردان. ما را از خوارى به سربلندى نايل ساز. نياز ما را به بى‏نيازى تغيير ده. بدهى‏مان را ادا و ندارى‏مان را جبران كن. راه تهى‏دستى‏مان را ببند و سختى‏مان را آسان گردان. به ما آبرو ببخش و از اسارت آزادمان كن. خواسته‏هايمان را برآورده كن. وعده‏هايمان را عملى و دعايمان را برآورده ساز. درخواست‏مان را عطا فرما. به آرزوهاى دنيا و آخرت‏مان برسان و به واسطه او افزون بر ميل و خواهش‏مان به ما ببخش».
کد سوال : 666
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : نظر يکی از انديشمندان متعهد را در مورد مد و علل آن بيان نماييد؟
پاسخ : در اين زمينه گفتگو با دکتر حسن بلخاري در زمينه مدگرايي و مدسازي به نقل از ماهنامه پرسمان، شهريور 1382 آورده مي شود: آقاى دكتر! در كوچه و خيابان، هر روز آدم هايى را مى‏بينيم كه با روزهاى قبل، فرق دارند؛ چه از نظر شكل ظاهرى مثل آرايش صورت، مو و نوع لباس و چه از لحاظ نوع رفتار، اين پديده را كه كم كم دارد عادى مى‏شود و به تدريج به جزئى از فرهنگ تبديل مى‏شود، چگونه تعريف و ارزيابى مى‏كنيد؟ اين امر كه اغلب تحت عنوان «مُد» در جامعه از آن ياد مى‏شود، پديده رايجى است كه نه فقط اپيدمى جامعه ما، بلكه گريبان‏گير جامعه مصرف محور جهانى است و در مورد آن، ديدگاه‏هاى متفاوتى وجود دارد. گرايش به مد، بيان گر نوعى تجديد نظرطلبى يا تلاش در جهت نو كردن و تغيير در مسائل مختلف ظاهرى زندگى است. به عبارت ديگر، گرايش وسيع به تغيير و تنوع، بيان‏گر حرص و نياز شديد انسان نسبت به ورود به مفاهيم و قلمروهاى جديد است. نيازى كه جزئى از فطرت انسان‏ها را شكل مى‏دهد. اين ميل به تغيير، به هر صورت، از يك نياز فطرى پرده بر مى‏دارد و در نفس خود، از يك مبناى معرفت‏شناسى سرچشمه مى‏گيرد و چندان قابل طرد و نفى نيست. انسان حقيقتاً به دنبال تغيير قالب‏ها و فرار از كليشه‏هاست. بنابراين معنا، «مد» فى نفسه قابليت رد و طرد پيدا نمى‏كند؛ بلكه آنچه بايد مورد تحليل و بررسى قرار گيرد، صورت يا مفاهيم يا بسترهايى است كه «مد» پيدا مى‏كند و متناسب با اين جهات، بايد مورد استقبال يا نفى قرار بگيرد. امروزه شاهد رشد يا به نوعى بروز بيش از پيش مدگرايى هستيم؛ تحليل شما از منشأ و سير صعودى اين گرايش چيست؟ جهان امروز، دچار يك موج گسترده و قوى اقتصادى شده كه محوريت جهان را در دست گرفته و قدرت را به خود اختصاص داده است. ما پيش از ظهور پديده‏اى به نام «گلوباليزيشن» يا جهانى شدن - پيش از دهه 1980 - جهان را به سه بخش - جهان اول، دوم و سوم - تقسيم مى‏كرديم و محور و معيار تقسيم جهان، مدرنيته يا مدرنيزاسيون بود؛ يعنى هر كشورى كه به معيارهاى مدرنيته نزديك‏تر مى‏شد، در واقع به جهان دوم يا اول نزديك مى‏شد. جوهر مدرنيته، عقل گرايى و توسعه انسانى بود. بعد از اوج‏گيرى جهانى شدن، به ويژه در قلمرو اقتصاد، تقسيم‏بندى قبلى چندان اعتبارى ندارد و جهان به دو قطب شمال، يعنى قطب ثروت و قدرت و جنوب، يعنى قطب فقر و ضعف تقسيم شده است. به اين ترتيب ما وارد فضاى جديدى شده‏ايم كه معيار عمل آن، ثروت و قدرت است. وقتى بناى تقسيم جهان، ثروت و قدرت شد، كسانى كه پرونده اين فضاى قدرت و ثروتند،به دنبال سلطه بر تمام عواملى هستند كه مى‏تواند بر افكار عمومى تأثير بگذارد؛ يعنى اين قدرت و ثروت، هنگامى پا بر جا مى‏ماند كه با سلطه بر عواملى، تحت كنترل قرار بگيرد و تضمين شود. اين تسلّط، ابعاد مختلفى را شامل مى‏شود. در بُعد سياسى، دموكراسى و مسئله مبارزه با تروريسم را مطرح مى‏كند؛ مسئله نفت را پيش مى‏كشد؛ رسانه‏ها را تقويت و يا سانسور مى‏كند و... و به اين ترتيب، ما دچار نوعى تحول مفهومى در معيارهايمان شده‏ايم و اين ما را به فضاى جديدى سوق مى‏دهد كه معيارهاى قبلى در آن حضور جدى ندارند. در نتيجه فضاى زندگى انسان، تبديل به فضايى مصرف زده، سطحى و كاملاً صورى مى‏شود. در اين فضاى جديد، ديگر انسان‏ها به دنبال تعالى نيستند. اين جامعه، براى آن كه به جهان اول برسد، به دنبال اين نيست كه منابع توسعه انسانى خود را رشد بدهد، دانشگاه‏هاى خود را تقويت كند و...؛ بلكه به دنبال اين است كه شكل ظاهرى خود را تغيير دهد و چون اين تغيير زود او را دلزده مى‏كند، به سرعت به دنبال اشكال ظاهرى جديد مى‏رود و اگر اين ظواهر جديد را به او ندهيم يا آنها را خلق مى‏كند و يا از ديگران مى‏گيرد. در واقع رشدى كه شما به آن اشاره كرديد، ناشى از اين تغيير مدل جامعه است كه به خصوص در طى 25 سال گذشته چنين بوده است. اين پديده بيشتر در چه طيفى از افراد جامعه متمركز است؟ گرايش به تنوع و تغيير خاص، بيشتر در افراد زير 35 سال جامعه است؛ زيرا افراد بالاى 35 سال، معمولاً از لحاظ خصوصيات روانشناختى و ويژگى‏هاى خاص سنى، رويكرد چندانى به مد ندارد. سن ميان سالى، سن محافظه‏كارى و سن تثبيت است. سن نهادينه شدن مفاهيمى است كه فرد پيش از اين آموخته است؛ چه اين مفاهيم مثبت باشند و چه منفى و در بحث ما جاى نمى‏گيرد؛ در حالى كه جوانى، سن تغيير و تحول است. محال است شما جوانى را ببينيد كه در طول هفته يك لباس بپوشد؛ ولى يك ميان سال را به راحتى از لباس‏هايش مى‏توان تشخيص داد. در جامعه ما نزديك به 40% از افراد را 15 تا 30 ساله‏ها تشكيل مى‏دهند؛ يعنى جمعيتى معادل 25 ميليون نفر. اين جوانى جمعيت نشان مى‏دهد كه جامعه ما ذاتاً به دنبال تحول و تنوع است. جامعه‏اى كه عنوان دومين كشور جوان جهان را بر دوش مى‏كشد و اين مسئله، بار مسئوليت ما را سنگين‏تر مى‏كند و نبايد آن را از ياد برد. با توجه به صحبت‏هايتان، شما مد را صددرصد نفى و طرد نمى‏كنيد؛ ولى آيا صددرصد تأييد مى‏كنيد؟ متأسفانه در جهان معاصر، مراجع سنتى كه قابليت ايجاد تحول رفتارى در زندگى انسان را داشته‏اند، - به ويژه در كاركردشان در مورد جوان و نوجوان، - دچار نوعى كاهش اقتدار شده‏اند و جاى آن‏ها را مراجع ديگرى گرفته‏اند كه در جهت دادن به زندگى و مفهوم آن از ديدگاه خود، به شدت مشغول فعاليت مى‏باشند. با توجه به شناختى كه ما از اين مراجع مدرن - مثل رسانه‏ها، موسيقى، تصوير، فيلم و... - داريم و اين كه اين مراجع بر زندگى جوان ما مستولى است و با توجه به مصداق هايى كه «مد» را در جامعه، معرفى و عرضه مى‏كند، به نحوى مدگرايى را يك خطر در زندگى انسان معاصر قلمداد مى‏كنم. منظور از مراجع، همان نيروهاى فكرى تأثيرگذار بر انسان است كه مى‏تواند يك معلم يا يك استاد دانشگاه يا يك خانواده و يا يك دولت باشد. هر كسى كه به نحوى بتواند بر رفتار انسان تأثير بگذارد، يك مرجع فكرى محسوب مى‏شود و چون رفتار، محصول تفكر است، پس اين مرجع قبل از آن كه بتواند بر كردار تأثير بگذارد، بايد بر افكار آدمى تأثير گذارده باشد. پيش از اين، نيروهاى فكرى تاثيرگذار اقتدار داشتند و مردم نيز نسبت به اين نيروها، احساس نياز مى‏كردند. از اين رو جامعه طلب راهكار مى‏كرد و آنان هم راهكار ارائه مى‏كردند؛ اما امروزه نقش اين مراجع فكرى ، به شدت كاهش يافته و مراجع جديد جاى آنها را گرفته‏اند. چرا؟ يكى از دلايل، تغيير فضا و سرمايه‏زده شدن يا به عبارت ديگر اقتصادزده شدن جهان است و دليل ديگر، كمرنگ شدن حضور جدى اين مراجع در جامعه مى‏باشد. در جامعه متحول امروز، بايد پابه‏پاى زمان و تحولات سريع آن پيش رفت؛ اما مراجع سنتى از اين پيشرفت زمانه، عقب مانده‏اند. در واقع شما علت را از دو جنبه بررسى كرديد؛ يكى از درون جامعه كه مربوط به ثروت گرايى و اقتصاد محورى است و ديگرى از جنبه خود مراجع كه بايد مؤثرتر از اين عمل مى‏كردند و چون اين گونه نبوده، كنار زده شده و در حاشيه نشسته‏اند. بله، كاملاً صحيح است. مصرف زدگى، به دنبال تغيير ظواهر زندگى است. وقتى گفته مى‏شود كه ما وارد يك جهان نو شده‏ايم، يعنى وارد جهانى با معيارهاى جديد شده‏ايم؛ پس بايد با توجه به اين معيارها، به جوان الگو بدهيم. متأسفانه مراجع سنتى ما نتوانسته‏اند فضاهاى جديد را بپذيرند. معيارهاى جديد، عوامل و ابزار جديد را مى‏طلبد. مراجع بايد آنها را بشناسند و در جهت ترويج و تبليغ مبانى مورد تأييد خودشان، از آنها استفاده مى‏كنند؛ اما گويا مراجع فكرى سنتى از زمان عقب مانده‏اند و نتيجه اين شده كه نوجوان و جوان ما كه به دنبال الگو مى‏گردد، به سراغ الگوهاى جهانى مى‏رود. به طور قطع، او فضاى زندگى خود را عريان و تهى نمى‏گذارد و به هر حال آن را پر مى‏كند. در اين صورت شما از يك طرف، نبود الگوى متناسب با زمان و فرهنگ را در نظر بگيريد و از طرف ديگر يك فضاى خالى و مستعد براى پذيرش الگوهاى جهانى را - با قدرت و عزم جدى رسانه‏هاى غربى - كنار آن بگذاريد و ببينيد چه پيش مى‏آيد. رسانه‏هاى غربى فقط به دنبال پر كردن اوقات فراغت جوانان نيستند و شبكه‏هاى مختلف ماهواره‏اى و فيلم‏هاى هاليوود، كاملاً هدفمند عمل مى‏كنند. فيلم‏هايى كه ما به اسم ماچوئزيم مى‏شناسيم، قبضه زندگى نوجوان و جوان را در دست گرفته‏اند. فيلم‏هايى كه يك قهرمان افسانه‏اى - سوپر من - را تداعى مى‏كند و آن قدر، قدرت دارد كه مى‏تواند بر محدوديت‏هاى پيرامون خود غلبه كند. نفس اين قدرت نمايى، از آرمان‏هاى جدى انسان معاصر است. نمونه بارز اين فيلم‏ها، مجموعه فيلم‏هاى هرى‏پاتر است كه به محض ورود به كشور ما، به سرعت در سراسر كشور پخش شد و در دسترس نوجوانان و جوانان قرار گرفت. هرى‏پاتر، پديده قرن 21 است كه تمام آرمان‏هاى يك نوجوان را براى يك زندگى متعالى در خود دارد. به وضوح مى‏بينيم كه اين الگو دادن‏ها، با تمام مبانى رواشناسى مدرن منطبق است و مبتنى بر كشفيات باطن انسان و روان اوست. الگو دهنده، راه‏هاى نفوذى را دقيقاً مى‏شناسد و به اين ترتيب، بر تمام جهان تأثير مى‏گذارد. حال اين قدرت تأثيرگذارى را در كنار كاهش قدرت مراجع سنتى بررسى كنيد؛ نتيجه اين مى‏شود كه گرايش، بيش از پيش به سمت مدهاى وارداتى است. ريشه‏هاى روانشناختى و جامعه‏شناختى اين پديده چيست؟ تعريف يك زندگى خوب در جهان امروز، اين است كه شما يك شغل خوب داشته باشيد؛ يك ماشين خوب داشته باشيد و بتوانيد حداكثر بهره مادى را از زندگى ببريد. در اين تعريف، معيارها كاملاً صورى وظاهرى است؛ نه باطنى و معنوى و چون انسان تجربه تمام پديده‏هاى لذت گرا را به دست مى‏آورد، بعد از مدتى، زندگى‏اش به يك مدار بسته تسلسل و تكرار تبديل مى‏شود و بناى زندگى‏اش بر اين قرار مى‏گيرد كه فقط به نيازهاى غريزى‏اش، در جهت كسب لذت بيشتر پاسخ دهد و چون بسترهاى ارضاى غريزه محدود است، پس از مدتى دست به تنوعاتى مى‏زند كه گاه انحراف‏آميز است و نتيجه تأسف بارش، انواع رابطه سكس در غرب امروز است كه آمار وحشتناكى است. چرا؟ چون ذات انسان به دنبال تنوع و تكثّر است. جهانى كه همه چيزش در حال تكرار است، دلزدگى و ملامت را در روح انسان پديد مى‏آورد. بنابراين، انسان امروز، انسانى است كم حوصله‏تر، خسته‏تر، پژمرده‏تر، افسرده‏تر و دلزده‏تر از ديروز. گويا آدم‏هاى امروز وقت كم مى‏آورند. بله، همين طور است. به طور كلى پروسه قدرت و ثروت،چون پروسه رقابت است، به شما اجازه تأمل نمى‏دهد و بايد همواره بدويد تا از سرعت دنياى ديجيتال عقب نمانيد. اين كه به كجا مى‏رويد، مهم نيست؛ بلكه بايد بدويد تا از همسايه عقب نيفتيد و وقتى به آخر خط مى‏رسيد، مى‏بينيد كه هيچ خبرى نيست و دنيا همان است كه بود. در دنياى امروز، اصل، ارضاى غرايز نيست؛ بلكه تنوع در ارضاى غرايز است. انسان خسته‏اى كه زير گردونه تكرار، زندگى خويش را بر فنإ؛ ّّع‏ة مى‏بيند، به دنبال خلق راه‏هاى جديد مى‏گردد. راه‏هايى كه مهم نيست از كجا و با چه هدفى به وجود آمده‏اند؛ مهم اين است كه انسان از اين راه‏ها بتواند تكرارها را كنار بزند، فضاها را بشكند و راه‏هاى جديد را بيابد. مد، امروزه جزئى از زمان انسان است؛ يعنى لحظه به لحظه به دنبال تغيير قالب‏ها و شكستن موانع است. بله، در جهان امروز، مُد نسبت ذاتى با زمان انسان پيدا كرده است و اين نكته خيلى مهم است. برخى شبكه‏هاى ماهواره‏اى كه به شبكه نيوشون (مد) معروف هستند، كارشان توليد و عرضه مدهاى جديد است. برنامه اين شبكه‏ها در 24 ساعت شب و روز، نشان مى‏دهد كه مد، جزء لاينفك و ذاتى زندگى انسان شده است. از ابتداى بحث تاكنون، بيشتر به مدهاى ظاهرى پرداختيم؛ شكل ظاهرى لباس، آرايش مو و صورت و... آيا شما شكل ديگرى از مد را سراغ داريد؟ تلقى جامعه از «مد» همين تغيير شكل ظاهرى است؛ اما در روانشناسى و جامعه‏شناسى، مد را فراتر از اين و خيلى عميق‏تر مى‏بينيم. انسان با حرص و ولع، به دنبال خلق مدهاى جديد - اعم از ظاهرى و روحى و روانى - است. وقتى يك جوان، يك هنر پيشه هاليوود يا يك خواننده راك يا يك فوتباليست را به عنوان الگوى اصلى زندگى‏اش انتخاب مى‏كند، در واقع در صدد ارضاى روحيه مدگراى خود در بعد الگويى است. بر اساس پروسه‏اى كه رسانه‏ها در خلق مدهاى جديد، ايجاد كرده‏اند، ديگر مراجع سنتى نمى‏توانند به جوان خط بدهند و او را هدايت كنند؛ چون جوان منتظر خط دهى آنها نمى‏نشيند و به همين دليل است كه مدها خيلى سريع از سوى جوامع پذيرفته شده، در آنها نهادينه مى‏شوند و خيلى زود به جزء رفتارى جوامع، بدل مى‏شوند. براى رفع اين فاصله بين جامعه و مراجع فكرى در جوامع سنتى چه بايد كرد؟ من دو راهكار به هم پيوسته را پيشنهاد مى‏كنم؛ اوّل اين كه مراجع فكرى ما، بايد به خودشان بيايند و رسالت خود را باز شناسند و بدانند كه بايد در جامعه الگوآفرينى و موج آفرينى كنند و الگوهايشان هم امروزى و با توجه به زمان باشد. براى اين كار، مراجع ما در درجه اول به يك مخاطب‏شناسى جدى نياز دارند؛ يعنى بايد بدانند كه انسان عصر حاضر، انسانى است تنوع‏طلب و تجدد طلب و اين امر، نياز ذاتى اوست و قابل نفى و طرد هم نيست و در درجه دوم، بايد به يك بينش عميق در شناخت زمان دست يابند و در يك جمله، يعنى زبان زمانشان را بفهمند. هر زمانى، زبان خاص خودش را دارد و يك مرجع فكرى، اگر مى‏خواهد تأثيرگذار باشد، بايد با اين زبان و رموزش آشنا باشد. دومين راهكار كه در واقع جدا از مسئله اول قابل بحث نيست، اين است كه ما به جاى منع و نفى مد - حتى مدهاى جهانى - ابتدا بايد از طريق فيلترهاى داخلى مثل وزارت ارشاد، سازمان تبليغات اسلامى، صدا و سيما و... اين مدهاى وارداتى را پالايش كنيم و مدهاى خوب را براى مصرف جوانان خود ارائه دهيم. همه مُدها بد نيستند. در همين هاليوود، فيلم‏هاى تأثيرگذار فراوانى ديده مى‏شود كه مبانى قوى معنوى و انسانى را القا مى‏كند. فيلم «روياهايى كه مى‏آيند»، يكى از اينهاست كه درباره بهشت و جهنم است و شباهت‏هاى بسيار زيادى هم با اعتقادات مسلمانان دارد. در يك نگاه منصفانه، نمى‏توان همه مدها را نفى و طرد كرد. وقتى مدهاى خوب و مثبت را جدا كرديم، آنچه را كه باقى مى‏ماند، كاملاً منع نكنيم؛ بلكه بياييم و در يك بحث علمى و موشكافانه و با دلايل منطقى، آنها را نقد كنيم تا جوان با آگاهى انتخاب كند و يك انسان خطى و سطحى نباشد؛ بلكه عمقى و چند بعدى فكر كند و تصميم بگيرد. من درباره فيلم تايتانيك، اين روش را تجربه كرده‏ام. هنگام ورود اين فيلم به عرصه‏هاى جهانى، موج سنگينى كشور را فرا گرفت. تلاش وزارت ارشاد براى مجوز دادن به اين فيلم از يك سو و تلاش گروه‏هاى مخالف براى منع آن از سوى ديگر، هيچ كدام صحيح نبود. اين دعواى خانگى بين دو بخش از يك سيستم، تشنگى بيشتر مخاطب را در پى داشت. من اين فيلم را در 70 يا 80 دقيقه خلاصه كردم و همراه نمايش آن در بسيارى از دانشگاه‏ها، برنامه نقد داشتم. فيلم را نقد مى‏كردم و به اين ترتيب، هم فيلم - به صورت مجاز و نه خلاف اخلاق - به نمايش درآمد و هم بيننده به يك شناخت عمقى از فيلم دست مى‏يافت. اين خيلى مهم است كه به جوان آگاهى بدهيم؛ نه آن كه هر چه را بر خلاف ميل ماست، منع كنيم؛ زيرا اين منع، نه امكان فنى دارد و نه توجيه عقلانى و در عين حال هم نمى‏شود فضا را كاملاً باز كرد. آگاهى دادن و نقد امواج مسموم وارداتى، بهترين راه حل است. تأكيد مى‏كنم كه منع و نفى نكنيم؛ بلكه نقد كنيم و جهت بدهيم. جمع كردن ماهواره‏ها امكان‏پذير نيست؛ بلكه بايد نسبت به استفاده از آن در جامعه و خانواده به مخاطب آگاهى داد و در كنار آن، رفتار سازى و نمادسازى كرد. كدام نمادسازى؟ در اين باره، جاى سخن بسيار است؛ لطفاً بيشتر توضيح دهيد. جهان پست مدرنيسم، جهان نمادهاست؛ نه مصداق‏ها و اگر شما بتوانيد نمادها را در جامعه عينى كنيد، تا حدود زيادى مسئله حل شده است. ما اگر بتوانيم بر اساس ارزش‏هاى خود توليد مد بكنيم، موفق خواهيم بود. مثال مناسب، واقعه عاشورا در فرهنگ اسلامى است كه به يك نماد تبديل شده است و همه در ايام عاشورا اين نماد را رعايت مى‏كنند. يك تمدن موفق، از مد استفاده مى‏كند؛ نه اين كه آن را نفى مى‏كند. به جاى منع، ارزش‏هاى خود را در قالب مد، ارائه مى‏دهد و توليد مد مى‏كند. با سى‏دى‏ها، فيلم‏ها، سريال‏ها و با كمك ادبيات نمايشى قوى، مطبوعات و ديگر رسانه‏ها به كمك پروسه توليد مد مى‏آيد و آينده را در دست مى‏گيرد. نبض رفتارسازى جامعه را به دست مى‏گيرد و رسالت خود را به اين ترتيب بهتر به انجام مى‏رساند. به تازگى مراجع فكرى جامعه ما به خصوص صدا و سيما، جسته و گريخته، دست به اين الگوسازى و ارائه مد زده‏اند؛ اين توليد مد، تا چه حد در قالب‏هاى ارزشى ما مى‏گنجد؟ مراجع رفتارساز و تأثيرگذار در ايران، مراجع قوى و قدرتمندى نيستند ودر كنار اين ضعف بزرگ، افزايش هجوم فرهنگى و معايب اينترنت - علاوه بر محاسنش - را در نظر بگيريد؛ ماهواره‏ها را هم فراموش نكنيد و بعد ببينيد ما در كجاى اين پروسه قرار داريم. گرچه صدا و سيما و به خصوص تلويزيون كم‏كم وارد گردونه ماچوئيسم مى‏شود و روى جلال و جمال صورى كار مى‏كند، اما در عين حال، ملاكى كه براى خريد فيلم‏هاى خارجى در نظر گرفته مى‏شود، اين است كه فقط سكس نداشته باشد و مواردى مثل دزدى، كشت و كشتار و... مطرح نيست. من يكى از فيلم‏هايى را كه بررسى كرده‏ام، در طول 90 دقيقه آن، شما 48 مورد كشته مى‏بينيد و اين نشان مى‏دهد كه صدا و سيما ناخواسته چيزهايى را به جامعه القا مى‏كند كه اصلاً مثبت نيست. تخريب روانى و ميل به خشونت در اين فيلم‏ها وجود دارد و اكثر سريال‏هاى تلويزيون، فعاليت يك گروه پليسى را نشان مى‏دهد؛ گرچه گاهى سريال هايى مانند افسانه شجاعان هم نمايش داده مى‏شود كه بنا به روحيه عدالت‏خواهى قهرمانان فيلم، يك آرامش روانى را به بيننده القا مى‏كند و موسيقى هم همين طور است. اين كه گرايش به مد، تخريبى باشد يا ممكن است جهت تخريبى پيدا كند، بستگى مستقيم به جهتى دارد كه مراجع سنتى ما به مُد مى‏دهند و اين خيلى مهم است. صدا و سيما بايد آگاهانه‏تر عمل كند. رسانه‏هاى ما در مورد اعتياد خوب عمل كرده‏اند؛ اما اثر تربيتى مخربى را در مورد قرص‏هاى مهيج در پيش گرفته‏اند. مصرف سه‏بار اين قرص‏ها، منجر به مرگ مى‏شود؛ اما همواره در مجلات، از مخدر نبودن اين قرص‏ها بحث مى‏شود و اين مسئله به طور غير مستقيم، جنبه زشت و عامل بازدارنده در مصرف اين قرص‏ها را از بين مى‏برد و نوعى توجيه واعتماد در مصرف را ايجاد مى‏كند كه اصلاً خوب نيست. شما به مصداق‏هاى مد اشاره كرديد و اين كه نسبت به مصداقى كه مد با آن تعريف مى‏شود، بايد در مورد رد يا قبول آن نظر داد؛ درباره اين مصداق‏ها برايمان بگوييد. بر اين مسئله تأكيد مى‏كنم كه حتى در اسلام هم مدگرايى نفى نمى‏شود و عقل هم مُد را ردّ نمى‏كند؛ به ويژه كه اين مدگرايى از يك مبانى فكرى ناشى مى‏شود و آن هم نياز به تغيير و تحول است و به قول فلاسفه، نياز به صيرورت و شدن‏هاى متوالى است. اگر از اين زاويه نگاه كنيم، نفس مسئله مورد تأييد است و ما هم از همين زاويه نگاه مى‏كنيم؛ اما گاهى برخى از مفاهيم در زمان‏هاى خاص از نظر مصداقى تعريف مى‏شوند و نه مفهومى و چون مصداق قابل نفى و رد است، مفهوم هم بنا به آن مصداق قابل رد مى‏شود و مد يكى از آن مفاهيم است. ما گاهى هنر پيشه‏هاى زمان طاغوت را داريم كه به عنوان مصداق، ضدارزش هستند و گاه الگوهايى را داريم كه كاملاً ارزشى و قابل قبول مى‏باشند؛ مثل الگوهاى دفاع مقدس. پس «مد» فى نفسه قابل قبول است؛ اما گاه بر اثر مصداق‏هايى كه مى‏پذيرد، ممكن است مطرود يا مقبول واقع شود. آقاى دكتر! من به عنوان يك جوان دلم مى‏خواهد هم از مظاهر مد پيروى كنم و در واقع يك جوان امروزى باشم و هم از سوى ديگر به ارزش‏هاى خودم پايبند بمانم و جوانى باشم كه هم با جامعه پيش مى‏رود و هم به مبانى ارزشى پايبند است؛ چطور مى‏توانم از تك بعدى بودن بپرهيزم و يك جوان چند بعدى باشم و در عين حال، به تضاد و تناقض هم نرسم؟ فضا، فضايى پيچيده‏اى است. از يك طرف هم نظام حكومتى و هم نظام فرهنگى و هم فطرت پاك جوان مى‏خواهد كه ارزش‏هاى سنتى و انسانى بر زندگى او حاكم باشد و از طرف ديگر موج افسار گسيخته‏اى كه جوامع را مورد هجوم خود قرار داده است، سبب شده كه همواره مدهاى نوينى كه از معيارهاى ضد انسانى نشأت مى‏گيرد، بر رفتار و كردار حداقل بخشى از جوانان و نوجوانان حاكم شود كه به عنوان يك واقعيت نمى‏توانيم آن را ناديده بگيريم. هر چه جلوتر مى‏رويم، به اين تضاد بيشتر دامن زده مى‏شود؛ اما شدت اين اختلاف به گونه‏اى نيست كه غير قابل كنترل و مهار باشد. حل اين تضاد باز هم تا حدود زيادى بر عهده مراجع فكرى و الگوساز است. «رابرت برتون» در روانشناسى اجتماعى براى جوامعى كه دچار اين فاصله شده‏اند و به فكر درمان هم نيستند، چهار مرحله را پيش‏بينى مى‏كند؛ اولين مرحله نوآورى است؛ اما نوآورى به معناى منفى آن؛ يعنى گرايش به خلق راه‏هاى جديد، براى رسيدن سريع به اهداف و آرمان‏ها تحت هر شرايطى و چون اين راه‏ها بر اساس يك معيار عقلانى و منطقى سالم انتخاب نشده‏اند، به انحراف كشيده مى‏شوند. مرحله دوم، تبديل جامعه به يك جامعه سازمانى است. كه در واقع بوروكراسى بر نظام جامعه حاكم مى‏شود. مرحله بعد واپس‏زنى است؛ يعنى فرد به يك حالت انفعالى و بى‏خيالى رضايت مى‏دهد و او آن‏قدر درگير بحران‏هاى اجتماعى و اقتصادى مى‏شود كه ديگر نسبت به همه چيز بى‏تفاوت مى‏شود و چون نمى‏تواند فاصله موجود بين حال و ايده‏آل را كم كند، يك واپس‏زنى ايجاد مى‏شود. چهارمين مرحله شورش است؛ انفعال اگر مدت مديدى ادامه يابد، جامعه را به انفجار مى‏كشاند. اينها مواردى است كه در هر جامعه‏اى ممكن است رخ دهد.
کد سوال : 667
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : ميزان سنديت كتاب شمس المعارف نوشته شيخ احمد بن علي البوني متوفي 622 تا چه اندازه صحيح است؟
پاسخ : در کتاب الذريعه، شيخ آغا بزرگ طهراني در مورد اين کتاب و مؤلف آن مي گويد: اين کتاب در مورد دعا، اذکار، ختومات، تسخيرات و توسلات به اسماء خداوند و مسائلي از اين قبيل مانند خاصيت سوره ها و آيات قرآن و برخي از علوم غريبه. اين کتاب تأليف شيخ عارف احمد بن علي البوني [متوفي 622 بنا به آنچه در کشف الظنون آمده]. در کتاب ياد شده مطالبي عجيب و غريب و اعمال و ادعيه اي آمده که هيچ کدام مأخذ و مستندي ندارد و در برخي از اين ادعيه صلوات بر آل پيامبر نيز آمده، کساني که در مورد بوني شرح حال نوشته اند هيچ کدام او را به يکي از مذاهب اربعه اهل سنت و يا ديگر مذاهب نسبت نداده اند V}(الذريعه، ج 14، ص 226). {V شيخ عباس قمي در کتاب الکني والالقاب مي گويد: ابوالعباس احمد بن علي القرشي الفاضل الصوفي الجعفري، ماهر در علم اعداد و صاحب کتاب در مورد آن از جمله شمس المعارف الکبري منسوب به بونه مي باشد که شهري است در سواحل آفريقاV} (الکني و الالقاب، ج 2، ص 99).{V در کلام شيخ عباس قمي نسبت تصوف به او داده شده در کتاب تاج العروس زبيدي نيز مي گويد او شيخ طريقه بونيه در اعداد و حروف استV} (تاج العروس، ج 9، ص 146).{V مرحوم سيد مصطفي خميني در تفسيرش بر قرآن کريم برخي موارد مطالبي را از اين کتاب نقل کرده استV} (تفسير القرآن الکريم، ج 1، ص 148، 153، 155، 156، 179، 249 - 252، 331 و ج 2، ص 244، 288).{V از مجموع مطالب ياد شده و ديگر مطالبي که راجع به بوني و کتاب او ملاحظه شد شايد بتوان اين گونه نتيجه گرفت که اولا به احتمال قوي وي از اهل سنت و صوفي بوده است و يا حداقل شيعه بودن وي ثابت نيست مطالبي را هم که در اين کتاب آورده مستند نمي باشد بنابراين نه صد در صد قابل قبول است و نه مي توان آن را رد کرد ولي آنچه مسلم است وي در علم اعداد و حروف صاحب نظرياتي بوده.
کد سوال : 668
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : فرزندم الان 17 ماهه است او هنگاميكه آْهنگهاي شاد از تلويزيون يا راديو مي شنود بي اختيار بالا و پايين مي پرد من نگران آينده او هستم با وجود اينكه در خانه ما اصلا نوار روشن نمي كنيم آيا مي شود مستقيم جلوي اين حركات را گرفت پيشنهاد شما چيست؟
پاسخ : انسان به طور طبيعي از شنيدن صداها و آهنگ هاي زيبا و دلنواز لذت مي برد احساس خوبي براي او حاصل مي شود و به اقتضاي سن و طبيعتش واکنش هايي هم از خود نشان مي دهد که در کودکان معمولا به صورت حرکت هاي بدني مثل دست زدن و بالا و پايين پريدن نمايان مي شود. اصل اين حالت اشکال شرعي ندارد و لازم نيست شما نگران باشيد، بلکه برعکس اگر کودک هيچ عکس العملي از خود نشان ندهد علامت وجود مشکل در اوست زيرا ممکن است به خاطر اين باشد که هيچ درکي از آن ندارد. البته لازم است کودک را از شنيدن آهنگ هايي که براي افراد مکلف حرمت شرعي دارد بازداريم، زيرا اين امکان وجود دارد که کودکان بر اثر شنيدن موسيقي هاي حرام، نسبت به آن علاقه مند شوند و سال هاي بعد يعني در سنين تکليف، نتوانند خود را از شنيدن آنها حفظ کنند. اما صرف شنيدن آهنگ شاد اشکال ندارد، گرچه ما شنيدن دائمي آن را هم توصيه نمي کنيم؛ بلکه بهتر است براي آشناتر شدن کودک با قرآن، روزانه نيم الي يک ساعت نوار قرآن براي او پخش کنيد تا ضمن بازي کردن و يا کارهاي ديگر، با صوت و آهنگ قرآن نيز به تدريج آشنا شود و در سنين بالاتر علاقه و آمادگي بيشتر براي حفظ و قرائت قرآن داشته باشد. اين نکته را هم به طور کلي به شما توصيه مي کنيم که براي بازداري کودک از کاري، هيچگاه به طور مستقيم نمي توان جلوي او را گرفت، زيرا وضع او بدتر مي شود، بلکه در ابتدا بايد عامل اصلي رفتار نابهنجار را از بين ببريد، سپس به صورت غير مستقيم ذهن و فکر او را از آن رفتار منحرف کنيد.
کد سوال : 669
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : بچه تا چه سني دقيقا بايد شير مادر را بخورد؟
پاسخ : بهترين و دقيق ترين زماني که لازم است بچه از شير مادر استفاده کند دو سال کامل است. اين مطلب هم از نظر فقهي و شرعي ثابت است و هم از نظر علم و دانش تغذيه. طبق صريح آيه قرآن در سوره بقره آيه 233 يکي از حقوق فرزندان اين است که مادرانشان دو سال کامل آنها را شير بدهند و بر پدران نيز واجب است حمايت مالي کنند. امروزه از نظر علمي ثابت شده است شير مادر نه تنها غذاي کامل و مناسبي براي کودک است و حتي او را نسبت به بسياري از بيماري ها مقاوم و واکسينه مي کند، بلکه از نظر رواني و آرامش روحي منبع بسيار مهمي محسوب مي شود. بنابراين مادري که فرزندش را شير مي دهد هم نياز جسماني او را برطرف مي سازد و هم نياز عاطفي او را ارضا مي کند به همين دليل بسياري از مواقع بچه ها به خاطر نياز عاطفي شير مي خورند در حالي که از نظر غذايي نيازي هم ندارند. نکته مهمي که بايد مادران در نظر داشته باشند اين است که در شش ماهه اول زندگي کودک لازم نيست غير از شير خودشان چيز ديگري بدهند ولي بعد از 6 ماهگي دادن غذاهاي کمکي لازم است، زيرا علاوه بر اين که به علت نياز بيشتر کودک در بسياري از مادران شير کافي وجود ندارد، غذاهاي کمکي سبب محکمتر شدن بافت هاي بدن نوزاد مي شود. اين در حالي است که اگر فقط شير خودشان را بدهند بدن کودک استحکام کافي را به دست نمي آورد. نکته ديگر اين که هر چه غذاهاي مصرفي مادر مقوي تر و متنوع تر باشد و خصوصا از ميوه هاي هر فصل و از رطب بيشتري استفاده کند، شير غني تري خواهد داشت و براي رشد کودک مؤثر تر است.
کد سوال : 670
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : تعريف روان پست مدرنيسم چيست؟
پاسخ : واژه «Post Modernism» در ادبيات فارسى معادل به فرانوگرايى، فراسوى نوگرايى، ما بعد نوگرايى، پس نوگرايى و... تعبير شده است. در مورد بستر تاريخى آن گفتنى است كه ظاهرا براى اولين بار، يك نقاش انگليسى به نام جان پاپمن در اواخرقرن نوزدهم، اين واژه را در توصيف نوعى نقاشى به كاربرد كه نوتر و پيشتازتر از نقاشى آن زمان بود. سپس در سال 1917 از سوى رودولف پانوتيز در كتاب «بحران فرهنگ اروپايى» و در توصيف نهيليسم و سقوط ارزش‏هاى فرهنگى اروپا به كار رفت. برخى از منتقدان «پست مدرنيسم» بر اين باورند كه بايد بين ظهور «رمانتيسيسم» و بروز انديشه «پست مدرن»، رابطه‏اى وجود داشته باشد. آنان نهضت «رمانتيسيسم» در اواخر سده هجدهم را، آغازگر نگرشى و گرايشى بنيادى مى‏دانند كه پس از گذشت دو قرن و نيم و درامتداد تحولات فكرى جارى در غرب، به ظهور و بروز «پست مدرنيسم» انجاميد. به اعتقاد اليوتار (نويسنده كتاب «وضعيت پست مدرن») «گذار از جهان مدرن به جهان پست مدرن، دست كم از پايان دهه پنجاه قرن بيستم در غرب آغاز شده است؛ هر چند شتاب اين گذار در كشورهاى مختلف يكى نبوده و نيست». او در جايى ديگر در همان كتاب، قرنبيستم را آغاز دگرگونى هايى مى‏داند كه بيانگر پايان دوران مدرن و آغاز دوران پست مدرن است، زيرا به گمان او قرن بيستم شاهد بحران روايت‏هاى بزرگ مى‏باشد. در هر صورت «پسامدرنيسم»، به عنوان يك جنبش فكرى گسترده‏اى ـ كه رشته‏هاى مختلف از هنر، معمارى و ادبيات تا فلسفه، نظريه اجتماعى و سياست را درنورديده است ـ از دهه 1960 ميلادى و به خصوص در جريان رويدادهاى اخير اين دهه در اروپا و امريكا، شكلگرفت و همراه با جنبش‏هاى انتقادى اجتماعى و سياسى در دهه‏هاى 1970 و 1980 م. گسترش يافت. T}تحليل مفهومى پست مدرنيسم:{T واژه «پست مدرن» در دهه‏هاى اخير، به طور فزاينده به مفهوم عام كلمه، به پايان دوران شكوفايى «مدرنيسم» و افول آن پس از اوج ظهورش، در قرن بيستم اشاره دارد. اين واژه همچنين نظربه جنبش روشنفكرانه بارز دوران معاصر دارد. البته اين جنبش، چندان خوشايند و شادى آفرين به حساب نمى‏آيد. با وجود اين تا كنون ميان مفسران، جدال گسترده‏اى بر سر تبيين و تعريف دقيق «پست مدرنيسم» در جريان بوده است. فُستر، يكى از تحليل‏گران پست مدرنيسم، در بررسى مفهومى اين واژه، به بيان دو گونه طرز تلقى از «پست مدرنيسم» اشاره كرده است: صورت اول مربوط به تعريف و بيانى است كه «پست مدرنيسم» را مقابل «مدرنيسم» و نافى و طردكننده آن مى‏داند. و صورت دوم مربوط بهتعريف و بيانى است كه آن را مبتنى بر «مدرنيسم» و نشأت گرفته از آن مى‏شناسد. در تعريف اول، پست مدرنيسم، ويرانگر مدرنيسم و مقاومتى در برابر آن دانسته شده است؛ در حالى كه صورت دوم، پست مدرنيسم، پرورش يافته و تكامل يافته دامان مدرنيسم قرار داده شده است.ليوتار نماينده بيان نخست و جيمسن نماينده طرز تفكر دوم مى‏باشند. به طور كلى انديشه «پست مدرن» را مى‏توان در اصول ذيل خلاصه كرد: 1. مسأله نسبى‏گرايى و عدم قطعيت در زمينه شناخت (پست مدرن با نفى فاعل شناسان معتقدات كه دوران فراروايت‏ها و تئورى‏هاى بزرگ و جهان‏شمول گذشته است)؛ 2. شكست ايده پيشرفت و فرجام نهايى غايت گرايى‏هاى تاريخى (پست مدرن معتقد است كه الزاما آينده، بهتر از حال و حال بهتر از گذشته نيست)؛ 3. انحلال سوژه اجتماعى و خصوصى‏شدن بعد سياسى (انسان به عنوان سوره اصلى، ديگر فاعل شناسايى اصل نيست، بلكه خود در منظر سوژه قرار دارد)؛ 4. نقد مفهوم عالم‏گرايى فرهنگ مدرن و اهميت يافتن ايده هويت فرهنگى (به عقيده پست مدرنيسم، فرهنگ‏ها داراى هويت‏هاى مستقل و متفاوت‏اند و نمى‏توان هويت آنها را در نظم نوين جهانى از بين برد)؛ 5. بحران محيط زيست و پيشرفت دستگاه‏هاى ارتباط جمعى. 6. حمايت از جنبش‏هاى فمنيستى و... در هر صورت اصطلاح «پست مدرن»، در حوزه‏هاى فكرى و فرهنگى گوناگون ـ از معمارى، ادبيات، سينما و نقد هنر گرفته تا جامعه‏شناسى، مردم‏شناسى، سياست و فلسفه ـ به كار گرفته شده است. ليوتار، در اثر معروفش (وضعيت پست مدرن) حتى از علم «پست مدرن» سخن مى‏گويد. فهرست طولانى متفكران، فيلسوفان و نويسندگانى كه پست مدرن ناميده مى‏شوند، در برگيرنده نام‏هايى مانند: ژاك دريدا، ميشل فوكو، ژان فرانسواليوتار، ژان بودريا، ژرژباتاى، فليكسگتارى، ژيل دولوز، پال دمان، جاناتان كالر، ريچارد رورتى و بسيارى ديگر است. در اين زمينه جزوه «مدرنيته و پست مدرنيسم» به همراه پاسخ ارسال مى‏گردد. براى مطالعه بيشتر ر.ك: 1ـ پست مدرنيته و پست مدرنيسم، ترجمه حسينعلى نوذرى، انتشارات نقش جهان. 2ـ گذر از مدرنيته، شاهرخ حقيقى، نشر آگه. 3ـ فرهنگ علوم سياسى، مركز اطلاعات و مدارك علمى ايران. 4ـ غرب‏شناسى، سيداحمد راهنمايى، نشر مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره). 5ـ مجله انديشه حوزه، شماره 24، مدرنيسم، پست مدرنيسم و جامعه مدنى. جهت آگاهي بيشتر مقاله اي از آقاي دکتر رضا دلاوري تحت عنوان «مفهوم شناسي پست مدرنيسم» به نقل از سايت باشگاه انديشه مي آيد: قبل از بررسى پست مدرنيسم لازم است مختصرى درباره مدرنيسم به مثابه يك واقعيت تاريخى - فرهنگى و نيز خصوصيات آن اشاره كنيم، سپس وارد مبحث پست مدرنيسم و مناظره بين مدرنيسم و فرا مدرنيسم بشويم. كلمه مدرن از ريشه لاتين modernus گرفته شده است و مدرنيته بعد از عصر روشنگرى Enlightenment در اروپا گسترش يافت. در همين دوران بود كه انسان غربى به عقل خود بيشتر اعتماد پيدا كرد; البته بايد توجه داشت كه اين اعتماد بيشتر متوجه نوعى عقلانيت صورتگرا Formalist rationality بود. شايد بتوان ويژگيهاى اصلى ايدئولوژيهاى مدرن را كه همان ويژگيهاى روشنگرى است، به طور اجمال به شرح زير برشمرد: 1- اعتماد به توانايى عقل انسان و علم براى معالجه بيماريهاى اجتماعى; 2- تاكيد بد مفاهيمى از قبيل پيشرفت , Progress طبيعت nature و تجربه‏هاى مستقيم Direct experience 3- مخالفت آشكار با مذهب; 4- تجليل طبيعت و پرستش خداى طبيعى; 5- در قلمرو سياست، دفاع از حقوق طبيعى انسانها; بوسيله حكومت قانون و سيستم جلوگيرى از سوء استفاده از قدرت 6- اومانيسم و تبيين جامعه و طبيعت‏به شكل انسانى يا انسان انسان انگارى طبيعت Antropomorphism 7- تكيه عمده بر روش‏شناسى تجربى و حسى در مقابل روش‏شناسى قياسى و فلسفى 8- پوزيتيويسم به عنوان متدلوژى مدرنيسم علاوه بر شاخصها و ويژگيهاى فوق الذكر مدرنيسم به عنوان يك رويكرد تاريخى داراى ويژگيهاى مختلفى در زمينه فلسفه، فرهنگ، اقتصاد، سياست، جامعه‏شناسى و... مى‏باشد; براى مثال يكى از ويژگيهاى مدرنيسم در زمينه اقتصاد فوردگرايى ordism N در جامعه‏شناسى، گذار از سنت‏به تجدد و ايجاد جامعه صنعتى، در فرهنگ، نوعى نخبه گرايى elitism در فلسفه، نوعى ماترياليسم materialism يا مادى گرايى و طبيعت گرايى naturalism و دنيا گرايى Secularism و در علم نوعى رويكرد مكانيكى mechanistic نسبت‏به علم مى‏باشد. حال به بررسى اجمالى مهمترين ويژگيها و پايه‏هاى اساسى مدرنيسم يعنى اومانيسم، سكولاريسم، پوزيتويسم و راسيوناليسم مى‏پردازيم كه بيشترين نقش را در تكوين و تكامل ايدئولوژى مدرنيسم داشته‏اند. 1- اومانيسم و ارتباط آن با مدرنيسم Humanism مدرنيسم به لحاظ تاريخى محصول رنسانس است و اومانيسم يا انسان محورى نيز با رنسانس آغاز مى‏شود و اومانيسم انديشه انسان محورى را مستقل از خدا و وحى الهى مطرح مى‏كند و مى‏توان اومانيسم را به عنوان جوهر، روح و تاطن رويكرد مدرنيستى تلقى نمود. رنه گنون در خصوص جوهر خود بنيادانه اومانيسم مى‏نويسد: «اومانيسم نخستين صورت امرى بود كه به شكل نفى روح دينى در عصر جديد در آمده بود، و چون مى‏خواستند همه چيز را به ميزان بشرى محدود سازنده بشرى كه خود غايت و نهايت‏خود قلمداد شده بود، سرانجام مرحله به مرحله به پست‏ترين درجات وجود بشرى سقوط كرد» 2- سكولاريسم به عنوان ويژگى و پيامد اصلى مدرنيسم در قلمرو مدرنيسم، دين، مركزيت‏خود را نسبت‏به زندگى اجتماعى و سياسى از دست مى‏دهد و بصورت مجموعه‏اى از دستورات و تعاليمى اخلاقى و شخصى در مى‏آيد. نگرش مدرنيستى به دين نگرشى صرفا پراگماتيستى و بهره جويانه است و بايد يكى از ويژگيهاى مدرنيسم و تفكر ليبراليستى را، اعتقاد به سكولاريزه كردن حيات اجتماعى و سياسى دانست; يعنى اين اعتقاد كه دين يا نبايد وجود داشته باشد يا اگر وجود دارد بايد به امرى شخصى و فردى تبديل شود و در محدوده عبادات و احكام فردى باقى بماند، و دين نبايد مركز ثقل حيات سياسى و اجتماعى باشد بلكه بايد در جهت مشهورات و باورهاى اومانيستى قرار داشته باشد. شايد بتوان به طور خلاصه شاخصهاى سكولاريسم را اينطور بيان كرد: 1- دنيايى ديدن و اين جهانى كردن حيات بشرى; 2- افول و كاهش نقش متافيزيك و مابعدالطبيعه; 3- نگرش مادى نسبت‏به اخلاق; 4- هدايت عقل; از مكاتبى كه در پيدايش و تكوين سكولاريسم مؤثر بوده‏اند، مى‏توان به اومانيسم Humanism و ناسيوناليسم كه اوج آن در پوزتيويسم Positivism تبلور يافته، اشاره كرد. همچنين يكى از ستونهايى كه سكولاريسم بر آن استوار است ليبراليسم liberalism است. ريشه‏هاى فلسفى سكولاريسم مربوط به مكتب تداعى گرايى جيمز ميل James Mill و مكتب اصالت فايده utilitarianism جرمى بنتام Jermy Bentham مى‏شود. 3- پوزيتويسم به عنوان متدلوژى مدرنيسم بايد توجه داشت كه يك تداخل مهم و اساسى بين پوزيتويسم و مدرنيسم وجود دارد; مدرنيسم به عنئان ايدئولوژى پوزيتويسم تلقى مى‏شود و پوزيتويسم را مى‏توان به عنوان متدلوژى مدرنيسم تلقى نمود و نيز مى‏توان بدنه اصلى علوم معاصر على‏الخصوص نظريات جديد علوم اجتماعى و سياسى را پوزيتويسم دانست و پوزيتويسم در واقع شورشى بود بر عليه فلسفه و متافيزيك و بر عليه گرايشهاى دينى و احكام اخلاقى و مذهبى. از ديدگاه پوزيتويسم مذهب جزء تاريخ ذهن انسان است و خارجيتى ندارد، خداوند مفهومى است كه جزء تاريخ ذهن انسان قرار مى‏گيرد. از مهمترين ابزاز پوزيتويسم در حمله به دين، تشكيك در معنادارى گزاره‏هاى دينى است كه توضيح آن در اين مختصر نمى‏گنجد. پس مى‏توان نظريات جديدى را كه در قرن 20 مطرح شده‏اند، از نظر معرفت‏شناسى و متدلوژى تحت عنوان پوزيتويسم و از لحاظ محتوى تحت عنوان مدرنيسم بررسى نمود. 4- راسيوناليسم و اعتقاد به عقل انسان به عنوان اساس معرفت راسيوناليسم در واقع سنتى است فلسفى كه مبادى آن به سده‏هاى هفده و هجده برمى‏گردد. از ديدگاه فلسفى طرفداران اصالت عقل، مكاشفه و شهود را به عنوان سرچشمه و اساس معرفت واقعى قبول نداشتند و معتقد بودند فقط يا استقرايى inductive مى‏تواند اطلاعات دقيق و قابل اطمينانى را درباره جهان بدست دهد. در جامعه‏شناسى اعتقاد به راسيوناليسم با پوزيتويسم قرن‏19 همراه بوده است; اينان معتقد بودند كه هدف از ارجاع به عقل انسان تنها شناخت امور نيست، بلكه بهبود زندگى اجتماعى نيز مد نظر است; به عبارت ديگر عقل يك امر از پيش داده شده تلقى نمى‏شود بلكه استعدادى است كه مى‏بايد فراگرفته شود و از طريق آن زندگى اجتماعى و سياسى دچار تحول گردد. البته بايد ميان عقلانيت Rationality و Rationalism مكتب اصالت عقل و Rationalization يا روند و جريان عقلانى نمودن، تمايز قائل شد. مفهوم حصول عقلانيت، اساس تحليل ماكس وبر از سرمايه دارى مدرن بوده است و از نظر او حصول عقلانيت در سياست متضمن افول هنجارهاى سنتى مشروعيت و گسترش ديوانسالارى و بوروكراسى مى‏باشد. 5 - نقش نوميناليسم nominalism يا اصالت تسميه در فراهم آوردن زمينه ظهور تفكر مدرن نوميناليسم يعنى اعتقاد به اينكه آنچه در عالم وجود دارد، نامهاست و تصورات مجرد و مجردات داراى وجود واقعى نبوده و واقعيت ندارند و آنچه به جهان تعلق دارد تنها كلمه است و تنها فرد و منفردات وجود واقعى دارند، و نامها بدآنها تعلق مى‏گيرد. مكتب نوميناليسم بيشتر با فلسفه ماترياليسم و آمپريسم وفق دارد، يكى از مشهورترين نوميناليستهاى قرون وسطى گيوم دو كام است. بلومن برگ در كتاب «مشروعيت عصر جديد» در مورد نقش نوميناليسم در فراهم آوردن زمينه مدرنيسم و تفكر مدرن معتقد است كه نوميناليسم بطور غير مستقيم در شكل‏گيرى تفكر مدرن نقش داشته است، از ديدگاه او نوميناليسم، مطلق كردن و نهايتا بى معنا و بى ربط ساختن مفاهيم الهيات مسيحى، زمينه را براى ظهور تفكر مدرن فراهم آورد. 6 - مدرنيسم و رويكرد مكانيكى نسبت‏به علم: تمثيل مكانيكى حاصل قرن پانزدهم به بعد است كه مهمترن خصوصيات الگوى مكانيكى عبارت است از: الف الگوى مكانيكى قايل به «قابليت تجزيه پذيرى‏» امرى است كه مورد تمثيل واقع مى‏گردد. فرانسيس بيكن و همه آمپريست‏ها شرط اول علم را «تجربه پذيرى‏» مى‏دانند; در اين ديدگاه جامعه مجموعه‏اى است از اجزايى كه داراى استقلال‏اند كه از تركيب اين اجزاى جامعه پديد مى‏آيد. ب اجزاء بايد در حالت روابط متقابل intercation باشند; ج الگو مكانيكى بر عكس الگوى ارگانيستى رشدناپذير است; مفهوم الگوى مكانيسمى ناظر به اين است كه پديده‏هاى اجتماعى مثل جامعه و دولت، پديده‏هايى مصنوعى مى‏باشند. انديشه قرارداد اجتماعى كه بخش عمده‏اى از تاريخ نظريات سياسى را در مى‏گيرد مبتنى بر چنين برداشتى است. در اينجا بايستى به بيان تفاوتى كه بين مدرنيسم و مدرنيزاسيون به معناى تجدد وجود دارد، بپردازيم. نظريه تجدد يكى از الگوهاى مسلط جامعه‏شناسى و علوم سياسى آمريكا در دهه 50 و 60 است كه براى توضيح فراگردهاى شاملى است كه جوامع سنتى از طريق آنها به نوسازى و نوگرايى نائل مى‏شوند كه قائل شدن به نوگرايى متضمن توسعه نهادهاى مختلفى از جمله احزاب، پارلمان، تصميم‏گيرى بر اساس مشاركت مردم، افزايش تعداد باسوادان، توسعه شهرنشينى و شاخصهاى مختلف ديگر بود كه البته انتقاداتى به نظريه مدرنيزاسيون وارد شد; از جمله اينكه تجدد مبتنى بر توسعه‏اى است كه در غرب روى داده و اين الگو بر محور تجارب ملل خاصى بنا شده است. در واقع بايد بيان كرد كه تمام نظريات جديد در جامعه‏شناسى و علوم سياسى و قدر مشترك و رشته اتصال همه نظريات جديد به ايدئولوژى مدرنيسم و مدرن سازى modernization بر مى‏گردد كه مى‏توان به افرادى مثل تالكوت پارسونز، گابريل آلموند، ديويدايستون و كارل دويچ اشاره كرد كه از چهرهاى سرشناس نظريات جديد علوم سياسى در دهه 50 و 60 هستند و نظريات مدرنيستى را مورد نقد و بررسى قرار دارند. در دهه 60 و 70 گروهى به تدريج در علوم سياسى پيدا شدند كه به عنوان نسل دوم نظريه پردازان مدرنيسم يا تجديد نظر طلبان شناخته مى‏شدند، و در واقع اين گروه يك نسل انتقالى است از نظريه مدرنيستى، به نظريه پست مدرنيستى به اين معنا كه نسل تجديد نظر طلبان اصل ضرورت گذار از جامعه سنتى به جامعه مدرن را مى‏پذيرند ولى درباره شيوه گذار و مراحل گذار و مفهوم تجدد و مدرنيسم شبهات و مباحث مختلفى را طرح مى‏كنند و انتقاداتى را بر نسل اول نظريه پردازان مدرنيستى وارد مى‏نمايند. از كسانى كه انتقاداتى را عليه نظريات مدرنيستى و فونكسيوناليستى وارد كردند، نويسنده آمريكايى گاسفليد و آندره گوندر فرانك مى‏باشند; آندره كه از نظريه پردازان سرشناس نظريات وابستگى است، مستقيما نظريه جامعه سنتى در مقابل جامعه مدرن را مورد انتقاد قرار داده است. از ديدگاه معرفت‏شناسى و روش‏شناسى نيز مدرنيسم مورد انتقاد واقع شده است، از جمله مى‏توان به انتقاداتى كه به پوزيتويسم به عنوان متدلوژى مدرنيسم وارد شده اشاره كرد. هرگاه براى ريشه يابى انتقاداتى كه به مدرنيسم انجاميد به قرن‏19 بازگرديم خواهيم ديد كه دو انتقاد عمده عليه پوزيتيويسم مطرح شده است‏يك دسته انتقاداتى كه از جانب ماركس و ماركسيست‏ها مطرح شد و به شكاف ميان خود ماركسيستها منتهى شد. از جمله منتقدان مى‏توان به رايت E. Clin Wright اشاره كرد كه در زمينه مباحث ديالكتيكى در نقد روش تحصلى يا پوزيتيويسم مطرح است و از ماركسيستهاى غيرپوزيتويست مى‏توان به نظريات مكتب فرانكفورت در قرن بيستم اشاره كرد. مكتب فرانكفورت Frankfurt school به گروهى از انديشمندان يهودى علوم اجتماعى كار مى‏كردند و از آلمان مهاجرت كرده بودند اطلاق مى‏شد. از معروف‏ترين چهره‏هاى برجسته اين مكتب مى‏توان آدورنو، دبليوبنيامين، اريك فروم، فرانتس نويمان، هوركهايمر، ماركوزه را ذكر كرد، بعضى از آنها مانند ماركوزه از مهمترين مخالفان پوزيتويسم نه تنها در محدوده مسائل ماركسيستى بلكه در كل علوم اجتماعى در قرن بيستم‏اند; عمده‏ترين مسائل مورد علاقه آنها عبارت بود از: 1 - بسط و گسترش يك تحليل انتقادى از اقتصادگرايى در ماركسيسم ارتدوكس و رسمى; 2 - بنا نهادن يك معرفت‏شناسى شايسته و نقد سرمايه دارى پيشرفته; 3 - گنجانيدن تحليل روانشناختى فرويدى در نظريات اجتماعى ماركس; 4 - حمله بر عقلانيت ابزار گرايانه instrumental rationality به عنوان اصل اساسى جامعه سرمايه دارى. مفهوم پست مدرنيسم امروزه بعد از فروپاشى اردوگاه كمونيسم حركت جديدى عليه آزادى و عقل در جريان است كه اين ديدگاه، نه تنها در هنر معمارى و ادبيات بلكه به علومى نظير حقوق، اخلاق، سياست، جامعه‏شناسى و اقتصاد نيز سرايت كرده است. از لحاظ لغوى Post بيشتر تداوم جريانى را ثابت مى‏كند، و پست مدرنيسم به معناى پايان مدرنيسم نيست، بلكه نقد مدرنيسم و تداوم جريان مدرنيسم مى‏باشد. اين اصطلاح در زبان فارسى به فرانوگرايى، يا نوگرايى، پسامدرنيسم و فرامدرنيسم و... ترجمه شده است. از اصطلاح پسامدرنيسم در تاريخ ادبيات اسپانيا، پيش از جنگ جهانى اول و در تاريخ ادبى آمريكاى لاتين در سالهاى ميان دو جنگ جهانى استفاده شده است. در واقع پسامدرن بيانگر همان پرسشهاى اصلى مدرنيسم است، با اين تفاوت كه اين بار پرسشها به گونه‏اى آگاهانه مطرح مى‏شود. ديگر اينكه مفهوم پست مدرنيسم را نبايد با جامعه فرامدرن و فراصنتعى Post - industrial society خلط كرد. Post - industrial society جامعه فرا صنعتى نخستين بار بوسيله دانيل بل در كتاب او بنام industrial society The comial of Post در سال 1974 براى توصيف تغييرات اقتصادى و اجتماعى اواخر قرن بيستم بسط و گسترش يافت. قبل از بررسى ويژگيهاى جامعه فراصنعتى ابتدا ويژگيهاى يك جامعه صنعتى را بيان مى‏نماييم. ويژگيها و خصلتهاى يك جامعه صنعتى عبارت است از: 1 - بوجود آمدن دولتهاى ملى منسجمى كه از تجانس قومى و فرهنگى برخوردارند و در حول فرهنگ و زبان مشترك سازمان يافته‏اند; 2 - تجارتى شدن توليد; 3 - سيطره توليد ماشينى و سازمان يافتن توليد در كارخانه; 4 - شهرى شدن جامعه; 5 - رشد همگانى سواد و تحصيلات; 6 - بكاربستن علم در كليه عرصه‏هاى زندگى و عقلانى شدن تدريجى حيات اجتماعى; 7 - برخوردار شدن مردم از حق راى و شركت در انتخابات و نهادى شدن امور و فعاليتهاى سياسى در حول احزاب سياسى و جامعه فراصنتعى در اقتصاد بصورت افول توليد كالا و ساخت مصنوعات و جايگزين شدن آن بوسيله خدمات انعكاس يافته است. از ويژگيهاى جوامع فوق صنعتى، اقتصاد مبتنى بر دانش و كارگران تحصيل كرده مى‏باشد كه عنصر اصلى نيروى انسانى است. همچنين مباحثى را كه آلوين تافلر در مورد تحولات تكنولوژيك مطرح كرده است، نبايد به عنوان بحثى در پست مدرنيسم تلقى نماييم و معناى پست مدرنيسم را بايستى بيشتر در جريانات فكرى اواخر قرن بيستم جستجو كرد. نه در تحولاتى كه از لحاظ تكنولوژيك پيدا شده است كه البته مفهوم عاميانه از پست مدرنيسم بعضا منجر به پيدايش چنين تلقياتى شده است. تافلر معتقد است كه جهان سه موج مدرنيزاسيون را طى كرده است و الان در آستانه موج سوم هستيم. كتاب «جابجايى در قدرت‏» او در مورد ساخت قدرت و دولت در موج سوم است; او معتقد است تضادهاى جهان معاصر ناشى از تضادهاى سه گانه موج نوسازى است و تلاش كشورها براى توسعه چيزى نيست، جز گذار از يك موج به موج ديگر. پس بحث تافلر بحث مدرنيستى است نه پست مدرنيستى. ويژگيها و خصوصيات پست مدرنيسم در رابطه با اينكه پست مدرنيسم چه مشخصات و ويژگيهايى دارد توافقى وجود ندارد. براى نمونه ليوتار معتقد است پست مدرن، عصر تشكيك يا مردن تعاريف منطقى است و اين تشكيك بطور حتم از پيشرفت علوم حاصل شده است. براى مثال ليوتار مطرح مى‏كند كه توجه به موسيقى راك، تماشاى برنامه‏هاى غربى، خوردن غذاى مك دونالد، جورابهاى ژاپنى، لباسهاى هنگ‏كنگى، بازيهاى تلويزيونى را مى‏توان در فرهنگ معاصر بيان نمود. به طور خلاصه مى‏توان نظريات و انديشه سياسى ليوتار را اين گونه خلاصه نمود. 1 - به پايان رسيدن عصر ساختن تئورى يا تئوريهاى كلان در باب سياست و جامعه. 2 - عدم دسترسى به يك تئورى مطلق گراى اخلاقى و ارزشى; 3 - شكاكيت اخلاقى moral skepticism نهايتا به يك جهان اعتبارى و اعتبارگرايى ختم خواهد شد; 4 - اهميت فوق العاده به معنا و جهان معنان دادن و خصوصى و شخصى كردن معنا; و يا جمسون معتقد است عوامل پيدايش پست مدرن عبارتند از: 1 - از بين رفتن عمق و ضعفهاى نگرشى نسبت‏به تاريخ 2 - خمود عاطفى كه در عصر پست مدرن اتفاق افتاد. ترى ايگلتون نيز دوران پست مدرن را عصر فك استقلال ذاتى از هنرها و فنون پايه و نيز عصر از بين رفتن مرزها بين فرهنگ و جامعه سياسى مى‏داند. بايد توجه داشت زمينه‏هايى كه واژه پست مدرنيسم بكار رفته بسيار چشمگير و در خور توجه است كه مى‏توان به موارد زير اشاره كرد: 1 - موزيك استاك هازن، هالى وى، لورى آندرسن و ترديسى 2 - هنر ماخ، راوشن برگ و باسيلنز 3 - رمان بارث، بالارد و داكترو 4 - فيلم [فيلمهاى The wdding , wenther by و [ Body Heat 5 - عكاسى شرمان، لوين، پرنيس 6 - معمارى خبگز، بولين 7 - ادبيات اسپانوس، حسن، فيلور 8 - فلسفه ليوتار، دريدا، بادريلارد و ريچارد رورتى 9 - انسان‏شناسى كليفورد، ماركوز و تايلر 10 - جامعه‏شناسى دنزين 11 - جغرافى soja شايد بتوان بطور فهرست وار ويژگيها و خصوصيات ذيل را براى پست مدرنيسم بيان نمود: 1 - در روانشناسى منكر فاعل عاقل و منطقى; 2 - نفى دولت‏به عنوان سمبل هويت ملى 3 - نفى ساختارهاى حزب و اعمال سياسى آنها; به عنوان كانالهاى يگانگى و تصورات جمعى 4 - ترفيع و ترويج نسبى بودن اخلاقيات 5 - مخالفت‏با قدرت يا بى اساسى دولت متمركز 6 - مخالفت‏با رشد اقتصادى به بهاى ويرانى محيط زيست 7 - مخالفت‏با حل شدن خرده فرهنگها در فرهنگى مسلط 8 - مخالفت‏با نژاد پرستى 9 - مخالفت‏با نظارت بوروكراتيك بر توليد 10 - زير سؤال بردن همه برداشتهاى اساسى مورد قبول اجتماع; 11 - شك نسبت‏به عقل انسان و رد عقلگرايى و طغيان همه جانبه عليه روشنگرى 12 - مخالف برنامه ريزى سنجيده و متمركز با تكيه بر متخصصان 13 - به رسميت‏شناختن نسبيت گرايى relativism 14 - اعتقاد به پايان يافتن مبارزه طبقه كارگر و مستحيل شدن آن در دل نظام سرمايه دارى 15 - اعلام ورود به يك دوره جديد فراتاريخى; از نقطه نظر شناخت‏شناسى نگاه پست مدرنيستها نگاهى هرمنوتيك و تفهمى است. يكى از برجسته‏گان اين تفكر هانس گئورگ گادامرا مى‏باشد كه نظريات خود را در كتاب حقيقت و روش warheit and Methode بيان نموده است او قصد دارد; با استفاده از هستى‏شناسى هيدگرى بار ديگر پرسش علوم انسانى را مطرح سازد. او فاصله گذارى بيگانه ساز Alienating distanciation را پيشفرض اصلى علوم انسانى مى‏داند. اين فاصله گذارى ذهنيت جديد بر اساس تقابل ذهن و غين يا سوبژه و اوبژه قرار دارد; او بحث فاصله گذارى را در سه قلمرو زيبايى‏شناسى، تاريخى و زبان بسط مى‏دهد. بطور كلى فلسفه گادامر معرف تركيب دو جريان يا دو حركت است كه ما آنها را تحت عنوان حركت از هرمنوتيك خاص Regional به هرمنوتيك عام General و حركت از معرفت‏شناسى علوم انسانى به هستى‏شناسى توصيف مى‏كنيم. اگر در بحث مدرنيسم، پوزيتيويسم را به عنوان متولوژى مدرنيسم بيان كنيم شايد بتوان رويكرد هرمنوتيك را در مقابل پوزيتيويسم به عنوان متدولوژى پست مدرنيسم مطرح كنيم. البته رويكرد هرمنوتيك تاريخى طولانى دارد و ريشه در مسائلى دارد كه با تفاسير انجيلى ارتباط داشته‏اند و مى‏توان اين موضوع را در آثار كسانى همچون دبليودلتاى و ويندلباند windelband و كارل مانهايم و يا ريكرت Richert مشاهده كرد. بطور كلى تحقيق تفسيرى يا تاويل متن بخشى از انتقاداتى است كه از پوزيتيويسم در جامعه‏شناسى صورت گرفته است. پست مدرنيسم و جامعه‏شناسى اصطلاحات مدرنيته modernity و پست مدرنيسم در دهه 1980 با مناظره هابرماس و فوكووارد جامعه‏شناسى شد. اين اصطلاح در اواخر دهه 1970 وارد جامعه‏شناسى فرانسه شد و مورد پذيرش كسانى همچون كريستوا kristeva و ليوتار قرار گرفت و دوباره در قالب ساخت زدايى يا شالوده زدايى فراساخت گرايى Post - industrial society دريدا قرار گرفت. پست مدرنيسم فرا تشريح‏ها يا فراروايتهاى Meta narrative مدرنيسم از قبيل علم Science دين , religion فلسفه و اومانيسم humanism سوسياليسم و آزادى زنان Femenism را مورد انتقاد قرار مى‏دهد و ايده توسعه تاريخى historical Development مدرنيست‏ها را رد مى‏نمايند. و مابعد ساخت گرايى post structuralism و پست مدرنيسم قائل شد. شايد به جرات بتوان گفت كه بسيارى مدرنيسم همكارى داشته‏اند. يك وجه تشابه ساخت گرايى، ما بعد ساخت گرايى و مابعد مدرنيسم توجه آنها به زبان است كه جملگى ريشه در زبان‏شناسى بخصوص ايده‏هاى دو سو سور دارند به عنوان نمونه ليوتار معتقد است كه «شناخت علمى نوعى گفتگو است‏» و بطور خلاصه آنها معتقدند كه «زبان ضرورتا امروزه مركز توجه تمامى دانسته‏ها، كنشها و زندگى است‏»، يكى از كسانى كه آثارش هم جنبه‏هاى ساخت گرايى و هم ما بعد ساخت گرايى و هم پست مدرنيستى داشته است، ميشل فوكو جامعه شناس فرانسوى 1984-1962 مى‏باشد. ميشل فوكو از افراد مختلفى تاثير پذيرفته است. مثلا از عقلانيت ماكس وبر، ايده‏هاى ماركسيستى، روش هرمنوتيك، ساخت گرايى و همچنين از ينچه تاثير پذيرفته است. البته بايد توجه داشت كه ساخت گرايى نيز مورد انتقاد قرار گرفت و باعث‏شد نظريات ضد ساخت گرايى Anti - Structuralism نيز وارد جامعه‏شناسى شود و در اين ارتباط مى‏توان به جامعه‏شناسى هستى شناسانه Existential Sociology و نظريه سيستمها در برابر ساخت گرايى اشاره كرد. انتقاد از پست مدرنيسم در سال 1975 يكى از روزنامه‏هاى آمريكا مطلبى تحت عنوان اينكه پست مدرنيسم مرده است , deadPost - modernism is منتشر نمود و روزنامه‏اى ديگر نوشت كه اكنون پست - پست مدرنيسم Post - Post modernism موضوعيت دارد و مساله اصلى مى‏باشد. تا كنون انتقادات فراوانى به پست مدرنيسم صورت گرفته است كه از مهمترين آنها مى‏توان به انتقادهاى يورگن هابرماس اشاره كرد. هابرماس در سال 1981 حملات سختى را به پست و تئورى شان را نيز تئورى ماقبل مدرن Premodern خواند. او حملات خود را متوجه طرفداران فرامدرنيته بخصوص ليوتار و فوكو نمود; البته انتقادات هابرماس فقط متوجه پست مدرنيست‏ها نيست. او همچنين مناظراتى با كارل پوپروهانس آلبرت درباره پوزيتيويسم و با نيكلاس لوهمان درباره نظريه سيستم‏ها و با هانس گئورگ گادامر درباره هرمنوتيك و با كارل آتوآپل درباره اخلاق داشته است. هابرماس يكى از كسانى است كه دلبستگى شديدى به پروژه مدرنيته داشته و نمى‏خواهد آنرا كنار بگذارد، او حملات سختى را به روشنفكران فرانس دارد و خودش را به عنوان محافظ پروژه مدرنيته معرفى مى‏نمايد. او ميشل فوكو را ضد عقلگرا irrationalist و بادريلارد را محافظه كار نو neo - conservatism معرفى مى‏نمايد. علاوه بر انتقادات هابرماس از پست مدرنيسم، پاسخهاى ديگرى نيز از جانب محافظه كاران communitarian و نئوكانتى‏هايى از قبيل راولز Rowls و پيروانش نيز عليه حمله پست مدرنيستها به ارزشهاى ليبرال وجود دارد. راولز معتقد است ما مى‏توانيم و مى‏بايد بطور عقلانى از ارزشهايمان دفاع كنيم، يعنى ارزشهايى همانند حقوق بشر و دموكراسى. محافظه كاران نيز مى‏گويند ما بايد از ارزشهايمان دفاع كنيم و بايد هر چه بيشتر مجذوب سنتهايمان شده و به تاريخ گذشته رجوع كنيم. منابع و ماخذ 1 - احمدى، بابك، مدرنيته و انديشه انتقادى، تهران; نشر مركز،1373 2 - احمدى، بابك، ساختر و تاويل متن، 2 جلد، تهران: نشر مركز، چاپ دوم اسفند 1372 3 - ريترز، جورج، نظريه‏هاى جامعه‏شناسى، ترجمه احمد رضا غروى راد، تهران: انتشارات ماجد،1373 4 - كورنز هوى، ديويد، حلقه انتقادى، ترجمه مراد فرهاد پور، تهران: انتشارات گيل و با همكارى انتشارات روشنگران، 1371 5 - جنگز، چارلز، پست مدرنيسم چيست؟ ترجمه فرهاد مرتضايى، تهران: نشر مرنديز 6 - رورتى، ريچارد، اختلاف هابرماس و ليوتار در باب وضع پست مدرن، ترجمه مهدى قوام صفرى، نامه فرهنگ، سال پنجم، شماره 18، تابستان 1374، ص 62. 7 - داورى، رضا، پست مدرن، دوران فترت، مشرق، دوره اول، شماره اول، دى‏1373، ص 11. 8 - لاريجانى، محمد جواد، از مدرنيسم تا فرامدرنيسم، مجلس و پژوهش، شماره پنجم، سال اول، آذروى 1372، ص‏33. 9 - دريابندرى، نجف، پست مدرنيزم در يك زمان، دنياى سخن، خرداد و تير 1374، شماره 64، ص 20. 10 - عضدانلو، حميد، مناظره مدرنيته و فرامدرنيته در زمينه مفاهيم، ماهنامه سياسى - اقتصادى، شماره 84-83، ص‏23. 11 - عضدانلو، حميد، كانت، مدرنيته و فرامدرنيته، ماهنامه سياسى - اقتصادى، شماره 80-79، ص‏23. 12 - عضدانلو، حميد، تفكر انتقادى چيست؟ اطلاعات سياسى - اقتصادى، شماره 74-73، ص 51. 13 - بشيريه، حسين، هابرماس: نگرش انتقادى و نظريه تكاملى، اطلاعات سياسى - اقتصادى، شماره 74-73، ص 8 14 - گيدنز، آنتونى، مدرنيته و هويت فردى، ترجمه امير قاسمى، مشرق، دوره اول، شماره اول، دى‏1373، ص 54. 15 - گنون، رنه، بحراى دنياى متجدد، كلمه دانشجو، شماره 8 و9، ص‏86. 16 - نامه فرهنگى شريف، مدرنيسم و توسعه، نامه دوم و سوم، تابستان و زمستان‏73، ص‏6. 17 - احمد، اكبر، ديوشرور: رسانه‏ها در مقام آموزگار عصر ما، ترجمه سيما ذوالغقارى، نامه فرهنگ، شماره 18، ص 111 18 - تسون، فرناندو، اعاده حيثيت از دمكراسى: چالش عصر ما بعد مدرن، ترجمه عليرضا حسين پور، دانش سياسى، پيش شماره سوم، بهمن و اسفند 1372. 19 - روجر، ريشه‏هاى شورش پست مدرن در چياپاس، مجله آدينه، شماره 104، ص 54. 20 - حداد عادل، غلامعلى، سكولاريسم، ويژگى مكاتب غربى، ويژه‏نامه‏27 آذر، ص 24. 21 - نظرى، حميد رضا، نظرى بر سكولاريسم، مجله 15 خرداد، شماره 10 22 - نكاتى پيرامون سكولاريسم، مجله كيان، شماره‏26، ص‏16. 23 - مدخل الى ما بعد الحداثه، احمد حسان، نامه فرهنگ، شماره 18، ص 202 24 - ريكور، پل، رسالت هرمنوتيك، ترجمه مراد فرهاد پور، يوسف اباذرى، فرهنگ كتاب چهام و پنجم، بهار و پاييز 1368، ص‏263 تا ص 300.